مسائل اجتماعی

فایده شرکت در راهپیمایی های مورد حمایت نظام مثل 22 بهمن
حضور مردم در حمایت از نظام، با افزایش سرمایه اجتماعی، دشمن را مأیوس و هزینه‌های نظامی و امنیتی را کاهش می‌دهد.

پرسش:

شرکت در راهپیمایی‌های موردحمایت نظام مثل 22 بهمن، چه فایده‌ای دارد؟ طرف مقابل هم اگر مجوز بگیرد به همین میزان طرفدار خواهد داشت و حتی شاید خیلی بیشتر.

پاسخ:

برخی معتقدند که به‌هرحال نظام طرفدارانی دارد که هر بار با فراخوان در خیابان‌ها حضور پیدا می‌کنند و در دفاع از انقلاب و نظام اسلامی راهپیمایی می‌کنند. از آن‌سو، جمعیت عظیمی از مردم نیز یا مخالف و یا موافق سقوط نظام هستند، اگر به آن‌ها نیز فرصت داده شود، آن‌ها نیز می‌توانند جمعیت عظیمی، حتی بیش از موافقان نظام به خیابان‌ها بیاورند. پرسش اینجا است که به‌هرحال بخشی از جامعه موافق و بخشی نیز مخالف نظام هستند، با حمایت‌های ویژه، عده‌ای به خیابان می‌آیند و آیا تجمع حامیان حکومت، اهمیتی دارد؟

 پیرامون این پرسش، نکاتی از چند منظر قابل‌تأمل است.

1. نقش سرمایه اجتماعی در تقویت قدرت ملی

حضور مردم در حمایت از نظام سیاسی، موجب می‌شود که نظام بجای هزینه‌های غیرقابل‌تصور نظامی و اقتصادی و امنیتی و... از طریق به‌رخ کشیدن سرمایه اجتماعی، (1) دشمن را مأیوس سازد. دشمنان برای هرگونه تهاجم سخت به کشور به این موضوع یعنی حضور گسترده مردم در حمایت از نظام سیاسی مستقر به‌شدت توجه می‌کنند. مسئله سرمایه اجتماعی برای ایجاد قدرت ملی (2) در یک کشور بسیار حیاتی و تعیین‌کننده است. به زبان ساده، اگر قدرت ملی تضعیف شود و دشمنان و فرصت‌طلبان تصور کنند که جامعه‌ای از پایداری اجتماعی لازم برخوردار نیست، هر اقدامی در آینده علیه کشور قابل‌تصور است؛ اما وقتی دشمنان و فرصت‌طلبان، اراده مردم در حمایت از نظام سیاسی خود را مستحکم ببینند، محکوم و ملزم به کُرنش در مقابل قدرت تثبیت‌شده کشوربوده  و مسائل خود را از طرق دیگر مانند میز مذاکره و به رسمیت شناختن و اعتراف به قدرت و استحکام نظام حل می‌کنند. به این معنا حضور موافقان و حامیان نظام جمهوری اسلامی به معنای ایجاد یک شرایط امن‌تر و آسوده‌تر برای تمام ساکنان سرزمین ایران است و سایر ملت ایران به‌نحوی مدیون راهپیمایان و نمایش‌دهندگان قدرت ملی ایرانیان هستند.

2. تصور اشتباه درباره نظرسنجی عمومی

برخی فهم درستی از رأی و نظرسنجی عمومی ندارند و تصور می‌کنند دمکراسی و حق حاکمیت ملی به این معنا است که هرروز یا هرسال میزان مخالفان و موافقان یک حکومت را یا حاکم سیاسی را می‌سنجند و هر وقت نصف بعلاوه یک به‌دست نیامد، نظام سیاسی باید سرنگون شود. درحالی‌که هر زمان کشوری مبتلا به جنگ، اصلاحات اقتصادی، تحریم‌های فلج‌کننده و هر اقدام غیر‌خوشایند و یا غیر‌پوپولیستی دیگری شود، می‌توان بخش بزرگی از جامعه را در صف مخالفین دید، حتی می‌توان بخش بزرگی از جامعه را در هر حکومتی جزو مخالفین تصور کرد. به این معنا که هر حکومتی (مذهبی و غیرمذهبی، دمکرات یا استبدادی و سلطنتی و...) ده-بیست‌سال حکومت کند، کسر قابل‌توجهی از جامعه همیشه رأی آنان منفی است. پس میدان کشورداری، میدان وزن‌کشی خیابانی نیست که بگوییم طرفداران و مخالفان حکومت، هر دو پرشمار هستند و مسائل مهم‌تری در این زمینه قابل‌بررسی است که در صدر آن ثبات و مدیریت هیجانات مقطعی حائز اهمیت است.

