تاريخ قبل از اسلام

آریوبرزن کیست؟
با اطلاعات اندک تاریخی، آریوبرزن را می‌توان مدافعی شجاع و وطن‌دوست دانست، اما داوری درباره او باید علمی و به‌دور از بزرگ‌نمایی و افراط‌وتفریط باشد.

پرسش:

آریوبرزن کیست؟ آیا این‌قدر که می‌گویند بزرگ بوده است؟

پاسخ:

آریوبرزن نام یکی از سرداران هخامنشی است که اطلاعات ما درباره او ـ همانند بسیاری دیگر از قهرمانان تاریخی ـ بسیار اندک است و همین‌قدر می‌دانیم که او برای جلوگیری از ورود لشکریان اسکندر مقدونی به منطقه پارس، شجاعت بسیاری به خرج داد و تا پای جان ایستادگی کرد و ازاین‌رو، برخی او را به‌عنوان نماد وطن‌دوستی و شجاعت معرفی می‌کنند.

آریوبرزن (آریُ برزن، آریه برزنه،) نام یکی از سرداران سپاه هخامنشی است که در حمله اسکندر مقدونی (متوفای 323 پیش از میلاد) به ایران، در منطقه‌ای به نام‌ «دربند پارس» در برابر لشکریان اسکندر مقاومتی جانانه کرد. دربند پارس، دروازه ورود به منطقه پارس و راه رسیدن به پارسه پاسارگاد (پرسپولیس یا همان تخت جمشید امروزی) بوده و موقعیت امروزی آن بر اساس یک پژوهش، همان «تنگ تامرادی» در استان کهکیلویه و بویر احمد است و محل درگیری آریوبرزن و لشکریان اسکندر نیز حدفاصل «اشکفت شاه» و «تنگ تامرادی» بوده و رزمندگان تحت امر آریوبرزن نیز از قبایل پارسی ساکن منطقه بوده‌اند. (1)

توضیح این‏که در سال 335 پیش از میلاد، داریوش سوم هخامنشی بر تخت شاهنشاهی ایران نشست و در زمان او بود که اسکندر مقدونی به ایران تاخت و در سال 330 پیش از میلاد، با ورود به پارسه پاسارگاد (تخت جمشید،) سلسله هخامنشیان را برانداخت. اسکندر که پس از سه نبرد بزرگ، داریوش سوم را شکست داده بود، قصد کرد وارد «پارس» شود که پایتخت هخامنشیان بود. وی نیمی از لشکرش را از راه جلگه به‌سوی پارس فرستاد و خودش با سپاهیان سبک‌اسلحه، راه کوهستانی را که به درون پارس امتداد می‌یافت، در پیش گرفت تا این‏که به دربند پارس رسید. در این هنگام، سردار هخامنشی، آریوبرزن اُکسینی (لرهای امروزی) این تنگه را اشغال کرده بود و دیواری همچون سد در درون تنگه ساخته بود که هیچ‌کس نمی‌توانست از آن عبور کند و اگر هم کسی تلاش می‌کرد، با غلتاندن سنگ‌‏ها به پایین تنگه، مانع او می‌شدند. (2) ازاین‌رو، اسکندر هنگام عبور از آن تنگه، شکست سختی خورد و با تلفات بسیار، ناگزیر شد عقب بنشیند؛ ولی یک چوپان محلی (که دل‌خوشی از حکومت هخامنشیان نداشت،) قشون اسکندر را به پشت سر سپاهیان ایرانی راهنمایی کرد. سپاهیان ایرانی وقتی فهمیدند که در محاصره قرار گرفته‌اند. آریوبرزن با چهل سوار و پانصد (پنج هزار) (3) پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی زد و عده بسیاری از دشمن را بکشت و تلفات هم داد؛ ولی موفق گردید از میان سپاه مقدونی بگذرد و چون از محاصره بیرون جَست، خواست به کمک پایتخت بشتابد، ولی قشون اسکندر مانع او شدند و در جنگی با ایشان کشته شد. (4) به گفته پیرنیا «این یگانه مدافعه مرتب و صحیحی بود که در این زمان به عمل آمد.» (5)

