اخبار
۱۳۸۶/۰۸/۲۰ ۱۸:۳۱ شناسه مطلب: 4427
محمداصغرى نژاد
حضرت معصومه(س) در خاندانى که سرچشمه علم و تقوا و فضایل اخلاقى بودند, نشو و نما یافت. پس از آن که پدر بزرگوار آن بانوى گرامى به شهادت رسید, فرزند ارجمند آن امام یعنى حضرت رضا(ع) عهده دار امر تعلیم و تربیت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نیز متکفل گردید. در اثر توجهات زیاد آن حضرت هر یک از فرزندان امام کاظم(ع) به مقامى شامخ دست یافتند و زبانزد عام و خاص گشتند. ابن صباغ مالکى در این باره گوید: ((هریک از فرزندان ابى الحسن موسى معروف به کاظم فضیلتى مشهور دارد.))(1) نیز اربلى در این زمینه مى نویسد: ((براى هریک از فرزندان ابى الحسن موسى(ع) فضیلت و منقبتى معروف وجود دارد.))(2)
آنچه مسلم است این که در میان فرزندان امام کاظم(ع) بعد از حضرت رضا(ع), حضرت معصومه(س) از نظر علمى و اخلاقى والا مقام ترین آنان است. این حقیقت از اسامى و القاب و تعریفها و توصیفاتى که ائمه اطهار(علیهم السلام) از وى نموده اند, هویداست. و با توجه به این حقیقت که ارتباط تنگاتنگ و غیر قابل انفکاکى میان تهذیب نفس و طى مدارج اخلاقى و عرفانى و حصول علوم اصیل الهى و حکمت وجود دارد, مى توان به رتبه و مقام علمى غیر قابل توصیف حضرت معصومه(س) پى برد و به این نکته واقف گشت که ایشان نیز چون حضرت زینب(س) عالمه غیر معلمه بود.(3)
آنچه سخن فوق را تإیید مى کند, روایت صالح بن عرندس حلى, عالم بزرگوار شیعى قرن نهم ه'. :در کتاب ((کشف اللئالى))(4) است. وى گوید: روزى جمعى از شیعیان به قصد دیدار حضرت موسى بن جعفر(ع) و پرسیدن سوالاتى از ایشان به مدینه منوره مشرف شدند. چون امام کاظم(ع) در مسافرت بود, سوالات خود را به حضرت معصومه که در آن هنگام کودکى خردسال بیش نبود, تحویل دادند. فرداى آن روز براى بار دیگر به منزل امام شرف حضور پیدا کردند, لیکن هنوز ایشان از سفر برنگشته بود. چون ناگزیر به بازگشت بودند, مسائل خود را مطالبه نمودند تا در مسافرت بعدى خدمت امام برسند. غافل از این که حضرت معصومه جواب پرسشها را نگاشته است. وقتى پاسخها را ملاحظه کردند, بسیار خوشحال شدند و پس از سپاسگزارى فراوان شهر مدینه را ترک گفتند. از قضاى روزگار در بین راه با امام موسى بن جعفر(ع) مواجه شده, ماجراى خویش را باز گفتند. چون امام پاسخ سوالات را مطالعه کرد, سه بار فرمود: ((فداها ابوها))(5); پدرش فدایش.
روایات حضرت معصومه(س)
فاطمه معصومه(س) از جمله راویان گرانقدر و عظیم الشإن آل محمد(ص) است. ایشان از پدرگرامى خویش و اجداد شریف و بزرگان و جمعى از خاندان جلیل القدرش احادیثى نقل کرده که قابل قبول علماى شیعى و سنى است.(6)
متإسفانه نگارنده به بیش از پنج روایت از این بانوى گرامى دست پیدا نکرد:
1 ـ ابوالخیر شمس الدین محمد بن محمد بن جزرى شافعى (م 833) در کتاب ((اسنى المطالب فى منافب سیدنا على بن ابى طالب))(7) سخن حضرت فاطمه دختر پیامبر(ص) را آورده است:
((... آیا فرمایش رسول خدا(ص) را در روز غدیر به فراموشى سپرده اید که فرمود: هرکه من مولاى اویم, پس على مولاى اوست... و سخن دیگر رسول خدا(ص) را: تو (اى على!) نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى(ع) هستى؟!))(8)
در سند روایات فوق این اشخاص وجود دارند: بکر بن احمد قصرى, فاطمه دختر امام رضا(ع), فاطمه (معصومه) و زینب و ام کلثوم دختران امام کاظم(ع), فاطمه دختر امام صادق(ع), فاطمه دختر امام باقر(ع), فاطمه دختر امام سجاد(ع), فاطمه و سکینه دختران امام حسین(ع), ام کلثوم دختر فاطمه زهرا(س), حضرت فاطمه(س) و کسانى که پیش از بکربن احمد در این سلسله هستند.
2 ـ در روایت دیگرى نظیر روایت فوق از لسان مبارک رسول الله(ص); آمده است: ((من کنت مولاه فعلى مولاه))(9) هرکه من مولا و رهبر او هستم, على رهبر ومولاى اوست.
در سند این روایت اشخاص ذیل وجود دارند: فاطمه دختر گرامى امام رضا(ع), زینب و ام کلثوم و فاطمه دختران گرامى امام کاظم(ع), فاطمه دختر گرامى امام صادق(ع), فاطمه دختر گرامى امام باقر(ع), فاطمه دختر گرامى امام سجاد(ع), فاطمه و سکینه دختران گرامى امام حسین(ع), ام کلثوم دختر گرامى حضرت فاطمه(س) و حضرت فاطمه(س).
3 ـ روایت دیگر را ابى محمد بن احمد بن على قمى در کتاب ((المسلسلات))(10) خویش این گونه ذکر مى نماید: از محمدبن على بن الحسین از احمد بن زیاد بن جعفر از ابوالقاسم جعفر بن محمد علوى عریضى ازابوعبدالله احمد بن محمد بن خلیل از على بن محمد بن جعفر اهوازى از بکر بن احنف از فاطمه دختر على بن موسى(ع) از فاطمه (معصومه) و زینب و ام کلثوم دختران موسى بن جعفر(ع) از فاطمه و سکینه دختران حسین بن على(ع) از ام کلثوم دختر على(ع) از فاطمه زهرا(س) دختر رسول خدا(ص) که فرمود: ((از رسول خدا(ص) شنیدم که مى فرمود:
وقتى در شب معراج به آسمان برده شدم, داخل بهشت گردیده, قصرى از مروارید سفید و درخشان مشاهده کردم. درى داشت که برآن پرده اى آویزان و با تزیین به مروارید و یاقوت درخشندگى پیدا کرده بود. چون سرم را بالا بردم, دیدم برآن در نوشته شده است: ((لااله الاالله, محمد رسول الله, على ولى الله.)) و برآن پرده: ((خوشا, خوشا به مثل شیعه على.)) آنگاه داخل قصر شدم. در آنجا قصرى از عقیق سرخ بود و درى از نقره داشت که به وسیله زبرجد سبز درخشان شده بود. برآن در, پرده اى بود. چون سرم را بالا بردم, دیدم برآن در نوشته شده است: ((محمد رسول خداست. على جانشین مصطفى است.)) و برآن پرده: ((بشارت ده پیروان على را به حلال زادگى.)) آنگاه داخل قصر شدم. در آنجا قصرى از زمرد سبز بود. زیباتر از آن مشاهده نکرده بودم. درى از یاقوت سرخ داشت که با تزیین به مروارید رخشان شده بود. برآن در پرده اى قرار داشت. وقتى سرم را بالا بردم, دیدم بر آن پرده نوشته شده است: ((پیروان على, رستگارانند.))
به دوستم جبرئیل گفتم: این قصر از آن کیست؟
گفت: محمد! از آن پسرعمو و جانشین تو على ابن ابى طالب است. در روز قیامت همه مردم برهنه پا و عریان محشور مى شوند مگر شیعیان على. و همگى به نامهاى مادرانشان فراخوانده مى شوند مگر پیروان على که به نامهاى پدرانشان خوانده مى شوند.
به دوستم جبرئیل گفتم: این براى چیست؟
گفت: زیرا آنان على را دوست داشتند, حلال زاده اند.(11)
4 ـ در روایت سوم از کتاب ((امالى)) از احمد بن حسین از حسن بن على سکرى از محمد بن زکریاى جوهرى ازعباس بن بکار از حسن بن یزید از فاطمه (معصومه) دختر موسى بن جعفر(ع) از عمر بن على بن الحسین از فاطمه دختر امام حسین(ع) از اسمإ دختر عمیس از صفیه دختر عبدالمطلب آمده است:
((وقتى حسین(ع) از مادرش متولد شد, پیامبر(ص) فرمود: عمه! فرزندم را نزدم بیاور.
