تفسير و علوم قرآني

ختم سوره مبارکه یس به شکلی که رایج شده مجاز است یا بدعت محسوب می شود؟
در تفاسير و روايات اهل‌بیت (ع) دستوري براي ختم سوره يس ذكر نشده، بلكه فضائل اين سوره و اهميت آن در بعضي روايات بیان‌شده است ...

پاسخ:
در تفاسير و روايات اهل‌بیت (ع) دستوري براي ختم سوره يس ذكر نشده، بلكه فضائل اين سوره و اهميت آن در بعضي روايات بیان‌شده است. بله در بعضي سایت‌ها و بعضي كتبي كه به نام ختومات سور و... نوشته‌شده، چنين مطالبي آمده است كه مستند روايي ندارد. نوشتن اين دستورات با توجه به اينكه از شارع مقدس و معصومين (ع) نرسيده و جزء دين نيست، مخصوصاً با غرض دكان باز كردن و قصد مادي داشتن، نوعي بدعت به‌حساب می‌آید.
اما درباره خواص و فضائل سوره مباركه «يس» رواياتي از معصومين (ع) نقل‌شده كه بعضي از آن‌ها را در ذيل می‌آوریم:
1-عن النبي (ص) أنه قال سورة يس تدعى في التوراة المعمة قيل و ما المعمة قال تعم صاحبها خير الدنيا و الآخرة... و تدعى المدافعة القاضية تدفع عن صاحب‌ها كل شر و تقضي له كل حاجة«(1)
پيامبر (ص) فرمودند: سوره يس در تورات به‌عنوان «عموميت آفرين» ناميده شده، سؤال شد ازچه‌رو به آن عموميت آفرين گفته مى‏شود؟ فرمود: به خاطر اينكه كسى كه همدم و هم‌نشین اين سوره باشد او را مشمول تمام خير دنيا و آخرت مى‏كند و اين سوره مدافعه و قاضيه ناميده شده، زيرا هر شري را از صاحب آن دفع می‌کند و هر حاجتي را براي او برآورده می‌کند.
2-وَ عَنْ عَطَاءِ بْنِ أَبِي رَبَاحٍ قَالَ بَلَغَنِي أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ مَنْ قَرَأَ يس فِي صَدْرِ النَّهَارِ قُضِيَتْ حَوَائِجُهُ»(2) عطاء بن رباح گفت به من رسيده كه پيامبر (ص) فرمود كسي كه سوره يس را در وسط ظهر بخواند حاجت‌هایش برآورده می‌شود.
3 -و ينبغي قراءة سورة يس بعد التعقيب فإن قارئها في الصباح لا يزال محفوظا مرزوقا حتى يمسي و تسمى الدافعة لأنها تدفع عن قارئها كل شر و القاضية لأنها تقضي له كل حاجة.(3)
سزاوار است بعد از تعقيب نماز صبح سوره يس خوانده شود. زيرا قرائت كننده آن در صبح پيوسته محفوظ است و روزي داده‌شده تا شب و اين سوره دافعه ناميده شده، چون از قرائت كننده آن هر شري را دفع می‌کند و قاضيه ناميده شده، چون هر حاجتي را براي او برآورده می‌کند.
4- از ابو بصير نقل‌شده است كه امام صادق (ع) فرمود: براى هر چيزى قلبى است و قلب قرآن سوره ياسين است، هر كس آن را پيش از خواب يا در روز پيش از شام بخواند در آن روز تا شامگاهان از كسانى خواهد بود كه محفوظ مى‏مانند و از رزق خدا بهره مى‏برند و هر كس آن را شب‌هنگام پيش از خواب بخواند، خداوند هزار فرشته بر او مى‏گمارد تا او را از شرّ هر شيطان رانده‌شده و از هر آسيبى حفظ كنند و اگر در روز آن شب بميرد خدا او را وارد بهشت مى‏كند و سى هزار فرشته هنگام غسل او حاضر مى‏شوند و همه براى او طلب آمرزش مى‏كنند و با استغفار او را تا قبرش مشايعت مى‏نمايند...(4)
5 -از جابر جعفى نقل‌شده است كه امام باقر (ع) فرمود: هر كس سوره ياسين را در عمر خود یک‌بار تلاوت كند، خداوند به شمار تمام آفريدگان دنيا و تمام آفريدگان آخرت و آنچه در آسمان است، به شمار هر یک‌دو هزار هزار حسنه براى او مى‏نويسد و به همين اندازه گناهانش را محو مى‏كند و دچار تنگدستى، بدهكارى، ويرانى خانه، سختى، ديوانگى، جذام، وسوسه و بیماری‌های زیان‌بار نمى‏شود،...(5)
پی‌نوشت‌ها:
1. طبرسي، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصرخسرو، ج 8، ص 646.
2. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ بيروت، ج 89، ص 292.
3. شيخ بهايي، مفتاح الفلاح في عمل اليوم و الليلة، انتشارات دار الاضواء، ص 118.
4. عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ إِنَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَلْباً وَ إِنَّ قَلْبَ الْقُرْآنِ يس وَ مَنْ قَرَأَهَا قَبْلَ أَنْ يَنَامَ أَوْ فِي نَهَارِه‏...) شيخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، انتشارات دار الرضي، ص 111.
5. عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) قَالَ مَنْ قَرَأَ يس فِي عُمُرِهِ مَرَّةً وَاحِدَةً كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ خَلْقٍ فِي الدُّنْيَا... همان.

دیگر به "أُوْلِي الأَمْرِ" اشاره نشده است؟
منظور از آن، اختلاف در احكام و قوانين كلى اسلام است كه تشريع آن باخدا و پيامبر (صلی‌الله علیه و آله) است، زيرا می‌دانیم امام فقط مجرى احكام است، ...

