اخبار

قربانعلى درّى نجف آبادى

از اهداف بلند انبیا(ع) مى توان «برقرارى قسط و عدل در جامعه» و «حمایت از محرومان و مبارزه با ستمگران» و «برقرارى نظم و انضباط و حاکمیت قانون عدل و قانون خدا در جامعه» و «برقرارى امنیت فردى و اجتماعى» و «برخورد با عوامل ناامنى و فتنه و فساد» و «ایجاد محیطى سالم و سازنده و پاک و شایسته براى رشد استعدادها و فضایل» و «ارتقاى سطح بینش مادى و معنوى جامعه بشرى» و «فضاسازى براى عزت و کرامت انسانها و تکامل الهى جامعه» را شمرد.

البته، محدود کردن کارایى ادیان الهى به بُعد حکومت و برقرارى اهداف یادشده، بدون توجه به اهداف معنوى، همان قدر ناروا و ستم است که محدود کردن مکتب انبیا(ع) به اهداف معنوى و رهبانیت و گوشه گیرى و انزواى سیاسى. هر دو دیدگاه، انحرافى و ناصحیح و نارواست. دیدگاه حق در باره مکتب انبیا(ع) جامع نگرى میان حیات دنیا و سعادت آخرت و ارتباط دنیا با آخرت و دین با حکومت و برقرارى عدالت آمیخته با تقوا و فضیلت و معنویت است.

باید اهداف بلند حکومت علوى(ع) را نیز در همین موارد، جست.

امام على(ع) انگیزه خود را از پذیرفتن حکومت، برقرارى قسط و عدل و امنیت و دفاع از مظلومان و ستمدیدگان و مقابله با ظالمان و ستمگران و تقسیم عادلانه بیت المال در میان مسلمانان و ایجاد زمینه هاى لازم براى رشد و پویایى و عزت و سربلندى جامعه اسلامى و ... عنوان کرده و شهادتش نیز براى تحقق چنین اهداف بلندى بوده است.

در این نوشتار، بیشتر، سعى خواهد شد تا گوشه هایى از اهداف بلند حکومت علوى(ع) و شرایط و وضعیت و نیازها و شیوه هاى مبارزه آن حضرت با مفاسد اجتماعى و سیاسى و فرهنگى، بازگو شود و راهکارها و سیاستهاى آن حضرت در برخورد با مفاسد گوناگون حکومتى، ادارى، اجتماعى، سیاسى، ارائه گردد و شرایط مطلوب و قابل قبول براى حکومت اسلامى تبیین گردد.

هدف و انگیزه از پذیرش حکومت
با توجه به شرایطى که در بیست و پنج سال بعد از زمان رحلت رسول اکرم(ص) یعنى از سال 11 هجرى تا سال 35 هجرى در دنیاى اسلام به وجود آمده بود و مجموعه اوضاع سیاسى و اجتماعى و فرهنگى و انحرافات و تحریفهایى که مخصوصاً در ثلث سوم این دوران پدید آمده بود و عناصر ناباب و ناسالم بر دنیاى اسلام حاکم شده بودند و حکومت به جاى شایسته سالارى و لیاقت پرورى به دست افراد ناباب و غیر مسؤول افتاده بود و بیت المال به عنوان تیول قشرى خاص از اربابان زر و زور و قدرت تبدیل شده بود و عدالت و مواسات و مساوات و برادرى و وحدت اسلامى از جامعه رخت بر بسته بود و ضعف و سستى و کسالت و تنبلى و تن پرورى جایگزین شجاعت و شهامت و فتوت و مردانگى شده بود و غیرتها و تعصبهاى غلط جاهلى مجدداً در پى احیا شدن بود و روابط جاى ضوابط را گرفته بود، امام(ع) با توجه به شرایط موجود و پیش بینى آینده در آغاز از پذیرفتن ولایت و حکومت سر باز زده و فرمود:

«دعونى و التمسوا غیرى فانّا مستقبلون امراً له وجوه و الوان؛[1]

من را رها کنید و سراغ دیگرى بروید، زیرا ما با امرى روبه رو هستیم که داراى چهره ها و شکلها و رنگهاى گوناگون است.»

اما آنگاه که پذیرفت این بار سنگین را بر حسب وظیفه و تکلیف و امانت الهى بر دوش گیرد، فرمود:

«وَ اعلموا اِنّى ان اجبتکُم رکبت بکم ما اَعْلم وَ لَم اضغ الى قول القائل وَ عتَب العاتب؛[2]

اگر مهار مرکب حکومت در اختیار من قرار گیرد من طبق تشخیص و وظیفه خود عمل خواهم کرد و گوش به حرف این و آن و یا ملامت کسى نخواهم داد و بر طبق علم و دانایى و توانایى خود اقدام خواهم نمود.»

و آنگاه که حکومت را پذیرفت اهداف خود و فلسفه حکومت و برنامه ها و سیاستها و اصول کار خود را در مواقع مختلف اعلام داشت که از آن جمله اینهاست:

1ـ مبارزه با سیرى ظالم و گرسنگى مظلوم:
«لولا حُضورَ الحاضِر وَ قیامُ الحُجَّة بِوجود النّاصِر وَ ما اَخَذ اللهُ عَلى العُلَماء ان لا یُقارّوا عَلى کظة ظالِم وَ لا سَغب مَظلوم لالقیت حَبْلها عَلى غاربها وَ لسقیت آخرها بِکأس اَوَّلِها؛[3]

اگر گروهى براى یارى من آماده نبودند و حجت خداوند با وجود یاوران بر من تمام نمى گشت و پیمان الهى با دانایان در باره عدم تحمل پرخورى ستمکاران و گرسنگى ستمدیدگان نبود، مهار این زمامدارى را به دوش مى انداختم و انجام آن را مانند آغازش با پیاله بى اعتنایى سیراب مى کردم و در آن هنگام مى فهمیدید که این دنیاى شما در نزد من از اخلاط دماغ یک بز ناچیزتر است.»

2ـ احیاى دین و اصلاح طلبى:
«اللهُمَّ اِنّک تَعلم اِنَّه لَم یَکُن الذى کان مِنّا مُنافسة فی سُلطان وَ لا التِماس شى ء من فُضول الحُطام ...؛[4]

پروردگارا تو مى دانى که مطالبه و اقدام ما براى به دست آوردن حکومت نه براى تلاش و رقابت در میدان سلطه گرى بوده و نه براى خواستن زیادتى از مال دنیا، بلکه همه هدف ما ورود به نشانه هاى دین تو و اظهار اصلاح در شهرهاى تو بوده است، باشد که بندگان ستمدیده تو امن و امان یابند و آن کیفرها و احکام تو که از اجرا باز ایستاده است به جریان بیفتد و بر پا گردد.»

3ـ اقامه حق و رفع باطل:
«وَ الله لهى احب الىَّ مِن امرَتِکُم الاّ ان اقیم حقّا او ادْفَع باطِلا؛[5]

به خدا سوگند این کفش بى ارزش، در نزد من بهتر از زمامدارى بر شماست مگر اینکه حقى را بر پا دارم یا باطلى را از بین ببرم.»

4ـ احیاى معالم و ارزشهاى عصر نبوى(ص):
«وَ اِنّ مَسیرى هذا لَمثلُها فَلانقبنَّ الباطِل حَتّى یخرُج الْحَق مِن جنْبه؛ مالى وَ لقُرَیش؛[6]

و این مسیرى که امروز در پیش گرفته ام مانند مسیرى است که از روز اول براى پیروزى اسلام به پیش گرفته بودم؛ قطعاً باطل را خواهم شکافت و حق را از پهلوى آن بیرون خواهم آورد؛ قریش از من چه مى خواهد ...»

5ـ شایسته سالارى و حکومت انسانهاى شایسته:
«فَلیسَت تصْلح الرّعیة الا بِصَلاح الولاة وَ لا تَصْلح الولاة الا بِاستقامة الرَّعیة؛[7]

پس رعیت صالح نمى شود مگر به اصلاح ولات و زمامداران، و زمامداران صالح نمى شوند مگر با استقامت مردم.»

«قَد علمتُم اِنَّه لا ینبَغى انْ یکُون الوالى على الفُروج وَ الدماء وَ المَغانم و الاحْکام وَ امامة المُسلِمین البخیل ...؛[8]

شما مى دانید که نباید والى و زمامدار بر نوامیس و نفوس و خونهاى مسلمانان و اموال و احکام و پیشوایى و زمامدارى امت اسلامى، کسانى باشند که نسبت به اموال آنان حریص باشند و نه جاهل در احکام و امور و نه جفاکار و نه حیف و میل کننده و نه اهل رشوه و نه تعطیل کننده سنت.»

«لا یُقیم اَمر الله الاّ من لا یُصانِع وَ لا یُضارِع وَ لا یَتّبِع المَطامع؛[9]

امر خدا را اقامه نمى کند مگر کسى که اهل ساخت و پاخت و تشابه و سازش با دشمنان نباشد و از طمعها نیز پیروى نکند.»

«فَوَ الله اِنى الى لِقاء الله لمُشتاق وَ حسن ثَوابِه لمُنتَظر راجٍ وَ لکنّى آسى أن یَلى اَمر هذه الاُمة سُفهاؤها وَ فجّارها فیتّخذوا مال الله دولا وَ عباده خولا وَ الصَالِحین حَربا وَ الفاسقین حزبا؛[10]

به خدا قسم من مشتاق ملاقات خدا هستم و به پاداش نیکوى او امیدوار، اما از آن خوف دارم که امر امت به دست سفیهان و فاسقان بیفتد، آنگاه مال خدا را دست به دست بگردانند و بندگان او را به خدمت گمارند و با صالحان در جنگ باشند و فاسقان را حزب و یار گیرند.»

6ـ احقاق حقوق بیت المال:
«وَ الله لو وَجدته قَد تَزوج بِه النّسآء وَ ملک بِه الاماء لرددته الى بِیت المال فَاِنّ فى العَدْل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق؛[11]

به خدا سوگند اگر بیابم که به مهر زنان در آمده یا بهاى کنیزکان شده، آن را به بیت المال بازمى گردانم، همانا در عدالت گشایشى است و کسى که عدالت بر او تنگ آید پس ستم بر او تنگ تر است.»

7ـ مساوات در امر تقسیم بیت المال:
«لَو کانَ المال لى لسوّیت بینهُم فکَیف وَ المال مالُ الله، اَلا و انّ اعْطاء المال فى غَیْر حقّه تبذیر وَ اِسراف؛[12]

اگر مال از آن من بود در میان آنها مساوات را رعایت مى کردم چه رسد که مال، مال خداست و اینان همگى بندگان خدایند و در بیت المال شریک و سهیم. آگاه باشید که عطا کردن مال در غیر جاى خودش تبذیر است و اسراف.»

8ـ مبارزه با خشونت و استبداد:
«اِستعمل العَدل وَ احْذر العَسف وَ الحَیف؛[13]

عدالت را به کار گیر و از زورگویى و تضییع حق بپرهیز.»

«فلا تکلّمونى بِما تُکلّم بِه الجبابرة ...؛[14]

همچون سخن گفتن با جباران با من سخن مگویید ...»

شرایط جامعه اسلامى در دوران خلیفه سوم
شرایط جامعه اسلامى، در دوران خلافت خلیفه سوم، از نابسامانیهاى فراوان سیاسى و اجتماعى و فرهنگى و اقتصادى رنج مى برد تا جایى که خود این شرایطِ اسفبار، موجب شورش مردم مصر و حجاز و عراق شد.

لجام گسیختگى و ضعف و سستى و اسراف و تبذیر و تبعیض و بى عدالتى و فساد و هرج و مرج دخالتهاى بیجاى دربارِ خلافت و باند فاسد مروانى و اموى در امور کشور پهناور اسلامى و به کار گماردن افراد فاسد و نالایق و عیّاش بر مسند امور مسلمانان و حیف و میل وسیع بیت المال و تقسیم ناعادلانه امکانات و منابع و ثروتهاى عمومى و انفال و زمینهاى عمومى و پرخورى فراوان تعدادى انگشت شمارِ وابسته به دربار خلافت و محرومیت اکثریت جامعه و تسلّط سفیهان و فاجران و فرومایگان و دهها موضوع خُرد و کلان دیگر، مسایل و موضوعاتى بود که آن حضرت در آستانه پذیرش خلافت، با آن مواجه بود.

محیطى که در دوره مروان حکم و معاویه و خلیفه سوم و ایادى آنها و حزب اموى و طرفداران آنها به وجود آمده بود و سوء استفاده هاى فراوان مالى و اجتماعى و سیاسى و قدرت طلبى و تملک اموال و املاک عمومى توسط اشخاص حقیقى و حقوقى و خانواده هاى هزار فامیل و باندهاى تبهکار که بر اساس تعصبات غلط و تمایلات نابجا و ضعف و همراهى دستگاه حکومت شکل گرفته بود، تبدیل به یک معضل عظیم سیاسى، اجتماعى و فرهنگى شده بود که جز با یک انقلاب پایدار و فراگیر و همه جانبه و جهاد و فداکارى عمیق امکان اصلاح آن نبود و ریشه هاى فتنه، آن قدر عمیق و فراگیر و فریبکارانه رشد کرده بود که به سادگى امکان تحول و اصلاح در آن میسر نمى شد. این موضوع را از دو ناحیه مى توان پى گرفت:

الف: از ناحیه بررسیهاى تاریخى

ب: از ناحیه سخنان و سیره و عملکرد امیرالمؤمنین(ع)

در بخش اول سخنان مورخان و تاریخ نگاران را مى توان در محورهاى ذیل خلاصه کرد:

1ـ شکل گیرى دو طبقه عامه و خاصه

در زمان خلیفه دوم دیوان عطایا، حقوق و بیت المال بر اساس سوابق اسلامى افراد و ترکیب قبیله اى و مهاجرت و طبقه بندى امت بر پایه قومیت و نژاد و سابقه گرایش به اسلام و مانند آن شکل گرفت و در نتیجه اختلاف بین طبقات اجتماعى افزایش یافت و یا پدید آمد و توقعات و مطالبات شدت یافت و جامعه به طبقه خواصّ و عوام تقسیم شد. (عامّه و خاصّه)

این سنت غلط، آثار شوم و ناپسند خود را در جامعه اسلامى گذاشت. امام(ع) براى اجراى عدالت و مساوات تلاش فراوانى انجام داد، اما سرانجام به جرم عدالتخواهى به شهادت رسید.

2ـ گرایشهاى نژادپرستانه و قوم گرایى

با گسترش فتوحات اسلامى اختلاط نژادهاى مختلف عرب و عجم از اقوام گوناگون غیر عرب به وجود آمد و اشخاص فراوانى به عنوان مهاجرت یا به قصد جنگ به نقاط دیگر رفتند. اسیران جنگى و بردگان بسیارى به قبایل عربى تعلق گرفتند. مفاهیمى مانند عرب و موالى و شهروندى درجه یک و دو مطرح شد و طبعاً بخش عظیمى از جامعه از حقوق کمترى برخوردار شدند.

در این رابطه تبعیض و بى عدالتى و عدم مساوات در بسیارى از امور موجب نگرانى و دغدغه خاطر امام(ع) بود.

3ـ بدعتها و تحریفها

اجتهاد در مقابل نصّ، خودرأیى و خودمحورى، مصلحت گرایى و مصلحت اندیشى، عمل به سلیقه و اجتهاد شخصى، امرى رایج بود.

امام(ع) در نامه به مالک اشتر مى فرماید:

«فَاِنّ هذا الدّین کان اسیراً فِى اَیدى الاشرار یُعمَل فیهِ بِالهَوى و تُطلَب بِه الدُّنیا؛[15]

این دین در دست اشرار اسیر بود که در آن به هوس مى راندند و به نام دین دنیا را مى خوردند.»

در جاى دیگر مى فرماید:

«و لکنّا اِنّما اَصبحنا نقاتِل اِخْوانَنا فِى الاسلام عَلى ما دَخل فیهِ من الزیغ وَ الاعوجاج و الشُبهة و التأویل؛[16]

امروز ما از آن روى با برادران مسلمانمان وارد جنگ شده ایم که انحراف، کجى، شبهه و تأویل در اسلام وارد شده است.»

4ـ فساد اجتماعى

رفاه زدگى، غنایم فراوان به دست آمده در اثر فتوحات، باندبازى و سلطه قبیله اموى و مروانى، و حاکمیت عناصر نابکار و ناشایست و فرومایه و بیسواد یا کم سواد، تضعیف آرمانهاى دینى و الهى اسلام را در جامعه آن روز به دنبال داشت. رسوبات جاهلى دوباره غالب بود. نظام حاکم در ایجاد رشد و تعادل اخلاقى و گسترش عدالت اجتماعى در مانده بود. روابط جاى ضوابط را گرفته، فرومایگان سازشکار و سازشکاران بى بند و بار بر سرنوشت امت اسلام چیره شده بودند.

«وَ اعْلَموا رَحمکم الله اِنَّکُم فى زَمان القائِل فیه بِالحقّ قَلیل وَ اللسان عَن الصّدق کلیل و اللازم للحقّ ذَلیل، اَهْله مُعْتکِفون عَلى العصیان، مُصطلحون عَلى الادهان، فتاهُم عارم و شائِبُهُم آثِم و عالمهُم منافِق، و قارئهم مُماذِق، لا یُعظِّم صَغیرُهُم کَبیرَهُم وَ لا یَعول غَنیُّهُم فَقیرهُم؛[17]

بدانید، خدایتان رحمت کند، شما در زمانى به سر مى برید، که گوینده به حق در آن اندک است و زبان از گفتن راست ناتوان، آنان که همراه حق اند خوارند و مردم به نافرمانى گرفتار و در برقرارى مداهنه با یکدیگر سازگار، جوانشان بدخو و پیرشان گنهکار، عالمشان منافق و قاریشان سودجو، نه خردشان سالمند را حرمت نهد و نه توانگرشان مستمند را کمک کند.»

حاکمیت دار و دسته بنى امیه و ضعف دستگاه خلافت مرکزى و یا همسازى و هم نوایى با آنان و انحرافات فراوان این قبیله و تحمیل خواستها و تمایلات سفیهانه و مزورانه خود بر اسلام، بزرگترین بلایى بود که امت اسلامى آن را لمس و تجربه مى کرد و بعد نیز در طول دهها سال و بلکه تا امروز، آثار تلخ آن را در جان و ذائقه خود احساس مى کند. آنان که امام على(ع) در باره اشان فرمود:

«ما اَسلَموا وَ لکِن اسْتَسْلَموا و أسرّوا الکفر فَلمّا وَجَدوا اعوانا علیه اظْهَروه؛[18]

اسلام را از روى طوع و رغبت پذیرا نشدند بلکه به ضرب شمشیر تسلیم شدند و کفر را مخفى کردند و چون بر آن یارانى یافتند آن را آشکار ساختند.»

آرى شرایط حاکم در ربع قرن بعد از وفات رسول اکرم(ص) بر دنیاى اسلام چنین بود.[19]

و اکنون این امام(ع) است که باید سیر تاریخ اسلام را از نو متحول نموده و بسازد و اصول و اخلاق اسلامى را حاکم کند و دست نابخردان و فرومایگان را کوتاه سازد و اصول و ضوابط را به جاى روابط و ظاهرسازى و فریب حاکم نماید و دست نابکاران را از سر امت اسلامى کوتاه سازد و رشته امامت و ولایت و هدایت و عدالت را برقرار نماید و آداب شریعت را زنده کند و بدعتها را بمیراند و دست نامحرمان را از سر اهل اسلام کوتاه نماید.

انواع مفاسد
مفاسد عصر علوى(ع) و هر دوره و زمانى را مى توان در دو حوزه بیان کرد:

الف) حوزه حکومت و کارگزاران حکومتى؛

ب) حوزه مردم و جامعه.

باید در حوزه نخست، در دو محور بحث کرد: یکى در رابطه با زمامداران و مدیران عالى و ارشد جامعه، و دیگرى، در رابطه با کارگزاران و مدیران میانى و پایینى.

البته، میان فساد حکومت و حاکمان و فساد مردم، رابطه تنگاتنگى وجود دارد. اگر حاکمان، خود فاسد باشند، بنا بر اصل «الناس على دین ملوکهم»، مردم نیز به فساد گرایش پیدا مى کنند و اگر مردم فاسد باشند، حاکمان را نیز به سمت و سوى فساد خواهند کشاند و اگر آنان نیز مقاومت کنند، با شورش و ... حاکمان صالح را از میان برخواهند داشت و رییسانى فاسد را بر سر کار خواهند نشاند.

این، اصلى است غیر قابل انکار که با اندک تأملى، درستى آن، روشن مى شود. در تاریخ، شواهد فراوانى را براى این اصل مى توان یافت.

شیوه هاى امام(ع) براى مبارزه با فساد موجود
حضرت على(ع)، براى مبارزه با فساد موجود، در هر دو جانبش، راه سختى در پیش داشت. حضرت(ع) لحظه اى براى بازگرداندن جامعه اسلامى به همان جامعه اى که حضرت رسول(ص) بنیان نهاده بود، کوتاهى نکرد.

مبارزه حضرت(ع) با محو فساد، دو جنبه داشت: نظرى و عملى.

ایشان، چه در آغاز حکومتش و در همان هنگامى که مردم با او بیعت کردند، و چه در مدت خلافتش، با بیان رسا، شیوه صحیح حکومت دارى و ویژگیهاى یک امت اسلامى را، بارها و بارها، به مردم گوشزد کرد تا آنان، حق را بدانند و مطابق آن عمل کنند.

حضرت(ع) علاوه بر این روشنگریها و همزمان با آن، اقدامهاى عملى اش را نیز آغاز کرد.

اکنون به بررسى شیوه هاى مبارزه آن حضرت و حکومت علوى(ع) با فساد مى پردازیم.

الف) مبارزه با فساد در بعد نظرى:

یکى از بزرگترین اهداف پذیرش حکومت توسط امام(ع) مبارزه با ظلم، فساد و طغیان، تبعیض، بى عدالتى و احقاق حقوق مردم و حاکمیت اسلام اصیل و ایجاد اصلاحات همه جانبه، عمیق و گسترده و کارساز و فراگیر در جامعه اسلامى بود.

یک بخش مهم از این اصلاحات به تحولات ساختارى، ادارى و مدیریتى، قضایى و اجرایى و نوع نگرش به بودجه عمومى کشور و بیت المال مسلمانان و نوع بهره بردارى و استفاده از آن بوده است.

امام(ع) وعده این تحولات و اصلاحات را در آغاز مسؤولیت و زمامدارى خود داد و فرمود:

«به آنچه مى گویم متعهد و پاى بند هستم و سر حرف خود ایستاده ام و با کسى ملاحظه و رو در بایستى نخواهم داشت.»[20]

سخن حضرت این بود که جامعه اسلامى در آستانه یک تحول جدید قرار گرفته است و بوى عطر عصر نبوى(ص) مى آید، منتظر بسیارى از دگرگونیها باشید، در حکومت جدید پیش کسوتان اهل تقوا سبقت خواهند گرفت و پیش افتادگان ناشایسته عقب رانده خواهند شد.

در نظام جدید اصل بر شایسته سالارى، عدالتخواهى، و عدالت گرایى، تقوامحورى و خدامحورى است و با هر گونه اختلال، بى نظمى، فساد، ناهنجارى، سوء استفاده از قدرت، تضییع حقوق مردم و بیت المال، اتلاف منابع، باندبازى و رابطه بازى، تقدم روابط بر ضوابط با شدت و قاطعیت برخورد خواهد شد. اجازه سوء استفاده و فرصت طلبى و خودسرى به هیچ کس داده نمى شود.

