ایرانیان

تحقق پیشگویی پیامبر در برتری ایرانیان در حدیث سلمان
پیامبر پیشگویی کرده‌اند که ایرانیان در علم یا دین یا ایمان بر دیگر اقوام برتری خواهند یافت.این پیشگویی در قرون اولیه و میانی اسلامی محقق شد.

 

پرسش:

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله دست به شانه سلمان زده و فرمود: اگر علم به ثریا برود قوم سلمان به آن دست خواهند یافت. آیا از تاریخ می‌توان اثبات کرد که این پیشگویی محقق نشده است یا تا الآن قوم سلمان ازنظر علمی پیشرفت چندانی نداشته‌اند؟

 

 

پاسخ:

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله دست بر شانه سلمان زده و در فضیلت اهل فارس فرمایشی داشتند که به سه صورت در منابع ذکر شده است که عبارت‌اند از:

 «لَوْ کَانَ الایمانُ عِنْدَ الثُّرَیَّا،» «لَوْ کَانَ الدِّینُ...» و «لَوْ کَانَ الْعِلْمُ...» این فرمایش هنگام نزول آیات ۵۴ سوره مائده (1) و ۳ سوره جمعه (2) و ۳۸ سوره محمد، (3) بیان شده است. این روایات از برخی از صحابه ازجمله حضرت علی علیه‌السلام، جابر بن عبدالله انصاری و خود سلمان نقل شده است. (4) شاید بین واژگان دین، ایمان و علم رابطه عمیقی وجود داشته باشد؛ چون‌که رسیدن به دین حقیقی بدون علم و معرفت حاصل نمی‌شود و ایمان خالص نیز بدون دین حق به‌دست نمی‌آید. (5) این آیات قبل از ورود اسلام به ایران، خبر از قومی می‌دهد که در اسلام، پیش‌رو خواهند شد و موجبات ترقی اسلام را فراهم خواهند کرد. با نزول این آیات صحابه متعجب شده و از ماهیت آن قوم پرسیدند، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله دست بر شانه سلمان گذاشته و قوم موردنظر را از نسل سلمان و نژاد فارس معرفی کردند. بر همین اساس این آیات و روایات مرتبط از پیشگویی‌های قرآن و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به‌شمار می‌آید.

 تحقق پیشگویی

 چه در فرمایش پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ایمان در ثریا باشد چه دین و چه علم، درهرصورت، در همان قرون اولیه اسلامی ایرانیان نسبت به هر سه پیشگام بودند. درزمینهٔ علمی، بزرگ‌ترین دانشمندان اسلامی ایرانی هستند، ابن خلدون بیان می‌کند که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود:

 «اگر دانش بر گردن آسمان درآویزد، قومی از مردم فارس بدان نائل می‌آیند و آن را به‌دست می‌آورند