من عرض کردم: اى رسول خدا! او را پس از ولادت پاکیزه نکرده ایم. رسول خدا(ص) فرمود: عمه! تو مى خواهى او را پاکیزه کنى؟! خداوند تبارک و تعالى او را پاکیزه و از آلودگى ها منزه کرده است.))(12)
5 ـ حدیث دیگر را محمد غمارى شافعى در کتاب خویش بدین طریق نقل کرده است:
از فاطمه دختر حسین رضوى از فاطمه دختر محمد رضوى از فاطمه دختر ابراهیم رضوى از فاطمه دختر حسن رضوى از فاطمه دختر محمد موسوى از فاطمه دختر عبدالله علوى از فاطمه دختر حسن حسینى از فاطمه دختر ابى هاشم حسینى از فاطمه دختر محمدبن احمد بن موسى مبرقع از فاطمه دختر احمد بن موسى مبرقع از فاطمه دختر موسى مبرقع از فاطمه دختر امام رضا(ع) از فاطمه دختر امام موسى بن جعفر(ع) از فاطمه دختر امام صادق(ع) از فاطمه دختر امام باقر(ع) از فاطمه دختر امام سجاد(ع) از فاطمه دختر امام حسین(ع) از زینب دختر امیرمومنان(ع) از فاطمه(س) دختر رسول خدا(ص).
در این روایت حضرت فاطمه زهرا(س) به نقل از رسول خدا(ص) مى فرماید: ((آگاه باشید, هرکس با دوستى آل محمد بمیرد, شهید مرده است!))
روایت مزبور به حدیث ((فاطمیات)) مشهور است. چون جز دو تن از کسانى که در سلسله آن وجود دارند, بقیه ((فاطمه)) نام دارند.(13)
پى نوشتها:
1 ـ الفصول المهمه, ص 240.
2 ـ کشف الغمه, ج 3, ص 30.
3 ـ توجه به این مطلب که اخلاص در اعمال در طى یک دوره چهل روزه باعث جارى گشتن چشمه هاى حکمت از قلب برزبان مى شود, اذعان و اعتراف به حقیقت فوق را سهل مى نماید. چون حضرت معصومه(س) نه تنها چهل روز که در تمامى عمر شریفش مخلصانه عمل مى کرد.
4 ـ کشف اللئالى تاکنون به چاپ نرسیده و به صورت مخطوط در کتابخانه شوشترىهاى نجف اشرف وجود دارد. مرحوم میرجهانى نسخه اى از این کتاب را در کتابخانه شیخ محمدسماوى دیده است. (مهدى پور, کریمه اهل بیت, متن و پاورقى ص 62.)
5 ـ کریمه اهل بیت, ص 64 و 63. (با تصرف)
6 - فاطمه بنت الامام موسى بن جعفر, ص 58 و 57 و اعلام النسإ, ص 577.
7 ـ در کتاب اسنى المطالب پاره اى از روایاتى که در شإن و منزلت امیرمومنان(ع) وارده گشته, گردآورى شده است. در این کتاب تنها احادیثى ذکر شده که در مصادر و کتب معروف و با سندهاى قوى و محکم بیان گردیده است. (امینى, مقدمه اسنى المطالب, ص 32).
8 ـ ص 51 ـ 49. این کتاب توسط محمدهادى امینى تحقیق شده است. نیز بنگرید به الغدیر, ج 1, ص 197.
9 ـ احقاق الحق, ج 6, ص 282, به نقل از مسند فاطمه معصومه, ص 61.
10 ـ ص 108. این کتاب در ضمن مجموعه اى از آثار مولف در یک مجلد به سال 1369 ه' . در تهران به چاپ رسیده است.
11 ـ بحارالانوار, ج 65, ص 77 و 76, فاطمه بنت الامام موسى بن جعفر, ص 60 و 59.
12 ـ فاطمه بنت الامام موسى بن جعفر, ص 61.
13 ـ رازى, محمد شریف, گنجینه دانشمندان, ج 1, ص 17 و 16.
۱۳۸۶/۰۸/۲۰ ۱۸:۳۱ شناسه مطلب: 4426
هادى دانشور
تعداد امامزادگان شایسته تعظیم و تجلیل در «دار الایمان قم»که بر فراز قبور مطهرشان گنبد و سایبان هستبه چهارصد نفرمىرسد.
در میان این چهار صد اختر تابناکى که در آسمان قم نورافشانىمىکنند، ماه تابانى که همه آنها را تحت الشعاع انوار درخشانخود قرار داده، تربت پاک شفیعه محشر، کریمه اهلبیتپیمبر(علیهم السلام)، دخت گرامى موسى بن جعفر، حضرت معصومه(س)مىباشد.
پژوهشگر معاصر، علامه بزرگوار، حاج محمدتقى تسترى، مولف قاموسالرجال مىنویسد: «درمیان فرزندان امام کاظم(ع) با آن همه کثرتشان بعد از امامرضا(ع)، کسى همسنگ حضرت معصومه(س) نمىباشد. » محدث گرانقدرحاج شیخ عباس قمى به هنگام بحث از دختران حضرت موسى بنجعفر(ع)، مىنویسد: «برحسب آنچه به مارسیده، افضل آنها سیده جلیله معظمه، فاطمهبنت امام موسى(ع)، معروف به حضرت معصومه(س) است.» بررسىشخصیتبرجسته و فضایل گسترده حضرت معصومه(س) در این صفحاتنمىگنجد. در این نوشته به برخى از ویژگیهاى آن خاتون دوسرااشاره مىکنیم:
1- شفاعت گسترده
بالاترین جایگاه شفاعت، از آن رسول گرامى اسلام است که در قرآنکریم از آن به «مقام محمود» تعبیر شده است. و گستردگى آن باجمله بلند: (ولسوف یعتیک ربک فترضى) بیان گردیده است. همانا دو تن ازبانوان خاندان رسول مکرم شفاعت گستردهاى دارند که بسیار وسیعو جهان شمول است و مىتواند همه اهالى محشر را فراگیرد:
1- خاتون محشر، صدیقه اطهر، حضرت فاطمه زهرا سلام اللهعلیها.
2- شفیعه روزجزا، حضرت فاطمه معصومه(س).
در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا سلام الله علیها همین بس کهشفاعت، مهریه آن حضرت است و به هنگام ازدواج پیک وحى طاقهابریشمى از جانب پروردگار آورد که در آن، جمله «خداوند مهریهفاطمه زهرا را شفاعت گنهکاران از امت محمد(ص) قرار داد.» باکلک تقدیر نقش بسته بود.
این حدیث از طریق اهل سنت نیز آمده است.
بعد از فاطمه زهرا سلام الله علیها از جهت گستردگى شفاعت،هیچ کس و حد اقل هیچ بانویى به شفیعه محشر، حضرت معصومهدخت موسى بن جعفر سلام الله علیها نمىرسد، که امام به حقناطق، حضرت جعفر صادق(ع) در این رابطه مىفرماید: «تدخل بشفاعتها شیعتناالجنه باجمعهم»: «با شفاعت او همه شیعیان ما وارد بهشت مىشوند.»
2- عصمت
بر اساس روایتى که مرحوم سپهر در «ناسخ» از امام رضا(ع)روایت کرده، لقب «معصومه» را به حضرت معصومه، امام هشتماعطا کردهاند. طبق این روایت امام رضا(ع) فرمود: «من زار المعصومه بقم کمن زارنى» «هرکس حضرت معصومه را درقم زیارت کند، همانند کسى است که مرا زیارت کرده باشد.» اینروایت را مرحوم محلاتى نیز به همین تعبیر نقل کرده است.با توجه به این که عصمتبه چهارده معصوم(علیهم السلام) منحصرنیست، بلکه همه پیامبران، امامان و فرشتگان معصوم هستند.و علت اشتهار حضرت رسول اکرم، فاطمه زهرا و امامان(علیهمالسلام) به «چهارده معصوم» آن است که آنها علاوه بر مصونیت ازگناهان صغیره و کبیره، از «ترک اولى» نیز که منافات با عصمتندارد، پاک و مبرا بودند.
مرحوم مقرم در کتابهاى ارزشمند: «العباس» و «على الاکبر» دلائل عصمتحضرت ابوالفضل و حضرتعلىاکبر(علیهماالسلام) را بر شمردهاست. و مرحوم نقدى در کتاب«زینب الکبرى» از عصمتحضرت زینب سلام الله علیها سخنگفته است. و مولف «کریمه اهلبیت» شواهد عصمتحضرت معصومه(س)را بازگو نموده است.