نوع نگرش آن حضرت به حکومت و حاکمان و کارگزاران و بیت المال و بودجه و اموال عمومى و قدرت و اقتدار حکومت و قواى حاکم بر امت و رسالت و مسؤولیت امام و رهبر و شیوه برخورد و رابطه و ارتباط و تعامل با مردم با مسؤولیت پذیرى هر چه بیشتر، امانتدارى، وظیفه شناسى، تکلیف الهى، خدمتگزار مردم بودن، امر به معروف و نهى از منکر، احقاق حقوق مردم، اجراى عدل و قسط و مبارزه با ظلم و فساد و فتنه و توطئه، ریشه کن کردن فساد در جامعه، پیشگیرى از توسعه فساد، مبارزه با جریان فساد، اصلاح ساختارها و روشها، اصلاح مدیران و کارگزاران، نظارت و پى گیرى همه جانبه امور، اطلاع رسانى و کسب اطلاعات از عملکرد مسؤولان ذى ربط، شفافیت، مسؤولیت متقابل والى و مردم، اصلاح ساختار قدرت در جامعه اسلامى، به کارگیرى عناصر شایسته و باکفایت براى هر کارى و ایجاد نظامى کارآمد، مؤثر، مفید، کم هزینه و پرفایده، باکفایت و بالیاقت، منضبط و قانونگرا، ولایت پذیر و باایمان و به دور از ضعف و جبن و مسامحه و مماشات و سهل انگارى و ضعف نفس و یا به کارگیرى افراد متکبر، متفرعن، خودبزرگ بین و یا خشن و غیر کارآمد و یا متملق و چاپلوس و یا طالب مال و یا خواهان قدرت را در بیانات نورانى آن حضرت فراوان مى توان یافت.

در این راستا بجاست که سنت و سیره و سخنان آن بزرگوار از چند ناحیه مورد توجه و بررسى قرار گیرد:

الف: نقد نسبت به گذشتگان؛

ب: تبیین سیره رسول اکرم(ص)؛

ج: تبیین سیره عملى خود آن بزرگوار؛

د: بر حذر داشتن از صفاتى که حاکمان و امتهاى گذشته گرفتار آن بوده اند؛

ه…: بر حذر داشتن از اخلاق رذیله و عوامل سقوط و انحراف و انحطاط که به نوعى تعریض در آن نهفته است؛

و: بیان مواعظ بالغه و نصایح حکیمانه و دستورات خردمندانه که چراغ محکم راه و قطب نماى حرکت جامعه است.

ب) مبارزه با فساد در بعد عملى:

در این بخش، امام(ع) از روشهاى فراوانى استفاده فرموده است که مى توان آن را فهرست وار بدین گونه بیان نمود:

1ـ موضوعات مربوط به خودکنترلى

از قبیل تأکید بر اصل شایسته سالارى؛ تأکید بر اصل تقوا و معنویت، تأکید بر اصل تعهد و مسؤولیت پذیرى، تأکید بر اصل خداگرایى و خدامحورى در کارها، تأکید بر اصل نظارت الهى، تأکید بر اصل نظارت مردمى، تأکید بر کرامت انسانها، تأکید بر جمع گرایى، تأکید بر فرهنگ سازى، تأکید بر فضاسازى مناسب و سالم، تأکید بر اصل مراقبه و محاسبه در کارها، تأکید بر اصل ایمان به قیامت و آثار و نتایج اعمال، تأکید بر تقویت باورها و انگیزه هاى الهى، تأکید بر مبارزه با مفاسد اخلاقى، تربیتى و روحى و تأکید بر ارائه الگوهاى کارآمد، مؤثر و ثمربخش.

2ـ موضوعات مربوط به نظارت و کنترل دقیق بر عملکرد کارگزاران

از طریق بازرسى و کنترل به صورت سازمان یافته، بازرسى و کنترل به صورت موردى و با بازرسان ویژه و مخصوص، بازرسى و کنترل توسط افراد دیگر (اشخاص متعهد) و گزارشهاى مردمى، بازرسى و کنترل توسط مردم، پذیرش نظارت عمومى مردم، تأکید بر اصل شفافیت و پاسخگویى، تأکید بر اصل مسؤولیت شناسى و مسؤولیت پذیرى، تأکید بر اصل نظارت و اقتدار قضایى، تأکید بر اصل پیشگیرى، تأکید بر برخورد با ریشه فساد و تأکید بر اصل الگوسازى و ارائه اسوه هاى کارآمد و نقش رهبرى شایسته در جامعه اسلامى.

3ـ اقدامات عملى و برنامه اصلاحات

مانند برکنارى و عزل کارگزاران دوره عثمانى، عزم بر استرداد اموال غارت شده از بیت المال، قاطعیت در اجراى حدود الهى، برنامه جدى براى اجراى عدالت، برنامه جدى براى مساوات در اجراى قوانین (مساوات همه در برابر قانون)، برنامه جدى در بهره بردارى مساوى از بیت المال (مساوات براى همه در تقسیم بیت المال)، الغاى امتیازات نابجاى گذشته، مبارزه با بدعتها و تحریفها و انحرافها، ایجاد فرصتهاى برابر و مناسب براى همه، آموزش و هدایت صحیح منابع و استعدادهاى انسانى جهت خیر و صلاح، زمینه سازى براى رشد و پویایى جامعه، و تدبیر حکیمانه امت در جهت رشد و بالندگى.

برکنارى و عزل کارگزاران دوره عثمانى
بدون تردید، شرط اساسى براى هر گونه تحول و اصلاح، به کارگیرى کارگزاران شایسته و مدیران لایق و خردمند و باکفایت و مسؤولان دردمند و دلسوز و استفاده از نیروهاى توانا و دانا و باتقوا و زجرکشیده و رنج دیده است.

براى ایجاد تحول در هر جامعه و هر حکومت، باید کار را از دست نااهلان و فرومایگان خارج کرد و به دست اهلان و پاک باختگان سپرد.

امام(ع) نیز در سخنان فراوانى بر این اصل تأکید کرده اند:

«إنَّ شَرّ وزرائک مَن کانَ لِلأشرار قَبلک وزیراً؛

همانا بدترین وزیران و همکاران تو، آنانى هستند که براى اشرار قبل از تو، وزیر بوده اند و در آثام و گناهان با آنان همکارى داشته اند.»[21]

«یَستَدلُّ عَلى ادبارِ الدُّول بِأَربَع: تَضییع الأُصولِ وَ التَمسُّک بِالفُروع وَ تَقدیم الأراذِل وَ تأخیر الاَفاضِل[22]؛

چهار چیز، نشانه انحطاط دولتها است: اصول را ضایع کردن؛ به فروع چسبیدن؛ افراد فرومایه و پست را مقدم داشتن؛ افراد بافضیلت را کنار زدن.»

«ألا وَ إنَّ بلیَّتَکُم قَد عادت کهیئَتِها یَومَ بَعث الله نَبیّیه(ص)[23] ...؛

امتحان سختى در پیش داریم و جامعه در آستانه یک تحول عظیمى قرار گرفته است: آنان که بى جهت جلو افتاده بودند، باید به عقب برگردند و آنان که به ناحق کنار زده شده بودند، باید به صحنه آیند.»

«وَ قَدْ عَلمتم إنَّه لا یَنبَغى أن یَکون الوالى[24] ...؛

و براى شما (از سیره رسول اکرم(ص) و قرآن کریم) روشن است که والى جامعه اسلامى ـ که مسؤولیت اموال و جانها و احکام و اَعراض و غنایم و امامت امت اسلامى را عهده دار است ـ نباید افراد بخیل باشند ...»

«لا یُقیم أمرُ الله إلاّ مَن لا یُصانِع[25] ...؛

امر خدا را هرگز نمى تواند اقامه کند جز کسى که اهل سازش و کرنش و تشابه به کفار و فاسقان و پیرو مطامع نباشد.»

«یُستَدِلُّ عَلَى الادبار بِأربَع: سُوءِ التَّدبیر وَ قبح التَّبذیر وَ قِلَّة الاعتبار وَ کِثرَة الاِغترار[26]؛

چهار چیز نشانه پشت کردن و انحطاط است: تدبیر بد و ناروا؛ تبذیر زشت و ناپسند؛ کم عبرت گرفتن از حوادث و روزگار؛ بسیار مغرور شدن.»

مغیره، پیش حضرت آمد و درخواست کرد که کارگزاران دوره عثمانى را در جاى خود ابقا کند و حداقل، معاویه را از کار برکنار نکند، اما امام على(ع) فرمود: به خدا قسم! اگر ساعتى از روز باشد، در اجراى وظیفه ام تلاش به خرج مى دهم، نه آنان را که گفتى والى مى کنم و نه امثال آنان را به ولایت مى گمارم.[27]

دستگاه قضایى و مبارزه با فساد
نقش و جایگاه دستگاه قضایىِ کارآمد و صالح در مبارزه با فساد و تجاوز، بر هیچ کس پوشیده نیست. چنانچه قوه قضاییه، از استقلال و اقتدار و اعتبار و شایستگى هاى لازم برخوردار باشد، به طور قطع، مى تواند به عنوان شمشیر برّنده اى در برابر بى عدالتى و ظلم و قلدرى بایستد و از حقوق مردم و محرومان، دفاع و در برابر زورگویان و متجاسران به حقوق عمومى، مقابله و مقاومت و امنیت و نظم اجتماعى و عدالت عمومى و حمایت از محرومان را تضمین و تأمین کند.

در فرهنگ و میراث علوى(ع) بحث دستگاه قضایى و اعتبار و استقلال و هویت و کفایت آن، به عنوان یک اصل روشن و کارساز و مؤثر در پیشگیرى از جرم و جنایت و در برخورد با مجرمان و جنایتکاران به حساب آمده است و از این حیث، همه، در برابر قانون، برابرند و قاضى، موظف به اجراى حق و عدل و احقاق حقوق عامه و مبارزه با فساد در اشکال گوناگون آن شده است.

امیرالمؤمنین(ع) در دوران خلافت و ولایت خود، بر استفاده از قضات شایسته و بایسته، تأکید فرمود و بر اهمیت قضاوت ارشاد کرد و در جهت تقویت امور قضایى کوشید و راههاى پیچیده قضاوت را با بیان و قضاوتهاى حیرت انگیز خود روشن ساخت و بر کار قضات نظارت کرد و نقاط ضعف آنان را گوشزد کرد و بر عملکرد آنان اشراف داشت و بر شرافت و تأمین زندگى و رفاه و معیشت قضات عنایت داشت تا دستگاه قضایى، حقیقت را فداى مصلحت نکند و تحت تأثیر رشوه و تطمیع و تهدید قرار نگیرد و اهل مداهنه نباشد و نیز بداند که بر مسند پیامبر(ص) و یا وصى او تکیه زده است و منصب قضا امانت است و نه تجارت.

در فرمان حکیمانه امام(ع) به مالک اشتر، این مسایل، به وضوح قابل ملاحظه و استفاده است:

«ثم اختر للحُکم بَینَ الناس أفضَل رَعیّتک فى نَفْسک مِمَّن لاتَضیق بِهِ الأُمور، وَ لا تُمْحِکُهُ الخُصُوم، وَ لا یَتَمادى فِى الزَلَّة، وَ لایَحْصَرُ مِن الفى ء الى الحَقّ إذا عَرفَه وَ لا تُشرِفُ نَفْسه عَلى طمعٍ ...؛

براى داورى میان مردم، برترین افراد خود را برگزین! از کسانى که داراى سعه صدر باشد و امور گوناگون، او را در تنگنا قرار ندهد و مخاصمه و کینه توزى دو طرف دعوا، او را به خشم و کج خلقى وا ندارد و در اشتباهاتش پافشارى نکند و چون متوجه اشتباه خود شود، بازگشتِ به حق و اعتراف به آن، برایش سخت نیاید و نَفْس او، تمایل به طمع نداشته باشد و در فهم مطالب به اندک تحقیق اکتفا نکند، بلکه مسایل را تا پایان دنبال کند، کسى که در شبهات از همه محتاط تر باشد و در یافتن حق و استناد به ادله، جدى تر باشد و از کثرت مراجعه دو طرف دعوا، کمتر خسته شود و در کشف امور، از همه صابرتر و شکیباتر باشد و در هنگام روشن شدن حکم و حق، از همه قاطع تر باشد. از کسانى باشد که ستایش ستایشگران، او را فریب ندهد و تمجیدهاى بسیار، او را از حق متمایل نسازد و عوامل تطمیع و تهدید و تملق و چاپلوسى، او را نفریبد. و البته این چنین نیروهایى، بسیار کم هستند.»

آن گاه امام(ع) به وظایف حساس زمامدار و حکومت اسلامى در برابر قضات مى پردازد و فرمان مى دهد که نسبت به قضات یادشده، چگونه باید مراقبت صورت گیرد و احسان و سخاوت به خرج داده شود و اعتبار و منزلت و اقتدار و موقعیت داده شود تا از هر گونه سخن چینى و بداندیشى و طمع دیگران در امان باشند و دیگران نیز در آنان طمع نکنند و دشمنان، نسبت به آنان، مکر نکنند و بداندیشان، مجال تفتین و توطئه و سخن چینى نسبت به آنان را نیابند و ... .

شرایط و ویژگیهاى قضات، آن چنان که از بیان نورانى امام(ع) استفاده مى شود، به قرار زیر است:

1ـ از بهترین و برترین افراد باشند؛

2ـ با حوصله و داراى شرح صدر باشند؛

3ـ اطلاعات لازم را براى یک قضاوت عادلانه، از زوایاى مختلف به دست آورند؛

4ـ با شهامت اخلاقى، اشتباهات خود را بپذیرند و آن را جبران کنند؛

5ـ زود به خشم نیایند و در مقابل پافشارى دو طرف دعوا، براى احقاق حق، کنترل خود را از دست ندهند؛

6ـ روح قدرتمند داشته باشند و از قدرتمندان نترسند؛

7ـ عزت نفس و همت عالى داشته باشند و اسیر آز و طمع نگردند؛

8ـ ثروتمندان و زورمداران، نتوانند آنان را تطمیع و یا تهدید کنند؛

9ـ اهل تحقیق باشند و با سهل انگارى و آسان گیرى، از مسایل نگذرند و بدون کسب اطلاعات کافى، به قضا نپردازند و با برخورد سطحى و بر اساس نخستین شنیده ها، حکم صادر نکنند؛

10ـ در مواجهه با امور مشتبه و مسایل گنگ و پیچیده، احتیاط و تأمل را از دست ندهند و در کشف واقعیات بر اساس دلایل و براهین قطعى، کنجکاو و مصرّ باشند؛

11ـ با دو طرف دعوا، گشاده رو باشند و بدونِ ابراز خستگى و ناراحتى، به هر کدام از آنان، فرصت سخن گفتن بدهند؛

12ـ گرفتار حیله و مکر فریبکاران نشوند و در مقابل تملق و چاپلوسى، اراده خود را از دست ندهند؛

13ـ از قاطعیت تمام، برخوردار باشند و چون حقیقت بر آنان مکشوف شد، اجازه ندهند که هیچ عاملى، مانع از صدور حکم قطعى و عادلانه ایشان گردد.

مبارزه مستمر و پیگیر با فتنه و فساد
دوران حکومت چهار سال و نه ماهِ امیرالمؤمنین(ع) و حساسیتها و شرایط و نگرانیهایى که براى آن حضرت پدید آمد، خود، از حساسترین دوره هاى تاریخ اسلام است. امام(ع) براى برقرارى عدالت و امنیت و حاکمیت اسلام و استقلال جامعه اسلامى و حمایت از محرومان و مبارزه بى امان با ظالمان، فتنه گران و توطئه گران، به جهاد عمیق و مستمر با ناکثین و قاسطین و مارقین مبادرت ورزید.

جهاد مستمر امیرالمؤمنین(ع) در طول قریب پنج سال حکومت آن بزرگوار با ناکثین و قاسطین و مارقین در ابعاد گوناگون نظامى و سیاسى و فرهنگى و اجتماعى و اخلاقى و اعتقادى و تربیتى و اقتصادى، جزء درخشان ترین و آموزنده ترین ابعاد زندگانى و سیره و سنت آن حضرت است، هر چند تبعات تلخ و دردناکى نیز براى جامعه اسلامى به همراه داشت.

بیان امام(ع) در نهج البلاغه و تاریخ جنگها و مجاهدتهاى آن حضرت براى تحقق عدالت علوى و نفى سلطه طاغوتیان و یاغیان و ناکثان و قاسطان و مارقان و مفسدان و ابعاد این رسالت بزرگ، از حوصله این نوشته بیرون است و در جاى دیگر باید آن را پیگیرى کرد.

مبارزه با مفاسد اقتصادى
یکى از رسالتها و مسؤولیتهاى مهم هر حکومت صالحى، جمع آورى بیت المال و بودجه عمومى و تقسیم آن، و مدیریت منابع مالى و هدایت امکانات در راه خیر و صلاح و بهره بردارى صحیح از امکانات و برنامه ریزى دقیق براى توزیع و تقسیم آن، و جلوگیرى از اسراف و تبذیر و سوء استفاده و غارت و اختلاس، و تأمین نیازهاى عمومى و عدالت اجتماعى و رفاه مردم و حمایت از حقوق محرومان و مستضعفان و ... است.

تداوم و پایدارى و اقتدار هر دولت و حکومتى، وابسته به سیاستهاى مالیاتى و بودجه اى و اقتصادى و کارایى و کفایت لازم در امور اقتصادى و هدایت و مدیریت بهینه منابع و امکانات و ساماندهى حیات سیاسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى جامعه بر اساس آن است.

امیرالمؤمنین(ع) یکى از اهداف اساسى حکومت خود را موضوع بیت المال و مسایل حیاتى مربوط به آن مى داند، تا جایى که در نامه به مالک اشتر مى فرماید:

«الناس کُلَّهُم عَیال على الخَراج وَ أهلُه[28]؛

مردم همه وظیفه خور و تحت کفایت بیت المال و اهل آنند.»

و در همان فرمان نورانى اهداف کلان حکومت اسلامى را بدین قرار بیان مى کند:

«جِبایَةِ خَراجِها و جِهادِ عَدوّها و اِسْتصلاحِ أهلِها وَ عِمارَة بِلادِها[29]؛

جمع آورى خراج و مالیات و جهاد با دشمنان و اصلاح مردم جامعه و آباد کردن سرزمینها و شهرها، از اهداف کلان حکومت اسلامى است.»

به نظر نویسنده، این ترتیب، بدون دلیل نبوده و تأییدى است بر همان جمله قبلى که مردم، همه، عیال بر خراج و اهل آن هستند و براى تحقق اهداف یادشده، راهى جز جبایه و جمع آورى خراج و مالیات و جهاد با دشمنان و اصلاح امور مردم و جامعه و آباد کردن کشور و شهرها نیست.

امام(ع) یکى از اهداف اصلى خود را، مبارزه با اسراف و تبذیر و تکاثر و اتراف و غلول و غشّ در امر بیت المال قرار داد و در بیان سیره و سنت انبیا(ع) و سیره رسول اکرم(ص) و در ارائه الگویى الهى و رفتارى بزرگوارانه و کریمانه، اعلام کرد و بر آن پاى فشرد.

خطبه صد و شصت در بیان و توضیح زندگى انبیاى سلف(ع) و زندگى نبىّ اکرم(ص) و زندگى آن حضرت، نقش و رسالت امام(ع) را بهتر آشکار مى کند.

در جاى جاى نهج البلاغه، مبارزه حضرت(ع) با فساد اقتصادى، رخ نمایانده است. این مبارزه، گاهى با توبیخ کارگزارى است که دعوت ثروتمندان را پذیرفته، و گاهى با توبیخ کارگزارى است که از بیت المال سوء استفاده کرده و گاهى با اعتراض به فردى است که از بیت المال بیشتر طلب کرده و گاهى ... و گاهى ... .

امام(ع) با تمام وجود، در این صحنه و میدان قدم برداشت و گرچه توطئه هاى فراوانى در این رابطه علیه آن حضرت شکل گرفت، اما بدون ملاحظه روشهاى معمول، با قاطعیت و صراحت، جلوى تمام آن توطئه ها ایستاد و عدالت را تحقق بخشید. از باب نمونه، قطایع و اقطاعات و ... عثمان را، آن حضرت، لغو فرمود و کلیه زمینهایى که به ناحق، به صورت اقطاع، به افراد و مخصوصاً افراد وابسته به بنى امیه واگذار شده بود، همه را به بیت المال بازگرداند.

موضوع مفاسد اقتصادى در سیستم ادارى و در جوامع گوناگون، در طول تاریخ، همواره مسأله اى اسفبار و دردناک و عامل بسیارى از نابسامانیها و دردها و رنجها و اختلافهاى فاحش طبقاتى و بى عدالتیها و تبعیضها و شورشها و چالشها و گسترش فساد و انحراف در جوامع بوده است.

شرایط لازم رشد و توسعه و امنیت اقتصادى و امنیت سرمایه گذارى و اعتماد متقابل دولت و ملت و بالعکس و اعتماد کارفرما و کارگر و کلیه اقشار جامعه نسبت به هم، با سلامتِ جریان اقتصادى کشور و پرهیز از فرصت طلبى و احتکار و انحصار و تمرکز ثروت و تکاثر و کنز و رشوه خوارى و اختلاس و پورسانت و غارت و غصب بیت المال و ربا و فساد و تخریب اموال عمومى و ... فراهم مى آید.

رشد و توسعه و سرمایه گذارى و اشتغال کامل و سالم و مولّد، نیاز به ثبات و امنیت و آرامش اجتماعى و عدالت و اطمینان عمومى دارد و در صورتى که جامعه، از روند حرکتهاى اجتماعى و سیاسى، مطمئن باشد و احساس آرامش کند و به نتیجه دسترنج و زحمات خود امیدوار باشد، قطعاً، فعالتر و بانشاط تر عمل خواهد کرد.

مبارزه با تبعیض و بى عدالتى
اساس و هدف متعالى حکومت امیرالمؤمنین(ع) را برقرارى قسط و عدالت در جامعه تشکیل مى داد. آن حضرت عدالت را به عنوان هدف بزرگ و الهى و انسانى و اسلامى خود مى دانست و در راه تحقق آن از هر نوع کوششى دریغ نمى داشت. تاریخ بشریت سراغ ندارد رهبرى این همه نسبت به تحقق و اجراى عدالت پافشارى و سخت گیرى نموده باشد. حضرت براى برقرارى آن رنجهاى فراوان برد و جنگهاى قدرت طلبانه و خودسرانه اى بر وى تحمیل شد و سرانجام نیز در همین مسیر به شهادت رسید.

سخنان حکیمانه آن بزرگوار، در زمینه عدل و قسط، کتابى گویا و مکتبى نورانى براى همه عدالتخواهان و آزادیخواهان عالم تا قیامت است. از آن میان اینهاست که بازگو مى شود:

«اَلْعَدلُ افضل سجیّة؛[30]

عدالت برترین خصلت است.»

«اَلعَدلُ حَیاة الاحکام؛[31]

عدالت موجب حیات احکام الهى است.»

«یومُ العدلِ عَلى الظّالِمِ اَشَدُّ مِنْ یومِ الْجَورِ عَلى الْمَظلوم؛[32]

روز عدالت بر ستمگر سخت تر است از روز ستم بر مظلوم.»