  ابن خلدون در ذیل این حدیث می‌گوید «به‌جز ایرانیان کسى به حفظ و تدوین علم قیام نکرد.» (6) اگر به تاریخ هم نگاه کنیم، بزرگ‌ترین دانشمندان اسلامی، اعم از محمد بن موسی خوازمی دانشمند قرن سومی و فارابی، زکریای رازی، ابن‌سینا، ابوریحان بیرونی و ده‌ها دانشمند دیگر که در قرن چهارم و پنجم می‌زیستند،بیشتر آن‌ها ایرانی هستند. «جرج سارتن» در یک تقسیم‌بندی هفت دوره‌ای از تمدن اسلام، 350 سال اوج و شکوفایی تمدن اسلام را به دوره‌های 50 ساله تقسیم می‌کند و هر 50 سال را به نام یکی از دانشمندان که تأثیرگذارترین آن‌ها در آن نیم‌قرن بودند تقسیم کرده است. نیم‌قرن اول که از سال 150 تا 200 هجری است جابر بن حیان پدر علم شیمی، دوره دوم از 200 تا 250 هجری قمری محمد بن موسی خوارزمی، دوره سوم که از 250 تا 300 هجری قمری است به نام محمد بن زکریای رازی نام‌گذاری شده است. دوره چهارم که از 300 تا 350 هجری قمری است علی بن حسین مسعودی تاریخ‌نویس و جغرافی‌دان بزرگ و صاحب مروج الذهب،‌ دوره پنجم از سال 350 تا 400 هجری قمری متعلق است به ابوالفاء بوزجانی به خاطر پیشرفت در علم مثلثات. دوره ششم که از سال 400 تا 450 هجری قمری است ابوریحان بیرونی که در اکثر علوم زمان خود تبحر داشت و معاصر با ابوعلی سینا بود. جرج سارتن ابوریحان را بر ابوعلی سینا ترجیح می‌دهد چراکه جامعیت بیشتری داشت. دوره هشتم که از 450 تا 500 هجری قمری است به نام خیام نام‌گذاری کرده است. هفت نفر از این هشت دانشمند ایرانی هستند. این نام‌گذاری‌ها تا اول قرن ششم است. اگر از آن سده به بعد هم تقسیم‌بندی صورت می‌پذیرفت، باز نام خواجه نصیر و امثال ایشان روشنی‌بخش راه فرهنگ و تمدن اسلامی بودند؛ بنابراین سهم دانشمندان ایرانی در ساخت تمدن اسلامی بی‌نظیر است. تمدن جهانی اسلام تنها از برخورد دو میراثی که تا آن زمان جنبه محلی و منطقه‌ای داشت، یعنی میراث ایران و عرب شکل نگرفت. این دو میراث پیش از ظهور اسلام نیز با یکدیگر برخورد و تعامل داشتند، ولی هیچ‌گاه به تشکیل یک تمدن بزرگ منجر نشد، بی‌توجهی به آموزه‌های دینی که جوهره‌ی تمدن اسلامی را تشکیل می‌دهد، ما را از تحلیل درست و واقع‌بینانه‌ی تشکیل این تمدن بازخواهد داشت. (7) بنابراین در همان قرون اولیه این پیشگویی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله محقق شد.

ازنظر دینی نیز اکثر دانشمندان بزرگ دینی جهان اسلام، ایرانی هستند، شیخ کلینی، شیخ صدوق و شیخ طوسی که کتب اربعه شیعه نگاشته‌اند هر سه اهل ایران هستند، حتی بزرگ‌ترین کتب حدیثی اهل سنت را نیز ایرانیان نوشته‌اند که در رأسشان محمد بن اسماعیل بخاری و مسلم نیشابوری قرار دارند؛ یعنی همین امروز در دانشگاه‌های الازهر، مدینه، مکه و... اهل سنت وقتی می‌خواهند حدیث بخوانند ناگزیر باید سراغ کتاب‌هایی حدیثی بروند که ایرانیان نگاشته‌اند. بزرگ‌ترین مورخان اسلامی اعم از طبری، بیهقی، دینوری و ... ایرانی هستند، بزرگ‌ترین مفسران اسلامی ایرانی هستند. ابن خلدون بدین مطلب تصریح دارد که بیشتر کسانی که احادیث اسلامی را حفظ کرده‌اند ایرانیان بوده‌اند. اصول فقه، علم تفسیر و کلام نیز توسط ایرانیان اوج گرفت. (8) یعنی در این زمینه فرمایش پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله محقق شد.

ازنظر ایمان نیز می‌توان ایرانیان را سرآمد دوران دانست، ایرانیان مقیم یمن که با دیدن کرامتی از حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به ایشان ایمان آوردند، ایرانیان در فتوحات از ساسانیان دفاع نکردند، زیرا آموزه‌های قرآنی را از تعالیم دین زرتشتی غنی‌تر یافتند. زرین‌کوب نیز بدین مسئله اعتراف داشته و در مورد ایرانیان هنگام فتوحات می‌گوید: «رسم و آیین دیرینشان دستخوش اختلاف و تعصب روحانیون گشته بود، در آن روزگاران به چنین پیام دل‌نشینی نیاز داشتند.» (9)

نتیجه:

پیامبر پیشگویی کرده‌اند که ایرانیان در علم یا دین یا ایمان بر دیگر اقوام برتری خواهند یافت.

این پیشگویی در قرون اولیه و میانی اسلامی محقق شد و احتمال اینکه دوباره در آینده محقق شود منتفی نیست.