و با توجه به این که حضرت معصومه(س) نام شریفشان «فاطمه»است و در حال حیات به «معصومه» ملقب نبودند، تعبیر امام(ع)دقیقا به معناى اثبات عصمت است، زیرا بر اساس قاعده معروف:«تعلیق حکم به وصف مشعر بر علیت است» دلالتحدیثشریف برعصمت آن بزرگوار بىتردید خواهد بود.
3- فداها ابوها
آیت الله سید نصر الله مستنبط از کتاب «کشف اللئالى» نقلفرموده که روزى عدهاى از شیعیان وارد مدینه شدند و پرسشهایىداشتند که مىخواستند از محضر امام کاظم(ع) بپرسند. امام(ع) درسفر بودند، پرسشهاى خود را نوشته به دودمان امامت تقدیمنمودند، چون عزم سفر کردند براى پاسخ پرسشهاى خود به منزلامام(ع) شرفیاب شدند، امام کاظم(ع) مراجعت نفرموده بود و آنهاامکان توقف نداشتند، از این رو حضرت معصومه(س) پاسخ آن پرسشهارا نوشتند و به آنها تسلیم نمودند، آنها با مسرت فراوان ازمدینه منوره خارج شدند، در بیرون مدینه با امام کاظم(ع) مصادفشدند و داستان خود را براى آن حضرت شرح دادند.
هنگامى که امام(ع) پرسشهاى آنان و پاسخهاى حضرت معصومه(س) راملاحظه کردند، سه بار فرمودند: «فداها ابوها» «پدرش به قربانش باد.» باتوجه به این کهحضرت معصومه(س) به هنگام دستگیرى پدر بزرگوارش خردسال بود،این داستان از مقام بسیار والا و دانش بسیار گسترده آن حضرتحکایت مىکند.
4- بارگاه حضرت معصومه(س) تجلیگاه حضرت زهرا(س)
بر اساس رویاى صادقهاى که مرحوم آیت الله مرعشى نجفى(ره) ازپدر بزرگوارش مرحوم حاج سیدمحمود مرعشى (متوفاى 1338 ه’ .)نقل مىکردند، قبر شریف حضرت معصومه(س) جلوهگاه قبر گم شدهمادر بزرگوارش حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها مىباشد.آن مرحوم در صدد بود که به هر وسیلهاى که ممکن باشد، محل دفنحضرت زهرا سلام الله علیها را به دست آورد، به این منظورختم مجربى را آغاز مىکند و چهل شب آن را ادامه مىدهد، تا درشب چهلم به خدمتحضرت باقر و یا حضرت صادق(علیهماالسلام)شرفیاب مىشود، امام(ع) به ایشان مىفرماید: «علیک بکریمه اهل البیت» «به دامن کریمه اهلبیت پناهببرید.» عرض مىکند: بلى من هم این ختم را براى این منظور گرفتهام که قبر شریفبىبى را دقیقا بدانم و به زیارتش بروم.
امام(ع) فرمود: منظور من قبر شریف حضرت معصومه درقم مىباشد.»سپس ادامه داد: «براى مصالحى خداوند اراده فرموده که محل دفن حضرت فاطمهسلام الله علیها همواره مخفى بماند و لذا قبر حضرت معصومه راتجلیگاه قبرآن حضرت قرار داده است. هر جلال و جبروتى که براىقبر شریف حضرت زهرا مقدر بود خداوند متعال همان جلال و جبروترا بر قبر مطهر حضرت معصومه(س) قرار داده است.»
5- پیشگوئى امام صادق(ع)
امام جعفر صادق(ع) در ضمن حدیث مشهورى که پیرامون قداست قم بهگروهى از اهالى رى بیان کردند، فرمودند: «تقبض فیها امراءه هى من ولدى، واسمها فاطمه بنت موسى، تدخلبشفاعتها شیعتنا الجنه باجمعهم» «بانویى از فرزندان من بهنام «فاطمه» دختر موسى، در آنجا رحلت مىکند، که با شفاعت اوهمه شیعیان ما وارد بهشت مىشوند.» راوى مىگوید: من این حدیثرا هنگامى از امام صادق(ع) شنیدم که حضرت موسى بن جعفر(ع)هنوز دیده به جهان نگشوده بود.
پیشگوئى امام صادق(ع) از ارتحال حضرت معصومه(س) در قم پیش ازولادت پدر بزرگوارش بسیار حائز اهمیت است و از مقام بسیار شامخآن حضرت حکایت مىکند.
6- رمز قداست قم
در احادیث فراوانى از قداست قم سخن رفته، تصویر آن در آسمانچهارم به رسول اکرم(ص) ارائه شده است.
امیرمومنان(ع) به اهالى قم درود فرستاده و از جاى پاى جبرئیلدر آن سخن گفته و امام صادق(ع) قم را حرم اهلبیت معرفى کرده وخاک آن را پاک و پاکیزه تعبیر کردهاست. امام کاظم(ع) قم را عشآل محمد (آشیانه آل محمد(ص)) نامیده و یکى از درهاى بهشت رااز آن اهلقم دانسته. امام هادى(ع) اهل قم را «مغفور لهم»(آمرزیده) تعبیر کرده و امام حسن عسکرى(ع) از حسن نیت آنهاتمجید کرده و با تعبیرات بلندى اهالى قم را ستوده است.اینها و دهها حدیث دیگرى که در قداست و شرافت قم و اهل قم ازپیشوایان معصوم به ما رسیده، فضیلت و عظمت این سرزمین را براىهمگان روشن مىسازند، جز این که باید دید راز و رمز این همهشرافت و قداست چیست؟
حدیث فوق که پیرامون ارتحال حضرت معصومه(س) به عنوان پیشگوئىاز امام صادق(ع) نقل شد، از راز و رمز آن پرده بر مىدارد وروشن مىسازد که این همه فضیلت و شرافت، از ریحانه پیامبر،کریمه اهلبیت، مهین بانوى اسلام، حضرت معصومه(س) سرچشمهمىگیرد، که در این سرزمین دیده از جهان فرو بسته، گردو خاکاین سرزمین را توتیاى دیدگان حور و ملائک نموده است.
7- تنها خواهر امام هشتم
نجمه خاتون همسرگرامى امام کاظم(ع) تنها دو فرزند در دامانخود پرورش داد و آنها عبارتند از:
1- خورشید فروزان امامت، حضرت على بن موسى الرضا(ع).
2- ماه تابان درج عصمت، حضرت معصومه(س).
محمد بن جریر طبرى، دانشمند گرانمایه شیعه در قرن پنجم هجرى،براین واقعیت تصریح نموده است.
مدت 25 سال تمام حضرت رضا(ع) تنها فرزند نجمه خاتون بود، پساز یک ربع قرن انتظار، سرانجام ستارهاى تابان از دامن نجمهدرخشید که هم سنگ امام هشتم(ع) بود و امام(ع) توانست والاترینعواطف انباشته شده در سویداى دلش را بر او نثار کند.
بین حضرت معصومه(س) و برادرش امام رضا(ع) عواطف سرشار و محبتزایدالوصفى بود که قلم از ترسیم آن عاجز است.
در یکى از معجزات امام کاظم(ع) که حضرت معصومه نیز نقشى دارد،هنگامى که مرد نصرانى مىپرسد: «شما که هستید؟» مىفرماید: «انا المعصومه اخت الرضا» «من معصومه، خواهر امام رضا(ع)مىباشم.» این تعبیر از محبتسرشار آن حضرت به برادر بزرگوارشامام رضا(ع) و از مباهات او به این خواهر برادرى سرچشمهمىگیرد.
8- نامه دعوت
محبت و مودت این خواهر و برادر در سطح بسیار بالا بود، به طورىکه مفارقت امام هشتم(ع) براى حضرت معصومه(س) بسیار سختبود،جدائى حضرت معصومه(س) نیز براى امام هشتم(ع) قابل تحمل نبود.و لذا پس از استقرار امام هشتم(ع) در مرو، نامهاى خطاب بهحضرت معصومه(س) مرقوم فرموده، آن را توسط غلام مورد اعتمادى بهمدینه ارسال نمود.
جالب توجه است که حضرت رضا(ع) به غلام دستور داد که در هیچمنزلى توقف نکند، تا آن مرقومه را در اندک زمان ممکن به مدینهمنوره برساند.
حضرت معصومه(ع) نیز به مجرد دریافت دستخط برادر، رختسفر بستو خود را مهیاى سفر نمود.
