اخبار

سیدحسن احمدى نژاد

فاش گویم آنچه در دل مضمر است

این كتابى نیست چیزى دیگر است

چونكه در جان رفت جان دیگر شود

جان چو دیگر شد جهان دیگر شود(1)

پاك ترین كتاب هستى
قرآن پاك ترین كتاب, از مبدا پاكى و طهارت, بر پاك ترین قلب عالم هستى, تلاوت و از لبان پاك ترین مخلوق الهى, بر عالم وجود عرضه گردید. و به همین خاطر, تنها كسانى مى توانند به این مصحف مطهر نزدیك شده, و از نور پر فیض آن بهره مند گردند كه ظاهر و باطنى پاك و طاهر داشته, و از هر گونه آلودگى جسم و روح منزه باشند. ((انه لقرآن كریم. فى كتاب مكنون. لا یمسه الا المطهرون))(2)

با توجه به حساسیت موضوع, خوبست كه مصادیق طهارت را یك به یك برشمرده, و پیرامون آنها, اندكى درنگ نماییم:

طهارت كلى جسم
اولین شرط براى تماس با قرآن, پاك بودن از جنابت و داشتن وضو است و بنابر فتواى حضرت امام خمینى(ره):

((مس نمودن خط قرآنى یعنى رساندن جایى از بدن به خط قرآن, براى كسى كه وضو ندارد, حرام است.))(3)

و اما براى اینكه گرفتن وضو, ذهنمان را از تخیلات پراكنده خالى سازد, و ما را در هاله اى از معنویت و عرفان قرار دهد, لحظاتى قبل از شروع به آن, به یاد كلام شیرین حضرت امام صادق(ع) بیفتیم, و ضمن عرض ارادت به آن ستاره هدایت, این حالت روحانى را در خود بوجود آوریم

((چون قصد وضو كنى, به آب نزدیك شو, مانند كسى كه مى خواهد خود را به رحمت پروردگار متعال نزدیك كند. زیرا خداوند آب را وسیله مناجات و قرب خود قرار داده است.))(4)

[ روى ناشسته نبیند روى حور

لا صلوه گفت الا بالطهور]

طهارت دهان
در چند حدیث شریف كه از ائمه معصومین(علیهم السلام) نقل گردیده, از دهان بعنوان ((راه قرآن)) و ((یكى از راههاى پروردگار)) یاد شده است.

((امام صادق(ع) فرمود: پیامبر(ص) فرمودند:

ـ راه قرآن را پاكیزه سازید.

پرسیدند: اى رسول خدا! راه قرآن چیست؟

فرمود: دهانهاى شما.

پرسیدند: به چه پاكیزه كنیم؟

فرمود: ((به مسواك زدن))(5)

و در حدیثى دیگر چنین آمده است:

((امام رضا(ع) از پدرانش(علیهم السلام) از پیامبر(ص) فرمود:

ـ دهانهاى شما راههایى از راههاى پروردگارتان است, آن را پاكیزه سازید.))(6)

دهان بى حفاظى كه غذاى مشكوك و حرام وارد آن مى شود,

دهانى كه گناهان بزرگى چون دروغ و تهمت و غیبت را مرتكب مى شود,

دهانى كه براى شكستن دل دردمندى بحركت در مىآید,

دهانى كه پیوسته مسلمانان از شر آن در واهمه و عذاب هستند, چگونه مى تواند محل تلفظ آیات قرآن باشد؟!

آرى! تلاوت قرآن باید از دهانى پاك بگذرد. و گر نه آب صاف در یك نهر آلوده, بالاخره آلوده خواهد شد. اگر قرآن از دهان ناپاك بیرون آید, ((رب تال للقران و القران یلعنه))(7)

طهارت چشم
((از رسول اكرم(ص) نقل شده كه فرمودند: ((اعط العین حقها)) حق چشم را ادا كنید.

عرض كردند: حق چشم چیست یا رسول الله؟

فرمود: ((النظر الى المصحف)) نگاه كردن به قرآن.

زیرا تلاوت قرآن از روى قرآن, طبق حدیث, عبادت است. اگر چشم پاك نباشد, توفیق نظر به قرآن را پیدا نمى كند.))(8)

چشم هرزه اى كه بدنبال معصیت و خطا مى چرخد, و چشم افسار گسیخته اى كه دیگر در كنترل صاحبش نیست, اگر هم بر روى خطوط قرآن قرار بگیرد, همچون كورى است كه جمال نورانى حق را هرگز مشاهده نخواهد كرد. و به مصداق:

آنچه ما كردیم با خود هیچ نابینا نكرد

در میان خانه گم كردیم صاحبخانه را

جز خطوطى پى در پى, چیز دیگرى از قرآن نخواهد یافت.

[ این نظر از دور چون تیر است و سم

عشقت افزون مى شود صبر تو كم]

طهارت روح
روح ناپاكى كه اسیر اندیشه هاى شیطانى است, روح پژمرده اى كه لطافت و ظرافت خود را از دست داده, و در برخورد با مظاهر معنویت, سرد و بى تفاوت است, روح تیره اى كه زنگار گناه و معصیت, تمامى زوایاى آنرا پوشانده است, روح كوچك و حقیرى كه فقط خود را مى بیند, و سرگرم بازیچه هاى خویش است, چگونه مى تواند معنویت قرآن را به هنگام تلاوت, درك و لمس نماید؟!

اما روح پاك و وارسته اى كه از علائق مادى فاصله گرفته, و بر اثر خودسازىهاى پیوسته, نورانى و پرجلا شده است;

روح بلندى كه با عبادتهاى خالص و ناب و توجهات روحانى حركات شرك آلود و اندیشه هاى شیطانى را از خود دور ساخته است;

این روح با صفا و رحمانى, به هنگام تلاوت قرآن, نورانیت عظیم و فراگیر قرآن را, به خوبى احساس مى كند, و هم در پرتو نور آن, حقایق دیگر را...

[ هست قرآن مر تو را همچون عصا

كفرها را دركشد چون اژدها]

طهارت سایر اعضاى بدن
بنابر تعبیر آیت الله جوادى آملى: ((گوش و چشم و دست و سایر اعضا نیز راههاى قرآن است)).(9)

گوشى كه صوت ملكوتى قرآن را مى شنود و متإثر نمى شود, گوشى كه در مسیر خطابهاى قرآن قرار مى گیرد, اما گویا هرگز كلامى و یا خطابى نشنیده است, گوشى كه از شنیدن غیبت و دروغ و تهمت, لذت مى برد, این گوش طهارت ندارد. دستى كه ناپاك است و طهارت ندارد, نباید بسوى قرآن دراز شود ((لا یمسه الا مطهرون))(10) جز دست پاكان بدان نرسد.

پس باید تمامى اعضإ بدن را, كه راه هاى قرآن هستند, پاك و مطهر نمائیم تا انوار الهى, وجودمان را نورانیت و روشنائى و صفا بخشد.

هركه كاه وجو خورد قربان شود

هركه نور حق خورد قرآن شود

و اما لحظه اى درنگ!
طهارت كلى جسم, بسیار آسان است. با یك نیت و مقدارى آب, مى توان خود را از آلودگى هاى ظاهرى پاك كرد, و به آسانى قرآن را به لب گذاشت و بوسید و خطوط آنرا لمس نمود.

اما طهارت دیگر اعضإ از جمله: دهان و گوش و چشم و روح, به یكباره امكان پذیر نیست, و باید ضمن توكل بر خداوند بزرگ, با جدیت و تمرین و ممارست, رذائل اخلاقى را از جسم و روح زدوده, و آنچنان پاك و طاهر نمائیم كه شایستگى انس و مجالست با كلام وحى ((قرآن)) را بیابیم. ان شإ الله.

خون پلید است و به آبى مى رود

لیك باطن را نجاست ها بود

آداب شنوندگان آیات قرآن
شایسته است هنگام شنیدن آواى قرآن و آیات الهى با سكوت عمیق و توجه دقیق موارد زیر را رعایت كنیم:

ـ احترام قلبى خویش را نسبت به كلام الهى ابراز داریم.

ـ در مقابل این بارقه رحمت سر تعظیم و تواضع فرود آوریم.

ـ براى شنیدن این خبر بزرگ آسمانى اعلام آمادگى نمائیم.

ـ با توجه كامل به معانى آن زمینه تدبر و تفكر را در خودمان ایجاد كنیم.

ـ با سكوت و تمركز فكر, جان خود را در معرض تابش این آفتاب حیات بخش قرار دهیم.

ـ قلب و روح خسته و پریشانمان را شاداب و پرتحرك نمائیم.(11)

قاریان قرآن از منظر امام باقر(ع)
امام پنجم باقر العلوم (ع) قاریان قرآن را به سه دسته تقسیم فرموده و انگیزه هر كدام را بیان فرموده اند:

1 ـ كسانى كه قرائت قرآن را وسیله امرار معاش و تقرب به ملوك و فزون طلبى نسبت به مردم قرار داده اند.

2 ـ كسانى كه قرآن را مى خوانند و فقط حروف آن را گرفته و حدود آن را ضایع كرده اند.

3 ـ كسانى كه قرآن را تلاوت مى كنند و با دستورات شفابخش آن بیمارىهاى قلبى و فكرى خود را درمان مى كنند. شب ها با تلاوت قرآن مإنوس هستند و روزها در صحنه هاى زندگى از آنها الهام مى گیرند و بخاطر انس با قرآن پهلو از رخت خواب ناز تهى مى كنند.

پس خداوند بخاطر این گروه از حاملان معارف قرآن بلا را از اجتماعات دور مى كند و بخاطر آنان باران رحمت خود را فرو مىآورد. بخدا قسم این دسته در جامعه, از كبریت احمر كمیاب تر اند.(12)

تلاوت كنندگان از منظر امام صادق(ع)
امام صادق(ع) تلاوت كنندگان قرآن را به سه گروه تقسیم فرموده و نتیجه عمل آنان را بیان مى فرمایند:

1ـ عده اى براى نزدیك شدن به سلاطین و زورمندان و براى سلطه یافتن بر مردم (قرآن مى خوانند) این دسته اهل آتش اند.

2ـ قاریانى كه الفاظ قرآن را از بركرده خوب مى خوانند ولیكن حدود آن را ضایع نموده اند اینان هم اهل آتش اند.

