راکعون

حق واضح و آشكار است. اما براي كسي كه طالب آن باشد و كسي كه طالب حق نيست، هميشه خود را از ديدن آن به كوري مي زند ...
آیا آيه 55 سوره مائده در شان حضرت علي نيست ؟

پرسش:
برخي از اهل سنت مي گويند كه آيه 55 سوره مائده در شان حضرت علي نيست و اگه هم هست منحصر به ايشان نيست! يا مثلا مي گن توان مالي ايشان در حد زكات نبوده. اين ها ادامه مي دن كه اگر قرار بوده منظور جانشين پيامبر باشد بايد از كلمه "والي" استفاده مي كرده نه "ولي" و در اين آيه منظور از ولي، نصرت و دوستي است و اين آيه هيچ ربطي به امامت امام علي(ع) و فرزندان ايشان ندارد!!! پاسخ چيه؟ در ضمن اگه منظور جانشيني حضرت علي(ع) هست، آيا خلافت بلافصله يا نه؟

پاسخ:
حق واضح و آشكار است. اما براي كسي كه طالب آن باشد و كسي كه طالب حق نيست، هميشه خود را از ديدن آن به كوري مي زند و با هيچ برهان و استدلالي نمي توان حق را براي او اثبات كرد. زيرا او نمي خواهد بپذيرد. او خواب نيست كه با يك هشدار بيدار گردد. بلكه خود را به خواب زده و با بمب هم بيدار شدني نيست.
امامت از اعتقاد هاي اصولي شيعه است كه بر برهان هاي محكم عقلي، قرآني و روايي تكيه دارد و اين آيه هم يكي از برهان هاي نقلي و قرآني بر آن است. با كمي دقت در اين آيه معلوم مي شود كه با توجه به نهي آيات قبل از پذيرش ولايت كافران و اهل كتاب و دوستداران به ظاهر مسلمان آنها ، براي مسلمانان اين سؤال پيدا شده كه ولايت چه كسي را بپذيرند و خود را به چه كسي بسپارند و امور دنيا و آخرت خود را به چه كسي تحويل دهند و خدا جواب مي دهد كه:
1. خود را به خدا بسپاريد كه "نعم الوليّ" است و از همه بيشتر شما را دوست دارد و بهتر شما را اداره مي كند.
2. به رسول خدا بسپريد كه خليفه و رسول خداست و مظهر مهر و محبت خداست.
3. به مؤمناني كه اين صفات را دارند:الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ.
مؤمنان نماز گذاري كه در حال ركوع زكات مي دهند يا خضوع كامل دارند (بنا بر اين كه به قول اهل سنت منظور از ركوع، تواضع دروني باشد).
طبيعي است كه منظور از "الذين آمنوا" همه كساني كه اظهار اسلام كرده اند و به ظاهر نماز مي گذارند و تواضع دارند نيست. زيرا بسياري از نمازگزارها و مؤنان دلباخته يهود و نصارا هستند و به حكم قرآن همرديف و عضو آنان هستند كه نبايد به ولايت پذيرفته شوند:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصاري‏ أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ (1)
اي كساني كه ايمان آورده‏ايد! يهود و نصاري را ولّي (و دوست و تكيه‏ گاه خود،) انتخاب نكنيد! آنها اولياي يكديگرند و كساني كه از شما با آنان دوستي كنند، از آنها هستند .
از طرف ديگر بسياري نماز ها فقط ظاهرا نماز است و خضوع و خشوع آنها نفاق و ظاهر نمايي است. اين خود قرآن است كه در باره منافقان مي فرمايد:
وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِم (2)
هنگامي كه آنها را مي‏بيني، جسم و قيافه آنان تو را در شگفتي فرو مي‏برد. (بس ظاهر الصلاحند) و اگر سخن بگويند، به سخنانشان گوش فرا مي‏دهي(بس زيبا و شيرين و به ظاهر مؤمنانه سخن مي گويند).
از طرف ديگر اگر همه مؤمنان و مسلمانان منظور باشد، ديگر استثنا معنا ندارد.