به‌دلیل زمامداری شاهان بی‌کفایت در دوره معاصر درزمینهٔ علمی رکودی پیش آمد که با تولد جمهوری اسلامی تا قسمتی جبران شد و ان‌شاءالله به‌زودی همانند گذشته بلکه برتر از آن، دوباره ایرانیان در پرتو فرهنگ اهل‌بیت، به محقق شدن مجدد شکوه و عظمت علمی کمک خواهند کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق: محمدجواد بلاغی، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ ش، ج ۳، ص ۳۲۱

2. بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، مصر، وزاره الاوقاف، المجلس الاعلى للشئون الاسلامیه، لجنه إحیاء کتب السنه، چاپ دوم، ۱۴۱۰ ق، ج ۸، ص ۴۶؛ مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، مصر، دار الحدیث، مصر، چاپ اول، ۱۴۱۲ ق، ج ۴، ص ۱۹۷۲

3. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق: محمدجواد بلاغی، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ ش، ج ۹، ص ۱۶۴؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، ۱۴۱۲ ق، ج ۲۶، ص ۴۲؛

4. ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، تاریخ اصبهان، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۰ ق، ج ۱، ص ۲۵-۲۶.

5. فتلاوی، مهدی حمد، ثوره الموطئین للمهدی فی ضوء أحادیث أهل السنه، بیروت، دار الوسیله، ۱۴۱۸ ق، ص ۲۶۷.

6. ابن خلدون، عبدالرحمن (م 808)، دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأکبر، تحقیق خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، چاپ دوم، 1408، ج‌1، ص 748.

7. آندره میکل، با همکاری هانری لوران، اسلام و تمدن اسلامی، ترجمه دکتر حسن فروغی، انتشارات سمت، 1381 ش، چاپ اول،‌ ج 2،‌ ص 667.

8. ابن خلدون، عبدالرحمن (م 808)، دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأکبر، تحقیق خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، چاپ دوم، 1408، ج‌1، ص 748.

9. زرین‌کوب، عبدالحسین، دوقرن سکوت، انتشارات احمد علمی، تهران، 1344 ش، ص 42.

در دوران باستان نیز، پوشش زن ایرانی پوششی نسبتاً کامل بوده و در هـیچ مجسمه و کتیبه ای و یا در هیچ نقش و نگاری نمی توان زن ایرانی را‌ با سر برهنه مشاهده کرد‌.
آریایی اصیل؛ با حجاب یا بی حجاب

پرسش:
آیا بی‌حجابی نماد آریایی اصیل بودن است؟
 

 
پاسخ:
حِجاب و پوشش زنان در برابر مردان نامحرم، یکی از واجبات مسلّم و ضروریات دین اسلام و مذهب است که در آیاتی از قرآن و احادیثی از ائمه علیهم‌السلام، بر وجوب و اهمیت آن تأکید شده است. در تمامی کشورهای اسلامی، زنانی که نسبت به شریعت پایبند هستند، طبق فرهنگ و لباس متعارف خود نسبت به این حکم الهی نیز اهتمام دارند. حکم حجاب و پوشش زنان علاوه بر مسلمانان، در میان پیروان دیگر ادیان ابراهیمی (یهود و نصارا) نیز دارای اهمیت بوده و تنها در محدوده حجاب و شرایط آن با یکدیگر تفاوت دارند. همچنین شواهدی بر وجود حجاب و پوشش خاص زنان در برخی دیگر از ادیان و فرهنگ‌ها نیز در دست است.

 بی‌حجابی نماد نیست
نبود حجاب را نمی‌توان نماد آریایی یا نماد هر نژاد و فرهنگ دیگری دانست؛ چراکه هیچ انسانی با پوشش و حجاب از شکم مادر متولد نمی‌شود. به تعبیری، بی‌حجابی به‌صورت کلی از بدو تولد، بدون این‌که انسان از دین یا فرهنگ خاصی تبعیت کنند، همراه او است و ازاین‌رو، صلاحیت ندارد که نماد یک فرهنگ یا دین خاص باشد.
برای یافتن پاسخ سؤال، بهتر است به وضعیت حجاب و جایگاه آن در فرهنگ آریایی توجه شود. برای بررسی پوشش زنان از دوران مادها تا پایان حکومت ساسانیان (هم‌زمان با ورود اسلام)، علاوه بر آثار مکتوب، می‌توان به بررسی آثار باقی‌مانده اعم از کتیبه، مجسمه و هرگونه نقش و نگار باقی‌مانده از آن دوران پرداخت.

