جدا از اینکه یک حدیث معتبر در مورد شهادت حضرت زهرا وجود ندارد.و تازه اگر حدیثی هم وجود داشته باشد باید مربوط به امام علی(ع) یا امام حسن و امام حسین(ع) که به ترتیب همسر و فرزندان آنها میباشد وجود داشته باشد. که حتی یک حدیث حتی جعلیش هم وجود ندارد.در کل نهج البلاغه کوچکترین اشاره ای به این دروغ مضحک نشده است. چرا امام علی(ع) و امام حسن و امام حسین(ع) کوچکترین واکنشی نسبت به این قضیه از خود بروز ندادند؟ دروغ دوم:بچه ای که هنوز در شکم مادر است چگونه اسمش محسن بود؟!!!!!!! سومین دلیل برای دروغ بودن شهادت حضرت زهرا(س) ازدواج جناب عمر با دختر امیر المومنین (اسد الله) است. اثبات ازدواج حضرت عمر با ام الکلثوم دختر امیر المومنین (ع) و دختر حضرت فاطمه زهرا(س): «عمر رضی الله عنه از ام کلثوم دختر ابوبکرصدیق رضی الله عنه خواستگاری نمود. ولی او که‌ دختری کوچک بود و عائشه‌ به‌ عنوان سخنگوی عمر پیش او آمده‌ بود، خواستگاری عمر را نپذیرفت. عائشه رضی الله عنها گفت: وای بر تو، امیر المؤمنین از تو خواستگاری کرده و تو نمی‌پذیری؟! گفت: بدین خاطر نمی‌پذیرم که او زندگی سختی دارد. آن‌گاه عائشه، عمرو بن عاص رضی الله عنه را نزد خلیفه فرستاد و او را به ازدواج با ام کلثوم دختر علی و فاطمه رضی الله عنهما راهنمایی کرد. پس از خواستگاری، علی رضی الله عنه نیز بی درنگ دختر خود را به عقد عمربن خطاب رضی الله عنه در آورد و عمر هم چهل هزار را به‌ عنوان مهریه‌ او قرار داد. عمر رضی الله عنه از او صاحب دو فرزند به نامهای زید و رقیه گردید». ‏منبع: الکامل فی التاریخ (۲/۲۱۲)‏. ‌ام‌کلثوم دختر علی رضی الله عنه، از عمر رضی الله عنه دختری بدنیا آورد که ‌آن را رقیه نامیدند و پسری از او متولّد شد که زید نامیدند، ‌یاران زید روایت کرده‌اند که زید بن عمر در جلسه‌ی جر و بحثی از قوم بنی عدی بن کعب شرکت نمود، گویند: شب هنگام بود که زید بن عمر آمد تا در میانشان صلح و آشتی ایجاد کند، چون آنها در حال درگیری بودند، ضربه ای به سرش خورد و زخمی‌شد و در همان جا وفات یافت، مادرش نیز که وفات کرده بود، هر دو را با هم در‌یک وقت دفن کردند، نماز جنازه‌ی آن دو را عبدالله بن عمر خواند، در حالی که حسن بن علی رضی الله عنه او را پیش نماز کرد و پشت سرش نماز خواند. ‏“الاصابة /۲۷۶ کتاب الکنی و کتاب النساء”.‏ این ازدواج را تمام تاریخ نویسان، نسب شناسان، محدثان و حتی فقهاء شیعه و اهل عناد و ستیزه جویی و مجادله کنندگان ایشان و پیشوایان معصومشان – آن طور که گمان می‌کنند – تأیید کرده‌اند و «علاّمه‌احسان الهی ظهیر» تمام روایات مختص به این ازدواج را در کتابش که «الشیعة و السنة» نام دارد، آورده ‌است. الشیعه و اهل البیت /۱۰۵٫‏ علماء اهل سنت نیز این ازدواج را در تاریخ ذکرکرده و تمام منابع بر آن اتفاق دارند، برخی از آنها که‌ این ازدواج را ذکر کرده‌اند عبارتند از: ۱- طبری در”تاریخ طبری” ۵/۲۸٫‏ ۲- ابن کثیر در ” البدایة و النهایة” ۵/۲۲۰٫‏ ۳- ذهبی در ” تاریخ الاسلام فی عهد الخلفاء الراشدین” /۱۶۶٫‏ ۴- ابن جوزی در ” المنتظم” ۴/۱۳۱٫‏ ۵- دیار بکری در ‏” تاریخ الخمیس” /۱۹٫‏ همچنین علمای رجال شناس نیز این کتاب را در کتابهای رجال شناسی ذکر کرده‌اند. از جمله: ابن حجر در ‏” الاصابة /۲۷۶ کتاب الکنی و کتاب النساء “، ابن سعد، مولف کتاب “اسد الغابه” ۷/۴۲۵٫‏ و استاد ابو معاذ اسماعیلی در کتابش: «زواج عمر بن خطاب من ام کلثوم بنت علی بن ابی طالب حقیقة و لیس افتراء» مفصّل به بررسی و ذکر منابع و مراجع اهل سنت در این موضوع پرداخته و به شبهاتی که به این ازدواج نسبت داده شده پاسخ داده‌اند. و در اینجا به ذکر بعضی از منابع شیعه می پردازیم که مولفین این کتابها؛ بر صحت ازدواج عمر و أم کلثوم رضی الله عنهما اقرار کرده اند: ۱- کلینی؛ از معاویة بن عمار اؤ أبی عبد الله علیه السلام. [الکافی فی الفروع باب المتوفى عنها زوجها المدخول بها أین تعتد ص۳۱۱ ج۲ ط الهند]. و حتی در کتاب [الکافی فی الفروع ص۱۴۱ ج۲ ط الهند] بابی را تحت عنوان”باب فی تزویج أم کلثوم” آورده است. ۲- أبو جعفر الطوسی؛ تهذیب الأحکام فی باب عدة النساء، و الإبصار ص۱۸۵ ج۲٫ و ["تهذیب الأحکام للطوسی" ص۳۸۰ ج۲ کتاب المیراث ط طهران]. ۳- محمد بن علی بن شهر آشوب المازندرانی: [مناقب آل أبی طالب ص۱۶۲ ج۳ ط بومبئ الهند]. ۴- الشهید الثانی للشیعة زین الدین العاملی: ["مسالک الأفهام" ج۱ کتاب النکاح ط إیران ۱۲۸۲ه‍]. //////////////////////////////// تعداد دیگری از منابع شیعه که ازدواج دختر حضرت فاطمه زهرا(س) را تائید کرده اند: این هم منابع دیگری در اثبات ازدواج جناب عمر با ام الکلثوم دختر حضرت فاطمه زهرا(س) الامالی شیخ المفید،ج۱، ص۳۵۴؛،و العمدة ابن البطریق ص ۳۰ ؛ مستدرک سفینة البحار ج ۴ ص ۳۱۳ علی النمازی الشاهرودی؛ قاموس الرجال ج۱۲ ص ۲۱۶ محمد تقی تستری؛ اعیان الشیعه محسن امین ج ۱ ص ۳۲۶ ؛ الفصول المهمه فی معرفة الائمه ابن صباغ، حاشیه ج ۱ ص ۶۴۷ ،_ دار الحدیث للطباعة والنشر ؛ محدث قمی در نفس المهموم ص ۴۳۱ ؛بحار الانوار ج۴۲ ص ۷۴ . //////////////////////////////////////////////////////////////////// در تاریخ رسمی ایران تا سال ۱۳۷۱ الی ۷۲ جلوی نام حضرت زهرا کلمه وفات بود و بعد از آن یک دفعه تبدیل به شهادت شد!! پاسخ ماله کشان این است که وفات هم برای شهادت به کار میرود و هم برای مرگ طبیعی. ماله کشان ابله موضوع اینجاست که چرا کلمه وفات به شهادت تغییر پیدا کرده است.خوب اگر وفات همان شهادت است چرا تغییر پیدا کرد؟ که من دقیقا توضیح میدهم که چگونه شد که در تقویم ایران از سال ۱۳۷۱ به بعد کلمه وفات را به شهادت تغییر دادند؟ در سال ۷۱ بود که عده ای از کارشناسان و محققان مستقر در مجلس شورای اسلامی که جزو نمایندگان هم بودند پس ۱۴۰۰ سال تحقیق و بررسی ناگهان به راز مهمی پی بردند و آن اینکه حضرت فاطمه دختر رسول خدا فوت ننموده بلکه شهید شده است اینجا بود که آن نمایندگان مجلس (که خداوند از آنان نگزرد) اعلام کردند از این پس در تقویمها بجای وفات بنویسند شهادت. و این روز را تعطیل اعلام نمودند و به این صورت بزرگترین ضربت را بر وحدت اسلامی وارد نموده شکافی عمیق ایجاد نمودند. سخن کاشف الغطاء(از علمای بزرگ شیعه)، کتک خوردن فاطمه را رد می کند: علامه کاشف الغطاء مى‌گوید: اما داستان زدن زهرا و آسیب دیدن گونه او از آن مواردى است که نه وجدان، نه عقل و نه احساساتم توان پذیرفتن آن را ندارد. نه به خاطر این‌که آن قوم نمى‌توانستند آن را انجام دهند؛ بلکه به این دلیل که خو و سرشت عرب و عادات و تقالید نیک جاهلیت پیش از اسلام که شریعت اسلام نیز آن را مورد تأیید قرارداد، همانند غیرت و تعصب نسبت به زنان هرگز به یک مرد عرب اجازه نمى‌داد که زنى را آن هم در برابر شوى او مورد ضرب و شتم قرار دهد. الشیخ جعفر، مشهور به کاشف الغطاء، جنه المأوی، ص ۱۳۵٫

