پرسش وپاسخ

علت حرمت استمنا چیست؟تفاوت ان ازنظر روحی وجسمی با احتلام جیست؟اگر عادت نباشد مثلا 2ماه یا3ماه یک بار مجوز داده میشود؟چرا بعضی پزشکان تجویز میکنند؟چرا بعضی مراجع ان را برای مجردها برای ازمایش منی برای قدرت بچه دار شدن مجوز میدهند؟با تشکر

پرسش 1:
استمنا شرح علت حرمت استمنا چيست؟
پاسخ:
خود ارضائي که در اصطلاح فقهي به آن استمنا مي گويند ، مطلقا حرام ( 1 ) و از گناهان بزرگ است .
امام صادق عليه السلام فرمود : خداوند روز قيامت با سه کس سخن نمي گويد ، نظر رحمت به آن ها نمي کند ، گناه شان را نمي بخشد و عذاب دردناک براي آن ها مي باشد ، از جمله اين سه ، کسي است که در دنيا استمنا کرده باشد . ( 2 )
مهم ترين فلسفه حرمت استمنا ضررها و پيامد هاي منفي آن است . استمنا آثار و پيامدهاي منفي روحي و اجتماعي زيادي دارد از جمله :
الف ) پيامدهاي جسماني :
ضعف چشم و بينايي ، تحليل رفتن قواي جسماني ، ناتواني در توليد مثل ، پيري زودرس ، ضعف مفاصل ، لرزش دست ، زشتي چهره و از بين رفتن طراوت صورت .
ب ) پيامدهاي روحي و رواني :
ضعف حافظه و حواس‏پرتي ، اضطراب، منزوي شدن و گوشه‏گيري ، افسردگي ، بي‏نشاطي و لذت نبردن از زندگي ، پرخاشگري و بداخلاقي و تندخويي ، كسالت دائمي ، ضعف اعصاب و در نهايت ضعف اراده .
ج ) عوارض اجتماعي :
ناسازگاري خانوادگي ، بي‏ميل شدن به همسر و ازدواج ، ناتواني در ارتباط با جنس مخالف و همسر ، بي‏غيرت شدن نسبت به حفظ ناموس ، احساس طرد شدن ، از بين رفتن عزت ، پاكي، شرافت و جايگاه اجتماعي ، دير ازدواج كردن و لذت نبردن از زندگي مشترك . ( 3 ) اميد آن که جوانان با ازدواج از اين بلاي خانمان سوز نجات پيدا کنند .
پي نوشت ها :
1. آيت الله خامنه اي، رساله اجوبه الإستفتائات ، س 787 .
2. وسايل الشيعه ، ج 14، باب 28, روايت 7 .
3. آيت الله دستغيب ، گناهان کبيره ، ج 2 ، بحث استمنا ، ص 332 .

پرسش 2:
فرق استمنا با احتلام از منظر روحي و جسمي چيست؟
پاسخ:
ويژگي هايي در احتلام و استمنا وجود دارد که آن ها را از هم متمايز مي کند و باعث فرق هاي اساسي بين آن دو گرديده است که ما در اين جا ضمن بيان خصوصيات و ويژگي هاي جسمي و رواني هر يک به برخي از تفاوت آن دو اشاره مي کنيم:
خصوصيات و ويژگي هاي احتلام:
1. احتلام از واژه حلم و به معناى خواب ديدن با لذت جنسى است كه هرگاه در خواب، از شخص، منى خارج شود، شخص محتلم شده است . در اين صورت، بايد براى نماز، غسل جنابت انجام دهد. يک فرايند کاملاً طبيعي براي اطفاي غريزه جنسي و کاهش تنش هاي جنسي ارضا نشده ، اين حركت يا مولود خواب هاي مهيج و يا تجسم سيماي جنس مخالف و يا انديشيدن در مسائل جنسي است . معمولاً بر اثر خواب ديدن در طول خواب شبانه حاصل مي گردد.
2. احتلام يک از نشانگان رسيدن به بلوغ جنسي است.
3. احتلام جوان در ابتداي بلوغ، نشانه سلامت جسمي او و نيز دستگاه تناسلي اوست. با شروع دوره بلوغ سطح هورمون هاى جنسى بخصوص در خواب اوج مى گيرد . بعد از اينكه دوره بلوغ شروع شد سطح هورمون هاى جنسى وFSH/LH در طول روز و بيدارى نيز افزايش مى يابد. اين باعث رشد اندام تناسلي و توليد اسپرم در مردان و مايع مني مي شود که اگر زمينه ازدواج فراهم گردد، امکان باوري و توليد مثل حاصل مي گردد.
4. احتلام غير اختياري است و در خواب رخ مي دهد. به طور طبيعي هر وقت كيسه هاي مني به حد كافي پر شدند، خود به خود احتلام ايجاد مي شود.
5. در حالت طبيعي باعث دفع اسپرم هاي قديمي و جايگزيني آن با اسپرم هاي جديد مي گردد . اين سلامت دستگاه تناسلي را ارتقا مي بخشد . باعث رشد بيضه ها و توليد بيش تر مايع مني مي گردد . از آن جا که مقداري از مني معمولاً جذب خون انسان مي شود و در ساختن سلول هاي مغزي و استخواني و ديگر لوازم بدن انسان کمک بسيار خوبي مي کند، در نهايت باعث رشد طبيعي بدن و سلامت کامل آن مي گردد.
6. احتلام هيچ يک از عوارض و مضرات روحي و جسمي استمنا و خودارضايي را ندارد . گناه به حساب نمي آيد.
خصوصيات و ويژگي هاي خودارضايي و استمنا:
1. استمنا آن است كه انسان با خود يا ديگرى كارى كند كه از او منى بيرون آيد؛ لازم نيست اين عمل با وسيله‏اى انجام گيرد؛ بلكه ممكن است با نگاه به عكس مبتذل يا فكر ملاعبه، معاشقه و نزديكى با جنس مخالف نيز استمنا و خودارضايى صورت گيرد. يک فرايند غير طبيعي براي ارضاي غريزه جنسي است و انحراف جنسي محسوب مي گردد.
2. استمنا يک عمل اختياري است ،يعني فرد با اراده خود دست به اين عمل مي زند و به آن آگاهي دارد، اگر چه در برخي افرادي که به خودارضايي معتاد شده اند، اراده تضعيف مي گردد ، ولي به هر حال اين گونه افراد اراده خود را کاملاً از دست نمي دهند . با اراده ضعيف هم مي توانند جلوي خودارضايي خود را بگيرند.
3. استمنا در واقع آميزش با خود است. تحريك كننده و تحريك پذير يك نفر است . همين طور مراحل اوج لذت (گرم شدن، تصور لذت و...) توسط خود ارضا شونده فراهم مي شود. در اين جا تمام وجود فرد (در عين وحدت و يك پارچگي) بايد دو پاره شود : يكي ارضا شونده و ديگري تحريك كننده. دو پاره شدن و تناقض در نقش‌ها از نظر روان‌شناختي آسيب جدي به روان انسان‌ مي‌زند، از جمله اختلال در سيستم توجه و تمرکز و در مراتب بالاتر به توهم اسکيزوفرنيايي منجر شده و فرد را دچار آشفتگي رواني مي‌نمايد.
4. استمنا آستانه تحريک را پايين مي آورد . باعث مي شود که فرد در اثر اندک محرّک واقعي يا تخيلي، تحريک جنسي شود که اين حالت خود موجب تحريک شدگي دائم در انسان مي شود. چون بدن هميشه در همراهي خود فرد است و باعث لذت بردن و تامين كننده نياز جنسي خود مي گردد. كم كم بدن در يك حالت تحريك جنسي دائم قرار مي گيرد.
استمنا باعث هدر دادن مني شخص مي گردد و اين جلوي رشد طبيعي و لازم بيضه ها را مي گيرد .فرد با اين کار، باعث مي شود که بيضه هايش رشد لازم را نکنند و کوچک بمانند. بيضه هايي هم که از اندازه لازم کوچک تر باشند روشن است که نمي توانند به اندازه کافي مني بسازند . اين باعث عقيمي و رشد ناکافي بدن و مشکلات ديگر مي گردد.
5. ارضا شدن از طريق استمنا، يک ارضاي غير واقعي و کاذب و به صورت مجازي است. از اين روي ارضاي ناقضي محسوب مي گردد ،چون در استمنا، فرد با تخيل‌گرايي جنسي و با تصور يک صحنه تحريک‌زا در ذهن دست به استمنا مي زند.
6. استمنا معصيت و گناه بزرگ محسوب مي شود . در نظام ثواب و عذاب الهي تفاوتي بين گناه كم و زياد نيست. گناه، گناه هست ،چه يك بار ،چه صد بار . در هر حال سرپيچي از فرمان الهي تلقي مي گردد. گناه (صرف نظر از اين که فرد آن را گناه بداند يا نداند) اثرات رواني‌شناختي منفي و آسيب زننده اي بر روح و روان فرد دارد. اين مطلب در روان‌شناسي دين که در دانشگاه‌هاي معتبر جهان در حال رشد و بالندگي مي‌باشد، به اثبات رسيده است.
7. احساس گناه و عذاب وجدان و اضطراب در اکثر قريب به اتفاق مبتلايان به استمنا رواج دارد .
در افراد مسيحي و يهودي و لائيک نيز به نوعي شاهد اين احساس گناه هستيم. گويا انسان‌ها فارغ از عقايد مذهبي خود اين امر را غير طبيعي و خارج از چارچوب انساني خود قلمداد مي‌کنند.
8. سطح عزت نفس در افرادي که استمنا مي کنند، به شدت افت مي کند. فردي که استمنا مي‌کند (هرچند به هيچ دين و آييني ملتزم نباشد) ناخواسته به خاطر رفتار خارج از چارچوب خود دچار افت عزت نفس مي‌گردد.
9. استمنا مضرات و آسيب هاي خطرناک و مخربي دارد . موجب بروز مشكلات روحي، رواني و جسمي مختلف در انسان مي شود ، چون انحراف از مسير صحيح پاسخ به يك غريزه و نياز زيستي مي باشد.