کتیبه‌ها و نقش و نگارها
مرحوم جلیل ضیاء پور با توجه به نقوش باقی‌مانده از دوران مادها، معتقد است مرد و زن پوشش یکسانی داشتند و تفاوت آن‌ها در پوشش سرشان بوده و دراین‌باره می‌نویسد: «مرد و زن به‌واسطه اختلافی که میان پوشش سرشان وجود دارد، از هم تمایز داده می‌شوند. به نظر می‌رسد که زنان پوششی نیز روی سرخود گذارده‌اند و از زیر آن گیسوهای بلندشان نمایان است». (1)
وی در مورد حجاب زنان دوران هخامنشی می‌نویسد: «از روی برخی نقوش مانده از آن زمان، به زنان بومی برمی‌خوریم که پوششی جالب دارند. پیراهن آنان پوششی ساده و بلند یا دارای راسته چین و آستین‌کوتاه ‌است. به زنان دیگر آن دوره نیز برمی‌خوریم که از پهلو به اسب سوارند. اینان چادری مستطیل شکل بر روی همه لباس خود افکنده و در زیر آن، یک پیراهن با دامن بلند و در زیر آن نیز، پیراهن بلند دیگری تا مچ پا نمایان است». (2)
وی درباره دوران اشکانی نیز چنین آورده که: «لباس زنان اشکانی، پیراهنی بلند تا روی زمین، گشاد، پرچین، آستین‌دار و یقه راست بوده است. پیراهن دیگری داشته‌اند که روی اولی می‌پوشیدند و قد این‌یکی نسبت به اولی کوتاه و ضمناً یقه باز بوده ‌است. روی این دو پیراهن، چادری سر می‌کردند». (3) در جای دیگر آورده: «چادر زنان اشکانی به رنگ‌های شاد و ارغوانی یا سفید بوده‌ است. گوشه چادر در زیر یک‌تخته فلزی بیضی منقوش یا دکمه که به‌وسیله زنجیری به گردن افکنده شده، بند است. این چادر به نحوی روی سر می‌افتاده که عمامه (نوعی کلاه زنانه) را در قسمت عقب و پهلوها می‌پوشانیده ‌است». (4)
ویل دورانت فیلسوف، تاریخ‌نگار و نویسنده آمریکایی درباره زنان در دوران هخامنشیان می‌گوید: «در نقش‌هایی که در ایران باستان بر جای مانده، هیچ صورت زنی دیده نمی‌شود و نامی از ایشان به نظر نمی‌رسد». (5)

آثار مکتوب
علاوه بر تصاویر و نقش و نگارها، در آثار مکتوب نیز شواهد و نشانه‌های بسیاری از حجاب و پوشش زنان ایرانی دیده می‌شود. شاهنامه فردوسی به‌عنوان یکی از اصیل‌ترین منابع مستند تاریخ ایران، نشانه‌هایی از پوشش و حجاب برای زنان ارائه می‌دهد. به‌طور کلی در‌ تمامی مواردی که از زنان در شاهنامه نام برده شده، سخن از پوشیدگی، اصالت، پاکی، راستی و نمونه کامل زنانگی آنان است‌. در شاهنامه زن خوب و پاک، تقدیس شده و زن‌ بد، بی‌حیا‌، بی‌شرم و بی‌نزاکت‌ و پرده در مورد نکوهش قرار گرفته است. (6)
در کتاب ارداویراف‌نامه (Arda Viraf) که از آثار دوره ساسانی است، از سفر شخصی به نام ویراف به عالم مردگان سخن رفته و مشتمل بر توصیف‌هایی از جهنم و دوزخ است. در این کتاب، اساساً برهنگی و بی‌حجابی، برآمده از اهریمن و بدکارگی دانسته شده و گفته‌شده که: «روان بدکاران به‌صورت زنی روسپی که برهنه است و بدبو، در هنگام گذر از پل چینوت او را همراهی خواهد کرد». (7) 
در منابع اسلامی نیز نشانه‌هایی از حجاب ایرانیان دیده می شود. مثلاً در گزارشی آمده که پس از فتح ایران، هنگامی‌که سه تن از دختران کسری شاهنشاه ساسانی را نزد عمر آوردند، شاهزادگان ایرانی همچنان با نقاب، چهره خود را پوشانده بودند. (8)