3 ـ و گروهى قرآن مى خوانند تا زیر پوشش آن قرار گیرند. اینان به محكم و متشابه آن اعتقاد دارند فرایض را بجاى مىآورند, حلال آن را حلال و حرام آن را حرام دانسته و در مقام عمل تسلیم قوانین قرآننند. این دسته همان كسانى هستند كه دست رحمت الهى آنان را از هر سقوطى نجات مى دهد و آنان اهل بهشت اند و درباره هر كه بخواهند حق شفاعت دارند.(13)

آداب حفظ قرآن
1ـ حفظ قرآن را از كودكى به فرزندانمان بیاموزیم;

2ـ هنگام حفظ, روخوانى قرآن را بدرستى آشنا باشیم;

3ـ آیات را بالحن و لهجه عربى همراه با تإمل و دقت حفظ كنیم;

4ـ روش ترتیل را بیاموزیم و با همین روش آیات را فراگیریم;

5ـ از یك جلد قرآن خوش خط و معین استفاده كنیم;

6ـ روزى نیم ساعت تمرین داشته باشیم و كم كم مدت آنرا زیاد كنیم;

7ـ در اوقات منظم مثلا هر روز ساعت 7 صبح به حفظ بپردازیم;

8ـ حفظ را با سوره هاى كوچك آغاز كنیم;

9ـ یك بار به صورت كند, یك بار به صورت متوسط و بار دیگر به صورت تند تمرین كنیم;

10ـ هنگام عصبانیت, گرسنگى, تشنگى و خواب آلودگى حفظ نكنیم;

11ـ شماره آیات و صفحه قرآن را بخاطر داشته باشیم;

12ـ حفظ قرآن نیاز به تكرار مداوم دارد.;

13ـ در مسافرت ها مى توانیم بیشتر به تكرار بپردازیم;

14ـ براى حفظ, از قرآن هاى ترجمه شده استفاده نكنیم;

15ـ آیه هاى طولانى و سور طولانى را مى توانیم بخش بخش كنیم;

16ـ در حفظ آیات شبیه به هم حفظ شماره آیات و دقت بیشتر لازم است;

17ـ حفظ قرآن به صورت مباحثه دونفرى آسان تر و مفیدتر است.

آثار تلاوت قرآن
1 ـ نورانیت قلب

عن رسول الله(ص): ((ان هذه القلوب تصدإ كما یصدإ الحدید. قیل: یا رسول الله فما جلاوها؟ قال: تلاوه القرآن)) این دلها نیز همانند آهن زنگار مى بندد. عرض شد: اى رسول خدا, صیقل دهنده دلها چیست؟ فرمود: تلاوت قرآن.

عن امیر المومنین(ع): ((ان الله سبحانه لم یعظ إحدا بمثل هذا القرآن, فانه حبل الله المتین وسببه الامین وفیه ربیع القلب وینابیع العلم وما للقلب جلإ غیره)) خداوند سبحان, هیچ كس را به چیزى مانند این قرآن اندرز نداده است; زیرا قرآن ریسمان محكم خدا و دستاویز مطمئن اوست. در این قرآن بهار دل است و چشمه هاى دانش. و براى صیقل دادن دل, چیزى جز آن وجود ندارد.

2 ـ زیاد شدن حافظه

3 ـ ایجاد معنویت در میان اهل منزل

عن رسول الله(ص): ((ما اجتمع قوم فى بیت من بیوت الله یتلون كتاب الله ویتدارسونه بینهم الا نزلت علیهم السكینه وغشیتهم الرحمه وحفتهم الملائكه...)) هیچ گروهى در خانه اى از خانه هاى خدا براى تلاوت كتاب خدا و مباحثه آن جمع نشدند, مگر این كه آرامش بر آنان فرود آمد و رحمت فرایشان گرفت و فرشتگان آنان را در میان گرفتند...

4ـ سعه صدر و توسعه روزى

قال النبى(ص): ((نوروا بیوتكم بتلاوه القرآن!.. فان البیت اذا كثر فیه تلاوه القرآن كثر خیره وإمتع إهله...)) خانه هاى خود را به خواندن قرآن روشن كنید... چون تلاوت قرآن در خانه زیاد شود, خیر آن افزایش پیدا مى كند و اهل آن از نعمت هاى الهى برخوردار مى شوند.

عن على(ع): ((إفضل الذكر القرآن به تشرح الصدور و تستنیر السرائر)) بهترین ذكر (وسخن) قرآن است,با قرآن است كه سینه ها فراخ مى شود و درونها روشن مى گردد.

5 ـ قدرت و توكل در برابر ناملایمات(14)

پى‏نوشت‏:
1ـ دیوان اقبال.
2ـ واقعه, 79 ـ 77.
3ـ توضیح المسائل ـ مسئله 317.
4ـ مصباح الشریعه, باب دهم.
5ـ الحیات, ج 2, ص 161 ـ 162.
6ـ همان.
7ـ چه بسا تلاوت كننده قرآن كه قرآن او را لعن مى كندـ مستدرك ج 1 ص 291..
8ـ آداب قرآن, مهدى مشایخى, ص 104.
9ـ همان, ص 105.
10ـ واقعه, 79.
11ـ آداب قرآن, مهدى مشایخى, ص 166.
12ـ امالى صدوق, ص 179 والحیات ج 2, ص 171.
13ـ الحیاه, ج 2, ص 172.
14ـ با استفاده از آموزش قرآن, عبدالرحیم موگهى.

