یهود در قرآن

چرایی ایمان نیاوردن یهودیان به پیامبر
با اینکه یهودیان نشانه‌های پیامبر اسلام را می‌شناختند و منتظر ظهور او بودند، به دلیل حسادت نژادی و حفظ قدرت و منافع دنیوی، از ایمان آوردن به او خودداری کردند.

پرسش:

چرا یهودیان باوجود اینکه پیامبر را می‌شناختند، حاضر نشدند به ایشان ایمان بیاورند؟

پاسخ:

یهودیان با این‌که به سبب بشارت‌های کتاب مقدس، پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را به‌خوبی می‌شناختند، اما به ایشان ایمان نیاوردند. در این نوشته به دنبال چرایی ایمان نیاوردن آنان به پیامبر هستیم.

 

ریشه‌کاوی ایمان نیاوردن یهودیان به پیامبر

با بررسی آیات قرآن مشخص می‌شود که یهودیان به دو دلیل به پیامبر ایمان نیاوردند:

1. حسادت ناشی از خودبرتربینی

مطابق قرآن و احادیث، یهودیان مدینه مطابق پیش‌گویی‌های پیامبرانشان و بشارت‌های کتاب مقدس، نه‌تنها پیامبر را می‌شناختند، (1) حتی از محل زندگی ایشان نیز خبر داشتند؛ به‌همین‌دلیل، به مدینه مهاجرت کردند و منتظر ظهور پیامبر بودند. (2) هرگاه مشرکان اوس و خزرج مُتَعرّض اموال آنان می‌شدند، یهودیان به آنان می‌گفتند: هرگاه پیامبر ما که تورات به آن مژده داده، ظهور کند ما بر شما پیروز می‌شویم. او انتقام ما را از شما می‌گیرد و ما را از شرّ شما نجات خواهد داد. آنان همیشه دست به دعا بودند و از خدا بعثت او را می‌خواستند تا با ظهورش کفار را نابود کند. (3)

 اما پس از حضور پیامبر در مدینه، اوس و خزرجی مشرک و بت‌پرستی که منتظر پیامبر نبودند، به حضرت ایمان آوردند، اما یهودیان دعاگوی ظهور ایشان که به تعبیر قرآن، دائماً مشرکان را با ظهور ایشان تهدید می‌کردند، ایمان نیاوردند:

«وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ کِتٰابٌ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَهُمْ وَ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مٰا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَهُ اَللّٰهِ عَلَى اَلْکٰافِرِینَ؛ (4)

و هنگامی‌که برای آنان از سوی خدا کتابی [قرآن] آمد که تصدیق‌کننده توراتی است که با آنان است و همواره پیش‌ازاین مژده پیروزی بر کافران را به خودشان می‌دادند، اما وقتی آنچه می‌شناختند نزد آنان آمد، به آن کافر شدند؛ پس لعنت خدا بر کافران باد

مشرکان مدینه وقتی دیدند آنان که منتظر آمدن پیامبر نبودند و همیشه با آمدن او تهدید می‌شدند، مسلمان شده‌اند، اما یهودیان که دائماً مژده آمدن او را می‌دادند و منتظر آمدنش بودند تا انتقام آنان را از مشرکان بگیرد، مسلمان نشده‌اند، تعجب کرده و خطاب به یهودیان می‌گفتند: مگر این شما نبودید که صفات محمد را به ما می‌گفتید و به ما مژده می‌دادید که به‌زودى مبعوث خواهد شد و انتقام شمارا از ما خواهد گرفت؟ پس چرا حالا که مبعوث شده، ایمان نمی‌آورید؟ از خدا بترسید و ایمان بیاورید. (5)

خداوند در ادامه آیه قبلی به چرایی ایمان نیاوردن یهودیان اشاره کرده و گفته است:

«بِئْسَمَا اِشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلىٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ فَبٰاؤُ بِغَضَبٍ عَلىٰ غَضَبٍ وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ مُهِینٌ؛ (6)

بد چیزی است آنچه خود را به آن فروختند که کفر ورزیدن از روی حسادت به کتابی است که خدا نازل کرده [معترضانه می‌گویند:] چرا خدا از فضل و احسانش به هر که از بندگانش بخواهد [کتاب آسمانی] نازل می‌کند، پس آنان به خشمی بر روی خشمی سزاوار شدند؛ و برای کافران عذابی خوارکننده است

مطابق قرآن، علت ایمان نیاوردن یهودیان به پیامبری که منتظر ظهورش بودند، «حسادت» بود. (7) منظور از حسد، حسادت تاریخی بنی‌اسرائیل به بنی اسماعیل و اعراب است. آنان بنی‌اسرائیل را قوم برتر می‌دانستند؛ (8) به‌همین‌دلیل، می‌خواستند پیامبر آخرالزمان نیز از بنی‌اسرائیل باشد؛ (9) اما اراده الهی به این تعلق گرفته بود که آخرین پیامبر از بنی اسماعیل باشد: (10)

«أَمْ یَحْسُدُونَ اَلنّٰاسَ عَلىٰ مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَهَ وَ آتَیْنٰاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً؛ (11)

بلکه آنان به مردم [پیامبر و مؤمنان] به خاطر آنچه خدا از فضلش به آنان عطا کرده، حسد می‌ورزند. تحقیقاً ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان فرمانروایی بزرگی بخشیدیم

یهودیان از سر حسادت، نه خودشان ایمان آوردند و نه چشم دیدن ایمان آوردن دیگران را داشتند. (12) این حسادت تا جایی پیش رفت که حتی حاضر شدند مشرکان را بر پیامبری که منتظر آمدنش بودند و به نبوت او یقین داشتند، ترجیح بدهند (13) و بگویند: بت‌پرستی از اسلام هدایت‌شده‌تر است. (14)

آنان از این‌که قرآن بر یک غیریهودی نازل شده بود، به‌اندازه‌ای خشمناک بودند (15) که حتی بر جبرئیل نیز غضب کرده و دشمن او شده بودند (16) که چرا وحی را به‌جای بنی‌اسرائیل برای بنی‌اسماعیل برده است! (17)

2. ریاست‌طلبی و زراندوزی

علمای یهود بر یهودیان ریاست داشتند و از طریق واجبات مالی یهودیان، همچون «عُشریه»، ارتزاق می‌کردند. آنان پیش خود فکر می‌کردند که اگر مردم متوجه حقانیت حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بشوند و بفهمند ایشان همان پیامبر موعود در تورات است، همگی به سراغ او خواهند رفت و دیگر نه ریاستی برای آنان باقی می‌ماند و نه کسی به آنان پولی می‌دهد؛ به‌همین‌دلیل، حقیقت را از مردم پنهان کردند و گفتند: او نبی موعود تورات نیست. (18) در آیات متعددی از قرآن به این دلیل اشاره شده است:

«وَ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ وَ لاٰ تَکُونُوا أَوَّلَ کٰافِرٍ بِهِ وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ إِیّٰایَ فَاتَّقُونِ؛ (19)

وبه آنچه [بر پیامبر اسلام] نازل کرده‌ام که تصدیق‌کننده [تورات و انجیلی] است که با شماست، ایمان آورید و نخستین کافر به آن نباشید [که نسل به نسل پس از شما به پیروی از شما به آن کافر شوند] و آیاتم را [در تورات که اوصاف محمّد در آن است] به بهایی ناچیز نفروشید و فقط از من پروا کنید

 در آیه دیگر، علمای یهود و مسیحی را مورد مذمت قرار داده که اموال مردم را می‌خورند تا آنان را هدایت کنند، اما در عوض آنان را از راه خدا که دین اسلام باشد، بازمی‌دارند:

«یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلْأَحْبٰارِ وَ اَلرُّهْبٰانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ اَلنّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ ...؛ (20)

ای اهل ایمان! یقیناً بسیاری از عالمان یهود و راهبان، اموال مردم را به باطل [و به صورتی نامشروع] می‌خورند و همواره [مردم را] از راه خدا بازمی‌دارند ... .»

نتیجه:

مطابق قرآن و احادیث، یهودیان به‌واسطه بشارت‌های پیامبرانشان، از محل ظهور پیامبر آخرالزمان اطلاع داشتند و برای همین به مدینه آمده بودند. آنان همیشه منتظر ظهور پیامبر بودند و هرگاه از سوی مشرکان مدینه مورد ظلم و ستم قرار می‌گرفتند، به آنان می‌گفتند: هرگاه پیامبر موعودِ تورات بیاید، انتقام ما را از شما خواهد گرفت؛ اما وقتی پیامبر خدا مبعوث شد و به مدینه مهاجرت کرد، مشرکان مدینه به ایشان ایمان آوردند، اما یهودیان ایمان نیاوردند. ریشه‌کاوی ایمان نیاوردن آنان نشان می‌دهد که حسادت ناشی از نژادپرستی یهودیان و حبّ ریاست و ارتزاق از راه دین علمای یهودی باعث انکار حقانیت پیامبر خدا شد. یهودیان خود را نژاد برتر می‌دانستند و به همین دلیل، حاضر نشدند به پیامبری که از نژاد یهود نیست، ایمان بیاورند؛ چنانکه علمای یهود فکر می‌کردند اگر به مردم بگویند حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله همان نبی موعود تورات است، مردم آنان را رها کنند و به سراغ پیامبر بروند؛ درنتیجه، نه ریاستی برای آنان باقی بماند و نه دیگر کسی واجبات مالی خود را به آنان بدهد.