نتیجه:
با توجه به آثار باقی‌مانده از دوران مادها تا دوران ساسانی، روشن می‌شود که در دوران باستان نیز، پوشش زن ایرانی پوششی نسبتاً کامل بوده و هر چه از دوران مادها جلوتر می رویم، حجاب کامل تری را در آثار مشاهده می‌کنیم. در هـیچ مجسمه و کتیبه ای و یا در هیچ نقش و نگاری نمی توان زن ایرانی را‌ با سر برهنه مشاهده کرد‌. همچنین آثار مکتوبی که به ما رسیده، همه نشان می دهند که زنان و مردان ایرانی دارای پوششی مناسب بودند و حجاب امری پسندیده در ایران به‌حساب می آمد؛ بنابراین، حتی اگر گفته شود که آثار و کتیبه ها نمی توانند به‌صورت کلی وجود پوشش و حجاب را در ایران ثابت کند؛ نهایتاً نشان می دهند که در بین شاهزادگان، درباریان و ... چنین فرهنگی حاکم بوده و بی حجابی هیچ گاه نماد یک آریایی نبوده است.

جهت مطالعه بیشتر:
پوشاک زنان ایران تا آغاز عصر پهلوی، نوشته ی جلیل ضیاء پور.

پی‌نوشت‌ها:
 1. ض‍ی‍اء پ‍ور، ج‍ل‍ی‍ل، پ‍وش‍اک ب‍اس‍ت‍ان‍ی ای‍ران‍ی‍ان از ک‍ه‍ن‌ت‍ری‍ن زم‍ان ت‍ا پ‍ای‍ان ش‍اه‍ن‍ش‍اه‍ی س‍اس‍ان‍ی‍ان، ت‍ه‍ران، وزارت فرهنگ و معارف، 1347، ص 79.
2. ض‍ی‍اء پ‍ور، پ‍وش‍اک ب‍اس‍ت‍ان‍ی ای‍ران‍ی‍ان، ص 81.
3. ض‍ی‍اء پ‍ور، ج‍ل‍ی‍ل، پوشاک زنان ایران تا آغاز عصر پهلوی، تهران، وزارت فرهنگ و هنر، ۱۳۴۷، ص ۱۹۴.
4. ضیاء پور، پوشاک زنان ایران تا آغاز عصر پهلوی، ص ۱۹۷.
5. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه آرام، احمد، انتشارات علمی و فرهنگی، 1476 ش، ص 434.
6. موسوی، سید قاسم، مقاله ی نگاهی بر سیر تاریخی حجاب زنان در فرهنگ ایران (از عهد باستان تا دوران قاجار)، فصلنامه فرهنگ، شماره 70، تابستان 1388 ه ش، ص 298 و 299.
7. ویراف، ارداویرافنامه، ترجمه متن پهلوی فیلیب ژینو، مترجم ژاله آموزگار، تهران، شرکت انتشارات معین و انجمن ایران‌شناسی فرانسه،١٣٧٢ش، ٦٥.
8. حلبی، ابوالفرج نورالدین على بن ابراهیم شافعى، السیره الحلبیه، چاپ دوم، انتشارات دارالکتب العلمیه، بیروت، 1427 ق، ج‏2، ص 63.

 

 

 
 

امير مؤمنان علي (ع) در طول دوران حكومت چند ساله‏ اش...