محمد محسن طبسى سخن از خدیجه ، سخن از یك دنیا عظمت و پایدارى و استقامت درراه هدف است . به حق قلمفرسایى در باره كسى كه خداوند بر اوسلام و درود فرستاد ، بسى مشكل است . اما به مصداق «مالا یدرك‏كله لا یترك كله ،» به بررسى گوشه‏هایى از شخصیت و زندگى این‏بزرگ بانو مى‏پردازیم : ولادت و خانواده خدیجه (س) 68 سال قبل از هجرت بدنیا آمد . خانواده‏اى كه‏خدیجه را پرورش داد ، از نظر شرافت‏خانوادگى و نسبت‏هاى‏خویشاوندى ، در شمار بزرگترین قبیله‏هاى عرب جاى داشت . این‏خاندان در همه حجاز نفوذ داشت . آثار بزرگى و نجابت و شرافت ازكردار و گفتار خدیجه پدیدار بود . خدیجه از قبیله هاشم بود و پدر و اقوامش از ثروتمندان قریش‏بودند . پدرش خویلدبن اسد قریشى نام داشت . مادرش فاطمه دخترزائد بن اصم بود . اخلاق خدیجه (س) خدیجه در بین اقوام خود یگانه و ممتاز و میان اقران كم نظیربود . او به فضیلت اخلاقى و پذیرایى‏هاى شایان بسیار معروف بود وبدین جهت زنان مكه به وى حسد مى‏ورزیدند . دخترت خویلد در سجایا و كمالات اخلاقى زبانزد و نمونه بود و به‏حق ایشان كفو خوبى براى پیامبر (ص) بود . بى‏تردید مى‏توان گفت‏كه این سجایا و فضایل اخلاقى سبب شد تا خدیجه براى همسرى پیامبراكرم (ص) شایسته شمرده شود . طبق روایات ، او براى پیامبراكرم (ص) یاورى صادق بود . آیا خدیجه (س) قبل از پیامبر (ص) ازدواج كرده بود ؟ معروف است اولین كسى كه به خواستگارى خدیجه آمد یكى ازبزرگان عرب به نام «عتیق بن عائذ مخزومى‏» بود . او پس ازازدواج با خدیجه ، در جوانى در گذشت و اموال بسیارى براى خدیجه‏ارث گذاشت . پس از او «ابى‏هاله بن المنذر الاسدى‏» كه یكى ازبزرگان قبیله خود او بود ، با وى ازدواج كرد . ثمره این پیوندفرزندى به نام «هند» بود كه در كودكى در گذشت . ابى‏هاله‏نیز پس از چندى ، وفات یافت و ثروت بسیار از خویش بر جاى نهاد. هرچند این مطلب كه پیامبر اكرم (ص) سومین همسر خدیجه بود وجز عایشه با دوشیزه‏اى ازدواج نكرد ، نزد عامه و خاصه معروف است; ولى مورد تایید همگان نیست . جمعى از مورخان و بزرگان ، نظرمخالف دارند ; براى مثال «ابوالقاسم كوفى‏» ، «احمد بلاذرى‏» ، «علم الهدى‏» ، (سیدمرتضى) در كتاب «شافى‏» و «شیخ طوسى‏» در «تلخیص شافى‏» آشكارا مى‏گویند كه خدیجه ،هنگام ازدواج با پیامبر ، «عذرا» بود . این معنا را علامه‏مجلسى نیز تایید كرده است . او مى‏نویسد : «صاحب كتاب انوارو البدء» گفته است كه زینب و رقیه دختران هاله ، خواهر خدیجه‏بودند . برخى از معاصران نیز چنین ادعا كرده‏اند و براى اثبات ادعاى‏خود كتابهایى نوشته‏اند . آشنایى با حضرت محمد (ص) فضایل اخلاقى خدیجه ، بسیارى از بزرگان و صاحب منصبان عرب رابه فكر ازدواج با وى مى‏انداخت . ولى خاطرات همسر پیشین به وى‏اجازه نمى‏داد شوهرى دیگر انتخاب كند . تا اینكه با مقامات‏معنوى حضرت محمد (ص) آشنا شد و آن دو غلامى كه براى تجارت‏همراه پیامبر (ص) فرستاده بود ، مطالب و معجزاتى كه از وى‏دیده بودند ، براى خدیجه نقل كردند . خدیجه فریفته اخلاق و كمال‏و مقامات معنوى پیامبر (ص) شد . البته او از یكى ازدانشمندان یهود و نیز ورقه بن نوفل ، كه از علماى بزرگ عرب وخویشان نزدیك خدیجه به شمار مى‏رفت ، در باره ظهور پیغمبرآخرالزمان و خاتم الانبیا (ص) مطالبى شنیده بود . همه این‏عوامل موجب شد تا خدیجه حضرت محمد (ص) را به همسرى خودانتخاب كند . ازدواج خدیجه زفاف خدیجه با حضرت محمد (ص) 2 ماه و 75 روز پس از بازگشت‏از سفر تجارت شام تحقق یافت . در آن زمان ، حضرت‏محمد (ص) 25سال داشت و خدیجه چهل ساله بود . ابن عباس سن ایشان را 28 سال‏نقل مى‏كند . هرچند بعضى از مورخان اهل‏سنت‏سعى مى‏كنند این سخن‏را رد كنند ; چون راوى آن محمد بن صائب كلبى از شیعیان است وآنها او را ضعیف مى‏دانند . خدیجه به سبب علاقه به حضرت محمد (ص) و مقام معنوى او بارسول خدا ازدواج كرد و تمام دارایى و مقام و جایگاه فامیلى خودرا فداى پیشرفت مقاصد همسرش ساخت . در عقد ازدواج حضرت محمد (ص) و خدیجه ، عبدالله بن غنم به‏آنها چنین تبریك گفت : هنیئا مریئا یا خدیجه قد جرت لك الطیرفیما كان منك باسعد تزوجت‏خیر البریه كلها و من ذا الذى فى الناس مثل محمد ؟ و بشر به البران عیسى بن مریم و موسى ابن عمران فیاقرب موعد اقرت به الكتاب قدما بانه رسول من البطحاء هادو مهتد گوارا باد بر تو اى خدیجه كه طالع تو سعادتمند بوده و بابهترین خلایق ازدواج كردى . چه كسى در میان مردم همانند محمد (ص) است . محمد (ص) كسى است كه حضرت عیسى و موسى به آمدنش‏بشارت داده‏اند و كتب آسمانى به پیامبرى او اقرار داشتند . رسولى كه سر از بطحاء (مكه) در مى‏آورد و او هدایت كننده وهدایت‏شونده است . احترام پیغمبر خدا (ص) به خدیجه احترام حضرت محمد (ص) به خدیجه ، به خاطر عقیده و ایمان اوبه توحید بود . خصال خدیجه (س) خدیجه از بزرگترین بانوان اسلام به شمار مى‏رود . او اولین زنى‏بود كه به اسلام گروید ; چنان كه على‏بن ابى‏طالب (ع) اولین‏مردى بود كه اسلام آورد . اولین زنى كه نماز خواند ، خدیجه بود. او انسانى روشن بین و دور اندیش بود . با گذشت ، علاقه‏مند به‏معنویات ، وزین و با وقار ، معتقد به حق و حقیقت و متمایل به‏اخبار آسمانى بود . همین شرافت‏براى او بس كه همسر رسول خدا (ص) بود و گسترش اسلام به كمك مال و ثروت او تحقق یافت . خدیجه از كتب آسمانى آگاهى داشت و علاوه بر كثرت اموال و املاك، او را «ملكه بطحاء» مى‏گفتند . از نظر عقل و زیركى نیزبرترى فوق العاده‏اى داشت و مهمتر اینكه حتى قبل از اسلام وى را«طاهره‏» و «مباركه‏» و «سیده زنان‏» مى‏خواندند . جالب این است او از كسانى بود كه انتظار ظهور پیامبر اكرم (ص) مى‏كشید و همیشه از ورقه‏بن نوفل و دیگر علما جویاى نشانه‏هاى‏نبوت مى‏شد . اشعار فصیح و پر معناى وى در شان پیامبر اكرم (ص) از علم و ادب و كمال و محبت او به آن بزرگوار حكایت مى‏كند . نمونه‏اى از اشعار خدیجه در باره پیامبراكرم (ص) چنین است : فلواننى امسیت فى كل نعمه و دامت لى الدنیا و تملك الاكاسره فما سویت عندى جناح بعوضه اذا لم یكن عینى لعینك ناظره اگر تمام نعمتهاى دنیا از آن من باشد و ملك و مملكت كسراها وپادشاهان را داشته باشم ، در نظرم هیچ ارزش ندارد زمانى كه چشم‏به چشم تو نیافتند . دیگر خصوصیت‏خدیجه این است كه او داراى شم اقتصادى و روح‏بازرگانى بود و آوازه شهرتش در این امر به شام هم رسیده بود . البته سجایاى اخلاقى حضرت خدیجه چنان زیاد است كه قلم از بیان‏آن ناتوان است . پیامبر اكرم (ص) مى‏فرماید : «افضل نساء اهل الجنه خدیجه بنت‏خویلد و فاطمه بنت محمد ومریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم .» چه مى‏توان گفت در شان كسى كه مایه آرامش و تسلاى خاطر رسول‏خدا (ص) بود ؟ ! در تاریخ مى‏خوانیم : «حضرت محمد (ص) هر وقت از تكذیب قریش و اذیت‏هاى ایشان‏محزون و آزرده مى‏شدند ، هیچ چیز آن حضرت را مسرور نمى‏كرد مگریاد خدیجه ; و هرگاه خدیجه را مى‏دید مسرور مى‏شد» ذهبى مى‏گوید : مناقب و فضایل خدیجه بسیار است ; او از جمله‏زنان كامل ، عاقل ، والا ، پاى‏بند به دیانت و عفیف و كریم و ازاهل بهشت‏بود . پیامبر اكرم (ص) كرارا او را مدح و ثنا مى‏گفت‏و بر سایر امهات مومنین ترجیح مى‏داد و از او بسیار تجلیل مى‏كرد. به حدى كه عایشه مى‏گفت : بر هیچ یك از زنان پیامبر (ص) به‏اندازه خدیجه رشك نورزیدم و این بدان سبب بود كه پیامبر (ص)بسیار او را یاد كرد . درود خدا بر خدیجه خدیجه كبربى چنان مقام والایى داشت كه خداوند عزوجل بارها براو درود و سلام فرستاد . طبق روایتى از حضرت امام محمد باقر (ص) : پیامبر اكرم (ص) هنگام باز گشت از معراج ، به جبرئیل‏فرمود : «آیا حاجتى دارى ؟» جبرئیل عرض كرد : خواسته‏ام این است كه از طرف خدا و من به‏خدیجه سلام برسانى‏» در روایتى دیگر مى‏خوانیم : روزى خدیجه به طلب رسول خدا (ص) بیرون آمد . جبرئیل به‏صورت مردى با وى رو به رو شد و از خدیجه احوال رسول‏خدا (ص)را پرسید . خدیجه نمى‏توانست‏بگوید رسول خدا (ص) در كجا به سرمى‏برد . او مى‏ترسید این مرد از كسانى باشد كه قصد كشتن پیغمبر(ص) را دارد . وقتى كه خدمت آن حضرت رسید و قصه باز گفت ،حضرت محمد (ص) فرمود : «آن جبرئیل بود و امر كرد كه از خداتو را سلام برسانم .» نقش خدیجه در پیشبرد اسلام وقتى حضرت خدیجه دریافت كه سعادتمند شده ، هرچه داشت در راه‏پیشرفت و موقعیت پیغمبر اسلام (ص) انفاق كرد . او تمام اموال‏خویش را به پیامبر (ص) بخشید و در راه نشر اسلام به مصرف‏رساند . تا جایى كه هنگام ارتحال ، پارچه‏اى براى كفن نداشت . ابن اسحاق جمله‏اى در شان خدیجه دارد كه گویاى همكارى وصداقت او در پیشبرد اسلام است . او مى‏گوید : «خدیجه یاور صادق‏و با وفایى براى پیامبر (ص) بود و مصیبت‏ها در پى رحلت‏خدیجه‏و ابوطالب بر پیامبر (ص) سرازیر شد .» گویا این دو ، در برابر هجوم ناملایمات بر پیامبر اكرم (ص)، سدى بلند و مستحكم بودند . این جمله ، معروف كه اسلام رهین اخلاق پیامبر (ص) ، شمشیرعلى (ع) ، و اموال خدیجه است از نهایت همكارى و صداقت‏خدیجه‏پرده بر مى‏دارد . فرزندان خدیجه در تعداد فرزندان حضرت خدیجه ، میان مورخان اختلاف است . به‏گفته مشهور : ثمره ازدواج رسول خدا و خدیجه ، شش فرزند بود . 1- هاشم . 2- عبدالله . به این دو «طاهر» و «طیب‏»مى‏گفتند . . 3- رقیه . 4- زینب 5- ام كلثوم . 6- فاطمه . رقیه بزرگترین دخترانش بودو زینب ، ام كلثوم و فاطمه به‏ترتیب پس از رقیه قرار داشتند . پسران خدیجه پیش از بعثت‏پیامبر (ص) ، بدرود زندگى گفتند . ولى دخترانش ، نبوت پیامبر(ص) را درك كردند . گروهى از محققان معتقدند : قاسم و همه دختران رسول خدا (ص)پس از بعثت‏به دنیا آمدند و چندروز پس از پیامبر خدا (ص) به‏مدینه هجرت كردند . وصیت‏خدیجه حضرت خدیجه (س) سه سال قبل از هجرت بیمار شد . پیغمبر (ص) به عیادت وى رفت و فرمود : اى خدیجه ، «اما علمت ان الله‏قد زوجنى معك فى الجنه‏» ; آیا مى‏دانى كه خداوند تو را دربهشت نیز همسرم ساخته است ؟ ! آنگاه از خدیجه دل جویى و تفقد كرد ; او را وعده بهشت داد ودرجات عالى بهشت را به شكرانه خدمات او توصیف فرمود . چون بیمارى خدیجه شدت یافت ، عرض كرد : یا رسول الله ! چندوصیت دارم : من در حق تو كوتاهى كردم ، مرا عفو كن . پیامبر (ص) فرمود : هرگز از تو تقصیرى ندیدم و نهایت تلاش‏خود را به كار بردى . در خانه‏ام بسیار خسته شدى و اموالت را درراه خدا مصرف كردى . عرض كرد : یا رسول الله ! وصیت دوم من این است كه مواظب این‏دختر باشید . و به فاطمه زهرا (س) اشاره كرد . چون او بعد ازمن یتیم و غریب خواهد شد . پس مبادا كسى از زنان قریش به اوآزار برساند . مبادا كسى به صورتش سیلى بزند . مبادا كسى بر اوفریاد بكشد . مبادا كسى با او برخورد غیر ملایم و زننده‏اى داشته‏باشد . اما وصیت‏سوم را شرم مى‏كنم برایت‏بگویم . آن را به‏فاطمه عرض مى‏كنم تا او برایت‏بازگو كند . سپس فاطمه را فراخواند و به وى فرمود : «نور چشمم ! به پدرت رسول الله بگو :مادرم مى‏گوید : من از قبر در هراسم ; از تو مى‏خواهم مرا درلباسى كه هنگام نزول وحى به تن داشتى ، كفن كنى .» پس فاطمه زهرا (س) از اتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر(ص) عرض كرد . پیامبر اكرم (ص) آن پیراهن را براى خدیجه‏فرستاد و او بسیار خوشحال شد . هنگام وفات حضرت خدیجه ، پیامبراكرم (ص) غسل و كفن وى را به عهده گرفت . ناگهان جبرئیل درحالى كه كفن از بهشت همراه داشت ، نازل شد و عرض كرد : یا رسول‏الله ، خداوند به تو سلام مى‏رساند و مى‏فرماید : «ایشان اموالش‏را در راه ما صرف كرد و ما سزاوارتریم كه كفنش را به عهده‏بگیریم .» وفات خدیجه (س) خدیجه در سن 65 سالگى در ماه رمضان سال دهم بعثت در خارج ازشعب ابوطالب جان به جان آفرین تسلیم كرد . پیغمبر خدا (ص)شخصا خدیجه را غسل داد ، حنوط كرد و با همان پارچه‏اى كه جبرئیل‏از طرف خداوند عزوجل براى خدیجه آورده بود ، كفن كرد . رسول‏خدا (ص) شخصا درون قبر رفت ، سپس خدیجه را در خاك نهاد وآنگاه سنگ لحد را در جاى خویش استوار ساخت . او بر خدیجه اشك‏مى‏ریخت ، دعا مى‏كرد و برایش آمرزش مى‏طلبید . آرامگاه خدیجه درگورستان مكه در «حجون‏» واقع است . رحلت‏خدیجه براى پیغمبر (ص) مصیبتى بزرگ بود ; زیرا خدیجه‏یاور پیغمبر خدا (ص) بود و به احترام او بسیارى به حضرت محمد(ص) احترام مى‏گذاشتند و از آزار وى خوددارى مى‏كردند . یاد خدیجه رسول خدا (ص) با این كه بعد از رحلت‏حضرت خدیجه (س) بازنانى چند ازدواج كرد ; ولى هرگز خدیجه را از یاد نبرد . عایشه‏مى‏گوید : هر وقت پیغمبرخدا (ص) یاد خدیجه مى‏افتاد ، ملول وگرفته مى‏شد و براى او آمرزش مى‏طلبید . روزى من رشك ورزیدم وگفتم : یا رسول الله ، خداوند به جاى آن پیرزن ، زنى جوان وزیبا به تو داد . پیغمبر (ص) ناگهان بر آشفت و خشمگینانه دست‏بر دست من زد وفرمود : خدا شاهد است‏خدیجه زنى بود كه چون همه از من رومى‏گردانیدند ، او به من روى مى‏كرد ; و چون همه از من مى‏گریختند، به من محبت و مهربانى مى‏كرد ; و چون همه دعوت مرا تكذیب‏مى‏كردند ، به من ایمان مى‏آورد و مرا تصدیق مى‏كرد . در مشكلات‏زندگى مرا یارى مى‏داد و با مال خود كمك مى‏كرد و غم از دلم‏مى‏زدود . حضرت امام صادق (ع) فرمود : «وقتى خدیجه از دنیا رفت ،فاطمه كودكى خردسال بود ، نزد پدر آمد و گفت : «یا رسول الله‏امى‏» ; مادرم كجاست ؟ پیامبر (ص) سكوت كرد . جبرئیل نازل شد و گفت : خدایت‏سلام‏مى‏رساند و مى‏فرماید : به زهرا بفرما ، مادرت در بهشت و در كاخ‏طلایى كه ستونش از یاقوت سرخ است و اطرافش آسیه و مریم هستند ،جاى دارد . -------------------------------------------------------------------------------- ماهنامه كوثرشماره 34