چرا در آيه ولایت، در قسمت اول، «أُوْلِي الأَمْرِ» آمده و بيان می‌دارد از خدا و رسول و صاحبان امر (که شيعه آنان را امامان معصوم می‌داند) اطاعت کنيد، ولی در قسمت دوم و بعد از «فَإِن تَنَازَعْتُمْ»، می‌گوید در صورت اختلاف در امر دينی آن را به خدا و رسولش عرضه بداريد و دیگر به "أُوْلِي الأَمْرِ" اشاره نشده است؟

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اهلّه وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ‏ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اهلّه وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلا»؛ اى كسانى كه ايمان آورده‌اید! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولوالأمر [اوصياى پيامبر] را! و هرگاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آن‌ها داورى بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ایمان‌دارید! اين (كار) براى شما بهتر و عاقبت و پايانش نيكوتر است‏. (1)

 

مسئله‌ای که مطرح فرموديد، در قالب پرسش و پاسخ در تفسير «نمونه» چنين آمده است:

«اگر منظور از "اولوالأمر الامر" امامان و رهبران معصوم است، پس چرا در ذيل آيه كه مسئله تنازع و اختلاف مسلمانان را بيان می‌کند می‌گوید: «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اهلّه وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا»؛ اگر در چيزى اختلاف كرديد آن را به خدا و پيامبر ارجاع دهيد اگر ايمان به پروردگار و روز بازپسين داريد، اين براى شما بهتر و پايان و عاقبتش نيكوتر است.

همان‌طور كه می‌بینیم در اینجا سخنى از "اولوالأمر" به ميان نيامده و مرجع حل اختلاف تنها خدا (كتاب اهلّه، قرآن) و پيامبر (سنت) معرفی‌شده است.

در پاسخ اين ايراد بايد گفت:

اولاً اين ايراد مخصوص تفسير دانشمندان شيعه نيست بلكه به ساير تفسيرها نيز باکمی دقت متوجه می‌شود و ثانیاً شكى نيست كه منظور از اختلاف و تنازع در جمله فوق، اختلاف و تنازع در احكام است نه در مسائل مربوط به جزئيات حكومت و رهبرى مسلمين، زيرا در اين مسائل مسلماً بايد از "اولوالأمر " اطاعت كرد (همان‌طور كه در جمله اول آيه تصریح‌شده).

بنابراین؛ منظور از آن، اختلاف در احكام و قوانين كلى اسلام است كه تشريع آن باخدا و پيامبر (صلی‌الله علیه و آله) است، زيرا می‌دانیم امام فقط مجرى احكام است، نه قانونى وضع می‌کند و نه نسخ می‌کند، بلكه همواره در مسير اجراى احكام خدا و سنت پيامبر (صلی‌الله علیه و آله) است و لذا در احاديث اهل‌بیت (علیهم‌السلام) می‌خوانیم كه اگر از ما سخنى برخلاف كتاب اهلّه و سخن پيامبر (صلی‌الله علیه و آله) نقل كردند هرگز نپذيريد، محال است ما چيزى برخلاف كتاب اهلّه و سنت پيامبر (صلی‌الله علیه و آله) بگویيم.

بنابراین؛ نخستين مرجع حل اختلاف مردم در احكام و قوانين اسلامى خدا و پيامبر (صلی‌الله علیه و آله) است كه بر او وحى می‌شود و اگر امامان معصوم بيان حكم می‌کنند، آن نيز از خودشان نيست بلكه از كتاب اهلّه و يا علم و دانشى است كه از پيامبر (صلی‌الله علیه و آله) به آن‌ها رسيده است؛ و به‌این‌ترتیب علت عدم ذكر "اولوالأمر " در رديف مراجع حل اختلاف در احكام روشن می‌گردد.»(2)

 

پی‌نوشت‌ها:

1. نساء: 4/ 59.

2. مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج ‏3، ص 442-441.

قواعد بلاغت و فصاحت ساخته دست خود بشر است.
بلاغت و فصاحت یعنی رسا و زیبا و گیرا و حق و عالی سخن گفتن به طوری که شنونده متاثر شود و قانع گردد و جذب شود و نتواند آن را رد کند.

قواعد بلاغت و فصاحت ساخته دست خود بشر است. چگونه ادعا می شود كه قرآن چون با آن قوانین كه خود ساخته بشر است تطبیق دارد، معجزه است؟

بلاغت و فصاحت یعنی رسا و زیبا و گیرا و حق و عالی سخن گفتن به طوری که شنونده متاثر شود و قانع گردد و جذب شود و نتواند آن را رد کند.

فصاحت و بلاغت در سخن گر چه کار آدمی است، ولی محصول عقل و فکر و بینش و توانمندی انسان است که همه عطایای خداست . خدا که خود نیز متکلم و سخنگو است، در مقام تکلم فصیح و بلیغ سخن می گوید . مرتبه فصاحت و بلاغت سخن خدا با مرتبه فصاحت و بلاغت هیچ بشری قابل مقایسه نیست .همچنان که بشر به قدرت و علم و توان خدادادی می تواند خالق باشد ، ولی خلقت انسان  مظهری از خلقت خداست و اصلا با آن قابل مقایسه نمی باشد.

بنا بر این نشأت گرفتن فصاحت و بلاغت از فکر و توان و علم بشر مانع از آن نیست سخن خدا که در عالی ترین درجه فصاحت و بلاغت و رسایی و گیرایی و تاثیر گذاری و حقانیت و زیبایی است ، معجزه نباشد، هم چنان که ایجاد و خلق خدا معجزه می باشد. بشر در هیچ کاری از جمله در سخن گفتن نمی تواند با خدا مقابله کند و در مرتبه خدا قرار بگیرد. او در هر زمینه ای از جمله در زمینه فصاحت و بلاغت  هر چه دارد ، از خدا و رشحه ای از او متناسب با ظرفیت وجودی اش است.

بشر با وام گرفتن از فطرت و عقل و قرآن که همه انوار خدایی است ، زیبا و گیرا و رسا سخن می گوید. خدایی که صاحب همه این انوار است، در سخن چنان مرتبه بلندی از فصاحت و بلاغت را دارد که هیچ بشری را به تنهایی و به اجتماع توان هماوردی با آن نیست.