برخي از مضرات و آسيب هاي خطرناک استمنا و خودارضايي که گريبانگير مبتلايان به آن مي گردد ، در زير به آن ها اشاره مي کنيم:
استمنا آثار زيانباري بر جسم و روح و روان وارد مي سازد که ذيلا مطالبي به استحضار مي‌رسد.
الف. آسيب‏هاى جسمانى‏
1. ضعف و تحليلِ قواىِ جسمانى:‏
كاهش انرژى جسمانى بدن از مضرات مهم و جبران‏ناپذير خودارضايى است. احساس خستگى عارضه طبيعى انزال است. اگر خودارضايى در شبانه روز به دفعات تكرار شود، احساس خستگى در ساعات مختلف همراه انسان است. در نتيجه به مرور زمان ضعف و بى حالى در فرد تثبيت شده و يك طبيعت ثانوى براى او ايجاد مى‏كند. كاهش و تخليه مكرر قواى جسمانى به ضعف عمومى و دائمى بدن و بالاخره به پيرى زودرس مى‏انجامد.
لاغرى، لرزش بدن، پژمردگى،ضعف مفاصل، تشنج، زردى و تيرگى چهره، از نشانه‏ها و عوارض ضعف جسمانى است.
متأسفانه ضعف جسمانى به همين جا ختم نمى‏شود ، بلكه كل بدن را ساقط مى‏كند. شخصى كه مبتلا به اين عمل شوم شود، رفته رفته ضعف شديد در خود احساس كرده، كمر درد او را آزار مي ‌دهد تا اين كه به فلج عمومى بدن مبتلا مي شود.
2. ضعف بينايى:
خود ارضايى به تدريج در نور چشم و قدرت بينايى اثر مى‏گذارد و آن را كاهش مى‏دهد. درجات و شدت ضعف چشم بستگى به درجات و شدت خودارضايى دارد و اين به حدى است كه گاه به نابينايى منجر مى‏شود.
3. آسيب‏پذيرى در برابر بيمارى­ها:
تحليل رفتن قدرت بدن و قواى جسمانى، بستر پذيرش ساير بيمارى‏ها را فراهم مى‏آورد. جسمى كه با خود ارضايى ضعيف شده است ،نمى‏تواند در مقابل ميكروب ها و ويروس ها از خود دفاع كند.
4. آسيب دستگاه تناسلى و ناتوانى‏هاى جنسى و توليد مثل‏:
خودارضايى اثرات مهمى در دستگاه تناسلى از خود برجاى مى‏گذارد. دكتر «هوچنين سون» معتقد است كه عموم ناراحتى‏هاى مربوط به دستگاه تناسلى از آثار خودارضايى است. بعضى از اين اثرات عبارت اند از: تورم غدد وذى‏، تورم كانال نطفه،‏ تورم قسمت پايينى و عقب كانال ادرار، شل شدن عضلات تناسلى‏، خروج بى اختيار منى با كوچك ترين حادثه‏، ارضاى ناكامل جنسى و از دست دادن لذت مقاربت بعد از ازدواج‏، ناتوانى و تأخير توليد مثل به خاطر ضعف مكرر دستگاه تناسلى و انزال زودهنگام‏، بيماري هاى مقاربتى‏، عقيم شدن‏.
5. آسيب مراكز عصبى و غدد در مغز:
در اثر خودارضايى و تحريك زياد، هيپوتالاموس آسيب مى‏بيند. مغز و مراكز حساس ديگر مكرراً دچار كاهش نسبى جريان خون مى‏شوند و از اين طريق آسيب‏هاى جبران‏ناپذير و بر آن ها وارد مى‏شود. تخليه‏هاى مكرر عصبى، موجب ضعف اعصاب مى‏شود. خودارضايى‏هاى مكرر، مركز عصبى را دچار حساسيت و ضعف و خستگى و اختلال مى‏سازد. به گفته يكى از دانشمندان، خود ارضايى موجب ضعف قواى شهوانى و بى رمق و بى جان شدن آن ها مى‏شود.
به طور كلى اختلال قواى بينايى، شنوايى (مثل صداى زنگ در گوش و وز وز كردن) و... از ضعف و اختلال اعصاب است.
6. كم خونى؛
7. كم اشتهايى و مشكلات گوارشى؛
8. كم خوابى و اختلال در خواب؛
9. تنگى نفس؛
10. سر درد و سرگيجه؛
11. پيدايش تغييرات در نخاع و ستون فقرات.
12. همگى از آسيب‏هاى جسمى خودارضايى هستند.
ب. آسيب‏هاى روحى - روانى‏:
1. ضعف حافظه، حواس پرتى و ناتوانى در تمركز فكرى‏:
يكى از پى آمدهاى خودارضايى، ضعف و تحليل قواى جسمانى است . اين به نوبه خود ناشى از اختلال در عملكرد سيستم مغز و اعصاب است. اختلال در اين سيستم موجب مى‏شود كه بخش حافظه كارايى لازم را نداشته باشد. علاوه بر اين، شخصِ مبتلا به خودارضايى به خاطر تمركز در اين عمل و توجه نسبتاً مداوم به موضوعات جنسى، حواس پرت و ناتوان در تمركز فكرى است كه اين خود عامل ديگرى براى كاهش مستمر حافظه است.
از عوامل حفظ و تقويت حافظه آن است كه فرد به كارهاى علمى و فكرى مشغول باشد ،در حالى كه شخص خودارضا از كارهاى علمى و فكرى باز مى‏ماند . اين خود عامل ديگرى براى ضعف حافظه چنين اشخاصى است.
2. اضطراب:
دلهره و دلواپسى از ويژگى‏هايى است كه دائماً فرد خودارضا را رها نمى‏كند. او مرتب با خود درگير است و نمى‏تواند با خود كنار آيد. افكار آشفته، وسواس فكرى، بى ثباتى، درهم ريختگى فكرى دامن گير اوست: «نكند كسى بفهمد»، «كى و چگونه اين كار را تكرار كنم»، «كى مى‏شود نجات پيدا كنم» و.. لحظه‏اى آرام و قرار ندارد، سرزنش و تحقير خود به علت ارتكاب گناه، شخصيت او را در هم مى‏كوبد. گاهى تأخير در ترك و اين كه بعد از ترك چه مى‏شود، امان او را مى‏گيرد.
3. افسردگى‏:
بى احساسى و بى تفاوتى، بى نشاطى و بى ذوقى، سستى و گوشه‏گيرى، غم و اندوه، عدم علاقه به امور هنرى، ورزشى، مسائل معنوى و... همگى از نشانه‏هاى بارز و حتمى افسردگى است.
4. پرخاش‏گرى و بداخلاقى‏:
شخصِ خودارضا نسبت به كوچك‏ترين محرك محيطى حساس است، حوصله گفت و گو با ديگران را ندارد، زود رنج است و سريعاً از كوره در مى‏رود، به نور زياد، صدا، رفت و آمد و... حساسيت فوق‏العاده دارد.
5. يأس از زندگى‏:
6. از بين رفتن خلاقيت‏ها، توانايى‏ها و سركوب شدن استعدادها.
7. عدم ميل به تحصيل، مطالعه، تحقيقات علمى و فعاليت‏هاى فكرى.
8. هوس باز و بى‏بند و بار شدن و اعتياد به ارضاى جنسى نامشروع.
9. بى عاطفه، كم رو و خجل.
10. عدم اعتماد به نفس و احساس حقارت، ضعف اراده.
11. از بين رفتن صفاى دل و بى علاقه‏گى نسبت به امور معنوى، مجالس دعا، جماعات و... .
12. احساس گناه، عذاب وجدان.
ج) آسيب‏هاى اجتماعى‏:
خودارضايى يك حس گريز از اجتماع پديد مى‏آورد كه در اثر افراط و تكرار در او ريشه‏دارتر خواهد شد. فرد در گوشه‏اى خود را منزوى و به افكار دور و دراز مى‏پردازد. توجه به لذات شخصى، سبب سستى روابط اجتماعى مى‏گردد و حيات جمعى را دچار مخاطره مى‏سازد. فردِ خودارضا به غير از ميل به انزواجويى در عرصه اجتماعى نيز با مردم جوششى ندارد . از زندگى جمع احساس لذت نمى‏كند. اين جاست كه نه تنها شخصيت اجتماعى و انسانى چنين افرادى تدريجاً متزلزل شده بلكه جامعه نيز از وجود نيرو جوان و پرانرژى محروم گرديده است . در دراز مدت موجب اختلال در نظام اجتماعى مى‏شود.
اين دسته از آسيب‏ها عبارت اند از:
1. بى آبرويى؛
2. مشكلات خانوادگى؛
3. انزواى اجتماعى، طرد شدن از جامعه و مشكل دوست يابى؛
4. مشكلاتى در ازدواج از قبيل: عدم پذيرش در خواستگارى‏، بى ميلى به ازدواج و تأخير در آن‏، بى ميلى به همسر، ناتوانى در مقاربت صحيح و ارضاى جنسى خود و همسر، ناسازگارى خانوادگى‏، سرد بودن كانون خانواده، ناتوانى در برابر مشكلات و سختى‏ها پس از ازدواج‏، طلاق و متزلزل شدن كانون خانواده‏.
5. افت تحصيلى‏،
6. بزهكارى‏،
7. عدم علاقه نسبت به فداكارى و خدمتگزارى به همنوعان و...
8. لذت نبردن از دوستى‏ها و مهر و محبت‏ها در روابط با پدر و مادر، بستگان و دوستان و بالاخره بريدن از آنان،
9. از بين رفتن عزت، پاكدامنى، شرف و حيا،
10. انحطاط و انحراف فكرى و عملى خود و به انحراف كشيدن ديگران،
11. ايجاد خطرات اجتماعى براى خانواده خود و نواميس ديگران،
12. سوء استفاده جنسى و تجاوز به كودكان،
13. ترويج و اشاعه فحشا و منكرات،
14. شيوع بيمارى‏هاى مقاربتى در جامعه،
15. حسادت و بدبينى.
د) آسيب‏هاى معنوى و اخروى‏:
همه آسيب‏هاى سه گانه كه سخن از آن ها به ميان رفت، قابل اصلاح و جبران است اما آسيب معنوى به اين راحتى قابل جبران نيست چون
اولاً: آسيب به قلب و دل است كه هيچ کدام از ابعاد وجود آدمى به ارزش، كارايى، حساسيت و لطافت قلب و دل او نيست. به تعبير قرآن و روايات اسلامى، گناه به انسان سرازير مى‏شود و آن را فاسد و از كار مى‏اندازد.
دوّم: اين آسيب فقط دنيوى نيست.