محمد باقر شریعتى سبزوارى

معناى دعا
((و اذا سئلك عبادى عنى فانى قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان1)).

نخست به مبادى تصوریه دعا پرداخته, سپـس, موانع, شرایط و مشكلات آن را بازگو مى كنیم. ((دعا)) در فرهنگ لغت به مفهوم خواندن, صدا زدن و عبادت و نیایش است; خواندن, گاهى تواءم با خواستن است و زمانى به شكل راز و نیاز و تضرع و ابتهال مى باشد.

اقبال لاهورى مى نویسد: ((نیایش خواه به شكل فردى و خواه به صورت اجتماعى, تجلى اشتیاق درونى انسان براى دریافت جوابى در سكوت است))2. كم نیستند كسانى كه اعتقاد به مبداء متعال ندارند, لیكن براى تسكین دردها و آلام درونى, حوایج قلبى خویش را در قالب دعا مطرح مى سازند; در این صورت, اگرچه چنین خواندنى, دعاى اصطلاحى نیست (زیرا مدعوى در میان نیست), ولى بیانگر ضرورت دعا براى بشر, است. بنابراین, اگر بخواهیم تعریف جامع ترى از دعا ارائه بدهیم, باید بگوئیم دعا تجلى عشق به خدا براى نیل به تكامل و رفع نیازمندیهاست; ((الدعاء الرغبه الى الله));3 نیایش, گرایش و كشش به سوى خدا است.

درخصوص دعا تعریف هاى زیادى شده است كه نمونه هایى از آن ها را مىآوریم:

ـ دعا مطالبه آن چیزهایى است كه انسان به لیاقت و كار و اندیشه باید به دست آورد.

ـ دعا منبع و كانون عظیم تغذیه روح انسانى است; همان گونه كه جسم مركز تغذیه نیازهاى مادى بشر مى باشد.

ـ دعا احیاى خواسته ها, آرمان ها و ایدهآل هاى راستین انسان است.

ـ بالاخره حقیقت دعا عشق به خالق زیبایى ها, عظمت ها, جهش به سوى كمال مطلق و علم مطلق و پرواز بسوى بى نهایت و معبود لایتناهى است. به عقیده دكتر ((كارل)) دعا و نیایش عبارت است از تضرع و ناله و طلب یارى و استعانت و گاهى یك حالت كشف و شهود روشن و آرامش درونى و مستمر دورتر از اقلیم همه محسوسات.

الگوهاى دعا
دعا, گاهى براى جلب منفعت و سود مادى و زمانى به منظور دفع ضرر و زیان و گاهى در قالب نفرین است. زمانى هم به شكل پوزش و عذرخواهى از قصور و تقصیرها و گاهى براى جلب بهره هاى معنوى و كرامات اخروى است. صدا زدن را دعوت مى گوییم و دعوت شونده را مدعو; این قسم از دعا در میان مردم معروف و رایج است.

((علامه طباطبایى)) مى فرماید: ((دعا و دعوت عبارت است از اینكه دعا كننده نظر مدعو را به سوى خود متوجه كند و پـس از جلب توجه, فایده و نعمتى را از وى درخواست نماید. بنابراین, ((سوال)) به منزله غرض و نتیجه دعا مى باشد, و این مفهوم به تمام موارد سوال منطبق است, مانند پرسش در مورد مجهولات و سوال به معنى محاسبه و پرسش در زمینه تقاضاى كمك مادى و معنوى.

خداى تبارك و تعالى چیزى را كه زبان در آن دخالت دارد سوال نامیده است.

((وآتاكم من كل ما ساءلتموه و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها4)); و از انواع نعمت هایى كه از او درخواست كردید به شما عطا فرمود كه اگر نعمت هاى خدا را بخواهید به شماره در آورید هرگز حساب آن نتوانید كرد.

البته این درخواست به زبان ظاهرى نیست بلكه به زبان فقر و استحقاق وجودى و فطرى است.

((دعوت)) با ((نداء)) نیز فرق دارد; زیرا ندا اختصاص به لفظ و صوت دارد, ولى دعا مى تواند از مقوله لفظ باشد و یا از طریق اشاره و با توجه قلبى انجام بگیرد ((ادعوا ربكم تضرعا و خفیه))5.

((راغب اصفهانى)) مى گوید: دعا مثل نداست, جز آنكه ندا گاهى فقط خواندن است, بدون ذكر اسم, ولى دعا غالبا با ذكر اسم است و ندا به مجرد بلند كردن صدا گفته مى شود.6

نیازبه دعا از منظر عقل و دین
نیاز بشر به دعا از جهات متعددى قابل بررسى است و آثار حیاتى مهمى دارد كه بعضى از آن ها را مىآوریم:

یكم ـ فقر ذاتى انسان به اضافه ضعف و ناتوانى همه جانبه, او را به قدرت بى نیاز و لایزال مى كشاند و از خودخواهى باز مى دارد و انسان مى فهمد كه بدون مشیت ذات اقدس متعال كارى سامان نمى گیرد, چرا كه انسان به مجرد تاءمین صحت, ثروت و كسب قدرت مغرور مى شود و طغیان مى كند و به قول قرآن ((ان الانسان لیطغى اءن رآه استغنى))7, كه نتیجه سركشى جز خسران چیزى نیست.

دعا توحید افعالى را به انسان مىآموزد كه عامل موثر و مسبب الاسباب را خدا مى داند و او را در همه جا حاضر و ناظر مى شمارد ((و هو معكم اءینما كنتم));8 و ((ان ربك لبالمرصاد))9 او باور دارد ((والله خلقكم و ما تعملون))10, پـس عمل و تلاش انسان از دایره مشیت بیرون نمى باشد. زیرا انسان ها را خلق كرده و آنچه انجام مى دهند نیز به یك معنى, فعل خداست. قرآن این واقعیت دینى را چنین مىآموزد. ((یا اءیها الناس اءنتم الفقراء الى الله والله هو الغنى الحمید11)); نیازمندى وجودى انسان در حدوث و بقا و به هنگام بلا و مصائب, جاى تردید نیست. انسان گاهى از دفع پشه و مگسى ناتوان شده و, در برابر بیمارىها, تصادفات, تصادمات, سكته ها و مرگ و میرها, بیچاره و مضطر شده, خدا را مى خواند. قرآن مى گوید:

2 ـ ((قل اءراءیتكم ان اتیكم عذاب الله او اتتكم الساعه اغیر الله تدعون ان كنتم صادقین بل ایاه تدعون فیكشف ما تدعون الیه ان شاء و تنسون ما تشركون12)). ((قل من ینجیكم من ظلمات البر و البحر تدعونه تضرعا و خفیه لئن انجانا من هذه لنكونن من الشاكرین قل الله ینجیكم منها و من كل كرب ثم اءنتم تشركون13)); این آیات انسان با وجدان و خردمند را به این حقیقت متوجه مى كند كه پناهگاه واقعى بشر ذات خلاق عالم است, چرا كه هركسى از طریق دل, راهى به خدا دارد, حتى شقى ترین و معاندترین افراد, و شاهد زنده آن توجه و تضرع و زارى آن ها در بن بست هاست, وقتى از علل و اسباب مادى ناامید مى شوند بى اختیار به قدرت لایزال پناه مى برند, ولى در مواقع عادى به قدرت هاى مادى و عقاید خرافى پناهنده مى شوند: به جادوگران, ریاضت كشان, رمالان, فالگیران, ساحران و كاهنان و ... .