افراد بشر نیز هر کدام به تناسب فهم و درک و فطرت سلیم و عقل وافر و درک بالای خود از قرآن و حقایق جهان ، فصیح و بلیغ سخن می گویند مثلا علی بن ابی طالب که در این زمینه ها بر همه افراد بشر (جز رسول خدا) سرآمد است ، سخنش نیز از اوج فصاحتی و بلاغتی بی نظیر برخوردار است که فوق سخن همه خلایق و دون سخن خداست.

همه سخنوران جهان اذعان دارند که سخن شان با سخن علی از حیث حقانیت ، محتوا ، زیبایی ، گیرایی ، رسایی ، تاثیر گذاری و ...، قابل مقایسه نیست. وقتی خلایق از هماوردی با سخن علی بن ابی طالب عاجزند ، چگونه می خواهند با سخن خدا هماوردی کنند؟

آیا این وجوه برای همه افراد قابل فهم است؟
برای هر فردی درك اعجاز قرآن تا حدودی ممكن است...

وجوه اعجاز قرآن چیست و آیا این وجوه برای همه افراد قابل فهم است یا فقط برای افراد خاصی قابل تشخیص است؟

 

آیا برای یك انسان عادی درك اعجاز قرآن به صورت مستقیم (بدون مراجعه به نظر اهل فن) میسر است؟ آیا باید ادبا و متخصصین معجزات قرآن را تشخیص دهند و ما به رای آنها اعتماد كنیم و ایمان بیاوریم!؟ بنده مدتی در مورد این سوال تحقیق كرده ام و جواب هایی شنیده ام كه برایم قانع كننده نبوده در سطور ذیل خلاصه آنها را می آورم. معجزاتی كه برای قرآن كریم ذكر می كنند (مواردی كه بنده از آن اطلاع دارم) شامل موارد ذیل است: 1. فصاحت و تحدی كه بی پاسخ مانده است و سند آن تشخیص اهل فن و شهادت تاریخ است. البته در مورد بی بدیل بودن فصاحت و همچنین شهادت تاریخ بر بی پاسخ ماندن تحری قرآن تردیدهایی هست كه بررسی صحت و سقم آن مورد نظر من نیست زیرا به هر صورت شیوایی قرآن بی واسطه برایم قابل تشخیص نیست. 2. اعجاز علمی نیز اشارات مبهمی است كه با توجیه و تاویل به مسائل علمی ربطشان داده اند. مانند تشبیه زمین به مهد كه می تواند منظور تنها محل آرامش باشد و حركت آن مد نظر نباشد گو اینكه حركت مهد شباهتی به حركت دورانی زمین ندارد. در مورد مشرقین و مغربین هم همینطور به نظر بنده ربط آن به كروی بودن زمین بیشتر یك توجیه خنده دار است تا یك اكتشاف علمی. 3. مسائلی كه در قرآن به عنوان پیشگویی به آن اشاره می كنند یا در قالب پیش بینی است یا مثل مورد قبل توجیه. مانند پیش گویی غلبه روم بر فارس كه می تواند یك پیشبینی سیاسی باشد مثل خیلی از تحلیل های سیاسی كه هر روزه انجام می شود و شمار زیادی از آنها نیز تحقق می یابد. 4. اعجاز عددی در مورد كلید 19 به نظر میرسد كه بیشتر حساب سازی و بازی با اعداد است اما در مورد تعداد تكرار برخی كلمات باعث شگفتیست اما به سختی می توان این دلیل تازه كشف شده را به عنوان تنها معجزه قبول كرد. بسیاری از شاعران فارس و عرب زبان با استفاده از حروف ابجد در شعر های خود ماده تاریخی ساخته اند یا به اعداد ثابت ریاضی و فیزیكی اشاره كرده اند كه باعث شگفتیست ولی هیچ یك به این واسطه ادعای معجزه نكرده اند. البته در مقیاس مصحف با چند بیت شعر قابل قیاس نیست ولی به هر روی این ایجاد نظم عددی برای انسان ولو در مقیاسی كوچكتر ممكن بوده و هست. 5. اعجاز در مفاهیم بلند و بدیع، با مطالعه كتابهای عهد عتیق و جدیدو جستجو در فرهنگ و آداب و رسوم عرب جاهلی، قرآن را مترقی تر و كاملتر از آن ها یافتم ولی نه چندان بدیع و نو كه بتوان آن را معجزه نامید. شاید در نظر گرفتن مفاهیم عمیق و به قولی هفت بطن (كه بعضا بی ارتباط با لفظ می باشد) باعث توهم عظمت معانی شده است. طبعا هر اثری را اگر هزار و چهارصد سال اینگونه می پروراندند و زیر و رو می كردند چنان بزرگ می نمود. به تفسیر ها و ترجمه های متعددی مراجعه كردم اما این طور به نظرم میرسد كه گسستگی و عدم انسجام كه در آیات پی در پی به چشم می خورد ذهن در جستجوی ارتباط را می آزارد و خسته می كند. مثال هایی كه تشخیص ارتباطش با اصل موضوع و گاه خود مثال گویا نیست (مانند مثل هایی كه در اوایل سوره بقره آمده) و من در شگفتم كه مگر فلسفه آوردن مثال در كلام گویا كردن مطلب نیست؟ قوانینی كه یا عین آن در ادیان و رسوم عرب جاهلی سابقه داشته یا مایه هایی از آن بوده و تكامل یافته است.

برای هر فردی درك اعجاز قرآن تا حدودی ممكن است.

الف) وقتی دقت كنی كه آورنده این كتاب فردی بوده كه تا سن چهل سالگی در جامعه حضور داشته و هیچ سخنی كه مانند قرآن همه را خیره كند، از او شنیده نشده است و به هیچ مكتبی نرفته و با افكار دانشمندان و اندیشمندان آشنا نبوده و اهل علم و مطالعه نبوده است. ارائه چنین كتاب و معارفی كه همه را انگت به دهان ساخته ، توسط چنین فردی خود معجزه آشكار است.