این، تقریباً همه اطلاعاتی است که درباره آریوبرزن گفته شده و بااین‌حال، برخی به داستان‌سرایی دراین‌باره پرداخته و جزئیاتی نیز بر آن افزوده‌اند. (6)

ناگفته نماند که برخی با رویکرد ملی‌گرایی افراطی، درباره شخصیت‌های پیش از اسلام اغراق می‌کنند تا با برجسته‌سازی آن‏‏ها، از ارزش و اهمیت شخصیت‌های اسلامی بکاهند. این روش نادرست، نه باعث تقویت حسّ وطن‌دوستی در جامعه خواهد شد و نه جایگاه شخصیت‌های دینی را فرو خواهد کاست و نتیجه‌ای جز ایجاد دوقطبی «دین ـ ملیت» نخواهد داشت. ازاین‌رو، بهتر است با رویکرد علمی و بر اساس قواعد تاریخ‌پژوهی به مطالعه این شخصیت‌ها پرداخت و از افراط‌وتفریط دراین‌باره پرهیز کرد.

نتیجه:

ما جز این ماجرا که مربوط به‌روزهای پایانی حیات آریوبرزن است، اطلاعات دیگری از زندگی و شخصیت او نداریم و نمی‌توانیم درباره شخصیت او به‌درستی داوری کنیم. ولی بر اساس همین اطلاعات اندک، فردی وطن‌دوست بوده که تا پای جان و با شجاعت، از سرزمین خویش دفاع کرد و ازاین‌رو، برخی او را به‌عنوان الگوی شجاعت و وطن‌دوستی و غیرت ملی معرفی می‌کنند. بااین‌حال، برخی درباره او به داستان‌سرایی و بزرگنمایی پرداخته‌اند. بهتر است با رویکرد علمی و بر اساس قواعد تاریخ‌پژوهی به مطالعه این‌گونه شخصیت‌ها پرداخت و از افراط‌وتفریط دراین‌باره پرهیز کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. کوهستانی اندرزی، حسین و کاووس خسروی، «پژوهشی در مکان‌یابی دربند پارس، نبردگاه راهبردی آریوبرزن، سردار هخامنشی در برابر اسکندر مقدونی»، نشریه جستارهای باستان‌شناسی ایران پیش از اسلام، دوره پنجم (ج 5)، شماره 1، شماره پیاپی 9، بهار و تابستان 1399، ص 75 ـ 88.

2. ر.ک: کوهستانی اندرزی، حسین و کاووس خسروی، «پژوهشی در مکان‌یابی دربند پارس، نبردگاه راهبردی آریوبرزن، سردار هخامنشی در برابر اسکندر مقدونی»، نشریه جستارهای باستان‌شناسی ایران پیش از اسلام، دوره پنجم (ج 5)، شماره 1، شماره پیاپی 9، بهار و تابستان 1399، ص 75 ـ 88.

3. بر اساس گزارش کنت کورث در کتاب تاریخ اسکندر کبیر، ترجمه حسن پیرنیا.

4. آریان، لوسیوس فلاویوس، لشکر کشی اسکندر به ایران (آناباسیس اسکندر، ترجمه از: Arrian¬`s Anabasis of Alexander and Indicas)، مترجم: همایون صنعتی زاده، زیر نظر دکتر ژاله آموزگار، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ اول، 1393 ھ.ش، ج 2، ص 1 ـ 4. نیز نک: قدیانی، عباس، فرهنگ جامع تاریخ ایران، با مقدمه دکتر غلامرضا وطن‌دوست، تهران، نشر آروَن، چاپ اوّل، 1387 ش، ص 19 ـ 20 (با اندکی تلخیص و ویرایش).