دوم ـ دعا از مصادیق روشن ((ذكر الله)) است

یاد خدا باعث آرامش روح و روان مى باشد. ((اءلا بذكر الله تطمئن القلوب))14, این آرامش با تكامل روح قرین است و آرامش كاذب و موقت نیست. این آرامش با خیالات شاعرانه و تصورات موهوم تاءمین نمى گردد. زندگى دریایى است پر از طوفان, دلهره و اضطراب. تنها امید و اتكاء دعا و نیایش با حق تعالى است كه آرام بخش روح و روان است.

چه غم دیوار امت را كه داردچون تو پشتیبان
چه باك ازموج بحر آن را كه باشدنوح,كشتیبان
(سعدى)
انسانى كه با دعا سر و كار دارد هرگز یاءس و ناامیدى بر او غالب نمى شود و با دعا و نیایش مشكلات مادى و معنوى خود را از او مى خواهد و اجابت را باور دارد.

سوم ـ روح تضرع و زارى

دعا و تضرع در مقابل معبود واقعى در نهاد جان و فطرت انسان گذاشته شده است. انسان پیوسته مایل است از گناهان توبه كند و از قصور و تقصیرها عذرخواهى نماید. دعا در اسلام به منزله اقناع روح و تضرع و زارى است, چنین فردى هرگز ناامید نمى شود و تا آخرین نفـس با امید و نشاط با خدا سخن مى گوید; به عبارت دیگر دعا مبادله عشق و پیام است. اصولا بشر میل شدیدى دارد كه در برابر معبودش به راز و نیاز و عذرخواهى از تقصیر بپردازد و حدیث درد فراق را با او در میان بگذارد شكایت و گلایه كند, از بى وفایى ها, مكرها و فریب ها سخن بگوید و آلام درونى خود را بدین سان تسكین دهد.

((دكتر كارل)) مى نویسد: ((حقیقتا چنین به نظر مى رسد كه احساس عرفانى, جنبشى است كه از اعماق سرشت ما سرچشمه گرفته و یك غریزه اصلى است. این احساس بخش بسیار مهمى از هستى ماست كه ما اجازه داده ایم به ضعف گراید و غالبا, به كلى نابود شود)). و همو مى گوید: ((دعا مانند غذا یكى از نیازهاى ضرورى انسان است كه از عمق جان انسان سر مى كشد و روح را در یك حركت تكاملى به طرف كانون معنوى جهان به پرواز در مىآورد)).

چهارم ـ حفظ دستاوردهاى مادى و معنوى

خداوند متعال به انسان موقعیت, نعمت, حكومت بر دل ها, آبرو و حیثیت, سلامت, ثروت و قدرت و معنویت مى بخشد. باید پیوسته دعا كند كه از وى نعمت و ثروت و حال عبادت سلب نشود. اگر نسل مومنى دارد, پیوسته از خدا بخواهد بر ایمان و معنویت آنان بیفزاید. اگر از نعمت امنیت و سلامت برخوردار است, دعا كند كه خدا باقى بدارد. انسان نباید فقط در حال اضطرار و مصیبت به یاد خدا بیفتد و دعا كند, بلكه در حال صحت و مرض, تنگدستى و تمكن, روز بى كسى و عزت و قدرت, همواره باید دست به دعا بردارد. قرآن كریم كسانى را كه فقط در مواقع بدبختى دست به دعا برمى دارند توبیخ كرده است. ((و اذا مـس الانسان الضر دعانا لجنبه اءو قاعدااوقائما))15.

پنجم ـ دفع زیان هاى احتمالى و حوادث غیر مترقبه

انسان در دنیا پیوسته در معرض حوادث قرار دارد, سكته ها, تصادف ها, زلزله ها, حوادث و مصائب ناگهانى و غیر مترقبه و همچنین بلاهایى كه به صورت قضا و قدر مى خواهد نازل شود. در حدیث دارد:

((ادفعوا امواج البلاء عنكم بالدعاء قبل ورود البلاء فوالذى فلق الحبه و براء النسمه, البلاء اءسرع الى المومن من انحدار السیل من اءعلى التلعه الى اءسفلها)). 16 ((ادفعوا اءبواب البلاء بالدعا)).17 در احادیث بسیارى آمده كه دعا, حتى قضاى مبرم و محكم را نیز دفع مى كند:

((عن زراره قال: قال لى ابوجعفر(ع) الا ادلك على شى لم یستثن فیه رسول الله(ص)؟ قلت بلى قال الدعا یرد القضاء و قد ابرم ابراما و ضم اصابعه)).18

در روایت خود ((دعا و نیایش)) از قضا و قدر الهى به شمار رفته است. ((الدعا هو القضا)); بنابراین قضا مى تواند قضاى دیگرى را به اذن خدا خنثى كند.

ششم ـ دعا براى جلب عنایت و رحمت الهى

قرآن مجید مى فرماید: اگر دعا و تضرع و ابتهال شما نبود, خداوند هیچ عنایتى به شما نداشت; ((قل ما یعبوبكم لولا دعائكم)).19

((قل من ینجیكم من ظلمات البر والبحر تدعونه تضرعا و خفیه لئن اءنجانا من هذه لنكونن من حلشاكرین قل الله ینجیكم منها و من كل كرب ثم اءنتم تشركون)); بگو كیست كه شما را در تاریكى هاى خشكى و دریا نجات مى دهد, در حالى كه او را با تضرع و زارى در خلوت و جلوت مى خوانید و مى گویید اگر خدا از این مهلكه ها نجات دهد, از شاكران خواهیم بود. بگو خدا شما را از ظلمات خشكى و دریا و از هر غصه و اندوهى نجات مى دهد, ولى باز شما مشرك مى شوید.

انواع دعا
دعا نیز مثل عبادت و تسبیح و تنزیه حق تعالى بر دو قسم است:

تشریعى و تكوینى.

((دعاى تكوینى)) یعنى همه موجودات به زبان طبیعت و هستى خویش ـ كه جز فقر ذاتى چیزى نیست ـ از خداى هستى بخش یارى مى جویند; هر موجودى به میزان استعداد و ظرفیت فیض, از خدا طلب مى كند كه آیه ((یسئله من فى السموات والارض كل یوم هو فى شاءن))20.

اشاره بدین حقیقت است.

همه هستند سرگردان چو پرگار
پدید آرنده خود را طلبكار
تمام موجودات به زبان حال, خدا را مى خوانند, به ویژه موجودات زنده در حال اضطرار به زبان خود دعا مى كنند.

((دعاى تشریعى (اختیارى))), این دعا مخصوص موجودات مختار و با اراده است كه طبق درجه معرفت, از قدرت مافوق مطالباتى دارند ولى غالبا بر اثر فاصله گرفتن از تعلیمات پیامبران, بشر به غیر خدا پناه مى برد اما هنگامى كه بفهمد ملك و قدرت و عزت و ذلت دست خداست به قدرت فناناپذیر روى مىآورد این نوع دعا در تكامل انسان آزاد و مختار تاءثیر بسزایى دارد. علامه طباطبایى در تفسیر المیزان مى نویسد: ((دعا در مورد آفریدگار جهان گاهى تكوینى است یعنى ایجاد موجودى براى شیى دیگر, گویى خداوند متعال آن را بطرف آن شیى فرا مى خواند.

((یوم یدعوكم فتستجیبون بحمده));21 روزى كه شما را فرا مى خواند و با سپاس پاسخ مى دهید. كه مقصود دعوت به زندگى اخروى است. هركـس مى میرد و در واقع دعوت خدا را لبیك مى گوید. و گاهى تشریعى است كه مى فرماید: ((قل ادعوا الله اءو ادعوا الرحمن ایاما تدعوا فله الاسماء الحسنى))22. نیایشگران واقعى, دعا را به منظور پاسخ به نیاز ذاتى و فقر وجودى انجام مى دهند. از تضرع و ابتهال و ارتباط با حضرت حق لذتى وصف ناپذیر مى برند.

سخن گفتن با محبوب و راز دل گشودن براى آنان از همه دنیا عزیزتر است.

((دكتر كارل)) مى گوید: نیایش در مرحله عالى ترش از سطح درخواست و عرض حال بالاتر مى رود, انسان در برابر خداوندگار هستى نشان مى دهد كه او را دوست دارد, نعمت هاى او را سپاس مى گذارد و آماده است تا خواسته هاى او را ـ هرچه باشد ـ انجام دهد. در اینجا نیایش به صورت یك سیر روحانى و مكاشفه درونى در مىآید)). 23 خداوند متعال براى رسیدن به اهداف مقطعى و مادى, علل و اسبابى قرار داده است كه بشر ناگزیر باید آن مقدمات را طى كند تا به نتیجه برسد; به عبارت دیگر دنیا دار علل و اسباب است.

در حدیث آمده: ((اءبى الله اءن یجرى الاشیاء الا بالاسباب))24 در قرآن مجید مى فرماید: ((فلیرتقوا فى الاسباب));25 بنابراین دعا چه نقشى مى تواند ایفا كند؟ در پاسخ باید گفت:

اولا ـ دعا و نیایش آموزش عالى ترین مسایل اخلاقى و عرفانى و اعتقادى است, دعا یك نوع جهان بینى عمیق و لطیف و مفید است.

ثانیاـ انگیزه دعا به حسب ظرفیت و شناخت متفاوت مى باشد, بعضى دعا را كلید موفقیت در امور اقتصادى مى دانند و بـس; این افراد مفهوم دعا را نفهمیده اند. این نوع برداشت ها در ذهن روشنفكران شیعه و سنى, تصویرهاى ناموزونى از دعا گذاشته است كه دعا براى افرادى بى خبر از قانون علت و معلول و ارتباطات جهانى است و همراه دعا انسان هاى گوشه گیر و ساده لوح و خوش باور و خیال باف در ذهن آنان تداعى مى كند.