چنان كه در كتاب «زمينه ‏سازان انقلاب جهاني حضرت مهدي» (1) آمده، اگر چه امير مؤمنان علي (ع) در طول دوران حكومت چند ساله‏ اش كه بسيار كوتاه، ولي پربار و پربركت بود، به شدت به مبارزه با سياست تبعيض نژادي برخاست و ديوار انحصارطلبي و دوگانگي را ويران ساخت. اما متأسفانه اين روش زشت و ناپسند و اعمال ضدانساني و خلاف اسلامي، چنان در روح و خون و جان عرب ريشه دوانده بود كه وقتي ديدند علي (ع) برخلاف شيوه‏ي زمامداران گذشته، «مسلمانان غير عرب» را به خود نزديك ساخته و به آنان توجه بيش تري دارد و به تعليم و تربيتشان پرداخته است، اين معنا آن چنان بر اعيان و اشراف و بزرگان عرب و خفاشان درمانده از ديدار نور ولايت، سخت و ناگوار آمد تا جايي كه «اشعث بن قيس كندي» سردار به اصطلاح نامي و معروف عرب، بدان حضرت اعتراض و پرخاش نمود و او را بر اين عمل انساني اسلامي‏اش سرزنش كرد و با لحن تند و زننده‏اي كه حاكي از تعصب عربي بود، به حضرت علي (ع) كه مشغول سخنراني بود، اعتراض كرد و گفت: «يا أمير المؤمنين غَلَبتْنا عليكَ هذِهِ الحمراءُ؛ اي امير مؤمنان! اين سرخ رويان (يعني: ايرانيان) در نزديكي به تو بر ما غلبه كرده‏اند و جلو روي شما بر ما (عرب ها) چيره شده‏اند و مقربان درگاه حضرتت گرديده‏اند و تو جلو آن ها را نمي‏گيري؟» آن حضرت از شنيدن اين سخن خشمناك شد و پاي خود را محكم به منبر كوبيد، تا اين كه «ابن صوحان» گفت: ما را با اين مرد (ابن اشعث) چكار؟ آن گاه گفت: به طور مسلم امروز علي (ع) سخني خواهد گفت كه پرده از چهره‏ي عرب بردارد و نشان خواهد داد كه عرب چكاره است. امروز علي (ع) سخني خواهد گفت كه آنچه نهان است، آشكار شود و براي هميشه در خاطره‏ها بماند. آن گاه علي (ع) فرمود: «من يعذرني من هؤلاء الضياطرة يقبل أحدهم يتقلب علي حشاياه و يهجد قوم لذكر الله فيأمرني أن أطردهم فأكون من الظالمين‏؛ يعني، چه كسي است كه عذر مرا از اين شكم گنده‏هاي بي‏فايده بخواهد (يعني مرا از شر اينگونه افراد خلاص كند) كه خودشان در بستر نرم استراحت مي‏كنند و مانند حيوانات و چهارپايان درازگوش اين طرف و آن طرف ملق مي‏زنند و يكي از آن ها (به عنوان نمايندگي از ديگران) پيش مي‏آيد و در حالي كه بر روده‏هاي خود زير و رو مي‏شود (يعني: به قول معروف، از باد شكم سخن مي‏گويد) و مردمي هم (يعني موالي و ايرانيان) آفتاب مي‏خورند و روزهاي گرم براي خدا فعاليت مي‏كنند و او (يعني اشعث) به من فرمان مي‏دهد كه من آن ها را (يعني موالي را) از خود برانم و از نزد خويشتن دورشان سازم تا از ستمكاران باشم!» سپس فرمود: «أما والذي فلق الحبة و برء النسمة لقد سمعت محمدا صلي الله عليه و اله يقول: ليضربنكم و الله علي الدين عودا كما ضربتموهم عليه بدءا؛ قسم به پروردگاري كه دانه را شكافت و گياه را روياند و انسان را آفريد، من خود از پيغمبر اكرم - صلي الله عليه و اله - شنيدم كه مي‏فرمود: به خدا قسم! همچنان كه شما در ابتداي كار، با ايرانيان براي اسلام خواهيد جنگيد، بعد ايرانيان، به خاطر تازه شدن اسلام و حمايت از دين با شماها خواهند جنگيد». اين روايت در كتاب الغارات (2)، شرح نهج البلاغه ابن حديد (3) و غريب الحديث ابن سلام (4) نقل شده و سند كامل آن در اين كتاب ها و ساير كتب ذكر نشده است. إعراب جمله اشعث هم به اين صورت مي باشد: «غَلَبَتْنَا عَلَيك هذه الحَمْراءُ».