5. پیرنیا (مشیرالدوله)، حسن، تاریخ کامل ایران؛ تاریخ ایران قبل از اسلام (منتشر شده همراه با تاریخ ایران از ظهور اسلام تا انقراض قاجاریه به قلم عباس اقبال آشتیانی)، تهران، آدینه سبز، چاپ اول، 1392 ھ.ش، ص 82.

6. ازجمله لوئی دِوُل در کتابی داستانی به نام «آتیلا» که می‌گوید اسکندر از شجاعت آریو برزن خوشش آمده بود، به او می‌گوید: «شاهنشاهِ تو فرار کرده. تو نیز تسلیم شو تا به‌پاس شجاعتت تو را فرمانروای ایران کنم.» آریوبرزن نمی‌پذیرد و او را آن‌قدر با تیر و نیزه می‌زنند که یک جای سالم در بدنش نمی‌ماند و همان‌جا او را به خاک می‌سپارند. دول، لوئی، آتیلا، ترجمه جلال نعمت اللهی، تهران، نشر سمیر، چاپ اول، 1389 ھ.ش. (نقل در: کوهستانی اندرزی، حسین و کاووس خسروی، «پژوهشی در مکان‌یابی دربند پارس، نبردگاه راهبردی آریوبرزن، سردار هخامنشی در برابر اسکندر مقدونی»، نشریه جستارهای باستان‌شناسی ایران پیش از اسلام، دوره پنجم (ج 5)، شماره 1، شماره پیاپی 9، بهار و تابستان 1399، ص 75 ـ 88.)

نگاه به زن در ایران باستان، نگاهی عزتمندانه نمی باشد. در دین ایران باستان، زن سرشتی شیطانی دارد ولی در دین اسلام، نگاه به زن، یک نگاه عزتمندانه و عفیفانه است.
جایگاه زن در ایران باستان و پس از اسلام