«کُونا لِلظّالِمِ خَصما و لِلمَظْلُومِ عَوْناً؛[33]

دشمن ظالم باشید و یاور مظلوم.»

«بئسَ الزّاد الى الْمَعادِ الْعُدْوانُ عَلَى الْعِبادِ؛[34]

بد زاد و توشه اى براى قیامت تجاوز و دشمنى نسبت به حقوق بندگان خداست.»

«اَلعدلُ فَضیلَةُ السُلطانِ؛[35]

عدالت فضیلت زمامدار است.»

«اَلعدلُ فَوزٌ وَ کِرامَةِ؛[36]

عدالت پیروزى و کرامت است.»

«اَلعدلُ قَوام الرَّعیَةِ؛[37]

عدالت مایه قوام جامعه است.»

«اَلعدلُ اَقْوَى اساسٍ؛[38]

عدالت قویترین پایه و اساس است.»

«اَلعدلُ رَأسُ الایمانِ وَ جِماعُ الاِحْسانِ و اعلى مراتب الایمان؛[39]

عدالت سر ایمان و جامع احسان و نیکى و بالاترین مراتب ایمان است.»

«أ تأْمرونى أَنْ اَطلُبَ النَّصرَ بِالجَورِ فیمَنْ ولّیتُ عَلیهِ ...؛[40]

آیا شما من را امر مى کنید که در قلمرو زمامدارى خود با ستمکارى پیروز شوم. سوگند به خدا هرگز چنین کارى نمى کنم، مادامى که شب و روز پشت سر هم مى آیند و مى روند و مادامى که ستاره اى به دنبال ستاره اى حرکت مى کند. اگر مال از آن من بود همه مردم را در تقسیم آن مساوى مى گرفتم چه رسد به اینکه مال قطعاً مال خداست. آرى اعطاى مال در غیر موردش و نابجا تبذیر و اسراف است و صاحبش را در دنیا بالا مى برد و در آخرت زمین مى زند و در نزد مردم او را عزیز مى کند و در نزد خداوند پست و خوارش مى سازد.»

«و اَیمُ الله لَاُنصِفَنَّ الْمَظلومَ مِنْ ظالم و لأقودَنَّ الظّالمَ بِخُزامته حتى اوردَهُ منهل الحَقّ و ان کانَ کارِها؛[41]

سوگند به خدا، داد مظلوم را از ظالمش مى ستانم و افسار ستمکارش را مى گیرم و او را تا چشمه سار حق مى کشانم اگر چه او نخواهد.»

«وَ اِیّاکَ وَ الاسْتِئثارَ بِما النّاسُ فیهِ اُسْوَة؛[42]

و بپرهیز از آنکه چیزى را به خود مخصوص گردانى در حالى که همه مردم در آن یکسان و سهیم و شریک باشند.»

«وَ آسِ بَیْنَهُم فِى الَّلحظَةِ و النَّظْرَةِ ...؛[43]

و در میان آنان در همه حال به مساوات رفتار کن و با یک چشم بنگر تا بزرگان در تو طمع ستم بر ناتوانان نبندند و ناتوانان از عدالتت مأیوس نشوند.»

همان طور که اشاره شد سخن در این زمینه فراوان است و نمى توان على(ع) را بدون عدالت و عدالت را بدون على(ع) شناخت و یا معرفى کرد. گرچه على(ع) جامع همه کمالات است لیکن برجستگى عدل در مکتب آن حضرت و نیاز به عدالت در جامعه بشریت و در عصر آن بزرگوار و همه عصرها به این موضوع جلوه خاصى داده است.

با توجه به اهمیت و حساسیت این موضوع، سیره و شیوه ها و سیاستهاى آن بزرگوار را در راه تحقق عدالت و مبارزه با بى عدالتى، تبعیض، پرخورى، ظلم، تجاوز، خودسرى، خیانت، رشوه، زورگویى و دهها عمل خلاف دیگر، پى مى گیریم و راههاى روشن آن حضرت را در راه تحقق و اجراى عدالت باز مى نماییم.

1ـ مبارزه با جنون قدرت

امام(ع) خطاب به مالک اشتر مى نویسد:

«فَانْظُر اِلى عظم مُلْکِ الله فَوقَک وَ قُدرَتِهِ مِنکَ عَلى ما لاتَقْدِر عَلَیه؛[44]

نگاه کن به عظمت ملک خداوند بر بالاى تو و قدرت خداوند بر آنچه تو بر آن قدرت ندارى.»

2ـ تصفیه و پالایش جامعه از عناصر فاسد و فرصت طلب

«وَ الذى بَعَثَهُ بِالحَقّ لتبلبلن بلبلة وَ لَتغربلن غربلة؛[45]

به خداوندى که پیامبر را به رسالت و حق مبعوث نمود، همه شما در بوته آزمایش در خواهید آمد و آزمایش خواهید شد، آزمایش شدنى.»

«وَ الله لا اَکون کالضبع تنام عَلى طولِ اللِدم؛[46]

به خدا قسم من مانند کفتار نخواهم ماند که با طول هشدارها بخوابد ...»

3ـ مبارزه با تکبر و تفرعن

«اَیُّهَا النّاس، شقُّوا اَمواجَ الْفِتَنِ بسُفُن النجاة و عرّجوا عَنْ طَریق الْمُنافِرَة و ضَعُوا تیجان الْمُفاخرَة؛[47]

اى مردم، امواج طوفانى فتنه و فساد را با کشتیهاى نجات بشکافید و از راه عداوت و نفرت نسبت به یکدیگر برگردید و تاجهاى افتخار و مباهات را زمین بگذارید.»

«فَلا تُکلّمونى بِما تُکلّمُ بِهِ الْجَبابِرَة ...؛[48]

آن چنان که با جباران و متکبران سخن مى گویید با من سخن نگویید و در برابر من همچون در برابر اقویاى پرخاشگر به تحفظ و خویشتن دارى نپردازید و با قیافه هاى ساختگى و تصنعى با من معاشرت نکنید و تصور نکنید سخن حقى که به من گفته شود بر من سنگین خواهد آمد و یا من تقاضا دارم تا من را بزرگ انگارید.»

4ـ مبارزه با تملق و چاپلوسى

«اَلثَناءُ بِاکثَر مِنَ الاسْتِحقاقِ مَلَقٌ و التَقصیر عِنِ الاستِحقاقِ عىٌ اَوْ حَسَدٌ؛[49]

ستودن، بیش از حد استحقاق، چاپلوسى است و کم گذاشتن از حدّ استحقاق، ناتوانى یا حسادت است.»

«بُعده ممّن تَباعَدَ عَنْهُ زُهدٌ و نِزاهة و ذُنُوُّه مِمّن دَنا مِنْهُ لینَ وَ رَحمَة. لَیْسَ تَباعده بِکبرٍ و عَظَمَةٍ و لا دُنُوهُ بِمَکرٍ و خُدیعَةٍ؛[50]

دورى انسان باتقوا از هر کس که از وى فاصله مى گیرد ناشى از زهد و پاکیزگى است و نزدیکى او نشانه نرمى و رحمت است. دورى او از روى تکبر و عظمت و نزدیکى او از روى مکر و خدعه نیست.»

5ـ مبارزه با اغنیا و مترفین

«وَ اَمّا الاغْنیاء مِن مُتَرَفَة الاُمَمِ فَتَعصّبوا لاثارِ مَواقِعَ النِعَمِ؛[51]

اغنیا و ثروتمندان از امتهاى خودکامه به واسطه نعمتهایى که خداوند نصیب ایشان کرده بود تعصب ورزیدند و بر مال و ثروت خود نازیدند.»

6ـ مبارزه با تبانى و ساخت و پاخت

«وَ لا تُخالِطوُنى بِالمُصانِعَة؛[52]

با من با ساخت و پاخت و تبانى، معاشرت نکنید.»

7ـ قاطعیت در حسابرسى بیت المال

«اَمّا بَعد، فَقَدْ بَلَّغنى عَنکَ اَمْرٌ اِنْ کُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ اَسْخَطْتَ ربَکَ و عَصَیْتَ اِمامَکَ وَ اَخْزَیْتَ اَمانَتَکَ ...؛[53]

خبرى از تو به من رسیده، اگر آن را انجام داده باشى پروردگارت را به غضب آورده اى و امامت را عصیان کرده اى و در امانت خیانت کرده اى. به من خبر رسیده که محصولات زمین را برداشته اى و آنچه زیر پا داشته اى گرفته اى و آنچه در دستت بوده خورده اى. سریعاً حسابت را بفرست و بدان که حساب خدا سخت تر است.»

8ـ نفى تبعیض حتى نسبت به نزدیکترین افراد

ـ داستان عقیل و فرزندانش؛[54]

ـ نامه به ابن عباس؛[55]

ـ نامه به زیاد بن ابیه جانشین عبدالله بن عباس.[56]

9ـ هشدار در مورد خیانت در بیت المال و مبارزه با آن

«و اِنّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمة ...؛[57]

قطعاً عمل تو طعمه اى براى تو نیست بلکه آن عمل امانتى است در گردن تو و تو زیردست کسى هستى که بالاتر از توست.»

«و انّ اعظم الخیانة خیانة الامّة و افظع الغش غش الائمة؛[58]

همانا از بزرگترین خیانتها خیانت به امت است و از ذلت بارترین و رسواترین غشها، فریبکارى پیشوایان است.»

مبارزه با مفاسد اخلاقى و اجتماعى
یکى از عوامل اصلى و مؤثر در بازدارندگى از فساد و هر گونه آلودگى و انحرافى، رشد و احیا و تقویت باورهاى اخلاقى و معنوى و تأکید بر کرامت انسانهاست. ارزشهاى ایمانى و اعتقادى و اخلاقى، خود، بزرگترین سرمایه براى صیانت جامعه و جلوگیرى از انحراف و تحریف و فساد است و بهترین راه مبارزه با ریشه هاى فتنه و فساد به حساب مى آید.

اگر بخواهیم جامعه اى سالم و محیطى پاک و پاکیزه و به دور از آلودگیها و انحرافات داشته باشیم، بهترین و ارزان ترین کار، خودسازى و سلامت درونى انسانها و مسؤولیت پذیرى فرد فرد افراد یک ملت و یک امت است، لذا بهترین سرمایه گذارى براى هر دولت و هر ملتى، سرمایه گذارى روى مسایل فرهنگى، معنوى، اخلاقى، تربیتى و احیاى وجدان بیدار و زنده انسانها و تقویت وجدان کارى و انضباط اجتماعى و نظم پذیرى و مسؤولیت شناسى و مسؤولیت پذیرى و تقوا و پاکى و معنویت و اخلاق و کرامت و شرافت و مبارزه با رذائل اخلاقى و امتیازطلبى و پارتى بازى و فرصت طلبى و زراندوزى و تمایلات شهوانى و مال پرستى و جاه پرستى است و چنانچه فرد فرد خانواده و ملت، بتوانند بر ضعفهاى اخلاقى و بیماریهاى روانى و ناهنجاریهاى اجتماعى و تربیتى و فرهنگى پیروز گردند، خود، بزرگترین پیروزى و بهروزى و موفقیت را به دست آورده اند و براى بسیارى از قوانین و مقررات، ضمانت اجراى درونى تحصیل کرده اند و نیازى به نیروى پلیس و دستگاههاى عریض و طویل دولتى و قضایى و نظارتى و بازرسى و بوروکراسى ادارى و هزینه هاى سنگین و کمرشکن زندان و بهداشت و درمان و اعتیاد و مانند آن نخواهند بود.

در فرهنگ انبیا(ع) مسأله ارزشهاى الهى، یک اصل عمیق ریشه دار و بنیادین است و تمامى همّ و غمّ انبیا(ع) را، پاسدارى از ارزشها و هدایت افکار و اندیشه ها و ایجاد فضاهاى نو و معنوى تشکیل مى دهد تا بشریت را از ظلمات به سوى نور رهنمون شود و از گرداب جهالتها و خرافات برهاند و دیو جهل و غرور را از پاى در آورد و چراغ امید و اخلاق و حکمت را روشن سازد و فضا را براى اصلاح عمیق و ریشه دار امور هموار سازد و جامعه را به سمت نور هدایت کند. این درس را، به وفور، در نهج البلاغه شریف مى توان دید و از عمق بیانات دلپذیر على(ع) مى توان شنید، باشد تا تشنگان وادى معرفت به خود آیند و ره توشه اى از انوار ولایت آن حضرت توشه راه سازند. ان شاء الله.

مبارزه با تحریفات و انحرافات
این بخش از مبارزات على(ع) بسیار ظریف و عمیق و گسترده و ریشه دار و فراگیر بود. آن حضرت، با برنامه هاى خود مى کوشید تا فرهنگ و میراث نبوى(ص) را احیا کند و جامعه اسلامى را به سمت و سوى اهداف رسالت، هدایت و پایه هاى حیات طیّبه عصر رسول الله(ص) را در جامعه اسلامى تقویت کند و بافت و ساخت و مبانى فکرى و فرهنگى و اعتقادى امت اسلامى و آینده جهان اسلام و بشریت را در جهت اهداف بلند حضرت محمد(ص) بسازد و تار و پود جامعه و حکومت را بر اساس فرهنگِ بینش و بصیرت و آگاهى و معرفت و ارزشها و حیات طیبه قرآنى و اسلام اصیل محمدى(ص) سامان دهد و اهداف و مأموریتها و سیاستها و راهکارهاى سعادت بخش دین را در میان مردم، زنده و آینده نورانى و عزّت بخش را ترسیم کند و موجب پیشگیرى و پیش بینى خطرات و دغدغه ها و بحرانها شده و اجازه ندهد که اصول اسلامى و کیان جامعه ضرر ببیند و دچار خسارت و ضرر و زیان گردد.

این رسالت عظیم الهى و ترسیم آینده اى استوار و با اقتدار، براى رهبران بزرگ الهى، جزء بزرگترین و برترین اهداف آینده نگرانه و خیرخواهانه است و همواره، هر پدرى به فکر آینده امیدبخش فرزندان خود و بیدارى و هشیارى آنان در برابر چالشها و ناهنجاریها و بحرانهاست.

جامعه و دستگاه و محیط و سرزمین و فضایى را که امام(ع) تحویل گرفت، فضایى تاریک و پر خَش و خاشاک، با توقعات و انتظارات بى شمار و سلیقه هاى گوناگون بود. در طول دو دهه گذشته، اختلافات طبقاتى، نابرابرى ها، نابسامانیها، مطالبات فراوان احزاب و گروهها و اقوام و نژادها و طوایف گوناگون، بر امت اسلامى تحمیل شده بود و خودرأیى و خشونت و باندبازى، به جاى اصول و معیارها حاکم شده بود.

امام(ع) نیز این نابسامانیها را از عمق وجود احساس مى کرد. وظیفه شناسى و مسؤولیت پذیرى و حق خواهى و حق گرایى و عدالت خواهى و خدامحورى آن حضرت، موجب شد تا آن بزرگوار، با کمال اقتدار و مسؤولیت شناسى، این وظیفه سنگین و این بار سخت را به دوش بگیرد و براى اصلاح همه کجیها و کاستیها و تحریفها و تفتینها، گامهاى بلند و خداپسندانه اى بردارد و چراغ هدایت اسلام و قرآن و نبوت و ولایت را روشن سازد و راه حق را به آیندگان بنمایاند، گرچه با شهادتِ خود آن بزرگوار پایان یابد.

مبارزه با خرافات و تحریف
حیات امت اسلامى، با علم و دانش و معرفت شروع شد و پایه و اساس قرآن و اسلام و دیانت، بر علم و حکمت و عقل و وحى و تدبیر و تدبّر شکل گرفت و آغاز قرآن کریم، با «بسم الله» و «اقرأ» و «علم» و «قلم» و «انسان» و «کرامت» و «اکرام» و «خلقت» و «ربوبیّت پروردگار متعال» و «تعلیم انسان آنچه را نمى دانست» شروع شد و حیات بشریت، در سایه سار علم و حکمت و قرآن و معرفت سیراب شد و درس فقاهت و هدایت و تعلیم کتاب و حدیث و سنّت و حیات علمى و معرفتىِ همراه با تزکیه و حکمت و تربیت انسانها و تحول در جانها و فکرها و بصیرتها و بینشها و نگرشها و اندیشه ها و اخلاق و رفتار انسانها، اساس دعوت اسلام را تشکیل داد.

متأسفانه، پس از رحلت رسول اکرم(ص) نقل احادیث آن حضرت ممنوع شد و بر جمله «حسبنا کتاب الله» تأکید و تبلیغ شد و فرمان محدودیت و بسنده کردن به کتاب خدا داده شد. این محدودیت و ممنوعیت، باعث تعطیلى احادیث نبوى و گنجینه هاى عظیم معارف آن حضرت و بلکه جایگزینى خرافات و انحرافات و اسراییلیات و افسانه ها و اساطیر و احادیث و قصه ها و داستانهاى ساختگى به جاى آن شد.

اسفبارتر آنکه کسانى میدان دار شدند که هرگز آن آگاهى و آشنایى و معرفت به کتاب خدا و سنّت پیامبر اکرم(ص) را نداشتند و احیاناً انگیزه هاى فراوان سیاسى و فرهنگى و اجتماعى نیز بر آن دامن مى زد و مطامع و منافع دیگر نیز در این رابطه نقش ایفا مى نمود. البته ممنوعیتِ کتابت حدیث و نقل حدیث، خود، ریشه در جریانهاى قبل از اسلام و تحریفها و انحرافهاى یهود و نصارى دارد. اکنون که دوره امامت و عصر ولایت امیرالمؤمنین(ع) فرا رسید، آن حضرت، به عنوان بابِ مدینه علم و محیى آثار نبوى(ص)،[59] مبارزه با تحریف و خرافه و بدعت و اندیشه هاى اسراییلى و ساختگى، دروازه هاى شهر علم و معرفت را گشود و بر نقل و روایت احادیث و سنت رسول الله(ص) و نوشتن کتاب حدیث تأکید کرد و فرمان تدوین و کتابت احادیث و آثار گرانسنگ رسول الله را صادر کرد و نسبت به خطابه ها و نامه ها و دستورها و حکمتهاى بلند و ارزشمند خود، تشویق و ترغیب فرمود و از اختلافها و قصّه سراییها و جعلیّات و دروغ نسبت به خدا و پیامبر(ص) برحذر داشت و فرمود:

«در دست مردم، حق است و باطل، راست است و دروغ، ناسخ است و منسوخ، عام است و خاص، محکم است و متشابه، روایت صحیح است و روایت غلط! بر رسول خدا(ص) در زمان او دروغ بستند تا آنکه برخاست و به سخن پرداخت و گفت: «هر که به عمد، بر من دروغ بندد، جایى در آتش براى خود مهیا ساخته؛ مَنْ کَذبَ عَلَیَّ مُتَعَمِداً فَلْیَتبوَّأ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ.»[60]

در تفسیر المنار آمده است که یکى از انحرافات مهمى که ریشه و سبب ایجاد انحرافات دیگرى شد، این بود که از نقل و کتابتِ حدیث جلوگیرى شد. این امر، ضربه جبران ناپذیرى به فرهنگ اسلامى زده است.[61]

یکى از علل عمده نپذیرفتن قرآنى که به دست امیرالمؤمنین(ع) همراه با تفسیر و شأن نزول و با توجه به سخنان پیامبر(ص) و احادیث نبوى و فرمان آن بزرگوار جمع آورى شده بود، همین بى توجهى به سنّت رسول الله(ص) است.[62]

موضوع بسیار مهم در این رابطه، از یک سو، جریانهاى اسراییلى و خرافى و افسانه اى و تحریف و انحراف در فرهنگ و معارف اسلامى و شخصیت سازى و شخصیت تراشى و تبلیغات دروغین و جعل احادیث و داستان بافى و شأن نزول براى آیات قرآن و قصص قرآنى ساختن و تفسیر به رأى آیات قرآنى است.[63] و از سوى دیگر، شخصیت سازى و میدان دادن به عناصر مسأله دار و کم ریشه و یا بى ریشه و بى هویت براى عرض اندام و بازارگرمى و عقده گشایى است.

این هر دو موضوع، در قرن نخست تاریخ اسلام، بسیار تلخ و اسفبار و مسأله ساز بود و امروز نیز، با گذشت بیش از چهارده قرن از آن دوره و آن تاریخ، باید براى رسیدن به حقایق معارف اسلام و پاک سازى نصوص و روایات و اسناد و مدارک اسلامى و مستندسازى و وصول به حقایق ناب معارف اسلامى، رنج فراوان برد و تلاش گسترده همه جانبه و عمیق را عهده دار شد و با فداکارى و اخلاص و توجه إلى الله، گرد و غبار فتنه و جعل و وضع و قصه سازى و خلط حق و باطل و تهمت و افترا را از چهره حقایق دین و معارف قرآن کریم و اسلام عزیز و سنّت گرانسنگ نبوى(ص) برگرفت و چشمه هاى فتنه را کور کرد و باطل را زدود و پهلوى باطل را شکافت و حق را از آن بیرون کشید.

مبارزه با بدعتها
یکى از ابعاد مبارزاتى امیرالمؤمنین(ع) را برخورد و مقابله با بدعتهاى فراوانى که پس از رسول خدا(ص) در جامعه اسلامى به وجود آمد، تشکیل مى دهد. بحث احیاى سنّت و نابودى بدعت و «امام هدایت» و «امام ضلالت» ـ که در نهج البلاغه شریف آمده است ـ به این موضوع مهم اشاره دارد.

این قبیل بدعتها، خود، به طور اصولى، سبب انحرافات فراوان دیگرى در جامعه اسلامى شد که هنوز نیز بسیارى از آثار سوء و تبعات منفى آن ادامه دارد.

یکى از این بدعتها، مصلحت اندیشى در برابر احکام خدا و دستورات خاتم الانبیا(ص) بود. به فرموده مرحوم شرف الدین در کتاب «اجتهاد در مقابل نص»، در این رابطه مصادیق فراوانى را مى توان ارائه کرد. برخى از اصحاب و خلفا، با وجود قرآن و سنّت، صرفاً، بر اساس تشخیص خود و مصلحت گرایى، احکامى را مطرح و طبق نظر خود عمل مى کردند.

از باب نمونه، با اینکه فرمان قرآنى نسبت به سهم ذوى القربى و سهم مؤلّفة القلوب، روشن است و به فرض، اگر هم نیاز به تفسیر باشد، با توجه به حدیث شریف ثقلین، از هر کس اولى، خاندان رسول اکرم(ص)اند، ولى آنان، خود، با اجتهاد آزاد و اجتهاد به رأى نظر مى دادند و منشأ اختلاف در امت اسلامى مى شدند.

امام(ع) در نهج البلاغه شریف، از این شیوه ها، سخت انتقاد مى فرماید و در خطبه هاى فراوان، مانند خطبه 16 و 18 و 88 و نامه 38 و 53 و 54 و 123 و 192 و 233 و مانند آن، این برداشتها را به شدت، نقد کرده و آن را منشأ نفاق و ضعف و انحطاط معرفى مى فرماید.

بازرسى و نظارت عالى
اصل بازرسى و نظارت، به عنوان یکى از وظایف حساس و اصلى در هر سازمان و مؤسسه و نهاد و ارگان است که به وسیله آن مى تواند بر ساختار و عملکرد و برنامه هاى یک مجموعه، نظارت کرد و نقاط قوت و ضعف و اعتدال و یا انحراف آن را فهمید.

در سایه نظارت است که میزان موفقیت دستگاهها و ارگانها، ارزیابى و با برنامه ها تطبیق داده مى شود. امروز، در هر دستگاهى، نظارت، به منزله چشم آن دستگاه و مدیریت مربوط است.