۱۳۸۶/۰۸/۲۰ ۱۸:۳۱ شناسه مطلب: 4425
اشرف آشورى
اهلبیت پیامبر(ع) چهرههاى پرفروغى به جهانیان عرضه کردهاند و نامشانمانند ستارگان درخشان در آسمان فضیلتها مىدرخشد; درخشانترین ستاره در میانبانوان هفتمین منظومه ولایت; فاطمه کبرى فرزند پاکیزه موسى بن جعفر(ع) است. کهسالهاست تشنگان معرفت از حریمش زلال ایمان مىنوشند و عارفان با گذر بر زندگىفرزانهوارش و درک لحظههاى آسمانى شدنش، درهاى عروج را به روى خود مىگشایند وبوى وصال را در گستره زمین منتشر مىسازند. او والاترین دختر موسى است و از اینروست که هر گاه نامى از پدر برده شود، یادى از او نیز به میان مىآید و به اینمناسبت در ویژهنامه موسى بن جعفر(ع) لحظاتمان را با نام و یاد وى عطرآگینمىسازیم. با اذعان به این حقیقت که پیرامون زندگانى حضرت فاطمه معصومه(س)تحقیق کاملى صورت نپذیرفته است، به خاندان، اوضاع سیاسى، عصر تولد، و نظراتىکه پیرامون تولد حضرت ارائه شده است، مىپردازیم.
سرود شکفتن
تولد فاطمه معصومه(س) براى اهلبیت(علیهم السلام) اهمیتى خاص داشتزیرا این خبر قبل از تولد بارها توسط امام صادق(ع) اعلام مىشد و به این ترتیباز همان ایام شیعیان به شناخت مقام والاى وى فرا خوانده مىشدند. از جمله آنگاهکه گروهى از شیعیان رى نزد امام صادق(ع) آمدند، حضرت فرمود: آفرین بر برادرانما از اهل قم. آنان گفتند: ما اهل رى هستیم. ولى امام همان جمله پیشین راتکرار فرمود. و ادامه داد: «الا ان لله تعالى حرما و هو مکه. الا ان لرسول اللهحرما و هو المدینه الا ان لامیرالمؤمنین حرما و هو الکوفه الا ان حرمى و حرم ولدىبعدى قم الا ان قم کوفتنا الصغیره.
الا ان للجنه ثمانیه ابواب ثلاث منها الى قم.تقبض فیها امراه هى من ولدى و اسمها فاطمه بن موسى. تدخل بشفاعتها شیعتناالجنه باجمعهم».
براى خداوند حرمى است که مکه است، حرم رسول، مدینه حرم امیرمومنان کوفه است وحرم من و فرزندانم قم است. بدانید قم کوفه کوچک ماست. بدانید بهشت هشت در داردکه سه در آن به سوى قم است.بانویى از اولاد من در آنجا وفات مىکند که نامش فاطمه دختر موسى است. همهشیعیان ما به شفاعت او وارد بهشت مىشوند.
این خبر و نحوه تعریف حضرت از قم بهطور طبیعى مىتوانست گروهى از اهالى رى را به عزیمتبه سوى قم برانگیزد و درحقیقت اهمیت ویژهاى را که شهر قم به خاطر حضور فاطمه کبرى مىیافتبراى آنانبازگو کند. مىتوان گفتبه همین خاطر گروههایى از مردم قم از جمله صاحبان فکر واندیشه از آمدن چنین بانویى به قم مطلع بودند و براى فرا رسیدن آن زمان و یارىو پاسداشت مقدم وى لحظه شمارى مىکردند. نکات دیگرى نیز از این روایتبه دستمىآید از جمله این که قم حرم ائمه طاهرین است. موضوعى که در دهها روایت دیگراز زبان پیامبر(ص)، امام على(ع) و اغلب ائمه یکى پس از دیگرى به آن اشاره شدهاست.
در خبرى دیگر نیز امام صادق(ع) به پیشگویى تولد وى پرداخت. آن روز یکى ازشیعیان به نزد حضرت آمد، امام را دید که با کودکى در گهواره سخن مىگوید. گامىجلوتر نهاد و مبهوت از این واقعه پرسید: آیا با این طفل سخن مىگویید؟ امام اورا دعوت کرد تا با کودک در گهواره سخن بگوید. مرد باز هم جلوتر آمد و سلام کرد.کودک نه تنها جوابش را داد; بلکه گفت: اى مرد نامى را براى دخترت [که تازهمتولد شده است] انتخاب کردهاى که خداوند آن را دشمن مىدارد پس نامش را عوض کن[وى نام دخترش را حمیرا گذاشته بود] شگفتى مرد دو چندان شد. آنگاه امامصادق(ع) فرمود:
«این کودک فرزندم موسى است.
خداوند از او دخترى به من عنایت مىکند که نامش فاطمه است. او را در سرزمین قمبه خاک مىسپارند. هر شخصى که او را در قم زیارت کند، بهشتبرایش واجب مىشود».
پاکیزه نسب
پدرش موسى بن جعفر(ع) ملقب به کاظم، صابر، صالح و امین است کهروز یکشنبه، هفتم ماه صفر سال 128 هجرى قمرى در منطقه ابواء; محلى بین مکه ومدینه از بانویى پاکیزه به نام حمیده به دنیا آمد. ابوبصیر درباره تولد موسىکاظم(ع)مىگوید: همراه امام صادق(ع) (سالى که پسرش موسى بن جعفر(ع) متولدگردیده سال 128 ه. ق) براى شرکت در مراسم حجبه سوى مکه رفتیم. وقتى بهسرزمین «ابواء» (منزلگاهى بین مکه و مدینه) رسیدیم، امام صادق(ع) براى ماصبحانه فراوان و خوب تهیه کرد، ما مشغول خوردن صبحانه بودیم که فرستاده حمیده(همسر امام صادق(ع» آمد و گفت:حمیده مىگوید: درد زایمان گرفتهام، و شما فرمودهاید نسبتبه این پسر اقدامىنکنم.
امام صادق(ع) بىدرنگ برخاست و همراه فرستاده حمیده رفت، و پس از مدتى نزدىاصحاب بازگشت. اصحاب پرسیدند: خداوند تو را شاد کند و ما را فدایت نماید،جریان حمیده چه بود؟
فرمود: خداوند حمیده را سلامت داشت و به من پسرى عنایت فرمود، که در میانمخلوقاتش از همه بهتر است، و حمیده در مورد آن نوزاد مطلبى به من گفت که بهگمانش من آن را نىدانم، در صورتى که من به آن از او آگاهتر هستم.
پرسیدم: قربانت گردم، آن مطلب چه بود؟
پاسخ داد: حمیده گفت; هنگامى که آن نوزاد متولد شد، «دستهایش را بر زمیننهاد و سر به سوى آسمان بلند کرد».من به حمیده گفتم: این کار، نشانه رسول خدا(ص) و نشانه وصى بعد از اوست.
امام کاظم(ع) در سال179 ه. ق به دستور هارون زندانى شد و سرانجام در روزجمعه بیست و چهارم یا بیست و پنجم ماه رجب سال183 در بغداد مسموم گردید و بهشهادت رسید و پیکر پاکش را در شهر کاظمین به خاک سپردند.
مادر حضرت معصومه(س)
حضرت معصومه(س) و امام رضا(ع) هر دو از یک مادر به نام «نجمه» (ستاره)متولد شدهاند. در کتابهاى تاریخى براى مادر حضرت ده نام و لقب ذکر شده است کهعباتند از:
نجمه، تکتم، خیزران مرسیه، اروى، امالبنین، طاهره، سکن،سمانه، شقرا، صقر.
درباره زمان تولد، پدر، مادر، سن و مدت عمر نجمه خاتون اطلاعى در دست نیست ودرباره اینکه وى اهل چه منطقهاى بوده است، نیز اختلاف نظر وجود دارد. على اکبرمهدىپور مىنویسد:
از تاریخ تولد نجمه خاتون اطلاعى در دست نیست و از مقدار سن شریفش به هنگامشرفیابى به دودمان امامت چیزى نمىدانیم. تنها چیزى که در منابع حدیثى آمده،این است که وى به هنگام تشرف به خانه امام کاظم(ع) دوشیزه بوده است. اما درمورد تابعیت وى که اهل چه کشورى بوده، تنها چیزى که در دست است این که وى اهلمغرب بود و مغرب در اصطلاح به سه معنا اطلاق مىشود:
1-شمال آفریقا شامل; تونس، لیبى، مراکش و الجزایر
2-مراکش
3-اروپا
براى تعیین منظور از مغرب باید به واژه «مرسیه» استناد کنیم که در ذیل «خیزران»گفته مىشود «مرسى» به سرزمینهایى در فرانسه، اسپانیا و الجزایر اطلاق مىشود،ولى چون به وى «سکن نوبیه» و «شقراء نوبیه» نیز گفتهاند، این احتمال کهمنظور شمال آفریقاست، تقویت مىشود و از این رو مرحوم خاتون آبادى به صراحت وىرا اهل نوبه و زنگبار دانسته است، همچنین چون درباره نجمه خاتون واژه«مولده» (آنکه در کشور عربى متولد شده و نشو و نما یافته) به کار رفته لذااین احتمال که اهل کشورهاى غربى باشد رد مىشود.»