پرسش:
جایگاه زن در ایران باستان بهتر بود یا در ایران پس از اسلام؟
 

پاسخ:
اسلام نسبت به ادیان و اقوام پیش از خود، جایگاه زن را ارتقاء داد. مقام زن در اسلام با ادیان و اقوام گذشته قابل مقایسه نیست. امروزه برخی در فضای مجازی، زنان شاخص ایران باستان، که به دلیل جایگاه خانوادگی به مقاماتی رسیده‌اند را مطرح و وضعیت آنها را به همه زنان ایران باستان سرایت می‎دهند؛(1) اما مطالعه منابع کتاب‌های دینی عصر ساسانیان، تصویر دیگری از زن در این جامعه ارائه می‌دهد. براساس دین رایج در زمان ساسانیان، زن سرشتی شیطانی دارد.(2) خدای این دین، یعنی «اهورامزدا» می‎گوید: اگر مرد می‌توانست نسل خود را تکثیر کند زن را نمی‎آفریدم؛(3) این زن، زن نخستین بود که مرد نخستین را فریب داد و او فریب شیطان را خورد.
‎از نظر احکام نیز زنان در عهد ساسانی با تکالیف وحشتناک و مشمئزکننده‌ای روبرو بودند؛ زنی که عادت ماهیانه می‌شد را از اعضای خانواده دور می‌کردند و باید به جایی به نام «دشتانستان» می‎رفت.(4) این مکان از آب، گل و گیاه، درخت و آتش دور بود، زیرا در این زمان باور بر این بود که زنی که عادت ماهیانه شده، با نگاهش آن‎ها را آلوده می‎کند.(5) گاه چنین زنی را در اصطبل و طویله زندانی می‌کردند تا دیگران را آلوده نکند.(6) پس از پایان روزهای عادت نیز، زن را وادار می‌کردند، با ادرار، گاه خود را بشوید تا پاک شود.(7)
جمشید گرشاسب چوکسی که خود یک زرتشتی است در کتاب ستیز و سازش اعتراف می‌کند که: «پس از ورود اسلام به ایران، زنان زرتشتی بیشتر دوست می‌داشتند با مردان مسلمان ازدواج کنند. چون در دین زرتشتی، احکام مربوط به زنان (عادت ماهیانه و...) بسیار سخت و طاقت‌فرسا بود. اما در اسلام، احکام ساده و به عبارتی، زنان در اسلام، آزادی بیشتری داشتند.»(8)
بله! همان‌طور که چوکسی گفته آموزه‎های متعالی اسلام با این احکام و آموزه‌ها قابل قیاس نیست. بنابر تعالیم دین اسلام، گناه نخستین تنها متوجه حوا نیست، بلکه هر دو با هم فریب شیطان را خوردند، قرآن می‎فرماید: «فَأَزَلَّهُمَا الشَّیطَانُ عَنْهَا؛(9) شیطان هر دوی آنها را فریفت.(شیطان آن دو را فریب داد)»
طبق دستورات اسلام، هنگام ازدواج زن از احترامی برخوردار است که انسان شگفت زده می‌شود. حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله به حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید: «ای علی! زمانی که عروس را به خانه تو آوردند، وقتی که نشست کفش او را بیرون بیاور و پایش را شستشو بده و آبش را جلوی در خانه‌ات بریز که اگر چنین کنی خدا از خانه‌ات هفتاد هزار فقر را بیرون کند و هفتاد هزار برکت به خانه‌ات خواهد آورد و هفتاد هزار رحمت بر تو فرو فرستد تا بالای سر عروس بچرخد و برکت آن را به هر گوشه از خانه‌ات برساند.»(10)
برخلاف برخی از ادیان تحریف شده پیشین، زن هنگام عادت ماهانه مورد مرحمت الهی است نه غضب الهی. زنی که در این حال از دنیا برود شهید به شمار می‌‎آید.(11) پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: «یک روز عادت ماهانه برای شما از یک سال عبادت که روزها روزه باشید و شب‌ها تا صبح عبادت کنید، بهتر است.»(12)
در اسلام نه‌تنها پسر بر دختر برتری ندارد، بلکه سفارش شده است: «اگر هدیه‎ای برای بچه‎ها خریدید، ابتدا هدیة دختر و سپس هدیة پسر را بدهید. دختران، حسنه‏‌اند و پسران نعمت و (روز قیامت) براى حسنه پاداش داده می‌شود و از نعمت سؤال خواهد شد.»(13)

نتیجه گیری
آموزه‎‎‌های فوق، زمینه‌ای فراهم کرد تا بانوان بزرگی در اسلام پرورش یابند. حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها، به‌عنوان سرآمد بانوان عالم، با توجه به آموزه‌های اسلامی در دامن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله تربیت شدند و از نظر علم، تقوا و جایگاه اجتماعی به مقاماتی عالی رسیدند. بانوان بسیاری در صدر اسلام، در پشت اردوگاه سپاه جنگی، جهت یاری رزمندگان و همچنین خدمات‌رسانی چون آشپزی، مراقبت از اثاثیه سربازان، درمان بیماران و مداوای مجروحان حضور داشتند. شفاء بنت عبدالله عدوی معلم زنان بود و به برخی از همسران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله خواندن و نوشتن آموخت.(14) در طول تاریخ اسلام نیز بانوان بسیاری از نظر اجتماعی، هنری، علمی به مقامات بالای جامعه رسیده و در تمدن اسلامی نقش بسزایی ایفا کردند.