بازرسى، لازمه نظارت است. براى اینکه بخواهیم نظارت کنیم و میزان موفقیت را نشان دهیم، به بازرسى نیاز است. بازرسى و کنترل و نظارت و مراقبت و حسابرسى و حساب کشى، نشان دهنده صحت و سلامت کارها و پیشرفت امور و میزان اَعمال عمومى و اصول گرایى در انجام دادن وظیفه و شایستگى و بایستگى مسؤولان ذى ربط است.

براى انجام این مهم، به برنامه ریزى و سازماندهىِ کار نظارت نیاز است.

بازرسان و مسؤولان این بخش، باید از شایسته ترین و امانتدارترین و وفادارترین اشخاص نسبت به نظام و رهبرى آن باشند تا با گزارشهاى صحیح و دقیق و سریع، زمینه تصمیم گیرى بجا و کارساز را فراهم کرده و از گزارشهاى خلاف واقع و دور از صواب و تأثیرپذیرى و دروغ و خدعه به دور باشند.

بیان امیرالمؤمنین(ع) در این رابطه، مانند سخنان همیشه آن حضرت، از استوارى و اتقان خاصى برخوردار است و بهترین و آموزنده ترین درسها را در خود دارد.

آن بزرگوار در فرمان به مالک اشتر مى فرماید:

«ثمّ تفقّد أعمالهم و ابْعَثِ العیونَ من أهل الصدق و الوفاء علیهم ...؛

با فرستادن مأموران مخفى ـ که اهل صدق و راستى و وفا باشند ـ کارهاى آنان را زیر نظر بگیر! زیرا بازرسى نهانى در کارشان، آنان را به رعایت امانت و ملاطفت با مردم وادار مى سازد. و با دقت فراوان، مواظب اَعوان و انصار و کارگزاران خود باش و اَعمال ایشان را تحت نظر داشته باش و چنانچه یکى از آنان، دست به خیانتى زدند و مأموران مخفى تو، به طور جمعى آن را تأیید کردند، باید که به آن اکتفا کنى و بدون تأخیر، خیانتکار را کیفر دهى و به مقدار خیانتى که انجام داده است او را کیفر نمایى، آنگاه وى را در مقام خوارى و مذلت بنشان و داغ خیانت بر پیشانى او بگذار و طوق رسوایى بر گردنش بیفکن!»

تأکید ارزشمند امام(ع) بر اعزام بازرسان به دورترین نقاط بلاد اسلامى و کسب خبر از رفتار و کردار کارگزاران و خدمتگزاران مردم و در جریان امور قرار گرفتن رهبر جامعه اسلامى و شایستگى بازرسان مأموران حکومتى و برخورد قاطع با خائنان و فاسدان، همه، درسهاى آموزنده اى است که امروز نیز ضرورى و بدیع مى نماید.

تعبیر رسا و روشن کننده و آموزنده امام(ع) در رابطه با بازرسان و شرایط و ویژگیهاى لازم براى آنان و نیز تعبیر به «و ابعثِ العیون»، مى رساند که در صورت لزوم، اعزام بازرسان از مرکز و یا از یک منطقه دیگر، امرى ضرورى است.

جالبتر از این، فرمان حضرت(ع) به لزوم بازرسى مخفیانه است: «فإنَّ تعاهدک فی السرّ لأُمورهم حدوة لهم».

جمله نخست نیز که امام(ع) مى فرماید: «ثمّ تفقّد أعمالهم» کاوش و پیگیرى و جست و جو و مراقبت و مانند آن را مى رساند.

نکته دیگر آن است که واژه «تفقد» در چند بخش از این فرمان مبارک تکرار شده که نشان دهنده حوزه هاى مختلف کارى و نظارتى است: نظارت بر دستگاههاى اجرایى و نظارت بر مالیات و دخل و خرج کشور و بودجه عمومى و بیت المال و تأکید بر تولید و سرمایه گذارى و آبادانى و عمران و نظارت بر بازار و توزیع و مبادلات اقتصادى و تجارتى و صنعتى و رسیدگى به کلیه امورِ مربوط به بازرگانان و صنعتگران و کسبه و تجار و خدمات مربوط.

دو نوع بازرسى و رسیدگى
بازرسى، باید دو نوع باشد: یکى رسیدگى و بررسى حضورى است و دیگرى رسیدگى و بازرسى در دورترین نقاط دنیاى اسلام:

و تَفَقَّدْ أُمورَهم بِحَضْرَتِکَ؛ و امور آنان را در حضور خودت بررسى کن!

و فی حَواشی بِلادِکَ؛ و امور آنان را که در شهرهاى دیگر و اطراف کشور اقامت دارند، بررسى کن!

پیگیرى گزارش بازرسان و مأموران ویژه
در نهج البلاغه، موارد فراوانى از پیگیریها و برخوردها و عتابها و خطابها و تذکرها و هشدارها و انذارها و تحذیرها، به چشم مى خورد که مبناى آن، گزارشهاى رسمى و غیر رسمى، یا گزارشهاى ویژه یا بازرسى هاى مخصوص و یا مردمى است.

تعابیر زیر، نشان دهنده ابعاد این موضوع است:

1ـ بلَغنی عنک، (نامه 43)؛

2ـ فإنَّ عینی بالمغرب کتب إلیّ یعلمنی أنَّه وجه إلى الموسم، (نامه 33)؛

3ـ بلغنی أنَّکَ ابتعت داراً، (نامه 3)؛

4ـ أمّا بعدُ، فإنّ دهاقین أهل بلدک شکوا منک غِلْظَةً و قِسْوَةً و احتقاراً و جفوة، (نامه 19)؛

5ـ و إنّی أُقسم بالله قَسَماً صادقا، لئن بلغنی أنّکَ خُنْتَ من فی ء المسلمین شیئاً صغیراً أوْ کبیرا، (نامه 20)؛

6ـ أمّا بعد، یابنَ حنیف! فقد بلغنی، (نامه 45)؛

7ـ و قد عرفتُ أنَّ معاویة کتب إلیکَ یستزلّ لُبَّک، (نامه 44)؛

8ـ امّا بعد، فقد بلغنی عنک قول، (نامه 63)؛

9ـ فقد بلغنی أنّ رجالاً ممّن قبلک، (نامه 70)؛

10ـ فقد بلغنی عنک أمر، (نامه 40)؛

11ـ فقد بلغنی موجدتک من تسریح الأشتر إلی عملک، (نامه 34).

تعابیر و عناوین و مفاهیم دیگرى نیز در این رابطه دیده مى شود، مانند «تفقد» و «تحفّط» و «و ابعث العیون» و «تعاهد» و «فان تعاهدک فی السّر لأُمورهم».

شرایط و صفات بازرسان
یکى از مسایل و موضوعات مهم در بازرسى، شخصیت و صفات و شرایط بازرسان و صلاحیت و شایستگى و کفایت و درایت آنان در انجام دادن این امر خطیر است. بدون تردید، براى نظارت بر کلیه ارگانها و نهادها و قضات و مدیران ارشد و کارگزاران سطوح میانى و دیوانهاى مختلف و مراکز حساس و امیران و دبیران و دیگر مسؤولان حکومتى، باید از افراد ذى صلاح و لایق و ریزبین و تیزبین و با شرح صدر و هوشیار و اهل تشخیص و خبره استفاده کرد.

واضح است که ناظران مربوط، خود، باید مصونیت داشته باشند و از اصل خودکنترلى و تقوا برخوردار باشند و اسیر تمایلات و مطامع نباشند و تحت تأثیر جریانهاى فریبنده و لغزنده قرار نگیرند.

در داستان یوسف صدیق(ع) مى خوانیم که فرمود: «اجعلنی على خزائن الأرض إنّی حفیظ علیم»[64]

علت این پیشنهاد و مسؤولیت پذیرى براى امور اقتصادى و خزانه دارى کشور، در طول بیش از پانزده سال فراوانى و قحطى و رفاه مجدد و شرایط بسیار سخت و شکننده دوره هفت ساله قحطى و خشکسالى و دوره فراوانى، شایستگى و کفایت علمى و عملى و امانت و حفظ و نگهدارى و نگاهبانى و دانایى لازم براى انجام دادن مسؤولیت و تأمین عدالت و قدرت لازم براى کار و برنامه ریزى و مدیریت و توانایى براى انجام دادن وظایف است.

در نهج البلاغه چنان که گذشت، امام(ع) مى فرماید:

«و ابعث العیون من أهل الصدق و الوفاء علیهم؛ بازرسانى را بر آنان اعزام کن که اهل راستى و وفادار باشند.»

و در همان نامه باز مى فرماید:

«فاستعملهم اختباراً و لا تستعملهم محاباة و أثرة؛ آنان را بر اساس خبرویت و شایستگى به کار بگمار و از روى روابط و امتیازهاى نابجا، آنان را به کار نگیر!»

حفاظت اطلاعات و حفاظت کارگزاران
یکى از مسایل بسیار مهم و حساس و کارساز، حفاظت از کارگزاران و مدیران و پرسنل و مجموعه نیروها و کادرهاى مدیریتى و حکومتى و کارکنان دستگاههاى گوناگون قضایى، حقوقى، ادارى، اجرایى، قانونگذارى، نیروهاى مسلح، نیروهاى امنیتى، و نظارت و بازرسى و کنترل و مراقبت بر اَعمال آنان و پیشگیرى از انحراف و رخنه فساد و آلودگى و برخورد با مفاسد و آلودگیها و برقرارى محیط کارى و ادارى و روابط سالم در درون سیستم حکومت و ارتباط سالم با مردم است.

این موضوعِ بسیار جالب و آموزنده و حساس و سرنوشت ساز، در ابعاد گوناگون و حفظ و حراست و مراقبت در برابر نفوذ، وابستگى، سوء استفاده، اختلاس و ارتشا، فساد و سوء استفاده از مال و ثروت و قدرت، از چشمِ تیزبین و ژرف نگر امیرالمؤمنین على(ع) هرگز مخفى نمانده است و ایشان، بر آن تأکیدى بلیغ و آموزنده دارند.

البته، در این رابطه، هرچه به هرم قدرت نزدیکتر مى شویم و مسؤولیتها، سنگین تر و امکان دسترسى مردم محدودتر مى شود، خطرپذیرى، بیشتر و امکان مقابله و یا افشاى آن، ناچیزتر و گاه خطرناکتر خواهد شد، لذا امام(ع) فرمان مى دهد:

«و تحفّظ من الأعوانِ! فإنْ أحدٌ منهم بسط یده إلى خیانةٍ اجتمعتْ بها علیه عندک أخبارُ عیونک اکتفیتَ بذلک شاهداً ...؛[65]

اعوان و انصار خود را به طور دقیق کنترل کن و آنان را زیر نظر بگیر! و اگر یکى از آنان، دست به خیانت زد و بازرسان سرّى تو، بر آن اتفاق نظر داشتند، به همین مقدار بسنده کن و او را زیر تازیانه کیفر بگیر و به مقدار خیانتى که انجام داده، او را کیفر نما! سپس او را در مقام خوارى و ذلت بنشان و داغ خیانت را بر او نِهْ و قلّاده ننگ و عار بر گردنش بیفکن!»

سلامت دستگاه حکومت و سلامت جامعه، ایجاب مى کند که همواره، حاکم، نسبت به کارگزاران، بویژه مدیران ارشد و اطرافیان و نزدیکان، با چشم بینا و بصیرت، نظارت کند و از بازرسان ویژه و چشمهاى پاک و امین، در کنترل و نظارت بر کارها استفاده کند تا عناصر مسأله دار و یا قدرتمند و نزدیکان و اطرافیان حاکم، اجازه سوء استفاده و برقرارى روابط بر ضوابط را پیدا نکنند و فساد، از بالا به سوى جامعه سرازیر نشود. در واقع، در فرهنگ سیاسى اسلام، کارگزاران نظام اسلامى، با بالا رفتن از پله هاى قدرت، باید نظارت پذیرى بیشترى داشته باشند.

آنچه موجب طرح این موضوع شده، جمله بسیار جالب «و تحفّظ من الاعوان» است، که مفهوم حفاظت ـ اطلاعات و حفاظت پرسنلى را تداعى مى کند، گرچه بیشتر به مفهوم دوم است و لکن این دو مسأله چون بسیار به هم نزدیک و مرتبط هستند، مطرح شد.

البته، عناوین دیگرى که در این فرمان پربرکت و ارزشمند و گرانسنگ، به کار رفته نیز گویا و قابل توجه است.

جالب این است که در روایتى از امام رضا(ع)، نقل شده که هرگاه پیامبر(ص) سپاه را به مأموریت اعزام مى کرد، برخى از افراد قابل اعتماد و مورد وثوق را به عنوان بازرس ویژه و مأموران مخفى، به همراه ایشان مى فرستاد تا ناظر و مراقب اَعمال و رفتار آنان باشند (مأموران حفاظت ـ اطلاعات ارتش):

«کان رسول الله(ص) إذا وجه جیشاً بَعَثَ معه من ثِقاتِهِ مَنْ یتجسّس له خبرَه؛

سیره و روش رسول اکرم(ص) این بود که چون سپاهى را اعزام مى کرد، برخى از افراد موثَّق و مورد اعتماد خود را بر آنان مى گماشت تا رفتار و عملکردشان را زیر نظر داشته باشند و به او گزارش کنند.»

در سیره امیرالمؤمنین(ع) به نمونه هایى برخورد مى شود که بسیار جالب و آموزنده است و نشان مى دهد که امام(ع) در دوران حکومت و مدیریت و فرماندهى خود، نسبت به کارگزاران و اَعمال آنان، بسیار دقیق بوده و هوشیارانه عمل مى کرد و بر اعمال آنان نظارت و مراقبت مى کرد.

مالک بن کعب ارحبى، فرماندار عین التمر بود. حضرت طى فرمانى به او نوشت:

«أمّا بعد، فاستخلف على عملک و اخْرُجْ فی طائفةٍ من أصحابک حتّى تمرَّ بأرضِ کورة السواد فتسأل عن عمّالی و تنظر فی سیرتهم ...؛

در حوزه مأموریت خود، کسى را به عنوان جانشین بگذار و با گروهى از یارانت بیرون برو تا وارد عراق شوى و در باره کارگزاران و کارکنان و عمّال من، از دجله تا منطقه غدیب، پرسش و تحقیق کنى و بر اَعمال و سیره آنان، نظارت و بازرسى کنى.»[66]

قابل ذکر است که این حفاظت، در رابطه با تلاش دشمنان براى نفوذ در افراد و مسؤولان کشورى و ... نیز هست؛ چون، رابطه و نزدیکى مسؤولان با دشمنان یا جاسوسان آنان، خطرى بزرگ براى یک نظام است. فرمان اسلام براى دورى از دشمنان اسلام ـ که به صورتهاى گوناگون، در قرآن و ... آمده ـ نشان از اهمیت این موضوع دارد.

نظارت عمومى
دو وظیفه بسیار مقدس و مهم و کارساز امر به معروف و نهى از منکر در معارف اسلامى و سیره علوى(ع)، به صورت روشن و گسترده، مورد توجه و عنایت قرار گرفته و بر رعایت آن دو تأکید شده است.

جایگاه و اهمیت این دو مسؤولیتِ سنگینِ الهى و انسانى، آن قدر بالا است و نقش آن در تحکیم نظام اسلامى و مقابله با دشمنان و تقویت و انسجام درونى جامعه و تضعیف نقشه هاى شیطانى دشمنان، تا بدان حد بالا و رفیع است، که احدى در ترک آن دو معذور نیست و بهانه و سهل انگارى و فرار از مسؤولیت و یا ضعف و عجز و جهل، نمى توانند مانع انجام وظیفه شوند، بلکه در صورت لزوم، باید شرایط و مقدمات انجام وظیفه را فراهم کرد.

وظیفه سنگین امر به معروف و نهى از منکر، در حقیقت، بحث نظارت به مفهوم عام و فراگیر کلمه است و در حوزه حکومت و مردم، قابل پیگیرى است.

انجام دادن این دو وظیفه مقدس، هم در درون سیستم ادارى و قضایى حکومت، به صورت یک اصل فراگیر، قابل توجه و داراى بازدهى و بهره دهى فراوان و آثار و برکات بى شمار اجرایى و کارى است و هم در رابطه متقابل دولت با مردم و مردم با دولت، به معناى عام کلمه.

در زمان رسول اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) اشخاصِ امین و خبره و بصیر و ثقه و قابل اعتماد و خبره، براى کارهاى گوناگون منصوب مى شدند و از آنان خواسته مى شد تا در بخشهاى مختلفِ روابط اجتماعى، حاضر و ناظر و امین و رابط و چشم حکومت باشند و مسایل گوناگون را به حکومت و یا مردم منتقل کنند و پل ارتباطى میان مسؤولان جامعه و مردم باشند.

نقش عیون و عریف و نقیب و عوامل بازار و مأموران حسبه و محتسب، در صدر اسلام و تاریخ اسلام و دوران خلفا، به این مبناى عمیق و ریشه دار اسلامى برمى گردد. اداره و یا نهاد حسبه و نیز بحث آمرین به معروف و ناهیان از منکر و نیز بحث نظارت عمومى و نظارت بر صحت جریان امور و بحث تعزیر و تأدیب و تعزیرات حکومتى، از همین مفهوم بلند نشأت گرفته است.

ابعاد و حوزه گسترده این دو وظیفه خطیر، در فرهنگ و نظام و میراث گرانبهاى علوى(ع) از جایگاهى بس بلند و مکانى بس ارزشمند برخوردار است.

نکته جالب و برازنده، حضور و اِشراف و نظارت انسانى عادل و عدالت خواه و عدالت پرور، به عنوان سکّاندار نظام اسلامى و حامى عدالت و پشتوانه حق و عدل، در جامعه اسلامى است که در مقایسه با نظامهاى دیگر، نقطه عطف است.

در مرتبه بعد، سازماندهىِ امر نظارت و بکارگیرى عناصر کارآمد و عیون و انسانهاى بصیر و خبیر و ثقه و امین و تیزبین در امر نظارت و بازرسى و پیگیرى کارهاست که خود، برگ زرّین دیگرى در امر نظارت و مراقبت و برخورد با فساد در جامعه اسلامى است.

بسیارى از وظایف مربوط به شهرداریها، اصناف، امور بهداشتى، پزشکى، امور مربوط به تغذیه مردم، امور مربوط به نظم و انضباط و راهنمایى و رانندگى، امور مربوط به نیروى انتظامى و دادگاههاى امور صنفى، مسایل مربوط به تخلفات ادارى، مسایل مربوط به تبلیغات و رسانه ها و مطبوعات، مسایل مربوط به بهداشت محیط و محیط زیست، مسایل مربوط به رسیدگى و نظارت بر امور کارگزاران و عمّال حکومتى، مسایل مربوط به استاندارد کردن کالاها و خدمات، مسایل ساختمانى، امور مربوط به راهها و عمران شهرى و روستایى و عشایرى، امور مربوط به کنترل قیمتها، کیفیت کالاها و خدمات، دیوان مظالم و دیوان عدلیه ... همه، موضوعات و مسایلى است که در سیره و سنّت اسلامى و محمدى(ص) و فرهنگ علوى(ع) براى آن تدابیر لازم پیش بینى و سیاستگذارى شده و دستورهاى روشنى در این رابطه به ما رسیده و علما، کتابهاى مستقل و یا فصلهایى از مباحث خود را به این امور اختصاص داده اند. ما چند مورد را در اینجا ذکر مى کنیم.

1ـ در تاریخ آمده که رسول اکرم(ص) قبل از هجرت و در جریان بیعت عقبه، هنگامى که انصار با آن حضرت بیعت کردند، براى هر طایفه اى، یک یا دو نفر را از خودشان، به عنوان «نقیب» منصوب کرد تا محور و ناظر و هماهنگ کننده امور هر طایفه اى باشند.

2ـ در سال ششم هجرى، در مدینه منوره، براى هر ده نفر از ارتشیان، یک نفر را به عنوان عریف، معین فرمود تا به وسیله آنان، اوضاع و احوال را تحت نظر داشته و رسیدگى کند.

3ـ على(ع) نیز به پیروى از سیره رسول اکرم(ص) در طول دوران حکومت خود، عریفانى منصوب و اموال و عطایا را به وسیله آنان تقسیم کرد. قهراً به کمک آنان، اوضاع و احوال را کنترل و هدایت و هماهنگ کرده و در صورت لزوم، به وسیله آنان، مجرمان را تنبیه مى کرد.

4ـ على(ع) هر روز، در بازارهاى کوفه مى گشت و امر به معروف مى کرد و شخصاً، به اوضاع رسیدگى مى فرمود.

5ـ على(ع) در شهرها، به وسیله عیون و جاسوسان مخفى و مورد اعتماد خود، کارمندان را به شدت مراقبت مى کرد و به فرماندارانش نیز به کارگیرى عیون را گوشزد مى کرد.

6ـ على(ع) فرمان داد تا مسؤول و عامل بازار اهواز را که خیانت کرده بود، با اعمال شاقه زندانى کنند و چون حضرت مشاهده کرد که جمعى، در بازار، از محوطه اى که براى خود داشتند، تجاوز کرده اند، دستور داد جایگاهى که درست کرده بودند، خراب کنند.

7ـ امام(ع) فرمان داد تا فاضلابهایى که از پشت بامها و حوضها، در کوچه ها ریخته مى شود و نیز آب کثیف و فاضلابها، از کوچه ها قطع گردد.

8ـ امام(ع) نشستن در معابر عمومى را ممنوع کرد و جایى را که جوانان و اشخاص هرزه، تجمع مى کردند، فرمان داد تخریب شود.

9ـ آن حضرت بر قیمتها نظارت مى فرمود و دستور داد که قیمتها کنترل و با محتکران برخورد شود.

10ـ امیرالمؤمنین(ع) براى جلوگیرى از خطرات مخالفان داخلى، مانند طلحه و زبیر و خوارج و هواداران بنى امیّه و جاسوسان معاویه ـ که دایماً مشغول کارشکنى و فتنه گرى و توطئه بودند ـ مراقبت کامل مى فرمود و به قیس بن سعد بن عباده (در مصر) و دیگر عمال و کارگزاران، فرمان داد که در مورد افراد مشکوک و مظنون، شدیداً مراقبت کنند.

اکنون به موضوع دیگرى نیز باید توجه کرد و آن، موضوع نظارت مردم بر کار حکومت و وظیفه و مسؤولیت مردم در این رابطه است که باید بر اساس اصل «وَ المؤمنون وَ المؤمنات بَعضُهُم أولیاء بَعض یأمرون بِالمعروف وَ ینهون عَنِ المُنکر[67]» و نیز اصل ارزشمند «کُلُّکُم راعٍ وَ کُلُّکُم مسؤول عن رعیته» به آن عمل شود.