پرسش 1:
موضوع: شهادت حضرت زهرا(دروغي باور نکردني) اينو يکي از برادران اهل سنت ازم پرسيده مي خوام خيلي زود جوابشو بهش بدم خواهشا جوابشو برام ايميل کنيد
شرح : 1س . جدا از اينکه يک حديث معتبر در مورد شهادت حضرت زهرا وجود ندارد.و تازه اگر حديثي هم وجود داشته باشد بايد مربوط به امام علي(ع) يا امام حسن و امام حسين(ع) که به ترتيب همسر و فرزندان آنها ميباشد وجود داشته باشد. که حتي يک حديث حتي جعليش هم وجود ندارد.در کل نهج البلاغه کوچکترين اشاره اي به اين دروغ مضحک نشده است.

پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام سپاس از ارتباط تان با اين مرکز.
با سفارش هاى بسيار پيامبر مبني بر محبت به خاندانش ، متأسفانه برخى حرمت آن را ناديده گرفته، و به هتک آن پرداختند،
در اين مورد نصوصى را از کتب اهل سنت نقل مى نماييم، تا روشن شود که مسأله هتک حرمت خانه زهرا(ع)و رويدادهاى بعدى، يک امر تاريخى مسلّم است . با اينکه در عصر خلفا سانسور فوق العاده اى نسبت به نگارش فضايل و مناقب اهل بيت در کار بود، ولى به حکم اينکه (حقيقت شى نگهبان آن است) اين حقيقت تاريخى به طور زنده در کتاب هاى تاريخى و حديثى محفوظ مانده است . در نقل مدارک، ترتيب زمانى را از قرن هاى نخستين ، تا عصر حاضر، در نظر مى گيريم.
1. ابن ابى شيبه و کتاب «المصنَّف»
ابوبکر ابن ابى شيبه (159-235) مؤلف کتاب المصنَّف به سند صحيح نقل مى کند:
انّه حين بويع لأبي بکر بعد رسول اللّه...؛
هنگامى که مردم با ابى بکر بيعت کردند، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند. اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اى دختر رسول خدا، محبوب ترين فرد براى ما پدر تو است . بعد از پدرت خود تو؛ ولى سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست که اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند ، دستور دهم خانه را بر آن ها بسوزانند.
اين جمله را گفت و بيرون رفت، وقتى على(ع) و زبير به خانه بازگشتند، دخت گرامى پيامبر به على و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد کرد که اگر اجتماع شما تکرار شود، خانه را بر شما بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را که قسم خورده است انجام مى دهد!(1)
2. بلاذرى و کتاب «انساب الاشراف»
احمد بن يحيى جابر بغدادى بلاذرى (متوفاى 270) نويسنده معروف و صاحب تاريخ بزرگ، اين رويداد تاريخى را در کتاب «انساب الاشراف» به نحو ياد شده در زير نقل مى کند.
انّ أبابکر أرسل إلى علىّ يريد البيعة فلم يبايع، فجاء عمر و معه فتيلة... (2)؛
ابوبکر به دنبال على فرستاد تا بيعت کند، ولى على از بيعت امتناع ورزيد. سپس عمر همراه با فتيله (آتشزا) حرکت کرد، و با فاطمه در مقابل باب خانه روبرو شد، فاطمه گفت: اى فرزند خطاب، مى بينم در صدد سوزاندن خانه من هستى؟! عمر گفت: بلى، اين کار کمک به چيزى است که پدرت براى آن مبعوث شده است!!
3. ابن قتيبه و کتاب «الإمامة و السياسة»
مورّخ شهير عبداللّه بن مسلم بن قتيبه دينوري (212-276) از پيشوايان ادب و از نويسندگان پرکار حوزه تاريخ اسلامى است، وى در کتاب «الإمامة و السياسة» مى نويسد: انّ أبابکر رضي اللّه عنه تفقد قوماً تخلّقوا عن بيعته عند علي ...؛(3)
ابوبکر از کسانى که از بيعت با او سر برتافتند و در خانه على گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد، او به در خانه على آمد و همگان را صدا زد که بيرون بيايند . آنان از خروج از خانه امتناع ورزيدند. در اين موقع عمر هيزم طلبيد و گفت: به خدايى که جان عمر در دست اوست !بيرون بياييد يا خانه را بر سرتان آتش مى زنم. مردى به عمر گفت: اى اباحفص (کنيه عمر) در اين خانه، فاطمه، دختر پيامبر است، گفت: باشد!!
ابن قتيبه دنباله اين داستان را سوزناک تر و دردناک تر نوشته است:
عمر همراه گروهى به در خانه فاطمه آمدند، در خانه را زدند، هنگامى که فاطمه صداى آنان را شنيد، با صداى بلند گفت: اى رسول خدا !پس از تو چه مصيبت هايى به ما از فرزند خطاب و ابى قحافه رسيد. وقتى مردم که همراه عمر بودند، صداى زهرا و گريه او را شنيدند برگشتند، ولى عمر با گروهى باقى ماند و على را از خانه بيرون آوردند، نزد ابى بکر بردند و به او گفتند، بيعت کن، على گفت: اگر بيعت نکنم چه مى شود؟ گفتند: به خدايى که جز او خدايى نيست، گردن تو را مى زنيم... (4)
مسلّماً اين بخش از تاريخ براى علاقمندان به ابوبكر و عمر بسيار سنگين و ناگوار مى باشد و برخى در صدد بر آمدند که در نسبت کتاب به ابن قتيبه ترديد کنند، در حالى که ابن ابى الحديد استاد فن تاريخ اين کتاب را از آثار او مى داند و پيوسته از آن مطالبى نقل مى کند. متأسفانه اين کتاب به سرنوشت تحريف دچار شده و بخشى از مطالب آن به هنگام چاپ از آن حذف شده ، در حالى که همان مطالب در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد آمده است.
4. طبرى و تاريخ او
محمّد بن جرير طبرى (متوفاى 310) در تاريخ خود رويداد هتک حرمت خانه وحى را چنين بيان مى کند: أتى عمر بن الخطاب منزل علي ...؛
عمر بن خطاب به خانه على آمد ، در حالى که گروهى از مهاجران در آن جا گرد آمده بودند. وى رو به آنان کرد و گفت: به خدا سوگند! خانه را به آتش مى کشم. مگر اينکه براى بيعت بيرون بياييد. زبير از خانه بيرون آمد ، در حالى که شمشير کشيده بود، ناگهان پاى او لغزيد و شمشير از دستش افتاد، در اين موقع ديگران بر او هجوم آوردند و شمشير را از دست او گرفتند. (5)
اين بخش از تاريخ حاکى از آن است که اخذ بيعت براى خليفه با تهديد و ارعاب صورت پذيرفت . حالا اين نوع بيعت چه ارزشى دارد؟ خواننده بايد خود داورى نمايد.
5. ابن عبد ربه و کتاب «العقد الفريد»
شهاب الدين احمد معروف به «ابن عبد ربه اندلسى» مؤلف کتاب «العقد الفريد» متوفاى (463 هـ ) در کتاب خود بحثى مشروح درباره تاريخ سقيفه آورده ، تحت عنوان کسانى که از بيعت ابى بکر تخلف جستند مى نويسد:
فأمّا علي و العباس و الزبير فقعدوا في بيت فاطمة حتى بعثت إليهم أبوبکر...؛
على و عباس و زبير در خانه فاطمه نشسته بودند که ابوبکر عمر بن خطاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بيرون کند و به او گفت: اگر بيرون نيامدند، با آنان نبرد کن! در اين موقع عمر بن خطاب با مقدارى آتش به سوى خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه را بسوزاند، در اين موقع با فاطمه روبرو شد. دختر پيامبر گفت: اى فرزند خطاب آمده اى خانه ما را بسوزانى، او در پاسخ گفت: بلى مگر اين که در آنچه امّت وارد شدند، شما نيز وارد شويد! (6)
تا اين جا بخشى که در آن به تصميم به هتک حرمت تصريح شده است، پايان پذيرفت، اکنون به دنبال بخش دوم که حاکى از جامه عمل پوشاندن به اين نيّت شوم است، مى پردازيم!