پی‌نوشت‎ها
1. علوی، هدایت الله، زن در ایران باستان، تهران، نشر هیرمند، 1378ش، ص15.
2. دوستخواه، جلیل، اوستا، ج1-2، پژوهش تهران، مروارید، بی‌نا، 1371ش، ج2، ص852.
3. فرنبغ دادگی، بُندَهِشن، ترجمه مهرداد بهار، تهران، انتشارات توس، ۱۳۸۰ش، ص83.
4. دوستخواه، جلیل، اوستا، ج1-2، پژوهش تهران، مروارید، بی‌نا، 1371ش، ج2، ص85
5. دوستخواه، جلیل، اوستا، ج1-2، پژوهش تهران، مروارید، بی‌نا، 1371ش، ج2، فرگرد 16، بخش 1، بند 1و2، ص835.
6. بویس، مری، زرتشتیان؛ باورها و آداب دینی آنها، ترجمه عسکر بهرامی، تهران، ققنوس، 1384ش، ص214.
7. رضی، هاشم، وندیداد، تهران، اساطیر، 1377ش، ج1، فرگرد 5 بند 54.
8. چوکسی، جمشید گرشاسب، ستیز و سازش (زرتشتیان مغلوب و مسلمانان غالب در جامعه ایران نخستین سده‌های اسلامی) ترجمه نادر میرسعیدی، تهران، ققنوس، 1381ش، ص153.
9. سوره بقره، آیه36.
10. شیخ صدوق، محمد بن علی، الأمالی، ترجمه کمره‏اى‏ محمدباقر، کتابچى‏، تهران‏، 1376ش، چاپ ششم‏، ص567.
11. «مَنْ مَاتَتْ فِی حَیضِهَا مَاتَتْ شَهِیدَة»؛ قمی، عباس، سفینه البحار، قم، نشر اسوه، 1414ق، ج6، ص637.
12. «حَیضُ یوْمٍ لَکُنَّ خَیرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ صِیامٍ نَهَارُهَا وَ قِیامٍ لیلها»؛ نوری، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسایل و مستنبط الوسائل، قم، نشر موسسه آل بیت (ع)، 1408ق، ج2، ص41، 
13. شیخ صدوق، محمد بن علی، الأمالی، ترجمه کمره‏اى‏ محمدباقر، کتابچى‏، تهران‏، 1376ش، چاپ ششم‏، ص577.
15. کلینی‌، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی‌اکبر، آخوندی، محمد، دارالکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج‏6، ص6.
14. ابن عبدالبر، أبو عمر یوسف بن عبد الله بن محمد(م 463)، الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، تحقیق على محمد البجاوى، بیروت، دارالجیل، ط الأولى، 1412ق، ج4، ص1868.
 

در دوران باستان نیز، پوشش زن ایرانی پوششی نسبتاً کامل بوده و در هـیچ مجسمه و کتیبه ای و یا در هیچ نقش و نگاری نمی توان زن ایرانی را‌ با سر برهنه مشاهده کرد‌.
آریایی اصیل؛ با حجاب یا بی حجاب

پرسش:
آیا بی‌حجابی نماد آریایی اصیل بودن است؟
 

 
پاسخ:
حِجاب و پوشش زنان در برابر مردان نامحرم، یکی از واجبات مسلّم و ضروریات دین اسلام و مذهب است که در آیاتی از قرآن و احادیثی از ائمه علیهم‌السلام، بر وجوب و اهمیت آن تأکید شده است. در تمامی کشورهای اسلامی، زنانی که نسبت به شریعت پایبند هستند، طبق فرهنگ و لباس متعارف خود نسبت به این حکم الهی نیز اهتمام دارند. حکم حجاب و پوشش زنان علاوه بر مسلمانان، در میان پیروان دیگر ادیان ابراهیمی (یهود و نصارا) نیز دارای اهمیت بوده و تنها در محدوده حجاب و شرایط آن با یکدیگر تفاوت دارند. همچنین شواهدی بر وجود حجاب و پوشش خاص زنان در برخی دیگر از ادیان و فرهنگ‌ها نیز در دست است.

 بی‌حجابی نماد نیست
نبود حجاب را نمی‌توان نماد آریایی یا نماد هر نژاد و فرهنگ دیگری دانست؛ چراکه هیچ انسانی با پوشش و حجاب از شکم مادر متولد نمی‌شود. به تعبیری، بی‌حجابی به‌صورت کلی از بدو تولد، بدون این‌که انسان از دین یا فرهنگ خاصی تبعیت کنند، همراه او است و ازاین‌رو، صلاحیت ندارد که نماد یک فرهنگ یا دین خاص باشد.
برای یافتن پاسخ سؤال، بهتر است به وضعیت حجاب و جایگاه آن در فرهنگ آریایی توجه شود. برای بررسی پوشش زنان از دوران مادها تا پایان حکومت ساسانیان (هم‌زمان با ورود اسلام)، علاوه بر آثار مکتوب، می‌توان به بررسی آثار باقی‌مانده اعم از کتیبه، مجسمه و هرگونه نقش و نگار باقی‌مانده از آن دوران پرداخت.