ب ) دیگر این كه آورنده این كتاب در صداقت و خداترسی به درجه ای فوق العاده رسیده و محال است كه به دروغ این كتاب را وحی بنامد. وقتی چنین كسی اعلام می كند این وحی است، با توجه به صداقت و خداترسی اش به وحی بودنش یقین می یابیم.

ج ) اما اخبار غیبی ، درست است كه می تواند یك پیش بینی سیاسی باشد ولی خبر دادن از واقعه ای كه الان در فاصله ای طولانی اتفاق افتاده و به صورت عادی هیچ كس هنوز از آن خبری ندارد و خبر دادن دقیق از پیروزی آینده (بضع یعنی كمتر از 10 سال) كار پیش بینی كنندگان سیاسی نیست و فقط خبر دادن از غیب است و كار كسی است كه با عالم غیب ارتباط دارد. و پیش بینی سیاسی به صورت حدس و گمان است اما خبر غیبی است كه با قاطعیت مطرح اعلام می گردد و در آینده هم حقانیت آن به اثبات میرسد .در پیشبینی سیاسی اگر پیش بینی اشتباه شود، مشكلی ایجاد نمی شود؛ ولی در اخبار غیبی اساس نبوت خدشه دار می شود. پس این كه قرآن با قاطعیت بیان می كند این فراتر از یك پیش بینی است.

د) این كه كتابی در معارف مبدأ و معاد باشد و در مدت 23 سال در شرایط مختلف نازل شود؛ ولی هیچ كدام از آیاتش با هم تنافی و تعارض نداشته باشند، خود نشانه خدایی بودنش است.

ه) قرآن در  زمینه های علمی اشاراتی دارد و با گذشت 14 قرن و پیشرفت علمی خیره كننده، هیچ آیه ای از قرآن توسط دانشمندان تكذیب نشده و غلط معرفی نگردیده است، این نشان می دهد كه این كتاب از ناحیه خدای جهان است. (1)

و) قرآن  كتاب دینی است كه از روز اول تا به امروز مورد مخالفت شدید قدرتمندان قرار گرفته است و خودش اعلام كرده كه من از جانب خدا هستم و اگر باور ندارید كه من خدایی هستم، فقط یك سوره مانند سوره های من بیاورید و به تایید سخن شناسان منصف برسانید تا همه بدانند كه این ادعای محمد بن عبد الله دروغ است و با وجود این كه مخالفان برای دشمنی با این كتاب و این دین از هیچ اقدامی فروگذار نكرده اند، اما تا به حال یا جرات آوردن سوره ای مثل قرآن را به خود راه نداده اند یا در صورت اقدام به شدت مفتضح و رسوا شده اند.

همین كه بشری كه توانسته كرات دیگر را فتح كند و اتم را بشكافد و ... ، با همه دشمنی ای كه با اسلام و قرآن داشته نتوانسته سوره ای همانند سوره های قرآن بیاورد ، برای اثبات معجزه بودن قرآن كافی است.

پی نوشت ها :

1. ر.ك: كتاب  مقايسه‏اي ميان تورات، انجيل، قرآن و علم، تأليف دكتر بوكاي، ترجمه مهندس ذبيح الله دبير ،تهران ،انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي.

مگر جور كردن جملات شبيه قرآن معجزه است؟
معجزه كار خدایی است كه بشر اگر همگی دست به دست هم دهند و حتی همه جنّیان را هم به مدد بگیرند ، نمی توانند مثل آن را بیاورند. خدا چنین كاری را به دست پیامبر ...

چرا اَعراب تسليم جملات و كلمات قرآن شدند، مگر جور كردن جملات شبيه قرآن معجزه است؟

معجزه كار خدایی است كه بشر اگر همگی دست به دست هم دهند و حتی همه جنّیان را هم به مدد بگیرند ، نمی توانند مثل آن را بیاورند. خدا چنین كاری را به دست پیامبر انجام می دهد تا به مردم نشان دهد كه او متصل و مؤید به غیب است و ادعای نبوتش صحیح می باشد.

حضرت صالح به عنوان معجزه شتری با بچه اش را از دل صخره ای سخت و بلند خارج می كند . حضرت موسی عصایش را اژدها می سازد . حضرت عیسی مرده زنده می كند و...

آیا اگر همه بشر و جنیان دست به دست هم دهند ،می توانند بدون مقدمه از دل صخره ای سخت ، شتری با بچه اش بیرون آورند و آیا می توانند عصایی چوبین را به اژدهایی واقعی تبدیل كنند یا مرده را زنده سازند؟

جواب این سؤال به وضوح منفی است.

خداوند معجزه پیامبر خاتمش را از جنسی دیگر قرار داد؛ یعنی كتابی علمی و معرفتی و اخلاقی و انسان ساز . اعلام كرد این معجزه و آیت رسالت و نبوت پیامبر است كه همچون آیات دیگر پیامبران ، اگر جن و انس پشت به پشت هم دهند ، نمی توانند مانند آن را بیاورند.

 مگر قرآن چگونه است كه همه جن و انس را بر آوردن مثل آن توان نیست؟

مگر قرآن فقط یك سری جملات منظوم یا مسجع است تا مثل آن را بیاورند؟ مگر كتاب قصه ، رمان یا تاریخ است تا مثل آن را بیاورند؟ و...

اگر قرآن این گونه بود، می شد مثل آن آورد ،ولی قرآن این گونه نیست.

قرآن كتاب معرفت و معارف است، آن هم معارفی كه جن و  بشر راهی برای دست یابی به آن ندارند:

يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُون؛‏ (1)

 آنچه را نمي‏دانستيد، به شما ياد دهد.

قرآن كتاب اخبار پیامبران است كه در تاریخ گم شده اند و خبر صحیح آن را جز خدا نمی داند:

نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلين؛‏ (2)

ما بهترين سرگذشت ها را از طريق اين قرآن- كه به تو وحي كرديم- بر تو بازگو مي‏كنيم و مسلّماً پيش از اين، از آن خبر نداشتي!

تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقينَ ؛(3)

اين ها از خبرهاي غيب است كه به تو (اي پيامبر) وحي مي‏كنيم. نه تو، و نه قومت، اين ها را پيش از اين نمي‏دانستيد! بنا بر اين، صبر و استقامت كن، كه عاقبت از آن پرهيزگاران است!

قرآن توصیف خالق و ملكوت جهان است (غیب) كه جز خدا بر آن علم و آگاهی ندارد .

قرآن توصیف  بهشت و دوزخ است كه در جهان دیگر است و بشر را بر آگاهی بدان راهی نیست.

در قرآن از راز و رمز هایی از خلقت به اقتضا سخن به میان آمده كه جز خالق جهان بر آن راز و رمز ها دسترسی ندارد.  به این جهات است كه بشر را توان آوردن كتابی مثل قرآن نیست كه ویژگی های فوق را داشته و اقتباس از قرآن نباشد و بتواند در مقابل آن بایستد. بنا بر این فقط رسایی و گیرایی قرآن معجزه نیست تا عرب ها نتوانند مثل آن را در رسایی و گیرایی بیاورند، بلكه از جهات مختلف معجزه است . عرب و غیر عرب و جن و انس را بر آوردن مثل آن توان نیست.

پی نوشت ها:

1. بقره (2) آیه 151.

2. یوسف (12) آیه 3.

3. هود (11) 49.

قرآن در هر عصري براي مردم آن عصر از جنبه ي خاصي معجزه است؟
قرآن كريم به عنوان آخرين كتاب آسماني بر آخرين پيامبر خدا(ص) نازل شد و براي اثبات حقانيت ايشان و دين مبين اسلام به عنوان معجزه جاويد و هميشگي و در تمام دوران ...

آيا مي توان گفت كه قرآن در هر عصري براي مردم آن عصر از جنبه ي خاصي معجزه است؟

قرآن كريم به عنوان آخرين كتاب آسماني بر آخرين پيامبر خدا(ص) نازل شد و براي اثبات حقانيت ايشان و دين مبين اسلام به عنوان معجزه جاويد و هميشگي و در تمام دوران ها شناخته شد. از اين رو متكلمين و مفسرين و دانشمندان علوم قرآني با استفاده از خود قرآن و روايات معصومين(ع) براي اين معجزه جاويد، وجوهي را بيان كرده اند و آن را از جنبه هاي مختلف معجزه دانسته اند كه در تمام زمان ها و دوران ها اين وجوه به عنوان وجوه اعجاز قرآن شناخته شده اند.

وجوه و جنبه هاي اعجاز قرآن:

1. شخصيت پيامبر( امي و درس ناخوانده بودن)

 2. فصاحت و بلاغت (اعجاز بياني)

 3. آموزه‏ها و معارف عالي (اعجاز معاني)

 4. هماهنگي و عدم وجود اختلاف

 5. خبرهاي غيبي

 الف) خبر پيروزي روميان بر ايرانيان

 ب) خبر پيروزي مسلمانان در جنگ بدر

 ج) وعده بازگشت پيروزمندانه به مكه

 د) وعده حفاظت از قرآن

 ه) پيروزي دين اسلام بر ديگر اديان

 6. طرح مسائل دقيق علمي

 7. آفرينش‏هاي هنري

 8. اعجاز عددي

9. تحدي و مبارزه طلبي

چون اين وجوه اعجاز قرآن براي هميشه وجود دارند، قرآن هم در هر عصري براي مردمان آن عصر معجزه است.

براي مطالعه بيشتر در مورد اعجاز قرآن و آشنايي بيشتر با وجوه اعجاز آن مي توانيد به منابع ذيل مراجعه نماييد.

1. معرفت، محمد هادي، علوم قرآني، موسسه فرهنگي تمهيد، فصل هفتم- اعجاز قرآن، ص287.

2. طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، انتشارات جامعه مدرسين، ج1، ص59 به بعد.

3. رضايي ،محمد علي ،پژوهشي در اعجاز علمي قرآن

در اشعاراو آیه های96 انبیاء،1ضحی،59صافات،1،29،31و46قمر عینا وجود دارد؟
این كه عبارت حقی بر زبان انسان یا موجودی رانده شود و خدا بازگوید یا سخن او نقل شود و ابطال گردد ، هیچ ایرادی ندارد و ركنی را مورد ضربه قرار نمی دهد.

گفته می شود شخصی به نام إمرءالقیس كه شاعر بوده و سی سال پیش از تولد پیامبر(ص) فوت كرده و در اشعار او آیه های 96 انبیاء،1ضحی،59صافات ،1،29،31و46قمر عینا وجود دارد آیا این مطلب صحیح است؟

این كه عبارت حقی بر زبان انسان یا موجودی رانده شود و خدا بازگوید یا سخن او نقل شود و ابطال گردد ، هیچ ایرادی ندارد و ركنی را مورد ضربه قرار نمی دهد.

آیاتی كه نام برده اید به شرح زیر هستند:

حَتَّي إِذا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُون

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ وَ الضُّحي‏

[أَ فَما نَحْنُ بِمَيِّتينَ ] إِلاَّ مَوْتَتَنَا الْأُولي‏ وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبينَ

إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً واحِدَةً فَكانُوا كَهَشيمِ الْمُحْتَظِر

فَنادَوْا صاحِبَهُمْ فَتَعاطي‏ فَعَقَر

اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ

بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَ السَّاعَةُ أَدْهي‏ وَ أَمَر

اما در مورد ادعای شما كه اینها در اشعار امرء القیس آمده :

1. این كه در جایی خوانده باشيد بدون این كه مأخذ خود را معرفی كنید تا اعتبار یا بی اعتباری اش معلوم شود ،  ارزشی ندارد زیرا ادعا بايد بر اساس دليل باشد . اگر در جایی چنین ادعایی شده ، لطفا مأخذ را معرفی كنید تا بررسی كنیم كه ارزش و اعتبار دارد یا نه؟ (از اين به بعد دقت داشته باشيد هر حرفي را بدون دليل نپذيريد ) اشعار امرء القیس كه این آیات در آنها آمده را بفرستید. ما در كتب چنین چیزی نیافتیم و اگر شما در جایی دیده اید كه شعری از او با آیه ای یكسان است ، برای ما هم بفرستید.  