غافل از اینكه فاعل بر دو گونه است: یكى آنكه احتیاج به ابزار كار دارد وگرنه نمى تواند كارى بكند, مثل نجار و بنا كه بدون ابزار نه ساختمان درست مى شود و نه میز و صندلى, ولى گاهى فاعل بدون ابزار اثر مى گذارد, مانند كسى كه با اراده و با حرارت و انرژى خاص چیزى را مى اندازد و بیمارى را درمان مى كند (انرژى درمانى).

ملائكه و قواى غیبى این عالم به مشیت الهى بر سامان دادن امور جهان ماءمورند گاه با ابزار و گاهى بدون ابزار; ((والمدبرات اءمرا))26. دعا معارضه با طبیعت نیست تا بگوییم طبیعت مقهور موجودات غیبى هستند, بلكه طبیعت هم به تدبیر قواى عاقله این عالم است. اگر خدا بخواهد بیمارى كه اجل محتوم دارد, گاهى به دارویى شفا مى دهد و گاهى به دعا و توسلى, چون علت شفا, منحصر به یك چیز نیست.

((صاحب تفسیر المنار)) استجابت دعا را منحصر به جایى دانسته كه اسباب طبیعى نیز در میان باشد و دعا آن است كه از خداوند بخواهند اسباب طبیعى را فراهم سازد تا داعى به مقصود برسد, مثلا فقیر, وسائل كسب و كار از خدا بخواهد و مریض دارو. البته گاهى خداوند متعال, بدون اسباب و عوامل مادى دعا را مستجاب نمى كند, ولى این تخصیص و انحصار درست نیست; چون به غیر اسباب طبیعى نیز مى تواند حاجت ها را برآورد, علل و عوامل روحانى مى تواند شفا بخش باشد. ولى گروهى فراتر از این ها فكر مى كنند, آن ها دست به دعا برمى دارند, نه براى حوایج مادى, بلكه نفـس دعا كردن براى آنان موضوعیت دارد. ما قاعده و لزوم دعا را قبلا ذكر كردیم, این قسمت را كه هدف اصلى و اساسى دعاست بیشتر باز مى كنیم.

در اینجا نیایش به صورت یك سیر روحانى و مكاشفه رحمانى در مىآید, در این برداشت, دعا به مفهوم پرواز روح به سوى عالم بالاست و ارتباط مجذوبانه قلب است با خدا, شریف ترین و گران سنگ ترین حالات انسان است. اگر از دكتر كارل ها سخن مى گوییم بدین علت است كه وى این مفاهیم معنوى بلند را از طریق چالش هاى تجربى و یا كاوش هاى عقلانى مبتنى بر تجربیات شخصى به دست آورده; او به معانى بلند دعا در اسلام و به مضامین عالى دعاهاى امامان معصوم(علیهم السلام) برخورد نداشته, او دعاى عرفه و مناجات شعبانیه را ندیده و صحیفه سجادیه را نخوانده است.

در این برداشت, دعا یك نوع عبادت است و تمرد از دعا و احساس استغنا, یك نوع تكبر مى باشد, و سرانجام متكبران دخول در آتش است; ((و قال ربكم ادعونى اءستجب لكم ان الذین یستكبرون عن عبادتى سیدخلون جهنم داخرین))27.

امام زین العابدین در صحیفه سجادیه مى فرماید: ((فسمیت دعائك عباده و تركه استكبارا و توعدت على تركه دخول جهنم داخرین));28 دعا و خواندن خود را عبادت نامیده اى و ترك آن را استكبار, و تهدید كرده اى كیفر ترك آن, با خوارى وارد جهنم شدن است.

امام صادق(ع)فرمود: ((علیكم بالدعاء فانكم لا تقربون بمثله));29 شما را به دعا سفارش مى كنم. زیرا با هیچ عمل دیگرى همچون دعا, به خدا نزدیك نمى شوید. پـس دعا, درمان عطش قلب و تسكین سوزش جان و عروج به عالم بالاست.

در دعاى شعبانیه كه تمام ائمه(علیهم السلام) بر آن مواظبت مى كردند و حضرت امام خمینى(ره), بخشى را پیوسته در قنوت مى خواندند. ((الهى هب لى كمال الانقطاع الیك)).

((لقائك قره عینى و وصلك منى نفسى و الیك شوقى و فى محبتك ولهى... و فى مناجاتك روحى و راحتى و عندك دواء علتى و شفاء غلتى و برد لوعتى)).30

رفت موسى آتشى آرد به دست
آتشى دید او كه از آتش برست
بهرنان شخصى سوى نانوا دوید
دادجان چون حسن نانوا رابدید
لذا حال دعا براى اهل دل, پیش از آنكه طلب باشد مطلوب است و به جاى مقدمه, نتیجه و غایت و محصول است, دردها و رنج ها بهانه یى است براى كوبیدن در محبوب و راز دل گفتن با او ((یا منى قلوب المشتاقین و یا غایه آمال المحبین))31.

1اى اخى دست از دعا كردن مدار1با اجابت یا رد اویت چكار؟1 گر اجابت كرد او را, بـس نكوست1ور كند موقوف, آن هم لطف اوست1 تمام شكوه و جلال نیایش از دعاى با توجه و حال برمى خیزد, نه صرف لقلقه زبان كه نه عشقى وشورىدارد و نه سوز و گدازى و نه اهتزازى در جان مى افكند. چند نمونه روایات مىآوریم:

رسول خدا فرمود: ((واعلموا اءن الله سبحانه لا یستجیب دعاء من قلب غافل));32 بدانید كه خداى سبحان خواندن بدون توجه قلبى را پاسخ نمى دهد.

امام صادق(ع) فرمود: ((ان الله لا یستجیب دعاء بظهر قلب ساه33 فاذا دعوت فاءقبل بقلبك));34 خدا, خواندن بدون توجه قلب را باسخ نمى دهد. پـس هرگاه خداى را مى خوانى, قلبت را به سوى خدا متوجه كن.

آب كم جو, تشنگى آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
هركه جویا شد بـیابد عاقـبت
مایه اش درد است و اصل مرحمت
رحمتم موقوف آن خوش گریه هاست
چون گرست ازبحر رحمت موج خاست
هركه او بیدارتر پر دردتر
هركه او آگاه تر رخ زردتر
پیش حق یك ناله از روى نیاز
به كه عمرى بى نیازاندر نماز
چون خداخواهد كه مان یارى كند
میل ما را جانب زارى كند
اى خدا زارى زتو مرهم زتو
هم دعا از تو اجابت هم ز تو35
از منظر عقل فلسفى واقعیت مخلوق جز فقر و نیاز به خالق نیست.

معلول عین ربط به علت است و انسان عین تعلق به وجود مطلق مى باشد, لذا نمى تواند در جوهر ذات خود از دعا و تضرع و ابتهال انفكاك پیدا كند, چون در اصل و اساس آفرینش در حال دعاست; بلكه هویت مخلوقات به دعا و تسبیح است: ((و لله یسجد ما فى السموات و ما فى الارض من دابه والملائكه و هم لا یستكبرون)). 36

تربیت هاى نادرست, حجاب هاى جهل و علم و قدرت, چهره شفاف فطرت را مستور مى سازد و او را از فقر و نیاز ذاتى غافل مى كند. تنها در تنگناها و مصایب روانى, فطرت بیدار مى شود و سپـس رو به افول مى گذارد; به فرموده قرآن:

((وجائهم الموج من كل مكان وظنوا اءنهم احیط بهم دعوا الله مخلصین له الدین))37.

این حالت, موقت و گذراست و براى همه پیش مىآید, ولى خاصان درگاه احدیت در نعمت و نقمت حال دارند.

عقل مى گوید ضرر احتمالى را چه یقینى باشد و چه مشكوك و محتمل, باید به وسیله اى رفع كرد و چون انسان به تنهایى قدرت بر رفع مصائب و ناملایمات ندارد, ناگزیر باید به دعا پناه ببرد و از خداى خالق قهار بخواهد.

دنیا دار بلا و مصیبت است و فرارى از آن نیست جز به سوى خدا:

((ففروا الى الله لاملجاء و لا منجى منه الا الیه)); به سوى خدا بگریزید زیرا هیچ پناه گاه و نجات بخشى جز او نیست.

حضرت على(ع) درباره نیازمندى بشر به دعا مى فرماید:

((ما المبتلى الذى قد اشتد به البلاء باحوج الى الدعاء من المعافى الذى لا یاءمن البلاء قال رسول الله افزعوا الى الله فى حوائجكم والجووا الیه فى ملماتكم و تضرعوا الیه و ادعوه فان الدعاء مخ العباده و ما من مومن یدعوالله الا استجاب فاما اءن یعجله له فى الدنیا اءو یوجل له فى الاخره واما اءن یكفر من ذنوبه بقدرما دعاه ما لم یدع بماءثم));38 آنان كه در آسایش اند و در معرض بلا, به دعا محتاج ترند از كسانى كه دچار بلاهاى سخت هستند. رسول خدا(ص) فرمود:

در نیازهاى خود, نزد خدا فغان و فریاد كنید و در بلاهاى شدید به او پناه برید و تضرع كنید.

زیرا دعا, مغز و اصل بندگى است و هیچ مومنى خدا را نمى خواند مگر اینكه مستجاب شود. و این قبولى دعا یا در دنیا و یا در آخرت است و یا اینكه موجب پوشش و محو گناهان است تا زمانى كه گناه تازه اى از مومن سر نزده باشد. در تمام نیازها باید به خدا پناه برد.

قال الصادق: ((یا میسر ادع و لا تقل ان الا مر قد فرغ منه ان عند الله عزوجل منزله لا تنال الا بمساءله و لو اءن عبدا سد فاه و لم یساءل لم یعط شیئا فسل تعط یا میسر انه لیس من باب یقرع الا یوشك اءن یفتح لصاحبه)); پیوسته خدا را بخوان, چه به حاجت برسى یا نرسى, كه در پیشگاه خدا براى انسان منزلت و مقامى است كه جز از طریق دعا امكان پذیر نیست. اگر بنده دهانش را ببندد و چیزى سوال نكند, به وى اعطا نمى شود. پـس بخواه تا اعطا شود. اى میسر, انسان وقتى درى را بكوبد بالاخره به رویش باز مى شود.