وظیفه مردم و جامعه در این رابطه، بسیار حساس و شفاف و ارزشمند است. در فرهنگ علوى(ع) بحث امر به معروف و نهى از منکر و نقد عملکرد حکام و کارگزاران و انتقاد سالم و سازنده و مؤثر و نظارت و پیگیرى امور از سوى مردم، به عنوان یک وظیفه شرعى و یک تکلیف الهى، همواره، مورد تأکید قرار گرفته است و شاید بتوان گفت مباحث مربوط به موضوع امر به معروف و نهى از منکر و نظارت بر امر کارگزاران حکومتى و نصیحت و خیرخواهى و زمامداران جامعه اسلامى، از ویژگى و عنایت خاصى برخوردار است. تا جایى که در بحث حقوق متقابل حاکم و مردم، به اصل نصیحت و دو طرفه بودن این اصل، همواره عنایت شده است. پیامبر(ص) فرموده اند:

«ثَلاثٌ لا یغِلّ عَلیهِنَّ قَلب إمرء مُسلِم: إخلاصُ العَمَل لله و النَصیحةُ لائِمة المُسلمین و اللُزوم لجَماعَتهِم[68]؛

سه وظیفه است که قلب انسانِ مسلمان، هرگز، در آن خیانت روا نخواهد داشت: اینکه کارها را براى خدا انجام بدهد؛ اینکه همواره، خیرخواه زمامداران اسلامى باشد؛ اینکه جماعت مسلمانان را هرگز رها نکند.»

على(ع) نیز در خطبه سى و چهارم نهج البلاغه، مردم را داراى حق معرفى مى کند و هم حاکم را و آن گاه، حقوق هر یک را برمى شمارد.

دولت کارآمد
امروز، در جهان، یکى از موضوعات مهم و قابل توجه، بحث کارآیى دولتها و نقش و رسالت آنها در توسعه همه جانبه کشور است.

مدیریتهاى مؤثر و کارآمد، سازمانهاى تأثیرگذار و فعال، ساختار ادارى کارآمد و ساختار قضایى و قانونگذار کارآمد، بنگاهها و مراکز علمى و تحقیقاتى تأثیرگذار، از مسایلى است که سرنوشت ملتها و کشورها را رقم مى زند. شاخصهاى اصلى این کار را در نیروى انسانى و تشکیلات و ساختار مطلوب و مدیران لایق و توانا و بایسته باید یافت.

براى تحقق چنین ساز و کارهایى، باید بر کوچک کردن حجم دولتها و ارتقاى کیفیت آنها، بیشتر تأکید کرد و باید راه نجات از بوروکراسى ادارى را هموار کرد و اصل را بر رقابت در امور اقتصادى و خدماتى گذاشت و دولتها، به جاى تصدى بیشتر، باید بر اصل حاکمیت و سیاستگزارى و مدیریت و نظارت تأکید کنند و دولت توسعه باشند نه توسعه دولت.

به طور قطع، یکى از عوامل عمده ضعف هر دولتى در مبارزه با فساد و پیشگیرى از فساد، ضعف کارآیى و مسؤولیت پذیرى و گسترش و فربه شدن بدون هدف تشکیلات است که احیاناً بدون ضوابط روشن و قوانین و مقررات کارساز و نظارت دقیق و به روز و کارآمد و عدم کفایت و درایت در کارها، موجب نارسایى و نابسامانى و فساد و اتلاف منابع و خسران دولت و ملت خواهد شد.

البته در این موضوع، مسایل فراوانى مانند مسأله فرهنگ نظام حکومتى و ادارى و ارتقاى فرهنگ حقوقى و حقوق ادارى و رشد مسؤولیت پذیرى دولت و مردم و بالعکس و ترکیب و تخصص و تعهد نیروى انسانى و قوانین و مقررات لازم و مناسب و توزیع نیروى انسانى و مدیریت صحیح آن و تناسب بین سطوح مختلف نیروى انسانى و تناسب میان ساختار ادارى و وظایف محوله و اختیارات مربوطه و گردش صحیح اطلاعات در دستگاه حکومتى و تصمیم سازى بموقع و تصمیم گیرى بموقع و تأمین ابزار و ادوات مورد نیاز و نظارت قوى و سالم و سازنده و دهها عنصر کارساز دیگر، باید مورد توجه جدى قرار گیرد.

از نظر امام(ع) براى داشتن یک دولت کارآمد باید اصول زیر رعایت شود:

1ـ اصل ضابطه گرایى به جاى رابطه گرایى؛

2ـ اصل شایسته سالارى؛

3ـ اصل قانون گرایى؛

4ـ اصل عدالتخواهى و رفع تبعیض؛

5ـ اصل ارتقاى اخلاقى و معنوى؛

6ـ اصل تجربه گرایى؛

7ـ اصل اِعمال حاکمیت به جاى تصدى؛

8ـ اصل کفاف و عفاف و قناعت؛

9ـ اصل الگو بودن مدیران و رهبران؛

10ـ اصل ساده زیستى و زهد مثبت؛

11ـ اصل مسؤولیت شناسى و مسؤولیت پذیرى؛

12ـ تأکید بر اصل نظارت و اولویت آن؛

13ـ اصل تشکیلات و نظارت سازمان یافته؛

14ـ شفافیت؛

15ـ خودکنترلى؛

16ـ تقوا محورى و اخلاق محورى؛

17ـ امانتدارى و تکلیف گرایى.

در اینجا تأکید بر این مطلب ضرورى است که تحولات یکى دو سده اخیر در کشورهاى گوناگون، مانند ژاپن، مدیون کارآیى، توانایى، لیاقت و کفایت دولتها و حکومتها به عنوان موتور حرکت و تحول است و اگر نبودند رهبران باکفایت، هرگز، این همه رشد و پیشرفت و نوسازى و بازسازى و وحدت و یکپارچگى به وجود نمى آمد.

البته، این، خود، مدیون عوامل فراوان دیگر و نیز پدیدآورنده عوامل فراوان دیگر و هماهنگ کننده و نیروبخش و فرهنگ ساز و نهادساز براى یک ملت است. و در حقیقت، دولت و نخبگان سیاسى و اجتماعى و فرهنگى و فکرى، سرمایه و موتور حرکت، و مردم و جامعه نیز بستر تحول و پیشرفت و رشد و پویایى است.

در همین رابطه، موضوع مبارزه با فساد در دولتهاى مدرن امروزى، یک بخش بسیار مهم و تأثیرگذار بوده و سهل انگارى و بى توجهى و تسامح در این امر، موجب ضعف، سقوط، انحطاط، تبعیض، بى عدالتى، عدم اعتماد، بدبینى، مهاجرت، اختلافات فاحش طبقاتى، اتلاف منابع، فرار مغزها، فرار سرمایه ها، شورش، فشارهاى روحى و روانى، فقر و محرومیت و ... خواهد شد.

مبارزه با فساد، اصلى ثابت براى دولتها
با توجه به آنچه گذشت مبارزه با فساد به عنوان یک اصل جدّى و کلیدى، همواره مورد توجه این قبیل دولتها قرار گرفته و با وضع قوانین و سازماندهى و مدیریت و اعمال رویه هاى قضایى، حقوقى و ادارى و فرهنگى و اجتماعى و اخلاقى توانسته اند گامهاى مثبتى در این باره بر حسب مصالح و سیاستها و برنامه ها و اهداف مورد نظر خود بردارند که فهرست این نوع اقدامات را مى توان به صورت زیر ارائه کرد:

1ـ اصل پیشگیرى و تأکید بر آن،

2ـ آموزش عمومى براى مبارزه با فساد،

3ـ مبارزه مستقیم و غیر مستقیم،

4ـ تأکید بر حاکمیت نظم و انضباط و قانون،

5ـ استفاده از عناصر کارآمد و با مهارت و متخصص در زمینه مبارزه با فساد در سیستم ادارى،

6ـ اصلاح سیستمها و روشها و شفافیت قوانین و مقررات ضد فساد،

7ـ به کارگیرى مدیران کارآمد و شایسته،

8ـ تأکید بر مبانى اخلاقى و تربیتى و اصالتهاى خانوادگى،

9ـ ساده زیستى و سلامت رهبران و الگو بودن مدیران،

10ـ عزم و اراده عمومى و جدى براى مبارزه با فساد،

11ـ استاندارد کردن شغلها و کارها و مسؤولیتها،

12ـ حسابرسى و حسابکشى و تأکید بر دو اصل محاسبه و مراقبه،

13ـ ضرورت مرزبندى کامل و روشن حقوقى و قضایى و ادارى و تشکیلاتى،

14ـ مبارزه با دیوانسالارى و بوروکراسى ادارى و اصلاح ساختار ادارى و تشکیلاتى و کوچک کردن حجم دولت و به جاى رشد و افزایش کمى دولت و دستگاههاى وابسته، تأکید بر رشد کیفى و افزایش کارآیى،

15ـ گسترش عدالت ادارى و تأمین امنیت شغلى کارمندان و تأمین معیشت و رفاه و آینده کارکنان بخش عمومى،

16ـ برخورد با تخلفات و متخلفان و فساد به صورت فراگیر و فراجناحى، به عنوان پدیده اى ضد امنیتى که حاکمیت ملى را تهدید مى کند،

17ـ و در نهایت، اساس ارتقاى فرهنگ عمومى و رشد سیاسى و اجتماعى و فرهنگى جامعه و مردم و تقویت روح و فرهنگ مبارزه با فساد و آگاهى نسبت به حدود و حقوق اجتماعى افراد و جناحها و اقشار گوناگون جامعه و افزایش مشارکت عمومى و رقابت سالم در جامعه و هوشیارى در برابر تحریف و انحراف و فساد زمامداران و دولتمردان و مدیران در کلیه سطوح و حضور و اشراف و نظارت و نقد و انتقاد سازنده و نصیحت خیرخواهانه مردم در مقابله با فساد.

--------------------------------------------------------------------------------

پىنوشت ها:
1 ـ نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 92.

2 ـ همان، خطبه 92.

3 ـ همان، خطبه 3.

4 ـ همان، خطبه 131.

5 ـ همان، خطبه 33.

6 ـ همان.

7 ـ همان، خطبه 216.

8 ـ همان، خطبه 131.

9 ـ همان، حکمت 110.

10 ـ همان، نامه 62.

11 ـ همان، خطبه 15.
12 ـ همان، خطبه 126، و نیز ن.ک: نامه 59.
13 ـ همان، حکمت 476.
14 ـ همان، خطبه 216.
15 ـ همان، نامه 53.
16 ـ همان، خطبه 122.
17 ـ همان، خطبه 233.
18 ـ همان، نامه 16.
19 ـ ن.ک: مروج الذهب، ج2، صص 334 ـ 344، و تاریخ سیاسى اسلام، ج2، صص 240 ـ 250.
20 ـ ن.ک: نهج البلاغه، خطبه 16.
21 ـ همان، نامه 53.
22 ـ غرر الحکم و درر الکلم.
23 ـ نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 16.
24 ـ همان، خطبه 131.
25 ـ همان، حکمت 110.
26 ـ غرر الحکم و درر الکلم.
27 ـ امام على بن ابى طالب(ع)، ص380.
28 ـ نهج البلاغه، صبحى صالح، نامه 53.
29 ـ همان.
30 ـ غرر الحکم و درر الکلم.
31 ـ همان.
32 ـ نهج البلاغه، حکمت 241.
33 ـ همان، نامه 47.
34 ـ همان، حکمت 221.
35 ـ غررالحکم و دررالکلم.
36 ـ همان.
37 ـ همان.
38 ـ همان.
39 ـ همان.
40 ـ نهج البلاغه، خطبه 126.
41 ـ همان، خطبه 136.
42 ـ همان، نامه 53.
43 ـ همان، نامه 27.
44 ـ همان، نامه 53.

45 ـ همان، خطبه 16.

46 ـ همان، خطبه 6.

47 ـ همان، خطبه 5.

48 ـ همان، خطبه 216.

49 ـ همان، حکمت 347.

50 ـ همان، خطبه 193.

51 ـ همان، خطبه 192.

52 ـ همان، خطبه 216.

53 ـ همان، نامه 40.

54 ـ همان، خطبه 215.

55 ـ همان، نامه 41.

56 ـ همان، نامه 20.

57 ـ همان، نامه 5.

58 ـ همان، نامه 26.

59 ـ به خطبه 154 رجوع شود.

60 ـ همان، خطبه 210.

61 ـ المنار، ج6، ص288.

62 ـ نگاه کن: تاریخ سیاسى اسلام (تاریخ خلفا)، ص245 ـ 247؛ از ژرفاى فتنه، ج1، ص600 ـ 609؛ نهج البلاغه، خطبه هاى 18 و 167 و 210 و 169 و 176 و 154 و 147 و 214 و 239 و 233.

63 ـ رجوع شود به خطبه هاى 16 و 17 و 18 و ... .

64 ـ یوسف، آیه 55.

65 ـ نهج البلاغه، نامه 53.

66 ـ نظارت و بازرسى در اسلام، ص160.

67 ـ توبه، آیه 71.

68 ـ کافى، ج1، ص403.

--------------------------------------------------------------------------------

فصلنامه حکومت اسلامى شماره 17

شناخت انسان بدون شناخت جنبه‏هاى مختلف روحى او ممكن نخواهد بود و یكى از مهمترین و پیچیده‏ترین حالات روحى انسان كه هم در حوزه انسان شناسى و هم در حوزه حكمت و عرفان الهى بطور بسیار دقیق و گسترده‏اى مورد مطالعه و بررسى قرار مى‏گیرد وجود حالات عرفانى او و از آن جمله دعا و راز و نیازهاى او با خدایش است و همین حالت است كه مى‏توان آن را نقطه اتصال وجود آدمى با متافیزیك (ماوراء الطبیعه) دانست. زیرا دعا جدى‏ترین و پاك‏ترین و قوى‏ترین نحوه برقرارى ارتباط انسان با خالق حكیم و مهربانش است.

فرق اساسى انسان نیز با موجودات دیگر در سه چیز است‏یكى تفكر متعالى و قدرتمند اوست و دیگرى اختیار و اراده او براى رسیدن به آرزوهاى گوناگونش و دیگرى عشقى همراه با معرفت‏به خداوند و یكى از تجلیات این عشق و شیفتگى دعا و مناجات و رازگوئى با خداوند است.

با ذكر این مطلب آشكار مى‏شود كه دعا علاوه بر اینكه در معارف الهى خصوصا در عرفان اسلامى از اهمیت ویژه‏اى برخوردار است تا حدى كه عرفاء آن را یكى از ابواب كشف و شهود حقایق براى اولیاء الهى دانسته‏اند همچنین در نزد طبقات دیگرى از انسانها هم داراى اهمیت مخصوصى است و لذا در این فرصت اندك و لزوم بحث از دعا ما به مهم‏ترین اصول و بنیادهاى آن اكتفاء نموده و مقاله را با ارائه مطالبى پیرامون تعریف دعا، عوامل و زمینه‏هاى توجه نمودن به دعا، اهمیت دعا، فواید دعا، و آداب دعا، به پایان مى‏رسانیم.

تعریف دعا
در فرهنگ اصطلاحات و تعریفات نفایس الفنون چنین آمده است كه «دعا طلب كردن حاجت است از بارى تعالى به تضرع و اخلاص و گاه بود كه غرض از دعا مجرد مدح و ثنا بود و بیشتر ادعیه خواص و اولیاء كه از ما سوى الله اعراض نموده‏اند از این قبیل تواند بود و جمعى گفتند دعا آن است كه مروى باشد از شارع به تصریح یا به تعریض و هر آنچه مروى نباشد آن را مناجاة خوانند و دعا هم به قول باشد و آن صریح بود چنانكه رب ارحم واعط و یا به تعریض چنانكه رب انى ضعیف و هم به فعل.» (1)

دكتر آلكسیس كارل نیز بیان زیبایى در تعریف دعا دارد. وى مى‏گوید: نیایش اصولا كشش روح به سوى كانون غیر مادى جهان است. به طور معمول نیایش عبارت است از تضرع و ناله مضطربانه و طلب یارى و استعانت و گاهى یك حالت كشف و شهود روشن و آرام درونى و مستمر و دور تر از اقلیم همه محسوسات است. به عبارت دیگر مى‏توان گفت كه نیایش پرواز روح به سوى خداست و یا حالت پرستش عاشقانه‏اى نسبت‏به آن مبدئى است كه معجزه حیات از او سر زده است و بالاخره نیایش نمودار كوشش انسان است‏براى ارتباط با آن وجود نامرئى آفریدگار همه هستى عقل كل، قدرت مطلق، خیر مطلق‏» (2)

دعا توجه و سخن آگاهانه وجدى فطرت پاك انسانى با خالق دانا و مهربانش در تمامى حالات و بخصوص در تنهاترین و غریبانه‏ترین حالاتش است كه از سر آگاهى به جنبه‏هاى گوناگون نیازهاى خود و یا اعتراف به پلیدى گناهان خود و اظهار توبه به درگاه او بوجود مى‏آید و مى‏تواند شامل اظهار نیازها و یا مدح و ثناى او بوده باشد و این حالتى عرفانى است كه به صورت مناجات و ذكر قلبى و یا زبانى در افراد آشكار مى‏شود.

عوامل توجه به دعا
در نظر اهل معرفت و عارفان حقیقى وجود خداوند به قدرى مقدس و محترم و داراى محبوبیت است كه او را با هیچ چیز نمى‏توان برابر دانست زیرا تمامى خیرات و زیبائى‏ها و نیز تمامى آنچه را كه آرزوهاى متعالى انسان و هر موجود دیگرى را بوجود مى‏آورد و محقق مى‏سازد از خداوند است. خداوند هم خلق كردنش حكیمانه و بى مانند است و هم محبتش بیكران و وصف ناپذیر و روح نواز و هم تنبیه و ادب كردنش عین عدالت و محبت است. با این وصف تمامى موجودات كه ساخته ست‏حكمت و محبت‏خداوند هستند تا زمانى كه موجود هستند و نیز تا زمانى كه از خود و فطرت حقیقى شان غافل نشده‏اند همواره رو به سوى آن كمال مطلق و زیبایى مطلق و خیر مطلق دارند و به سوى او نیز در حركت‏خواهند بود. منتها در مسیر زندگى علل و شرایطى مانع توجه و ارادت قلبى آنها به خالق شان مى‏شود كه با رفع این موانع دوباره آن توجه و ارادت حقیقى موجود شده و ادامه مى‏یابد.

استاد آیت الله جوادى آملى پیرامون این مسئله گفته‏اند كه: «چیزى در جهان نیست كه به یاد حق و خداى سبحان نباشد این انسان مى‏باشد كه گاهى غافل است و گاهى غیر غافل‏» (3)

استاد مرتضى مطهرى پیرامون علل توجه به خداوند گفته‏اند: «انسان در دو حال ممكن است‏خدا را بخواند یكى وقتى كه اسباب و علل از او منقطع شود و دچار سختى و اضطرار گردد و یكى وقتى كه روح خودش اوج بگیرد و خود خویشتن را از اسباب و علل منقطع كند در حال اضطرار و انقطاع اسباب انسان خود به خود بطرف خدا مى‏رود احتیاج به دعوت ندارد و البته این كمالى براى نفس انسان نیست كمال نفس در این است كه خودش خود را منقطع سازد و اوج بگیرد.» (4)

آن زمان كه آدمى به بلاها و سختى‏هاى بزرگ مبتلا مى‏شود و یا در زمانى كه مسئله مرگ كسى و یا كارگشائى و معجزه بزرگى در زندگى‏اش مطرح مى‏شود. همان موقع است كه اصل مهم خداجویى بوجود آمده و كم كم رشد مى‏كند.

همچنین آدمى اگر مراحل وجود یافتن و سیر تحولات زندگى خود را از آغاز تا زمان حاضر به دقت و با دیده بینا و منصف مورد مطالعه و بررسى قرار دهد به طور طبیعى توجه‏اش به خداوند و الطاف كریمانه او معطوف خواهد شد و این خود مى‏تواند عامل بسیار قوى براى دعا و مناجات و ذكر الهى باشد.

عامل مهم دیگر این است كه روح انسان وقتى از این عالم دنیا و حوادث آن خسته و دلتنگ شده باشد اگر ذره‏اى در دلش نور معرفت و ایمان الهى باشد خدایش را با زبان فقر و نیازمندى و شكر مى‏خواند.

اهمیت دعا
اهمیت نیایش را در این كتاب مقدس آسمانى (قرآن كریم) مى‏توان از سه نظر استفاده كرد:

1- از آیاتى كه خداى تعالى در آن بندگان مومن خود را ترغیب و تاكید فرموده كه او را نیایش كنند. مانند این آیات «اجابت مى‏نمایم دعاى نیایشگر را هرگاه مرا بخواند در هر حال و هر جا كه باشد (بقره 186)، بخوانید پروردگار خود را با حالت زارى كه نشانه نیاز است و در حال پنهانى كه دلیل اخلاص (اعراف 53 و 54) بخوانید مرا تا اجابت كنم شما را (مومن 62)

2- از آیات و قصه‏هاى برخى از پیامبران كه هرگاه نیازى داشته‏اند و یا به شدائدى گرفتار شده‏اند تنها مشكل گشاى آنان نیایش بوده است‏حضرت آدم(ع) پس از ترك اولى در مقام اعتراف به تقصیر چنین استغاثه كرد اى پروردگار ما بر نفس‏هاى خود ستم كردیم اگر نیامرزى ما را بو بر ما رحم نیاورى هر آینه از زیانكاران باشیم (اعراف 22) و حضرت نوح پس از صدها سال تحمل شداید نجات خود را از چنگال قوم بى انصاف به وسیله دعا به دست آورد و نوحا اذنادى من قبل فاستجبناله (انبیاء 76)

3- اهمیت نیایش را مى‏توان از آیاتى فهمید كه خود به صورت دعا آمده است... پروردگارا عطا فرما ما را در این سراى توفیق بندگى و در آن سراى جزاى نیك و نگه دار ما را از عذاب دوزخ (بقره 197) (5)

و نیز در بحار الانوار جلد 93 ص 291 چنین آمده است كه «بگو خداوند من، اگر دعاى شما نبود به شما اعتناء نمى‏كرد (6) و همچنین امام رضا(ع) از پیامبر نقل مى‏كند كه فرمودند «دعا سلاح مومن، ستون دین و روشنائى آسمانها و زمین است‏» (7)

مرد شامى از امام على(ع) پرسید كدام سخن به نزد خداوند بهتر و برتر است؟ امام(ع) پاسخ داد ذكر بسیار، تضرع به خدا و دعا (8)

حضرت امام خمینى(ره) پیرامون اهمیت دعا چنین فرموده‏اند كه: «همه خیرات و بركات از همان دعا خوانهاست‏حتى آنها كه به طور ضعیف دعا مى‏خوانند و ذكر الله مى‏گویند به همان اندازه كه طوطى وار در آنها تاثیر كرده بهتر از آنهایى هستند كه ترك دعا كرده‏اند. نماز خوان ولو اینكه مرتبه نازله‏اى داشته باشد از نماز نخوان بهتر است آرى همین دعا خوانها و همین كسانى كه به ظواهر اسلام عمل مى‏كنند یا پرونده جنایت ندارند یا پرونده جنایتشان نسبت‏به دیگران كمتر است همین دعا خوان‏ها در نظم این عالم دخالت دارند دعا را نباید از بین این جمعیت‏بیرون برد جوانهاى ما را نباید از دعا منصرف كرد» (9)

استاد مرتضى مطهرى(ره) نیز پیرامون اهمیت دعا از دیدگاه اولیاء الهى گویند «اولیاء خدا هیچ چیزى را به اندازه دعا خوش نداشتند همه خواهش‏ها و آرزوهاى دل خود را با محبوب واقعى در میان مى‏گذاشتند و بیش از آن اندازه كه به مطلوب‏هاى خود اهمیت مى‏دادند بخود طلب و راز و نیاز اهمیت مى‏دادند، هیچ گونه احساس خستگى و ملامت نمى‏كردند.» (10)

از دیدگاه اهل معرفت و عابدان حقیقى سر آمد تمامى زیبایى‏ها و خیرات همانا توجه و نجواى حقیقى با خداوند است آنان یاد و ذكر خداوند را جزو زیباترین و شریف‏ترین حالات در عالم هستى مى‏دانند. توجه و عشق به خداوند بزرگترین قدرت دهنده روح است و راز خستگى ناپذیرى و شكست ناپذیرى مردان بزرگ الهى نیز در همین نكته است كه روح آنان در حالت‏بالائى از شیفتگى و امید و توكل و مناجات با خداوند قرار دارد آنها جسم خود را با یك تكه نان مشغول مى‏دارند و روح شان رهبر جسم شان شده است ولى هرگز روح شان را سرگرم دنیا پرستى‏ها و ظواهر دلفریب و گمراه كننده آن نمى‏كنند تا بتوانند به مقامات عالیه روحانى برسند و اندكى بیشتر لذت قرب و انس با خداوند را درك كنند.