3. قدرت بسیج عمومی نظام جمهوری اسلامی ایران

حضور ایجابی از حضور سلبی بسیار مهم‌تر و قابل‌توجه‌تر است. به این معنا که شکل‌گیری تجمعات اعتراضی یا مخالف، بسیار ساده‌تر از شکل‌گیری تجمعات میلیونی در حمایت از نظام سیاسی است. آن‌هم در میان این حجم از تبلیغات سنگین علیه نظام و مشکلات جدی اقتصادی که مردم با آن دست‌به‌گریبان هستند. نظام جمهوری اسلامی باوجود برخی ایرادات از یک‌سو و از سوی دیگر با همه دشمنی‌ها، کارشکنی‌ها و تبلیغات بی‌امان دشمنان خود، بازهم شاهد حمایت کسر قابل‌توجهی از ملت ایران در یک پهنه عظیم جغرافیایی از شهر و روستا در سراسر کشور و در بازه زمانی چند دهه‌ای از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون است. این یک ویژگی منحصربه‌فرد برای انقلاب اسلامی و نظام منبعث از آن در میان سایر کشورها و نهضت‌های جهان است.

4. فضاسازی رسانه‌ای در جهت کاهش محبوبیت نظام جمهوری اسلامی

تبلیغات گسترده دشمن و تصویرسازی منفی از مقبولیت آن به‌حدی است که واقعاً اگر این موج جمعیت نباشد، حتی گاهی در میان برخی از حامیان سرسخت نظام هم تصور می‌شود که حامیان نظام در هر شهری به‌اندازه یک خیابان هم نیستند و یا تا جایی این تصویرسازی کاذب موفق عمل خواهد کرد که بسیاری فکر می‌کنند حتی یک نفر هم جرئت دفاع و حمایت از این نظام را در خیابان‌ها و به‌صورت علنی ندارد. حضور میلیونی مردم در سراسر کشور، جوسازی کاذب مخالفان را در هم می‌کوبد و موجب روحیه دوستان و ناامیدی دشمنان می‌گردد. البته مقصود از دوستان، خیرخواهان کشور و منظور از دشمنان، طرفداران تضعیف و بحرانی شدن موقعیت و شرایط ایران است.

5. ناکامی معاندان در بسیج عمومی علیه نظام جمهوری اسلامی

نکته آخر اینکه در تحلیل وزن‌کشی خیابانی، نباید سطوح متفاوت انگیزه عمومی را دست‌کم گرفت. مردم اگر انگیزه لازم را داشته باشند به‌سادگی می‌توانند راهپیمایی‌های میلیونی در مخالفت با نظام شکل دهند و در مواجهه حکومت با چنین اجتماعاتی، نمی‌توان به‌سادگی با سرکوب وارد عمل شد، چراکه به‌سرعت، تقابل نظام با مردم وارد فاز بسیار خطرناکی می‌شود و نسبت حامیان و مخالفان نظام به‌سرعت به سمت معکوس حرکت خواهد کرد. مردم به دلایل متعددی موافق حضور گسترده علیه نظام جمهوری اسلامی نیستند و فراخوان‌های مکرر چهره‌های شاخص مخالف نظام با شکست‌های متعدد میدانی مواجه شده است. شاید به همین دلیل است که فراخوان‌هایی مانند فراخوان‌های دی‌ماه 404، برای شب‌ها صورت می‌گرفت (3) و تا این حد رادیکال و خشن دنبال می‌شد.

نتیجه:

حضور در راهپیمایی‌ها و اجتماعات حمایت از نظام، به ایجاد یک توان بی‌هزینه، اما بسیار قدرتمند در برابر احتمال تهاجم سخت نیروهای دشمن و فرصت‌طلب بدل می‌شود و موجبات یأس دشمنان را فراهم می‌سازد. میدان اداره کشور، میدان وزن‌کشی خیابانی و حضور موافقان و مخالفان نیست و این تفکر که نظام موافقان و مخالفان بسیاری دارد از اهمیت روانی و تأثیر سیاسی اجتماعات میلیونی حامیان نظام نمی‌کاهد.

پی‌نوشت‌ها:

1. امروزه در کنار سرمایه‌های انسانی و اقتصادی، سرمایه دیگری به نام سرمایه اجتماعی (social capital) یا بُعد معنوی اجتماعی نیز مورد توجه قرار گرفته است. ظرفیت (جوهر اجتماعی) که هماهنگی و همکاری را در جامعه و گروه، تسهیل می‌کند. «اعتماد» و «هنجارهای متقابل اجتماعی»، نقش حیاتی در شکل‌گیری سرمایه اجتماعی ایفا می‌کنند؛ به‌عبارت‌دیگر سرمایه‌ اجتماعی را می‌توان در روابط درون فردی و اعتماد بین آن‌ها خلاصه کرد. اگر سرمایه اجتماعی افزایش یابد، حل معضلات و موانع و شتاب و توسعه شدت می‌یابد چراکه سرمایه اجتماعی منبع کنش جمعی و کیفیت روابط اجتماعی است.