گفت پیغمبر كه گر كوبى درى
عاقبت زان در برون آید سرى39

--------------------------------------------------------------------------------

پى‏نوشت‏:
1ـ بقره, 186
2ـ تفكرات اسلامى, 108
3ـ تاج العروس
4ـ ابراهیم, 34
5ـ اعراف, 55
6ـ المیزان, ج 2, ص 24
7ـ علق, 7 و 8
8ـ حدید,4
9ـ فجر,14
10ـ صافات, 96
11ـ فاطر, 15
12ـ انعام, 40 و 41
13ـ همان, 63 و 64
14ـ رعد, 28
15ـ یونس, 12
16ـ بحار الانوار, ج 10, 99
17ـ بحار الانوار, ج 93, ص 288
18ـ كافى, ج 2, ص 469
19ـ فرقان, 77
20ـ الرحمن, 29
21ـ اسراء, 52
22ـ همان, 110
23ـ نیایش, ص 20
24ـ بحار الانوار, ج 2, ص 90
25ـ ص, 10
26ـ نازعات, 5
27ـ غافر, 60
28ـ صحیفه, دعاى 45
29ـ المحجه البیضا, ج 2, 283
30ـ مناجات المریدین, از دعاى خمسه عشر
31ـ بحارالانوار, 94, ص 149
32ـ المحجه البیضاء, ج 2, ص 294
33ـ قلب ساه: یعنى عارى از توجه
34ـ المحجه, ابیضا ج 2, ص 292. بحار الانوار ج 93, ص 305
35ـ مثنوى معنوى
36ـ نحل, 49
37ـ یونس, 22
38ـ بحار الانوار, ج 93, ص 303
39ـ مثنوى معنوى مولانا

سید حسین موسوى راد لاهیجى

روزه از نظر بهداشت جسم و سلامت‏بدن و ابعاد دیگر داراى فواید فراوانى است، روزه در سلامت معده و پاكسازى آن از انواع غذاها كه موجب انواع بیمارى‏هاست اثرات فوق العاده‏اى دارد.

مركز بیماریها معده است
پیامبر خدا فرمود: «المعدة بیت كل داء، و الحمئة راس كل دواء» (1)
معده مركز و خانه هر دردى است، و پرهیز و اجتناب (از غذاهاى نامناسب و زیاد خورى) اساس و راس هرداروى شفابخش است.

پیامبر(ص) سه باب از علوم بروى ما گشود
پیامبر عظیم الشان اسلام در یك بیانیه كوتاه، اثرات و فوائد سه چیز را به این شرح بیان مى‏فرماید: «اغزوا تغنموا، و صوموا تصحوا، و سافروا تستغنوا» اول، جنگ و جهاد كنید تا مستغنى شوید، كه غنائم جنگى باعث استغنا مى‏باشد، دوم، روزه بگیرید تا صحت و سلامتى خویش را تضمین كنید، سوم، سفر كنید تا مالدار شوید، زیرا مسافرت و حمل كالاى تجارتى از شهرى به شهر دیگر یا از كشورى به كشور دیگر باعث رفع نیازمندى‏هاى جامعه و عمران كشورها مى‏گردد، در این سه جمله پیامبر(صلى الله علیه و آله) سه باب از درهاى علم: جهاد (كه خود باعث تمكن و امكانات مالى مى‏شود)، بهداشت جسم و اقتصاد جامعه را بر روى ما مى‏گشاید.

امام على(ع) در فلسفه روزه چه مى‏فرماید؟

ما اگر پویاى فلسفه روزه و حكمت تشریع آن باشیم و از خواص و فوائد آن بخواهیم اطلاعات بیشترى پیدا كنیم و به اشكال تراشیهاى منتقدین پاسخ اقناع كننده بدهیم به سخنان حكیمانه و درربار حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه گوش فرا مى‏دهیم در قسمتى از این خطبه امام مى‏فرماید: «و مجاهدة الصیام فى الایام المفروضات، تسكینا لاطرافهم، و تخشیعا لابصارهم، و تذلیلا لنفوسهم و تخفیضا لقلوبهم، و اذهابا للخیلاء عنهم لما فى ذلك من تعفیر عتاق الوجوه بالتراب تواضعا و التصاق كرائم الجوارح بالارض تصاغرا و لحقوق البطون بالمتون من الصیام تذللا» (2) امیرمؤمنان علیه السلام به دنباله مطالب ارزشمندى مى‏فرماید: از خدا بترسید و از كیفر تباهكارى در دنیا، و از زیان ستمگرى در آخرت ... و خداوند بندگان مؤمنش را حفظ مى‏فرماید، به وسیله نمازها و زكاتها، ( و سپس فوائد و پاره‏اى از علل و فلسفه روزه را بیان مى‏فرماید) و كوشش در گرفتن روزه در روزهاى واجب، براى آرام ماندن دست و پا و اندام و دیگر ایشان (از معصیت و نافرمانى) و چشم به زیر انداختنشان و فروتنى جانهاشان، و زبونى دلهاشان، و بیرون كردن كبر و خودپسندى از آنان، چون در نماز است مالیدن رخسارهاى نیكو براى فروتنى، و (هنگام سجده نمودن) چسبانیدن اعضاء شریفه (هفت موضع) را به زمین براى اظهار كوچكى و «ذلت‏به پیشگاه با عظمتش‏» و در روزه رسیدن شكمها به پشتها براى خضوع و ناچیز دانستن خویش كه روزه و نماز و زكات فلسفه‏اش سازندگى و تزكیه، و تذلل و تقلل به پیشگاه حضرت حق است، و از چیزهائى است كه مى‏تواند آدمى را از چنگ شیطان نجات بخشد، و از انواع بیماریهاى ظاهرى و باطنى برهاند، و مخصوصا درس مقاومت و مبارزه را عملا یاد آدمى دهد، مخصوصا روزه است كه از امتیازات بخصوص برخوردار است، كه پاداش آن فقط به خداوند بزرگ برگزار شده است. كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) درجائى دیگر مى‏فرماید:«و الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق‏» (3)

روزه براى آزمایش اخلاص مردم است
خداوند روزه را براى آزمایش اخلاص مردم واجب فرموده است، كه روزه در اخلاص عمل بسیار مؤثر است، یعنى كسى كه روزه مى‏گیرد و تمامى روز را با همه امكان بخوردنیها و آشامیدنى‏هایى كه در اختیار دارد، در عین حال امساك مى‏نماید، جز اخلاص به پیشگاه حضرت حق مفهومى دیگر ندارد، و در قسمتى از نهج البلاغه مى‏فرماید: «و صوم شهر رمضان فانه جنة من العقاب‏» (4) و یكى از دلائل وجوب روزه این است كه روزه ماه رمضان سپر است از عقاب الهى، یعنى روزه موجب غفران و آمرزش گناهان و معاصى انسان است، كه به وسیله روزه نجات از آتش جهنم و عقوبت پروردگار به دست مى‏آید.

خدایا از گرسنگى بتو پناه مى‏آوریم
فوائد كم خورى از نظر بهداشت و تندرستى جسم و روح، درست است كه آدمى تاب گرسنگى زیاد را ندارد، و اسلام هم نخواسته است كه انسان خود را در زحمت تحمل گرسنگى زیاد قرار دهد، بلكه در بعضى روایات رسیده است: «اللهم اعوذبك من الجوع‏» (5) خدایا از گرسنگى به تو پناه مى‏برم، ولى در عین حال باید متوجه بود، كه مقدارى از گرسنگى براى انسان لازم است! و فوائد بسیارى در بردارد، و بر عكس پورخورى و سیر بیمارى زیادى به همراه مى‏آورد.

از نظر بهداشت و تندرستى، باید غذا كمتر مصرف شود، و هنوز اشتهاء تمام نشده، دست از غذا خوردن بكشد، به تجربه ثابت‏شده است. افرادى كه كم مى‏خورند، از كسانى كه همیشه سیر مى‏خورند سالم‏تر مى‏باشند، و تن درست‏ترند.

ابعادى در فلسفه روزه از بیان امام صادق(ع)

هشام بن حكم از رئیس مذهب تشیع حضرت جعفر بن محمد (علیهما السلام) مى‏پرسد از علت و فلسفه روزه، امام مى‏فرماید: «انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و القیر و ذلك ان الغنى لم یكن لیجد مس الجوع، فیرحم الفقیر، لان الغنى كلما اراد شیئا قدر علیه، فاراد الله تعالى ان یسوى بین خلقه، و ان یذیق الغنى مس الجوع و الالم لیرق على الضعیف و یرحم الجائع‏» (6)

حضرت صادق(علیه السلام): براستى خداوند روزه را واجب كرد، تا به وسیله او بین اغنیاء و فقراء مساوات و برابرى به وجود آید، و این براى آن است كه ثروتمندانى كه هرگز درد گرسنگى را احساس نكرده‏اند، به فقراء ترحم نمایند، زیرا اغنیاء هرگاه (خوردنى و آشامیدنى را) اراده نمودند (و هوس هر نوع ماكولات و مشروبات كردند) برایشان میسر است، پس خداوند متعال «روزه را واجب نموده‏» كه تا بین بندگانش از فقیر و غنى، برابرى به وجود آورد، و اینكه سرمایه داران مسلمان الم جوع و گرسنگى را لمس نمایند، تا بر ضعفاء رقت آوردند، و بر گرسنگان عالم ترحم نمایند، (و این تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان عالم ترحم نمایند، (و این تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان و محرومان مى‏اندیشد اسلام است.

خصال هفتگانه مخصوص روزه‏داران
در حدیثى طویل حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) از پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) چنین نقل مى‏فرماید كه پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمود: «ما من مؤمن یصوم شهر رمضان احتسابا الا اوجب الله تبارك و تعالى له سبع خصال: اولها یذوب الحرام من جسده، و الثانیة یقرب من رحمة الله عزوجل، و الثالثة قد كفر خطیئة ابیه آدم، و الرابعة یهون الله علیه سكرات الموت و الخامسة امان من الجوع و العطش یوم القیمة و السادسة یطعمه الله عزوجل من طیبات الجنة، و السابعة یعطیه الله عزوجل برائة من النار، قال: صدقت‏یا محمد» (7) .