دنیا بدون یاد و ذكر خدا كفرستانى بزرگ خواهد بود كه زندگى در آن هر لحظه لحظه‏اش زندگى جهنمى است زیرا همان گونه كه موجودات به اتكاء به لطف الهى موجود شده‏اند همینطور هم زندگى مطلوب انسانها بدون توجه جدى و عملى به خداوند هرگز بوجود نخواهد آمد. دلهاى انسانها نیز همچون درختان بهار و زمستانى دارد بهار آنها عشق‏هاى پاك و سازنده و امید به خداوند است و زمستان شان گناهان خود و غفلت از یاد خداوند و مبتلا شد به ظلم و جفا كارى‏هاى دیگران است.

جدى‏ترین و پاك‏ترین حالاتش را آدمى فقط در مناجات و دعا با خداوند پیدا مى‏كند زیرا انسان به یقین مى‏داند كه نمى‏تواند چیزى را از او مخفى كند پس او همه افكار كوچك و بزرگش و زشت و زیبایش را به خوبى مى‏داند. و این بدین علت نیز مى‏باشد كه آدمى خودش را در مقابل فهیم‏ترین و مهربان‏ترین موجودات احساس مى‏كند.

دكتر آلكسیس كارل نیز بیان بسیار زیبایى پیرامون اهمیت و لزوم دعا دارد. ایشان گویند «انسان هم چنانك به آب و اكسیژن نیازمند است‏بخدا نیز محتاج است احساسى عرفانى در ردیف قدرت مكاشفه، احساس اخلاقى احساس جمال و نور عقل به شخصیت‏بشرى شكفتگى و انبساط پر معنا و كاملى مى‏بخشند ... روح نیمى‏اش عقل است و نیم دیگرش احساس ما باید هم زیبایى دانش را دوست‏بداریم و هم زیبایى خدا را» (11)

«اجتماعاتى كه احتیاج به نیایش را در خود كشته‏اند معمولا از فساد و زوال مصون نخواهند بود. این از آن جهت است كه متمدنین بى ایمان نیز همچون مردم دیندار وظیفه دارند كه به مسئله رشد همه فعالیت‏هاى باطنى و درونى خود كه لازمه یك وجود انسانى است دلبستگى پیدا كنند» (12)

این حقیقتى است‏بزرگ كه عقل گرائى و علم مدارى محض هرگز منجر به تكامل و سعادت انسانها نخواهند شد. بلكه توجه و شیفتگى و فداكارى در راه خداوند است كه زندگى و آخرت او را سر و سامان خواهد داد. زیرا كه عقل جز احتیاط كارى‏هایش و توجیه و تفسیرهاى شخصى و منفعتى و بعضا غلط خود به چیز دیگرى توجه نمى‏كند ولى دل آگاه و بیدار همه چیزش را مخلصانه در راه خداوند و اوامر حكیمانه و بر حق او فدا مى‏كند و البته خداوند نیز دلى را كه اینگونه باشد به مهر و خیر عظیم خودش واصل خواهد نمود.

اصلا چگونه ممكن است‏به خداوند و اوامر او توجه نكنیم در حالى كه سراسر وجودمان آه نیازمندى‏اش به سوى آن خالق یكتا و مهربان همواره بلند است و نیز جز با عشق آگاهانه به خداوند و فراهم كردن توشه عبادات و طاعات و وفادارى در راهش با كدام جرئت و امید مى‏توان به طرف او حركت كرد. اساسا هرگاه آدمى نسبت‏به وظایف و توجهات مهم زندگى خود چه مادى و چه معنوى غفلت ورزد به همان میزان از چیزهاى باارزش و مفید بسیارى محروم خواهد شد مثلا آن كسانى كه به تربیت فرزندان خود توجهى نداشته باشند بدون شك از داشتن فرزندان خوب و با ادب محروم خواهند شد.

اگر اندكى بیشتر مطالعه و دقت كنیم ریشه همه نابسامانى‏ها و گرفتارى‏هاى زندگى فردى - اجتماعى خود را در ضعف توجه به معنویات الهى و ضعف در پرورش استعدادهاى مثبت روحى خود خواهیم یافت و البته براى بوجود آمدن این ضعف‏ها و نقائص نیز علل بسیارى مى‏توان ذكر نمود كه شایسته است‏براى رفع آنها بطور جدى از طرف دانشمندان علوم انسانى و عالمان و مبلغین دینى و نیز مسئولین حكومتى در این امر تدبیرات سودمندى در نظر گرفته شود و گام‏هاى مثبتى بر داشته شود.

فواید دعا
دكتر آلكسیس كارل پیرامون این حقیقت كه دعا داراى اثرات مثبت و سازنده‏اى است چنین گفته است «آنچه تا كنون بطور مطمئنى مى‏دانیم این است كه نیایش ثمرات مخصوص و لمس شدنى بسیار ببار مى‏آورد نیایش هر چقدر به نظر عجیب بنماید ما ناچاریم آن را همچون واقعیتى بنگریم كه هر چه بخواهد مى‏یابد و هر درى را كه بكوبد در برابرش گشوده مى‏شود.» (13)

ایشان باز چنین گفته‏اند كه «حتى وقتى كه دعا تا سطح بسیار پائینى تنزل مى‏كند و به صورت بیان طوطى وار فرمول‏هاى معینى در مى‏آید تمرینى براى پیدایش یك زمینه كاملا لازم روحى به شمار مى‏رود. و احساس عرفانى و احساس اخلاقى را همراه با هم تقویت مى‏كند در چهره كسانى كه به نیایش مى‏پردازند تا حدود تقریبا ثابتى حس وظیفه‏شناسى، كمى حسد و شرارت و تا اندازه‏اى حس نیكى و خیر خواهى نسبت‏به دیگران خوانده مى‏شود.

مسلم به نظر مى‏رسد كه در صورت تساوى قدرت مغزى و علمى میان دو نفر سجایا و خصایص اخلاقى آنكه حتى به صورت بسیار معمولى و متوسطى نیایش مى‏كند تكامل یافته‏تر از آن دیگرى است نیایش هنگامى كه مدام و پرشور و حرارت است تاثیرش بهتر آشكار مى‏شود.» (14)

حضرت امام خمینى(ره) در جواب به آن دسته از افراد كه مى‏گویند ادعیه انسان را از كار و سازندگى باز مى‏دارد و دعا خوانى امرى بى ثمر و بیهوده است. چنین گفته‏اند: دعا نقش سازندگى دارد آنهایى كه به خیال خودشان مردم را از دعا و ذكر پرهیز مى‏دهند تا مردم به دنیا بپردازند نمى‏دانند كه همین دعا آدم را مى‏سازد اقامه عدل را در دنیا همین انبیایى كردند كه اهل ذكر و فكر و دعا بودند قیام ضد ستمگرها را همین‏ها كردند همان حضرت حسین بن على(ع) كه دعاى روز عرفه‏اش را مى‏بینید همین دعاها همین توجهات به خدا انسان را به مبداء غیبى متوجه مى‏كند كه اگر انسان درست‏بخواند این توجه به مبداء موجب مى‏شود كه انسان علاقه‏اش به خود كم شود و نه تنها مانع فعالیت نمى‏شود، بلكه فعالیت هم مى‏آورد. فعالیتى كه براى خودش نیست‏براى بندگان خداست و مى‏فهمد كه فعالیت‏براى بندگان خدا خدمت‏به خداست.

كسانى كه از كتب ادعیه انتقاد مى‏كنند، براى این است كه جاهلند و نمى‏دانند كه این كتب ادعیه چطور انسان مى‏سازد، نمى‏دانند این دعاهایى كه از ائمه ما وارد شده است مثل مناجات شعبانیه، دعاى كمیل، دعاى عرفه حضرت سید الشهداء، دعاى سمات و ... چه جور انسان را درست مى‏كند همان كسى كه دعاى شعبانیه را مى‏خواند شمشیر هم مى‏كشد و با كفار جنگ مى‏كند.

دعا فعالیت و نور مى‏آورد. ادعیه انسان را از ظلمت نجات مى‏دهد وقتى از ظلمت رها گردد انسانى مى‏شود كه براى خدا كار مى‏كند براى خدا شمشیر مى‏زند، براى خدا جنگ مى‏كند قیامش براى خداست نه این كه ادعیه انسان را از كار باز خواهد داشت...

همین كتابهاى ادعیه انسان را آدم مى‏سازد وقتى یك انسانى آدم شد و به همه مسائل اسلامى و انسانى عمل مى‏كند و براى خود یا زراعت مى‏كند یا تجارت و یا كار دیگر و براى خدا جنگ، همه جنگ‏هائى كه در مقابل كفار و ستمگرها شده از اصحاب توحید و از این دعا خوانها بوده است آنهایى كه در ركاب رسول خدا(ص) و در ركاب امیر المؤمنین(ع) بودند اكثرا اهل دعا و عبادت زیاد بودند.» (15)

حضرت امام خمینى سپس سخن خود را چنین ادامه مى‏دهند كه «دعا اثر اقتصادى دارد آیا آنها كه اهل حدیث و اهل ذكر و اهل دعا بوده‏اند به این جامعه بیشتر خدمت كرده‏اند یا آنهائى كه اهل اینها نبوده و مى‏گفتند ما اهل قرآنیم؟!

تمام این خیرات و مبرات كه مى‏بینید از این مؤمنین است تمام این موقوفات از اهل ذكر و اهل نماز است نه از غیر اینها، در میان اشراف و متمولین، سابق آنهائى كه نماز خوان بودند مدرسه و مریض خانه و امثال آن درست كردند این یك مطلبى است كه نباید از بین مردم بیرونش برد. بلكه باید ترویجش كرد باید مردم را وادار كرد به اینكه این توجهات را به خدا داشته باشند.

دعا اثر سیاسى و تربیتى دارد قطع نظر از اثر دعا براى رسیدن انسان به كمال مطلق براى اداره كشور هم كمك مى‏كند براى كمك كردن یك وقت انسان مى‏رود. دزد را مى‏گیرد یك وقت دزدى نمى‏كند آنهائى كه اهل مسجد و دعا هستند اخلال نمى‏كنند این خودش كمكى به جامعه است.

آنهایى كه سر گردنه مى‏روند و آدم مى‏كشند اهل این معانى نیستند اگر بودند این جنایات را نمى‏كردند. تربیت جامعه به همین چیزهاست‏به همین ادعیه است كه از خدا و پیغمبر (صلى الله علیه و آله) و ائمه وارد شده است.» (16)

آیت الله محمد تقى مدرسى نیز اثرات دعا را اینگونه بیان نموده‏اند:

«ذكر: ذكر خداى متعال امرى است كه قرآن در بسیارى از آیات خود بر آن تاكید مى‏ورزد. اى كسانى كه ایمان آوردید! خدا را بسیار ذكر كنید. (41 احزاب) حكمت ذكر از آنجاست كه ذكر دانه دوستى خدا را در دل انسان مى‏كارد و به آن اكتفا نمى‏كند كه انسان خدا را فقط بشناسد بلكه باید او را دوست‏بدارد و زمانى كه بنده به مرحله دوستى خدا رسید و دلش را به محبت او آباد كرد طاعات داراى محتواى حقیقى خواهند شد و نیز طاعات به شكل طبیعى از اعضاء انسان جارى مى‏شود. همان گونه كه سیل از بلندى سپس دعا به درود فرستان به پیامبر و ذكر ثناى او و بیان صفات پسندیده و ستوده آن حضرت مى‏رسد این كار ایمان تو را به پیامبر عمیق‏تر از قبل مى‏كند. همچنین بر اهل بیت(ع) نیز در دعا ثنا و ستایش مى‏شود.

عقاید: دعا عقاید را در قلب انسان تثبیت مى‏كند هر مسلمانى مؤمن شمرده نمى‏شود زیرا ایمان مرحله‏اى از اسلام به حساب مى‏آید و قرآن شرطهائى براى آن قرار داده است. مؤمنان كسانى هستند كه هرگاه ذكر خدا شود دلهاى اینان بیمناك مى‏گردد. هرگاه آیات او بر آنان خوانده شود. ایمانشان مى‏افزاید و بر خداوند توكل مى‏كنند (انفال 12).

تزكیه و پاكسازى نفس: دعا همچنین عامل تزكیه و تكامل آگاهى و نگرش انسان و اصلاح اهداف او در زندگى نیز هست هر انسانى در زندگى هدف‏هاى مشخصى دارد. خواه كوچك و خواه بزرگ چه خوب و چه بد و دعا در جهت تبدیل آنها به بهترین و كاملترین اهداف مى‏كوشد یا به تعبیر دیگر در جهت دگرگون ساختن چارچوب كلى زندگى انسان تلاش مى‏كند.

اخلاص: دعا به پاكسازى نفس در جهت اصلاح اخلاق و آداب انسان بر مى‏خیزد بناى اخلاق بر اصلاح نفس و آرزوهاى انسان است.

عمل صالح: دعا به طور خلاصه دعوت انسان است‏به اعمال صالح همچون نماز، روزه، حج، زكات، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، اصلاح ذات بین، انفاق و ...»#(17)

دكتر آلكسیس كارل همچنین به اثرات طبى دعا اینگونه اشاره مى‏كند كه: «امروز نیز در جاهایى كه به نیایش مى‏پردازند از شفاهایى كه با تضرع و توسل به خدا و اولیاء خدا نصیب شده است‏بسیار سخن به میان مى‏آید.

اما وقتى كه مسئله شفا یافتن امراض مشكوك به طور خود به خودى و یا به كمك داروهاى معمولى پیش مى‏آید بسیار مشكل است كه بدانیم عامل واقعى این شفا چه بوده است.

تنها در مواردى نتایج نیایش مى‏تواند مطمئنا به تحقق برسد كه همه راههاى درمانى غیر عملى و یا مردود باشد. در این خصوص سازمان «طبى لورد» خدمت‏بزرگى به علم كرده و واقعیت اینگونه شفاها را به اثبات رسانده است.

نیایش گاهى تاثیرات شگفت آورى دارد. بیمارانى بوده‏اند كه تقریبا به طور آنى از دردهایى چون خوره، سرطان، و عفونت كلیه و زخم‏هاى مزمن و سل ریوى و استخوانى پریتونئال شفا یافته‏اند. چگونگى اینگونه شفا یافتن‏ها تقریبا همواره یكسان است.

یك درد بسیار شدید و بعد احساس شفا یافتن در چند دقیقه و حداكثر تا چند ساعت آثار بیمارى محو مى‏شود و جراحات و صدمات جسمى آن نیز التیام مى‏یابد.

این معجزه با چنان سرعتى سلامت را به بیمار باز مى‏دهد كه هرگز حتى امروز جراحان و نیز فیزیولوژیست‏ها در طول تجربیات‏شان مشاهده نكرده‏اند.

براى اینكه این پدیده‏ها بروز كند نیازى نیست كه حتما خود بیمار نیایش كند اطفال كوچكى كه هنوز قدرت حرف زدن نداشته‏اند و همچنین مردم بى عقیده نیز در لورد شفا یافته‏اند لیكن در كنار آنها كسى نیایش كرده است.

نیایشى كه به خاطر دیگرى انجام شود همواره اثر بخش تر است.» (18)

در روایتى نیز امام كاظم (ع) به این حقیقت اشاره مى‏كنند كه: «هر دردى دعایى دارد پس اگر دعا به بیمار الهام شد اجازه شفایش داده شده است‏» (19)

آیت الله میرزا جواد ملكى تبریزى كه خود جزو عابدان حقیقى و زاهدان بلند مرتبه است و در عرفان الهى داراى مقامات عالیه‏اى است‏یكى دیگر از فواید دعا را گشوده شدن درهاى مكاشفه و مشاهده و تحصیل معارف و حقایق عالیه در نزد عارفین و عابدان حقیقى مى‏داند آنجا كه مى‏گوید «در بیشتر مردم قدر نعمت مناجات را نمى‏دانند مناجات شامل معارف بالائى است كه به جز اهلش كه همان اولیاى خدا هستند و از طریق كشف و شهود به آن رسیده‏اند كسى از آن آگاهى ندارد. و رسیدن به این معارف از راه مكاشفه از بهترین نعمت‏هاى آخرت است كه قابل مقایسه با هیچكدام از نعمت‏هاى دنیا نیست.» (20)

یاد خداوند و مناجات با او یكى از بهترین وسایل انسان سازى است. عبادات و اطاعات خداوند و دیگر كارهاى نیك افراد همچون آب و غذا و گرما براى گیاه است كه موجب شكوفا شدن و نشاط و در آخر ثمر دادن آن گیاه مى‏شود. همچنین گل‏هاى زیباى معنویت در فصل بهار دل انگیز و روح پرور ذكر خداوند شكوفا مى‏شوند.

وقتى كسى سعى كند رابطه آگاهانه و صمیمى بین خود و خدایش ایجاد كند و در این راه مشغول به خودشناسى و تهذیب نفس و كسب فضایل اخلاقى شود بدون شك خداوند او را قرین الطاف خاصه خود خواهد نمود و از طرق مختلف او را مورد حمایت و یارى قرار خواهد داد.

آرى یاد خداوند كار گشاى قدرتمند مشكلات و خواسته‏هاى آدمیان است البته به شرط آنكه خوب او را بشناسیم و به او وفادار باشیم و به خوبى اظهار بندگى كنیم.

تنها در دعا است كه آدمى در خواست‏ها و پرسش‏هاى بزرگش را با خدایش مطرح مى‏كند كه در جاى دیگرى چنین امكانى و با این همه عظمت وجود ندارد.

یكى از فواید بسیار بزرگ دعا و مناجات با خداوند این است كه از آن براحتى مى‏توان براى اثبات وجود خداوند و یگانگى او و دیگر صفات كمالیه او استفاده نمود زیرا طبق برهان فطرت آدمى در نیازمندترین و عارفانه‏ترین حالاتش توجه خود را بسوى وجود كامل و بلند مرتبه‏اى مى‏كند كه نیازهاى او را هر چند هم كه بزرگ و متعدد باشد مى تواند براحتى برآورده كند و بى شك چنین موجودى باید حتما وجود داشته باشد. زیرا انسان هرگز به عدم محض و یا موجودى خیالى نمى‏تواند چنین توجهى عمیق و راستین داشته باشد و نیز در چنین حالتى مخاطب سخنان و دعاى قلبى بسوى كدام موجود غیر از خداوند متعال مى‏تواند باشد؟ یعنى حتما یك نیروى فهیم و قدرتمند و مهربان باید باشد كه روح آدمى با همه خلوص خود به سوى او توجه كند و با او سخن بگوید زیرا فرد از آن جهت كه خود گوینده است نمى‏تواند علت و بهانه‏اى براى بیان كردن سخن‏ها و راز و نیازهاى خودش بوده باشد. لذا این فرضیه كه ممكن است فرد براى خودش سخنى بگوید و راز و نیازى كند امرى بطلان پذیر و نا صحیح است. همچنین از طریق این دلیل آشكار مى‏شود كه خداوند متعال یكى است زیرا آدمى در تمامى این حالات فقط رو به سوى یك موجود كامل و غنى با لذات ازلى و ابدى مى‏كند و نه چندین موجود مفروض خدایى.

و در اینجاست كه خداوند متعال با استجابت دعاها و بر آورده ساختن نیازهاى كوچك و بزرگ آدمیان از طریق دعا این برهان را نیز ثمر بخش نموده و از این طریق صحت و اعتبار این برهان را بخوبى تائید نموده است.

هنر فوق العاده بزرگ مردان الهى این بود كه گر چه در این دنیا سالهاى سال زندگى كردند و رنج‏هاى فراوانى را بر خود تحمل نمودند و لیكن هرگز خودشان را بنده دنیا نكردند و سر گرم فریب‏هاى دنیا و دنیا پرستان نشدند و لذا هم در علم و هم در عمل الگوى نیكان و مؤمنین قرار گرفتند و رسم و آئین‏الهى شان جاودانى شد. و این همه بدلیل این بود كه در مكتب قرآن و اهل بیت(ع) و عرفان و ذكر و دعاى حقیقى پرورش یافته و تعلیم گرفته بودند. و چه بسیار انسانهاى گرفتار و دردمندى بودند كه با آه و ناله مداوم خود در دعاهایشان و نیز توكل شان بر خداوند و اظهار نیازمندیشان به او. حاجاتشان بر آورده شد به گونه‏اى كه بعد از استجابت دعاى خود شیرنى این توجه و لطف خداوند را در حق خودشان همواره آنها را به یاد و ذكر خداوند فرا مى‏خواند.

آداب و شرایط دعا:
آدمى وقتى خداوندش را شناخت و به او ایمان قلبى پیدا كرد و به عنوان مقدس‏ترین چیزها او را پذیرفت در نهانخانه قلبش نورى از عظمت وجود خداوند در جانش تابیده مى‏شود و همین امر موجب مى‏شود كه چه در مقام عبادات و مناجات و چه غیر آن نسبت‏به خدایش حالت احترام و ادب خاصى پیدا كند و مى‏كوشد كه در مقام بندگى عباداتش را خالصانه‏تر انجام بدهد زیرا خداوند به میزان صدق افراد و نیز كیفیت عمل آنها خیلى توجه دارد.

بر وجه تمثیل چنین گوئیم كه لزوم رعایت ادب دعا و عبادات مثل این است كه فردى كه از كسى چیزى را مى‏خواهد هر چند هم كه آن چیز كوچك بوده باشد. باز او در ابتدا سلام و احوال پرسى مى‏كند و با رفتارى مؤدبانه در برابر آن فرد قرار مى‏گیرد آنگاه خواهش خود را بیان مى‏كند. حالات خداوند متعالى كه بالاترین و مهمترین مقامات را دارد. البته رعایت ادب در محضر او لازم‏تر و واقعى‏تر از هر كس دیگرى باید باشد البته این حقیقت را نیز باید در نظر داشت كه خداوند متعال از بندگانش نه فقط ادب ظاهرى بلكه ادب باطنى افراد را نیز مى‏خواهد مثلا علاوه بر اینكه باید در ظاهر در برابر محضر خداوند با ادب باشیم در باطن خود نیز با مراقبت‏هایى كه انجام مى‏دهیم. مى‏كوشیم تا سخنى غیر حق و غیر ذكر نگوئیم و انگیزه‏هاى گناه آلود و شیطانى را به دل خود راه ندهیم.

دعاى حقیقى تنها خدا را یاد كردن و اظهار نیازها به درگاه او نیست‏بلكه همراه با آن دعا كننده مى‏باید بكوشد ادب محضر خداوند را نیز بجاى آورد و این جز با وفادارى به شریعت او و عمل به خواسته‏هاى او به دست نمى‏آید.