مبادا اين تصوير پيش آيد که آن ها مقصودشان ارعاب و تهديد بود تا على(ع) و يارانش را مجبور به بيعت کنند، و قصد عملى ساختن چنين تهديدى نداشتند.
دنباله اين گفتار نشان مى دهد که آن ها دست به اين جنايت بزرگ زدند!
يورش !
6. ابو عبيد و کتاب «الاموال»
ابو عبيد قاسم بن سلام (متوفاى 224) در کتاب خود به نام «الأموال» که مورد اعتماد فقيهان اسلام است نقل مى کند: عبدالرّحمن بن عوف مى گويد: در بيمارى ابوبکر براى عيادت
وارد خانه او شدم . پس از گفتگوى زياد به من گفت: آرزو مى کنم اى کاش سه چيز را انجام نمى دادم، همچنان که آرزو مى کنم اى کاش سه چيز را انجام مى دادم. همچنين آرزو مى کنم سه چيز را از پيامبر سؤال مى کردم.
سه چيزى که انجام داده ام و اى کاش انجام نمى دادم. عبارتند از:
«وددت انّي لم أکشف بيت فاطمة و ترکته؛(7)
اى کاش پرده حرمت خانه فاطمه را نمى گشودم و آن را به حال خود وا مى گذاشتم» .
ابو عبيد هنگامى که به اين جا مى رسد، به جاى جمله: «لم أکشف بيت فاطمة و ترکته...» مى گويد: کذا و کذا. اضافه مى کند که مايل به ذکر آن نيستم!
هرگاه «ابو عبيد» روى تعصّب مذهبى يا علّت ديگر از نقل حقيقت سر برتافته است؛ محقّقان کتاب «الاموال» در پاورقى مى گويند: جمله هاى حذف شده در کتاب «ميزان الاعتدال» (به نحوى که بيان گرديد) وارد شده است، افزون بر آن، «طبرانى» در «معجم» خود و «ابن عبدربه» در «عقد الفريد» و افراد ديگر جمله هاى حذف شده را آورده اند.
7. طبرانى و معجم کبير
ابوالقاسم سليمان بن احمد طبرانى (260-360) که ذهبى در «ميزان الاعتدال» در حقّ او مى گويد: فرد معتبرى است(8) آن جا که درباره ابوبکر و خطبه ها و وفات او سخن مى گويد، يادآور مى شود:
ابوبکر به هنگام مرگ، امورى را تمنا کرد: اى کاش سه چيز را انجام نمى دادم. يکي :هتک حرمت خانه فاطمه نمى کردم و آن را به حال خود واگذار مى کردم!(9)
اين تعبيرات به خوبى نشان مى دهد که تهديدهاى عمر تحقّق يافت.
8. ابن عبد ربه و «عقد الفريد»
ابن عبد ربه اندلسى از عبدالرّحمن بن عوف نقل مى کند:
در بيمارى ابى بکر بر او وارد شدم تا از وي عيادت کنم، گفت: آرزو مى کنم که اى کاش سه چيز را انجام نمى دادم و يکى از آن سه چيز اين است:
وودت انّي لم أکشف بيت فاطمة عن شي و إن کانوا اغلقوه على الحرب؛(10)
اى کاش خانه فاطمه را نمى گشودم ، هر چند آنان براى نبرد درِ خانه را بسته بودند.
اسامى و عبارات و شخصيت هايى که اين بخش از گفتار خليفه را نقل کرده اند، خواهد آمد.
9. سخن نَظّام در کتاب «الوافي بالوفيات»
ابراهيم بن سيار نظام معتزلى (160-231) که به خاطر زيبايى کلامش در نظم و نثر به نظّام معروف شده است ،در کتاب هاى متعددى، واقعه بعد از حضور در خانه فاطمه(ع)را نقل مى کند. او مى گويد: انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتى ألقت المحسن من بطنها؛(11)
عمر در روز اخذ بيعت براى ابى بکر بر شکم فاطمه زد، او فرزندى که در رحم داشت و نام او را محسن نهاده بودند، سقط کرد!
10. مبرد در کتاب «کامل»
محمّد بن يزيد بن عبدالأکبر بغدادى (210-285) اديب و نويسنده معروف و صاحب آثار گران سنگ، در کتاب «الکامل» خود، از عبدالرّحمن بن عوف داستان آرزوهاى خليفه را يادآور مى شود. (12)
11. مسعودى و «مروج الذهب»
مسعودى «متوفاى 325) در مروج الذهب مى نويسد:
آن گاه که ابوبکر درحال احتضار گفت: فوددت انّي لم أکن فتشت بيت فاطمة و ذکر في ذلک کلاماً کثيراً؛(13)
اى کاش هتک حرمت خانه زهرا را نمى کردم . در اين مورد سخن زيادى گفت!
مسعودى با اينکه نسبت به اهل بيت گرايش هاى نسبتاً خوبى دارد؛ ولى باز اين جا از بازگويى سخن خليفه خوددارى کرده و با کنايه رد شده است، البتّه خدا مى داند و بندگان خدا هم اجمالاً مى دانند!
12. ابن أبى دارم در کتاب «ميزان الاعتدال»
«احمد بن محمّد» معروف به «ابن ابى دارم»، محدث کوفى (متوفاى سال 357)، کسى که محمّد بن أحمد بن حماد کوفى درباره او مى گويد: «کان مستقيم الأمر، عامة دهره؛ در سراسر عمر خود پوينده راه راست بود». با توجه به اين موقعيت نقل مى کند که در محضر او اين خبر خوانده شد:
انّ عمر رفس فاطمة حتى أسقطت بمحسن؛عمر لگدى بر فاطمه زد و او فرزندى که در رحم به نام محسن داشت سقط کرد! (14)
13. عبدالفتاح عبدالمقصود و کتاب «الإمام علي»
وى هجوم به خانه وحى را در دو مورد از کتاب خود آورده است . به نقل يکى بسنده مى کنيم:
«و الّذي نفس عمر بيده، ليَخرجنَّ أو لأحرقنّها على من فيها...؛قسم به کسى که جان عمر در دست اوست ! بايد بيرون بياييد يا خانه را بر ساکنانش آتش مى زنم».
عده اى که از خدا مى ترسيدند و رعايت منزلت پيامبر(ص) را پس از او مى کردند، گفتند:
«اباحفص، فاطمه در اين خانه است».
بى پروا فرياد زد: «باشد!!».
نزديک شد، در زد، سپس با مشت و لگد به در کوبيد تا به زور وارد شود.
على(ع) پيدا شد...
طنين صداى زهرا در نزديکى مدخل خانه بلند شد... اين ناله استغاثه او بود...!» (15)
اين بحث را با حديث ديگرى از «مقاتل ابن عطيّة» در کتاب الامامة و السياسة پايان مى دهيم . او در اين کتاب مى نويسد:
هنگامى که ابوبکر از مردم با تهديد و شمشير و زور بيعت گرفت، عمر، قنفذ و جماعتى را به سوى خانه على و فاطمه(ع)فرستاد. عمر هيزم جمع کرد و درِ خانه را آتش زد...(16)
در ذيل اين روايت تعبيرات ديگرى است که قلم از بيان آن عاجز است.
نتيجه: با بيان مطالب ياد شده از كتب اهل سنت روشن مي گردد که جريان شهادت و به آتش كشيدن خانه آن بانو امري مسلم است .
پي نوشت ها:
1. المصنف ، ابن أبي شيبة الكوفي ، ج 8،ص572، ، 1409 - 1989 م ، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان.
2. انساب الأشراف،ج 1،ص586 ،چ دار معارف، قاهره.
3. الامامة و السياسة،ص 12، چ مکتبة تجارية کبرى، مصر.
4. همان، ص 13.
5. تاريخ طبرى،ج 2،ص443، چ بيروت.
6. عقد الفريد،ج 4،ص93، چ مکتبة هلال.
7. الأموال، پاورقى 4، چ نشر کليات ازهرية؛
الأموال،ص 144، بيروت ؛
ابن عبد ربه در عقد الفريد،ج 4،ص93 .
8. ميزان الاعتدال،ج 2،ص195. چاپ اول ، 1382 - 1963 م ، دار المعرفة للطباعة و النشر - بيروت - لبنان
9. معجم کبير طبرانى،ج 1،ص62، شماره حديث 43، دار إحياء التراث العربي ، تحقيق حمدي عبدالمجيد سلفي.
10. عقد الفريد،ج 4،ص93، چ مکتبة الهلال.
11. الوافي بالوفيات،ج 6،ص17، ش 2444؛
ملل و نحل شهرستانى،ج 1،ص57، چاپ دار المعرفة، بيروت. در ترجمه نظام به کتاب «بحوث في الملل و النحل،ج 3،ص248-255 مراجعه شود.
12. شرح نهج البلاغه،ج 2،ص46 و 47، چ مصر.
13. مروج الذهب،ج 2،ص301، چ دار اندلس، بيروت.
14. ميزان الاعتدال،ج 3،ص459.
15. عبدالفتاح عبدالمقصود، امام علي بن ابى طالب،ج 4،ص276-277.بي تا، بي جا .
16. کتاب الامامة و الخلافة، ص 160 و 161، تأليف مقاتل بن عطيّة که با مقدّمه اى از دکتر حامد داود استاد دانشگاه عين الشمس قاهره به چاپ رسيده، چ بيروت، مؤسّسة البلاغ.