اما درباره جایگاه رفیع مادرحضرت معصومه(س) همین نکته بس که امام کاظم(ع) مىفرمود: او را جز به فرمان خداو به استناد وحى خدا نگرفتم.
چشمه کوثر و فرزندان امام کاظم(ع)
فراوانى فرزندان نسل رسالت و ولایت از موضوعاتى است که قابل انکار نیست هر چند گاه اینامر که تعداد فرزندان ائمه به دهها نفر مىرسد براى برخى مورخان گران آمده وآنان سعى نمودهاند به روشهاى مختلف از تعداد آنها بکاهند اما حقیقت این است که«کوثر» همان کوثرى که خداى متعال در قرآن کریم سورهاى را به نامش نازل کرده،کلید حل مشکل است. آن روز که ابراهیم یگانه فرزند حضرت پیامبر در هفده ماهگىدر مدینه طیبه رحلت کرد و در بقیع به خاک سپرده شد، گروهى از منافقان و دشمنانو دشمنان مرگ وى را علامتبریده شدن نسل رسالت و نابودى اسلام دانستند و باکنایه و زخمزبان دل وى را آزردند. این موضوع که به شدت پیامبر را افسرده کرددر نهایتبه نزول سوره مبارکه کوثر انجامید و خداى متعال چنین فرمود:
«بسم الله الرحمن الرحیم. انا اعطیناک الکوثر فصل لربک و انحر ان شانئک هوالابتر»
اعجاز این سوره منحصر در حسن و حسین فرزندان بلافصل على(ع) نبود بلکهدر نسلهاى بعدى نیز همین معجزه الهى جریان یافت. و به روشنى مىتوان این معجزهآشکار را دید. کوثرى جوشان در نسل تمام ائمه به ودیعه گذاشته شد که نسل نبوت وامامت را زنده نگاه داشت. مرورى بر فشارها و اعدامها و سیاستهاى کینهتوزانهحاکمان اموى و عباسى نشان مىدهد که چگونه همین «کوثر جوشان» گاه تنها باریکهحفظ نسل ولایتبود. از اینروى به نظر مىرسد نه تنها نباید کثرت اولاد امامانموجب بروز سؤال شود بلکه ظهور اعجاز الهى «کوثر» در طول حیات ائمه باید مارا به شگفتى و تحسین وا دارد.
یکى از این امامان معصوم که به کثرت اولاد مشهور است امام موسى کاظم(ع) است کهتمام تاریخنویسان به تعدد فرزندانش گواهى دادهاند.
در بین نویسندگان تا آنجا که ما جستجو کردهایم تنها عباس فیض نویسنده انجمفروزان به این حقیقت ظریف دستیافته و جارى کوثر را در نسل امام کاظم به تماشانشسته است.
وى مىنویسد:
«موضوع کثرت نسل پیغمبر اکرم از چیزهایى است که به شهادت حس و تاریخ بههیچوجه قابل انکار نیست.
چنانچه خداوند تبارک و تعالى هم در قرآن مجید در آنجایى که مىفرماید: انااعطیناک الکوثر فصل لربک و انحر ان شانئک هو الابتر بدین معنى تصریح فرمودهزیرا به اتفاق مفسرین منظور از کوثر کثرت نسل است و شان نزول این سوره آن استکه ازدیاد در نسل با کمتر تاملى در این عصر اعجاز قرآن ثابت مىگردد زیرا ذریهپیغمبر در کثرت چنانند که کوچکترین دیه و قریهاى را هم از آنها خالى نمىتواندیافتبا اینکه از طرف بنىامیه و بنىعباس و خلفاى آنها براى اضمحلال این شجرهطیبه و قطع نسل این دودمان شریف منتهاى کوشش و جدیت اعمال و به منظور انقراضسلسله فاطمیین انواع دسائس برانگیخته گشت که کربلا و قتل هفتاد و دو نقر یارانحسینى حتى اطفال شیرخوار و عملیات منصور دوانیقى و متوکل براى نمونه کفایتمىکند.
قتل ذریه پیغمبر در طف یا زنده زنده در گور کردن و در وسط پایهها گذاردن وهزارها کشتارهاى دیگر که همواره پى در پى جریان داشتیک سلسله عوامل ممتدىبودند که قطع نسل پیغمبر را ایجاب مىکرد و در عین حال این سلسله جلیله امروزهچنان توسعه پیدا کردهاند که شرق تا غرب را فرا گرفتهاند و در طرف مقابل ذرهامویان و دودمان عباسیان با تمام قدرت و عظمتسلطنت و خلافتى که دارا بودند ودر قرون متمادى در ناز و نعمت زندگانى مىکردند امروزه کوچکترین اثرى هم ازآنها دیده نمىشود و شاید در سراسر این کشور هم یک نفر اموى یا عباسى وجودنداشته باشد و در کتاب سیاده الاشراف مسطور است موقعى که حسین بنعلى(ع) شهیدگشت در طایفه بنىامیه دوازده هزار گهواره طلا و نقره وجود داشت که اطفالشیرخوار خود را در آنها مىجنباندند و از براى سیدالشهدا(ع) فرزندى نبود جز سیدسجاد(ع) معذالک از بنىامیه نسلى باقى نیست و از سادات حسینى و رضوى در هرمنطقه جماعتى وجود دارند. این است نمونهاى از آثار حقیقت و آن بود عواقب ظلم وستم.»
تعداد فرزندان
شیخ مفید37 فرزند (18 پسر،19 دختر)، ابنخشاب (20پسر، 18 دختر)، سبط ابنجوزى (20 پسر، 20 دختر)، ابن شهرآشوب 30 فرزند،عمده الطالب 60 فرزند (37 دختر،23 پسر)، کشف الغمه 38 فرزند (18 پسر، 20دختر) براى حضرت نقل کردهاند.
در باره حضرت معصومه(س) باید گفت که طبق همه نقلها نام فاطمه(س) ذکر شده استچه طبق نظر آنها که فاطمه را 2 نفر یا 4 نفر ذکر کردهاند زیرا در هر صورتفاطمه معصومه(س) همان فاطمه کبرى است که همه مورخان در باره وى اتفاق نظردارند.
عصرى که او شکفت
دورانى که مىرفتبه شکفتن فاطمه معصومه بیانجامد،همزمان با امامت امام موسى بن جعفر(ع) بود که در سال 148 ه. ق به امامت رسیدو مدت 35 سال به امامت پرداخت، خلفاى بنىعباس در این دوران آنچنان عرصه را برامام و شیعیان تنگ کردند که راویان به هنگام روایت نمىتوانستند صریحا از نامحضرت یاد کنند و ناگزیر کنیههاى حضرت مانند (ابىابراهیم و ابىالحسن) یا القابوى مانند (عبد صالح، عالم و ...) را به کار برند و یا صرفا به رمز و اشارهمانند «رجل» بسنده مىکردند.
تقیه در این ایام شدت یافت و منصور، مهدى، هادى و هارون چنان وضعى پیش آوردندکه امام حتى از لحاظ مالى براى اداره زندگى و دخترانش در مضیقه قرار گرفت.هارون آنگاه که به حکومت رسید، حضرت را زندانى کرد، گاه حضرت را آزاد مىکرد،دوباره زندانى مىساخت و همین وضع تا مدت 14 سال ادامه یافت. هارون با رفتارآمیخته به قساوت و سنگدلى چنان رعب و وحشتى به وجود آورد که شیعیان هرگز طعمامنیت را نچشیدند.
در چنین عصرى بود که زمان تولد حضرت معصومه(س) فرا مىرسید.