آرى براستى كه معامله با خدا هر چند كه پرسودترین و پرخیرترین معاملات و تجارت‏هاست ولى در همان حال سخت‏ترین و دشوارترین معامله‏ها نیز هست كه دلى بس قوى و شجاع مى‏طلبد. عابدان حقیقى از سر معرفت و شوق حقیقى به خداوند است كه به او توجه مى‏كنند و نه از سر عادت و ظاهر سازى براى فریب و یا جلب منافع. اینها هرگز به زیادى عبادات و اطاعت‏شان نظر نداشته و تكیه نمى‏كنند بلكه فقط به لطف حق امید دارند و فقط طالب انس و قرب الهى هستند.

آیت الله میرزا جواد ملكى تبریزى همچنین پیرامون لزوم رعایت آداب دعا چنین گفته‏اند: «دعا كننده باید فرمایش امام صادق(ع) در مصباح الشریعه را بیاد داشته باشد كه فرمودند ادب دعا را رعایت كرده و بنگر كه چه كسى را چگونه و براى چه مى‏خوانى؟ عظمت و بزرگى خداوند را باور داشته باش با دیده دل آگاهى او از باطن و اسرار و اعتقادات خود را ببین و راه نجات و هلاك خود را دریاب مبادا چیزى از خدا بخواهى كه هلاكت تو در آن بوده ولى گمان دارى كه باعث نجات تو است زیرا خداوند متعال مى‏فرماید و انسان با دعاى خیر شر خود را مى‏خواهد و انسان شتابكار است. بیندیش كه چه و چه مقدار و براى چه درخواست مى‏كنى.» (21)

آیت الله میرزا جواد ملكى تبریزى همچنین پیرامون اهمیت رعایت آداب باطنى عبادات و لزوم كسب حقیقت عبادات چنین گفته‏اند. «چیزى كه براى همگان قابل رویت مى‏باشد این است كه بیشتر مردم در عبادات و كارهاى آخرت و حتى در ایمان و اخلاق خود به شكل ظاهرى آن چسبیده ولى در امور دنیائى علاوه بر انجام دادن شكل ظاهرى براى به دست آوردن حقیقت و واقعیت آن دقت زیادى به خرج مى‏دهند مثلا بیشتر مردم فقط شكل نماز را بوجود آورده و براى تكمیل ظاهر آن كوشش كرده ولى در پى بدست آوردن روح آن نیستند و مهمترین چیزى كه باعث از بین رفتن دین و آخرت انسان شده و او را بسوى دنیا كشیده و باعث‏حاكمیت هواى نفس بر انسان مى‏شود همین مطلب است. (22)

ایشان گوید «شرایط باطنى عبارت است از این كه ایمان داشته باشد ضرر رسان و سود بخش فقط خداست و این كه خدا عنایت داشته و خداوند بهتر و باقى‏تر است و این كه هیچ خیرى نیست مگر با ولایت‏خدا و نزدیك شدن و دیدار با او و هدف خود را هم منحصر در همین یا در آنچه كه بازگشتش به آن است نماید تا جایى كه این مؤمن هیچ لذتى از نعمت‏هاى خدا نبرد مگر از این جهت كه این نعمت از خدا است و حتى در نعمت‏ها چیزى نبیند جز این كه این نعمت‏ها از جانب خداوند است تا جائى كه نفس عقل و روح او از دنیا بریده و مشغول حمد و ثناى او شوند ادامه این حال بسیار گرانبهاست كه بجز عده معدودى از اهل معرفت قادر نیستند این حال را حفظ كنند.» (23)

آیت الله میرزا جواد ملكى تبریزى شرایط دعا را اینگونه بیان كرده‏اند:

1- «حضور قلب: با توجه به این كه دعا عبارت است از خواستن و خواستن امرى باطنى است نتیجه مى‏گیریم كه دعاى بدون حضور قلب دعا نیست.

2- خضوع و فروتنى;

3- امیدوارى چون خواستن بدون امیدوارى تحقق نمى‏یابد امیدوارى نیز از شرایط دعاست.

4- شناخت‏خدا و اعتقاد به قدرت او و علم او به نیاز زیرا امیدوارى كه یكى از شرایط دعا مى‏باشد در صورتى تحقق مى‏یابد كه دعا كننده خداوند را شناخته و علم و قدرت او نسبت‏به خواسته خود باور داشته باشد;

5- امیدوارى به خدا و قطع امید از دیگران خداوند مى‏فرماید و با امید و آرزو و ترس او را بخوانید;

6- پرهیز از گناه بویژه ستم مالى و آبرویى به مردم در حدیث قدسى آمده است. دعا از تو اجابت از من زیرا دعایى از من پوشیده نمى‏ماند مگر دعوت حرام لقمه. (24)

7- گریستن روایت‏شده است‏بین بهشت و جهنم گردنه‏اى است كه كسى از آن عبور نمى‏كند مگر كسانى كه از ترس خدا خیلى گریه كرده باشند;

8- سپاس و ستایش خداوند...

9- ذكر نام‏هاى خدا كه مناسب دعایش مى‏باشد و نیز گفتن نعمت‏هاى خداوند و شكر آن بیان گناهان و آمرزش خواستن براى آنها.

10- درنگ و عجله نكردن و اصرار و پافشارى در دعا زیرا كه خداوند درخواست كننده لجوج را دوست دارد. و حداقل پافشارى این است كه دعاى خود را 3 بار تكرار كرده و خواسته خود را 3 بار بگوید;

11- پنهان كردن دعا (25) زیرا هم فرمان خداوند را كه پنهانى دعا كنید اجابت كرده و هم از آفت ریا دور مى‏ماند و روایت‏شده دعاى پنهانى برابر با 70 دعاى آشكار است;

12- شریك ساختن دیگران در دعا;

13- با دیگران دعا كردن دعا در جمع نیز باعث اجابت است;

14- تضرع در دعا به همراه قلب خاضع و بدن متواضع و بدون چاپلوسى;

15- صلوات فرستادن بر محمد(ص) و آل او نیز در اول و آخر دعا باعث اجابت است;

16- پاك دلى و روى آوردن با تمام وجود به خداوند. امر دیگرى كه باعث اجابت است توجه كردن بنده به مولاى بخشنده، مهربان و رحیم با قلب باطن و روح خود مى‏باشد نیز باید دل خود را از غیر خدا بخصوص افكار پستى كه باعث نجاست دل و كثیف شدن روح مى‏باشد مانند افكار حرام، مكروه بخصوص غم و غصه دنیا و ترس از ناگوارى‏ها و بدگمانى به خداوند متعال و بى اعتقادى به وعده‏هاى او پاك نمود;

17- دعا قبل از بلا چنین دعائى خیلى مؤثرتر از دعایى است كه پس از رسیدن بلا و سختى صورت مى‏گیرد.

18- شریك نمودن دیگران در دعا قبل از خود و براى آنان دعا كردن امر دیگرى كه در دعا مؤثر است این است كه دیگران را در دعاى خود شریك نمایند ولى بهتر است قبل از خود براى آنان دعا كند.

19- بلند كردن كف دستها هنگام دعا.

20- در دست داشتن انگشترى عقیق یا فیروزه

21- صدقه دادن.

22- اوقات خاص از قبیل شب و روز جمعه، وقت نماز عشاء، آخر شب تا طلوع فجر بعد از نمازهاى واجب، 3 شب قدر در ماه رمضان، هنگام وزیدن بادها و باریدن باران، از بین رفتن سایه‏ها و ...;

23- مكان‏هاى خاص، انتخاب مكان‏هاى شریف;

24- حالات عالى مانند رقت قلب.

25- طهارت نماز و روزه.» (26)

علاوه بر آنچه گفته شد تفكر در معانى دعاها و همچنین بدست آوردن فلسفه عبادات و فهم اسرار آن نیز واجب است زیرا هر نوع عبادت و پرستشى و بلكه هر نوع عمل نیكى مى‏باید با جریانى از معرفت و حكمت همراه شود و گرنه ارزش آن همچون یك عمل جبرى و یا عملى كه فقط از روى عادت انجام مى‏شود.پائین خواهد آمد.

براى استجابت دعا نیز علاوه بر رعایت آن آداب دعا. مى‏باید همواره به این دو نكته نیز توجه فراوان داشت اول اینكه صاحب حقى بوده باشیم مثل مظلومین و نه مثل ظالمین و دیگر اینكه بكوشیم همواره با كسب آبرو و عزت به محضر عبادت خداوند برویم همچنین از شكر خالصانه خداوند براى نعمت‏هاى عظیم مادى و معنوى اش و اظهار توبه و تصحیح اعمال نباید غافل شد زیرا اینها نیز عوامل مؤثرى در استجابت دعا هستند. خداوند آنقدر مهربان و با محبت است كه اگر با ادب و سلوك الهى هر چه از او بخواهیم (البته اگر از روى حكمت و خیر بوده باشد) او به ما خواهد داد ولى ما اغلب فقط به نعمت‏هاى مادى و نیازهایى كه فقط زندگى ما را سر و سامان مى‏دهند قناعت مى‏كنیم و سخت از نعمت‏ها و الطاف عظیم معنوى او غافل و بى‏توجه هستیم.

در آخر از خداوند متعال چنین مى‏خواهیم كه ما را در فهم اسرار عبادات و دورى از دنیا طلبى‏هاى مذموم و ناپسند موفق بدارد و نیز به همراه آن مى‏خواهیم كه به ما شوق و همتى قوى براى انجام عبادات و اوامر حكیمانه‏اش ببخشد بگونه‏اى كه سختى و ناملایمات روزگار هرگز نتواند به آن آسیبى وارد كند همچنین استجابت دعاهاى خیر مؤمنین و مؤمنات را از آن وجود سراسر رحمت و لطف و خیر و زیبایى مطلق و بى پایان خواهانیم.

الحمد لله رب العالمین.

--------------------------------------------------------------------------------

پى‏نوشت‏:
1- فرهنگ اصطلاحات و تعریفات نفایس الفنون، بهروز ثروتیان، ص 128، انتشارات مؤسسه تاریخ و فرهنگ ایران، 1352.
2- نیایش، آلكسیس كارل، محمد تقى شریعتى، ص 41، شركت‏سهامى انتشار، 1355
3- اسرار عبادات، عبد الله جوادى آملى، ص 89، انتشارات الزهراء، 1374.
4- بیست گفتار، مرتضى مطهرى، ص 289، انتشارات صدرا، 1358.
5- آئین نیایش، ابراهیم غفارى، صفحات 11 و 14، آستان قدس رضوى: 1373.
6- دعا پرواز روح و راه زندگى، محمد تقى مدرسى، مصطفى كمال‏نژاد، ص 53، مؤسسه مطلع الفجر، 1371.
7- همانجا ،ص 37
8- همانجا، ص 50
9- آئین نیایش، ابراهیم غفارى، صص 23 و 24
10- بیست گفتار، مرتضى مطهرى(ره)، ص 286.
11- نیایش، آلكسیس كارل، محمد تقى شریعتى، ص 67.
12- همانجا، ص 57
13- همانجا، ص 66.
14- همانجا، صص 60 و 61
15- آئین نیایش، ابراهیم غفارى، صص 22 و 23.
16- همانجا، ص 24.
17- دعا پرواز روح و راه زندگى، محمد تقى مدرسى، مصطفى كمال‏نژاد، صفحات 81 تا 85
18- نیایش، آلكسیس كارل، محمد تقى شریعتى، صفحات 63 تا 65
19- دعا پرواز روح و راه زندگى، محمد تقى مدرسى، مصطفى كمال نژاد، صص 57 و 58
20- المراقبات، میرزا جواد ملكى تبریزى(ره)، ابراهیم محدث، ص 168، انتشارات اخلاق، 1375.
21- المراقبات، میرزا جواد ملكى تبریزى(ره) ابراهیم محدث، ص 450.
22- همانجا، صص538 و 539
23- همانجا، صص 257 و 258
34- خداوند آنقدر آگاه و شنوا و لطیف است كه هر نوع دعائى را هر كجا كه باشد و هر چقدر كه آرام و آرام نیز گفته شود بطور دقیق آن را مى‏شنود پس هر چقدر از درونمان خدا را آرام صدا بزنیم خدا باز آن را خواهد شنید پس فقط باید كوشید كه قابلیت و زمینه براى استجابت دعاهایمان را بدست آوریم.
25- رفتار انسانها در تنهائى‏هایشان بسیار مختلف و بلكه عجیب است‏یكى در تنهائى‏هایش فقط به افكار پست و شیطانى‏اش عمل مى‏كند و دیگرى در تنهائى‏ها وقتش را به بطالت مى‏گذراند و دیگرى در تنهائى‏هایش خدا را مى‏خواند و دائم در فكر پرورش استعدادهاى روحى مثبت‏خود است.
26- همانجا، صص 231 تا 257.

--------------------------------------------------------------------------------

رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهیان نور)ص 101
جمعى از نویسندگان

سیدحسن احمدى نژاد

فاش گویم آنچه در دل مضمر است

این كتابى نیست چیزى دیگر است

چونكه در جان رفت جان دیگر شود

جان چو دیگر شد جهان دیگر شود(1)

پاك ترین كتاب هستى
قرآن پاك ترین كتاب, از مبدا پاكى و طهارت, بر پاك ترین قلب عالم هستى, تلاوت و از لبان پاك ترین مخلوق الهى, بر عالم وجود عرضه گردید. و به همین خاطر, تنها كسانى مى توانند به این مصحف مطهر نزدیك شده, و از نور پر فیض آن بهره مند گردند كه ظاهر و باطنى پاك و طاهر داشته, و از هر گونه آلودگى جسم و روح منزه باشند. ((انه لقرآن كریم. فى كتاب مكنون. لا یمسه الا المطهرون))(2)

با توجه به حساسیت موضوع, خوبست كه مصادیق طهارت را یك به یك برشمرده, و پیرامون آنها, اندكى درنگ نماییم:

طهارت كلى جسم
اولین شرط براى تماس با قرآن, پاك بودن از جنابت و داشتن وضو است و بنابر فتواى حضرت امام خمینى(ره):

((مس نمودن خط قرآنى یعنى رساندن جایى از بدن به خط قرآن, براى كسى كه وضو ندارد, حرام است.))(3)

و اما براى اینكه گرفتن وضو, ذهنمان را از تخیلات پراكنده خالى سازد, و ما را در هاله اى از معنویت و عرفان قرار دهد, لحظاتى قبل از شروع به آن, به یاد كلام شیرین حضرت امام صادق(ع) بیفتیم, و ضمن عرض ارادت به آن ستاره هدایت, این حالت روحانى را در خود بوجود آوریم

((چون قصد وضو كنى, به آب نزدیك شو, مانند كسى كه مى خواهد خود را به رحمت پروردگار متعال نزدیك كند. زیرا خداوند آب را وسیله مناجات و قرب خود قرار داده است.))(4)

[ روى ناشسته نبیند روى حور

لا صلوه گفت الا بالطهور]

طهارت دهان
در چند حدیث شریف كه از ائمه معصومین(علیهم السلام) نقل گردیده, از دهان بعنوان ((راه قرآن)) و ((یكى از راههاى پروردگار)) یاد شده است.

((امام صادق(ع) فرمود: پیامبر(ص) فرمودند:

ـ راه قرآن را پاكیزه سازید.

پرسیدند: اى رسول خدا! راه قرآن چیست؟

فرمود: دهانهاى شما.

پرسیدند: به چه پاكیزه كنیم؟

فرمود: ((به مسواك زدن))(5)

و در حدیثى دیگر چنین آمده است:

((امام رضا(ع) از پدرانش(علیهم السلام) از پیامبر(ص) فرمود:

ـ دهانهاى شما راههایى از راههاى پروردگارتان است, آن را پاكیزه سازید.))(6)

دهان بى حفاظى كه غذاى مشكوك و حرام وارد آن مى شود,

دهانى كه گناهان بزرگى چون دروغ و تهمت و غیبت را مرتكب مى شود,

دهانى كه براى شكستن دل دردمندى بحركت در مىآید,

دهانى كه پیوسته مسلمانان از شر آن در واهمه و عذاب هستند, چگونه مى تواند محل تلفظ آیات قرآن باشد؟!

آرى! تلاوت قرآن باید از دهانى پاك بگذرد. و گر نه آب صاف در یك نهر آلوده, بالاخره آلوده خواهد شد. اگر قرآن از دهان ناپاك بیرون آید, ((رب تال للقران و القران یلعنه))(7)

طهارت چشم
((از رسول اكرم(ص) نقل شده كه فرمودند: ((اعط العین حقها)) حق چشم را ادا كنید.

عرض كردند: حق چشم چیست یا رسول الله؟

فرمود: ((النظر الى المصحف)) نگاه كردن به قرآن.

زیرا تلاوت قرآن از روى قرآن, طبق حدیث, عبادت است. اگر چشم پاك نباشد, توفیق نظر به قرآن را پیدا نمى كند.))(8)

چشم هرزه اى كه بدنبال معصیت و خطا مى چرخد, و چشم افسار گسیخته اى كه دیگر در كنترل صاحبش نیست, اگر هم بر روى خطوط قرآن قرار بگیرد, همچون كورى است كه جمال نورانى حق را هرگز مشاهده نخواهد كرد. و به مصداق:

آنچه ما كردیم با خود هیچ نابینا نكرد

در میان خانه گم كردیم صاحبخانه را

جز خطوطى پى در پى, چیز دیگرى از قرآن نخواهد یافت.

[ این نظر از دور چون تیر است و سم

عشقت افزون مى شود صبر تو كم]

طهارت روح
روح ناپاكى كه اسیر اندیشه هاى شیطانى است, روح پژمرده اى كه لطافت و ظرافت خود را از دست داده, و در برخورد با مظاهر معنویت, سرد و بى تفاوت است, روح تیره اى كه زنگار گناه و معصیت, تمامى زوایاى آنرا پوشانده است, روح كوچك و حقیرى كه فقط خود را مى بیند, و سرگرم بازیچه هاى خویش است, چگونه مى تواند معنویت قرآن را به هنگام تلاوت, درك و لمس نماید؟!

اما روح پاك و وارسته اى كه از علائق مادى فاصله گرفته, و بر اثر خودسازىهاى پیوسته, نورانى و پرجلا شده است;

روح بلندى كه با عبادتهاى خالص و ناب و توجهات روحانى حركات شرك آلود و اندیشه هاى شیطانى را از خود دور ساخته است;

این روح با صفا و رحمانى, به هنگام تلاوت قرآن, نورانیت عظیم و فراگیر قرآن را, به خوبى احساس مى كند, و هم در پرتو نور آن, حقایق دیگر را...

[ هست قرآن مر تو را همچون عصا

كفرها را دركشد چون اژدها]

طهارت سایر اعضاى بدن
بنابر تعبیر آیت الله جوادى آملى: ((گوش و چشم و دست و سایر اعضا نیز راههاى قرآن است)).(9)

گوشى كه صوت ملكوتى قرآن را مى شنود و متإثر نمى شود, گوشى كه در مسیر خطابهاى قرآن قرار مى گیرد, اما گویا هرگز كلامى و یا خطابى نشنیده است, گوشى كه از شنیدن غیبت و دروغ و تهمت, لذت مى برد, این گوش طهارت ندارد. دستى كه ناپاك است و طهارت ندارد, نباید بسوى قرآن دراز شود ((لا یمسه الا مطهرون))(10) جز دست پاكان بدان نرسد.

پس باید تمامى اعضإ بدن را, كه راه هاى قرآن هستند, پاك و مطهر نمائیم تا انوار الهى, وجودمان را نورانیت و روشنائى و صفا بخشد.

هركه كاه وجو خورد قربان شود

هركه نور حق خورد قرآن شود

و اما لحظه اى درنگ!
طهارت كلى جسم, بسیار آسان است. با یك نیت و مقدارى آب, مى توان خود را از آلودگى هاى ظاهرى پاك كرد, و به آسانى قرآن را به لب گذاشت و بوسید و خطوط آنرا لمس نمود.

اما طهارت دیگر اعضإ از جمله: دهان و گوش و چشم و روح, به یكباره امكان پذیر نیست, و باید ضمن توكل بر خداوند بزرگ, با جدیت و تمرین و ممارست, رذائل اخلاقى را از جسم و روح زدوده, و آنچنان پاك و طاهر نمائیم كه شایستگى انس و مجالست با كلام وحى ((قرآن)) را بیابیم. ان شإ الله.

خون پلید است و به آبى مى رود

لیك باطن را نجاست ها بود

آداب شنوندگان آیات قرآن
شایسته است هنگام شنیدن آواى قرآن و آیات الهى با سكوت عمیق و توجه دقیق موارد زیر را رعایت كنیم:

ـ احترام قلبى خویش را نسبت به كلام الهى ابراز داریم.

ـ در مقابل این بارقه رحمت سر تعظیم و تواضع فرود آوریم.

ـ براى شنیدن این خبر بزرگ آسمانى اعلام آمادگى نمائیم.

ـ با توجه كامل به معانى آن زمینه تدبر و تفكر را در خودمان ایجاد كنیم.

ـ با سكوت و تمركز فكر, جان خود را در معرض تابش این آفتاب حیات بخش قرار دهیم.

ـ قلب و روح خسته و پریشانمان را شاداب و پرتحرك نمائیم.(11)

قاریان قرآن از منظر امام باقر(ع)
امام پنجم باقر العلوم (ع) قاریان قرآن را به سه دسته تقسیم فرموده و انگیزه هر كدام را بیان فرموده اند:

1 ـ كسانى كه قرائت قرآن را وسیله امرار معاش و تقرب به ملوك و فزون طلبى نسبت به مردم قرار داده اند.

2 ـ كسانى كه قرآن را مى خوانند و فقط حروف آن را گرفته و حدود آن را ضایع كرده اند.

3 ـ كسانى كه قرآن را تلاوت مى كنند و با دستورات شفابخش آن بیمارىهاى قلبى و فكرى خود را درمان مى كنند. شب ها با تلاوت قرآن مإنوس هستند و روزها در صحنه هاى زندگى از آنها الهام مى گیرند و بخاطر انس با قرآن پهلو از رخت خواب ناز تهى مى كنند.

پس خداوند بخاطر این گروه از حاملان معارف قرآن بلا را از اجتماعات دور مى كند و بخاطر آنان باران رحمت خود را فرو مىآورد. بخدا قسم این دسته در جامعه, از كبریت احمر كمیاب تر اند.(12)

تلاوت كنندگان از منظر امام صادق(ع)
امام صادق(ع) تلاوت كنندگان قرآن را به سه گروه تقسیم فرموده و نتیجه عمل آنان را بیان مى فرمایند:

1ـ عده اى براى نزدیك شدن به سلاطین و زورمندان و براى سلطه یافتن بر مردم (قرآن مى خوانند) این دسته اهل آتش اند.

2ـ قاریانى كه الفاظ قرآن را از بركرده خوب مى خوانند ولیكن حدود آن را ضایع نموده اند اینان هم اهل آتش اند.