پس قطعا بعض مؤمنان شايستگي اين ولي بودن را دارند و از همين جا هم معلوم مي شود كه منظور از "وليّ" هم دوست و ياور نيست زيرا مؤمنان همه نسبت به هم يار و ياور هستند و استثنا در اينجا معنا ندارد:
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَر (3)
مردان و زنان باايمان، وليّ (و يار و ياور) يكديگرند امر به معروف، و نهي از منكر مي‏كنند.
همچنان كه كافران هم ولي يكديگرند و به همين جهت هم مؤمنان نبايد ولي آنان باشند و آنان را ولي خود بگيرند از اين رو در آيات قبل از آيه بالا مي فرمايد:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصاري‏ أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ (4)
اي كساني كه ايمان آورده‏ايد! يهود و نصاري را ولّي (و دوست و تكيه‏گاه خود،) انتخاب نكنيد! آنها اولياي يكديگرند .
و اين هم نشان مي دهد كه آيه در صدد نيست كه فقط مؤمنان را دوست و ياور و وليّ هم بداند و كافران را استثنا كند. زيرا در آيه قبل كافران را رد كرده بود پس استثنا به تعدادي از خود مؤمنان بر مي گردد و مستثنا منه هم جمع ديگر هستند كه شايستگي ولي بودن را ندارند.
حالا با توجه به اين مطلب و با توجه به اين كه وليّ در معناهاي مختلف ياور ، دوست ، هم پيمان ، سرپرست و ... مي باشد ، معلوم شد كه آيه از حسب مفهوم و مصداق مجمل و نامعلوم است و ما شك داريم كه ولي به چه معنا است و نمي دانيم بعد از خدا و رسول كدام مؤمنان را به ولايت بگيريم و كدام را نگيريم از اين رو چاره اي جز مراجعه به رسول خدا براي تبيين معنا و مصداق هاي آيه نداريم. شيعه با استناد به رواياتي كه شيعه و سني نقل كرده اند و با استناد به ادله فراوان ديگر مي گويد مؤمناني كه به معناي واقعي و صد در صد كلمه نماز گذار بودند و در نماز نهايت ركوع و تواضع به پيشگاه خدا را داشتند و به مرحله اي رسيدند كه شايسته شدند وليّ جامعه باشند، فقط علي بن ابي طالب و فرزندان معصوم اويند و اگر هم اين آيه فقط به علي بن ابي طالب اشاره دارد، حصري با توجه به زمان نزول آيه است. زيرا در آن زمان فقط علي بن ابي طالب از لحاظ ظاهر مي توانست متولي امور باشد و امام حسن و امام حسين هنوز اطفالي كوچك (كمتر از 5 ساله) بودند و سوال و جواب در حقيقت از كسي بود كه بعد (بعد فردي نه بعد زماني) از پيامبر به رضاي خدا مي تواند در اين مصدر باشد و در آن زمان فقط علي بن ابي طالب بود كه مي توانست عهده دار ولايت بشود و خداوند با وصف: " وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ" آدرس او را داد و به همين جهت هم پيامبر كه عالم به باطن و ظاهر بود در صدد شناسايي فردي برآمد كه در ركوع نماز صدقه داده است و با يافتن علي بن ابي طالب او را به سؤال كنندگان به عنوان ولي بعد از خود معرفي كرد. و اين كه بعد از خدا و رسول آمده ، معلوم مي شود خلافت بلافصل منظور است و غير ايشان و فرزندان معصومش كس ديگري شايستگي تولي امور مسلمانان را نداشته است.
البته قرآن در باب امامت هيچ گاه به نام تصريح نكرده زيرا خدا كه عالم به باطن و ظاهر است يا لازم نديده يا مصلحت ديده كه نام نبرد و چه بسا ما هم با كمي دقت به وجه و مصلحت نام نبردن راه يابيم.