کتیبه‌ها و نقش و نگارها
مرحوم جلیل ضیاء پور با توجه به نقوش باقی‌مانده از دوران مادها، معتقد است مرد و زن پوشش یکسانی داشتند و تفاوت آن‌ها در پوشش سرشان بوده و دراین‌باره می‌نویسد: «مرد و زن به‌واسطه اختلافی که میان پوشش سرشان وجود دارد، از هم تمایز داده می‌شوند. به نظر می‌رسد که زنان پوششی نیز روی سرخود گذارده‌اند و از زیر آن گیسوهای بلندشان نمایان است». (1)
وی در مورد حجاب زنان دوران هخامنشی می‌نویسد: «از روی برخی نقوش مانده از آن زمان، به زنان بومی برمی‌خوریم که پوششی جالب دارند. پیراهن آنان پوششی ساده و بلند یا دارای راسته چین و آستین‌کوتاه ‌است. به زنان دیگر آن دوره نیز برمی‌خوریم که از پهلو به اسب سوارند. اینان چادری مستطیل شکل بر روی همه لباس خود افکنده و در زیر آن، یک پیراهن با دامن بلند و در زیر آن نیز، پیراهن بلند دیگری تا مچ پا نمایان است». (2)
وی درباره دوران اشکانی نیز چنین آورده که: «لباس زنان اشکانی، پیراهنی بلند تا روی زمین، گشاد، پرچین، آستین‌دار و یقه راست بوده است. پیراهن دیگری داشته‌اند که روی اولی می‌پوشیدند و قد این‌یکی نسبت به اولی کوتاه و ضمناً یقه باز بوده ‌است. روی این دو پیراهن، چادری سر می‌کردند». (3) در جای دیگر آورده: «چادر زنان اشکانی به رنگ‌های شاد و ارغوانی یا سفید بوده‌ است. گوشه چادر در زیر یک‌تخته فلزی بیضی منقوش یا دکمه که به‌وسیله زنجیری به گردن افکنده شده، بند است. این چادر به نحوی روی سر می‌افتاده که عمامه (نوعی کلاه زنانه) را در قسمت عقب و پهلوها می‌پوشانیده ‌است». (4)
ویل دورانت فیلسوف، تاریخ‌نگار و نویسنده آمریکایی درباره زنان در دوران هخامنشیان می‌گوید: «در نقش‌هایی که در ایران باستان بر جای مانده، هیچ صورت زنی دیده نمی‌شود و نامی از ایشان به نظر نمی‌رسد». (5)

آثار مکتوب
علاوه بر تصاویر و نقش و نگارها، در آثار مکتوب نیز شواهد و نشانه‌های بسیاری از حجاب و پوشش زنان ایرانی دیده می‌شود. شاهنامه فردوسی به‌عنوان یکی از اصیل‌ترین منابع مستند تاریخ ایران، نشانه‌هایی از پوشش و حجاب برای زنان ارائه می‌دهد. به‌طور کلی در‌ تمامی مواردی که از زنان در شاهنامه نام برده شده، سخن از پوشیدگی، اصالت، پاکی، راستی و نمونه کامل زنانگی آنان است‌. در شاهنامه زن خوب و پاک، تقدیس شده و زن‌ بد، بی‌حیا‌، بی‌شرم و بی‌نزاکت‌ و پرده در مورد نکوهش قرار گرفته است. (6)
در کتاب ارداویراف‌نامه (Arda Viraf) که از آثار دوره ساسانی است، از سفر شخصی به نام ویراف به عالم مردگان سخن رفته و مشتمل بر توصیف‌هایی از جهنم و دوزخ است. در این کتاب، اساساً برهنگی و بی‌حجابی، برآمده از اهریمن و بدکارگی دانسته شده و گفته‌شده که: «روان بدکاران به‌صورت زنی روسپی که برهنه است و بدبو، در هنگام گذر از پل چینوت او را همراهی خواهد کرد». (7) 
در منابع اسلامی نیز نشانه‌هایی از حجاب ایرانیان دیده می شود. مثلاً در گزارشی آمده که پس از فتح ایران، هنگامی‌که سه تن از دختران کسری شاهنشاه ساسانی را نزد عمر آوردند، شاهزادگان ایرانی همچنان با نقاب، چهره خود را پوشانده بودند. (8)

