پرسش:
اسلام سیاسی چیست و چه تأثیرات جهانی و منطقهای به دنبال داشته است؟
پاسخ:
با توجه به اهمیت روزافزون اسلام سیاسی در فهم تحولات فکری، اجتماعی و سیاسی جهان معاصر بهویژه در جهان اسلام و منطقه غرب آسیا، این پرسش اساسی مطرح میشود که اسلام سیاسی چیست؟ چه مبانی و مؤلفههایی دارد؟ و جایگاه آن در تحولات معاصر چگونه تبیینشدنی است؟ و این پدیده که بررسی آن برای فهم دگرگونیهای سیاسی و فکری جهان اسلام اهمیت ویژهای دارد، چه تأثیراتی بر جایگاه دین در عرصه عمومی، هویت و خودآگاهی جوامع اسلامی، مناسبات فکری و سیاسی جهان و معادلات قدرت در جهان اسلام بهویژه در منطقه غرب آسیا، بر جای گذاشته است؟
1. مفهومشناسی اسلام سیاسی
«اسلام سیاسی» از مفاهیم مهم در مطالعات اندیشه سیاسی اسلامی معاصر است که بهویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، اهمیت یافته است. از منظر مبانی اسلامی، اسلام دینی جامع است که عرصههای فردی و اجتماعی زندگی انسان را دربر میگیرد و برای ساماندهی حیات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز اصول، ارزشها و احکام مشخصی ارائه میدهد. احکام شرع دربردارندۀ قوانین و مقررات متنوعى است که یک نظام کلى اجتماعى را مىسازد (1). بر این اساس، اسلام سیاسی را میتوان رویکردی دانست که اسلام را دارای ظرفیت و نظام هدایتی برای تنظیم حیات اجتماعی و سیاسی انسان میداند و تحقق ارزشهای اسلامی در عرصه عمومی و اجتماعی برای تربیت انسان را ضروری برمیشمارد.
در این چارچوب، حضور اسلام در عرصه سیاسی صرفاً به ارائه مجموعهای از آموزهها و قوانین محدود نمیشود؛ زیرا تحقق عملی قانون و سامانیابی حیات اجتماعی به سازوکار اجرایی و ساختار سیاسی نیازمند است. بنابراین در اندیشۀ اسلامی، تشکیل حکومت را میتوان یکی از الزامات تحقق اجتماعی احکام و نظامات اسلام دانست. امام خمینی رحمة الله علیه با تأکید بر همین پیوند میان قانون و اجرا، تصریح میکند «مجموعه قانون برای اصلاح جامعه کافی نیست» و قانون برای آنکه منشأ اصلاح و سعادت بشر شود، به «قوه اجرائیه و مجری» نیاز دارد. از نظر ایشان، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله افزون بر ابلاغ و تبیین احکام، مسئولیت اجرای آنها و برقراری نظامات اسلامی را نیز بر عهده داشت و تشکیل حکومت و استقرار دستگاه اجرایی، بخشی از مأموریت اجتماعی اسلام محسوب میشد. بر اساس این اندیشه، حکومت صرفاً یک امر عارضی و خارج از قلمرو دین نیست، بلکه ابزاری برای اجرای احکام، برقراری نظم اجتماعی و تحقق اهداف عمومی شریعت به شمار میآید (2).
2. مبانی اساسی اسلام سیاسی
اسلام سیاسی به معنای تبدیل دین به ایدئولوژی حزبی یا استفاده ابزاری از آن برای کسب قدرت نیست. در نگاه اسلامی، سیاست از اخلاق، توحید، عدالت، کرامت انسان و مسئولیت اجتماعی تفکیکپذیر نیست. رسالت پیامبران نیز به عبادات فردی محدود نمیشد؛ قرآن کریم هدف از بعثت آنان را برپایی قسط در جامعه معرفی میکند: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ ... لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (3). بنابراین سیاست در منطق اسلامی، عرصهای برای تحقق عدالت، صیانت از حقوق انسان، مبارزه با ظلم و فراهمآوردن زمینه رشد و تعالی جامعه است.
یکی از مبانی اساسی اسلام سیاسی، نفی تفکیک دین از زندگی اجتماعی است. در این نگرش، انسان موجودی مسئول است و جامعه نمیتواند در برابر عدالت و ظلم، استکبار و فقر، سلطه و سرنوشت عمومی انسانها بیتفاوت باشد. قرآن کریم مؤمنان را به قیام برای عدالت فرمان میدهد: «کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ» (4) و بر مقابله با سلطه و حمایت از مستضعفان تأکید میکند: «وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ» (5). بنابراین اسلام سیاسی بر پیوند ایمان و مسئولیت اجتماعی، توحید و نفی طاغوت، عدالت و مبارزه با ظلم استوار است. این نکته که دیانت باید از سیاست جدا باشد و عالمان اسلام نباید در امور اجتماعى و سیاسى دخالت نکنند، استعمارگران گفته و شایع کردهاند (5).
