استخاره با تسبیح

استخاره و ازلام
تحریم «ازلام» درسوره مائده آیه 3 و ۹۰ ناظر به قمار یا استقسام شرک‌آلودِ وابسته به بت‌هاست و هیچ‌یک دلالت بر حرمت استخاره به‌عنوان طلب هدایت از خداوند ندارد.

پرسش:

آیا استخاره‌ای که امروز در میان مردم رواج دارد، بازنمایی رفتار مشرکان در دوران جاهلیت است که در قرآن کریم (مائده/90) با نام «اَزلام» از آن یاد شده است؟

پاسخ:

«استخاره» به معنای طلب خیر از خداوند است. این کار معمولاً زمانی انجام می‌شود که فرد در تصمیم‌گیری‌های مهم زندگی، باوجود تحقیق، مطالعه، تفکر و مشورت با صاحب‌نظران و افراد باتجربه، نتوانسته به نتیجه برسد. ازیک‌طرف، دچار تردید و سرگردانی شده و نمی‌داند کدام راه بهتر است و از طرف دیگر، نمی‌تواند در همان حال تردید و دودلی بماند و باید بالاخره یکی از دو یا چند طرفی که میان آن‌ها مردد شده را انتخاب کند. در چنین زمانی شخص با توکل به خداوند از او می‌خواهد که خیر را به او نشان دهد. (1) در این نوشتار پس از آشنایی با موضوع «ازلام» در قرآن، نسبت این کار مرسوم در زمان جاهلیت را با استخاره بررسی می‌کنیم.

ازلام در قرآن

قرآن در دو آیه از آیات خود موضوع «ازلام» را مطرح می‌کند:

1. آیه سوم سوره مائده اولین مورد است. موضوع این آیه خوردنی‌های حرام، ازجمله گوشت‌ها است. یکی از گوشت‌های حرام گوشتی است که از روش «ازلام» یا قرعه با تیرها تقسیم شده است: «وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاٰمِ.»

 در آن زمان یک نوع قمار رسم بود که در آن ده نفر شتر بزرگی را انتخاب می‌کردند و پس از نحر، گوشتش را به 28 بخش تقسیم می‌کردند. سپس به‌جای این‌که هرکس مثلاً یک‌دهم قیمت شتر را بدهد و یک‌دهم گوشت آن را بردارد، از تیرهای ده‌گانه قرعه استفاده می‌کردند. هفت‌تیر دارای سهم بود و از یک تا هفت بخش از گوشت را شامل می‌شد. (28=7+6+5+4+3+2+1) سه تیر هم سهمی نداشتند و پوچ بودند. گوشت بین هفت‌نفری که تیرهای دارای سهم را برداشته بودند، تقسیم می‌شد و آن سه‌نفری که تیر بدون سهم را برداشته بودند، با این‌که چیزی از گوشت به آنان نرسیده بود، باید پول کل شتر را می‌پرداختند. قرآن گوشتی که از طریق این نوع از «قمار» به دست می‌آمد را حرام و بدین شکل از آن نهی کرد.(2)

2. دومین جایی که در قرآن از «ازلام» یاد شده، آیه نود همین سوره مائده است:

«یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا اَلْخَمْرُ وَ اَلْمَیْسِرُ وَ اَلْأَنْصٰابُ وَ اَلْأَزْلاٰمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ اَلشَّیْطٰانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛

ای اهل ایمان! جز این نیست که همه مایعات مست‌کننده و قمار و بت‌هایی که [برای پرستش] نصب شده و پاره‌چوب‌ها، پلید و از کارهای شیطان است؛ پس از آن‌ها دوری کنید تا رستگار شوید

درباره این‌که منظور از «ازلام» در این آیه چیست، اختلاف است. برخی معتقدند که مراد از «ازلام» در این آیه همان «ازلام» آیه سوم و تقسیم اموری همچون گوشت با همان قماری است که قبلاً توضیح داده شد؛ اما به باور برخی دیگر، «ازلام» در آیه نود با «ازلام» در آیه سوم متفاوت است؛ یکی دیگر از کارهایی که در زمان جاهلیت رواج داشت، تفأل زدن به تیرهای ازلام بود. این تیرهای چوبی در بتکده‌ها قرار داشت. بر روی یکی از این تیرها نوشته شده بود: «امرنی ربی؛ پروردگارم به من دستور داد» و بر دیگری نوشته شده بود: «نهانی ربی؛ پروردگارم مرا نهی کرد و بر روی سومی چیزی نوشته نشده بود و شخص باید دوباره اقدام به تفأل می‌کرد؛ مثلاً اگر قصد سفر داشت، به بتکده می‌آمد و با دست بردن به زیر پارچه‌ای که روی تیرها افتاده بود، یک تیر را برمی‌داشت، اگر تیری که بر آن نوشته شده بود «امرنی ربی» بیرون می‌آمد، به سفر می‌رفت؛ اما اگر تیری که بر آن نوشته شده بود «نهانی ربی» بیرون می‌آمد، سفر نمی‌کرد.(3)