نتیجه:
با توجه به آثار باقی‌مانده از دوران مادها تا دوران ساسانی، روشن می‌شود که در دوران باستان نیز، پوشش زن ایرانی پوششی نسبتاً کامل بوده و هر چه از دوران مادها جلوتر می رویم، حجاب کامل تری را در آثار مشاهده می‌کنیم. در هـیچ مجسمه و کتیبه ای و یا در هیچ نقش و نگاری نمی توان زن ایرانی را‌ با سر برهنه مشاهده کرد‌. همچنین آثار مکتوبی که به ما رسیده، همه نشان می دهند که زنان و مردان ایرانی دارای پوششی مناسب بودند و حجاب امری پسندیده در ایران به‌حساب می آمد؛ بنابراین، حتی اگر گفته شود که آثار و کتیبه ها نمی توانند به‌صورت کلی وجود پوشش و حجاب را در ایران ثابت کند؛ نهایتاً نشان می دهند که در بین شاهزادگان، درباریان و ... چنین فرهنگی حاکم بوده و بی حجابی هیچ گاه نماد یک آریایی نبوده است.

جهت مطالعه بیشتر:
پوشاک زنان ایران تا آغاز عصر پهلوی، نوشته ی جلیل ضیاء پور.

پی‌نوشت‌ها:
 1. ض‍ی‍اء پ‍ور، ج‍ل‍ی‍ل، پ‍وش‍اک ب‍اس‍ت‍ان‍ی ای‍ران‍ی‍ان از ک‍ه‍ن‌ت‍ری‍ن زم‍ان ت‍ا پ‍ای‍ان ش‍اه‍ن‍ش‍اه‍ی س‍اس‍ان‍ی‍ان، ت‍ه‍ران، وزارت فرهنگ و معارف، 1347، ص 79.
2. ض‍ی‍اء پ‍ور، پ‍وش‍اک ب‍اس‍ت‍ان‍ی ای‍ران‍ی‍ان، ص 81.
3. ض‍ی‍اء پ‍ور، ج‍ل‍ی‍ل، پوشاک زنان ایران تا آغاز عصر پهلوی، تهران، وزارت فرهنگ و هنر، ۱۳۴۷، ص ۱۹۴.
4. ضیاء پور، پوشاک زنان ایران تا آغاز عصر پهلوی، ص ۱۹۷.
5. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه آرام، احمد، انتشارات علمی و فرهنگی، 1476 ش، ص 434.
6. موسوی، سید قاسم، مقاله ی نگاهی بر سیر تاریخی حجاب زنان در فرهنگ ایران (از عهد باستان تا دوران قاجار)، فصلنامه فرهنگ، شماره 70، تابستان 1388 ه ش، ص 298 و 299.
7. ویراف، ارداویرافنامه، ترجمه متن پهلوی فیلیب ژینو، مترجم ژاله آموزگار، تهران، شرکت انتشارات معین و انجمن ایران‌شناسی فرانسه،١٣٧٢ش، ٦٥.
8. حلبی، ابوالفرج نورالدین على بن ابراهیم شافعى، السیره الحلبیه، چاپ دوم، انتشارات دارالکتب العلمیه، بیروت، 1427 ق، ج‏2، ص 63.

 

 

 
 

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.