بله، بعض از مستشرقین بعض اشعار از شعرای جاهلی یافته اند كه از لحاظ معنا یا از لحاظ وزن با بعض آیات قرآن شباهت نزدیك دارد، از این رو گفته اند این آیات اقتباس از آن اشعار است .

مثلا در شعر امرء القیس آمده:

دنت الساعة و انشق القمر عن غزال صاد قلبي و نفر

آنها گفته اند آیه "اقتربت الساعه و انشق القمر اقتباس از این شعر است و مشابه این مورد چندین مورد دیگر بر شمرده اند . (1)

اگر كمی دقت شود با وجود تشابه بین این دو جمله ، تفاوت بسیار است و نمی توان آن را اقتباس نامید زیرا شعر امرء القیس بر مبنای تخیل شاعرانه است و می گوید: از این كه زنی غزال مانند و زیبا قلبم را شكار كرد و كریخت، قیامت نزدیك شد و ماه شكافت.

ولی آیه اخبار از حقیایقی است كه همه مشاهده كرده اند و پیامبر خبر داده است یعنی شكافته شدن ماه و دلالت این واقعه بر نزدیكی قیامت كه بعد از نبوت خاتم و دوره این دین می رسد .

2. بر فرض كه جمله هایی از قرآن در سخن فردی عینا آمده باشد ، مانعی ندارد هم چنان كه خود قرآن هم عباراتی در حد بعض ، یك یا چند آیه را از افراد مختلف

نقل می كند.

این كه عبارت حقی بر زبان انسان یا موجودی رانده شود و خدا بازگوید یا سخن او نقل شود و ابطال گردد ، هیچ ایرادی ندارد و ركنی را مورد ضربه قرار نمی دهد.

بله قرآن اعلام كرده كه سخن خداست و اگر باور ندارید كه سخن خداست ، به تنهایی یا به كمك هم سخنی مثل آن (2) یا ده سوره (3) یا حداقل یك سوره (4) مثل سوره های قرآن (خواه از سوره های كوچك باشد و خواه از سوره های بزرگ) بیاورید . اگر قبل از قرآن مانند یك سوره از سوره های قرآن بر زبان انسانی رفته باشد ، این به نوعی اعلام غیر خدایی بودن قرآن است اما گفتن عباراتی از قرآن توسط انسان هایی قبل از نزول قرآن هیچ عیب و ایرادی ندارد. 

در قرآن از زبان منافقان آمده:

يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَي الْمَدينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَل (5)

یا از زبان انسان هایی دعاهای زیر حكایت شده است:

فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ (6)

و ...

3. اما در مورد آیات بالا ؛ قرائنی حكایت دارد كه امرء القیس نمی توانسته آنها را گفته باشد زیرا :

آیه اولی در باره "یأجوج و مآجوج " و از نشانه های قیامت است كه او نه از یأجوج و مأجوج خبر داشته و نه به قیامت معتقد بوده و نه از نشانه های قیامت كه از علم غیب است ، آگاهی داشته است.

مورد دوم یا او با عبارت "بسم الله..." كلمه "والضحی" را گفته یا بدون آن.این كلمه به تنهایی قسمی است كه باید با مورد قسم بیاید تا معنا پیدا كند و به تنهایی معنایی ندارد.

عبارت "بسم الله ..." هم در عرب جاهلیت سابقه نداشته است.

آیه سوم هم عبارتی است كه با توجه به آیه قبل كه درون كروشه آورده ایم معنا می یابد و در باره قیامت و سخن كافران در انكار معاد است و اگر چنین كلمه ای گفته باشد ، گر چه بعید نیست ، اما ایرادی ندارد.

عبارت چهارم سخن خداست از عذابی كه بر قوم صالح نازل كرده و گفتن این عبارت توسط كسی غیر خدا نادرست و مصداق دروغ و ادعای نابجا و خنده دار است

عبارت پنجم سخن قوم صالح است كه یاور خود را فراخواندند و او هم آمد و شتر صالح را پی كرد. گفتن این جمله توسط او باید مناسبتی داشته باشد . كجا و كی و به چه مناسبتی گفته است؟

عبارت ششم در مورد "شق القمر" است و بعد از وقوع و انكارش نازل شده و گفتن آن توسط فردی كه آن زمان زنده نبوده، ممكن نیست.

آیه آخر هم خبر دادن راجع به قیامت است كه از غیب می باشد و جز خدا نمی تواند از غیب و قیامت خبر دهد.

پی نوشت ها:

1. عمر بن ابراهیم رضوان ،  آراء المستشرقین حول القرآن الكریم ، ریاض ، دار الطیبه ، 1413 ق ، ج 1 ، ص 265 به بعد.

2. همان ، آیه 22-24.

3. طور (52) آیه 34.

4. هود (11) ایه 13.

5. منافقون(63) آیه 8.

6.بقره (2) آیه 200-201.

7. بقره (2) آیه 23.

در اشعار او آیه های 96 انبیاء،1ضحی،59صافات ،1،29،31و46قمر وجود دارد؟
این كه عبارت حقی بر زبان انسان یا موجودی رانده شود و خدا بازگوید یا سخن او نقل شود و ابطال گردد ، هیچ ایرادی ندارد و ركنی را مورد ضربه قرار نمی دهد.

ولي واژه آيه به معني آيات قران و بينه نيز به معني برهان و دليل نيز هست
يكي از راهها و روشها براي فهم مقصود خداوند در آيات قرآن، توجه به قرايني است كه در خود آيات قرآن است و توجه به صدر و ذيل آيه و سياق آيه. يعني بايد ديد موضوع و...

گاهي گفته مي شود كه قرآن آيات و بيّنات را به جاي معجزه به كار مي برد

و آنها را به حضرت محمد هم نسبت داده

ولي واژه آيه به معني آيات قران و بينه نيز به معني برهان و دليل نيز به

كار رفته است.