پرسش 2:
دروغ دوم:بچه اي که هنوز در شکم مادر است چگونه اسمش محسن بود؟!

پاسخ:

حضرت امام علي (ع) فرمود: «اگر فرزندان سقط شده‏ شما روز قيامت شما را ببينند در حالى كه نامى براى آنان نگذاشته‏ايد، سقط به پدرش مى‏گويد: چرا براى من نامى تعيين نكردى در حالى كه پيامبر (ص)، محسن (ع) را قبل از اين كه به دنيا بيايد نامگذارى كرده بود».(1)
بنا بر اين نام اين فرزند را پيامبر(ص) محسن نهاده بود همان گونه كه بسياري از دانشمندان اهل سنت به پسري به نام محسن تصريح نموده اند.
ابراهيم بن سيار نظام معتزلى (160-231) كه به خاطر زيبايى كلامش در نظم و نثر به نظّام معروف شده است، در كتاب هاى متعددى، واقعه بعد از حضور در خانه فاطمه (س) را نقل مى كند. او مى گويد: عمر در روز اخذ بيعت براى ابى بكر، بر شكم فاطمه زد، او فرزندى كه در رحم داشت و نام او را محسن نهاده بودند، سقط كرد.(2)
2. «احمد بن محمّد» معروف به «ابن ابى دارم»، محدث كوفى (متوفاى سال 357)، كسى است كه محمّد بن أحمد بن حماد كوفى درباره او مى گويد: «كان مستقيم الأمر، عامة دهره»: او در سراسر عمر خود پوينده راه راست بود.
او نقل مى كند كه در محضر او اين خبر خوانده شد: عمر لگدى بر فاطمه زد و او فرزندى كه در رحم به نام محسن داشت سقط كرد!(3)
3. ابن سعد در طبقات و بلاذري در انساب الاشراف آورده است: فرزنداني که مادرشان حضرت فاطمه (س) دختر رسول خدا (ص) است که شامل امام حسن (ع) و امام حسين (ع) و محسن و زينب کبرا و ام کلثوم کبرا است. محسن در جريان حمله به خان? حضرت زهرا (س) سقط شد.(4)
متون بسيار ديگري نسبت به اينكه فاطمه پسر ديگري به نمام محسن داشته است تصريح مي نمايند اما نقل ميكنند در كودكي مرده است.
پي نوشت ها:
1. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 43، ص 195، مؤسسة الوفاء بيروت - لبنان، 1404 ق.
2. الوافي بالوفيات 6/17، شماره 2444; ملل و نحل شهرستانى: 1/57، چاپ دار المعرفة، بيروت.
3. ميزان الاعتدال 3/459. « انّ عمر رفس فاطمة حتى أسقطت بمحسن.»
4. كتاب جمل من انساب الأشراف، أحمد بن يحيى بن جابر البلاذرى (م 279)، بيروت، دار الفكر، ط الأولى، 1417/1996،نرم افزار نور السيره ، ج‏2، ص 189.