برای مطالعه بیشتر:

ایروانی، شهین، «ریشه‌های تاریخی و آثار تربیتی اعتماد به برگزیدگی در آیین یهود»، روان‌شناسی و علوم تربیتی، بهار و تابستان 1383 ش، ش 68، صص 177-200.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره انعام، آیه 20: «اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمُ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ؛ کسانی‌که به آنان کتاب آسمانی دادیم، پیامبر را می‌شناسند، همان‌گونه‌که پسرانشان را می‌شناسند؛ فقط کسانی‌که سرمایه وجودشان را تباه کردند، ایمان نمی‌آورند

2. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج‏1، ص 49.

3. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 122؛ ابن ‏قتیبه، عبدالله بن مسلم‏، تفسیر غریب القرآن، بیروت، دار و مکتبه الهلال‏، چاپ اول، 1411 ق، ص 56.

4. سوره بقره، آیه 89.

5. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏1، ص 325 و 326.

6. سوره بقره، آیه 90.

7. سوره آل عمران، آیه 19: «إِنَّ اَلدِّینَ عِنْدَ اَللّٰهِ اَلْإِسْلاٰمُ وَ مَا اِخْتَلَفَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ اَلْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ فَإِنَّ اَللّٰهَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ؛ مسلماً دینِ [واقعی که همه پیامبرانْ مُبلّغ آن بودند] نزد خدا، اسلام است و اهل کتاب [درباره آن] اختلاف نکردند مگر پس‌ازآنکه آنان را [نسبت به حقّانیّت آن] آگاهی و دانش آمد، این اختلاف به خاطر حسد و تجاوز میان خودشان بود؛ و هر که به آیات خدا کافر شود [بداند که] خدا حسابرسی، سریع است

8. ر.ک: حیدری، اکرم و...، «نژادپرستی یهودیان از دیدگاه قرآن»، مطالعات قرآنی، زمستان 1391 ش، ش 12، صص 99-121.

9. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 122؛ طبری، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏1، ص 325 و 329.

10. ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 1426 ق، ج‏1، ص 509؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏1، ص 313.

11. سوره نساء، آیه 54.

12. سوره بقره، آیه 109: «وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ اَلْحَقُّ ...؛ بسیاری از اهل کتاب پس‌ازآنکه حق برای آنان روشن شد، به سبب حسدی که از وجودشان شعله کشیده، دوست دارند که شمارا پسازایمانتان به کفر بازگردانند ... .»

13. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 379؛ قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج‏1، ص 140.

14. سوره نساء، آیه 51: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى اَلَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ اَلْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ اَلطّٰاغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هٰؤُلاٰءِ أَهْدىٰ مِنَ اَلَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً؛ آیا به کسانی که بهره‌ای اندک از کتاب [تورات و انجیل] به آنان داده شده، ننگریستی که به هر معبودی غیر خدا و هر طغیانگری ایمان می‌آورند؟! و درباره کسانی که کافر شده‌اند، می‌گویند: آنان از کسانی که ایمان [به قرآن و پیامبر] آورده‌اند، راه‌یافته‌ترند

15. هاشمى رفسنجانى، اکبر، تفسیر راهنما، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1386 ش، ج‏1، ص 232.

16. سوره بقره، آیه 97: «قُلْ مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلىٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اَللّٰهِ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرىٰ لِلْمُؤْمِنِینَ؛ بگو: هرکه دشمن جبرئیل است، [دشمن خداست]؛ زیرا او قرآن را به‌فرمان خدا بر قلب تو نازل کرده است، درحالی‌که تصدیق‌کننده کتاب‌های پیش از خود و هدایت و بشارت برای مؤمنان است

17. تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج‏1، ص 125: «فقالت الیهود: إن جبرئیل لنا عدو أمر أن یجعل النبوه فینا فجعلها فى غیرنا من عداوته إیانا

18. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 101؛ طبری، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏1، ص 200؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏1، ص 210؛ فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏3، ص 484.

19. سوره بقره، آیه 41.

20. سوره توبه، آیه 34.

بررسی گزارۀ دروغ‌بستن یهود بر خدا بر اساس آیات قرآن کریم
قرآن بیان می‌کند که برخی عالمان یهود با تحریف و نسبت‌دادن مطالب نادرست به خدا، دو ادعای برتری نژادی و حلال‌بودن اموال غیریهودیان را مطرح کردند، نه عموم یهودیان

پرسش:

 بر اساس قرآن کریم، یهودیان بر خدا دروغ می‌بستند؛ آیا همۀ یهود این‌طور بوده و هستند یا گروه خاصی از آنان چنین بودند؟

پاسخ :

قرآن در آیات مختلفی از دروغ‌بستن یهودیان به خداوند خبر می‌دهد. در این نوشتار این آیات را بررسی می‌کنیم و پس از مشخص‌کردن دروغ‌ها، به این پرسش پاسخ می‌دهیم که آیا همه یهودیان چنین بوده‌اند یا قرآن فقط گروه خاصی از آنان را قصد کرده است؟

افتراهای یهودیان به خداوند

قرآن بارها باورها و اعتقادات یهودیان را نقل و آنها را نقد و تخطئه کرده است؛ برای نمونه می‌توان به باور یهودیان مبنی بر اینکه فقط آنان بهشتی خواهند شد (1) یا آنان اگر گناه کنند، اصلاً به جهنم نمی‌روند و اگر هم بروند، فقط چند روز محدود خواهد بود (2)، اشاره کرد. افزون بر این موارد، قرآن بارها از دروغ‌بستن یهودیان به خداوند خبر می‌دهد و آنان را تکذیب می‌کند. بررسی این آیات نشان می‌دهد موضوع‌های این دروغ‌ها بر این اساس بوده‌اند:

1. انتساب نوشته‌های خود به خداوند

قرآن از گروهی از یهودیان خبر می‌دهد که مطالبی را با دست خود می‌نوشتند و بعد به دروغ ادعا می‌کردند که این نوشته‌ها از سوی خداست تا در برابر این کار بهای ناچیزی را دریافت کنند (3).

2. حلال‌بودن اموال غیریهودیان برای یهودیان

گروهی از یهودیان معتقد بودند که مطابق احکام الهی فقط اموال یهودیان حرمت و احترام دارد و اموال غیریهودیان محترم نیست؛ ازاین‌رو یهودیان می‌توانند حتی بدون اذن صاحب غیریهودی آن اموال، در آنها تصرف کنند. همین اعتقاد سبب شده بود که وقتی یک غیریهودی چیزی را به امانت نزد آنان می‌گذاشت، آن را پس نمی‌دادند. قرآن این ادعا را آشکارا تکذیب می‌کند و می‌گوید: «آنان در حالی این دروغ را به خدا نسبت می‌دهند که خودشان می‌دانند که خداوند چنین چیزی را نگفته است» (4).

3. خواندن مطلبی که از تورات نبود به شکل و لحن خواندن تورات

گروهی از یهودیان مطالبی که از تورات نبود را دقیقاً به همان شکل و لحنی می‌خواندند که تورات را می‌خواندند تا مردم گمان کنند آنها نیز از تورات است؛ بدین‌ترتیب مطالبی را به دروغ به خدا نسبت می‌دادند (5).

4. قائل‌شدن برتری الهی برای قوم یهود

یهودیان خود را پسر خدا و دوست او می‌نامیدند (6) و به دروغ مدعی بودند که خدا ما را بر دیگران برتری داده است و خود را ستایش می‌کردند. مطابق روایات، گروهی از یهودیان با کودکان خود نزد پیامبر آمدند و پرسیدند که آیا برای این کودکان گناهی است؟ پیامبر خدا فرمودند: خیر. یهودیان گفتند: ما هم مثل آنان بی‌گناه هستیم؛ چراکه ما پسران خدا و دوستان او هستیم؛ به همین دلیل اگر شب گناه کنیم، خداوند در روز ما را می‌بخشد و اگر در روز گناه کنیم، خداوند ما را در شب می‌بخشد و این‌گونه از خود مدح و ستایش کردند. خداوند با نزول آیات 49 و 50 سورۀ «نساء»، این ادعاها را افتراهایی دانست که یهودیان بر خدا بسته‌اند و آنها را تکذیب کرد (7).

خاخام‌های یهودی؛ افترازنندگان به خداوند

قرآن هنگام نقد یهودیان و تکذیب افتراهای آنان به خداوند، تعابیری را به کار می‌برد که نشان می‌دهد همۀ یهودیان چنین نبوده‌اند؛ برای نمونه در آیه‌ای که مربوط به حلال‌دانستن اموال غیریهودیان برای یهودیان است، آشکارا اهل کتاب که منظور از آن در این آیه، یهودیان هستند(8) را به دو دسته تقسیم می‌کند و می‌گوید برخی از آنان را اگر بر اموال فراوانی امین قرار دهی، آن را برمی‌گردانند و برخی دیگر از آنان چنین نیستند و حتی اگر یک دینار در نزد آنان به امانت بگذاری، اگر بتوانند برنمی‌گردانند (9). در آیۀ مربوط به خواندن غیرتورات به شکل تورات نیز قرآن آشکارا تعبیر «وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً ...» (10) را به کار می‌برد که یعنی «و از یهود گروهی هستند که ...». مشخص است که خداوند این کار را به همه یهودیان منتسب نکرده است.

افزون بر چنین آیاتی که آشکارا در آنها بین یهودیان تفصیل قائل شده است، در سایر آیات هرچند شاهد تعابیر عامی هستیم و در بدو امر به نظر می‌رسد آیه همه یهودیان را قصد کرده است، در همین آیات نیز به قرینه موضوع متوجه می‌شویم که منظور همه یهودیان نیستند؛ چراکه اموری همچون نوشتن کتاب با دست خود و نسبت‌دادن دروغین آن به خداوند، یا قرائت غیرتورات به شکل و لحن تورات برای اینکه مردم گمان کنند آن نیز از تورات است، یا حلال‌دانستن اموال غیریهودیان برای یهودیان و انتساب این حکم به خداوند، همگی کارهایی هستند که به عالمان و ربّی‌های یهودی اختصاص دارد و همۀ یهودیان را دربر نمی‌گیرد.

ادعای یهود مبنی بر نژاد برتر‌بودن

تنها موردی که باقی می‌ماند باور یهودیان به پسر یا دوست خدا‌بودن خود یا طبق تعبیر امروزی آن «نژاد برتر»‌بودن قوم یهود در نزد خدا و ستایش‌کردن خود به این دلیل است. منظور یهودیان از «پسر خدا» بودن این است که رابطه خدا با آنان با بقیه مردم فرق دارد و خود را تافتۀ جدابافته می‌دانند (11). این باور هرچند اختصاصی به عالمان یهود ندارد و هر یهودی‌ که چنین باوری داشته باشد، آیه شامل حال او نیز می‌شود، اما نباید فراموش کنیم که یهودیان عوام به اتکای آموزه‌های عالمان یهودی به چنین چیزی معتقدند و خودشان از دروغ‌بودن آن آگاه نیستند؛ بنابراین متهم اصلی در این دروغ نیز عالمان یهود هستند (12) به‌ویژه ‌که مطابق تورات و حتی کتبی همچون تلمود نیز برگزیدگی قوم یهود، مشروط به رعایت احکام تورات است. اما عالمان یهود این موضوع را به طور مطلق و غیرمشروط برای مردم خود بیان کرده‌اند: «اسرائیل قوم برگزیده الهی است ... . بین خدا و یهود رابطه‌ای صمیمی و ناگسستنی وجود دارد ... . تعیین اسرائیل به عنوان قوم برگزیده و محبوب پروردگار یک انتخاب دلخواه و بدون جهت نبود ... . قبول تورات به همه ملت‌های جهان پیشنهاد شد، لکن تنها قوم اسرائیل حاضر به پذیرفتن آن شدند ... . به نظر دانشمندان یهود، قوم اسرائیل دارای یک برتری ذاتی استثنایی بر سایر ملل جهان نیستند تا به ‌خاطر آن شایسته لطف و مرحمت الهی باشند و به محض آنکه ایشان تورات را ترک کنند و از آن روگردان شوند، بلافاصله مقام و منزلت خود را از دست خواهند داد» (13).

نتیجه:

قرآن در آیات مختلفی هم از چگونگی دروغ‌بستن یهودیان به خداوند و هم از محتوای دروغ‌های آنان خبر می‌دهد. دربارۀ چگونگی دروغ‌بستن به این دو روش اشاره شده است: 1. نوشتن مطلبی با دست خود و انتساب آن به خداوند؛ 2. خواندن غیرتورات با لحن و شکل مخصوص خواندن تورات تا مردم گمان کنند که آن غیرتورات نیز تورات است. دربارۀ محتوای دروغ نیز این دو موضوع مطرح شده است: 1. برتری‌دادن قوم یهود بر سایر اقوام؛ 2. حلال‌کردن اموال غیریهودیان برای یهودیان. مشخص است که ادعای دوم از ادعای اول ریشه گرفته است. قرآن هردو ادعا را تکذیب می‌کند و آنها را مصداق دروغ‌بستن بر خدا می‌داند. روش دروغ‌بستن یهودیان به خداوند نشان می‌دهد که این آیات ناظر به عالمان یهود است؛ بنابراین منظور قرآن از افترازنندگان به خداوند، ربّی‌ها و خاخام‌های یهودی است.

برای مطالعۀ بیشتر:

طاهره‌سادات طباطبایی امین؛ «بررسی و نقد انگاره برتری ذاتی بنی‌اسرائیل بر اساس مطالعه تطبیقی تفاسیر قرآن و تفاسیر عهد عتیق»؛ مطالعات تفسیر تطبیقی، ش 5، بهار و تابستان 1397 ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. بقره: 94.

2. بقره: 80.

3. بقره: 79. یعقوب جعفری؛ تفسیر کوثر؛ چ 3، قم: هجرت، 1398 ش، ج ‏1، ص 266.

4. آل‌عمران: 75. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ‏3، ص 261.

5. آل‌عمران: 78. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ‏3، ص 266.

6. مائده: 18.

7. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏1، ص 378. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ‏4، ص 374. ناصر مکارم شیرازی و همکاران؛ تفسیر نمونه؛ چ 10، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1371 ش، ج ‏3، ص 415.

8. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ ج ‏1، ص 285.

9. آل‌عمران: 75.

10. آل‌عمران: 78.

11. عبدالرحیم سلیمانی اردستانی؛ پسر خدا در قرآن و عهدین؛ چ 2، قم: مؤسسه امام خمینی، 1389 ش، ص 145.

12. آیه 31 سورۀ «توبه» و روایات ذیل آن نیز مؤیّد این برداشت هستند.

13. آبراهام کُهِن؛ گنجینه‌ای از تلمود؛ ترجمه: امیرفریدون گرگانی؛ چ 2، تهران: اساطیر، 1390 ش، ص 79 ـ 82.

داستان مسخ شدگان روز شنبه
یهودیان به دلیل حیله برای صید ماهی در روز شنبه، به شکل میمون مسخ شدند، این مسخ جسمانی بود و این افراد پس از چند روز بدون تولیدمثل مردند. 

پرسش:

داستان اعتدا و ظلم یهودیان در روز شنبه چیست و آیا واقعاً گروهی از یهودیان مسخ شده و میمون شدند؟ (بقره/65) بعد از مسخ وضعیتشان چی شد؟ آیا نسبت به این موضوع، گزارش‌های تاریخی نیز وجود دارد؟

پاسخ:

«مسخ» در عربی به معنای تغییر صورت و زشت شدن آن (1) و از شکل انسان به شکل حیوان درآمدن است. در اصطلاح قرآنی و دینی، انسان گناه‌کار درحالی‌که هنوز انسانی عاقل است، (2) به‌سبب سرپیچی از فرمان خداوند، شکل و شمایلش شبیه حیوانی همچون میمون یا خوک می‌شود و وقتی خودش را به این شکل می‌بیند، عذاب می‌کشد. (3) مشهورترین نمونه مسخ در قرآن، داستان یهودیانِ «اصحاب سبت» (یاران شنبه) است.

گناه مسخ‌شدگان روز شنبه

گروهی از یهودیان در شهری ساحلی زندگی می‌کردند. خداوند صید ماهی در روز شنبه را برای امتحان بر آنان حرام کرد. پس از مدتی ماهی‌ها در روزهای شنبه به‌وفور و آشکارا به سمت ساحل می‌آمدند و کاملاً در دسترس بودند؛ اما در روزهای دیگر به ساحل نزدیک نمی‌شدند. یهودیان وقتی این ماجرا را دیدند به سه دسته مختلف تقسیم شدند:

 گروهی از آنان دست به یک حقه یا اصطلاحاً «کلاه‌شرعی» زدند. آن‌ها در روزهای جمعه ترفندی را در ساحل اجرا می‌کردند تا ماهی‌ها در روزهای شنبه محبوس شوند و سپس در روزهای یکشنبه، آن ماهی‌ها را می‌گرفتند و می‌گفتند: ما فرمان خدا را زیر پا نگذاشته‌ و روز شنبه ماهی نگرفتیم!

 گروه دوم هرچند خودشان اقدام به صید نکردند، اما در مقابل گناه صیدکنندگان سکوت کردند و آنان را نهی از منکر نکردند؛

 گروه سوم نه‌تنها خود صید نکردند، بلکه با صیدکنندگان مخالفت و آنان را از این منکر نهی کردند. خداوند دو گروه اول را مجازات و با امر تکوینی ظاهر آنان را شبیه به میمون و اصطلاحاً «مسخ» کرد. (4)

مسخ یهود؛ واقعی یا تمثیلی؟ (جسمانی یا روحانی؟)

همه مفسران معتقدند که گناه‌کاران یهود واقعاً تبدیل به میمون شدند. تنها کسی که از قدما با مسخ واقعی مخالفت کرده و به مسخ روحانی، تمثیلی و باطنی باور دارد، مجاهد بن جبیر (متوفای ۱۰۲ ق) است. به اعتقاد وی آنان واقعاً تبدیل به میمون نشدند و بدنشان همچنان به شکل انسان بود؛ (5) فقط قلب‌هایشان مسخ و درک و فهمشان همانند درک و فهم میمون شد. (6) به باور او خداوند همان‌طور که علمای یهود که تورات را حمل می‌کنند، اما به آن عمل نمی‌کنند، در قرآن به درازگوش مثال زده و تشبیه کرده است، (7) گناه‌کاران روز شنبه را نیز در نپذیرفتن پند و اندرز، به میمون مثال زده و تشبیه کرده است؛ اما همان‌طور که مشخص است قول مجاهد با ظاهر قرآن مخالف است (8) و بدون دلیل، نمی‌توان دست از ظاهر قرآن برداشت. (9)

وضعیت مسخ‌شدگان پس از مسخ

قبل از این‌که گناه‌کاران به میمون و خوک مسخ شوند نیز میمون و خوک وجود داشته و نباید گمان کرد که از آن به بعد چنین موجوداتی خلق شده‌اند. (10) مطابق روایتی که ابن‌مسعود از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل کرده، موجودی که مسخ می‌شود نسل و عقبی از خود باقی نمی‌گذارد. (11) هرچند مطابق برخی اقوال و روایات ضعیف، مسخ‌شدگان پس از مسخ باقی ماندند، زادوولد کردند و به حیات خود به همان شکل حیوانی ادامه دادند؛ (12) اما اکثر مفسران (13) معتقدند که آنان سه (14) یا نهایتاً هفت (15) روز زنده ماندند و سپس بدون این‌که در زمان حیوان بودن، زادوولدی کنند، همگی مردند و نسلی حیوانی از آن‌ها باقی نماند؛ بنابراین، بوزینه‌‌ها و خوک‌هایی که اکنون وجود دارند، از نژاد آنان نمی‌باشند. (16)

گزارش‌های تاریخی از مسخ‌شدگی یهودیان

مطابق قرآن، اصحاب سبت در کنار دریا و در یک شهر ساحلی زندگی می‌کردند و اطلاع دیگری درباره زمان و مکان زندگی آنان در قرآن نیامده است. در روایات، شهر اصحاب سبت، «ایله» معرفی شده است. (17) شهر ایله احتمالاً به بندر ایلات فعلی اشاره دارد که در کنار دریای سرخ و در فلسطین اشغالی قرار دارد. (18) شهرهای «مدین» و «طبریه» نیز به‌عنوان مکان زندگی اصحاب سبت، ذکر شده است. (19) مفسران معتقدند این واقعه پس از حضرت موسی و در زمان حضرت داود رخ داده است. (20) این ماجرا در منبع دیگری غیر از قرآن همچون کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان مشاهده نشد.

نتیجه:

1. یهودیانی که در شهری ساحلی زندگی می‌کردند از صید ماهی در روز شنبه منع شدند. ماهی‌ها روزهای شنبه به کنار ساحل می‌آمدند و در دسترس بودند، اما در سایر روزها به ساحل نزدیک نمی‌شدند. گروهی از یهودیان برای این‌که هم در روز شنبه شکار نکرده باشند و هم ماهی‌هایی که روز شنبه به ساحل می‌آمدند را شکار کرده باشند، تصمیم گرفتند روزهای جمعه تله‌هایی را در ساحل کار بگذارند تا ماهی‌ها روزهای شنبه در آن‌ها گرفتار شوند تا روز یکشنبه آن‌ها را بگیرند! خداوند به‌دلیل این حقۀ یهودیان آنان را عذاب و تبدیل به میمون کرد؛

 2. ظاهر آیات قرآن این است که بدن آنان شبیه به میمون شد و اکثر مفسران معتقدند این مسخ جسمانی و واقعی بوده است؛

 3. انسان‌هایی که مسخ شدند چند روز بیشتر زنده نماندند و بعد بدون این‌که در این مدت زادوولدی بکنند، همگی مردند.

برای مطالعه بیشتر:

شاکر اشتیجه، محمدتقی، قیوم‌زاده، محمود، «جستاری در چیستی و چگونگی مسخ انسان»، انسان پژوهی دینی، بهار و تابستان 1392 ش، ش 29، صص 83-108.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع، چاپ اول، بی‌تا، ج ۳، ص ۵۵: «تحویل صوره إِلى صوره أَقبح منها»؛ جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، بیروت، دار العلم للملایین، چاپ سوم، 1404 ق، ج ۱، ص ۴۳۱.

2. ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 1426 ق، ج‏5، ص 74.

3. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏3، ص 542.

4. این داستان در آیه‌های ۱۶۳ تا ۱۶۶ سوره اعراف به‌تفصیل بیان و در آیه 65 سوره بقره و آیه 47 سوره نساء نیز به آن اشاره شده است. در برخی از تفاسیر ادعا شده که جوانان آنان به میمون و پیران آنان به خوک مسخ شدند. (طبرانی، احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏3، ص 208) این قول با ظاهر قرآن مخالف است. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏15، ص: 393. برخی دیگر نیز گفته‌اند: مسخ‌شدگان زمان حضرت داود میمون و مسخ‌شدگان زمان حضرت عیسی علیهماالسلام، خوک شدند. مکى بن حموش‏، الهدایه إلى بلوغ النهایه، شارجه امارات، جامعه الشارقه، کلیه الدراسات العلیا و البحث العلمی، چاپ اول، 1429 ق، ج‏4، ص 2611.

5. ابن‌جوزى، عبدالرحمن بن على،‏ زاد المسیر فى علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏1، ص 74.

6. صنعانى، عبدالرزاق بن همام،‏ تفسیر القرآن العزیز المسمى تفسیر عبدالرزاق، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1411 ق، ج‏1، ص 15. البته بعدها برخی همچون تفسیر المنار این قول را انتخاب کردند. رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1414 ق، ج‏6، ص 448.

7. سوره جمعه، آیه 5.

8. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏1، ص: 263؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏1، ص 290.

9. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏1، ص 264.

10. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏5، ص 17.

11. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏4، ص 298.

12. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج‏2، ص: 35؛ طبرسی، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص 758.

13. نسفى، عبدالله بن احمد، مدارک التنزیل و حقایق التاویل، بیروت، دار النفائس‏، چاپ اول، 14146 ق، ج‏2، ص 121.

14. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏4، ص 298.

15. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 71.

16. انصاری، ابوذر، «ابعاد مسخ در قرآن و روایات»، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی، 1391 ش.

17. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 70.

18. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏6، ص 418.

19. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏4، ص 756.

20. مکى بن حموش‏، الهدایه إلى بلوغ النهایه، ج‏4، ص: 2611؛ طبرانی، تفسیر القرآن العظیم، ج‏3، ص 208.

بررسی تعلق سرزمین فلسطین به یهودیان بر اساس آیۀ 21 سورۀ مائده
آیه 21 سوره مائده، مالکیت ابدی برای یهود ثابت نمی‌کند، بلکه وعده‌ای مشروط به ایمان و فرمان‌برداری است که با سرپیچی از بین می‌رود.

پرسش:

 آیا بر اساس آیه 21 سوره مائده، سرزمین فلسطین متعلق به یهودیان است؟

پاسخ:

یکی از آیاتی که در مباحث سیاسی و کلامی معاصر پیرامون مسئله فلسطین بحث و بررسی می‌شود، آیۀ ۲۱ سورۀ «مائده» است که خداوند متعال از زبان حضرت موسی علیه ‌السلام خطاب به بنی‌اسرائیل می‌فرماید: «یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ». ممکن است کسانی با استناد به تعبیر «التی کتب الله لکم»، مدعی‌ شوند که قرآن کریم مالکیت ابدی سرزمین فلسطین را برای قوم یهود تثبیت کرده است؛ اما آیا چنین برداشتی با اصول تفسیر قرآن، سیاق آیات و مبانی کلام اسلامی سازگار است؟ آیا «کَتَبَ اللّهُ لَکُمْ» به معنای تملیک دائمی و غیرمشروط است؟ در این نوشتار می‌کوشیم این مسئله را بررسی کنیم.

استیلای مشروط

حضرت موسی علیه ‌السلام به بنی‌اسرائیل فرمود: «وارد آن سرزمین مقدسی شوید که خدا برایتان مقرّر کرده است»؛ اما مقدّر‌شدن ورود به آن سرزمین را مشروط به ایمان و پایداری بر دین دانست و هشدار داد که از دین بازنگردید که زیان خواهید کرد. این هشدار نشان می‌دهد که ورود و استقرار در آن سرزمین، وابسته به ایمان، اطاعت و پایداری بر دین الهی بوده است؛ چنان‌که وقتی بنی‌اسرائیل از فرمان الهی خودداری کردند، نه‌تنها وارد آن سرزمین نشدند، بلکه به مدت چهل سال در بیابان سرگردان ماندند (۱)؛ سرنوشتی که به‌روشنی نشان‌دهندۀ مشروط‌بودن این وعده بوده است و نه قطعی و همیشگی (2).

کتابت الهی در عالم طبیعت

برای فهم دقیق‌تر این مطلب باید به این مسئله توجه کرد که کتابت الهی در عالم طبیعت و نشئه حرکت، در معرض «بدا» و تغییر و تبدیل است. تنها حکمی که از مرزهای «محو و اثبات» فراتر رود و به لوح محفوظ راه یابد، ثابت و تغییر‌ناپذیر است؛ اما در محدوده محو و اثبات، آنچه خداوند برای فرد یا گروهی مقدر می‌کند، وابسته به شرایط و رفتار آنان است و امکان زوال و تغییر و دگرگونی دارند. بنابراین در جایی که پای اختیار و تکلیف انسان در میان است، تقدیر این نیست که خدا «چه شما بخواهید یا نخواهید، در مسیر مستقیم باشید یا نباشید، من نعمت خود را به شما می دهم»، اصل کلی معارف قرآنی درباره عالم طبیعت و حیات دنیا این است که اگر خدا نعمت خود را به گروهی داد، از آنها بازپس نمی‌گیرد، مگر آنکه منحرف شوند و این سنّت الهی در قرآن با تعبیرهای مختلف بیان شده است (۳)؛ متنعّمان اگر حق‌شناس باشند، خدا به ایشان پاداش می‌دهد؛ اما چنانچه نعمت الهی را پاس ندارند، مدتی به آنها مهلت داده می‌شود تا توبه کنند، وگرنه ممکن است نعمت از آنان گرفته شود. در آیه مورد بحث نیز هم به ورود به سرزمین مقدس فرمان داده شده است و هم از بازگشت و ارتداد نهی گردیده است؛ بدین معنا که استمرار لطف الهی وابسته به استمرار ایمان و اطاعت است (4).

نقد دلالت آیه بر ملکیت دائمی

بر فرض اینکه مراد از سرزمین مقدّس، فلسطین باشد، آیه دلالتی ندارد که فلسطین برای بنی‌اسرائیل است و خدا آن را برایشان مقدّر کرده است و هرچند صهیونیستی فکر کنند و نژادپرست و خونریز باشند، باز بتوانند در این سرزمین مقدّس و منزّه بمانند. حتی اگر ملک طِلق آنها باشد، ورود و سکونت در آن را تا زمانی که به شریعت الهی مؤمن باشند، برای آنها مقدّر کرده است. شاهد این مدعا، افزون بر ماجرای چهل‌سال سرگردانی آنها به دلیل خودداری از فرمان الهی، آیۀ دوم سورۀ «حشر» است که یهودیان در مدینه دارای مالکیت و قدرت بودند و در دژهای مستحکم زندگی می‌کردند؛ ولی هنگامی که به پیمان‌شکنی و توطئه روی آوردند، به فرمان الهی از سرزمین خود اخراج شدند و اموال و سرزمینشان در اختیار مسلمانان قرار گرفت (5).

نتیجه:

استدلال به آیۀ ۲۱ سورۀ «مائده» برای اثبات مالکیت یهود بر سرزمین فلسطین از دو حیث مخدوش است: نخست: معلوم نیست مراد از «سرزمین مقدس»، فلسطین باشد؛ دوم: حق سکونت این سرزمین «مقدّس» برای کسانی است که مؤمن باشند و یهود آن روز نیز بر اثر ایمان اجازۀ ورود به آن را یافتند، نه به طور مطلق و دائمی. بنابراین آیه نه دلالتی بر ملکیت ابدی دارد و نه یهودیان و صهیونیست‌هایی را دربر می‌گیرد که با نژادپرستی و دشمنی با اسلام، شرایط حفظ این موهبت را از دست داده‌اند.

برای مطالعۀ بیشتر:

1. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ قم: اسراء، 1389 ش، ج ۲۲، ص ۲۵۵.

2. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۵، ص ۲۸۹.

3. ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ چ 32، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، ج ۴، ص ۳۳۷.

پی‌نوشت‌ها:

۱. مائده: ۲۶.

2. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ قم: اسراء، 1389 ش، ج ۲۲، ص ۲۵۵.

3. رعد: ۱۱. انفال: ۵۳. اسراء: ۸. انفال: ۱۹.

4. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج ۲۲، ص ۲۵۶.

5. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج 22، ص ۲۵۸.

دلیل کافرخواندن یهودیان در آیۀ 46 سورۀ نساء
بر اساس آیات قرآن، یهودیان در دو دستۀ خوب و بد قرار می‌گیرند. یهودیان بد،با وجود یقین‌داشتن به حقانیت اسلام، نه‌تنها ایمان نمی‌آورند، بلکه در مقابل آن می‌ایستند

پرسش:

چرا در برخی آیات قرآن (نساء: 46)، یهودیان کافر شمرده شده اند؟ مگر یهودیان پیرو دین آسمانی نبوده و موحد نیستند؟

پاسخ :

در آیات متعددی از یهودیان با عنوان «کافر» یاد شده است. در این نوشتار به این پرسش پاسخ می‌دهیم که آیا یهودیان به صرف ایمان‌نیاوردن به اسلام و مسلمان‌نشدن کافر شمرده شده‌اند یا علت دیگری داشته است؟

کفر در قرآن

«کفر» در لغت به ‌معنای ردّ‌کردن، قبول‌نکردن و توجه‌نکردن به چیزی است و از آثار آن بیزاری‌جستن، پنهان‌کردن و پوشاندن است. بر اساس این معنا هرکه چیزی را که باید بپذیرد و قبول کند، نه‌تنها نپذیرد و قبول نکند، بلکه بدان بی‌توجهی کند، از آن بیزار باشد و سعی در محو و نابودی آن داشته باشد، کافر به شمار می‌آید (1).

چرایی کافر شمرده‌شدن یهودیان در قرآن

بررسی آیات قرآن نشان می‌دهد واژۀ «کافر» در این کتاب هر فرد غیرمسلمانی را دربر نمی‌گیرد، بلکه فقط شامل کسانی می‌شود که افزون بر قبول‌نکردن اسلام، در مقابل آن موضعی خصمانه اتخاذ کردند و سعی در نابودی آن دارند. اگر قرآن اهل کتاب اعم از یهودیان و مسیحیان را با وجود ادعای ایمان به دینی الهی کافر دانسته است، به این دلیل است که نه‌تنها حقانیت اسلام و پیامبر خدا علیه و آله السلام را قبول نکردند و ایمان نیاوردند، بلکه در برابر ایشان موضعی خصمانه داشتند و می‌خواستند دین اسلام را محو و نابود و مسلمانان را از آن گمراه کنند (2).

اهل کتاب در قرآن

منظور از اهل کتاب در قرآن، یهودیان و مسیحیان هستند که به تورات و انجیل در جایگاه کتاب الهی معتقدند. بر اساس آیات قرآن، همۀ اهل کتاب با هم یکسان نیستند (3)؛ به همین دلیل قرآن آنان را در دو دستۀ کلی خوب و بد قرار می‌دهد. دسته‌ای از اهل کتاب از شدت دشمنی با مسلمانان، دوست نداشتند هیچ خیری به آنان برسد (4)؛ اینان با اینکه حق برایشان آشکار شده بود، دوست داشتند مسلمانان را گمراه کنند (5) و با بستن مسیر الهی و کج نشان‌دادن آن، آنان را از این مسیر بازدارند (6)؛ این گروه با اینکه از حق آگاه بودند، می‌کوشیدند با تحریف کلام الهی (7)، حق را با باطل بیامیزند؛ درنتیجه حق را مخفی کنند (8). آنان در روز به دروغ مسلمان می‌شدند و شب دوباره به دین خود برمی‌گشتند تا مسلمانان را با شک و تردید مواجه کنند (9). این عمل آنان در زمان صلح بود و در زمان جنگ و هنگام هجوم مشرکان به مدینه، با مشرکان همکاری کردند و از پشت به هم‌وطنان مسلمان خود خنجر زدند (10). مطابق قرآن، این گروه از اهل کتاب که بیشتر یهودیان زمان و مکان نزول قرآن در این گروه بودند، دشمن‌ترین مردم در برابر مؤمنان (11) و بدترین مردم هستند و عذابشان در قیامت، خلود در جهنم خواهد بود (12).

در نقطۀ مقابل، قرآن برخی از اهل کتاب را مدح می‌کند؛ برای نمونه می‌گوید: «اگر مال فراوانی را به آنان به امانت بدهی، آن را برمی‌گردانند» (13)؛ ازاین‌رو قرآن از مسلمانان می‌خواهد با اهل کتابی که ظالم نیستند، به بهترین وجه مجادله و گفتگو کنند (14).

نتیجه:

قرآن افراد را به صرف مسلمان‌نبودن «کافر» نمی‌داند، بلکه از نگاه قرآن، کسانی که با وجود آشکار‌شدن حق نه‌تنها آن را نمی‌پذیرند، بلکه خصمانه در مقابل آن می‌ایستند و سعی در نابودی و خاموشی آن دارند، کافر هستند. بر اساس آیات قرآن، اهل کتاب زمان و مکان نزول قرآن که یهودیان را نیز دربر می‌گیرد، در دو دستۀ خوب و بد قرار می‌گیرند که البته بیشتر آنان بد بوده‌اند. یهودیان بد که قرآن از آنان بیشتر با عنوان «کافران از اهل کتاب» یاد می‌کند، با وجود اینکه به حقانیت اسلام و پیامبر یقین داشتند، نه‌تنها به ایشان ایمان نیاوردند، بلکه در مقابل ایشان ایستادند و از هیچ دشمنی‌ای فروگذار نکردند.

برای مطالعۀ بیشتر:

مصطفی مهدوی ارجمند و ...؛ «کاربست کفر در قرآن (مطالعه موردی: سورۀ بقره)»؛ آموزه‌های قرآنی، دورۀ 21، ش 40، دی 1403 ش، ص 251 ـ 276.

پی‌نوشت‌ها:

1. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، 1368 ش، ج ‏10، ص 80.

2. مصطفی مهدوی ارجمند و ...؛ «کاربست کفر در قرآن (مطالعه موردی: سورۀ بقره)»؛ آموزه‌های قرآنی، دورۀ 21، ش 40، دی 1403 ش، ص 252 و 257 ـ 260.

3. آل‌عمران: 113.

4. بقره: 105.

5. بقره: 109.

6. آل‌عمران: 99.

7. نساء: 46.

8. آل‌عمران: 71.

9. آل‌عمران: 72.

10. احزاب: 26.

11. مائده: 82.

12. بینه: 6.

13. آل‌عمران: 75.

14. عنکبوت: 46.

مهر ذلت و خواری بر پیشانی بنی اسرائیل و حکومت یهود بر دنیا
حکم تشریعی دریافت جزیه، راهکار مسلمانان برای تحقق “ذلت و مسکنت” اهل کتاب است، نه بیان صریح قرآن بر وقوع حتمی آن.

پرسش:

قرآن می‌گوید: «مهر ذلت و خوارى بر پیشانى بنی‌اسرائیل زده شده است» (بقره/61) و حال‌آنکه امروزه یهود بر کل دنیا حکومت می‌کند و در همه‌جا نفوذ دارد؟

پاسخ:

خداوند در آیه 61 سوره بقره (1) درباره یهودیان گفته است: «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّهُ وَ اَلْمَسْکَنَهُ؛» در این نوشتار می‌خواهیم ببینیم آیا این خواری و بیچارگی اختصاص به یهودیان زمان حضرت موسی دارد یا شامل یهودیان زمان‌های بعدی نیز می‌شود؟

حکم تکوینی و حکم تشریعی

احکام الهی به دودسته تکوینی و تشریعی تقسیم می‌شوند: منظور از حکم تکوینی آن است که خداوند اراده می‌کند چیزی در خارج محقق شود. چنین حکمی تخلف‌ناپذیر است و حتماً محقق می‌شود:

«إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ (2)

شأن او این است که چون پدید آمدن چیزی را اراده کند، فقط به آن می‌گوید: باش، پس بی‌درنگ موجود می‌شود

در مقابل حکم تکوینی، حکم تشریعی قرار دارد. در این حکم خداوند از بندگان مکلفّش می‌خواهد که با اختیار خود چیزی را در خارج محقق کنند. این حکم ممکن است در خارج محقق شود و ممکن است محقق نشود. اگر بنده از حکم الهی اطاعت کند، محقق می‌شود و در غیر این صورت، محقق نمی‌شود. (3)

اگر جمله «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّهُ وَ اَلْمَسْکَنَهُ» در مقام بیان حکم تکوینی باشد، یعنی خدا اراده کرده که یهودیان همیشه در ذلت باشند؛ (4) بنابراین، این سؤال پیش می‌آید پس چرا یهودیان در این زمان نه‌تنها ذلیل نیستند، بلکه از نفوذ و ثروت زیادی برخوردار هستند؟! اما اگر این جمله در مقام بیان حکم تشریعی باشد یعنی خداوند از بندگان خود خواسته که با یهودیان به‌گونه‌ای رفتار کنند که ذلیل شوند، در این صورت، اگر بندگان به این فرمان الهی عمل کنند، ذلت یهودیان محقق می‌شود، ولی اگر عمل نکنند، محقق نمی‌شود. (5)

حکم قرآن به ذلت یهودیان تکوینی است یا تشریعی؟

بنی‌اسرائیل پس از خروج از مصر و عبور از دریا وارد صحرای سینا شدند. آنان به حضرت موسی علیه‌السلام اعتراض کردند که تو ما را از جایی آباد وارد بیابان خشک و بی‌آبی کردی که از سایه، درخت و آب در آن خبری نیست. خداوند با فرستادن ابر برای آنان در طول روز سایه درست کرد. برای آنان «مَنّ» که شهد و عسل بود و «سلوی» که پرنده کباب‌شده بود، نازل می‌کرد. حضرت موسی سنگی را وسط اردوگاه قرار داد و با عصای خود بر آن زد و از آن به تعداد دوازده سِبط بنی‌اسرائیل، دوازده چشمه آب جاری شد. پس از مدتی یهودیان به حضرت موسی شکایت کردند و گفتند: از این غذاهای یکسان و تکراری خسته شدیم. از پروردگارت بخواه تا سبزی، خیار، سیر، عدس و پیاز که از زمین می‌رویند برای ما آماده کند. حضرت موسی خطاب به آنان فرمود: آیا غذای بهتر را با غذای پست‌تر عوض می‌کنید؟! در اثر این درخواست قرار شد که بنی‌اسرائیل وارد شهری شوند که آنچه خواسته بودند در آن وجود داشت. (6) خداوند در اینجا درباره بنی‌اسرائیل فرموده: «مهر خواری و نیاز بر پیشانی آنان زده شد

بررسی تفاسیر قرآن نشان می‌دهد که به باور اکثر مفسران جمله: «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّهُ وَ اَلْمَسْکَنَه»

 - اولاً: «استینافیه» (ابتدای کلام) و غیر مرتبط با ماقبلش است؛ (7) درنتیجه، ارتباطی با ماجرای درخواست بنی‌اسرائیل برای تغییر غذای خود از منّ و سلوی به اموری همچون عدس و خیار و... ندارد. آیه 112 سوره آل‌عمران به‌خوبی این برداشت را تائید می‌کند و نشان می‌دهد (8) که برخلاف تصور اولیه، این جمله ارتباطی با ماقبلش نداشته و در مقام بیان نکته جدیدی است؛ چراکه در این آیه نیز از ذلت و خواری اهل‌کتاب خبر داده شده؛ (9) اما این آیه ارتباطی با ماجرای منّ و سلوی ندارد؛

- ثانیاً: از وجوب دریافت جزیه از یهودیان خبر می‌دهد. (10) مطابق شریعت اسلامی، غیرمسلمانان ساکن کشورهای اسلامی خمس و زکات نمی‌دهند و در جنگ‌ها نیز شرکت نمی‌کنند؛ لذا باید در مقابل تأمین امنیتشان توسط حکومت اسلامی، مالیات «جزیه» بدهند. (11)

نتیجه:

 ذلت و خواری بنی‌اسرائیل که در آیه 61 سوره بقره آمده است، حکم تکوینی نیست، بلکه حکم تشریعی است و در حقیقت، قرآن از تحقق ذلت و مسکنت یهودیان خبر نمی‌دهد؛ بلکه از مسلمانان می‌خواهد که این ذلت و مسکنت را از طریق دریافت مالیات جزیه از آنان، محقق کنند. مطابق این حکم تشریعی، اهل کتاب و ازجمله یهودیانی که در جامعه اسلامی زندگی می‌کنند، یا باید مسلمان شوند یا ضمن احترام و تعهد به قوانین حکومت اسلامی، به آن «جزیه» بپردازند.

برای مطالعه بیشتر:

صباغچی، یحیی، بازخوانی تفسیری جزیه اهل‌کتاب در آیه 29 توبه، مطالعات تفسیری، پاییز 1399 ش، ش 43، صص 81-100.

پی‌نوشت‌ها:

1. «وَ إِذْ قُلْتُمْ یٰا مُوسىٰ لَنْ نَصْبِرَ عَلىٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ فَادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنٰا مِمّٰا تُنْبِتُ اَلْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهٰا وَ قِثّٰائِهٰا وَ فُومِهٰا وَ عَدَسِهٰا وَ بَصَلِهٰا قٰالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ اَلَّذِی هُوَ أَدْنىٰ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ اِهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ مٰا سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّهُ وَ اَلْمَسْکَنَهُ وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّٰهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ اَلنَّبِیِّینَ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ.»

2. سوره یس، آیه 82.

3. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏18، ص 23.

4. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏3، ص 54.5. حتی اگر آیه در مقام بیان حکم تکوینی بود نیز می‌شد بدین شکل پاسخ داد که یهودیان هرچند نفوذ و ثروت دارند، اما اکثر مردم دنیا از آنان متنفر هستند و منظور قرآن از ذلت آنان همین تنفر عمومی است. (ثقفى تهرانى، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، تهران، نشر برهان، چاپ دوم، 1398 ق، ج‏1، ص 155)

6. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج‏1، ص 48.

7. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏1، ص 277.

8. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، تفسیر نمونه، ج‏3، ص 52.

9. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏3، ص 384.

10. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 111؛ ابن‌‏ابى‏‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج‏1، ص 125؛ سمرقندی، نصر، بحر العلوم، بیروت، دارالفکر، 1416 ق، ج‏1، ص 58.

11. سوره توبه، آیه 29. مکارم شیرازى، ناصر، پیام قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ 9، 1386 ش، ج‏10، ص 350.

دلیل لعن‌شدن یهودیان در قرآن و میزان شمول آن
یهودیان در قرآن به دلیل کفر آگاهانه و دشمنی با حق، نه صرفاً یهودی بودن، مورد لعن (دوری از رحمت الهی) قرار گرفته‌اند.

پرسش:

چرا قرآن کریم یهود را مورد لعن خداوند می داند؟ دلیل آن چیست؟ آیا همه یهودیان را شامل می‌شود؟

پاسخ :

آیات متعددی از قرآن بیان‌کنندۀ لعن برخی از افراد و گروه‌ها از جمله یهودیان است. در این نوشتار به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که دلیل لعن‌شدن آنان چیست؟

لعن در قرآن

واژۀ «ﻟﻌﻦ» و ﻣﺸﺘﻘﺎت آن در‌ﻣﺠﻤﻮع 41 مرتبه در قرآن به کار رفته است (1). «لعن» در زبان عربی به ‌معنای دور‌شدن شخص از خیر و عطوفت؛ درنتیجه گرفتاری در خشم و غضب است. لعن الهی یعنی دور‌شدن شخص از رحمت و لطف خداوند؛ همچنین لعن مردم یعنی درخواست دور‌شدن شخص از رحمت و لطف الهی و درخواست خشم و غضب برای او (2). بررسی آیات قرآن نشان می‌دهد خداوند گروه‌های مختلفی از مردم را لعن کرده است؛ از جمله عناوینی که مورد لعن خدا در قرآن قرار گرفته‌اند، می‌توان به این افراد اشاره کرد: 1. کافران (بقره: 89)؛ 2. مشرکان (فتح: 6)؛ 3. منافقان (توبه: 68؛ فتح: 6)؛ 4. کتمان‌کنندگان حق (بقره: 159)؛ 5. قاتلان (نساء: 93)؛ 6. پیمان‌شکننان (مائده: 13؛ رعد: 25)؛ 7. ستمکاران (اعراف: 44)؛ 8. دروغ‌بندان به خداوند (هود: 18)؛ 9. آزاردهندگان خدا و پیامبر (احزاب: 57). قرآن نه‌تنها این افراد را لعن کرده است، بلکه از مخاطبان خود نیز می‌خواهد آنان را لعن کنند (بقره: 159). همان‌طور که مشخص است، افراد در همۀ این موارد با ارتکاب کارهایی بین خود و رحمت الهی مانع ایجاد کرده‌اند درنتیجه گرفتار خشم و غضب الهی یا در اصطلاح «ملعون» شده‌اند.

 

یهودیان زمان نزول قرآن

یهودیان مدینه از مدت‌ها پیش از هجرت پیامبر خدا علیه و آله السلام به این شهر، ساکن این شهر و منتظر ظهور پیامبر صلی الله علیه وآله بودند (4)؛ ازاین‌رو انتظار می‌رفت یهودیان به پیامبری که منتظرش بودند و بر اثر بشارت‌های پیامبران بنی‌اسرائیل او را همچون پسران خود می‌شناختند (5)، ایمان بیاورند؛ اما نه‌تنها ایمان نیاوردند، بلکه حتی حاضر نشدند در کنار حضرت زندگی مسالمت‌آمیز داشته باشند. آنان به‌تدریج پیمان‌های خود را نقض و به شایعه‌پراکنی، خبرچینی و توطئه‌چینی برای ترور پیامبر صلی الله علیه وآله اقدام کردند؛ حتی در هنگام جنگ، از وطن خود دفاع نکردند که هیچ، دست‌دردست دشمن از پشت به هم‌وطنان خود خنجر زدند (6).

لعن یهود در قرآن

قرآن در آیات متعددی یهودیان زمان نزول قرآن را لعن کرده است. بررسی این آیات نشان می‌دهد یهودیان به این دلایل لعن قرار شده‌اند:

1. کفر و ایمان‌نیاوردن (بقره: 88)؛

2. کفر و ایمان‌نیاوردن به قرآن با علم به حقانیت آن (بقره: 89)؛

3. کتمان حقیقت و هدایت (بقره: 159)؛

4. نقض و شکستن پیمان (مائده: 13)؛

5. اعتقاد به بسته‌بودن دست خداوند (مائده: 64)؛

6. عصیان و تجاوز از حدود الهی (مائده: 78)؛

7. بهتان‌زدن به حضرت مریم علیها السلام (نساء: 156).

همان‌طور که مشخص است، یهودیان در هیچ آیه‌ای به دلیل یهودی‌بودن لعن نشده‌اند، بلکه آنان با ارتکاب کار نادرست یا اعتقاد به عقیده‌ای باطل بین خود و رحمت الهی، مانع ایجاد کرده‌اند؛ درنتیجه لعن و غضب الهی شامل حالشان شده است. مهم‌ترین عامل لعن یهودیان در قرآن، «کفر» آنان است. «کفر» در لغت به ‌معنای ردّ‌کردن، قبول‌نکردن و توجه‌نداشتن به چیزی است؛ از آثار آن می‌توان به بیزاری‌جستن، پنهان‌کردن و پوشاندن اشاره کرد. بر اساس این معنا، هرکه چیزی را که باید بپذیرد و قبول کند، نه‌تنها نپذیرد و قبول نکند، بلکه بدان بی‌توجهی کند، از آن بیزار باشد و سعی در محو و نابودی آن داشته باشد، کافر به شمار می‌آید (7).

لعن یهودیان از سوی خداوند اختصاصی به قرآن ندارد و حتی مطابق کتاب مقدس خود یهودیان (تَنَخ) نیز خداوند بارها آنان را لعنت کرده است؛ برای نمونه مطابق این کتاب، اگر کسی خدایان غیر را پرستش کند، ملعون است (8) و بنی‌اسرائیل بارها در تاریخ مرتکب این گناه شده‌اند (9).

نتیجه:

آیات متعددی از قرآن نشان‌دهندۀ لعن یهودیان است؛ اما در هیچ‌کدام از آنها یهودیان به دلیل یهودی‌بودن لعن نشده‌اند، بلکه آنان به لحاظ کفر، نقض عهد، عصیان و تجاوز از حدود الهی، بهتان‌زدن به حضرت مریم علیها السلام و اعتقاد به بسته‌بودن دست خدا لعن شده‌اند. ازآنجا‌که «کفر» مهم‌ترین عامل لعن یهودیان در قرآن است، این لعن فقط یهودیانی را دربر می‌گیرد که با وجود علم به حقانیت اسلام، نه‌تنها به آن ایمان نمی‌آورد، بلکه در مقام دشمنی با آن برآمدند کوشیدند حقیقت را پنهان و نابود کنند.

برای مطالعۀ بیشتر:

مهدی اکبرنژاد و امان‌الله ناصری کریموند؛ «علل و اسباب لعن در قرآن»؛ حسنا، س 4، ش 14، پاییز 1391 ش، ص 53 ـ 77.

پی‌نوشت‌ها:

1. غلامرضا شهرکی فلاح و الهام زرین‌کلاه؛ «واکاوی وجوه معنایی واژه لعن در قرآن»؛ مطالعات قرآنی، ش 30، تابستان 1396 ش، ص 131.

2. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، 1368 ش، ج ‏10، ص 201.

3. بقره: 159. «... عنى الله تعالى ذکره بقوله: وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ الملائکه و المؤمنین. ذکر من قال ذلک: حدثنا بشر بن معاذ، قال: ثنا یزید بن زریع، قال: حدثنا سعید عن قتاده وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ قال: یقول اللاعنون من ملائکه الله و من المؤمنین» (محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ‏2، ص 34).

4. محمد ابن‌سعد؛ الطبقات الکبری؛ چ 2، بیروت: دار‌الکتب العلمیه، 1418 ق، ج ‏1، ص 127.

5. بقره: 146. انعام: 20.

6. ر.ک: مصطفی محسنی؛ «تحلیل رفتار پیامبر اکرم با یهودیان بنی‌قریظه در مدینه»؛ مبلغان، ش 281، 1401 ش، ص 28 ـ 36.

7. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ ج ‏10، ص 80.

8. «و اما لعنت‌، اگر اوامر یهُوَه‌ خدای‌ خود را اطاعت‌ ننموده‌، از طریقی‌ که‌ من‌ امروز به‌ شما امر می‌فرمایم‌ برگردید، و خدایان‌ غیر را که‌ نشناخته‌اید، پیروی‌ نمایید» (تثنیه 11: 28).

9. «و رفته‌، خدایان‌ غیر را عبادت‌ نموده‌، به‌ آنها سجده‌ کردند، خدایانی‌ را که‌ نشناخته‌ بودند و قسمت‌ ایشان‌ نساخته‌ بود» (تثنیه 29: 26). «به‌ سبب‌ شرارتی‌ که‌ کردند و خشم‌ مرا به‌ هیجان‌ آوردند از اینکه‌ رفته‌، بخور سوزانیدند و خدایان‌ غیر را که‌ نه‌ ایشان‌ و نه‌ شما و نه‌ پدران‌ شما آنها را شناخته‌ بودید عبادت‌ نمودند» (ارمیا 44: 3).

اصلاً چرا در قرآن کريم و روايات، این‌گونه آمده است؟
منظور از «كسانى كه تورات تحميلشان شد ولى آن را حمل نكردند» يهوديانى است كه خدا تورات را بر پيامبر آنان موسى (علیه‌السلام) نازل كرد ولى رهايش كردند و ...

آيا می‌شود به زن­ها همانند خطبه 80 نهج‌البلاغه گفت: ناقص‌العقل، ناقص الايمان، ناقص المال؟ يا به اهل کتاب گفت: شما همانند خرهايی (الاغ) می‌مانید که کتاب حمل می‌کنند؟ اصلاً چرا در قرآن کريم و روايات، این‌گونه آمده است؟

ابتدا به اين نکته در فهم روايات بايد دقت شود که معانی آن‌ها درست و صحيح ترجمه شود و برای فهم درست حديث نيز لازم است که مجموعه احاديث آن موضوع نيز مطالعه شود که به اين عمل در اصطلاح علوم حديث، تشکيل خانواده حديث گفته می‌شود. هم‌چنین مراجعه به شروح حديث نيز در کشف مراد معصومان (علیهم‌السلام) بسيار مهم است که نبايد از شروح علمای بزرگ غافل شد. البته بر اساس سفارش اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، نقل حديث نيز آدابی دارد، مثلاً برخی احاديث بايد با توجه به مخاطب بيان شود و هر حديثی در هرجایی نقل نشود، هم چنان‌که ائمه نيز نسبت به آموزش شاگردان خود اين ويژگی را در نظر می‌گرفتند و با توجه به فهم مخاطب سخن می‌گفتند. (1)

 

در فهم و تفسير آيات قرآن نيز بايد نکاتی را در نظر داشته باشيم و برداشت سطحی از آيات صورت نگيرد. خداوند در آيه 5 سوره جمعه می‌فرماید:

«مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمين‏»؛ كسانى كه مكلف به تورات شدند ولى حق آن را ادا نكردند، مانند درازگوشى هستند كه کتاب‌هایی حمل می‌کند، (آن را بر دوش می‌کشد اما چيزى از آن نمی‌فهمد)! گروهى كه آيات خدا را انكار كردند مثال بدى دارند و خداوند قوم ستمگر را هدايت نمی‌کند.

 

علامه طباطبایی (ره) در تفسير اين آيه می‌گوید: منظور از این‌که فرمود: «مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُواْ التَّوْراةَ» (مثل آن‌هايى كه تورات بر آنان تحميل شد)، به شهادت سياق اين است كه تورات به آنان تعليم داده شد؛ و مراد از این‌که فرمود: «ثمُ‏ لَمْ يحَمِلُوهَا» (ولى آن را حمل نكردند)، اين است كه به آن عمل نكردند.

به‌عبارت‌دیگر و منظور از «كسانى كه تورات تحميلشان شد ولى آن را حمل نكردند» يهوديانى است كه خدا تورات را بر پيامبر آنان موسى (علیه‌السلام) نازل كرد و او معارف و شرايع آن را تعليمشان داد، ولى رهايش كردند و به دستورات آن عمل ننمودند. لذا خداى تعالى برایشان مثلى زد و آن‌ها را به الاغى تشبيه كرد كه کتاب‌هایی بر آن بارشده و خود آن حيوان هيچ آگاهى از معارف و حقائق آن کتاب‌ها ندارد و درنتیجه از حمل آن کتاب‌ها چيزى به‌جز خستگى برايش نمی‌ماند.

بنابراين، خداوند در اين آيه به عالمان اهل کتاب توهين نکرده است، بلکه تشبيه کرده است (توهين با تشبيه متفاوت است) که عالمانی که سخن خدا و حضرت موسی را شنيدند، ولی به آن هیچ عملی نکردند، مانند چهارپایانی هستند که بر روی دوش خود کتاب دارند ولی از محتوای آن بی‌خبر هستند. هم چنان‌که متعدد در روايات نيز وجود دارد که عالم بی‌عمل را مذمت می‌کند و فرقی هم ندارد که مسلمان باشند يا غیرمسلمان. (2)

 

آیت‌الله مکارم نيز ذيل اين آيه می‌گوید:

اين گوياترين مثالى است كه براى عالم بی‌عمل می‌توان بيان كرد كه سنگينى مسئوليت علم را بر دوش دارد بی‌آنکه از بركات آن بهره گيرد و افرادى كه با الفاظ قرآن سروکار دارند ولى از محتوا و برنامه عملى آن بی‌خبرند (و چه بسيارند اين افراد در بين صفوف مسلمين) مشمول همين آیه‌اند. (3)

 

برخی از مفسران نيز گفته‌اند: منظور از اين آيه، توبيخ يهود است، ولى غرض و مقدمه براى گروهى از مسلمانان است كه در هنگام سخنرانى و خطبه رسول (صلی‌الله علیه و آله) در نماز جمعه براى به دست آوردن سود و تجارت، از مجلس حضور رسول (صلی‌الله علیه و آله) پراكنده شدند و حرمت رسول (صلی‌الله علیه و آله) را رعايت ننمودند، آنان خود را دانشجوى مكتب قرآن و پيرو برنامه، معرفى می‌نمایند، درحالی‌که آن‌چنان نيستند و بايد در حذر باشند از این‌که مورد غضب و خشم پروردگار قرار بگيرند. (4)

 

پس با تلاوت ظاهر آيه نيز متوجه می‌شوید که مقصود هر عالم يهودی نيست، بلکه کسانی است با در دست گرفتن کتاب، خود را عالم دينی معرفی می‌کنند و مردم را (برای اغوا و سلطه خود) به يهوديت دعوت می‌کنند، درحالی‌که خودشان هيچ اعتقادی به آن نداشته و به فرمان‌هایش عمل نمی‌کنند. این‌ها آيات الهی را دروغ پنداشته‌اند.

 

اما درباره ناقص‌العقل بودن زن­ها نيز بايد در ترجمه، دقت لازم شود:

 

اولاً شارحان نهج‌البلاغه توضيحات متعددی ذيل اين حديث بيان کرده‌اند، مثلاً آیت‌الله جوادی آملی شأن صدور روايت را در مورد خاصی می‌دانند و قائل‌اند كه گاهی‌ حادثه‌ و يا موضوعی، در اثر يك‌ سلسله‌ عوامل‌ تاريخی، زمان، مكان، افراد، شرايط‌ و علل‌ و اسباب‌ آن، ستايش‌ يا نكوهش‌ می‌شود. معنای‌ ستايش‌ يا نكوهش‌ بعضی‌ حوادث‌ يا امور جنبی‌ حادثه، اين‌ نيست‌ كه‌ اصل‌ طبيعت‌ آن‌ شیء، ستايش‌ و يا نكوهش‌ شده، بلكه‌ احتمال‌ دارد زمينه خاصی‌ سبب‌ اين‌ ستايش‌ يا نكوهش‌ شده‌ است‌ و اين‌ نكوهش‌ نهج‌البلاغه‌ راجع‌ به‌ زن، ظاهراً‌ به‌ جريان‌ جنگ‌ جمل‌ برمی‌گردد.

همان‌گونه‌ كه‌ از بصره‌ و كوفه‌ نيز در اين‌ زمينه‌ نكوهش‌ شده‌ است‌ با این‌که‌ بصره، رجال‌ علمی‌ فراوانی‌ تربیت‌کرده‌ و كوفه‌ نيز مردان‌ مبارز و کم‌نظیری‌ را تقديم‌ اسلام‌ نموده‌ و بسياری‌ از كسانی‌ كه‌ به‌ خونخواهی‌ سالار شهيدان‌ برخاستند از كوفه، نشأت‌ گرفتند و هم‌اکنون‌ نيز كوفه‌ جايی‌ است‌ كه‌ به‌ انتظار ظهور حضرت‌ مهدی (عجل الله تعالی فرجه) در آنجا نماز می‌خوانند، مسجدی‌ دارد كه‌ مقامات‌ بسياری‌ از صالحين‌ و صديقين‌ در آن‌ واقع‌شده‌ و نمی‌توان‌ گفت‌ كه‌ چون‌ مثلاً‌ از كوفه‌ يا بصره‌ نكوهش‌ شده، آن‌ دو شهر برای‌ هميشه‌ و ذاتاً‌ سزاوار نكوهش‌ می‌باشند.

قضايای‌ تاريخی‌ در يك‌ مقطع‌ خاص‌ و حساس، زمينه‌ ستايش‌ يا نكوهش‌ فراهم‌ كرده‌ و سپس‌ باگذشت‌ آن‌ مقطع، مدح‌ و ذم‌ نيز منتفی‌ می‌شود. (5)

 

ثانیاً در روايات، نقص عقل صفت ويژه انحصاری برای زنان نيست، بلکه همين وصف به مردان و نوع انسانی هم نسبت داده‌شده است. مثلاً امام علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «إِعْجَابُ‏ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ‏ دَلِيلٌ‏ عَلَى‏ ضَعْفِ عَقْلِهِ»؛ يعنی خودبينی شخص، نشانه ضعف (کمی و نقصان) خرد اوست. (6)

 

بنابراين به‌صورت کلی نمی‌توان گفت که تمام زنان ناقص‌العقل هستند و نمی‌شود با آن‌ها مشورت کرد؛ بلکه بعضی مواقع، حالتی به انسان دست می‌دهد که سبب زایل شدن عقلش می‌شود، مثلاً زنان به دليل این‌که خداوند يک ويژگی خاصی به آن‌ها داده است و احساسات بيشتری دارند در برخی مواقع نمی‌توانند از روی عقل تصميم بگيرند، همان‌طور که برای مردان نيز چنين است، مثلاً امام علی (علیه‌السلام) فرمودند: «مَنِ‏ اسْتَمْتَعَ‏ بِالنِّسَاءِ فَسَدَ عَقْلُهُ»؛ يعنی مردی که در طلب کام‌جویی از زنان است، دچار فساد عقل می‌شود. (7)

 

در پايان به اين نکته نيز اشاره می‌کنیم که در روايات ائمه، تمجيدهای ویژه‌ای نيز از زنان به‌عمل‌آمده است، مثلاً امام باقر (علیه‌السلام) در جريان ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) فرمودند: «يُنَادِی بِاسْمِ الْقَائِمِ وَ اسْمِ أَبِيهِ حَتَّى تَسْمَعَهُ الْعَذْرَاءُ فِی خِدْرِهَا فَتُحَرِّضُ أَبَاهَا وَ أَخَاهَا عَلَى الْخُرُوج‏»؛ يعنی ندايی ملکوتی به گوش می‌رسد که به اسم قائم [آل محمد (ص)] و نام پدرش ندا سر می‌دهد، به‌گونه‌ای که دختران در پرده نشسته نيز شنيده و پدر و برادران خويش را بر خروج و همراهی وی تشويق می‌نمایند. (8)

 

بر اساس اين روايت زنان در زمان ظهور امام زمان، مردان را به رفتن در رکاب حضرت تشويق می‌کنند؛ حال‌آنکه اگر زنان در تمام امر ناقص‌العقل بودند و مشورت کردن با آن‌ها جايز نبود، پس فهم زنان از حقانيت ظهور حضرت و توصيه مردها به حضور در رکاب حضرت، موردتمجید امام باقر (علیه‌السلام) قرار می‌گرفت؟!

همچنين امام رضا (علیه‌السلام) به نقل از پيامبر اکرم (صلی‌الله عليه و آله) و سلم می‌فرماید: « إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى الْإِنَاثِ أَرْأَفُ مِنْهُ عَلَى الذُّكُورِ وَ مَا مِنْ رَجُلٍ يُدْخِلُ فَرْحَةً عَلَى امْرَأَةٍ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهَا حُرْمَةٌ إِلَّا فَرَّحَهُ اللَّهُ تَعَالَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ»؛ خداوند تبارک‌وتعالی به زنان مهربان‌تر از مردان است. هيچ مردى نيست كه زنى از محارم خود را خوشحال سازد، مگر این‌که خداوند متعال در روز قيامت او را شادمان گرداند. (9)

 

پی‌نوشت‌ها:

1. برای مطالعه بيشتر در اين زمينه مراجعه کنيد به کتاب «منطق فهم حديث»، نويسنده عبدالهادی مسعودی.

2. ترجمه الميزان، ج ‏19، ص 44.

3. تفسير نمونه، ج ‏24، ص 115.

4. انوار درخشان، ج ‏16، ص 349.

5. زن در آيينه جلال و جمال، عبد الله جوادی آملی، صص ۳۳۰-۳۳۲.

6. کلینی، الكافی (ط - الإسلامية)، ج ‏1، ص 27.

7. غررالحکم و درر الكلم، ص 591.

8. الغيبة (للنعمانی)، ص 254.

9. الکافی، ج 5، ص 515.

صفحه‌ها