تا آن روز 25 سال بود که على بن موسى الرضا(ع) یگانه فرزند نجمه خاتون بود،او این همه سال را در آرزوى تولد فرزندى دیگرى سپرى کرده و چشم به راه تولدکودکى بود که امام صادق(ع) بشارت شکفتنش را دهها سال قبل داده بود. نجمه همهاین سالها را هر چند منتظر ولى مطمئن سپرى کرد، على بن موسى الرضا(ع) نیزشادان و منتظر بود و تولد خواهرى بعد از دهها سال برایش مهم و جالب مىنمود،خانهاى که نجمه در آن منتظر تولد فرزندش بود، هنوز بوى رسالت را با خود داشت;زیرا اولین بار که پیامبر(ص) به مدینه آمد، مدتى در آن خانه ساکن شد، لحظات بهکندى مىگذشت، بوى باران کوچههاى مدینه را آکنده کرده بود و نسیم شکفتن کوچههارا یکى پس از دیگرى پشتسر مىگذاشت تا این که عطر خبر تولد کودکى به زلالى کوثررسول را به خانه موسى بن جعفر(ع) آورد و به همه انتظارها پایان بخشید.
زمان تولد
در سال، ماه و روز تولد فاطمه معصومه(س) اختلافات عمدهاى وجود داردکه اصلىترین عامل، خفقان حاکم بر علیه شیعیان بود تا آنجا که امنیت آنها تنهابا تقیه محفوظ مىماند. در چنین زمانى که اسامى کنیزها و رقاصههاى مجالس وهمنشینهاى دربار فاسد عباسیان به دقت ثبت مىشد، تولد و وفات اهل بیت در سکوتىمرگبار اتفاق مىافتاد. همچنین باید افزود: منعکس نشدن تاریخ موالید و وفیاتبانوان اهلبیت عمومیت دارد به طورى که تاریخ وفات حضرت فاطمه، مدفن حضرت زینب،تولد و وفات ام کلثوم، مادران همه امامان از امام زینالعابدین(ع) تا امامعصر(عج) و دختران امامان از امام حسن تا امام عسکرى(علیهم السلام) کاملا مجهولاست.
با این حال محققان با تکیه بر حدس و گمان و گاه استدلال، مستندات و شواهدتاریخى در صدد یافتن تاریخ دقیق یا تخمینى تولد و وفات وى برآمدهاند در نهایتدو نظریه در این باره به وجود آمده است که عبارتند از:
1 تولد وى در سال «183» اتفاق افتاد.
این نظریه در برخى نوشتههاى معاصرین بدون ذکر سند نقل شده است.از جمله; مهدى سلطان العلما رازى در سال1339 ضمن رسالهاى درباره اعمالجمکران مىنویسد: در کتاب «نزهه الابرار فى نسب اولاد الائمه الاطهار» و کتاب«لوامع الانوار فى طبقات الاخیار» که کتاب مفصلى است چنین ضبط شده است «ولادهفاطمه بنت موسى بن جعفر(علیهم السلام) فى مدینه المنوره غره ذىالقعده بقیه ازصفحه37 الحرام سنه ثلاث و ثمانین و ماه بعد الهجره النبویه.»
اما به دلایل مختلفى این نظریه از سوى محققان رد شده است. ذبیحالله محلاتى در ریاحین الشریعهمىنویسد:
آنچه را که برخى از جهتبعضى از اغراض نسبت مىدهند که فلانه مجتهد در مدینهطیبه تعین یوم وفات و تولد آن، تو را از کتاب لواقح الانوار استخراج کرده،بىاصل است زیرا کتاب لواقح الانوار در نظر من موجود است و اصلا چنین مطلبى در اونیست. احتمال دادم کتاب دیگرى باشد تا اینکه خدمت علامه نسابه دانشمند آقانجفى; شهابالدین تبریزى شرفیاب شدم. این مطلب را عنوان کردم، فرمود: من کسى راکه چنین جعلى کرده، ملاقات کردم.
معلوم شد غرضى داشته که ذکر آن مصلحت نیست. تجاوز الله عن الله.
همچنین درصورت قبول این نظریه سال ولادت حضرت معصومه یا سال شهادت پدر بزرگوارش (183 ه.ق)مصادف مىشود حال آنکه بعد از فاطمه معصومه این امام همام صاحب سه دختر دیگرنیز شده است که لازمهاش وجود فاصله بین تولد فاطمه معصومه و آنها و زندانى شدنپدر (4 سال) و شهادتش 25 رجب سال183 ه. ق خواهد بود. خصوصا اینکه حضرت چهارسال آخر عمرش را در زندان گذرانده است و از خانوادهاش که در مدینه بودند، دوربود.
2-تولد در سال173 ه. ق واقع شد.این نظریه از طرفداران بیشترى برخوردار است که ضمن رد دلایل سال183، صدقمدعیان این نظریه نیز به اثبات مىرسد.
مرحوم شیخ على نمازى صاحب مستدرک السفینه ذیل ماده فطم با قاطعیت تمام در اینباره مىنویسد:
«فاطمه المعصومه المولوده فى غره ذىالقعده سنه173 ه. ق.»
مرحومعمادزاده اصفهانى نیز بدون ابهام معتقد است که حضرت در ماه ذى قعده سال173متولد شد.
در این صورت شش سال تا زمان زندانى حضرت فرصتباقى خواهد ماند کهبگوییم سه فاطمه دیگر در این مدت متولد شدهاند.
ماهنامه کوثر شماره 15
۱۳۸۶/۰۸/۲۰ ۱۸:۰۱ شناسه مطلب: 4424
۱۳۸۶/۰۸/۱۷ ۱۸:۰۲ شناسه مطلب: 4412
۱۳۸۶/۰۸/۱۷ ۱۸:۰۲ شناسه مطلب: 4411
۱۳۸۶/۰۸/۱۶ ۱۸:۴۷ شناسه مطلب: 4407
آیتالله جعفر سبحانی
پرسشگر تصور میکند که اگر نام امام و یا امامان در قرآن میآمد، اختلاف از بین میرفت، در حالی که این اصل کلیّت ندارد. چه بسا ذکر اسامی پیشوایان دوازدهگانه، سبب میشد که آزمندان حکومت و ریاست به نسلکشی بپردازند تا از تولد آن امامان جلوگیری کنند، چنانکه این مسئله درباره حضرت موسی(ع) رخ داد.
روش آموزشی قرآن بیان کلیات و اصول عمومی است، تشریح مصادیق و جزئیات غالباً بر عهده پیامبر گرامی(ص) میباشد. رسولخدا(ص) نه تنها مأمور به تلاوت قرآن بود، بلکه در تبیین آن نیز مأموریت داشت، چنانکه میفرماید:
و أنزلنا إلیک الذکر لتبیّن للنّاس ما نزّل إلیهم و لعلّهم یتفکّرون.(1) و قرآن را بر تو فرستادیم تا آنچه برای مردم نازل شده است، برای آنها بیان کنی و آشکارسازی، شاید آنان بیندیشند.
در آیه یادشده دقت کنید، میفرماید: «تبیّن» و نمیگوید: «لتقراً» یا «لیتلو» و این نشانه آن است که پیامبر(ص) علاوه بر تلاوت، باید حقایق قرآنی را روشن کند.
بنابراین انتظار اینکه مصادیق و جزئیات در قرآن بیاید، همانند این است که انتظار داشته باشم همه جزئیات در قانون اساسی کشور ذکر شود. اینک برخی از روشهای قرآنی را در مقام معرفی افراد بیان میکنیم:
1. معرفی به نام
گاهی شرایط ایجاب میکند که فردی را به نام معرفی کنند، چنانکه میفرماید: و مبشّراً برسولٍ یأتی من بعدی اسمه احمد(2)، (عیسی میگوید): من به شما مژده پیامبری را میدهم که پس از من میآید و نامش احمد است.
در این آیه حضرت مسیح، پیامبر پس از خویش را به نام معرفی میکند و قرآن نیز آن را از حضرتش نقل مینماید.
2. معرفی با عدد
و گاهی شرایط ایجاد میکند که افرادی را با عدد معرفی کند، چنانکه میفرماید: و لقد أخذ الله میثاق بنیاسرائیل و بعثنا منهم اثنی عشر نقیباً ... .(3) و خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت و از آنان دوازده سرگروه برانگیختم.
3. معرفی با صفت
بعضی اوقات شرایط ایجاب میکند که فرد مورد نظر را با اوصاف معرفی کند، چنانکه پیامبر خاتم را در تورات و انجیل، با صفاتی معرفی کرده است.