پرسش 3:
3س . سومين دليل براي دروغ بودن شهادت حضرت زهرا(س) ازدواج جناب عمر با دختر امير المومنين (اسد الله) است. اثبات ازدواج حضرت عمر با ام الکلثوم دختر امير المومنين (ع) و دختر حضرت فاطمه زهرا(س): «عمر رضي الله عنه از ام کلثوم دختر ابوبکرصديق رضي الله عنه خواستگاري نمود. ولي او که‌ دختري کوچک بود و عائشه‌ به‌ عنوان سخنگوي عمر پيش او آمده‌ بود، خواستگاري عمر را نپذيرفت. عائشه رضي الله عنها گفت: واي بر تو، امير المؤمنين از تو خواستگاري کرده و تو نمي‌پذيري؟! گفت: بدين خاطر نمي‌پذيرم که او زندگي سختي دارد. آن‌گاه عائشه، عمرو بن عاص رضي الله عنه را نزد خليفه فرستاد و او را به ازدواج با ام کلثوم دختر علي و فاطمه رضي الله عنهما راهنمايي کرد. پس از خواستگاري، علي رضي الله عنه نيز بي درنگ دختر خود را به عقد عمربن خطاب رضي الله عنه در آورد و عمر هم چهل هزار را به‌ عنوان مهريه‌ او قرار داد. عمر رضي الله عنه از او صاحب دو فرزند به نامهاي زيد و رقيه گرديد». ‏منبع: الکامل في التاريخ (?/???)‏. ‌ام‌کلثوم دختر علي رضي الله عنه، از عمر رضي الله عنه دختري بدنيا آورد که ‌آن را رقيه ناميدند و پسري از او متولّد شد که زيد ناميدند، ‌ياران زيد روايت کرده‌اند که زيد بن عمر در جلسه‌ي جر و بحثي از قوم بني عدي بن کعب شرکت نمود، گويند: شب هنگام بود که زيد بن عمر آمد تا در ميانشان صلح و آشتي ايجاد کند، چون آنها در حال درگيري بودند، ضربه اي به سرش خورد و زخمي‌شد و در همان جا وفات يافت، مادرش نيز که وفات کرده بود، هر دو را با هم در‌يک وقت دفن کردند، نماز جنازه‌ي آن دو را عبدالله بن عمر خواند، در حالي که حسن بن علي رضي الله عنه او را پيش نماز کرد و پشت سرش نماز خواند. ‏“الاصابة /??? کتاب الکني و کتاب النساء”.‏ اين ازدواج را تمام تاريخ نويسان، نسب شناسان، محدثان و حتي فقهاء شيعه و اهل عناد و ستيزه جويي و مجادله کنندگان ايشان و پيشوايان معصومشان - آن طور که گمان مي‌کنند - تأييد کرده‌اند و «علاّمه‌احسان الهي ظهير» تمام روايات مختص به اين ازدواج را در کتابش که «الشيعة و السنة» نام دارد، آورده ‌است. الشيعه و اهل البيت /????‏ علماء اهل سنت نيز اين ازدواج را در تاريخ ذکرکرده و تمام منابع بر آن اتفاق دارند، برخي از آنها که‌ اين ازدواج را ذکر کرده‌اند عبارتند از: ?- طبري در”تاريخ طبري” ?/???‏ ?- ابن کثير در ” البداية و النهاية” ?/????‏ ?- ذهبي در ” تاريخ الاسلام في عهد الخلفاء الراشدين” /????‏ ?- ابن جوزي در ” المنتظم” ?/????‏ ?- ديار بکري در ‏” تاريخ الخميس” /???‏ همچنين علماي رجال شناس نيز اين کتاب را در کتابهاي رجال شناسي ذکر کرده‌اند. از جمله: ابن حجر در ‏” الاصابة /??? کتاب الکني و کتاب النساء “، ابن سعد، مولف کتاب “اسد الغابه” ?/????‏ و استاد ابو معاذ اسماعيلي در کتابش: «زواج عمر بن خطاب من ام کلثوم بنت علي بن ابي طالب حقيقة و ليس افتراء» مفصّل به بررسي و ذکر منابع و مراجع اهل سنت در اين موضوع پرداخته و به شبهاتي که به اين ازدواج نسبت داده شده پاسخ داده‌اند. و در اينجا به ذکر

پاسخ:

شيخ مفيد اين ازدواج را نمي‌پذيرد و معتقد است که اين گزارش توسط زبير بن بکار(1) نقل شده که مورد وثوق نيست. افزون بر اين، او از دشمنان علي(ع) به حساب مي‌آيد و در مطالبي که به بني هاشم نسبت مي‌دهد، قابل اعتماد نيست. متن روايت به صورت‌هاي مختلف و گاهي متضاد نقل شده که به آن اشاره مي‌شود:
أ) علي(ع) متولي عقد ازدواج بود.
ب) عباس، عموي علي، متولي ازدواج شد.
پ) بعد از اينکه بني هاشم مورد تهديد قرار گرفتند، اين ازدواج انجام شد.
ت) اين ازدواج از روي اختيار و بدون تهديد انجام شد.
ث) فرزندي به نام زيد، از اين وصلت به وجود آمد.
ج) زيد، زنده ماند و صاحب نسل شد.
ح) زيد و مادرش (ام‌کلثوم) در زمان عمر کشته شدند، به گونه‌اي که معلوم نشد کدام يک زودتر درگذشتند.
خ) ام کلثوم بعد از عمر، زنده بود.
د) عمر، مهريه او را چهل هزار درهم قرار داد.
ذ) عمر، مهريه را چهار هزار درهم قرار داد.
ر) عمر، مهريه را پانصد درهم معيّن کرد.
مرحوم شيخ مفيد چنين نتيجه‌گيري مي‌کند که وجود اين همه اختلاف، موجب بطلان گزارش مي‌گردد.
وي مي‌فرمايد: اگر اين روايت صحيح باشد (و چنين ازدواجي محقق گرديده باشد) باز با مذهب شيعه منافاتي ندارد.(2) سيد مرتضى، شاگرد برجسته شيخ مفيد معتقد است اين ازدواج از روي اختيار نبود. سپس وي رواياتي را که دلالت بر اضطرار دارد، يادآور مي‌شود و در پايان مي‌فرمايد: حليت و حرمت هر کاري بستگي دارد به اينکه دليلي از دين و شريعت بر آن وجود داشته باشد . کار اميرالمؤمنين، از نظر ما حجت و دليل شرعي است.(3)
از مطالب مرحوم سيد مرتضى استفاده مي‌شود که وي وقوع اين ازدواج را پذيرفته، ولي دليل آن را اضطرار و تهديدهايي مي‌داند که متوجه بني‌هاشم شده بود. علامه مجلسي بر اين عقيده است که انکار اين واقعه از سوي شيخ مفيد شگفت‌انگيز است. مجلسي بر اين باور است که شايد منظور شيخ مفيد اين بوده که اين موضوع از طريق اهل سنت قابل اثبات نيست،(4) چون رواياتي که از طريق آنان وارد شده، بسيار متفاوت و متضاد است! آن گاه مرحوم مجلسي مي‌گويد: بهترين و اساسي‌ترين پاسخ به اين پرسش آن است که گفته شود اين کار به جهت تقيه و اضطرار انجام شد! سپس مي‌فرمايد: دور از ذهن نيست که چنين بوده، چون خيلي از کارهاي حرام، در حال ضرورت و ناچاري، حکم آن تغيير مي‌کند و گاهي مبدّل به وجوب مي‌شود.(5) جعفر شهيدي مي‌نويسد: ام‌کلثوم دومين دختر علي(ع) که مادرش حضرت زهرا(س) بود، در سال هشتم هجري متولد شد . در سال هفدهم با عمر ازدواج کرد . چون عمر کشته شد، با عون فرزند جعفر و پس از مرگ او با برادرش محمد بن جعفر بن ابي طالب ازدواج کرد. ام‌کلثوم از عمر پسري به نام زيد آورد.(6) سيد محسن امين بر اين باور است ،حضرت علي(ع) دو دختر به نام ام کلثوم داشته، مادر يکي از آنان حضرت فاطمه(س) و مادر دومي، زن ديگري بود. آن که با عمر ازدواج کرد، مادرش فاطمه(س) نبود و پيش از واقعه کربلا، در مدينه درگذشت. آن ام‌کلثوم که در کربلا حضور داشت و در کوفه خطبه خواند، مادرش حضرت زهرا(س) مي‌باشد.(7) آقاي سامي الغريري بر اين عقيده است که ام کلثوم همسر عمر، دختر خليفة اوّل (ابو بکر) بود، که قلم به دستان مزدور چنين وانمود کردند که دختر علي(ع) است.(8) در فروع کافي، بحث طلاق، در مورد عِدّة زني که شوهرش از دنيا رفته، دو روايت يکي توسط معاويه ابن عمار(9) و ديگري توسط سليمان بن خالد،(10) از امام صادق(ع) نقل شده که محتواي هر دو اين است: چون عمر درگذشت، حضرت علي(ع) نزد ام‌کلثوم رفت و او را به خانه خود برد از اين دو روايت استفاده مي‌شود که ام‌کلثوم، دختر علي(ع) بود، اما اين که مادرش چه کسي بود در روايت به آن اشاره نشده است. مرحوم مجلسي روايت اوّل را موثق و روايت دوم را صحيح مي‌شمارد. با اين ديدگاه‌هاي بسيار متفاوت و اينکه برخي در گذشت ام کلثوم را پيش از شهادت امام مجتبي (ع) ذکر کرده اند ، اظهار نظر قطعي، در اين باره بسيار مشکل است، ولي مسلّم است اگر اين ازدواج انجام شده باشد، با ميل و رغبت انجام نگرفته، اما چه ضرورت‌هايي مي‌توانست آن را توجيه نمايد، با قاطعيت نمي‌توانيم اظهار نظر کنيم. ولي اگر اين کار انجام شده باشد مصلحت مهمي در آن بوده که امام اين وصلت پذيرفته ، هرچند ما از آن آگاه نباشيم .
بنا براين ازدواج عمر با دختر امير المومنين(ع ) اگر صحت داشته باشد ،هيچ دليلي بر اين که حضرت زهرا شهيد نشد نمي باشد .چون امام همواره مصالح اسلام ومسلمين را بر مسائل فردي وشخصي مقدم مي داشت .همانطور که حضرت به جهت مصلحت اسلام سکوت کرد ودست به اقدام ومخالفت ومبارزه نزد که خود به اين موضوع اشاره دارد .
حضرت در يکي از نامه هاي خود که به مردم مصر نوشته است ، به اين نکته اشاره مي‌کند و مي‌فرمايد:
«به خدا سوگند !هرگز فکر نمي کردم و به خاطرم خطور نمي کرد که عرب بعد از پيامبر امر امامت و رهبري را از اهل بيت او بگيرند و (در جاي ديگر قرار دهند) و خلافت را از من دور سازند!‌تنها چيزي که مرا ناراحت کرد،‌ اجتماع مردم در اطراف فلاني (ابوبکر) بود که با او بيعت کنند. (وقتي که چنين وضعي پيش آمد) دست نگه داشتم تا اين که با چشم خود ديدم گروهي از اسلام بازگشته و مي خواهند دين محمد (ص) را نابود سازند. (در اين جا بود) که ترسيدم اگر اسلام و اهلش را ياري نکنم ،بايد شاهد نابودي و شکاف در اسلام باشم که مصيبت آن براي من از محروم شدن از خلافت و حکومت بر شما بزرگ تر بود،‌ چرا که اين بهره دوران چند روزه دنيا است که زايل و تمام مي شود، همان طور که «سراب» تمام مي‌شود و يا ابرها از هم مي پاشند» . (11)