يك نمونه تاريخي تا حدود زيادي اين مصلحت را تاييد مي كند. رسول خدا در روزهاي اخر عمر بارها فرمود كه: من در ميان شما دو چيز به جا مي گذارم كه تا بدان دو متمسك باشيد از گمراهي در امانيد: كتاب خدا و عترتم. (حديث متواتر ثقلين)
با اين وجود يك روز از روزهايي كه در بستر احتضار بود فرمود: "لوح و دواتي بياوريد تا چيزي برايتان بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد."
در اينجا با توجه به موضع گيري ها و سخنان قبل پيامبر، همه متوجه شدند كه رسول خدا مي خواهد چه بنويسد. چون همين چند روز پيش بود كه در منا و در غدير خم فرموده بود: من بين شما دو چيز به جا مي گذارم كه تا بدان دو متمسك باشيد از گمراهي در امانيد؛ و معلوم بود كه سخن امروز ايشان هم راجع به همين دو چيز ارزشمند و هدايتگر خواهد بود. ولي كساني نمي خواستند اين مطلب باز هم نوشته شود، از اين رو كلام پيامبر را "هذيان" خواندند و پيامبر هم از نوشتن منصرف شد.(ر. ك: رزيه و واقعه يوم الخميس در تاريخ و كتب حديث).
اين واقعه به خوبي نشان مي دهد كه اگر نام جانشينان پيامبر در قرآن آمده بود، به يقين براي مخالفان چاره اي جز تحريف و كتمان آيات يا انكار وحيانيت  آن نمي ماند و خداوند حكيم كه به ظاهر و باطن آگاه است براي از بين بردن انگيزه بر تحريف، نام امامان را در قرآن نبرد.
دلالت اين آيه بر امامت از آفتاب نيمروز آشكار تر است. اما براي كساني كه حق طلب باشند.
اما اشكال هايي كه مطرح شده و بارها در اين چهارده قرن از زمان خود امامان تا به امروز مطرح شده و جواب شنيده اند:
1. انكار صحت رواياتي كه ذيل آيه آمده است كه محدثان اهل سنت اين روايات را نياورده اند.
براي اطلاع از كتاب هاي اهل سنت كه اين روايت را آورده اند رجوع كنيد به:
هيتمي، مجمع الزوائد، بيروت، دار الكتب العلميه، 1408، ج 7، ص 17؛ اسكافي، المعيار و الموازنه، 1402 ق، ص 228؛ طبراني، المعجم الاوسط، دار الحرمين، 1415 ق، ج 6، ص 218؛ حاكم نيشابوري، معرفه علوم الحديث، بيروت، دار الآفاق ، 1400 ق، ص 102 ؛ و ...
براي اطلاع بيشتر به شرف الدين ، المراجعات، قم ، بوستان كتاب ، 1426 ق ، ص46-250 مراجعه كنيد.
2. گفته اند بنا بر تفسير شيعه از اين آيه، امامت منحصر در علي بن ابي طالب است. زيرا فقط او بنا بر روايتي كه نقل كرده اند ، در ركوع زكات داده است.
گفتيم كه اين حصر اضافي و ناظر به تعيين مصداق در زمان نزول آيه است نه حصر حقيقي. كساني آمده اند و از رسول خدا مي پرسند ما به چه كساني سر بسپاريم و مطيع محض چه كساني باشيم و امر خود را به چه كساني واگذار كنيم و آيه در جواب آنان نازل مي شود كه به خدا و پيامبر و مؤمنان نماز گذاري كه در ركوع زكات مي دهند، سر بسپاريد و پيامبر هم مصداق موجود را معرفي مي كند. اين منافات ندارد با اين كه در زمان بعد از وفات امام علي، امام واجب الاطاعه ديگري باشد.
3. به درستي گفته اند كه دادن زكات در ركوع بايد يك امر پسنديده باشد. زيرا آيه دلالت بر مدح دارد. بعد گفته اند صدقه دادن به مستحقان در حال نماز مستحب نيست بلكه چون باعث مشغول شدن از خدا مي گردد، چه بسا مكروه يا حرام باشد و سبب بطلان نماز گردد.