الذین یتّبعون الرسول النّبیّ الأمّیّ الذی یجدونه مکتوباً عندهم فی التوراة و الإنجیل یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر و یحلّ لهم الطیّبات و یحرّم علیهم الخبائث و یضع عنهم إصرهم و الأغلال التی کانت علیهم... .(4)
کسانی که از رسول و نبی درس ناخواندهای پیروی میکنند که نام و خصوصیات او را در تورات و انجیل نوشته مییابند، که آنان را به نیکی دعوت کرده و از بدیها بازشان میدارد، پاکیها را برای آنان حلال کرده و ناپاکیها را تحریم مینماید و آنان را امر به معروف و نهی از منکر میکند و بارهای گران و زنجیرهایی که بر آنان بود، از ایشان برمیدارد...
با توجه به این روش، انتظار اینکه اسامی دوازده امام با ذکر نام و اسامی پدر و مادر در قرآن بیاید، یک انتظار بیجا است؛ زیرا گاهی مصلحت در معرفی به نام است و گاهی معرفی به عدد و احیاناً معرفی با وصف.
مسائل زیادی وجود دارد که قرنها مایة جنگ و جدل و خونریزی در میان مسلمانان شده است، ولی قرآن درباره آنها به طور صریح و قاطع که ریشهکن کننده نزاع باشد سخن نگفته است، مانند:
ـ صفات خدا عین ذات اوست یا زائد بر ذات؟
ـ حقیقت صفات خبری مانند استواری بر عرش چیست؟
ـ کلام خدا قدیم یا حادث است؟
ـ خلقت بر اساس جبر استوار است یا اختیار؟
این مسائل و امثال آنها هر چند از قرآن قابل استفاده است، ولی آن چنان شفاف و قاطع که نزاع را یک سره از میان بردارد، در قرآن وارد نشده است و حکمت آن در این است که قرآن مردم را به تفکّر و دقت در مفاد آیات دعوت میکند، بیان قاطع همه مسائل، به گونهای که همه مردم را راضی سازد، بر خلاف این اصل است.
معرفی به نام، برطرف کننده اختلاف نیست
پرسشگر تصور میکند که اگر نام امام و یا امامان در قرآن میآمد، اختلاف از بین میرفت، در حالی که این اصل کلیّت ندارد؛ زیرا در موردی تصریح به نام شده ولی اختلاف نیز حاکم گشته است.
بنیاسرائیل، از پیامبر خود خواستند فرمانروایی برای آنان از جانب خدا تعیین کند تا تحت امر او به جهاد بپردازند و زمینهای غصبشده خود را باز ستانند و اسیران خود را آزاد سازند. آنجا که گفتند:
إذ قالوا لنبیّ لهم ابعث لنا ملکاً نقاتل فی سبیلالله.(5) آنان به یکی از پیامبران خود گفتند: برای ما فرمانروایی معین کن تا به جنگ در راه خدا بپردازیم...
پیامبر آنان به امر الهی فرمانروا را به نام معرفی کرده، گفت: إنّ الله قد بعث لکم طالوت ملکاً...(6) به راستی که خدا طالوت را به فرمانروایی شما برگزیده است.
با وجودی که نام فرمانروا به صراحت گفته شد، آنان زیر بار نرفتند و به اشکال تراشی پرداختند و گفتند:
أنّی یکون له الملک علینا و نحن أحقّ بالملک منه و لم یؤت سعةً من المال...(7) از کجا میتواند فرمانروای ما باشد، حال آنکه ما به فرمانروایی از او شایستهتریم، و او توانمندی مالی ندارد؟...
این امر، دلالت بر آن دارد که ذکر نام برای رفع اختلاف کافی نیست، بلکه باید شرایط جامعه، آماده پذیرایی باشد. چه بسا ذکر اسامی پیشوایان دوازدهگانه، سبب میشد که آزمندان حکومت و ریاست به نسلکشی بپردازند تا از تولد آن امامان جلوگیری کنند، چنانکه این مسئله درباره حضرت موسی(ع) رخ داد و به قول معروف:
صد هزاران طفل سر ببریده شد / تا کلیمالله موسی زنده شد
درباره حضرت مهدی(عج) هم که اشارهای به نسب و خاندان ایشان شد، حساسیتهای فراوانی پدید آمد و خانه حضرت عسکری(ع) مدتها تحتنظر و مراقبت بود تا فرزندی از او به دنیا نیاید و در صورت تولد، هر چه زودتر به حیات او خاتمه دهند.
در پایان یادآور میشویم: همانطوری که گفته شد، قرآن بسان قانون اساسی میباشد و انتظار اینکه همه چیز در آن آورده شود، کاملاً بیمورد است. نماز و روزه و زکات نیز که از عالیترین فرائض اسلام است به طور کلی در قرآن وارد شده و تمام جزئیات آنها از سنّت پیامبر(ص) گرفته شده است.
پینوشتها:
٭ برگرفته از: افق حوزه، 3/5/1386.
1. سورة نحل (16)، آیة 44.
2. سورة صف (61)، آیة 6.
3. سورة مائده (5)، آیة 11.
4. سورة اعراف (7)، آیة 157.
5. سورة بقره (2)، آیة 246.
6. سورة بقره (2)، آیة 247.
7. همان.
منبع: ماهنامه موعود شماره 80
۱۳۸۶/۰۸/۱۶ ۱۸:۴۷ شناسه مطلب: 4406
محمدرضا شریعتی
یکی از قدمهای بزرگی که زمامداران مسیحی در اندلس برای اضمحلال مسلمین برداشتند، این بود که مشروبات الکی را رایگان در دسترس جوانان مسلمان قرار دهند.
یکی از کشیشان مسیحی در یک سال تمام انگورهای قرطبه را پیشخرید کرد و همه آنها را شراب ساخت، با خدا پیمان بست که آنها را جز به دانشجویان اسلامی و جوانان ندهد و خلاصه علل مختلف دست به دست یکدیگر داده، حالات زیر را در مسلمانان ایجاد نمود:
1. میخوارگی که در گذشته در بین زمامداران عیاش به صورت پنهانی انجام میگرفت یک عمل علنی و عمومی گردید و چون فرهنگیان و دانشجویان در این عمل پیشقدم بودند، لذا شرابخواری و میگساری نشانه تجدد و منور الفکر بودن گردید، و هر کس از این عمل اجتناب میورزید، کهنهپرست و خرافی نامیده میشد.
2. جوانان میگسار و بیبندوبار، روش پدران خود را حقیر شمرده، آنان را نادان، مرتجع و دور از تمدن میخواندند.
3. لباس ساده خود را که نشانه صبر و تحمل و کار و فعالیت و کوشش بود، از تن به در کردند و لباس حریر و دیبای اروپاییان یعنی جامه تنپروری را به تن کردند.
4. مسجد و مجامع مذهبی در انحصار پیرمردان و پیرزنان درآمد و جوانان را با مسجد و نماز سروکاری نبود.
5. دختران زیبا و طناز اروپایی که در همه جا مأمور دلربایی از جوانان مسلمان بودند، با دقت هر چه بیشتر ماموریت خود را انجام داده، در نتیجه جوانان مسلمان تا نیمههای شب در گوشههای مهمانخانههایی که میعادگاه دختران اروپایی بود، به سر میبردند.
6. خوشگذرانی و عیاشی شیوع یافت و همچنین رقابت در تجملات زندگی، لباس و مسکن شروع شد تا آنکه عایدات مشروع و معمولی کفاف آنها را نداد، و برانجام آرزوهای آنها قادر نبود و در نتیجه عمّال دولتی برای تأمین هوی و هوسهای خود شروع به اخاذی و ارتشا و اختلاس نمودند و بازار فساد اخلاق رواج یافت.
طبقات تولید کننده ثروت یعنی دهقانان و کشاورزان و روستاییان و کارگران و صنعتگران برای تأمین هوسهای طبقات ممتاز مجبور بودند بیشتر دسترنج خود را تقدیم نمایند. بدین ترتیب این دسته پس از مدتی فقیر و ناراضی شده و طبقات ممتاز هم بیش از پیش در لجنزار تنپروری، و فسق و فجور و شهوترانی غوطهور شدند.
بالاخره کار شهوترانی و پردهدری مخصوصاً در طبقه مأموران بالا گرفت و «معتصم بن صمادح» استاندار المریا (یکی از استانهای کشور اسلامی اندلس) عاشق دخترکی نصرانی شد و خواست او را با تهدید از پدرش برباید.