پرسش 3:
اگر استمنا عادت نباشد، مثلا 2ماه يا3ماه يک بار مجوز داده مي شود؟ چرا بعضي پزشکان تجويز مي کنند؟ چرا بعضي مراجع آن را براي مجردها براي آزمايش مني براي قدرت بچه دار شدن مجوز مي دهند؟

پاسخ:
براي پاسخ جامع تر نسبت به اين مساله بهتر است اين سوال از دو جنبه بررسي شود:
الف- به لحاظ حکم شرعي
حرمت استمنا مشروط به عادت شدنش نيست؛ حتي اگر دو سه ماه يک بار هم کسي اين کار را انجام دهد، باز دچارحرام شده است. در ضمن همه مراجع قائل به حرمت استمنا هستند . استمنا فقط در صورتي جايز است که ضرورت باشد. مثلا اگر فرد بيمار باشد و تنها راه تشخيص و درمان ان استمنا باشد، استمنا جايز است.
تجويز استمنا بدون لحاظ ضرورت توسط پزشک دليل بر جايز بودن اين کار نيست. حتي اگر بدانيد که اين کار ضرر جسمي بر شما ندارد و يا بعد از عمل فورا مي‌‌توانيد ضرر را جبران کنيد، باز هم حرام است.
در ادامه دو نمونه از استفتائات را ذکر مي کنيم
1- براي تشخيص اينکه مرد قادر بر بچه دار شدن هست، آيا مي‌تواند استمنا کند تا آزمايش‌هاي پزشکي بر روي مني او انجام شود؟
خير ، اين کار جايز نيست مگر آن که ضرورتي ايجاب کند.
تبصره: چنانچه در مورد ضرورت ايجاب نمايد که که شخص استمنا کند، در صورتي که همسر دارد، لازم است اين عمل را به وسيله او انجام دهد.
2- آيا آزمايش اسپرم، که با استمنا حاصل مى شود و براى ازدواج در بعضى از موارد لازم مى باشد، جايز است؟
گرفتن اسپرم براى آزمايش از طريق استمنا، تنها در صورت ضرورت جايز است.
هر چند مراجع تقليد در اين مساله اختلافي ندارند، ولي براي اين که خيال تان کاملا راحت شود ، مي‌توانيد از دفتر مرجع تقليد خود اين مساله را استفتا کنيد.
ب- به لحاظ روانشناختي
گاهي اوقات ممکن است انسان براي رسيدن به حرامي توجيهات گوناگوني نموده و شيطان نيز آن گناه را بسيار زيبا جلوه‌گر کند، مراقب باشيد که در اين مواقع فريب شيطان را نخوريد.
تحمل غريزه جنسي براي جواني که نمي‌‌تواند ازدواج کند ،واقعا سخت است؛ ولي مهم اين است که جوانمردانه در مقابل اين سختي‌ها صبر کرده و ايمان خود را حفظ کند. خداوند متعال مي‌فرمايد: « وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه‏... ؛ كسانى كه امكانى براى ازدواج نمى‏يابند، بايد پاكدامنى پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنان را بى‏نياز گرداند... » (نور، آية 33)
ممکن است فرد بگويد که صبر کردن براي من خيلي مشکل است و يا اين‌که توانايي صبر ندارم؛ ولي در اين زمينه توصيه هاي روانشناختي و ديني وجود دارد که با عمل به آن ها مي‌توان قدرت صبر و اراده خود را بالا برده و راحت‌تر بر غريزه خود غالب شد. . از طرف ديگر صبر کردن هر چقدر هم سخت باشد و شما آن را ادامه دهيد، بدانيد که اين نوعي جهاد کردن در راه خدا است، آن هم جهاد اکبر، که ارزش بسياري دارد. باور کنيد بسيار حيف است که انسان به خاطر چند لحظه لذت، شرف و عزت خود را در معرض فروش بگذارد. بسيار حيف است که به خاطر اين گناه ايمان خود را تضعيف کنيم. از طرفي بهترين دليل بر آسيب زا بودن عمل استمنا آمار بالاي اضطراب و افسردگي در اين افراد است.
در ادامه چند نمونه از توصيه‌هاي مفيد بيان شده است؛ عمل به آن ها مي‌تواند کمک کننده باشند.
بعيد به نظر مي رسد مبتلا به اين عمل شده باشيد. اگر مبتلا باشيد ،به خاطر اين‌که مي‌توانيد تا دو سه ماه صبر کرده و اين گناه را انجام ندهيد، معلوم است که اراده‌تان نسبتا قوي است و راحت‌تر ‌مي‌توانيد با اين مشکل مقابله کنيد.
توصيه ها:
مطالعه در مورد «فضائل صبر بر معصيت» و مرور کردن آن ها در ذهن هنگام وسوسه شيطان.
يکي از راه هاي بسيار مفيد براي اين که بتوانيم در مقابل معصيت صبر کرده و خود را از مهلکه نجات دهيم ،اين است که در مورد فضايل صبر مطالعه کرده ، هنگام وسوسه شيطان آن ها را در ذهن خود مرور کنيم. اين امر باعث مي شود که راحت‌تر بر شيطان غلبه کنيم.
هنگام وسوسه شيطان مي‌توانيد اين جملات را در ذهن خود تکرار کنيد:« من با صبر کردن نيمي از ايمانم را حفظ مي‌کنم».
«من الان با صبر کردن در راه خدا جهاد مي‌کنم، آن هم جهاد اکبر».
«خداوند به صابران وعده پاداش داده است .حيف نيست خودم را از آن محروم کنم؟!» .
« من با صبر کردن به خدا نزديک مي‌شوم و از شيطان فاصله مي‌گيرم».
« من با صبر کردن شيطان را خشمگين مي‌کنم»و...
در مورد صبر آيات و روايات و بسيار متعددي وجود دارد. ما در اين جا فقط دو نمونه را ذکر مي‌کنيم تا روي آن ها تامل کرده و هنگام وسوسه در ذهن خود مرور کنيد.
خداوند متعال و مهربان مي‌فرمايد:«ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ؛ آنچه نزد شماست، فانى مى‏شود امّا آنچه نزد خداست، باقى است . به كسانى كه صبر و استقامت پيشه كنند، مطابق بهترين اعمالى كه انجام مى‏دادند، پاداش خواهيم داد.»(نحل : آية 96 )
مي‌توانيد هنگامي که وسوسه شديد تا استمنا کنيد، اين آيه را تلاوت کرده و در مورد معناي آن فکر کنيد. « به هر حال لذت گناه موقتي است؛ ولي پاداش اخروي که خداوند در مقابل اين صبر مي‌دهد ،ماندني است»
در روايتي که از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نقل شده است مي خوانيم: ‏
صبر بر سه قسم است:
صبر در هنگام مصيبت . صبر در طاعت خداوند . صبر در برابر معصيت و گناه،
پس كسى كه بر مصيبتى صبر كند، تا آن جا كه آن مصيبت را به تسلّى و آرامشى نيكو باز گرداند، خداوند براى او سيصد درجه مى‏نويسد كه بين يك درجه تا درجه ديگر به اندازه بين زمين و آسمان فاصله است .
كسى كه بر طاعت خدا صبر كند ،خداوند براى او ششصد درجه مى‏نويسد كه بين يك درجه تا درجه ديگر به اندازه
بين حدود مرز زمين تا انتهاى عرش الهى فاصله است .
كسى كه در برابر معصيت و گناه صبر كند، خداوند براى او نهصد درجه مى‏نويسد كه بين يك درجه تا درجه ديگر به اندازه بين مرز زمين تا انتهاى عرش فاصله است. ( جهاد النفس وسائل الشيعة-ترجمه افراسيابى، ص101)
«يادتان باشد که صبر شما بدون پاداش نمي‌ماند . خيلي بهتر از آنچه انتظار داريد، به آن مي رسيد»
کنترل عواملي که باعث تحريک بر اين‌گونه گناهان مي گردد:
پرهيز از فكر و ترسيم صحنه‏هاى محرك در ذهن و خيال.
عبدالله بن سنان از امام صادق(عليه‌السلام) نقل مى‏كند:
عيسى به اصحاب خود گفت:... موسى به شما دستور داد كه زنا نكنيد . من به شما دستور مى‏دهم كه فكر زنا هم در سر نپرورانيد تا چه رسد به اين كه زنا كنيد، زيرا كسى كه خيال زنا كند، مانند كسى است كه در خانه‏اى نقش و نگار شده دود و آتش به پا كند. چنين كارى گرچه خانه را نمى‏سازند ، ولى زينت و صفاى آن را آلوده مى‏كند؛(وسائل‏الشيعه، ج 14، ص 240).
براي اين كه بهتر افكار انحرافي را كنترل كنيد ، مي‌توانيد از فن پرت کردن حواس استفاده کنيد. يعني هنگامي که فکر شما شديدا مشغول به امور جنسي شد، سعي کنيد از طريق مختلف ( از قبيل رفتن به بيرون، تلفن کردن به پدر يا آشنايان و احوال پرسي ، نگاه کردن به فيلم ‌هاي مناسب و... ) حواس خود را پرت کنيد.
دورى از نگاه‏هاى مسموم و مناظر تحريك‏آميز. از رسول اكرم(ص) روايت شده است که:
نگاه هوس‏آلود - تيرى است مسموم از تيرهاى شيطان - هر كس آن را به جهت خوف الهى ترك كند، خداوند ايمانى به او مى‏بخشد كه حلاوت آن را در قلب خود احساس مى‏كند. (الاخلاق، سيد عبدالله شبر، قم، انتشارات بصيرتى، ص 127).
گوش ندادن به آوازها و موسيقى‏هاى تحريك‏كننده و مبتذل. در حديثى از حضرت صادق(ع) آمده است:
مردى از حضرت درباره شنيدن آواز محرك پرسيد. حضرت نهى كرده و اين آيه را خواندند:
«ان السمع والبصر والفؤاد كلّ اولئك كان عنه مسؤولاً؛(اسراء، آيه 36) به يقين گوش و چشم و دل هر يك مورد سؤال خواهند بود» و فرمود: گوش از آنچه شنيده و قلب از آنچه بدان دل بسته و چشم از آنچه ديده است ،مسؤول بوده و بازخواست خواهند شد؛(مستدرك‏الوسائل، چاپ قديم، ج 2، ص 459،).
اجتناب شديد از گفتگوهاى دوستانه و نشست‏هاى غفلت‏زا و معاشرت با دوستان ناباب و گوش سپردن به سخنان تحريك‏آميز.
از جمله عواملي که مي‌تواند غريزه جنسي را کنترل کند، روزه گرفتن است . در حديثى از پيامبر گرامى(ص) حضرت پس از آن كه جوانان را به ازدواج ترغيب مى‏كنند مى‏فرمايد:
و من لم يستطع فليصم فان الصوم به وجاء؛
هر كس قدرت بر ازدواج ندارد و روزه بگيرد ، روزه نيروى غريزه او را تضعيف مى‏كند؛(مستدرك الوسائل، ج 2، ص 531).
اشتغال، ورزش و سرگرمى‏هاى مفيد. زيرا در صورت بيکاري، هم مواد غذايى در تقويت غريزه به مصرف مى‏رسد و هم‏فكر و خيال صرف چاره‏سازى در دفع آن مى‏شود . شايد به خاطر همين مساله در روايات بر اشتغال و كار و پرهيز از فراغت تأكيد بسيار شده است.
حضرت امام صادق(ع) در حديث پردامنه «مفضل» مى‏فرمايند: انسان اگر بى‏كار و فارغ باشد، به بيهودگى و سرمستى دچار مى‏شود . بر اثر آن به مسايلى مبتلا مى‏شود كه زيان آن هم بر خود و هم بر نزديكان او سنگينى خواهد كرد...؛(بحارالانوار، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ج 3، ص 87).
تلاوت قرآن.
انس با قرآن، تلاوت، تدبر و تفكر در مضامين آن، شفاى هر دردى است كه به سرعت كار هر پريشانى را رو به سامان مى‏برد . زخم‏هاى پنهان را التيام مى‏دهد. همت‏ها را تا آسمان‏ها بالا مى‏برد . بشر را از فرو رفتن در عالم حيوانات را نجات مى‏بخشد.
اميرمؤمنان(ع) مى‏فرمايند: قرآن را فرا گيريد. زيرا قرآن بهار دل هاست . از نور آن بر مرض‏ها و دردهاى خود مرهم بگذاريد ،زيرا آن داروى شفابخش سينه‏هاست . آن را نيكو تلاوت كنيد كه به يقين سودمندترين قصه‏هاست(وسائل‏الشيعه، ج 4، ص 825)
تفکر به عواقب وحشتناک گناهاني مثل زنا و خودارضايي
انديشيدن به عواقب اين گونه گناهان نيز تاثير خوبي در کنترل رفتار دارد. مي‌توانيد هنگام وسوسه، اين‌گونه فکر کنيد که «آيا ارزش دارد به خاطر نيم ساعت، يک ساعت و يا چند روز لذت، غضب خداوند متعال را بخرم؟»؛
«آيا ارزش دارد به خاطر چند روز لذت حيواني انسانيت، شرف و عفت خود را در معرض فروش بگذارم؟»؛
« آيا انصاف است از نعمت خدا استفاده کنم و معصيت او را انجام دهم؟»،
«آيا طاقت دارم يک عمر پشيماني را تحمل کنم؟»
« اگر صبر نکنم و تسليم وسوسه‌هاي شيطان شوم، آن چه که عايد من مي‌شوند عبارتند از: پشيماني، عذاب وجدان، مشکلات زناشويي بعد ازدواج، خوشحالي شيطان و...»
در روايت زيبايي که از حضرت صادق عليه السّلام نقل شده است مي خوانيم:
كم من صبر ساعة قد أورثت فرحا طويلا، و كم من لذّة ساعة قد أورثت حزنا طويلا؛
بسا صبر ساعتى (مثل صبر بر زحمت عبادتى و يا ترك گناهى يا پرستارى مريضى) كه موجب فرح و سرور درازى گردد. بسا لذت (حرام) ساعتى كه سبب اندوه و ملال درازى شود. (طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز،‏ج‏1، ص 232؛ ).

با سلام در مورد سوالي كه درباره دلايل حرمت استمناء مطرح شده بود، ضررهاي جسمي و روحي رواني را كه بر اين عمل مترتب مي باشد را به عنوان دلايل حرمت مطرح كرده بوديد. سوال اين است كه اگر كسي همسرش در مورد روابط زناشويي بسيار يرد برخورد كند تا جايي كه به ترك اين عمل منجر شده است و مرد به استمناء براي ارضاء كردن مقطعي خود و راحت شدن از معضلات روحي رواني ناشي از انجام ندادن آميزش با همسر خود روي بياورد آو اين عمب به ندرت مثلاً هفته اي يكبار صورت پذير آيا باز هم حرام خواهد بود. به نظر مي رسد به جهت محدود بودن آن ضرري به جسم يا روح وارد نشود.لطفا پاسخ را واضح مطرح فرمائيد. ممنونم