عجب است كه انجام عبادتي در عبادت ديگر را مشغول شدن از خدا دانسته اند؟ مگر عبادت توجه به خدا نيست. پس چگونه دادن صدقه در نماز براي رضاي خدا به محتاج كه خود عبادت و توجه به خداست، سبب اشتغال و بالاتر سبب بطلان نماز مي شود.
البته فعل كثير موجب بطلان نماز مي شود ولي اشاره انگشت به يك محتاج تا انگشتري را از آن درآورد، مگر فعل كثير است؟ حضور قلب با توجه به امور دنيا و غفلت از خدا و عبادت منافات دارد. ولي با توجه به عبادت ديگر منافاتي ندارد بلكه خود عبادت مضاعف و موجب مدح است.
4. گفته اند اين روايت دروغ است زيرا علي بن ابي طالب در زمان رسول خدا زندگي فقيرانه اي داشته و زكات بر او واجب نبوده است. كجاي اين آيه دلالت بر اداي زكات واجب دارد؟ مگر علي نبود كه غذاي خود را به فقير و مسكين و اسير داد؟ آيا آن زكات و دادن مال در راه رضاي خدا نبود؟ آيا آن زكات واجب بود؟ آيه منظور از زكات در قرآن هميشه صدقه واجب و معين است؟
زكات يعني دادن مال براي كسب رضاي خدا اعم از واجب و مستحب است و اين كه ايشان يك انگشتري داشته باشد كه به فقيري بدهد تا با فروش آن قوتي براي خود و خانوده اش تهيه كند ، ممكن نيست؟
5. گفته اند كه اگر خدا مي خواست ايشان را به عنوان امام و وليّ بعد از رسول خدا معرفي كند، نام او را مي برد؟ اولا آيا ما حق داريم براي خدا تعيين تكليف كنيم؟ او خود بهتر مي داند كجا به نام معين كند و كجا به وصف.
ديگر اين كه آيا معرفي شخص پيامبر كافي نيست؟ مگر خدا در واجبات ديگر فقط كليات را در قرآن نگفته و بقيه قيود و شرايط را به بيان پيامبر واگذار كرده است؟ چرا ما انتظار داريم خدا امامان را به نام معرفي كند؟
آيا اگر نام مي برد و منكران مجبور مي شدند براي رسيدن به اهداف خود آيات را كتمان يا تحريف كرده، با حكمت او منافات نداشت؟
پس او خود بهتر مي داند كه در اينجا به نام معرفي كند يا به وصف و تعيين به نام را به پيامبر واگذارد.
آنان كه به اوامر خدا تسليم باشند را، حجت كافي هست و آن كه نخواهد بپذيرد جز با اجبار خدايي نمي پذيرد.
بر خداوند لازم است هدايت را به خلق برساند و حجت را بر آنان تمام كند حالا يا با وحي و در قرآن يا از طريق پيامبرش و به زبان او . ما نمي توانيم براي خدا تعيين تكليف كنيم كه كجا را خودش بگويد و كجا را به بيان پيامبرش واگذارد.
6. در آخر مدعي شده اند كه شيعه نمي داند كه كلمه "ولي" به معني متولي امر و حاكم و خليفه نيست و "والي"  و "متولي" به اين معنا است.
گويا شيعه كساني بوده اند غير عرب و غير آشنا با ادبيات و زبان عرب در حالي كه امامان شيعه آگاه ترين فرد به زبان عرب بوده اند و همه ادباي عرب اين معنا را براي لفظ "وليّ" پذيرفته اند.
بله كلمه "وليّ" لفظي است كه به معناي ياور ، دوست، دوستدار، داماد ، پيرو، هم پيمان و ... هست و يكي از معناهاي آن هم "متولي امر ديگري" مي باشد و اين كه در آيه كدام منظور است بايد به قراين آيه و روايات پيامبر كه مفسر خدايي قرآن است، مراجعه كرد.