در تاریخ معاصر، انقلاب اسلامی ایران مهمترین ظهور این رویکرد به شمار میآید. پیروزی انقلاب در سال ۱۳۵۷ نشان داد یک حرکت سیاسی میتواند با تکیه بر آموزههای دینی، مردم را بسیج و یک نظام سیاسی را دگرگون کند و الگویی مبتنی بر مردمسالاری دینی ارائه دهد. در اندیشۀ امام خمینی رحمة الله علیه، اسلام دینی جامع و برخوردار از ظرفیت اداره جامعه بود و نظریۀ ولایت فقیه نیز چارچوبی برای تبیین اداره سیاسی جامعه در عصر غیبت بر اساس شریعت و مصالح عمومی ارائه میکرد.
با این حال، جریانهایی که در ادبیات معاصر ذیل عنوان «اسلام سیاسی» قرار میگیرند، یکسان نیستند و از نظر مبانی اعتقادی، روش حکمرانی، نگاه به مردم، مسئله آزادی، نسبت شریعت و سیاست و شیوۀ مواجهه با مخالفان تفاوتهای جدی دارند (7)؛ ازاینرو یکساندانستن انقلاب اسلامی و جنبشهای مقاومت با جریانهای افراطی و تکفیری، از نظر علمی نادرست است. اسلام سیاسی مبتنی بر اندیشه امام خمینی و رهبر شهید انقلاب، بر عقلانیت، عدالت، معنویت، مشارکت مردم، استقلال، مبارزه با سلطه و دفاع از مظلوم استوار است (8) و با جریانهای خشونتگرا و تکفیری که به نام اسلام مرتکب جنایت میشوند، تفاوت مبنایی دارد.
درمجموع، اسلام سیاسی تلاشی برای تحقق اصول و ارزشهای اسلامی در عرصه عمومی و تنظیم روابط اجتماعی و سیاسی بر پایه توحید، عدالت، کرامت، آزادی مسئولانه و نفی سلطه است. ظهور معاصر این اندیشه در انقلاب اسلامی ایران، نقش دین در سیاست جهانی، هویت اسلامی، جایگاه مردم در نظام سیاسی، استقلال از قدرتهای سلطهگر و گفتمان مقاومت را تحت تأثیر قرار داده است. اهمیت بنیادی این تحول در آن است که بار دیگر مسئله نسبت سیاست با حقیقت، عدالت، معنویت و رهایی از سلطه را به یکی از مسائل اساسی اندیشه سیاسی معاصر تبدیل کرده است.
3. آثار جهانی اسلام سیاسی
اسلام سیاسی بهویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تأثیرات مهمی بر مناسبات فکری و سیاسی جهان بر جای گذاشت. یکی از مهمترین آثار آن، بازگشت دین به متن مباحث سیاسی و اجتماعی بود. انقلاب اسلامی نشان داد دین همچنان میتواند منشأ هویت سیاسی، بسیج اجتماعی و تحول تاریخی باشد؛ ازاینرو موضوعاتی همچون نقش دین در سیاست، هویت اسلامی و رابطه دین و دولت، جایگاه برجستهتری در مطالعات سیاسی و منطقهای یافت.
از دیگر آثار آن، تقویت خودآگاهی و هویت اسلامی در جهان اسلام بود. در پی این تحول، مفاهیمی همچون استقلال، عزت، عدالت، نفی سلطه و حمایت از مظلوم، جایگاه برجستهتری در گفتمان سیاسی جهان اسلام پیدا کرد و بر اهمیت استقلال سیاسی و فرهنگی جوامع مسلمان تأکید بیشتری شد (9).
اسلام سیاسی همچنین به تقویت گفتمان عدالت و مقابله با سلطه در عرصه جهانی کمک کرد و سیاست را با مفاهیمی همچون کرامت انسانی، مسئولیت اجتماعی و حمایت از مستضعفان پیوند داد. در این چارچوب، مسئله فلسطین نیز برای بخش قابل توجهی از افکار عمومی، از یک مسئله صرفاً جغرافیایی و سیاسی فراتر رفت و به نمادی از اشغال، عدالت و مقاومت در برابر سلطه تبدیل شد (10).