در پاسخ به سؤال شما نكاتي را تقديم مي داريم:
1. يكى از مسلّمات اسلامى اين است كه احكام شرعى تابع و برگرفته از مصالح و مفاسد واقعى است، يعنى هر امر شرعى به علت مصلحت ضرورى است . هر نهى شرعى ناشى از مفسده‏اى است كه بايد ترك شود. خدا براى اين كه بشر را به يك سلسله مصالح واقعى كه سعادت او در آن است برساند، امورى را واجب يا مستحب كرده است. براى اين كه بشر از مفاسد دور بماند، او را از پاره‏اى كارها منع نموده است. اگر مصالح و مفاسد نبود، نه امرى بود و نه نهيى.
مصالح و مفاسد و به تعبير ديگر حكمت‏ها به گونه‏اى است كه اگر عقل انسان به آن‏ها آگاه گردد، عقل نيز همان حكم را مى‏كند كه شرع بيان كرده است.(1) منتهى احكام شرعى دو گونه اند:
الف) احكامى كه برخى از فلسفه هاى آن ها در قرآن و روايات بيان شده است مانند روزه كه خداوند درباره آن مى فرمايد: «كتب عليكم الصيام ...لعلكم تتقون (2) ؛روزه بگيريد...تا پرهيزگار شويد». يعنى فلسفه روزه ، پرهيز از گناه است كه تسلط بر نفس سركش و هوس ها در پرتو آن حاصل مى شود. در مورد حرمت قمار و شراب مى فرمايد: «شيطان مى خواهد به وسيله شراب و قمار، ميان شما عداوت و كينه ايجاد كند، و شما را از ياد خدا و از نماز باز دارد.» (3).
ب) احكامى كه فلسفه آن ها در قرآن و روايات بيان نشده يا پيشوايان معصوم آن ها را بيان كرده اند، ولى به دست ما نرسيده است . در اين مورد، ممكن است با دليل هاى عقلى يا تجربى به بخشى از حكمت هاى آن پى ببريم.
بعضي از حکمت هاي احکام نيز با پيشرفت علم روشن مي گردد، همان طور که بعضي از احکام در زمان معصومين بدون ذکر حکمت و دليل آن بيان گرديده ، ولي امروز علم بشر به حکمت آن پي برده است. مانند، حکم حرمت گوشت خوک .
اما در مورد سؤال شما و دلايل حرمت استمنا، به نظر مي رسد که مهم ترين فلسفه و علت حرمت استمنا، ضررهايي است که بر جسم و روح انسان در اثر استمنا وارد مي شود، است. البته این یکی از مهم ترین و بارزترین فلسفه حرمت استمنا است ،نه همه آن، چه بسا علت های فراوانی دیگری هم داشته باشد که علم و تجربه امروز تنها به بخشی از آن ها پی برده و ممکن است به مرور زمان و با پیشرفت علوم، حقایق بیش تری در مورد خودارضایی و فلسفه حرمت آن آشکار گردد . این در مورد بسیاری از دستورات الهی و احکام دین جاری است.
2. به هر حال اگر ما هیچ اطلاعی از حکمت و فلسفه حرمت استمنا نداشتیم، به خاطر اینکه این حکم از جانب خدای حکیم و عالمی صادر شده که خالق انسان ها و دیگر موجودات هستی است و به مصالح و مفاسد بندگانش عالم است، باز باید بر این حکم قطعی و روشن خدای بزرگ احترام گذاشته و از آن تخطی نکنیم.
3. در هر صورت استمنا و خودارضایی، ارضای غیر طبیعی نیاز جنسی است . صرف نظر از حکمت و فلسفه حرمت آن، معصيت و گناه بزرگ محسوب مي شود . در نظام ثواب و عذاب الهي تفاوتي بين گناه كم و زياد نيست. گناه، گناه هست ،چه يك بار چه صد بار، در هر حال سرپيچي از فرمان الهي تلقي مي گردد. گناه (صرف نظر از اين که فرد آن را گناه بداند يا نداند) اثرات رواني‌شناختي منفي و آسيب زننده ای بر روح و روان فرد دارد. این مطلب در روان‌شناسي دين که در دانشگاه‌هاي معتبر جهان در حال رشد و بالندگي مي‌باشد، به اثبات رسیده است.
4. اصرار بر بی ضرر جلوه نمودن استمنا به جهت محدود بودن آن، باز مشکل اصلی شما را حل نمی کند . به جای اینکه مسئله را حل کنید، دارید صورت مسئله را پاک می کنید. مشکل اصلی زندگی شما این است که علی رغم داشتن همسر نمی توانید نیاز جنسی خود را به صورت طبیعی ارضا کنید . این به جهت سردمزاجی همسرتان می باشد.
5. رابطه جنسي نقش بسيار مهمي در ازدواج دارد، ولي با اين حال زوج هاي زيادي بدون توجه عميق به آن زندگي مي کنند. رابطه جنسي حياتي ترين جزء همه ازدواج هاست. پس اگر يکي يا هر دوي زوجين علاقه و رغبت خود را از دست دادند ، چه مي شود؟ تحقيقات نشان داده است که درصد انبوهي از چنين ازدواج هايي با شکست مواجه مي شود.
6. سردمزاجی یکی از علل شایع در اختلالات جنسی زنان معرفی شده که برای درمان آن راهکارهای فراوانی از توصیه و روان درمانی تا دارو درمانی در نظر گرفته شده است. به نظر می رسد باید اول در فکر شناخت علل سردمزاجی همسرتان باشید. طبیعی است بعد از شناخت دلائل سرد مزاجی همسرتان، می توانید با اتخاذ راهکارهای مختلف درمانی در پی درمان همسرتان باشید. نحوه برخورد و رفتار شما در سردمزاجی همسرتان، می تواند در بسیاری موارد نقش داشته باشد. به همین خاطر لازم است در گذشته خود خوب بنگرید . عملکرد خود را مورد ملاحظه قرار دهید .ببینید در کجا اشتباه کرده اید که نتیجه آن روی سردمزاجی همسرتان اثر گذاشته است، از این روی در صدد اصلاح رفتارهای خود برآیید. طبیعی با آشکار شدن علت سرد مزاجی همسرتان و حل شدن آن، می توانید از این به بعد رابطه جنسی لذت بخشی را با همسرتان تجربه کنید، به طوری که هر دو از این رابطه ارضا گشته و خرسند گردید.
7. علت اصلي سردمزاجي زنان، وجود عوامل روحي و رواني است. اغلب زنان سردمزاجي كه به متخصص بيماري‌هاي زنان مراجعه مي‌كنند، به ‌نوعي دچار مشكلات عاطفي و رواني هستند، تمايلات جنسي در زنان به ‌شدت در كنترل قشر مخ است. يعني اگر زن احساس خوشايندي نسبت به همسر خود داشته باشد، مراحل طبيعي را به بهترين شكل طي خواهد كرد. وجود هرگونه اضطراب و نگراني كه سلامت روان زن را تهديد كند، بي‌ميلي جنسي او را به دنبال خواهد داشت. تجربيات نامطلوب در اوايل زندگي زناشويي، نبود تفاهم ميان زوجين، فشارهاي اقتصادي و ... از عواملي هستند كه مي‌توانند سردمزاجي‌هاي طولاني‌مدت در زنان به‌وجود آورند.
8. به صراحت بگوییم تنها راه افزایش میل جنسی زن به دست آوردن دل اوست . به جز دسته اندکی که استثنا هستند، در بقیه زنان احساس و عواطف حرف اول را می زند. برای افزایش میل جنسی زنان تا دل آن ها را تصاحب نکنید، آب در هاون کوبیده اید!
9. براي اينكه بتوانيد رابطه جنسي تان را هميشه گرم نگه دارید و به فراخور آن زندگي شيريني را تجربه كنيد، بايد نيازها و خواسته هاي طرف مقابل تان را نيز در نظر بگيريد . با شناسايي رفتارهايي كه موجب سرد شدن رابطه تان مي شود، از عواقب احتمالي جلوگيري كنيد.
10. توصیه می شود در این خصوص و برای درمان سرد مزاجی همسرتان، به اتفاق او در اولین فرصت به کلینک مشاوره و روانشناسی مراجعه کنید . با در میان گذاشتن مشکل خود با خانواده درمانگران و روانشناس با تخصص سکس تراپی، گام مهمی در حل مشکل خود بردارید.
11. به هر حال اگر در پی حل مشکل سرد مزاجی همسرتان برآیید ، قضیه از دو حال خارج نیست، یا درمان می پذیرید و یا درمان نمی پذیرد . در هر صورت باز شما مجاز به استمنا و خودارضایی برای برطرف کردن نیاز جنسی نیستید، در این صورت قصد ما ناامید کردن شما و ریختن آب پاکی به دست شما نیست، بلکه می خواهیم این نکته را به شما بگوییم که هر مشکلی راه حل خاص خود را دارد. پس باید در پی آن بود ،به جای اینکه راهی انتخاب کنید که راه غلطی محسوب می شود و توصیه دین و دانشمندان نیست.
حال اگر راهکارهای درمان سرد مزاجی افاقه نکرد و مؤثر نیفتاد ، نوبت شماست که راه مناسبی برای ارضای نیاز جنسی خود بیابید؛ در زیر برخی از راه ها را مطرح می کنیم که به مراتب آسیب کم تری از خودارضایی دارد. گذشته از اینکه گناه و حرام شرعی هم نیست.
1- می توانید توسط همسرتان به استمنا بپردازید، به این صورت که همسرتان با شما بازی کند و ارضا شوید، این نوع استمنا توسط دست یا بدن همسر حرام نمی باشد . هیچ فقیهی به حرمت آن فتوا نداده است.
2- خویشتنداری جنسی در پیش گیرید، به این صورت که زمینه های تحریک جنسی خود را به حداقل برسانید . این با تغییر رژیم غذایی، کنترل چشم از نگاه حرام، دارو برای تعدیل غریزه جنسی و... امکان پذیر است؛ سعی کنید زمانی که همسرتان میل به همبستر شدن دارد، با او تماس داشته باشید.
3- ازدواج موقت کنید . نیاز جنسی خود را برطرف کنید. البته ما در حالت های خیلی بحرانی و اورژانسی توصیه به ازدواج موقت می کنیم. آن هم به صورت محدود ،چرا که ازدواج موقت علی رغم توصیه بزرگان دین و مزیت های آن، آسیب های دیگری هم (مثل: بارداری ناخواسته، سرایت و انتقال بیماری های مقاربتی و واگیر دار، افزایش حس تنوع طلبی، محدودیت اجتماعی و قبح اجتماعی آن و ترس از فاش شدن و آبروریزی، اعتیاد به آن، عدم رعایت حدود شرعی و...) دارد که نیاز به مراقبت و محافظت، بیش تر احساس می گردد، پس اگر ضرورت این طور ایجاب کرد که در نهایت برای فرار از گناه به ازدواج موقت روی بیاورید، توصیه می شود که از آسیب های آن خود را برهانید.
موفق باشید.
پي نوشت ها:
1. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 20، ص 52.
2. بقره(2) آيه 183.
3. مائده(5) آيه 91؛
آيت الله دستغيب، گناهان کبيره، ج2، بحث استمنا، ص 332.