كمي دقت در روايات اين باب كه علي بن ابي طالب به عنوان "وليّ" معرفي شده، نشان مي دهد كه متولي امر مسلمانان اولين و تنها معنايي است كه به ذهن مي رسد و صحيح است. دقت كنيد:
هو وليكم بعدي
او بعد از من ولي شماست. آيا اگر ولي را به معناي دوست و محب و ... معنا كنيم، معنا مي دهد؟
به روايت زير كه امام احمد بن حنبل در مسند خود از بريده نقل كرده، نقل كرده دقت كنيد:
غزوت مع علي اليمن فرأيت منه جفوة فلما قدمت علي رسول الله صلي الله عليه وسلم ذكرت عليا فتنقصته فرأيت وجه رسول الله صلي الله عليه وسلم يتغير فقال يا بريدة الست أولي بالمؤمنين من أنفسهم قلت بلي يا رسول الله قال من كنت مولاه فعلي مولاه(4)
با علي بن ابي طالب در غزوه يمن بودم كه از او جفايي(به نظر خوش) ديدم و وقتي بر رسول خدا وارد شديم، از او شكايت كردم و بر او نقص وارد كردم كه ديدم چهره پيامبر تغيير كرد و فرمود: اي بريده، آيا من به مؤمنان سزاوارتر از خودشان نيستم؟ عرض كردم: بلي اي رسول خدا. پس فرمود: هر كس من مولاي او هستم پس علي مولاي اوست.
هر كس با كمي توجه به اين آيه و آيه اولي الامر و رواياتي كه ذيل آنها وارد شده و علي را به عنوان ولي بعد از پيامبر معرفي كرده، بنگرد، مي بيند معنايي جز متولي امر براي آن صحيح نيست.
برادران اهل سنت بايد بين خود و خدا خلوت كنند و فارغ از همه هياهو ها به دنبال يافتن حق و حجت براي آخرت باشند. اگر بين خود و خدا توانستند حجتي براي محكمه آخرت پيدا كنند ، كه بر همان طريق بمانند و گر نه قبل از آن كه دير شود به فكر اصلاح برآيند.

پي نوشت ها:
1. مائده (5) آيه 51.
1. منافقون (63)آيه 4.
2. توبه (9) آيه 71.
3. مائده (5) آيه 51.
4. احمد حنبل، مسند، بيروت ، دار صادر، ج 5 ، ص 347.
 

آيه فوق هيچ ارتباطي با ولي خدا بودن علي (ع) ندارد، واساسا آيه شريفه در صدد بيان موضوع ديگر است ...
اسرا ، 111،  در اين آيه صراحتا اعلام شده خدا ولي اي ندارد!

پرسش:
وَقُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَم يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُن لَّهُ وَلِيٌّ مِّنَ الذُّلَّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيرًا.  اسرا (111) در اين آيه صراحتا اعلام شده خدا ولي اي ندارد! و خدا در قرآن از حضرت علي به عنوان ولي مردم ياد كرده: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ.  مائده (55) توضيح بدين لطفا

پاسخ:
آيه فوق هيچ ارتباطي با ولي خدا بودن علي (ع) ندارد، واساسا آيه شريفه در صدد بيان موضوع ديگر است (خود شما هم فرموديد كه خدا ولي ندارد و علي هم ولي مردم است نه ولي وسرپرست خدا و اگر در اذان هم گفته مي شود علي ولي الله است مراد اين است كه علي سرپرستي است براي مردم كه از طرف خدا انتخاب شده )
با اين توضيح كه،خداي متعال به پيامبرش (ص)  مي فرمايد: «وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ؛ (1) بگو حمد و سپاس مخصوص خداوندي است كه نه فرزندي براي خود انتخاب كرده و نه شريكي در حكومت و مالكيت جهان دارد، و نه سرپرستي براي حمايت در برابر ذلت و ناتواني" و چنين خدايي با چنان صفات از هر چه فكر كني، برتر و بالاتر است؛ بنا بر اين او را بزرگ دار و به عظمت بي‏انتهايش آشنا شو" ؛ (وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً ).