آن دختر به جندل بن حمود استاندار اشبیلیه (یکی دیگر از استانهای کشور اسلامی اندلس) پناهنده شد. جندل هم لشکر فرستاد تا برای این عمل معتصم را سرکوب نمایند. در نتیجه جنگ بین این دو استاندار اسلامی درگرفت و او که از مدتها پیش از طرف زمامداران مسیحی ـ به شرط همکاری با آنان ـ وعده فرمانفرمایی کلّ اندلس دریافت کرده بود، از زمامداران مسیحی کمک نظامی خواست و زمامداران مسیحی هم که از دیرزمانی به انتظار وقوع جنگهای داخلی در کشور اسلامی اندلس نشسته بودند، فرصت را از دست نداده و عده زیادی از سربازان مسیحی را به یاری این فرمانده نظامی روانه کردند.
جندل با سپاهیان خود و ارتش امدادی مسیحیان به معتصم تاخت، او را کشت و قصرش را ویران نمود و به شکرانه این فتح جشنهای باشکوهی برپا کرد، اما مردم مسلمان و مسئولین کشور اسلامی از این واقعه عبرت نگرفته، در برابر آن ساکت نشستند.
این حادثه، نخستین ضربتی بود که بر اثر آن معاهده شوم و باز شدن پای بیگانگان و اشاعه مشروبات و باز شدن فرهنگ سرزمین اسلامی به روی مسیحیان و ورود دختران زیبا و طناز... بر پیکره مسلمین اندلس وارد آمد. پس از این واقعه برادرکشی و سکوت امرای مسلمان در برابر آنها، کار خود را کرد و روح سلحشوری، شهامت، تعصب در حفظ دین، ناموس و کشور، از بین مسلمین رخت بر بست و وقت آن رسید که مسیحیان آرزوی دیرین خود، یعنی تصرف کشور اسلامی اندلس و اخراج مسلمین از آن را عملی سازند.
مایه عبرت
در روز چهارم جمادیالثانی سال 486 هجری به «حصین بن جعفر» استاندار نیرومند اسلامی و فرمانده لشکر والانس (یکی از استانهای بزرگ اندلس) اطلاع رسید که نخستوزیر مسلمین «عدی بن عبدالعزیز» مشعور به «ابن ذی النون» با مسیحیان قرارداد محرمانهای بست که به مسلمین و مملکت خود خیانت کند و قلعههای والانس را تسلیم آنان نماید.
حصین پس از شنیدن این خبر به پیش ابن ذیالنون رفت تا درباره آنچه شنیده بود تحقیق نماید و هنگامی که به نزد او رفت دلائلی بر صدق آنچه شنیده بود یافت.
وی هنگام ورود دید ابن ذیالنون با یکی از کشیشان مسیحی زیرگوشی صحبت میکند، ابن ذیالنون که راز خود را کشف شده یافت و انکار را بیفایده دید صریحاً به جنایت خود اعتراف کرد و گفت: حصین بن جعفر! من دیدهام که زمداران مسلمان ظالم و ستمگر شده و به درد دل مردم رسیدگی نمیکنند، علاوه بر این مسیحیان، با هفتاد و پنج هزار سرباز آماده، به ما حملهورند و مسلمین در برابر آنان تاب مقاومت ندارند. حصین در خشم شد و گفت تو میخواهی شرافت و افتخار پدران ما را برباد دهی و سرمشق جنایت باشی ولی بدان که زمامداران مسیحی به تو جزای خیانت خواهند داد نه جزای خدمت.
اما خشم حصین دیگر سودی نداشت. زیرا «ابن ذیالنون» خائن، قلعه را تسلیم مسحیان کرده بود و سربازان آنان وارد شهر شده، آنجا را غارت کردند و مرتکب شدیدترین جنایات شدند. مسلمانان جبون و مرده والانس هم ناچار دست از زن و بچه خود شسته، پا به فرار گذاردند.
تاریخ مینویسد لشکر مسیحیان در آن هنگام سیزده هزار نفر مردم مسلمان را به جرم دفاع از ناموس خود به خاک و خون کشیدند و سی هزار نفر مسلمان از مرد و زن را به جرم نپذیرفتن دین مسیح از دم شمشیر گذراندند. تصرف شهر والانس به وسیله مسیحیان به قدری با سرعت انجام گرفت که هنوز خبر خیانت ابن ذیالنون به عدی بن عبدالعزیز نرسیده که کار از کار گذشته بود.
عدی خواست با لشکر خود به طرف والانس حرکت کند ولی دید قرطبه در خطر است و ناچار در آنجا ماند. ابن ذیالنون خائن نیز به جزای خیانت خود رسید، زیرا به مجرد ورود «ایلدقولنس» زمامدار بزرگ مسیحیان شهر والانس دستور داد ابن ذیالنون خائن را آتش زدند تا مبادا به آنها هم خیانت کند.
بالاخره نقشه زمامداران مسیحی عملی شد. براق بن عمار افسر خیانتکار اسلامی هم «جندل بن حمود» استاندار اشبیلیه را به وعدههای دروغین زمامدار مسیحی که وعده فرمانروایی کل اندلس را به او داده بودند فریب داد و او لشکر خود را حرکت داد و به کمک سربازان مسیحی به مالک بن عبّاد فرمانروای کلّ اندلس حملهور شدند و از اشبیلیه به طرف قرطبه حرکت نمود، ولی سربازان مسیحی به مجرد حرکت جندل از اشبیلیه آنجا را تصرف کردند، سپس جندل را به قتل رساندند.
سربازان جندل که پس از به قتل رسیدن او، خود را بیفرمانده دیدند به طرف اشبیلیه برگشتند اما سربازان مسیحی اجازه ورود به اشبلیه را به آنها ندادند و اکثر آنها را به قتل رساندند. مالک بن عباد، فرمانروای کل اندلس هم که یاران خود را از دست داده بود، ناچار به «سرقطه» فرار کرد و در آنجا تا آخر عمر با ذلت به سر برد.
زمامدار بزرگ مسیحی ـ ایلدقولنس ـ هم بدون هیچگونه مانعی وارد قصر پادشاهی قرطبه شد و پنجاه دختر زیبا از دختران زمامداران اسلامی و کاخهای آنان را بین افسران خود تقسیم نمود؛ مسجد قرطبه را با خاک یکسان کرد و محل آن را برای فحشا و فسق و فجور اختصاص داد.
کتابخانه اسلامی قرطبه را که مشتمل بر بیش از هشتاد هزار جلد کتاب بود فرمان داد تا آتش زدند و چهار هزار نفر از اهالی قرطبه را به قتل رساندند و براق بن عمار افسر خائن اسلامی هم به امر «دوک ونیز» یکی از زمامداران مسیحی به قتل رسید.
منبع: ماهنامه موعود شماره 80
۱۳۸۶/۰۸/۱۶ ۱۲:۳۸ شناسه مطلب: 4404
گروه پاسخگویی اینترنتی مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی در ماه رمضان حضوری فعال و چشمگیر در عرصه اینترنت داشته است .
حجت الاسلام سید محمد اکبریان ،مدیر بخش پاسخگویی کتبی و اینترنتی این مرکز ، با بیان این مطلب افزود : جدای از آمار بازدیدکنندگان پاسخ های سایت پاسخگو (www.Pasokhgoo.ir )که روزانه به بیش از هفت هزار بازدید می رسید ، این گروه به طور متوسط روزانه به دویست پرسش کاربران اینترنتی پاسخ داده است و در مجموع در ماه مبارک رمضان امسال ،پاسخگوی پنج هزار پرسش دینی از طریق ایمیل و پاسخگویی زنده (آنلاین) بوده ایم .
اکبریان در ادامه گفت : مرکز پاسخگویی به سوالات دینی نامهها و پرسشهای اینترنتی را از طریق سایت پاسخگو، سایت پرسوجو، ایمیل پاسخگو و ایمیل یاهو دریافت کرده و پاسخ را برای پرسشگران ارسال میکند که تاکنون به حدود 20 هزار پرسش کاربران از سراسر جهان پاسخ داده شد.
حجتالاسلام اکبریان با یادآوری این که مرکز پاسخگویی به سوالات دینی از بهمن ماه سال گذشته وارد عرصه جدید پاسخگویی در اینترنت به صورت زنده (آنلاین ) شده است، اظهار کرد: در مدت کوتاهی که از فعالیت بخش پاسخگویی زنده میگذرد، به بیش از 18 هزار پرسش کاربران اینترنتی پاسخ داده شد.
مدیر بخش کتبی و اینترنت مرکز ملی پاسخگویی دینی، گسترش روزافزون پاسخگویی بهصورت زنده و گسترش بخش اینترنتی و کتبی را از برنامههای آینده این مرکز برشمرد و خاطرنشان کرد: متقاضیان برای ارتباط با مرکز میتوانند به آدرس www.pasokhgoo.ir مراجعه و سؤالات خود را مطرح کنند.