از كجا بدانيم منظور قرآن در آن آيات از بينات و آيات، حتما معجزه بوده است؟

يكي از راهها و روشها براي فهم مقصود خداوند در آيات قرآن، توجه به قرايني است كه در خود آيات قرآن است و توجه به صدر و ذيل آيه و سياق آيه. يعني بايد ديد موضوع و بحث آيه در مورد چه چيزي است و از قرائني كه در خود آيه يا در آيات ديگر وجود دارد به معناي اصلي كلمه يا عبارت، رسيد. در  مورد سوال هم درست است بعضي جاها منظور از «آيات و بينات» معجزه است و بعضي جاها منظور معناي لغوي و اصطلاحي آنها مراد است. به عنوان نمونه در بعضي آياتي كه خطاب به پيامبر اكرم(ص) است، منظور از «آيات بينات» هم آيات قرآن است كه بر پيامبر اكرم(ص) نازل شده است به قرينه «انزلنا اليك» كه در قبل از آن قرار دارد و هم معجزات و نشانه هاي ديگر ايشان منظور است: «وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ آياتٍ بَيِّناتٍ وَ ما يَكْفُرُ بِها إِلاَّ الْفاسِقُونَ»(1)؛ و هر آينه آيتهاي روشن- آيات قرآن و ديگر نشانه‏ها و معجزه‏ها- به تو فروفرستاديم و جز بدكاران نافرمان به آنها كافر نشوند.

يا در جاي ديگر آمده است: «هُوَ الَّذي يُنَزِّلُ عَلي‏ عَبْدِهِ آياتٍ بَيِّناتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ وَ إِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ (2)؛ او كسي است كه آيات روشني بر بنده‏اش [محمد] نازل مي‏كند تا شما را از تاريكيها به سوي نور برد و خداوند نسبت به شما مهربان و رحيم است.

در بعضي آيات ديگر كه عبارت «آيات بينات» درباره انبياء ديگر به كار رفته معلوم است كه منظور آيات قرآن نيست بلكه منظور معجزان و دلايل نبوت خود آنها است. به عنوان نمونه درباره سرزمين مكه و معجزات آن آمده است:

«فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً»(3)؛ در آن، نشانه‏هاي روشن، (از جمله) مقام ابراهيم است و هر كس داخل آن [خانه خدا] شود در امان خواهد بود.

يا درباره معجزات حضرت موسي(ع) آمده است: «وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسي‏ تِسْعَ آياتٍ بَيِّناتٍ فَسْئَلْ بَني‏ إِسْرائيلَ إِذْ جاءَهُمْ...»(4)؛ ما به موسي نه معجزه روشن داديم پس از بني اسرائيل سؤال كن آن زمان كه اين (معجزات نه گانه) به سراغ آنها آمد (چگونه بودند)؟

درباره حضرت زكريا هم منظور از «آيه» معجزه و نشانه است: «قالَ رَبِّ اجْعَلْ لي‏ آيَةً قالَ آيَتُكَ أَلاَّ تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ إِلاَّ رَمْزاً وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثيراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ»(5)؛ گفت: پروردگارا، براي من نشانه‏اي قرار ده. فرمود: نشانه‏ات اين است كه سه روز با مردم، جز به اشاره سخن نگويي و پروردگارت را بسيار ياد كن، و شبانگاه و بامدادان [او را] تسبيح گوي.

درباره حضرت صالح نيز منظور از «آيه» معجزه آن حضرت است: «وَ يا قَوْمِ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوها تَأْكُلْ في‏ أَرْضِ اللَّهِ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذابٌ قَريبٌ»(6)؛ اي قوم من اين «ناقه» خداوند است، كه براي شما نشانه‏اي است بگذاريد در زمين خدا به چرا مشغول شود هيچ گونه آزاري به آن نرسانيد، كه بزودي عذاب خدا شما را خواهد گرفت.

بنابراين مصداق «آيات و بينات» در قرآن كريم هم مي تواند معجزات و دلايل نبوت انبياء باشد و هم مي تواند آيات قرآن كه بر پيامبر(ص) نازل شده، باشد. و اينكه از كجا بدانيم منظور از «آيات و بينات» حتما معجزه بوده است را بايد با مراجعه به قرائني كه در خود آيات يا آيات ديگر وجود دارد، تشخيص داد. مثل اينكه وقتي «آيات و بينات» درباره پيامبران پيشين غير از حضرت محمد(ص) به كار رفته، قطعا آيات قرآن منظور نيست چون آيات قرآن فقط بر پيامبر اكرم(ص) نازل شده است، بلكه معجزات و دلايل نبوت خود آنها مراد است.

پي نوشت ها:

1. بقره(2)آيه99.

2. حديد(57)آيه9.

3. آل عمران(3)آيه97.

4. اسراء(17)آيه101.

5. آل عمران، آيه41.

6. هود(11)آيه64.

چگونه با أدلّه عقلی می توان ثابت كرد قرآن كلام خداوند است؟
وجود قران دلالت می كند كه از جانب خداست. غیر خدا را توان بر انشای چنین كتابی نیست. با صراحت تمام هم اعلام كرده كه از جانب خداست. پیامبر و غیر پیامبر را در ...

چگونه با أدلّه عقلی می توان ثابت كرد قرآن كلام خداوند است؟

ثابت كردن خدایی بودن قرآن:

  وجود قران دلالت می كند كه از جانب خداست. غیر خدا را توان بر انشای چنین كتابی نیست. با صراحت تمام هم  اعلام كرده كه از جانب خداست. پیامبر و غیر پیامبر را در ایجاد آن دخالتی نیست . خود را آیت خدایی شمرده و اعلام كرده اگر در خدایی بودن  قرآن  شك دارید و مرا ساخته بشر  می دانید و معتقدید و مدعی هستید كه بشر را توان انشای چنین كتابی هست، پس یك سوره مثل سوره های من  بیاورید و به جامعه عرضه كنید و در معرض قضاوت سخن شناسان قرار دهید.