2. قدرت ملی به مجموع منابع و توانایی‌های یک ملت برای تحقق اهداف و منافع ملی خود گفته می‌شود. این مفهوم شامل ابعاد مختلفی مانند قدرت نظامی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، علمی و اجتماعی است؛ به‌عبارت‌دیگر، قدرت ملی به توانایی یک کشور برای تأثیرگذاری بر دیگر کشورها و تحقق اهداف خود در عرصه بین‌المللی اشاره دارد. ر.ک: ستایش‌منش، مهدی، بررسی و شناسایی سرچشمه‌های قدرت ملی، مجله جغرافیا و روابط انسانی، دوره 6، شماره 1، شماره پیاپی 21، تیر 1402، ص 140-159.

3. فراخوان شاهزاده رضا پهلوی: پنج‌شنبه و جمعه ۸ شب همه از خیابان‌ها و خانه‌ها شعار سر بدهید، پایگاه ایران اینترنشنال، 16 دی 1404، https://www.iranintl.com/202601063628.

تلاش برای ارتقای قانون مداری اجتماعی در جامعه، یکی از وظایف ذاتی پلیس و نیروهای انتظامی است ولی باید در نحوه انجام آن مراقب تبعات منفی برخی عملکردها باشند.
فلسفه وجود پلیس امنیت اخلاقی

پرسش:
آیا وجود گشت ارشاد در جامعه لازم است؟
 

پاسخ:

در رسانه‌ها و میان مردم، حملات و انتقادات زیادی در رابطه با گشت ارشاد وجود دارد. در واقع این سؤال مطرح است که باوجود چنین هزینه بالایی که پیرامون گشت ارشاد وجود دارد، آیا اصرار بر وجود چنین گشتی صحیح است، یا اینکه باید بساط چنین واحدی در نیروی انتظامی کشور برچیده شود؟
گشت ارشاد با نام رسمی پلیس امنیت اخلاقی یا طرح ارتقای امنیت اجتماعی است که فرقی نمی‌کند نام آن چقدر تغییر کند اما باز هم با نام گشت ارشاد شناخته می‌شود. گشت ارشاد برنامه اجرایی نیروی انتظامی ایران، در راستای مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی تحت عنوان «طرح جامع عفاف»، اجرا شده است. در دوران اجرای این برنامه چالش‌های فراوانی پیش روی آن قرار داشته است تا جایی که بحران اجتماعی پاییز 1401(1) را در ایران رقم زد؛ اما پیرامون وجود گشت ارشاد، نکات ذیل قابل‌توجه است:

1. یکی از مسائلی که به‌شدت در حیات اخلاقی جامعه مؤثر است، مسئله پوشش است. این امر در دنیا عمومی است و صرفاً در حدود و عواقب آن اختلاف وجود دارد. در واقع پوششی که طبق تعریف آن کشور، خلاف عفت عمومی تشخیص داده شود، جرم شناخته شده و مجازات دارد. (2) البته همان‌طور که بیان شد، حدود این پوشش به‌شدت متفاوت است، اما به هر حال بازهم نوعی از پوشش یا در واقع، عدم پوشش بدن، جرم‌انگاری شده است؛ اما ابرقدرت‌های مخالف جمهوری اسلامی سال‌ها است که اصرار دارند که از شیوه‌های مختلف به جامعه ایران بقبولانند که باید حدود پوشش مردان و زنان را نه با معیارهای شرعی و ایرانی، بلکه بایستی با معیارهای آنان همراه سازند. دلیل این امر نیز آن است که یکی از مظاهر معتبر و مهم دینی، حجاب شرعی بانوان است و با حجاب¬زدایی و استحاله فرهنگی بانوان مسلمان و مؤمن کشور، خطرات تفکر و رویکرد اسلامی و شیعی کاهش‌یافته و در داخل، چالش‌های بزرگی در حوزه اخلاق و سیاسی برای جامعه ایران به وجود خواهد آمد که به‌تبع آن جامعه ایران ضعیف خواهد شد.

2. اینجا این مسئله مطرح می‌شود که نه‌تنها در مورد حجاب سر، بلکه آیا در رابطه باحجاب بدن و نوع پوشش بدن، باید یک رهاسازی اتفاق بیفتد یا خیر؟ یعنی آیا مأموران انتظامی مکلف هستند که پوشش جامعه را کنترل کنند یا ابداً به پوشش مردم کاری نداشته باشند؟ طبیعی است که پاسخ این سؤال در هر جای جهان خیر است.