پي‌نوشت‌ها:
1. ابو عبدالله، زبير بن ابي بکر بن عبدالله بن مصعب، در زمان معتصم عباسي از سوي وي عهده‌دار قضاوت در مکه بود. در سال 256 درگذشت. (تاريخ بغداد، ج 8، ص 467.)
2. مصنفات المفيد، ج 7 (المسائل السرويه) ص 86 ـ 90 ، محمدباقر مجلسي، مرآة العقول، تهران ، ،دار الکتب الاسلاميه ،1366 چاپ اول. ج 20، ص 43
3. مرآة العقول، ج 20، ص 44.
4. همان .
5. همان.ص 45.
6. جعفر شهيدي ، زندگاني حضرت فاطمه(س)، تهران ، دفتر نشر فرهنگ اسلامي ،ص 263 ـ 264.
7. محسن امين، اعيان الشيعه، تحقيق سيد حسن امين، بيروت ،دارالتعارف للمطبوعات ،1418 ،چاپ پنجم ، ج 2، ص 12.
8. علي بن محمد، ابن صباغ مالکي، الفصول المهمه في معرفة الأئمة، تحقيق سامي الغريري ، انتشارات دار الحديث، ج 1 ، پاورقي، ص 647
9. فروع کافي، تحقيق علي اکبر غفاري، تهران ،دار الکتب الاسلاميه ،1388 ، چاپ دوم ، ج 6، ص 115
10. همان، ح 2.
11 . نهج البلاغه (فيض الاسلام) ،ص 1039 ، نامه 62 (ولا يخطر ببالي ان العرب ...).

پرسش 4:

س4 . در تاريخ رسمي ايران تا سال ???? الي ?? جلوي نام حضرت زهرا کلمه وفات بود و بعد از آن يک دفعه تبديل به شهادت شد!! پاسخ ماله کشان اين است که وفات هم براي شهادت به کار ميرود و هم براي مرگ طبيعي. ماله کشان ابله موضوع اينجاست که چرا کلمه وفات به شهادت تغيير پيدا کرده است.خوب
اگر وفات همان شهادت است چرا تغيير پيدا کرد؟ که من دقيقا توضيح ميدهم
که چگونه شد که در تقويم ايران از سال ???? به بعد کلمه وفات را به شهادت تغيير دادند؟ در سال ?? بود که عده اي از کارشناسان و محققان مستقر در مجلس شوراي اسلامي که جزو نمايندگان هم بودند پس ???? سال تحقيق و بررسي ناگهان به راز مهمي پي بردند و آن اينکه حضرت فاطمه دختر رسول خدا فوت ننموده بلکه شهيد شده است اينجا بود که آن نمايندگان مجلس (که خداوند از آنان نگزرد) اعلام کردند از اين پس در تقويمها بجاي وفات بنويسند شهادت. و اين روز را تعطيل اعلام نمودند و به اين صورت بزرگترين ضربت را بر وحدت اسلامي وارد نموده شکافي عميق ايجاد نمودند. سخن

پاسخ:

بيشتر در اين باره مطالبي را خدمتتان ارسال نموديم و چندان پي گيري را ضروري نمي دانيم.
لازم به ياد آوري است كه تاريخ شهادت حضرت زهرا مانند محل دفن شان از مجهولات تاريخي است و نشانه اوج مظلوميت آن بانوي گرامي است. و اقوال زيادي در تاريخ شهادت حضرت نقل شده، اما در اين بين مشهورترين قول بين شيعيان سوم جمادي الثاني است. از اين رو مجلس شوراي اسلامي در راستاي احياي فرهنگ اهل بيت و براي تعظيم شعاير اهل بيت و بر پايي مراسم سوگواري وبيان مظلوميتهاي آن بانوي گرامي يك روز را تعطيل رسمي اعلام نمودند .سخن آنان بر سر تغيير وا‍ژه وفات با شهادت نبود زيرا نزد شيعه امري مسلم است و از آن با واژه هايي چون رحلت،وفات و شهادت.تعبير مي شود.
اصلاً در آن زمان بحث درباره چگونگي درگذشت حضرت زهرا(س) مطرح نبود؛ فقط بحث درباره تعطيلي آن روز بود.
در کتاب‌هاي ديگر که صدها سال قبل نوشته شده، راجع به حضرت زهرا(س) از تعبير شهادت استفاده شده.
مرحوم شيخ مفيد (متوفاي سال 413 هجري قمري) از علماي بزرگ و معروف شيعه در کتاب الاختصاص،دو روايت نقل مي‌کند که اشاره به شهادت حضرت زهرا(س) دارد.(1)
مرحوم ابوالقاسم جعفر بن محمد قمي، مشهور به ابن قولويه، از محدثان بزرگ شيعه (متوفاي 368 هجري قمري) در کتاب کامل الزيارات، نيز روايتي ذکر کرده که اشاره به شهادت حضرت زهرا(س) مي‌نمايد.(2)
ابوجعفر محمد بن يعقوب کليني، معروف به ثقةالاسلام کليني از محدثان بزرگ شيعه متوفاي 329) در کتاب کافي، روايت آورده که اين معني از موسي بن جعفر كه بيان مي دارد( ان فاطمه صديقه شهيده) از آن استفاده مي‌شود.(3)
بنا بر اين تا قبل از سال 72 موضوع شهادت آن صديقة طاهره دربرخي کتاب ها بوده است، اما روزي را به مناسبت شهادت تعطيل نمي‌کردند. با توصيه برخي از برزگان حوزه علميه مبني بر بزرگداشت اين روز جهت تعظيم شعائر و اقامة عزاي عمومي مجلس محترم شوراي اسلامي تصميم به تعطيلي عمومي گرفت تا هم مردم به اقامه عزا بپردازند و هم از مظلوم ماندن ياد آن صديقه کبرى بکاهند.
موضوعي که نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي، در سال 1371 تصويب کردند، تعطيلي روز سوم جمادي الاولى، روز درگذشت دخت گرامي پيامبر خدا(ص) بود، نه تغيير در تقويم و قرار دادن شهادت حضرت به جاي فوت.
پي نوشت ها :
1. مفيد، الاختصاص، ناشر دفتر انتشارات اسلامي قم، ص 344 و 185.
2. کامل الزيارات، ناشر مطبعه المرتضويه نجف اشرف سال چاپ 1356ه، ص 327.
3. كليني، کافي، ناشر دار الكتب الاسلاميه تهران1378 ه، ج 1، ص 458.

پرسش 5:
س 5 .کاشف الغطاء(از علماي بزرگ شيعه)، کتک خوردن فاطمه را رد مي کند: علامه کاشف الغطاء مى‌گويد: اما داستان زدن زهرا و آسيب ديدن گونه او از آن مواردى است که نه وجدان، نه عقل و نه احساساتم توان پذيرفتن آن را ندارد. نه به خاطر اين‌که آن قوم نمى‌توانستند آن را انجام دهند؛ بلکه به اين دليل که خو و سرشت عرب و عادات و تقاليد نيک جاهليت پيش از اسلام که شريعت اسلام نيز آن را مورد تأييد قرارداد، همانند غيرت و تعصب نسبت به زنان هرگز به يک مرد عرب اجازه نمى‌داد که زنى را آن هم در برابر شوى او مورد ضرب و شتم قرار دهد. الشيخ جعفر، مشهور به کاشف الغطاء، جنه المأوي، ص ????

پاسخ:

پاسخ به اين پرسش را از زبان علامه سيد جعفر مرتضى در توضيح كلام مرحوم كاشف الغطاء ارائه مي دهيم:
سخن كاشف الغطاء كه بعضى با استفاده از آن در حوادث وارده بر حضرت زهرا سلام الله عليها تشكيك كرده‌اند، نكات زيادى همراه دارد كه به برخى از آن اشاره مى‌كنيم:
1. كاشف الغطاء، منكر حوادث وارده بر حضرت زهرا سلام الله عليها نيست، و ما علي رغم اين كه معتقد هستيم كه او حوادث وارده را انكار نمى‌كند مى‌گوييم:
اولاً: كاشف الغطاء اگر چه دانشمندى برجسته و صاحب نام است؛‌ ولى اين ويژگى باعث نمى‌شود كه او از خطا و اشتباه مصون باشد؛ مخصوصاً اگر مسأله‌اى نيازمند تحقيق و تتبع دقيق در متون و مصادر آن باشد. و لذا مى‌بينيم كه او در داستان هجوم به خانه زهرا سلام الله عليها و كتك زدن و سقط جنين به دلايلى استناد كرده است كه مورد اعتماد وى بوده است؛‌بنابراين ضروري است كه در ادله او نهايت دقت و بررسى را داشته باشيم؛ چون ممكن است اين دليل‌هاى درست نباشد و بايد سخنان و آراء وى با دقت و كنجكاوى مورد نقد قرار گيرد و به صرف شيعه بودن و عالم بودن از تير رس نقد علمى نبايد دور بماند.
ثانياً: ممكن است كاشف الغطاء كسانى را مخاطب قرار داده باشد كه افراد مهاجم به خانه زهرا سلام الله عليها را انسان‌هاى پاك دانسته و با ديده احترام به اعمال آنان نگاه كنند و آنان را ميزان درستى و حق بدانند؛‌و لذا او مى‌خواسته است واقعيت امر را به آنان بفهماند بدون اين كه احساسات آنان را تحريك نمايد و به همين جهت است كه اين اعمال را از آنان بعيد دانسته است تا بتواند از ميانه اين دو هدف، وجدان خفته افراد غير متعصب را كه براى مهاجمين قداستى قائل نبودند، بيدار نمايد.
در تأييد اين نكته بايد گفت: او اين سخن را در پاسخ پرسش كسى گفته است كه اگر پاسخى غير از آن مى‌داد، به يقين احساسات وى را تحريك مى‌كرد؛ خصوصاً پس از آن كه كاشف الغطاء تلاش وسيعى براى ايجاد وحدت بين مسلمانان آغاز كرده بود و به آن بسيار اهميت مى‌داد.
ثالثاًٌ: اين دانشمند بزرگ در جايى ديگر بدون هيچ گونه ابهام و توجيهى كه در آن تحريك عواطف طرف مقابل وجود ندارد، عقيده‌اش را بازگو مى‌كند و با صداى بلند فرياد مى‌زند كه محسن فرزند حضرت زهرا عليهما السلام را سقط كردند و دَرِ خانه‌اش را آتش زدند، او در اشعارش با سوزو گداز از مصيبت‌هاى زهراى اطهر سخن سرايى مى‌كند و شهادت فرزندش محسن را به اثبات مى‌رساند:
وفي الطفوف سقوط السبط منجدلا
من سقط محسن خلف الباب منهجه
وبالخيام ضرام النار من حطب
بباب دار ابنة الهادي تأججه
اگر حسين عليه السلام را در كربلا شهيد كردند، پيش از آن محسن زهرا عليهما السلام را پشت دَر، با ضربه لگد به شهادت رساندند، و اگر در كربلا خيمه‌ها را آتش زدند، اين حركت ادامه به آتش كشيده شدن خانه زهرا و علي عليهما السلام بود.(1)
رابعاً: مرحوم كاشف الغطاء، مسأله هجوم به خانه وحى و آتش زدن دَرِ خانه را موضوعى مى‌داند كه همه بر آن اتفاق نظر دارند و لذا مى‌نويسد:
كتاب‌هاى شيعه از آغاز اسلام و از نخستن قرن آن مانند كتاب سليم بن قيس و افرادى كه پس از او تا قرن يازدهم؛ بلكه تا زمان ما آثارى را نوشته‌اند و بلكه همه كتاب‌هايى كه متعرض حوادث زندگى ائمه عليهم السلام و پدر بزرگوارشان آيت و نشانه الهى و مادرشان حضرت صديقه سلام الله عليها شده‌اند و يا افرادى كه شرح حال آنان را نوشته و به صورت خاص كتابش را به آنان اختصاص داده است، همه اين اشخاص سيلى خوردن زهرا را پس از فوت پيامبر صلى الله عليه وآله و كبود شدن چهره و سرخ شدن چشم‌ها و افتادن گوشواره بر اثر آن ضربه، و همچنين شكسته شدن پهلوى زهرا را پشت دَر، و سقط شدن جنين و ورم كردن بازو را نوشته‌و شرح داده‌اند.
پس از مؤلفان و نويسندگان شيعه، شاعران اهل بيت عليهم السلام، اين مصيبت‌هاى و رنج ها را در اشعارشان بيان كرده‌اند؛ همانند كميت، سيد حميري، دعبل خزاعي، سلامى و ديك الجن.
و شاعرانى كه پس از آنان آمده‌اند حتى شاعران زمان ما. خصوصا شاعران شيعه در قرن سيزده و چهاردهم مانند: خطي،‌كعبي، كوازين، آل سيد مهدى حلّى و غير آنان كه نام بردن از همه مشكل است.
اين افراد اعم از نويسندگان و شاعران فجايع دردناك وارده بر حضرت زهرا را بازگو كرده‌اند؛ اگر چه اين فجايع، دردناك و ستمگرانه است؛‌ ولى عقل و وجدان آن را واقع شده مى‌پندارد و انديشه آزاد آن را مى‌پذيرد؛ زيرا همه اين حوادث تلخ در پى مسأله خلافت و جانشينى و غصب اين منصب از طرف نا اهلان اتفاق افتاد.(2)
در نهايت: آن چه كه كاشف الغطاء در بعيد دانستن كتك خوردن زن عربى و در توجيه آن گفته است، غير قابل قبول است؛ زيرا:
جباران براي رسيدن به قدرت، از هيچ عملي فروگذار نمى‌كنند.
اولاً: گاهى براى رسيدن به اهدافى مانند خلافت و حكومت بدترين و زشت‌ترين فجايع را مرتكب مى‌شوند؛ مخصوصاً اگر در رسيدن به اين منصب ثروت فراوان و گسترش قدرت و نفوذ در بين مردم و شهرت وجود داشته باشد.
بنابراين در موضوع مورد بحث ما كه خلافت دينى و اسلامى است و مردم به آن نگاهى احترام آميز دارند،‌به يقين براى رسيدن و دست يابى به آن هر جنايتى قابل توجيه خواهد بود.
عرب، زنده بگور كردن دختران را ننگ نمى‌دانست:
ثانياً: آيا زنده به گور كردن دختران عار و ننگ نيست؟ و آيا برادر كشى براى رسيدن به دنيا ننگ نيست؟ آيا اين اعمال عارگونه مربوط به دوران جاهليت نبود؟ و همان گونه كه مى‌دانيد، خيزران بچه‌اش را براى به دست آوردن قدرت و رياست كشت، مأمون برادرش امين را كه مزاحم حكومتش بود از پا درآورد، و اين ضرب المثل از خود شما است كه:
الملك عقيم لا رحم له.
جهت آگاهي بيشتر رك:سايت:http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=5921 ؛ رنجهاي حضرت زهرا،علامه سيد جعفر مرتضي عاملي، ترجمه محمد سپهري
پي نوشت ها :
1. رك: الموسوي المقرم، سيد عبد الرزاق (متوفاي1391هـ)، مقتل الحسين، ص 389، ناشر: منشورات قسم الدراسات الإسلامية، طهران، إيران، رنج هاي حضرت زهرا (س) ، سيد جعفر مرتضي عاملي، مترجم محمد سپهري،(ترجمه مأساة الزهرا،) قم، انتشارات تهذيب ، چاپ سوم ، 1382 ش، ص 170 - 173.
2. كاشف الغطاء، الشيخ محمد حسين (متوفاي1373هـ)، جنة المأوى، ص 83 ـ 84 و 78 ـ 81، ناشر دار الأضواء، بيروت.