در دین مسیح (ع) چرا عده ای معتقدند خدا مرده است؟

پاسخ:
سؤال شما دقيقا واضح نيست. كسي در دين مسيحيت اعتقاد به مرگ خداوند ندارد. اگر منظور شما از مرگ خدا در دين مسيحيت، اعتقاد آن ها به الوهيت حضرت عيسي عليه السلام، صليب كشيده شدن و مرگ او و رستاخيز دوباره ايشان است، توضيحات زير براي اعتقاد مسيحيت در اين زمينه ارائه مي شود.
اعتقاد به الوهیت حضرت عیسی (ع) یک حقیقت ثابت و قطعی در بین همه مسیحیان نبوده و نیست، بلکه در حقیقت تحریف و انحرافی است که توسط پولس رسول در دین مسیحیت رخ داده است.
پولس ابتدا یکی از یهودیان و از مخالفان سرسخت مسیحیان بود. در ابتدا به شکنجه و قتل مسیحیان مبادرت ورزید، بعداً به دین حضرت مسیح گروید و از مبلّغان و مروّجان پر قدرت و زبردست مسیحیت شد. او با تأثیر پذیری از عقاید رومیان مبنی بر فرزند داشتن خدا، نیز با تأثیر پذیری از افکار مشرکان و عرب جاهلی مبنی بر دختر داشتن خدا و با تقلید از آنان مدعی شد که حضرت عیسی پسر خدا است! او می‌گوید: عیسای مسیح موجودی آسمانی است که از طبیعت الهی بهره مند است، ولی خود را تنزل داد و لباس بشری پوشید و سپس به آسمان رفت.
نظر او با پطرس (وصی حضرت عیسی) اختلاف داشت و این اختلاف، باعث بروز دو عقیده در مورد حضرت عیسی (ع) شد: یک عقیده که حضرت عیسی از ماهیت بشری بهره مند است و عقیده دیگر که او بشر نیست، بلکه خدا است. از عقیده اول پطرس حمایت می‌کرد، ولی عقیده دوم را رقیب او (پولس) ابراز داشت، اختلافات بین این دو روز به روز بیش تر می‌شد تا این که در سال 49 میلادی برای رفع اختلاف جلسه ای تشکیل شد و طرفداران پولس ادعا کردند که روح القدس نظر پولس را تأیید کرده است! با این بهانه توانستند، افکار انحرافی خود را در دین مسیح جا بدهند.
در هر حال رفته رفته در دعواها و شوراهایی که برای رفع دعواها تشکیل می‌شد، اعتقادات پولس غالب می‌شد، که تا امروز این دعوا بین عالمان مسیحی وجود دارد و نظریه غالب همان عقاید پولس است. آنان از یک سو خود را موحد می‌دانند و از سوی دیگر به تثلیث و الوهیت عیسی معتقدند.(1)
این مشکل و ناهمگونی در اعتقادات مسیحی همواره باعث چالش شده است تا جایی که ابراز داشته اند: این سخن از جنبة عقلانی و منطقی بی بهره است و تنها از جنبة تعبدی آن را باید پذیرفت و این اعتقاد در حوزه ایمان است، نه عقل و استدلال. یعنی این عقیده به اعتقاد خود منطقیان با دلیل و منطق اثبات شدنی نیست.
البته در خصوص رواج این عقیده شاید یک دلیل: استدلال برخی به تولد حضرت عیسی (ع) از مریم باکره باشد، و از این جهت به او خدا و پسر خدا لقب داده اند. در این باره قرآن می‌گوید: این تمسک درست نیست، چرا که اگر بدون پدر بودن دلیل بر خدایی کسی باشد، می‌بایست آدم ابوالبشر را نیز خدا بدانید.
قرآن می‌گوید: «ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب؛ (2) همانا خلقت عیسی نزد خدا مانند خلقت آدم است که او را از خاک آفرید».
در دیدگاه مسیحیان هدف اصلی به دنیا آمدن حضرت عیسی، «فدا شدن و تاوان دادن در برابر گناهان بشر» بوده ؛ مسیحیان می‌گویند: او آمد تا قربانی گناهان ما شود. او را به دار آویختند و کشته شد، تا گناهان بشر را بشوید و جهانیان را نجات دهد.
مسیحیان معتقدند چون حضرت آدم گناه کرد، همه فرزندان او با آن گناه متولد می‌شوند . مصلوب شدن مسیح در راستای نجات بشر از گناه همیشگی و دائمی او معنا می یابد.
اما داستان به صليب كشيده شدن و اعدام حضرت عيسي(ع) به نقل از كتاب تاريخ مسيح به اين صورت است:
پس از اهانت عيسي به هيكل مقدس(احبار و بزرگان يهود) از او به حاكم رومي فلسطين شكايت كردند. حاكم دستور داد تا عيسي را دستگير كردند.اتهام او اين اود كه با ترويج عقايد باطله، مردم را گمراه مي كند و با دين يهود به مخالفت برخاسته است. دستگيري عيسي بوسيله نگهبانان يهودي هيكل مقدس صورت گرفت. همان شب از او بازجويي شد و او را به زندان انداختند و اراذل و امباش بر او آب دهان ريختند. پس او را به دادگاه رومي فلسطين تسليم كردند. حاكم در خلوت با عيسي به گفتگو نشست و تحت تأثير جاذبه روحاني او قرار گرفت و تصميم گرفت او را از مرگ نجات دهد، اما از افكار مردم وحشت داشت و از امپراطور روم مي ترسيد. چاره اي انديشيد. دستور داد تا عيسي را آورده و تازيانه زدند تا بدين وسيله از خشم مقامات روحاني يهود كاسته شود. سربازان يهودي هرگونه فرصت نجات را از حاكم سلب كردند. آنها تاجي از خار بر سر او نهادند و پيراهن قرمزي بر او پوشاندند و او را بر مكان بلندي نشانده و بر او آب دهان انداختند و براي استهزاء بر او به عنوان پادشاه يهود سلام كردند. ...هنگامي كه عيسي را براي به دار آويختن مي آوردند، طبق سنت آن روزگار، متهم بايد صليب خود را بر دوش مي كشيد؛ اما چون عيسي نحيف شده بود، نمي توانست صليب خود را بكشد و لذا فرد ديگري صليب را مي آورد. ابتدا به مسيح جامي از شراب دادند تا بياشامد و او آن را چشيد و نياشاميد، سپس او را به دار كشيدند.(3)
البته اين روايت بنا بر نظر اسلام صحيح نمي باشد. در قرآن در اين باره مي خوانيم:«وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسيحَ عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذينَ اخْتَلَفُوا فيهِ لَفي‏ شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ يَقيناً؛و گفتارشان كه: ما، مسيح عيسى بن مريم، پيامبر خدا را كشتيم! در حالى كه نه او را كشتند، و نه بر دار آويختند؛ لكن امر بر آنها مشتبه شد و كسانى كه در مورد (قتل) او اختلاف كردند، از آن در شك هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پيروى مى‏كنند و قطعاً او را نكشتند!». (4)

پی‌نوشت‌ها:
1. جان ناس، تاریخ جامع ادیان، ص 608 به بعد؛ عبدالله مبلغی، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج2، ص 693 به بعد.
2. آل عمران (3)، آیه 59.
3. عبدالله مبلغی، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج2، ص723 و 724.
4. نساء (4) آيه 157.

حکم آیت الله وحید خراسانی در مورد قمه زنی در روز عاشورا چیست؟

پاسخ:
از جمله مراسمى که در بعضى از شهرستان ها و مناطق شیعى وجود دارد، قمه زنى است که گروهى از عزاداران براى این که اظهار آمادگى براى خون دادن و سر باختن در راه امام حسین (علیه السلام) کنند، انجام مى­ دهند.
این عمل از دیرباز مورد اختلاف (مثل مسائل دیگری که مورد اختلاف است) مراجع تقلید و پیروان آن ها مى­ باشد. عده­ اى آن را جایز مى­ دانند. گروه دیگر به خاطر تأثیر نامطلوبش بر افکار دیگران و توهین به مذهب، آن را جایز نمى­ دانند. البته اوضاع زمانى در این مسئله بى تأثیر نیست. امام خمینى در اوایل انقلاب در پاسخ سؤالى در این زمینه فرمود:
«در وضع موجود قمه نزنند».(1) ولی برخی از مراجع قمه زدن در روز عاشورا برای عزاداری بدون اشکال می دانند. آیت الله وحید از این جمله است که جایز می داند.(2) البته اگر موجب وهن مذهب شود یا باعث ضرر زدن به بدن شود، جایز نیست.

پی نوشت ها:
1.امام خمینی ، استفتاات ج 3 ، ص 581 ،س 37 و 38 ؛
فرهنگ عاشورا، ص 358.
2 . سوال از دفتر ایشان .

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

انتخابی یا انتصابی بودن ولی فقیه و شخص مقام معظم رهبری و هم چنین نائب امام بودن ایشان توضیح و تبیین بفرمایید.

لطفا اگر غیر از دلایل عقلی، دلایل روایی یا قرآنی نیز دارید آن ها را نیز ذکر کنید.

پاسخ:
درباره ولایت فقیه ـ به یک اعتبار ـ دو دیدگاه وجود دارد:
ا) دیدگاه انتخابی
گرچه در تفسیر این دیدگاه اختلاف نظر وجود دارد؛ ولی در مجموع مقصود آن است که هر کدام از فقهاي واجد الشرایط را مردم انتخاب نمودند، حق حاکمیت داشته و مشروعیت حکومت وی از ناحیه آرای مردم به وجود می‌آید. طرفداران این دیدگاه دلائلي را هم برای اثبات مدعای خود اقامه نموده‌اند.
ب) دیدگاه انتصابی
انتصاب ولی فقیه بدان معنا است که ولی فقیه ـ در زمان غیبت امام زمان(عجل الله فرجه)ـ از ناحیه شرع به منصب ولایت نصب شده است. رأی مردم در اصل مشروعیت ولایت و حق حاکمیت ولی فقیه نقش ندارد. رأی مردم تنها در إعمال مدیریت و کارآمدی حکومت ظاهر می‌شود، یعنی اگر مردم از ولی فقیه حمایت کردند، می‌تواند حکومت تشکیل دهد و آن را اداره کند، چنانچه مردم ایران از امام راحل و مقام معظم رهبری حمایت کرده و حمایت می‌کنند. موفقیت اینان در این می‌باشد که مردم آنان را قبول دارند.
اما اگر فقیهی مقبولیت نداشته باشد، ولایت او ساقط نمی گردد، زیرا از طرف شارع منصوب است، اما به دلیل عدم مقبولیت مردمی نمی‌تواند حکومت تشکیل دهد و حکومت‌داری نماید. چنان که علی بن ابی طالب(ع) در مدت قریب به 25 سال به علت عدم حمایت مردم، در صدر حکومت قرار نگرفت.
ايشان وقتی با استقبال و حضور(1) مردم مواجه شد و مردم با حضرت بیعت کردند، توانست إعمال ولایت نماید. مردم نبودند که با بیعت خود، به حکومت حضرت مشروعیت بخشیدند، بلکه حضرت در موقع خانه نشینی خویش نیز ولایت داشت، ولی به علت عدم حضور مردم، نمی توانست ولایت خود را إعمال کند.
امام خمینی می فرماید:
لازم است که فقها اجتماعاً یا انفراداً حکومت تشکیل دهند. این امر اگر برای کسی امکان داشته باشد، واجب عینی است و گرنه واجب کفایی است. در صورتی هم که ممکن نباشد، ولایت ساقط نمی شود؛ زیرا از جانب خدا منصوبند.(2)
اکثر قریب به اتفاق فقهای شیعه از طرفداران دیدگاه انتصابی می باشند. در ذیل به نظریات برخی فقها اشاره می شود:
1. شیخ مفید می فرماید:
اجرای حدود و احکام انتظامی اسلام از وظایف سلطان و حاکم اسلامی است. حاکم باید از طرف خدا مأذون و منصوب باشند. امامان (علیهم السلام) نیز این امر را به فقهای شیعه واگذار کرده اند تا در صورت امکان، مسئولیت اجرای آن را بر عهده گیرند.
2. محقق ثانی:
فقهای شیعه اتفاق نظر دارند که فقیه عادل امامی دارای شرایط فتوا -که از وی به مجتهد در احکام شرعی تعبیر می شود- در همه اموری که نیابت در آن دخالت دارد، نایب امامان معصوم (ع) است.
3. محمد حسن نجفی، صاحب جواهر الکلام فی الفقه:
فقیه دارای ولایت تامّه و عامّه است ... (3)
شخصیت هایی همانند: محقق حلی، محقق اردبیلی، محقق نراقی هم همگی بر این باورند؛ از این رو، حضرت امام خمینی فرمود: ولایت فقیه چیز تازه ای نیست که ما آورده باشیم. (4)
- چگونگی ولایت فقها در مقام فعلیت
بنابر نظریه انتصاب، در عصر غیبت، همه کسانی که دارای سه شرط لازم باشند، یعنی از فقاهت، عدالت و توان تدبیر کافی در اداره شئون جامعه برخوردار باشند، ولایت دارند؛ اما این ولایت فقط در مقام ثبوت و تئوری و نظر است، ولی در مقام عمل و اثبات: اگر به فرض فقهای متعددی حایز سه شرط ذکر شده باشند، همه آن ها نمی توانند اعمال ولایت کنند، بلکه فقط یک نفر از میان آنان ولی ّ امر و حاکم آنان تعیین می گردد، چون حکومت به خودی خود هدف نیست، بلکه ابزاری است برای فراهم ساختن بستر و محیط مناسب جهت رشد و تعالی انسانیت و تقویت ایمان و عبودیت، و جلوگیری از هرج و مرج و نیل به چنین هدف، با تعدد حاکم امکان پذیر نیست.
یکی از ویژگی های مبنای مشروعیت الهی حکومت، در عزل رهبری ظهور پیدا می کند. بر اساس دیدگاه مذکور، مردم نیستند که رهبر را عزل می کنند؛ زیرا آنان به رهبر، حق حاکمیت نداده اند تا از او بگیرند. حق حاکمیت به فقیه بر اساس احراز شرایط و ویژگی هایی داده شده است. هرگاه فقیه آن ویژگی ها را از دست بدهد، خود به خود عزل می گردد.
علت حدوث، همان علت بقای مشروعیت است. فقاهت، عدالت و تدبیر و کفایت همان گونه که عامل حدوث مشروعیت بود، عامل بقای آن نیز هست.
امام راحل فرمود:
اگر فقیهی بر خلاف موازین اسلام، کاری انجام دهد، فسقی مرتکب شده، خود به خود از حکومت عزل است؛ زیرا از امانتداری ساقط شده است.(5)
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بر اساس روایات و مفاد آیه: « فاسئلوا اهل الذکر»، انتخاب فقهای مجلس خبرگان رهبری توسط مردم، راهکاري است که مشروعیت و مقبولیت را با هم پیوند می زند.
- ادله انتصابیون
ا) دلیل عقلی:
آیت الله جوادی آملی می فرماید:
تمام ادله ای که درباره نبوت و امامت عامه، عقلاً اقامه می شود، در زمان غیبت درباره ولایت فقیه نیز قائم است.(6)
دلایل عقلی که بر ضرورت امامت و وجوب تشکیل حکومت برای تحقق و فعلیت بخشی احکام الهی دلالت دارد، عیناً بر ضرورت تداوم ولایت فقیه در عصر غیبت نیز دلالت دارد؛ زیرا ملاک و مناط حکم واحد است.
از دیدگاه اسلام، حکومت بالذات هدف نیست، بلکه ابزاری است برای حاکمیت توحید و اجرای قوانین الهی و بر قراری عدالت اجتماعی...، این فلسفه و ملاک و مناط در همه عصرها و نسل ها وجود دارد.
امام خمینی می فرماید:
اصولاً قانون و نظامات اجتماعی ، مجری لازم دارد. در همه کشورهای عالم، همیشه این طور است که قانون‌گذاری به تنهایی فایده ندارد. قانون‌گذاری به تنهایی سعادت بشر را تأمین نمی کند. پس از تشریع قانون، بایستی قوه مجریه ای به وجود آید. به همین جهت، اسلام همان طور که قانون‌گذاری کرده، قوه مجریه هم قرار داده است. ولی امر، متصدی قوّه مجریه هم می باشد.(7)
ب) دلیل نقلی:
برای اثبات ولایت فقها در زمان غیبت به عنوان نایب و جانشین امامان عموماً، و حضرت بقیهْْ الله(ع) خصوصاً به روایات زیادی تمسک جسته شده، برخی روایات مطرح در این باب را به عدد ده(8) و برخی به نوزده(9) رسانده اند.
دو دلیل نقلی:(10)
1. مقبوله عمر بن حنظله: عمر می گوید: از امام صادق(ع) سؤال کردم: دو نفر از دوستان ما (شیعیان) در مسائل دین و میراث اختلاف داشتند. نزد سلطان و حاکم ستمگر یا قاضی منصوب از طرف آنان رفتند. از آنان خواستند که بین آن ها قضاوت کند. آیا این ها کار درستی کرده‌اندند؟ فرمود: هر کسی داوری از آن ها بخواهد ،حق باشد یا باطل ـ در حقیقت از طاغوت دادخواهی کرده. هر چه را به حکم و قضاوت آنان باز ستاند، حرام است؛ هرچند حق وی باشد. پرسیدم : چه کاری باید بکنند؟ حضرت (یک قاعده کلی بیان) فرمود: باید بنگرید از میان شما چه کسی حدیث ما را روایت می کند و حلال و حرام ما را شناخته است (فقیه)، بروید نزد او و به داوری او رضایت دهید که او را حاکم بر شما قرار دادم.
امام صادق(ع) با تمسک به آیه: «یریدون ان یتحاکموا الی الطاغوت...»، شیعیان را از رجوع به حاکمان طاغوت در همه زمینه ها بر حذر داشت . مخصوصاً به جای واژه « قاضیاً»، در این حدیث، از واژه «حاکماً»، (11) استفاده شده كه حاکم بر همه جوانب و ابعاد شئون جامعه حکومت دارد.
2. توقیع شریف منسوب به امام زمان(ع) : حضرت در پاسخ نامه اسحاق بن یعقوب مرقوم داشته است : «و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانّهم حجّتی علیکم و انا حجهْْ الله علیهم...». (12)