3. در این مرحله باید به سؤال بعدی بپردازیم و آن اینکه آیا دستگاه انتظامی برای برخورد با بانوان قانون‌شکن، نیازمند یک نیروی تخصصی است یا باید به‌صورت عادی با این پدیده برخورد کند؟ به عبارت دیگر، اگر طبق قانون کشور، رعایت حجاب حداقلی شرعی لازم و عدم رعایت آن ممنوع باشد، نیاز به یک سازوکار متناسب وجود ندارد؟ آیا نباید ظرفیت خودروها بیشتر و همراه با مأموران هم‌جنس و آموزش‌دیده و مجرب باشد؟ آیا می‌شود با یک خودروی سواری و توسط مأموران مرد، خانم‌ها را دستگیر کرد یا به آنان تذکر داد؟ اگر در برخورد با خانم‌ها، از مأموران هم‌جنس و خودروهایی که ظرفیت مناسبی ندارند استفاده شود، اهانت و نادیده گرفتن حرمت‌های اجتماعی رخ نداده است؟ درنتیجه اسم این گشت‌های تخصصی را هر چه بگذاریم، وجود آنان لازم و عقلانی و د راستای حفظ حریم بانوان است.

4. میان مأموریت عفاف و حجاب نیروی انتظامی و سایر مأموریت‌های وی نسبت به قانون، تفاوتی نیست، اما از آنجا که تناسب عرف و قانون بسیار مهم است، قطعاً در برخورد با بانوان، باید بسیار حساب‌شده و محتاط عمل شود. چراکه متأسفانه، عرف جامعه در این رابطه بسیار آسیب‌دیده است. وقتی پلیس برای نبستن کمربند ایمنی یا نادیده گرفتن ورود ممنوع با متخلف برخورد می‌کند، قصد اهانت شخصی و توهین به مقام انسانیت را ندارد و در پی ایجاد نظم است، اما در رابطه با رعایت حدود قانونی و شرعی و حتی مسلمات اخلاقی (مانند برهنگی برخی از بد پوششان) به نحوی تبلیغ‌شده است که گویی تمام بدیهیات انسانی نادیده گرفته‌شده است.

5. مدل گشت ارشاد یا پلیس امنیت اخلاقی طبیعتاً وحی منزل و یک سازوکار عاری از خطا و غیرقابل انعطاف نیست و با توجه به شرایط، باید به مأموریت خود بپردازند؛ اما نکته مهم اینجا است که رسانه‌های قدرتمند فارسی‌زبان به نحوی در سیاه جلوه دادن آن موفق بوده‌اند که اگر هزاران نفر در بازداشتگاه‌های کشورهای خودشان با بدرفتاری‌های عمدی پلیس به قتل برسند یا اگر دارای قوانینی مانند آزادی حمل سلاح باشند که نتیجه آن مرگ صدها کودک در مدارس باشد و ... هیچ موجی ایجاد نمی‌شود، اما به دلیل مرگ مجهول یک بازداشتی در ایران که اولین و آخرین مورد آن تا به امروز در تاریخ گشت ارشاد بوده است، می‌توانند دنیا را از این گزاره پر کنند که در ایران دختران را به دلیل بیرون گذاشتن چند تار مو به زندان انداخته و زیر شکنجه به قتل می‌رسانند.

نتیجه:
با در نظر گرفتن تناسب عرف و قانون و رعایت شیوه برخورد عاقلانه و قانونی، وجود سازوکار تخصصی در رابطه با مسائل بانوان، لازم و عقلانی و در راستای حفظ حرمت‌های اجتماعی آنان است. اگرچه قضاوت‌ها راجع به گشت ارشاد طبیعی نیست و تحت تأثیر حملات سنگین به آن است.

 

پی‌نوشت‌ها:
1. پس از بازداشت خانمی به نام مهسا (ژینا) امینی اهل سقز کردستان در تهران در 22 شهریور سال 1401، ناگهان وی در محل عمومی بازداشتگاه به زمین خورد و تلاش تیم پزشکی برای نجات وی نتیجه نداد و وی در 25 شهریور فوت کرد. در رسانه‌های خارجی و فضای سایبری داخلی موج سنگینی ایجاد شد که وی به قتل رسیده است و شعار زن زندگی آزادی مشهور و ترند (روند جدیدی که در یک بازه زمانی خاص بسیار دیده شود) شد. در پی آن، اعتراضات تند و ناآرامی در نقاط مختلف کشور شکل گرفت که با بمباران رسانه‌ای خارجی موجب زخمی و کشته شدن مردم و نیروهای انتظامی و امنیتی گردید. تعداد زیادی از بانوان، با کشف حجاب به این قضیه واکنش نشان دادند و فضای اجتماعی ایران نسبت به قبل متفاوت شد.
2. ر.ک: قوانین پوشش در کشورهای مختلف دنیا، پایگاه خبری تحلیلی مشرق، 9 اسفند 1396، mshrgh.ir/835554.