پرسش 6:
چرا امام علي(ع) و امام حسن و امام حسين(ع) کوچکترين واکنشي نسبت به اين قضيه از خود بروز ندادند؟
پاسخ:

اين كه چرا امام علي عليه ستم به زهرا(س) احتجاج نكرده است بايد دانست.
اول:
اين مسئله بر مردم پوشيده نبود كه علي ياد آوري نمايد يا به آنان خبر دهد ضرورت ندارد كه در احتجاج به مضمون يك قضيه به همه وقايع آن استدلال نمود خصوصا اگر واضح و آشكار باشد.
دوم:
موقعيت زماني تحريك عواطف را بر نمي تافت. بلكه نياز به مدارا ، و تسكين عواطف جوشان مردم داشت تا به سيلي خروشان و خانه برانداز تبديل نشود و در نتيجه ناخواسته با مخالفت رسول الله (ص)كه او را به سكوت دستور داده بود،نيفتد.
سوم:
امام علي نسبت به اين موضوع سكوت نكرده اند. بلكه آن حضرت(ع) هنگامي از وقايع سخن گفت كه مانعي وجود نداشت. اما به شيوه آرام كه خلافت را به اختلاف در يك امر شخصي كه قابل عذر خواهي، و عفو و گذشت است تبديل نكند.
در تاريخ آمده است كه علي به سوي عاليه بيرون رفت ثابت بن قيس شماس در راه به او رسيد گفت يا ابي الحسن تو را چه شده فرمود مي خواستند خانه ام را به رويم آتش بزنند. ابوبكر بالاي منبر بود و مردم با او بيعت مي كردند. ولي نه آنان را از اين اقدام وقيحانه باز داشت و نه به كارشان اعتراض كرد.(1)
بنا بر اين امير المونين به بيان آن پرداخته و اظهار ناخوشنودي مي كند.
ويا در هنگام دفن آن بانو خطاب به رسو الله (ص)چنين عرض مي كند كه پس به اصرار از او(فاطمه) بپرس و احوال را از او جويا شو كه چه بسا سوزها داشت كه در سينه‏اش مى‏جوشيد و راهى براى شرح و بيرون ريختن آن نداشت و اكنون خواهد گفت، و خدا داورى خواهد كرد و او بهترين داوران است.(2)
اما احتجاجات امام حسن وامام حسين:
امام حسن (ع) در مناظره‌اي كه با معاوية و دار و دسته وي داشت، خطاب به مغيرة بن شعبة فرمود: تو همان هستى كه فاطمه دخت گرامى رسول خدا (ص) را كتك زدى؛ تا آنجا كه خون آلود شد و فرزندي كه در رحم داشت سقط كرد.(3)
ثانياً: امام حسين (ع) نقل مي كند كه امام علي (ع) در هنگام دفن فاطمه زهرا سلام الله عليها فرمود: بر اين مصيبت بزرگ همچون مادرى كه فرزند از دست داده مى‏ناليدم. يا رسول الله ! در محضر خداوند دخترت مخفيانه به خاك سپرده شد، حقّش را به زور گرفتند، و آشكارا از ارث خود محروم گشت، و حال آن كه هنوز از رحلت تو ديرى نپائيده و ياد تو فراموش نگشته است.(4)
براي آگاهي بيشتر رك رنجهاي حضرت زهرا نوشته علامه جعفر مرتضي عاملي.
پي نوشت ها :
1. امالى مفيد، ناشر كنگره شيخ مفيد، مكان چاپ قم‏، سال چاپ: 1413 ق‏،نوبت چاپ اول،‏ ص49-50.
2. همان،‏ ص 281.
3. احتجاج طبرسي ،ناشر مرتضى‏،مكان چاپ مشهد، سال چاپ 1403 ق‏، نوبت چاپ اول‏، ج1، ص 278.
4. كليني، الكافي، ناشر اسلاميه‏،مكان چاپ تهران‏، سال چاپ 1362 ش‏، نوبت چاپ دوم، ‏ج 1، ص 458.