پي نوشت ها:

1. هاشمي شهيدي، سيد اسدالله، زمينه ‏سازان انقلاب جهاني حضرت مهدي، پرهيزكار، ص 138.

2. ثقفي، ابراهيم بن محمد، الغارات، ج 2، ص 340، مؤسسه دارالكتاب، قم، 1410ق.

3. ابن ابي الحديد، شرح‏ نهج‏البلاغه، ج 20، ص 284، انتشارات كتابخانه آيت‏الله مرعشي نجفي، قم، 1404ق.

4. ابن سلام، غريب الحديث، ج 3، ص 484، بيروت، دارالكتاب العربي، 1384ق.

در واقعه عاشورا چرا ایرانیان با امام حسین (علیه السلام) همراه و به ایشان کمک نکردند؟

پاسخ:
اسلام هيچ گاه خواهان جنگ نيست و امام حسين نيز خواستار جنگ نبود. اصلا به قصد جنگ سرزمين مکه را به سوي عراق ترک نکرد. تا آن که به همراه لشکرياني از اطراف و اکناف عربستان و عراق وارد سرزمين کوفه گردد، تاريخ گواه بر اين است که امام حسين نه به قصد جنگ بلکه براي اجابت دعوت کوفيان که نامه‌هاي بسياري نوشته و فرستاده‌هايي نزد امام حسين گسيل داده بودند و دست ياري به سوي امام دراز کرده بودند که با حضرت بيعت کنند، مکه را به سوي عراق ترک کرد.
طبيعي است که در چنين شرايطي به قشون کشي و گرد آوري همرزم نه نيازي هست و نه اصلا شايسته مي‌باشد. پس بناي امام بر اين نبوده که با لشکري که داراي آرايش نظامي و جنگي است به سوي عراق حرکت کند. تا اين سوال پيش آيد چرا ايرانيان به کمک امام حسين نشتافتند.
حضرت از مکه با خانواده خود و چند تن از دوستداران و مواليان خويش به سمت عراق سفر کردند بدون آن که قصد جنگ داشته باشند حتي پيشاپيش پسر عموي خويش مسلم بن عقيل را راهي کوفه نموده تا چنانچه کوفيان بر عهد و پيمان خويش باشند، او را با خبر کند. اين موارد همگي گواه هايي است که امام حسين به قصد جنگيدن سفر را آغاز نکرده بود اما در نزديکي کوفه با بي‌وفايي کوفيان مواجه شد ،درحالي كه مسير را بر آن ها بسته بودند ، و آن ها را درحلقه محاصره محبوس كرده بودند. در چنين شرايطي باز هم آن حضرت مايل به آغاز جنگ نبود، و کوفيان آغازگر جنگ بودند.
نتيجه آنکه اگر ايرانيان به همراه امام حسين نبودند،به اين جهت است كه اولا دعوتي از سوي امام حسين مبني بر همراهي ايرانيان با حضرت به عمل نيامده بود زيرا كه سفر حضرت جنگي نبود.
ثانيا: ايرانيان حاظر در مدينه و مکه عمدتا برده بودند و اختياري از خود نداشتند تا به همراه حضرت حرکت کنند. ايرانيان مقيم در ايران هم در بي خبري به سر مي بردند. امکان حضور و همراهي با امام را نداشتند.
ايرانيان از دير باز در زمره مواليان اهل البيت بوده وخوش درخشيدند . بنا به گفته دينوري اکثر سپاه همراه مختار در نبرد با شاميان، که به خونخواهي امام حسين به پا خواسته بودند، ايراني بودند. که اين نيز مدال افتخاري است براي ايرانيان. (1)

پي‌نوشت‌:
1- اخبار الطوال، دينوري، ص 293، چاپ اول، سال چاپ 1960، ناشر: دار احياء الکتب العربي.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.