پی نوشت ها:
1. نهج البلاغه ، خطبه 3.
2. ولایت فقیه، ص 43، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره).
3. الجواهر ، ج 1، ص 397.
4. ولایت فقیه، ص113.
5. همان، ص52.
6. افق حوزه ، 8 خرداد 1387 ، شماره 191 ، نوآوری‌های فقهی امام خمینی(ره) ، حضرت آیةاللّه جوادی آملی.
7.همان، ص 24.
8.آیت الله مکارم شیرازی، انوار الفقاهه ، ج 1، ص 493 ـ 510،انتشارات:مدرسه امام امیرالمومنین .
9.آیت الله جوادی آملی ، ولایت فقیه ، ص 182 ـ 178،ناشر :اسرا، سال 1385 .
10. می توانید این بحث را از کتاب های زیر پیگیر باشید: ولایت فقیه امام خمینی ، ولایت فقیه آیت الله معرفت، ولایت فقیه آیت الله طاهری خرم آبادی ، ولایت فقیه آیت الله جوادی آملی.
11. عبارت كامل: «فانّی جعلته حاکماً».
12. بحار الأنوار، علامة المجلسي ، ج 53، ص 181، سال چاپ : 1403 - 1983 م ، ناشر : دار إحياء التراث العربي ، بيروت، لبنان.

با سلام، من در دوران نوجواني زياد استمنا كردم و حال مشكلات جسمي و جنسي زيادي براي من اتفاق افتاده است از جمله ضعيفي چشم ، ريزش مو ، عدم توانايي در ارتباط با جنس مخالف ، كوچك بودن بيضه و ... ،حال كه الان 33 سال دارم از گذشته خود پشيمان شده ام و در ضمن شرايط ازدواج را ندارم( به دليلي عقيمي )ولي با اين اوصاف باز هم نمي توانم اين گناه ها را ترك كنم.خواهشمند هست كه من را در اين زمينه راهنمايي فرماييد.با تشكر

از شنیدن مشكلات و عوارضي كه براي شما در اثر افراط در خودارضایی پيش آمده است، متأثر شديم. از خداوند بزرگ مي‏خواهيم كه هر چه زودتر مشكلات شما را با دست تواناي خويش حل و فصل كند.
نمی دانیم که علت عقیمی شما چه بوده است و چگونه به این مشکل پی برده اید. معمولاً عقیمی بعد از ازدواج و یا با آزمایش دقیق پزشکی مشخص می گردد. به هر حال به علت درست آن اشاره نکرده اید. آیا خودارضایی باعث عقیمی شما گردیده است؟ حال که متوجه عقیمی خود گردیده اید ،چقدر در صدد درمان آن برآمده اید؟
توصیه می کنیم با مراجعه به پزشک از میزان عقیمی خود و راه های درمان آن آگاه شوید؛ ممکن است دچار توهم شده اید . با مشاهده چند نشانه، برچسب بیماری و عقیمی به خودتان می زنید. بنابراین بهتر است که در ابتدا مطمئن شوید. اگر مراجعه کردید و مشکلی نبود و یا درمانپذیر بود، مایه بسی خوشحالی است . اگر تشخیص به عقیمی داده شد ، آرامش خود را حفظ کنید.
بدانید که در آخر راه قرار نگرفته اید ،بلکه باز شانس ازدواج دارید. دختران و زنان بسیاری هستند که به عللی، مشکل شما را دارند. می توانید با آنان ازدواج کنید. مطمئن باشید که با ازدواج با این گونه افراد علاوه بر این که آن ها را بی نهایت خوشحال نموده ، خودتان نیز سر و سامان گرفته اید .نیز راه صحیح و آرام بخشی برای ارضای غریزه جنسی پیدا کرده اید. پس امیدتان را حفظ کنید . با عزمی راسخ در صدد فراهم نمودن اسباب و شرایط ازدواج خود باشید.
بدانید با ازدواج مشکل خودارضایی شما به طور قابل توجهی بر طرف می شود ،چون بهترين راه كنترل مثبت و تعديل نيروي شهوت، ازدواج است. به همين جهت اسلام، مردم را به ازدواج و ارضاي نياز جنسي تشويق و ترغيب مي کند و مي فرمايد:
اگر امكان ازدواج وجود دارد حتماً ازدواج كنيد.
بنابراين ازدواج تنها راه طبيعي و مشروع ارضاى غريزه جنسى است. با فراهم كردن امكانات و شرايط لازم بايد سعى كرد به آن پاسخى صحيح داد. گرچه مشكلات گوناگون جامعه مانع ازدواج به موقع جوانان عزيز مى‏شود، در عين حال با كاهش سطح توقعات و انتظارات، پرهيز از تشريفات غير ضرورى، كنار گذاشتن بعضى رسومات فرهنگى و اجتماعى منفى، به تأخير انداختن مراسم عروسى در دوران نامزدى و عقد و بعضى تدابير ديگر مى‏توان از مشكلات مادى و اقتصادى كه فرا روى بسيارى از جوانان مى‏باشد نجات يافت.
خداوند در قرآن كريم مى‏فرمايد:
«كسانى كه تنگ دست مى‏باشند ،دلهره فقر و عدم امكانات مادى نداشته باشند كه از ناحيه فضل و رحمت خاص خداوندى در امر نكاح و ازدواج كمك خواهد شد».
وعده خداوند قطعى است و كسى نمى‏تواند به آن بدبين باشد .پيامبر اكرم (ص) نيز مى‏فرمايد:
«اگر كسى به اين مطلب اعتقاد نداشته باشد به خداوند سوء ظن دارد ، ظلم و گناه بزرگى است». اما اگر به هر دليلي فردي نتوانست غريزه جنسي خود را از طريق ازدواج تأمين و ارضا کند، بايد به طور موقت آن را کنترل کند ؛يعني از راه عفت و پاکدامني و حفظ خود از گناه و در غلطيدن به هواهاي شيطاني و شهواني جلوي سقوط خود را بگيرد، هر چند ممکن است سخت و دشوار باشد ،ولي ممکن است.
به هر حال تا فراهم شدن زمینه ازدواج باید با پدیده و عادت خودارضایی مقابله کنید. خودارضایی یک نوع ارضای غیر طبیعی و ناقص نیاز جنسی است .عوارض خطرناک و بعضاً جبران ناپذیری دارد .خود به برخی از آن ها متأسفانه مبتلا گشته و از این بابت شدیداً رنج می کشید. بایستی با این عادت مبارزه کنید . در غیر این صورت عوارض بیش تری گریبانگیر شما خواهد شد . چه بسا ممکن است سلامتی جسمی و روحی شما را شدیداً تهدید کند، از این روی به نظر می رسد که باید در مورد شما تدابیر اورژانسی اعمال کرد و گرنه حیات شما به خطر می افتد.
برای درمان خودارضایی و کنترل غریزه جنسی راهکارهای درمانی زیادی وجود دارد. از روان درمانی گرفته تا دارو درمانی . امروزه از داروهای گیاهی و شیمیای مختلف و نیز تزریق برخی هورمون ها برای درمان استفاده می شود. توصیه می کنیم برای دارو درمانی و یا تزریق هورمون برای کنترل شهوت و ترک خودارضایی به روانپزشک یا روانشناس با تخصص سکس تراپی مراجعه کنید . بیش از این به خودتان آسیب وارد نکنید.

1- آیا آن بزرگواران (ائمه معصومین علیهم السلام) هرگز در زمان حیات خود ادعای معصومیت خود را مطرح و عنوان نموده بودند یا خیر؟ و اگر پاسخ مثبت است مستند این مهم کجاست؟ و چنین سندی از چه اعتباری برخوردار است؟

2- با عنایت به اینکه امر وحی با فوت حضرت رسول اکرم ( ص ) بسته شده است آیا می توان پذیرفت که ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز از عالم غیب اطلاع داشته باشند؟

3- و اگر چنین بوده پس چگونه می توان شهادت آنان از طریق مسمومیت را می توان پذیرفت؟ مستند پاسختان چیست؟ و اگر چنین ارتباطی موجود بوده است پس تمایز بین ائمه اطهار (ع) با پیامبران (ع) در کجاست؟

پرسش1: آيا آن بزرگواران در زمان حيات خود ادعاي معصوميت خود را مطرح نموده بودند يا خير؟ و اگر پاسخ مثبت است مستند اين مهم از کجاست؟ و چنين سندي از چه اعتباري برخوردار است؟
پاسخ:
مقدمه:
شيخ صدوق مي‌فرمايد:
به اعتقاد ما پيامبران، رسولان، امامان و فرشتگان، معصوم و از هرگونه آلودگي پيراسته‌اند. آنها هيچ گناهي، چه كوچك و چه بزرگ، مرتكب نمي‌شوند و با آنچه خدا به آنها امر فرموده، مخالفت نمي‌ورزند و به آن چه به آن امر شده‌اند عمل مي‌كنند.
هر كس عصمت آنان را، در چيزي از احوال آن ها، نفي كند، ايشان را نشناخته است.
ما معتقديم آنها موصوف به كمال و تمام‌اند و نسبت به ابتدا و انتهاي امور خود علم دارند. آنها را در مورد هيچ‌ يك از احوالشان نمي‌توان به نقص، عصيان و ناداني متصف كرد.(1)
نمونه هايي از تصريح ائمه به عصمت:
ائمه(ع) در موارد متعددي تصريح به عصمت خود كرده‌اند؛ امام علي(ع) مي‌فرمايد:
«إنّ الله طهّرنا و عصمنا و جعلنا شهداء علي خلقه».(2)
امام سجاد(ع) مي‌فرمايد:
امام از ما جز معصوم نيست. و عصمت در ظاهر آفرينش نيست تا كسي به آن شناخته شود. از اين رو امام بايد [از جانب خدا نصب] و به او تصريح شود. (3)
امام رضا(ع) نيز در روايتي، ضمن توصيف امامان، ويژگي عصمت آنان را اين گونه بيان مي‌كنند:
امام معصوم، تأييد شده، توفيق يافته و استوار شده است. او از اشتباه، لغزش و سقوط در امان است. (4)
اين روايات ارشاد به حكم عقلي مبني بر عصمت امامان است؛ چنانچه روايتي هم از اين بزرگواران نرسيده باشد، باز عصمت به دليل عقلي ثابت است .