3 ـ و گروهى قرآن مى خوانند تا زیر پوشش آن قرار گیرند. اینان به محكم و متشابه آن اعتقاد دارند فرایض را بجاى مىآورند, حلال آن را حلال و حرام آن را حرام دانسته و در مقام عمل تسلیم قوانین قرآننند. این دسته همان كسانى هستند كه دست رحمت الهى آنان را از هر سقوطى نجات مى دهد و آنان اهل بهشت اند و درباره هر كه بخواهند حق شفاعت دارند.(13)

آداب حفظ قرآن
1ـ حفظ قرآن را از كودكى به فرزندانمان بیاموزیم;

2ـ هنگام حفظ, روخوانى قرآن را بدرستى آشنا باشیم;

3ـ آیات را بالحن و لهجه عربى همراه با تإمل و دقت حفظ كنیم;

4ـ روش ترتیل را بیاموزیم و با همین روش آیات را فراگیریم;

5ـ از یك جلد قرآن خوش خط و معین استفاده كنیم;

6ـ روزى نیم ساعت تمرین داشته باشیم و كم كم مدت آنرا زیاد كنیم;

7ـ در اوقات منظم مثلا هر روز ساعت 7 صبح به حفظ بپردازیم;

8ـ حفظ را با سوره هاى كوچك آغاز كنیم;

9ـ یك بار به صورت كند, یك بار به صورت متوسط و بار دیگر به صورت تند تمرین كنیم;

10ـ هنگام عصبانیت, گرسنگى, تشنگى و خواب آلودگى حفظ نكنیم;

11ـ شماره آیات و صفحه قرآن را بخاطر داشته باشیم;

12ـ حفظ قرآن نیاز به تكرار مداوم دارد.;

13ـ در مسافرت ها مى توانیم بیشتر به تكرار بپردازیم;

14ـ براى حفظ, از قرآن هاى ترجمه شده استفاده نكنیم;

15ـ آیه هاى طولانى و سور طولانى را مى توانیم بخش بخش كنیم;

16ـ در حفظ آیات شبیه به هم حفظ شماره آیات و دقت بیشتر لازم است;

17ـ حفظ قرآن به صورت مباحثه دونفرى آسان تر و مفیدتر است.

آثار تلاوت قرآن
1 ـ نورانیت قلب

عن رسول الله(ص): ((ان هذه القلوب تصدإ كما یصدإ الحدید. قیل: یا رسول الله فما جلاوها؟ قال: تلاوه القرآن)) این دلها نیز همانند آهن زنگار مى بندد. عرض شد: اى رسول خدا, صیقل دهنده دلها چیست؟ فرمود: تلاوت قرآن.

عن امیر المومنین(ع): ((ان الله سبحانه لم یعظ إحدا بمثل هذا القرآن, فانه حبل الله المتین وسببه الامین وفیه ربیع القلب وینابیع العلم وما للقلب جلإ غیره)) خداوند سبحان, هیچ كس را به چیزى مانند این قرآن اندرز نداده است; زیرا قرآن ریسمان محكم خدا و دستاویز مطمئن اوست. در این قرآن بهار دل است و چشمه هاى دانش. و براى صیقل دادن دل, چیزى جز آن وجود ندارد.

2 ـ زیاد شدن حافظه

3 ـ ایجاد معنویت در میان اهل منزل

عن رسول الله(ص): ((ما اجتمع قوم فى بیت من بیوت الله یتلون كتاب الله ویتدارسونه بینهم الا نزلت علیهم السكینه وغشیتهم الرحمه وحفتهم الملائكه...)) هیچ گروهى در خانه اى از خانه هاى خدا براى تلاوت كتاب خدا و مباحثه آن جمع نشدند, مگر این كه آرامش بر آنان فرود آمد و رحمت فرایشان گرفت و فرشتگان آنان را در میان گرفتند...

4ـ سعه صدر و توسعه روزى

قال النبى(ص): ((نوروا بیوتكم بتلاوه القرآن!.. فان البیت اذا كثر فیه تلاوه القرآن كثر خیره وإمتع إهله...)) خانه هاى خود را به خواندن قرآن روشن كنید... چون تلاوت قرآن در خانه زیاد شود, خیر آن افزایش پیدا مى كند و اهل آن از نعمت هاى الهى برخوردار مى شوند.

عن على(ع): ((إفضل الذكر القرآن به تشرح الصدور و تستنیر السرائر)) بهترین ذكر (وسخن) قرآن است,با قرآن است كه سینه ها فراخ مى شود و درونها روشن مى گردد.

5 ـ قدرت و توكل در برابر ناملایمات(14)

پى‏نوشت‏:
1ـ دیوان اقبال.
2ـ واقعه, 79 ـ 77.
3ـ توضیح المسائل ـ مسئله 317.
4ـ مصباح الشریعه, باب دهم.
5ـ الحیات, ج 2, ص 161 ـ 162.
6ـ همان.
7ـ چه بسا تلاوت كننده قرآن كه قرآن او را لعن مى كندـ مستدرك ج 1 ص 291..
8ـ آداب قرآن, مهدى مشایخى, ص 104.
9ـ همان, ص 105.
10ـ واقعه, 79.
11ـ آداب قرآن, مهدى مشایخى, ص 166.
12ـ امالى صدوق, ص 179 والحیات ج 2, ص 171.
13ـ الحیاه, ج 2, ص 172.
14ـ با استفاده از آموزش قرآن, عبدالرحیم موگهى.

محمد محسن طبسى سخن از خدیجه ، سخن از یك دنیا عظمت و پایدارى و استقامت درراه هدف است . به حق قلمفرسایى در باره كسى كه خداوند بر اوسلام و درود فرستاد ، بسى مشكل است . اما به مصداق «مالا یدرك‏كله لا یترك كله ،» به بررسى گوشه‏هایى از شخصیت و زندگى این‏بزرگ بانو مى‏پردازیم : ولادت و خانواده خدیجه (س) 68 سال قبل از هجرت بدنیا آمد . خانواده‏اى كه‏خدیجه را پرورش داد ، از نظر شرافت‏خانوادگى و نسبت‏هاى‏خویشاوندى ، در شمار بزرگترین قبیله‏هاى عرب جاى داشت . این‏خاندان در همه حجاز نفوذ داشت . آثار بزرگى و نجابت و شرافت ازكردار و گفتار خدیجه پدیدار بود . خدیجه از قبیله هاشم بود و پدر و اقوامش از ثروتمندان قریش‏بودند . پدرش خویلدبن اسد قریشى نام داشت . مادرش فاطمه دخترزائد بن اصم بود . اخلاق خدیجه (س) خدیجه در بین اقوام خود یگانه و ممتاز و میان اقران كم نظیربود . او به فضیلت اخلاقى و پذیرایى‏هاى شایان بسیار معروف بود وبدین جهت زنان مكه به وى حسد مى‏ورزیدند . دخترت خویلد در سجایا و كمالات اخلاقى زبانزد و نمونه بود و به‏حق ایشان كفو خوبى براى پیامبر (ص) بود . بى‏تردید مى‏توان گفت‏كه این سجایا و فضایل اخلاقى سبب شد تا خدیجه براى همسرى پیامبراكرم (ص) شایسته شمرده شود . طبق روایات ، او براى پیامبراكرم (ص) یاورى صادق بود . آیا خدیجه (س) قبل از پیامبر (ص) ازدواج كرده بود ؟ معروف است اولین كسى كه به خواستگارى خدیجه آمد یكى ازبزرگان عرب به نام «عتیق بن عائذ مخزومى‏» بود . او پس ازازدواج با خدیجه ، در جوانى در گذشت و اموال بسیارى براى خدیجه‏ارث گذاشت . پس از او «ابى‏هاله بن المنذر الاسدى‏» كه یكى ازبزرگان قبیله خود او بود ، با وى ازدواج كرد . ثمره این پیوندفرزندى به نام «هند» بود كه در كودكى در گذشت . ابى‏هاله‏نیز پس از چندى ، وفات یافت و ثروت بسیار از خویش بر جاى نهاد. هرچند این مطلب كه پیامبر اكرم (ص) سومین همسر خدیجه بود وجز عایشه با دوشیزه‏اى ازدواج نكرد ، نزد عامه و خاصه معروف است; ولى مورد تایید همگان نیست . جمعى از مورخان و بزرگان ، نظرمخالف دارند ; براى مثال «ابوالقاسم كوفى‏» ، «احمد بلاذرى‏» ، «علم الهدى‏» ، (سیدمرتضى) در كتاب «شافى‏» و «شیخ طوسى‏» در «تلخیص شافى‏» آشكارا مى‏گویند كه خدیجه ،هنگام ازدواج با پیامبر ، «عذرا» بود . این معنا را علامه‏مجلسى نیز تایید كرده است . او مى‏نویسد : «صاحب كتاب انوارو البدء» گفته است كه زینب و رقیه دختران هاله ، خواهر خدیجه‏بودند . برخى از معاصران نیز چنین ادعا كرده‏اند و براى اثبات ادعاى‏خود كتابهایى نوشته‏اند . آشنایى با حضرت محمد (ص) فضایل اخلاقى خدیجه ، بسیارى از بزرگان و صاحب منصبان عرب رابه فكر ازدواج با وى مى‏انداخت . ولى خاطرات همسر پیشین به وى‏اجازه نمى‏داد شوهرى دیگر انتخاب كند . تا اینكه با مقامات‏معنوى حضرت محمد (ص) آشنا شد و آن دو غلامى كه براى تجارت‏همراه پیامبر (ص) فرستاده بود ، مطالب و معجزاتى كه از وى‏دیده بودند ، براى خدیجه نقل كردند . خدیجه فریفته اخلاق و كمال‏و مقامات معنوى پیامبر (ص) شد . البته او از یكى ازدانشمندان یهود و نیز ورقه بن نوفل ، كه از علماى بزرگ عرب وخویشان نزدیك خدیجه به شمار مى‏رفت ، در باره ظهور پیغمبرآخرالزمان و خاتم الانبیا (ص) مطالبى شنیده بود . همه این‏عوامل موجب شد تا خدیجه حضرت محمد (ص) را به همسرى خودانتخاب كند . ازدواج خدیجه زفاف خدیجه با حضرت محمد (ص) 2 ماه و 75 روز پس از بازگشت‏از سفر تجارت شام تحقق یافت . در آن زمان ، حضرت‏محمد (ص) 25سال داشت و خدیجه چهل ساله بود . ابن عباس سن ایشان را 28 سال‏نقل مى‏كند . هرچند بعضى از مورخان اهل‏سنت‏سعى مى‏كنند این سخن‏را رد كنند ; چون راوى آن محمد بن صائب كلبى از شیعیان است وآنها او را ضعیف مى‏دانند . خدیجه به سبب علاقه به حضرت محمد (ص) و مقام معنوى او بارسول خدا ازدواج كرد و تمام دارایى و مقام و جایگاه فامیلى خودرا فداى پیشرفت مقاصد همسرش ساخت . در عقد ازدواج حضرت محمد (ص) و خدیجه ، عبدالله بن غنم به‏آنها چنین تبریك گفت : هنیئا مریئا یا خدیجه قد جرت لك الطیرفیما كان منك باسعد تزوجت‏خیر البریه كلها و من ذا الذى فى الناس مثل محمد ؟ و بشر به البران عیسى بن مریم و موسى ابن عمران فیاقرب موعد اقرت به الكتاب قدما بانه رسول من البطحاء هادو مهتد گوارا باد بر تو اى خدیجه كه طالع تو سعادتمند بوده و بابهترین خلایق ازدواج كردى . چه كسى در میان مردم همانند محمد (ص) است . محمد (ص) كسى است كه حضرت عیسى و موسى به آمدنش‏بشارت داده‏اند و كتب آسمانى به پیامبرى او اقرار داشتند . رسولى كه سر از بطحاء (مكه) در مى‏آورد و او هدایت كننده وهدایت‏شونده است . احترام پیغمبر خدا (ص) به خدیجه احترام حضرت محمد (ص) به خدیجه ، به خاطر عقیده و ایمان اوبه توحید بود . خصال خدیجه (س) خدیجه از بزرگترین بانوان اسلام به شمار مى‏رود . او اولین زنى‏بود كه به اسلام گروید ; چنان كه على‏بن ابى‏طالب (ع) اولین‏مردى بود كه اسلام آورد . اولین زنى كه نماز خواند ، خدیجه بود. او انسانى روشن بین و دور اندیش بود . با گذشت ، علاقه‏مند به‏معنویات ، وزین و با وقار ، معتقد به حق و حقیقت و متمایل به‏اخبار آسمانى بود . همین شرافت‏براى او بس كه همسر رسول خدا (ص) بود و گسترش اسلام به كمك مال و ثروت او تحقق یافت . خدیجه از كتب آسمانى آگاهى داشت و علاوه بر كثرت اموال و املاك، او را «ملكه بطحاء» مى‏گفتند . از نظر عقل و زیركى نیزبرترى فوق العاده‏اى داشت و مهمتر اینكه حتى قبل از اسلام وى را«طاهره‏» و «مباركه‏» و «سیده زنان‏» مى‏خواندند . جالب این است او از كسانى بود كه انتظار ظهور پیامبر اكرم (ص) مى‏كشید و همیشه از ورقه‏بن نوفل و دیگر علما جویاى نشانه‏هاى‏نبوت مى‏شد . اشعار فصیح و پر معناى وى در شان پیامبر اكرم (ص) از علم و ادب و كمال و محبت او به آن بزرگوار حكایت مى‏كند . نمونه‏اى از اشعار خدیجه در باره پیامبراكرم (ص) چنین است : فلواننى امسیت فى كل نعمه و دامت لى الدنیا و تملك الاكاسره فما سویت عندى جناح بعوضه اذا لم یكن عینى لعینك ناظره اگر تمام نعمتهاى دنیا از آن من باشد و ملك و مملكت كسراها وپادشاهان را داشته باشم ، در نظرم هیچ ارزش ندارد زمانى كه چشم‏به چشم تو نیافتند . دیگر خصوصیت‏خدیجه این است كه او داراى شم اقتصادى و روح‏بازرگانى بود و آوازه شهرتش در این امر به شام هم رسیده بود . البته سجایاى اخلاقى حضرت خدیجه چنان زیاد است كه قلم از بیان‏آن ناتوان است . پیامبر اكرم (ص) مى‏فرماید : «افضل نساء اهل الجنه خدیجه بنت‏خویلد و فاطمه بنت محمد ومریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم .» چه مى‏توان گفت در شان كسى كه مایه آرامش و تسلاى خاطر رسول‏خدا (ص) بود ؟ ! در تاریخ مى‏خوانیم : «حضرت محمد (ص) هر وقت از تكذیب قریش و اذیت‏هاى ایشان‏محزون و آزرده مى‏شدند ، هیچ چیز آن حضرت را مسرور نمى‏كرد مگریاد خدیجه ; و هرگاه خدیجه را مى‏دید مسرور مى‏شد» ذهبى مى‏گوید : مناقب و فضایل خدیجه بسیار است ; او از جمله‏زنان كامل ، عاقل ، والا ، پاى‏بند به دیانت و عفیف و كریم و ازاهل بهشت‏بود . پیامبر اكرم (ص) كرارا او را مدح و ثنا مى‏گفت‏و بر سایر امهات مومنین ترجیح مى‏داد و از او بسیار تجلیل مى‏كرد. به حدى كه عایشه مى‏گفت : بر هیچ یك از زنان پیامبر (ص) به‏اندازه خدیجه رشك نورزیدم و این بدان سبب بود كه پیامبر (ص)بسیار او را یاد كرد . درود خدا بر خدیجه خدیجه كبربى چنان مقام والایى داشت كه خداوند عزوجل بارها براو درود و سلام فرستاد . طبق روایتى از حضرت امام محمد باقر (ص) : پیامبر اكرم (ص) هنگام باز گشت از معراج ، به جبرئیل‏فرمود : «آیا حاجتى دارى ؟» جبرئیل عرض كرد : خواسته‏ام این است كه از طرف خدا و من به‏خدیجه سلام برسانى‏» در روایتى دیگر مى‏خوانیم : روزى خدیجه به طلب رسول خدا (ص) بیرون آمد . جبرئیل به‏صورت مردى با وى رو به رو شد و از خدیجه احوال رسول‏خدا (ص)را پرسید . خدیجه نمى‏توانست‏بگوید رسول خدا (ص) در كجا به سرمى‏برد . او مى‏ترسید این مرد از كسانى باشد كه قصد كشتن پیغمبر(ص) را دارد . وقتى كه خدمت آن حضرت رسید و قصه باز گفت ،حضرت محمد (ص) فرمود : «آن جبرئیل بود و امر كرد كه از خداتو را سلام برسانم .» نقش خدیجه در پیشبرد اسلام وقتى حضرت خدیجه دریافت كه سعادتمند شده ، هرچه داشت در راه‏پیشرفت و موقعیت پیغمبر اسلام (ص) انفاق كرد . او تمام اموال‏خویش را به پیامبر (ص) بخشید و در راه نشر اسلام به مصرف‏رساند . تا جایى كه هنگام ارتحال ، پارچه‏اى براى كفن نداشت . ابن اسحاق جمله‏اى در شان خدیجه دارد كه گویاى همكارى وصداقت او در پیشبرد اسلام است . او مى‏گوید : «خدیجه یاور صادق‏و با وفایى براى پیامبر (ص) بود و مصیبت‏ها در پى رحلت‏خدیجه‏و ابوطالب بر پیامبر (ص) سرازیر شد .» گویا این دو ، در برابر هجوم ناملایمات بر پیامبر اكرم (ص)، سدى بلند و مستحكم بودند . این جمله ، معروف كه اسلام رهین اخلاق پیامبر (ص) ، شمشیرعلى (ع) ، و اموال خدیجه است از نهایت همكارى و صداقت‏خدیجه‏پرده بر مى‏دارد . فرزندان خدیجه در تعداد فرزندان حضرت خدیجه ، میان مورخان اختلاف است . به‏گفته مشهور : ثمره ازدواج رسول خدا و خدیجه ، شش فرزند بود . 1- هاشم . 2- عبدالله . به این دو «طاهر» و «طیب‏»مى‏گفتند . . 3- رقیه . 4- زینب 5- ام كلثوم . 6- فاطمه . رقیه بزرگترین دخترانش بودو زینب ، ام كلثوم و فاطمه به‏ترتیب پس از رقیه قرار داشتند . پسران خدیجه پیش از بعثت‏پیامبر (ص) ، بدرود زندگى گفتند . ولى دخترانش ، نبوت پیامبر(ص) را درك كردند . گروهى از محققان معتقدند : قاسم و همه دختران رسول خدا (ص)پس از بعثت‏به دنیا آمدند و چندروز پس از پیامبر خدا (ص) به‏مدینه هجرت كردند . وصیت‏خدیجه حضرت خدیجه (س) سه سال قبل از هجرت بیمار شد . پیغمبر (ص) به عیادت وى رفت و فرمود : اى خدیجه ، «اما علمت ان الله‏قد زوجنى معك فى الجنه‏» ; آیا مى‏دانى كه خداوند تو را دربهشت نیز همسرم ساخته است ؟ ! آنگاه از خدیجه دل جویى و تفقد كرد ; او را وعده بهشت داد ودرجات عالى بهشت را به شكرانه خدمات او توصیف فرمود . چون بیمارى خدیجه شدت یافت ، عرض كرد : یا رسول الله ! چندوصیت دارم : من در حق تو كوتاهى كردم ، مرا عفو كن . پیامبر (ص) فرمود : هرگز از تو تقصیرى ندیدم و نهایت تلاش‏خود را به كار بردى . در خانه‏ام بسیار خسته شدى و اموالت را درراه خدا مصرف كردى . عرض كرد : یا رسول الله ! وصیت دوم من این است كه مواظب این‏دختر باشید . و به فاطمه زهرا (س) اشاره كرد . چون او بعد ازمن یتیم و غریب خواهد شد . پس مبادا كسى از زنان قریش به اوآزار برساند . مبادا كسى به صورتش سیلى بزند . مبادا كسى بر اوفریاد بكشد . مبادا كسى با او برخورد غیر ملایم و زننده‏اى داشته‏باشد . اما وصیت‏سوم را شرم مى‏كنم برایت‏بگویم . آن را به‏فاطمه عرض مى‏كنم تا او برایت‏بازگو كند . سپس فاطمه را فراخواند و به وى فرمود : «نور چشمم ! به پدرت رسول الله بگو :مادرم مى‏گوید : من از قبر در هراسم ; از تو مى‏خواهم مرا درلباسى كه هنگام نزول وحى به تن داشتى ، كفن كنى .» پس فاطمه زهرا (س) از اتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر(ص) عرض كرد . پیامبر اكرم (ص) آن پیراهن را براى خدیجه‏فرستاد و او بسیار خوشحال شد . هنگام وفات حضرت خدیجه ، پیامبراكرم (ص) غسل و كفن وى را به عهده گرفت . ناگهان جبرئیل درحالى كه كفن از بهشت همراه داشت ، نازل شد و عرض كرد : یا رسول‏الله ، خداوند به تو سلام مى‏رساند و مى‏فرماید : «ایشان اموالش‏را در راه ما صرف كرد و ما سزاوارتریم كه كفنش را به عهده‏بگیریم .» وفات خدیجه (س) خدیجه در سن 65 سالگى در ماه رمضان سال دهم بعثت در خارج ازشعب ابوطالب جان به جان آفرین تسلیم كرد . پیغمبر خدا (ص)شخصا خدیجه را غسل داد ، حنوط كرد و با همان پارچه‏اى كه جبرئیل‏از طرف خداوند عزوجل براى خدیجه آورده بود ، كفن كرد . رسول‏خدا (ص) شخصا درون قبر رفت ، سپس خدیجه را در خاك نهاد وآنگاه سنگ لحد را در جاى خویش استوار ساخت . او بر خدیجه اشك‏مى‏ریخت ، دعا مى‏كرد و برایش آمرزش مى‏طلبید . آرامگاه خدیجه درگورستان مكه در «حجون‏» واقع است . رحلت‏خدیجه براى پیغمبر (ص) مصیبتى بزرگ بود ; زیرا خدیجه‏یاور پیغمبر خدا (ص) بود و به احترام او بسیارى به حضرت محمد(ص) احترام مى‏گذاشتند و از آزار وى خوددارى مى‏كردند . یاد خدیجه رسول خدا (ص) با این كه بعد از رحلت‏حضرت خدیجه (س) بازنانى چند ازدواج كرد ; ولى هرگز خدیجه را از یاد نبرد . عایشه‏مى‏گوید : هر وقت پیغمبرخدا (ص) یاد خدیجه مى‏افتاد ، ملول وگرفته مى‏شد و براى او آمرزش مى‏طلبید . روزى من رشك ورزیدم وگفتم : یا رسول الله ، خداوند به جاى آن پیرزن ، زنى جوان وزیبا به تو داد . پیغمبر (ص) ناگهان بر آشفت و خشمگینانه دست‏بر دست من زد وفرمود : خدا شاهد است‏خدیجه زنى بود كه چون همه از من رومى‏گردانیدند ، او به من روى مى‏كرد ; و چون همه از من مى‏گریختند، به من محبت و مهربانى مى‏كرد ; و چون همه دعوت مرا تكذیب‏مى‏كردند ، به من ایمان مى‏آورد و مرا تصدیق مى‏كرد . در مشكلات‏زندگى مرا یارى مى‏داد و با مال خود كمك مى‏كرد و غم از دلم‏مى‏زدود . حضرت امام صادق (ع) فرمود : «وقتى خدیجه از دنیا رفت ،فاطمه كودكى خردسال بود ، نزد پدر آمد و گفت : «یا رسول الله‏امى‏» ; مادرم كجاست ؟ پیامبر (ص) سكوت كرد . جبرئیل نازل شد و گفت : خدایت‏سلام‏مى‏رساند و مى‏فرماید : به زهرا بفرما ، مادرت در بهشت و در كاخ‏طلایى كه ستونش از یاقوت سرخ است و اطرافش آسیه و مریم هستند ،جاى دارد . -------------------------------------------------------------------------------- ماهنامه كوثرشماره 34

صفحه‌ها