درنهایت، انقلاب اسلامی با طرح نظریه «مردمسالاری دینی»، الگویی مبتنی بر مبانی دینی و مشارکت مردم در عرصه سیاسی ارائه داد و مباحث تازهای درباره نسبت دین و دولت، شریعت و حکومت، مردم و حاکمیت را در ادبیات سیاسی جهان مطرح کرد.
درمجموع، اسلام سیاسی به تقویت گفتمانهایی درباره استقلال، هویت فرهنگی، مقابله با سلطه و حق تعیین سرنوشت ملتها کمک کرده است.
4. آثار منطقهای اسلام سیاسی
مهمترین پیامد اسلام سیاسی در سطح منطقهای را میتوان در شکلگیری و گسترش «گفتمان مقاومت» در غرب آسیا مشاهده کرد. انقلاب اسلامی ایران با تأکید بر مفاهیمی همچون نفی سلطه، حمایت از مظلومان، استقلال و مقابله با اشغال، مقاومت را به یکی از مؤلفههای مهم سیاست منطقهای تبدیل کرد (11).
مقاومت در این چارچوب صرفاً به رویارویی نظامی محدود نمیشود و عرصههای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، علمی، رسانهای و اجتماعی را نیز دربر میگیرد. هدف آن حفظ استقلال، صیانت از هویت و مقابله فعال با سازوکارهای سلطه و تحمیل اراده بیگانگان است؛ ازاینرو گفتمان مقاومت بهتدریج از مفهومی نظامی به منظومهای فکری و سیاسی تبدیل شده است.
از دیگر پیامدهای اسلام سیاسی، افزایش نقش هویت اسلامی در معادلات قدرت منطقهای است. تحولات غرب آسیا را نمیتوان صرفاً بر اساس مرزهای جغرافیایی و منافع دولتها تحلیل کرد؛ مؤلفههایی همچون هویت دینی، ارزشهای اسلامی، مسئله فلسطین، عدالت و مقاومت نیز در رفتار بازیگران منطقهای نقش دارند. در این میان، مسئله فلسطین و حمایت از جریانهای مقاومت، از محورهای مهم این اندیشه است (12).
نتیجه:
اسلام سیاسی به جریانی اشاره دارد که بر اساس مبانی اسلامی چون توحید، عدالت اجتماعی و جامعیت دین، خواهان حضور دین در عرصه اجتماعی و سیاسی است. این جریان با انقلاب اسلامی پدید آمد و آثار فراوان جهانی و منطقه ای برجای نهاد. اسلام سیاسی هم در مبانی فکری و هم در روش با خوانشهای انحرافی از اسلام مانند القاعده و داعش تفاوت بنیادین دارد.
پینوشتها:
1. سیدروحالله موسوی خمینی؛ ولایت فقیه: حکومت اسلامی؛ تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، [بیتا]، ص 29.
2. سیدروحالله موسوی خمینی؛ ولایت فقیه: حکومت اسلامی؛ ص 25.
3. حدید: 25.
4. نساء: 135.
5. نساء: 75.
6. سیدروحالله موسوی خمینی؛ ولایت فقیه: حکومت اسلامی؛ ص 22.
7. حمید عنایت؛ اندیشه سیاسی در اسلام معاصر؛ ترجمۀ بهاءالدین خرمشاهی؛ تهران: خوارزمی، 1365 ش، ص 128 – 195.
8. سیدروحالله موسوی خمینی؛ صحیفه امام؛ تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، 1389 ش، ج 5، ص 235 – 240.
9. عباس نجاتی منتظری، حمید سعیدی جوادی و علیاصغر داودی؛ «بازنمایی هویت در گفتمان اسلام سیاسی نوگرا پس از انقلاب اسلامی ایران»؛ مطالعات سیاسی - اجتماعی تاریخ و فرهنگ ایران، ش 1، 1403 ش، ص 14.
10. جلال دهقانی فیروزآبادی و محمدرضا تاجیک؛ «الگوهای صدور انقلاب در گفتمانهای سیاست خارجی ایران»؛ فصلنامه علمی راهبرد، ش 1، 1382 ش، ص 8.
11. بهزاد دانشفر و ناصر پورحسن؛ «گفتمان مقاومت و گام دوم انقلاب اسلامی»؛ پژوهشهای معاصر انقلاب اسلامی، ش 8، 1400 ش، ص 10.
12. علی علیشاهی؛ «صدور انقلاب اسلامی و حمایت از فلسطین در اندیشه سیاسی حضرت امام خمینی (ره)»؛ مجمع جهانی تقریب؛ در:







