یأجوج و مأجوج

وجوه اشتراک و وجوه افتراق ذوالقرنین در قرآن و تورات
داستان ذوالقرنین در قرآن بازگو شده و در انجیل/عهدین نیامده است و فرضیه برگرفتن آن از «اسکندرنامه» سریانی نیز به دلیل نزول پیشتر سوره کهف (مکی) پذیرفتنی نیست.

 

پرسش:

 با توجه به تعبیر «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ » (کهف: 83) و شأن نزول آن مبنی بر اینکه سؤال‌کنندگان یهودیان ‌بودند، وجوه اشتراک و افتراق ذوالقرنین در قرآن و تورات چیست؟

پاسخ:

از داستان‌های قرآن، سفرهای شخصی به نام ذوالقرنین در شرق و غرب عالم است. در این نوشتار به دنبال یافتن اشتراکات و افتراقات این داستان در قرآن و عهدین (کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان) هستیم.

سؤال‌کننده از ذوالقرنین

درباره اینکه سؤال‌کننده از پیامبر خدا علیه و‌آله السلام درباره «ذوالقرنین» اختلاف است (1). مطابق برخی روایات، مشرکان مکه به یهودیان مراجعه و از آنان پرسیدند که آیا «محمد» واقعاً پیامبر است؟ یهودیان گفتند از او درباره سه چیز بپرسید؛ اگر جواب داد، واقعاً پیامبر است؛ اما اگر پاسخ نداد، پیامبر نیست: 1. جوانانی که سرگذشت عجیبی داشتند (اصحاب کهف)؛ 2. مردی که به شرق و غرب زمین رسید (ذوالقرنین)؛ و 3. روح (2).

اما مطابق برخی دیگر از روایات، یهودیان به پیامبر خدا رجوع کردند (3) و گفتند: ای محمد، تو فقط از پیامبرانی نام می‌بری که نام آنان را از ما شنیده‌ای؛ پس درباره پیامبری به ما بگو که خداوند در تورات جز یک‌ جا از او یاد نکرده است؟ (4) پیامبر فرمود: او کیست؟ گفتند: ذوالقرنین. پیامبر فرمود: «درباره او چیزی به من نرسیده است». یهودیان با شنیدن این پاسخ شادمان و پیروزمندانه آنجا را ترک کردند؛ اما هنوز به خانه‌هایشان نرسیده بودند که جبرئیل نازل شد و قصه ذوالقرنین را برای پیامبر آورد (5).

ماجرای ذوالقرنین در قرآن

قرآن ذوالقرنین را شخصیتی معرفی می‌کند که خداوند به او در زمین قدرت و امکانات فراوان بخشید و اسباب لازم برای تحقق اهدافش را در اختیار او قرار داد. او با بهره‌گیری از این امکانات، سه سفر بزرگ انجام داد:

1. در نخستین سفر، به دورترین نقطه مغرب رسید و در آنجا با قومی روبرو شد که خداوند اختیار برخورد با آنان را به او واگذار کرد. ذوالقرنین اعلام کرد که ستمگران را کیفر خواهد داد و مؤمنان و نیکوکاران را پاداش خواهد داد و با آنان به نرمی رفتار خواهد کرد؛

2. سپس به سوی مشرق رفت و به سرزمینی رسید که مردم آن در برابر تابش خورشید هیچ پوششی نداشتند؛

3. در سومین سفر، به منطقه‌ای میان دو کوه رسید و با قومی مواجه شد که به‌سختی سخن را می‌فهمیدند. آنان از فساد یأجوج و مأجوج شکایت کردند و از او خواستند در برابر دریافت مالی، میان آنان و آن قوم سدی بنا کند. ذوالقرنین پیشنهاد مالی را نپذیرفت؛ اما از مردم خواست با نیروی کار خود او را یاری کنند. او با استفاده از قطعات آهن و مس گداخته، سدی استوار ساخت؛ به گونه‌ای که یأجوج و مأجوج نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن رخنه ایجاد کنند. ذوالقرنین این موفقیت را رحمتی از جانب پروردگار خود دانست و تصریح کرد که این سد همیشگی نیست و هرگاه وعده الهی فرارسد، خداوند آن را فرو خواهد ریخت (6).

ماجرای ذوالقرنین در کتاب مقدس

عنوان ذوالقرنین در قرآن آمده است؛ ولی کتاب‌های مقدس یهودیان و مسیحیان اصلاً نامی از «ذوالقرنین» نمی‌برد. از سوی دیگر، دربارۀ اینکه منظور قرآن از ذوالقرنین، اسکندر مقدونی است یا کوروش هخامنشی یا شخص دیگری، اختلاف است (7):

1. اگر مراد از ذوالقرنین کوروش باشد (8)، کتاب مقدس بارها آشکارا از او نام می‌برد و او را پادشاه فارس (9)، «شبان» و «مسیحِ خداوند» می‌خواند و بیان می‌کند که او فرمان خدا را اجرا خواهد کرد و دستور خواهد داد اورشلیم دوباره بنا شود (10).

2. اگر مراد از ذوالقرنین اسکندر مقدونی باشد (11)، کتاب مقدس آشکارا از او نام نمی‌برد؛ اما به باور مفسران یهودی و مسیحی بدون ذکر اسم در رؤیای قوچ و بز نر در «کتاب دانیال» به او اشاره می‌کند. در این رؤیا، بز نر که شاخی بزرگ بین دو چشمش دارد، از سمت مغرب می‌آید و قوچ که دو شاخ بزرگ و کوچک دارد را شکست می‌دهد و هر دو شاخ او شکسته می‌شود. بز نر نیز بعد شاخش شکسته می‌شود و به جای آن چهار شاخ بیرون می‌آید. خود کتاب، قوچ دارای دو شاخ را به ماد و فارس و بز نر دارای یک شاخ بلند را به یونان تفسیر می‌کند و شاخ بزرگ را نخستین پادشاه یونان می‌داند (12). از‌آنجا‌که نخستین فرمانروای امپراتوری یونانی که ایران را شکست داد، اسکندر مقدونی بود و پس از مرگ او امپراتوری‌اش میان چهار سردار اصلی تقسیم شد، مفسران کتاب مقدس این شاخ بزرگ را اسکندر دانسته‌اند (13).

در کتاب مقدس از پادشاه فارس به‌مثابۀ قوچ دارای دو شاخ و معادل ذوالقرنین یاد می‌شود؛ اما در هیچ ‌جای کتاب مقدس داستانی مانند سفر به مغرب و مشرق، دیدار با اقوام مختلف یا ساختن سد در برابر یأجوج و مأجوج برای کوروش، اسکندر یا شخص دیگری نقل نشده است.

یأجوج و مأجوج در قرآن و کتاب مقدس

در کتاب مقدس نامی از ذوالقرنین نیامده است؛ اما یکی از شخصیت‌های قصۀ ذوالقرنین در قرآن که به‌آشکاری در کتاب مقدس نام برده شده، یأجوج و مأجوج است (14). یأجوج و مأجوج در قرآن، اقوامی مفسد هستند که ذوالقرنین میان آنان و مردم سدّی می‌سازد. این سد تا زمان مقرر الهی باقی می‌ماند و در پایان روزگار فرو‌خواهد ریخت و آنان آزاد می‌شوند؛ اما کتاب مقدس، یأجوج و مأجوج را در دو بخش یعنی «کتاب حزقیال» و «کتاب مکاشفۀ یوحنا» معرفی می‌کند. خداوند در «کتاب حزقیال» به حزقیال فرمان می‌دهد علیه جوج از سرزمین مأجوج که رئیس روش، ماشک و توبال است، نبوت کند (15). در «کتاب مکاشفۀ یوحنا»، جوج و مأجوج در چارچوب حوادث پایان جهان مطرح می‌شوند. پس از پایان هزار سال، شیطان از زندان خود آزاد می‌شود و ملت‌های چهار گوشه زمین، یعنی جوج و مأجوج را برای جنگ گرد می‌آورد (16).

تنها تشابه کتاب مقدس و قرآن درباره یأجوج و مأجوج این است که در هر دو کتاب، آنها موجودات شریری بوده‌اند.

متنی سریانی و شباهت به داستان ذوالقرنین در قرآن

در متنی سریانی که از آن با عنوان «افسانه اسکندر» یاد می‌شود، مطالبی نقل شده است که با داستان ذوالقرنین در قرآن شباهت دارد (17). این متن سریانی در سال‌های 629 و 630 میلادی نوشته شده است (18). برخی مدعی اقتباس قرآن از این متن شده‌اند (19)؛ اما با توجه به مکی‌بودن سورۀ «کهف» (20)، این سوره قبل از سال ۶۲۲ میلادی و دست‌کم شش یا هفت سال قبل از نگارش آن متن سریانی نازل شده است؛ بنابراین ادعای اقتباس کاملاً نادرست است.

نتیجه:

1. در هیچ‌یک از کتاب‌های عهد قدیم و عهد جدید، نام «ذوالقرنین» نیامده است و داستانی مانند سفر به مغرب و مشرق یا ساختن سد در برابر یأجوج و مأجوج برای هیچ شخصیتی نقل نشده است. این تفاوت بر اساس برخی روایات اسلامی توجیه‌پذیر است؛ زیرا در این روایات آمده است که یهودیان مدعی بودند حضرت محمد علیه و‌آله السلام داستان پیامبران را از آنان آموخته است؛ ازاین‌رو درباره شخصیتی از ایشان پرسیدند که تنها در یک موضع از تورات از او یاد شده و ناشناخته بود؛

2. تنها نقطه مشترک میان گزارش قرآن و کتاب مقدس، اشاره به یأجوج و مأجوج است. هر دو کتاب این قوم را مفسد و شرور معرفی می‌کنند؛ اما روایت و نقش آنان در دو کتاب کاملاً متفاوت است؛

3. در روایتی سریانی موسوم به «افسانه اسکندر» که در 629 ـ 630 میلادی نوشته شده، داستانی مشابه داستان ذوالقرنین نقل شده است. برخی از مستشرقان مدعی اقتباس قرآن از این روایت شده‌اند، درحالی‌که سورۀ «کهف» مکی است و چند سال پیش از نگارش این روایت نازل شده است؛ ازاین‌رو ادعای اقتباس قرآن از این متن نادرست است.

برای مطالعه بیشتر:

لیلا میرجلیلی؛ «رابطۀ قرآن با کتب مقدس یهودی و مسیحی از دیدگاه نولدکه و نقد آن»؛ مطالعات راهبردی علوم انسانی و اسلامی، ش 79، پاییز 1404 ش، ص 31 ـ 48.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ۱۵، ص ۳۶۸. محمد بن حسن طوسی؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، [بی‌تا]، ج ۷، ص ۸۵.

2. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)؛ ج ۱۵، ص ۱۴۴.

3. یحیی بن سلّام قیروانی؛ تفسیر یحیی بن سلّام؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1425 ق، ج ۱، ص ۲۰۱. هود بن محکم هواری؛ تفسیر کتاب الله العزیز؛ الجزایر: دارالبصائر، ۱۴۲۶ ق، ج ۲، ص ۴۶۹.

4. «فأخبرنا عن نبى لم یذکره الله فى التوراه إلا فى مکان واحد؟». مطابق این جمله و البته با قطع نظر از «نبی» بودن آن شخص و همچنین اگر منظور از «تورات» کتاب مقدس یهودیان باشد، نه‌تنها پنج سِفر اول آن، ذوالقرنین بیشتر با اسکندر مقدونی سازگار است تا کوروش هخامنشی؛ چراکه در کتاب مقدس بارها از کوروش نام برده شده است؛ اما فقط یک بار آن هم به صورت نمادین و اشاره‌ای از اسکندر یاد شده است؛ ولی در نقطه مقابل در کتاب مقدس از پادشاه فارس با نماد قوچ دارای دو شاخ و از پادشاه یونان با نماد بز نر تک‌شاخ یاد شده است.

5. اسماعیل سدی؛ تفسیر السدی الکبیر؛ منصوره مصر: دار‌الوفاء، 1414 ق، ج ۱، ص ۳۳۷.

6. کهف: 83 ـ 99.

7. محمد فخر‌رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: دار‌احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ۲۱، ص ۴۹۳.

8. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ۱۳، ص ۳۹۱.

9. توا 36: 22؛ اشعیا 45: ‏1-7.

10. اشعیا 44: ‏28؛ 45: ‏1-13.

11. مقاتل بن سلیمان؛‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ۲، ص ۵۹۹. نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم؛ محقق: عمر عمروی؛ بیروت: دارالفکر، 1416 ق، ج ۲، ص ۳۵۹. محمود بن عمر زمخشرى؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل؛ چ 3، بیروت: دار‌الکتاب العربی‏، 1407 ق، ج ۲، ص ۷۴۳.

12. دانیال 8: ‏3-8 و 20-22.

13. تفسیر اکسپوزیتور، ذیل دانیال، 8:21؛ در:

https://biblehub.com/commentaries/daniel/8-21.htm

(تاریخ بازدید: 25 ژوئیه 2026).

در این تفسیر آمده است: «بز نر، امپراتوری یونان است و شاخ بزرگ، نخستین پادشاه آن یعنی اسکندر کبیر است».

14. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ۱۳، ص ۳۷۹.

15. حزقیال 38: ‏1-3.

16. مکاشفه یوحنا 20:‏7-10.

17. کوین ون‌بلادل، «افسانه اسکندر در قرآن (کهف: 83ـ102)» (The Alexander Legend in the Qur'an 18:83–10)، در: گابریل سعید رینولدز (ویراستار)؛ قرآن در بافت تاریخی آن؛ (The Qur'an in Its Historical Context)، لندن: راتلج  (Routledge)، ۲۰۰۸، ص 175 ـ 203 و ص 180 و 182.

18. کوین ون‌بلادل، «افسانه اسکندر در قرآن (کهف: 83ـ102)» (The Alexander Legend in the Qur'an 18:83–10)، در: گابریل سعید رینولدز (ویراستار)؛ قرآن در بافت تاریخی آن؛ (The Qur'an in Its Historical Context)، ص 189.

19. کوین ون‌بلادل، «افسانه اسکندر در قرآن (کهف: 83ـ102)» (The Alexander Legend in the Qur'an 18:83–10)، در: گابریل سعید رینولدز (ویراستار)؛ قرآن در بافت تاریخی آن؛ (The Qur'an in Its Historical Context)، ص 195.

20. محمدهادی معرفت؛ علوم قرآنی؛ چ 6، قم: مؤسسه فرهنگی تمهید، 1384 ش، ص 79.

اصل جریان ذوالقرنین و یأجوج و مأجوج، در قرآن و همچنین کتب مقدس مسیحیان و یهودیان، با تفاوت هایی در محتوا و همچنین مصادیق، ذکر شده است.
توصیف یأجوج و مأجوج و ذوالقرنین در کتب مقدس ادیان

پرسش:
آیا توصیفی که قرآن از یأجوج و مأجوج و ذوالقرنین و سد آهنین بیان کرده، در کتاب‌های مقدس یهودیان و مسیحیان نیز آمده است؟ چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی در این زمینه وجود دارد؟
 

 
پاسخ:
قرآن کریم، در دو جا از ماجرای شخصی به نام «ذوالقرنین» و اقوام شروری به نام «یأجوج و مأجوج» یاد می‌کند: یکی در سوره کهف و دیگری در سوره انبیاء. در کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان نیز از فرد و قوم شروری به نام «جوج و مأجوج» سخن به  میان آمده است. در این مجال در ضمن چند نکته به گزارش قرآن کریم و کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان دراین‌باره و شباهت‌ها و تفاوت‌های آن‌ها می‌پردازیم:

نکته اول: توصیف قرآن کریم
در قرآن کریم این‌گونه آمده است: و از تو درباره ذوالقرنین مى‌پرسند؛ بگو: به‌زودی بخشى از سرگذشت او را براى شما بازگو خواهم کرد. ما به او در روى زمین، قدرت و حکومت دادیم؛ و اسباب هر چیز را در اختیارش گذاشتیم. او از این اسباب، پیروى (و استفاده) کرد.  تا هنگامی‌که به غروبگاه آفتاب رسید. (در آنجا) چنان به نظرش آمد که خورشید در چشمه تیره و گل‌آلودى غروب مى‌کند؛ و در آنجا قومى را یافت. گفتیم: اى ذوالقرنین! یا (آنان را) مجازات مى‌کنى و یا روش نیکویى در مورد آن‌ها انتخاب مى‌نمایى گفت: کسى را که ستم کرده، مجازات خواهیم کرد؛ سپس به‌سوی پروردگارش بازگردانده مى‌شود و خدا هم او را مجازات شدیدى خواهد کرد و امّا کسى که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهد، پاداشى نیکوتر خواهد داشت؛ و ما دستور آسانى به او خواهیم داد. 
سپس (بار دیگر) از اسبابى (که در اختیار داشت) بهره گرفت. تا زمانى که به خاستگاه خورشید رسید؛ (در آنجا) دید خورشید بر جمعیتی طلوع مى‌کند که در برابر (تابش) آفتاب پوششى براى آن‌ها قرار نداده بودیم. (و هیچ سایبانى نداشتند) (آرى) این‌چنین بود (کار ذوالقرنین) و ما به‌خوبی بر آنچه نزد او بود احاطه داشتیم. (باز) از اسباب مهمى (که در اختیار داشت) استفاده کرد. (و همچنان به راه خود ادامه داد) هنگامی‌که کنار آن دو (کوه)، قومى را یافت که هیچ سخنى را نمى‌فهمیدند (و زبانشان مخصوص خودشان بود) (آن گروه با اشاره به او) گفتند: اى ذوالقرنین! (قوم) یأجوج و مأجوج در این سرزمین فساد مى‌کنند. آیا ممکن است ما هزینه‌اى در اختیار تو قرار دهیم تا میان ما و آن‌ها سدی ایجاد کنی؟ ذوالقرنین گفت آنچه پروردگارم در اختیار من قرار داده ازآنچه شما درباره هزینه پیشنهاد می‌کنید بهتر است کافی است مرا با نیروی خود یاری دهید تا میان شما و آن‌ها سد محکمی ایجاد کنم. حال قطعات بزرگ آهن بیاورید و روی هم بچینید تا جایی که میان دو کوه را بپوشاند. سپس گفت در اطراف آن آتش بیفروزید و در آن بدمید. وقتی آتش قطعات آهن را سرخ کرد گفت اکنون مس مذاب بیاورید تا روی آن بریزم. (سرانجام چنان سدّى ساخت) که آن‌ها (قوم یأجوج و مأجوج‌) قادر نبودند از آن بالا روند؛ و نمى‌توانستند سوراخى در آن ایجاد کنند. (آنگاه) گفت: این‌ (توانایی برساختن سد مستحکم) رحمتى از جانب پروردگار من است؛ و هنگامی‌که وعده پروردگارم فرارسد، آن را در هم مى‌کوبد و وعده پروردگارم حق است. (1)

نکته دوم: توصیف کتاب مقدس یهودیان
کتاب مقدس یهودیان در بخشی از پیشگویی‌های حزقیال نبی، از شخص شروری به نام جوج و سرزمین یا قومی به نام مأجوج یاد می‌کند. جوج که  پادشاه ماشک و توبال نامیده می‌شود، از سمت شمال به بنی‌اسرائیل که بعد از بازگشت از اسارت و آوارگی، دوباره در سرزمین خود ساکن شده‌اند حمله می‌کند، ولی خداوند به خشم آمده و جوج و سپاهیانش را با انواع مختلفی از بلاها (شمشیر، بیماری، طوفان، سیل، تگرگ و آتش) هلاک می‌کند. به این ترتیب، خداوند بنی‌اسرائیل را از شر جوج و مأجوج و هم‌پیمانان آنان نجات می‌دهد و بعد از نابودی، جنازه‌های آنان را خوراک پرندگان و جانوران قرار می‌دهد. (2)

نکته سوم: توصیف کتاب مقدس مسیحیان
مسیحیان همچون یهودیان، کتاب حزقیال را معتبر می‌دانند و درنتیجه با آنچه سابقاً گزارش شد، موافق‌اند. افزون بر این، در کتاب مکاشفه یوحنا که مربوط به پیشگوییِ رویدادهای آخرالزمان و ظهور مسیح است و فقط مسیحیان آن را معتبر می‌دانند، آمده است: «پس از پایان اسارت هزارساله شیطان، او از زندان بیرون خواهد آمد تا قوم‌های گوناگون یعنی جوج و مأجوج را فریب داده، برای جنگ متحد سازد. آنان سپاه عظیمی را تشکیل خواهند داد که تعدادشان همچون ماسه‌های ساحل دریا بی‌شمار خواهد بود. آنان در دشت وسیعی، خلق خدا و شهر اورشلیم را محاصره خواهند کرد؛ اما آتش از آسمان از سوی خدا خواهد بارید و همه را خواهد سوزاند». (3)

نتیجه:
بنا بر آنچه گذشت، شباهت‌ها و تفاوت‌ها روشن می‌شود:
در قرآن کریم و کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان از قوم شرور و فساد انگیزی نام‌برده می‌شود با این تفاوت که در قرآن با عنوان «یأجوج و مأجوج» ولی در کتاب مقدس با عنوان «جوج و مأجوج» یاد می‌شود.
در قرآن کریم فساد انگیزی یأجوج و مأجوج علیه قومی بیان می‌شود که  هیچ سخنى را نمى‌فهمیدند. ولی در کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، فساد انگیزی جوج و مأجوج علیه بنی‌اسرائیل و سرزمین اورشلیم ذکر می‌شود.
در بیان قرآن، برای مقابله با هجوم یأجوج و مأجوج، سد محکمی از آهن و مس، توسط شخص عادل و قدرتمندی به نام «ذوالقرنین» ساخته می‌شود. ولی در کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، ذکری از ساختن سد و شخصی به نام ذوالقرنین به میان نیامده است. هرچند در بخش‌های دیگری از کتاب مقدس به «قوچ دو شاخ» در رؤیای دانیال نبی اشاره می‌کند و  از آن، تعبیر به «پادشاه ماد و پارس» می‌کند که یهودیان آن را «کوروش» می‌دانند. ولی با این وجود در همین رؤیا نیز درگیری این شخص با یأجوج و مأجوج نیست بلکه با پادشاه یونان است. (4)

پی‌نوشت‌ها:
1. سوره کهف، آیات 83-98.
2. حزقیال 38 و 39.
3. مکاشفه 20: 7-9.
4. دانیال 8: 3-22.