پي نوشتها:
1. الاعتقادات في دين الإمامية، الشيخ الصدوق، ص96، سال چاپ : 1414 - 1993 م، ناشر : دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت، لبنان.
2. الكافي،كليني، محمدبن يعقوب ج 1، ص191، ح5، ناشر: اسلاميه‏، مكان چاپ: تهران‏، سال چاپ: 1362 ش‏،چاپ: دوم‏.
3. معاني الأخبار،شيخ صدوق‏، ص132، ناشر: جامعه مدرسين‏، چاپ: قم‏، سال چاپ: 1403 ق‏، چاپ: اول‏.
4. أمالي الصدوق‏، شيخ صدوق‏، ص680، ناشر: اعلمى‏، چاپ: بيروت‏، سال چاپ: 1400 ق‏، چاپ: پنجم‏.
-------------------------------------

پرسش 2: با عنايت به اينکه امر وحي با فوت حضرت رسول اکرم ( ص ) بسته شده است، آيا مي توان پذيرفت که ائمه اطهار (ع) نيز از عالم غيب اطلاع دارند؟ اگر چنين ارتباطي (عصمت و وحي) بين پيامبر وامامان موجود بوده است، پس تمايز بين ائمه اطهار (ع) با پيامبران (ع) در کجاست؟
پاسخ:
وحي داراي دو معنا است:
يکي به معناي عام که شامل پيامبران، اوليا و موجودات ديگر مي شود. مانند وحي بر مادر موسي، حضرت مريم و زمين -که در آيات قرآن بدان اشاره شده است.
وحي در اين موارد، هدايتي است خاص که پنهان از ديگران است. اين معنا از وحي، شامل امامان نيز مي شود.
اما معناي خاص از وحي تنها در مورد پيامبران الهي است و در مورد امامان استفاده نمي شود. ظاهراً مقصود از سؤال نيز همين معنا است.
اين صورت از وحي، اختصاص به پيامبران دارد، زيرا آن ها داراي شريعت و آئين هستند. خداوند برنامه زندگي انسان ها را در قالب يک شريعت و آئين جديد بر پيامبران وحي مي نمود و آن ها بر مردم ابلاغ مي کردند. با رفتن آخرين پيامبر الهي و ختم نبوت، وحي به معناي خاص نيز- که تنها بر پيامبران مي شد - قطع شده است. با وجود ختم نبوت، ديگر پيامبر جديد و آئين و شريعت جديدي نخواهد بود. وحي (به معناي خاص) بر هيچ انساني حتي بر امامان نيز نخواهد شد. اگر غير از اين بود، ختم نبوت معنا نداشت و پيامبر به عنوان خاتم الانبيا نبود.
در عين حال قطع شدن وحي، به معناي قطع رابطه خداوند با انسان کامل، مانند: امام و پيشواي معصوم نيست. آن ها به طريق ديگر به منبع غيب اتصال دارند و حقايق را از منبع پرفيض الهي دريافت مي کنند. آن ها به جهت آن که پيشوا و امام هستند، علم و دانش هاي خويش را از طرف خداوند دريافت مي کنند و داراي علم لدني الهي هستند. دريافت حقايق، علوم و دانش‌ها و اطلاع بر اسرار غيب را وحي نمي گويند، بلکه به آن الهام مي گويند. بنابراين اگر چه وحي قطع شده است، اما الهام الهي که نوع ديگري از وحي مي باشد، براي امامان وجود دارد. براساس روايات، امامان دست آموز الهام غيبي اند. آنان صداي غيب را مي شنوند؛ اما طبق عقيده برخي از بزرگان، فرشته را نمي بينند، به خلاف پيامبر که سخن فرشته را مي شنيد و گاه خود ملک را مي ديد، نه اين که تنها صدا را بشنود. (1)
اين الهام نظير الهامي است که به حضرت خضر و ذوالقرنين و حضرت مريم و مادر موسي(ع) شده است. (2)
بعضاً در قرآن کريم، تعبير به وحي گرديده که البته منظور از آن، وحي نبوت نيست.
حضرت رضا (علیه السلام) در ضمن حديث مفصلي درباره امامت فرمود:
هنگامي که خدا کسي را به عنوان امام براي مردم برمي گزيند، به او سعه صدر، عطا مي کند. چشمه هاي حکمت را در دلش قرار مي دهد. علم را به وي الهام مي کند تا براي جواب از هيچ سؤالي در نماند. در تشخيص حق سرگردان نشود، پس او معصوم و مورد تأييد و توفيق الهي بوده، از خطاها و لغزش ها در امان خواهد بود. (3)
امام کسي است که از وجودي برتر در عصر خود برخوردار بوده، در نقطه اوج و قلّه هرم هستي قرار دارد، از اين رو باطن امام هم همانند باطن پيامبر، با نور ولايت حق روشن بوده، با عالم حقايق و معاني غيبي ارتباط دارد.
امام هم همانند پيامبر واسطه فيض ميان خلق و حق، عامل ارتباط خلق با حق و حافظ حريم وحي و شريعت است، امّا پيامبر نيست ، يعني مقام و شأن و مسئوليت نبوي و رسالت را به او نداده اند.
امام رضا(ع) مي فرمايد:
فرق ميان پيامبر و رسول و امام اين است که رسول فرشته وحي را مي بيند و صدايش را مي شنود. وحي بر او نازل مي شود، گاه در خواب مي بيند، چنان که حضرت ابراهيم ديد .پيامبر سخن فرشته را مي شنود و گاه فرشته را مي ببيند، نه اين که تنها صدا را بشنود. امام کسي است که فرشته را نمي بيند اما سخن او را مي شنود. (4)
البته بنا بر برخي تفاسير، شنيدن معصوم عقلي است، به اين معني که امام، سخن فرشته را با گوش نمي شنود، بلکه مقصود از شنيدن آن است که باطن امام، تعاليم و الهام هاي الهي را فرا مي گيرد و مي پذيرد. براي اين که کلام الهي جز اين نيست که حقايقي را به آگاهي اوليا برساند؛ زيرا کلام الهي نمي تواند از نوع صوت و لفظ باشد. (5)
البته غير از راه وحي، راه هاي ديگري نيز براي دريافت حقايق و دستور از جانب خداوند وجود دارد، مانند راه الهام و اتصال به مبدأ الهي .

پي‌نوشت‌ها:
1. اصول کافي، روايات شماره 705، 706، 435.
2. کهف(18) آيات 65 - 98 ؛ آل عمران(3) آيه 42 ؛ مريم(19) آيات 17 - 21 ؛ طه(20) آيه 38و قصص(28) آيه 7.
3. اصول کافي، ج 1، ص 198 - 203.
4. اصول کافي، حديث 435.
5. صدرالمتألهين، شرح اصول کافي، کتاب حجت، باب 3، حديث اول.
-----------------------------

پرسش 3: و اگر چنين بوده (امامان علم غيب داشتند) پس چگونه مي توان شهادت آنان از طريق مسموميت را مي توان پذيرفت؟ مستند پاسختان چيست؟
پاسخ:
دانش و آگاهى پيامبران و امامان(ع) بر دو قسم است:
1. علم هايي که از راه هاى عادى فراهم مى آيد، که در اين دانش ها با مردم ديگرتفاوت زيادى ندارند.
2. علومى که از راه هاي غير عادي وغير معمولي ‌نظير (علم لدنى، وحى و الهام) حاصل مى گردد.
بديهى است که پيشوايان و امامان وظيفه نداشتند در تمام موارد، طبق علومى که از راه هاى غير عادي حاصل مى شد، عمل کنند، بلکه تکاليف دينى آنان طبق علومى بود که از راه هاي عادى پيدا مي‌شد.
روش و رفتار آنان در زندگي، در معاملات، معاشرت، زناشويي، پوشيدن، نوشيدن، خوردن، خوابيدن، تندرستى و بيماري، صلح و جنگ، فقر و توانگري، حکومت و سياست، مثل ساير مردم است، مثلاً پيامبر(ص) و امامان(ع) منافقان را خوب مى شناختند و مى دانستند که آن‌ها ايمان واقعى ندارند، ولى هرگز با آن‌ها مانند کفار برخورد نمى کردند، بلکه از نظر معاشرت و ازدواج و ديگر احکام با آن‌ها مانند ساير مسلمانان رفتار مي کردند.
هم چنين هنگامي که در مسند قضاوت و حل و فصل مشکلات مردم مى نشستند، مطابق قوانين قضايى اسلام حکم مى کردند و از علم خدادادى خود استفاده نمى کردند. در موردى که دليل شرعى مثلاً بر قاتل بودن متهمى وجود نداشت، امام يا پيامبر با تکيه بر علم غيب، حکم قصاص صادر نمى کرد.
قضاى کلى الهى بر اين است که معصومين در زندگي، مانند ساير مردم عمل نمايند. از اين رو وقتى مريض مى شدند، به طبيب مراجعه مي کردند و از دارو استفاده مى نمودند و درد را تحمل مى کردند و در بستر بيمارى مي افتادند.
گرچه امامان(ع) از علم خدادادى برخوردار بودند و گاهي از گذشته و آينده خبر مى دادند و از نحوه شهادت خود با خبر بودند، ولى مؤظف نبودند طبق علمشان عمل کنند، بلکه در همه موارد (مگر مصلحت ايجاب کند) مطابق آن چه علم و دانش از راه عادى اقتضا مى کرد، عمل مى نمودند. همان گونه که خداوند مى توانست در تمام برخوردهاى بين کفر و توحيد، پيامبران و امامان و اولياى الهى و رهروان راه حق را پيروز گرداند و کفر و کافران را مغلوب نمايد، اما اين کار را جز در موارد خاص انجام نداد، چرا که سنت الهى بر اين است که جريان امور دنيوى به طور عادى و طبيعى پيش رود. در غير اين صورت دنيا بستر آزمايش براي بشر نخواهد شد.
امام صادق(ع) فرمود:
خداوند از جريان و تحقق اشيا جز از راه اسباب و علل ابا دارد. (1)
رهبران الهي اگر زندگى شان بر مبناى علم لدنى (دانش خدادادي) و اعجاز بود، عمل و زندگى شان سر مشق و قابل پيروى نمى گرديد. بدين خاطر امير مؤمنان(ع) با اين که مي‌تواند در شناسايى افراد و قبايل، از علم غير عادى خود استفاده کند، ولى اين کار را نمي کند. در ماجراى ازدواج با ام البنين (مادر حضرت ابوالفضل(ع)) به برادرش عقيل -که در نسب شناسى وارد بود- مي‌فرمايد: از قبيله ايى شجاع براى من دخترى خواستگارى کن تا فرزندي دلاور از وى متولد شود. (2)
نتيجه: گرچه امير مؤمنان شهادت خود را مي‌دانست و قاتل خويش را مى شناخت، اما اين علم افاضى (خدادادي) بود و بر حضرت لازم نبود طبق آن عمل نمايد و به مسجد نرود. ابن ملجم تصميمش مبنى بر شهادت علي(ع) را مخفى نگه داشته بود و از اين امر کسى غير از همدستانش با خبر نبود. موقعى که علي(ع) به مسجد تشريف برد، در ظاهر مطلبى که دلالت کند فردى در مسجد مصمم بر قتل حضرت است، وجود نداشت. از اين رو حضرت مثل ساير روزها براى اقامه نماز جماعت به مسجد تشريف برد،‌ و بر اساس علم عادى خود رفتار نمود،‌ چنان که در قضاوت و حکومت و تدبير امور و انجام ساير تکاليف، طبق راه ها و علم هاى معمولى عمل مى فرمود، نه طبق علم غيب. مثلا اگر در ظاهر آب نبود، ولى از راه علم غيب از وجود آب اطلاع داشت، تکليفش مثل ديگران تيمم بود. (3)
امام حسين طبق تکليف الهى عمل کرد. از بيعت سر باز زد و دعوت کوفيان را اجابت نمود، و همان گونه که روش طبيعي و مرسوم اقتضا مي کرد ، پيش از حرکت سفيراني را به کوفه فرستاد و سپس دست به جهاد با دشمن زد و شهيد شد.
بنا بر اين آنها وظيفه داشتند که در زندگي خود از دانش ظاهري استفاده کنند و طبق آن عمل نمايند و علم غيب و دانش برتر را در راه بيان احکام الهي و هدايت مردم به کار مي بردند، نه براي نفع و سود شخصي.
در کتاب شريف اصول کافي، بابي با عنوان« الائمة إذا شاووا أن يعلموا علموا» وجود دارد. در اين باب رواياتي جمع آوري شده که بيانگر آن است كه امامان هر گاه اراده علم و دانش چيزي مي نمايند، بر آن آگاه مي شوند .
از بيان اين گونه روايات به دست مي آيد که علم ائمه(ع) به امور ماوراي حس و عالم غيب به صورت فعلي نبوده است؛ بلکه حقيقت وجودي آنان در مرتبه اي قرار داشت که چون اراده دانش خاصي (مانندغيب) مي نمودند، به اذن الهي آگاه مي شدند و در امور عادي زندگي، تکليف آنان بر اساس علم عادي بود و مکلف بودند که بر اساس علم و نشانه‌هاي عادي عمل نمايند.
بنابراين آنها برخلاف تکليف الهي عمل نمي کردند و در اين سلسله امور از علم غيب استفاده نمي کردند. اگر در مواردي خداوند نخواهد که آنها از علم غيب آگاه شوند، تابع خواست خداوند هستند و در آن موارد اراده علم غيب نمي کنند تا آزمون الهي که در مورد همه انسان ها جاري است ، در مورد آنان نيز جاري باشد و به اجر و پاداشي که خداوند براي پذيرفته شدگان در آزمايش هاي بزرگ و سخت مقرر داشته ، نائل شوند؛ هم چنين الگو و نمونه اي براي تمام انسان ها قرار گيرند.
علاوه بر اين وقتى امام با لطف و اذن الهى به مرتبه اعلاى کمال و علو وجودى مى‏رسد و با منبع علم الهى تماس پيدا مى‏کند، در اوج مقام فناى در ذات الهى است. او در اين مقام، خود را نمى‏بيند و خود را نمى‏پسندد. فقط خدا را مى‏بيند و فقط مشيت الهى را مى‏پسندد. خواسته‏اى غير از خواست و مشيت الهى ندارد. در اين مقام وقتى اراده و مشيت الهى را (بر اساس نظام علت و معلولى و قضا و قدر) در تحقق حوادث و پديده‏هاى هستى به دنبال علت کامل شان مى‏يابد، خواسته‏اى بر خلاف آن ندارد. «پسندد آنچه را جانان پسندد» به همين جهت تلاش براى تغيير اين حوادث از جمله شهادت خود با قطع نظر از اين که تأثيرى ندارد، با مقام فنا و رضا و حب لقاء الله هم سازگار نيست.
پس: علم ائمه به آينده مانند علوم عادى ما نيست، بنابراين اقدام به امورى که منجر به شهادت مى‏شود، خود را در هلاکت انداختن و خودکشي نيست و درجات و کمالاتى براى ائمه مقدر شده بود که راه رسيدن به آن از طريق تحمل اين بلاها و مصائب است.