هیچ مؤمنى نیست كه ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگیرد، مگر آنكه خداى تبارك و تعالى فت‏خصلت را براى او واجب و لازم گرداند: 1- هر چه حرام در پیگرش باشد محو و ذوب گرداند، 2- به حمت‏خداى عزوجل نزدیك مى‏شود، 3- (با روزه خویش) خطاى پدرش حضرت آدم را مى‏پوشاند، 4- خداوند لحظات جان كندن را بر وى آسان گرداند، 5- از گرسنگى و تشنگى روز قیامت در امان خواهد بود، 6- خداى عزوجل از خوراكیهاى لذیذ بهشتى او را نصیب دهد، 7- خداى و عزوجل برائت و بیزارى از آتش دوزخ را به او عطا فرماید. (پرسش كننده در این حدیث مفصل، عالم یهودى بود) كه عرض كرد راست گفتى اى محمد.

فلسفه و دلائل وجوب روزه از امام رضا(ع)

امام رضا(علیه السلام) در فلسفه و دلائل وجوب روزه مى‏فرماید: «انما امروا بالصوم لكى یعرفوا الم الجوع و العطش، فیستدلوا على فقر الآخرة، و لیكون الصائم خاشعا ذلیلا مستكینا ماجورا و محتسبا عارفا، صابرا على ما اصابه من الجوع و العطش، فیستوجب الثواب مع ما فیه من الامساك عن الشهوات و یكون ذلك واعظا لهم فى العاجل و رائضا لهم على اداء ما كلفهم و دلیلا لهم فى الآجل و لیعرفوا شدة مبلغ ذلك على اهل الفقر و المسكنة فى الدنیا فیؤدوا الیهم ما افترض الله لهم فى اموالهم‏» (8)

وقتى از حضرت درباره فلسفه روزه مى‏پرسند، مى‏فرماید: همانا (مردم) مامور به روزه شدند تا بشناسند درد و ناگواریهاى گرسنگى و تشنگى را، و آنگاه استدلال كنند بر سختیهاى گرسنگى و تشنگى و فقر آخرت، (كه پیامبر صلى الله علیه و آله در خطبه شعبانیه مى‏فرمود: و اذكروا بجوعكم و عطشكم جوع یوم القیمة و عطشة، یاد آورید از گرسنگى و تشنگى روزه داریتان گرسنگیها و تشنگیهاى روز قیامت را، كه این یادآورى انسان را به فكر تدارك قیامت مى‏اندازد كه تا سعى كند، جد و جهد بیشترى در كسب رضاى خداوند و كمك به مخلوق ضعیفش بنماید و آنان را از امكانات مادى و غیر مادى خویش بهره‏مند سازد).

(آنگاه امام علیه السلام خصوصیات صائم را این چنین توصیف مى‏فرماید) و هر آینه روزه‏دار باید (به پیشگاه خداوند) بنده‏اى خاشع و ذلیل و داراى استكانت و وقار باشد، (و خود و عمل خویش را) ماجور و مثاب دانسته، (و بداند كه اعمال و زحماتش) به حساب مى‏آید، (و نادیده گرفته نمى‏شود) و در همه حال به آنچه كه انجام مى‏دهد از عبادات عارف باشد، و بر آنچه كه از گرسنگى و تشنگى به او مى‏رسد صبر كند، و در آن هنگام با امساك از شهوات (و پیروى نكردن از نفس اماره بسوء) مستوجب ثواب فراوانى مى‏شود، (و خداوند اجر و ثواب عبادت روزه‏داریش را به او مرحمت‏خواهد فرمود) و این اوصاف حمیده (كه براى صائم ذكر شد) واعظ خوبى براى روزه‏داران در دنیا خواهد شد، (كه اثرات وضعى این اوصاف كاملا در چهره و اعمال و رفتار آنان مشهود خواهد گشت) و رائض و راغب است‏بر روزه‏داران بر اداء آنچه كه مكلف به آنند و راهنماى خوبى براى آنان است در عالم عقبى، و آنان باید بشناسند شدت و اهمیت مشكلات فقرا و بیچارگان را كه تا رحمت آورند بر فقراء و مساكین در دنیا، سپس اداء نمایند حقوق آنان را كه خداوند در اموالشان مقرر فرموده است. (یعنى اینطور نباشد كه خود خوب بخورند و بپوشند و دیگران گرسنه باشند).

شاعر عرب «حاتم بن عبد الله طائى‏» مى‏گوید:

و حسبك داء ان تبیت‏ببطنة و حولك اكباد تحن الى القد! (9)

یعنى: این درد براى تو بس است كه شب با شكم پر بخوابى و در گردت جگرها باشد كه قدح پوستى را آرزو كنند (و براى آنان فراهم نشود چه جاى آنكه طعام داشته باشند.

بحثى دیگر در فلسفه روزه از امام رضا(ع)

امام رضا (علیه السلام) در یك پرسش دیگر از فلسفه روزه چنین مى‏فرماید: «علة الصوم لعرفان مس الجوع و العطش لیكون العبد ذلیلا مستكینا ماجورا محتسبا صابرا فیكون ذلك دلیلا على شدائد الآخرة، علت روزه از براى فهمیدن الم و درد گرسنگى و تشنگى است، تا بنده ذلیل و متضرع و ماجور و صابر باشد و بفهمد شدائد آخرت را، مع ما فیه من الانكسار له عن الشهوات و اعظاله فى العاجل دلیلا على الآجل لیعلم مبلغ ذلك من اهل الفقر و المسكنة فى الدنیا و الآخرة‏» (10) علاوه بر این كه در روزه انكسار شهوات و موعظه هست از براى امر آخرت تا بداند حال اهل فقر و فاقه را در دنیا و عقبى. بلى این است قسمتى از فلسفه روزه از بیان حضرت رضا علیه آلاف التحیة و الثناء.

بلى روزه از افضل طاعات است، زیرا كه روزه مشتمل بر انكسار شهوات بهیمیه است كه شریعت آسمانى و احكام الهى نیامده مگر براى تعدیل شهوات و توقیف و مهار آنها كه در حد اعتدال انجام گرفته، و براى تزكیه و طهارت نفس و تصفیه آن از اخلاقیات رذیله، زیرا مقصود از صوم مجرد امساك از اكل و شرب و مباشرت با نسوان نیست، بلكه غرض نهائى آن كف نفس و نگهدارى آن از شهوترانى‏هاى حیوانى است، چنان كه رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: الصوم جنة فاذا صام احدكم فلا یرفث و لا یجهل و ان امرء جادله او شاتمه فلیقل انى صائم: كه روزه سپرى است از براى شخص، زیرا یكى از شما اگر روزه گرفت‏سخن زشت نگوید، و كارهاى بیهوده نكند، و اگر كسى با وى مجادله كند یا او را شماتت نماید، او بگوید من روزه هستم، مراد از این حدیث‏شریف نبوى (صلى الله علیه و آله) این است: كه روزه وقایه‏اى است كه نگه مى‏دارد آدمى را از انحرافات و لغزشها، كه به واسطه آن از دشمنانى بزرگ چون شیطان نفس، دشمن درونى، خلاصى مى‏جوید، پس نفس را كنترل مى‏نماید از شهوات نابجا، و شیطان را از خود دور مى‏نماید.

مجراى نفوذ شیطان را با روزه ضیق نمائید
بر این مبنا رسول الله (صلى الله علیه و آله) فرمود: «ان الشیطان لیجرى من ابن آدم مجرى الدم فضیقوا مجاریه بالجوع‏»، كه شیطان جریان مى‏یابد و نفوذ مى‏كند در فرزندان آدم، مانند جریان خون در بدن پس مجارى شیطان را در وجود خود به واسطه گرسنگى یعنى روزه تنگ نمائید، (11) و الحق، كه روزه بدون اثر چه فایده و ثمرى دارد؟ آرى فائده و اثرى ندارد كه آدمى غذاى ناهار خویش را به افطار تاخیر اندازد، و از امساك و اجتناب از یك سرى مبطلات روزه، انواع تهمتها و دروغها و غیبتها و شهوترانى‏ها و هتك حرمت‏خلق الله و حفظ نكردن ناموس خویش از نامحرمان و سوء تربیت فرزندان و سرعت غضب به حادثه كوچكى و ایجاد ضرب و شتم و صدها گناه دیگر مرتكب شود و بگوید من روزه هستم خیر؟ این نوع روزه اثرى و فایده‏اى ندارد، باید روزه قدرت ساختن و اصلاح نفس داشته باشد و روزه این قدرت را دارد، لكن این مائیم ارزش و اهمت او را تشخیص ندادیم، و از این نوع روزه‏هاى بى اثر ثمرى جز گرسنگى و تحمل تشنگى عاید ما نمى‏شود، و چه فایده‏اى است از براى روزه‏دار كه فریضه‏اى اداء كند و كبیره‏اى مرتكب گردد، و با خیانت‏بر بندگان خدا در مال و عرض ایشان تجاوز نماید

روزه رابطه مستقیم با اخلاص دارد
خلاصه كنم و این بخش را «فلسفه روزه و حكمت مشروعیت‏» به سخن مولاى متقیان (علیه السلام) مزین نمایم كه امام علیه السلام در آنجا كه فلسفه پاره‏اى از احكام را تشریح مى‏فرماید: «و الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق‏» (12)

خداوند، روزه را براى آزمایش اخلاص مردم مقرر و فرض فرموده است، و كسى كه به پیشگاه حضرت حق اخلاص ورزد، تمامى اوصافى كه در فلسفه روزه بیان شده است‏شامل حالش مى‏شود، و روزه كاملا با اخلاص روزه‏دار، در رابطه است.

--------------------------------------------------------------------------------

پى‏نوشت‏:
1- اركان الاسلام، ص 108 این عبارت حدیثى است كه از پیامبر اسلام در بحار الانوار، ج 14 روایت‏شده است، لكن این كتاب بحارث بن كلده نسبت داده است.
2- نهج البلاغه فیض، ص 798.
3- از حكمت 244 نهج البلاغه فیض الاسلام.
4- نهج البلاغه، چاپ صبحى صالح، ص 163.
5- مجمع البحرین، ماده جوع.
6- وسائل الشیعه، ج 7، ص 3 - و من لا یحضره الفقیه، ص 73، ج 2.
7- خصال شیخ صدوق، ص 386.
8- وسائل الشیعه، ج 7، ص 4.
9- حاتم به عبد الله طائى.
10- علل الشرایع صدوق علیه الرحمه.
11- از مجموعه‏اى از سخنان پیشوایان معصوم(ع) استخراج شده است.
12- نهج البلاغه، ص 1197.

منبع :روزه، درمان بیماریهاى روح و جسم ص 81

صفحه‌ها