در آيه فوق به سه قسمت از صفات خدا اشاره شده كه با توجه به فرمان ذيل آيه به چهار صفت تكميل مي‏شود:
نخست نفي فرزند است، چرا كه داشتن فرزند هم دليل بر نياز، هم جسماني بودن، هم شبيه و نظير داشتن است. خداوند نه جسم است و نه نياز دارد و نه شبيه و نظير!
دوم ، نفي شريك است چرا كه وجود شريك دليل بر محدوديت قدرت و حكومت، و يا عجز و ناتواني، و يا وجود شبيه و نظير است. مي‏دانيم خدا از همه اين صفات پاك است. قدرتش همچون حكومتش نامحدود و هيچ شبيهي براي او نيست.
سومي ، نفي ولي و حامي در برابر مشكلات و شكست ها است. نفي اين صفت نيز از خداوند بزرگ و بي نهايت بديهي است.
اين آيه هر گونه كمك ‏كار و شبيه را از خداوند نفي مي‏كند، چه آن كس كه پائين‏تر باشد (همچون فرزند) و آن كس كه همسان باشد (همچون شريك) و آن كس كه برتر باشد (همچون ولي). (2)
با اين تو ضيح روشن شد كه آيه هيچ ارتباطي با ولي خدا بودن علي (ع) ندارد، زيرا هيچ شيعه اي نگفته و نمي گويد كه خدا محتاج كمك علي است، بلكه مي گويد چون علي (ع) دوست و محبوب خدا و سرپرست تعيين شده  از طرف خداست و خدا او را به ولايت و زعامت مومنان پس از پيامبر( ص) انتخاب كرده و از همه مسلمانان خواسته ولايت اورا بپذيرند و از او اطاعت كنند ، اما امام علي (ع) ,طبق آيات قرآن , بخصوص آيه دوم يكي از اولياي خدا به شمار آمده است و بر ولايـت وي بـر مومنان تصريح شده "انما وليكم اللّه و رسوله و الذين آمنوا  الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون ؛ (3) تـنـهـا سـرپـرسـت شـما خدا و رسول او و كساني هستند كه ايمان به خدا و به پيامبرش آورده اند و نماز را به پاي مي دارند و در حال ركوع , زكات مي دهند" .
اين مطلب در صـحـاح و مـسـانـيـد اهل سنت نيز تصريح گرديده (4) كه آيه شريفه در مقام و منزلت علي (ع) نازل شده است، آن گاه كه در حال ركوع , انگشتر خود را به فقير بخشيد. وقتي اين آيه نازل شد , حسان بن ثابت اين واقعه را چنين به  نـظم درآورد :فانت الذي اعطيت اذا انت راكع         فدتك نفوس القوم يا خير راكع
فانزل فيك اللّه خير  ولايـه           و بينها في محكمات الشرايع ؛
يا علي ، كسي هستي كه در حال ركوع , بخشش نمودي  جان ها فداي تو باد اي برترين ركوع كنندگان . پس خدا بهترين ولايت را درباره تو برمومنان فرو فرستاد . وعلي سرپرست انتخاب شده از طرف خداست. با اين توضيح ولايت او در استمرار ولايت خداوند خواهد بود .
به هر حال با اين توضيح روشن شد كه مفهوم اين دو آيه ارتباطي با هم ندارند. زيرا همانطور كه گفته شد آيه اول در باره نفي شريك و كمك كار و ... بحث مي كند و آيه دوم در باره مقام امام علي (ع) است كه از طرف خدا بعنوان ولي و سرپرست مو منان قرار داده شده است .

پي نوشت ها:
1. اسراء (17) آيه ،111،
2. مكارم شيرازي ، تفسير نمونه ، چاپ هيجدهم ، تهران ، دارالكتب الاسلاميه، 1362 ش ، ج4،ص 424 و ج‏12، ص 331.
3. مائده (5) آيه 55.
4. عبدالحسين شرف الدين ، رهبري امام علي در قرآن و سنت (تر جمه المراجعات )، محمد جعفر امامي چهارم ، تهران ، چاپخانه سپهر ،1383 ش ، ص 278 .