با وجود آن كه دشمنان از صدر اسلام  در صدد  بودند كه آسمانی بودن قرآن را انكار كنند و آن را ساخته ذهن پیامبر یا دیگران معرفی كنند ،ولی نتوانستند به مبارزه طلبی قرآن پاسخ دهند و تا ابد هم نخواهند توانست. الان سرسخت ترین دشمن اسلام ، یهودیان صهیونیست هستند كه از تمام امكانات شان برای نابودی اسلام استفاده می كنند، لیكن تاكنون نتوانستهاند حتی یك سوره مثل قرآن را بنویسند.

قرآن مجید از جهات گوناگون معجزه  است. خدایی بودن خود را فریاد می زند. دو نمونه را ذكر میكنیم :

یكی جنبه فصاحت و بلاغت است. قرآن از فصاحت و بلاغتی برخوردار است كه از عهده بشر خارج است. از این رو عرب جاهلی كه  در فصاحت و بلاغت و  شعر و ادب تخصص بلكه نبوغ داشت، وقتی در برابر قرآن قرار گرفت و در فصاحت آن دقت كرد، به معجزه بودن آن پی برد و اظهار عجز و ناتوانی نمود. به سبب اعجاز فصاحتی قرآن ، عدهای از آنان وحی بودن قرآن را پذیرفته و نبوت پیامبر اسلام را تصدیق نمودند .بقیه نیز گر چه ایمان نیاوردند، ولی هماوردی نكردند .عجز خود را از آوردن حتی سوره ای كوچك فریاد زدند. این خود بزرگ ترین دلیل بر آسمانی بودن قرآن است. ثابت میكند كه آوردن كتابی مثل قرآن از دایره قدرت بشر بیرون است. بنا براین  قرآن  بهترین گواه بر آسمانی بودن خویش است.

 همه قبول دارند رسول خدا (ص) امی یعنی درس نخوانده ( نه بيسواد )  بود، ولی با وجود این، كتابی آورد كه پر است از معارف عقلی و دقایق علمی و فلسفی، به طوری كه این كتاب افكار فلاسفه و دانشمندان را به خود جلب كرده و متفكران شرق و غرب عالم را مبهوت و متحیر ساخته است.

امی و درس ناخوانده بودن پیامبر و بیگانه بودن محیط زندگی شان از  دانش روز و ناتوانی او از مراحل ابتدایی خواندن و نوشتن كه معلوم همگان بود ، بهترین دلیل بر این است كه قران محصول فكر و فهم ایشان یا تعلیم گرفته از دیگران نبوده است . پیامبر پیش هیچ كسی زانوی شاگردی به زمین نزده است. از هیچ كس تعلیم نگرفته و قبل از بعثت هیچ سخن و كلامی شبیه قرآن از او شنیده نشده و این معارف و آیات به ناگاه بر زبان او جاری شد.

قرآن  بر این موضوع تكیه كرده و آن را یكی از نشانه های آسمانی بودن خود شمرده است:

و ما كنت تتلوا من قبله من  كتاب و لا تخطه بیمینك اذا لارتاب المبطلون؛(1)

تو پیش از نزول قرآن هیچ نوشته ای را نمی خواندی و با دست راست خود (كه وسیله نوشتن است)نمی نوشتی . اگر قبلا می خواندی و می نوشتی ، یاوه گویان شك و تهمت به وجود می آوردند.

و كذلك اوحینا الیك روحا  من امرنا ما كنت تدری ما الكتاب و لا الایمان؛ (2)

ما قرآن را كه روح و حیات است ،از امر خود بر تو وحی كردیم .تو قبلا نمی دانستی نوشته  و ایمان چیست.

این آیات صراحت دارد كه پیامبر قبل از نزول قرآن با خواندن و نوشتن و معارف بلند قرآن بیگانه بوده ، این ها نه تراوش ذهن او ،بلكه نازل شده از جانب خداوند حكیم است.

دلیل محكم دیگر بر وحی بودن و آسمانی بودن قرآن این است كه پیامبر مومن و خدا ترس و راستگو بود . در این ایمان و خداترسی و راستگویی هیچ شكی نیست. چنین كسی هیچ گاه به خود اجازه نمی دهد تراوش فكر و ذهن خود را به خدا و آسمان نسبت دهد زیرا یقین دارد كه نسبت دادن مطلبی به خدا،  افترا به خدا و بزرگ ترین گناه است. با قهر خدا مواجه خواهد شد . هیچ قدرتی نیست تا او را از قهر خدا برهاند.

 اگر افرادی غیر از پیامبر بودند، ممكن بود به خود این جرات را بدهند كه مطالب ساخته ذهن و روح خود را به خدا نسبت دهند تا بهتر مقبول خلق گردد ،ولی از مومن بی نظیری چون پیامبر با آن مرحله خداترسی چنین كاری محال است .

 قرآن افترا و نسبت دادن چیزی را  به خدا  بزرگ ترین گناهان می شمارد :

و من اظلم ممن افتری علی الله كذبا ؛(3)

 چه كی ستمكارتر از كسی است كه به دروغ چیزی به خدا ببندد؟!

 از زبان پیامبر اعلام می كند كه  از خدا چنان ترسی دارد كه هیچ گاه چیزی بر خدا نمی بندد، زیرا می داند كسی نمی تواند نگهدار او از قهر خدا باشد:

قل ان افتریته فلا تملكون لی من الله شیئا ؛(4)

بگو اگر آن را به خدا بسته باشم ، نمی توانید در قبال خدا مالك و نگهدار من باشید.

با توجه به دلایلی كه گذشت نمی توان گمان كرد قرآن از  از جانب غیر خدا باشد.

پی نوشت ها:

1. عنكبوت(29)،آیه 48.

2 .شوری(42)،آیه 52.

3. انعام(7)،آیه 21 و آیات فراوان دیگر.

4.احقاف(46)،آیه 8.

صفحه‌ها