پي نوشت:
1. بحارالانوار، ج 2، ص 90، حديث 13.
2. مصطفى حسينى دشتي، معارف و معاريف، ج 4، ص 414.
3. لطف الله صافي، معارف دين، ص 118 ـ 123؛ موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (ع), در راه حق، بيست پاسخ، ص 113؛ ابراهيم اميني، مسايل کلى امامت، ص 324؛ بحارالأنوار، ج 42، ص 258 و 259.

اداب امیزش با همسر را بیان کنید؟

از آن جا که پرسش شما خیلی کوتاه و مختصر است و هیچ اطلاعاتی در مورد خود و انگیزتان از سؤال بیان نکرده اید، طبیعی است که فرایند پاسخگویی ما خیلی روشن نخواهد بود. همان طور که ندانستن و عدم آگاهی به انسان ضربه وارد می کند، گاهی دانستن زود هنگام و پیش از موعد، موجب خسارت و آسیب می گردد . انسان را در وادی گمراهی می کشاند. از این روی اگر خواستار پاسخ روشن و عالمانه ای هستید، در مکاتبه بعدی اطلاعاتی در مورد سن، وضعیت تأهل، مشکلات احتمالی، نوع رابطه های پیشین، هدف از پرسش و... در اختیار ما قرار دهید.
به هر حال در پاسخ به پرسش شما دوست عزیز مطالبی را در قالب نکات زیر تقدیم حضورتان می کنیم:
1. شكى نیست كه وجود غریزه جنسى در انسان، ارضاى نیازهاى خود را مى‏خواهد؛ اما ارضا باید از طریق صحیح آن صورت پذیرد. تنهاترین راه ارضا صحیح جسمى و روانى، ازدواج و آمیزش با همسر خود مى‏باشد. ارضاى این غریزه، به غیر از این راه، نوعى انحراف جنسى محسوب مى‏شود، كه عوارض و پیامدها سوء و منفى زیادى نیز در بر دارد.
در این جا لازم می دانم برای درک بهتر مفهوم انحراف جنسی به تعریف رابطه جنسی و انحراف جنسی بپردازیم.
رابطه جنسی:
علاقه دو جنس مخالف به یکدیگر طبق اصول و موازین صحیح اجتماعی و شرعی و در قالب ازدواج شرعی و قانونی است، بدون اینکه علاقه با هیچ گونه خصوصیات غیرعادی و ناموزونی همراه باشد.
انحراف جنسی:
عبارتست از عملی که به منظور ارضای تمایلات جنسی انجام می گیرد، ولی عمل مذکور بر خلاف عرف معمول بوده و اکثریت مردم به انجام آن عمل همگامی ندارند . منحرف جنسی شخصی است که تحت تاثیر بد آموزی های محیط قرار گرفته، بدون اینکه هدف توالد و تناسل داشته باشد و بدون توجه به هنجارهای موجود به اعمالی دست می زند که یک نوع عمل جنسی می باشد که از معیار و مقیاس عادی و قانونی خارج است.
2. بهترين راه كنترل مثبت و تعديل نيروي شهوت، ازدواج است.
به همين جهت اسلام، مردم را به ازدواج و ارضاي نياز جنسي تشويق و ترغيب مي کند و مي فرمايد: اگر امكان ازدواج وجود دارد ،حتماً ازدواج كنيد.
بنابراين ازدواج تنها راه طبيعي و مشروع ارضاى غريزه جنسى است. با فراهم كردن امكانات و شرايط لازم بايد سعى كرد به آن پاسخى صحيح داد. گر چه مشكلات گوناگون جامعه مانع ازدواج به موقع جوانان عزيز مى‏شود، در عين حال با كاهش سطح توقعات و انتظارات، پرهيز از تشريفات غير ضرورى، كنار گذاشتن بعضى رسومات فرهنگى و اجتماعى منفى، به تأخير انداختن مراسم عروسى در دوران نامزدى و عقد ،نیز بعضى تدابير ديگر مى‏توان از مشكلات مادى و اقتصادى كه فراروى بسيارى از جوانان مى‏باشد نجات يافت.
خداوند در قرآن كريم مى‏فرمايد:
«كسانى كه تنگدست مى‏باشند ،دلهره فقر و عدم امكانات مادى نداشته باشند كه از ناحيه فضل و رحمت خاص خداوندى در امر نكاح و ازدواج كمك خواهد شد». وعده خداوند قطعى است و كسى نمى‏تواند به آن بدبين باشد. پيامبر اكرم(ص) نيز مى‏فرمايد:
«اگر كسى به اين مطلب اعتقاد نداشته باشد، به خداوند سوء ظن دارد، آن ظلم و گناه بزرگى است». اما اگر به هر دليلي فردي نتوانست غريزه جنسي خود را از طريق ازدواج تأمين و ارضا کند، بايد به طور موقت آن را کنترل کند ،يعني از راه عفت و پاکدامني و حفظ خود از گناه و در غلطيدن به هواهاي شيطاني و شهواني جلوي سقوط خود را بگيرد، هر چند ممکن است سخت و دشوار باشد، ولي ممکن است.
3. بعد از ازدواج و اختیار کردن همسر، رابطه جنسی باید بر اساس اصول معقول و انسانی صورت گیرد تا هر یک از زوجین به نحو شایسته و درست از گرایشات جنسی خود بهره گیرند و ارضای لذت بخشی داشته باشند. در ارتباطات جنسی هیچ گاه نباید خللی به وجود آید ،چه در غیر این صورت احتمال بروز مشکلات و مسائل حاد در زندگی زناشویی بیش تر می شود . بنیان زندگی را مورد تهدید قرار می دهد. برای حفظ ارتباط جنسی باید معقولانه کوشش کرد . در صورت وقوع اختلالی در این روابط تا آن جایی که امکان دارد ، کم و کیف موضوع را مورد بررسی قرار داد.
4. ارتباط معقول و اصولی رابطه جنسی، نشانه عشق و علاقه عمیقی است که بین زن و شوهر وجود دارد. باید از این عامل پیوند دهنده همچون سایر عوامل به نحو موثر استفاده کرد. باید با شناخت نارسایی ها و رفع آن این رابطه را مستحکم کرد ، چون ارتباط جنسی چیزی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. نوع ارتباط جنسی بستگی مستقیمی به فرهنگ، قدرت جسمانی روحی و عوامل دیگر دارد. اما در عمل جنسی افراط و تفریط پسندیده نیست. اگر در عمل جنسی افراط شود، برای دو طرف زیان آور است . کم ترین ضرر آن ایجاد بی علاقگی و عدم اشتیاق و تحریک پذیری برای نزدیکی است.هر چه فاصله دو عمل بیش تر باشد، میل و اشتیاق بیش تر بوده و عمل نزدیکی با لذت بیش تر انجام می شود. بهترین روش این است که جنبه تعادل رعایت شود.
5. انجام صحیح رفتار جنسی مستلزم این است که مرد و زن مقداری با کارکرد جنسی خود و همسر آشنا باشند . آگاهی را نه از طریق سایت های مستهجن و توقیف شده اینترنتی و نه از طریق دیگر ،بلکه از طریق صحیح علمی آموخته باشند. زیرا انتقال سینه به سینه آموزش ها به طور سنتی باعث خطاهای بسیاری شده است که بعضاً غیر قابل اصلاح می باشد.
6. اگر می خواهید رابطه جنسی و آمیزش جنسی برای شما و همسرتان لذت بخش تر شود ،باید نقاط تحریک پذیری یکدیگر را کشف کرده حتی بتوانید تقریباً آن ها را اولویت بندی کنید، مثلاً باید بدانید که همسرتان از بوسه بر گردن بیش تر لذت می برد یا از نوازش موهایش.
نقاط تحریک پذیری جنسی اشخاص از هم متفاوت است. بنابراین باید حوصله داشته باشید . به آرامی آن ها را جستجو و شناسایی کنید. البته این نقاط حساس هرجایی می توانند باشند، بنابراین برای پیدا کردن نقاط تحریک پذیری همسر خود، جای جای بدن او را نوازش داده و گاهی آرام لمس کنید. چنانچه از نوازش و لمس استقبال کرد ،در صورت امکان آن نقطه را بوسه زده و بمالید.
جهت پیدا کردن نقاط تحریک پذیر، شاید یک بار جستجو کافی نباشد. بهتر است در چندین نوبت پیش از شروع آمیزش جنسی با دقت در جستجوی نقاطی باشید که همسر شما از نوازش و لمس آن لذت می برد.
همسرتان باید بداند که این کار را برای پیدا کردن نقاط تحریک پذیری او انجام می دهید و نه برای اینکه خودتان لذتی ببرید، باید باور داشته باشد که لذت بردن او برای شما مهم است . در تلاش هستید که رضایتش را از نزديكي افزایش دهید. در هنگام جستجوی این نقاط از همسرتان بخواهید در هر لحظه هر احساسی که دارد بر زبان آورد. برای فهمیدن میزان لذت بردنش گوش های تان تیز و چشمان تان باز باشد.
موفق باشید.

صفحه‌ها