نسبت استخاره با ازلام

اگر منظور از «ازلام» در هر دو آیه تقسیم گوشت با تیرهای ده‌گانه باشد که مشخص است این نوع از قمار اصلاً ارتباطی با استخاره ندارد تا گفته شود نهی قرآن از ازلام همان نهی از استخاره است؛ (4) اما اگر بگوئیم ازلام در آیه نود غیر از ازلام در آیه سوم است، باز این به معنای نهی قرآن از استخاره نیست؛ چراکه ارتباط ازلام با بتکده و بت‌ها باعث نهی خداوند از آن شده است. توضیح آن‌که ساکنان جزیره‌العرب سابقه دین ابراهیمی داشتند، اما به‌مرور بسیاری از آداب و مناسک این دین را به شرک و بت‌پرستی آلوده کردند. برای نمونه اعمال عبادی حج ازجمله طواف، سعی، قربانی و... را کاملاً با بت‌پرستی پیوند زده و بت‌های خود را در کعبه و صفا و مروه قرار داده بودند. اسلام با عمل حج مخالفت نکرد، بلکه با زدودن بدعت‌ها، حج ابراهیمی را احیاء کرد و آن را به شکل پیشین خود برگرداند.(5) استخاره و طلب خیر کردن از خداوند، نوعی قرعه است و اصل آن مشکلی ندارد؛ اما پیوند زدن آن با بتکده و بت‌ها باعث مخالفت خداوند با آن شده است.(6) به‌ویژه‌که قرآن در ماجرای کفالت حضرت مریم علیهاالسلام توسط حضرت زکریا علیه‌السلام، ماجرای قرعه با قلم‌ها در امر مهمی همچون سرپرستی یک دختر را نقل کرده، اما با آن مخالفت نکرده است:

«ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ اَلْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ؛ (7)

این [حقایق] از خبرهای غیبی است که به تو وحی می‌کنیم و تو هنگامی که آنان قلم‌های خود را [به‌عنوان قرعه‌زدن در آب] می‌انداختند که کدام‌یک از آنان سرپرستی مریم را عهده‌دار شود و نیز زمانی که [برای کفالت او] با یکدیگر جدال و ستیز می‌کردند، نزد آنان نبودی

در داستان حضرت یونس نیز باز شاهد نوعی قرعه هستیم:

«وَ إِنَّ یُونُسَ لَمِنَ اَلْمُرْسَلِینَ * إِذْ أَبَقَ إِلَى اَلْفُلْکِ اَلْمَشْحُونِ * فَسٰاهَمَ فَکٰانَ مِنَ اَلْمُدْحَضِینَ؛ (8)

و یونس از پیامبران بود. [یاد کن] هنگامی را که به‌سوی آن کشتی پر [از جمعیت و بار] گریخت و با سرنشینان کشتی قرعه انداخت [و قرعه به نامش افتاد] و از مغلوب‌شدگان شد [و او را به دریا انداختند.]»

این دو آیه به‌خوبی نشان می‌دهد که قرآن با استخاره یا قرعه مخالف نیست، بلکه از آلوده ساختن آن با افکار و رفتارهای شرک‌آلود نهی کرده است.

 

نتیجه

 1. در قرآن دو بار از «ازلام» یاد شده است. یک‌بار به معنای نوعی قمار است که در جاهلیت با مشارکت ده نفر انجام می‌شد؛ هفت نفر برنده و سه نفر بازنده می‌شدند، برنده‌ها بدون هیچ هزینه‌ای مالک می‌شدند و بازنده‌ها همه هزینه را متقبل می‌شدند. قرآن کریم، این کار را حرام و ممنوع کرد.

اگر ازلام در آیه نود سوره مائده را قرعه‌کشی با تیرهای سه‌گانه به‌منظور اطلاع ازنظر خداوند درباره کاری بدانیم، بین استخاره و ازلام همانندی شکلی وجود دارد.

 2. برفرض صحت این قول، باز نهی از ازلام به معنای نهی از استخاره نیست؛ زیرا مشرکان چون این عمل را به بت‌ها و بتکده پیوند زده و برای بت‌ها در اطلاع ازنظر خداوند نقشی قائل بودند، خداوند از آن نهی کرد وگرنه به‌خودی‌خود حرام نبود و به همین دلیل، در دو جای قرآن از قرعه یاد شده و با آن مخالفتی نشده است.

برای مطالعه بیشتر:

طباطبایی، سید محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، مترجم: محمدباقر موسوی، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامى‏، چاپ پنجم، 1374 ش، ج‏6، ص 175-177.

پی‌نوشت‌ها:

1. فضل‌الله، محمدحسین، من وحى القرآن، بیروت، دار الملاک‏، چاپ اول، 1419 ق، ج‏8، ص 42-44.

2. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، قم، دار الکتاب‏، چاپ سوم، 1363 ش، ‏1، ص 162؛ فراء، یحیى بن زیاد، معانى القرآن، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب‏، چاپ دوم، 1980 م، ج‏1، ص 319؛ سمرقندی، نصر، بحرالعلوم، بیروت، دارالفکر، 1416 ق، ج‏1، ص 368؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏3، ص 244.

3. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 452؛ فراء، معانى القرآن، ج‏1، ص 301؛

4. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏6، ص 118 و 119.

5. ر.ک: صادقی، رقیه، «حج جاهلی، حج محمدی صلی‌الله‌علیه‌وآله»، میقات حج، ش 42، 1382 ش؛ صفحه «حج در جاهلیت» تارنمای ویکی فقه (https://fa.wikifeqh.ir/حج_در_جاهلیت)

6. بلاغى، عبدالحجه‏، حجه التفاسیر و بلاغ الإکسیر، قم، انتشارات حکمت، چاپ اول، 1386 ش، ج‏2، ص 189.

7. سوره آل‌عمران، آیه 44.

8. سوره صافات، آیه‌های 39-41.

استخاره به معنای طلب خیر و در حقیقت نوعی دعا، درخواست از خدا و پناه بردن به او در انجام کارهاست و در برخی مواقع، برای رفع تحیر، از قرآن یا تسبیح استفاده می شود.
استخاره و شرایط آن

پرسش:
بر اساس روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام، در چه شرایطی می‌شود استخاره کرد؟ آیا می‌توان با آن مخالفت کرد؟ 
 

پاسخ:
معنای استخاره و اهمیت آن:

معنای اول
استخاره به معنای طلب خیر کردن است؛ اینکه انسان آنچه را که به خیر و صلاح اوست از خداوند متعال بخواهد؛ در حقیقت نوعی دعا، درخواست از خدا و پناه بردن به او در انجام کارها است. انسان مومن در زندگی ایمانی خود همواره خود را نیازمند توجه و عنایت خدا می بیند؛ از همین رو در کارهای زندگی روزمره و تلاش های خود از او کمک می خواهد تا خداوند بهترین نتیجه ها را در پی تلاش های او رقم بزند. این درخواست و طلب، استخاره نام دارد.
در حدیثی آمده است که امام صادق (علیه السلام) هرگاه تصمیم به خریدن حیوان داشت یا در پی خواسته ای خرد و کوچک بود هفت بار از پیشگاه خدواند متعال می خواست که آنچه خیر اوست را برای او رقم بزند و آن گاه که مسئله ای مهم بود صدبار چنین دعا و درخواستی را در پیشگاه الهی تکرار و از او طلب می کرد.(1) 
در برخی از روایات در بیان چگونگی انجام استخاره از ما خواسته شده است که دو رکعت نماز خوانده و پس از آن از خداوند خیر و صلاح خود را بخواهیم.(2)  در روایت دیگری آمده است که امام سجاد (علیه السلام) قبل از انجام برخی امور همچون حج و عمره یا خرید و فروش، نمازی می خواندند و پس از آن در دعایی از خداوند رقم خوردن خیر برای خود و دور شدن شر و بدی از خود را می طلبیدند.(3)  امام صادق (علیه السلام) در دستورالعملی دیگر فرموده است: در آغاز کار، بزرگی و مجد خداوند را یاد کن و حمد و ستایش او را بجا بیاور و بر پیامبر درود فرست؛ آن گاه بگو: « اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِأَنَّكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ وَ أَنْتَ عَالِمُ الْغُيُوبِ‏ أَسْتَخِيرُ اللَّهَ‏ بِرَحْمَتِهِ» (خدایا از تو می خواهم چون تو آگاه از پنهان و پیدایی، رحمان و رحمی و تو داننده غیب هستی؛ در سایه رحمتت از تو خیر خود را می خواهم) اگر کاری که به دنبال آن هستی مهم است و ترس به دل داری این دعا را صدبار بخوان و اگر چنین نیست آن را سه بار بخوان.(4)  
در رهنمودی دیگر از امام صادق (علیه السلام) چنین آمده است: آن گاه که می خواهید کاری انجام دهید دو رکعت نماز بگزارید سپس حمد و ثنای خداوند را بجا آورید و بر پیامبر و آل او درود فرستید و بگویید:«اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَذَا الْأَمْرُ خَيْراً لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ فَيَسِّرْهُ لِي وَ قَدِّرهُ لي وَ إنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ فَاصْرِفْهُ عَنِّي» (اگر در این کار خیر دنیا و آخرت من است پس آن را برای من آسان ساز و رقم بزن و اگر این چنین نیست آن را از من برگردان و دور ساز) (5) 
از توصیه ها و رفتار اهل بیت در این روایات، توجه ویژه و تاکید بر استخاره به معنای دعا و توجه به خدا در امور مختلف زندگی و درخواست اینکه خداوند بهترین تقدیر را برای فرد رقم بزند به روشنی فهمیده می شود. از همین رو سزاوار است انسان مومن این ادب بندگی که حاملان وحی الهی به ما آموخته اند را قدر بداند و در انجام امور مختلف زندگی از خداوند یاری جوید.
امام خمینی (قدس سره) در مورد این استخاره می گوید: «از برای استخاره دو معنی است، که یکی از آنها معنی حقیقی استخاره است و در اخبار، از آن بیشتر نام برده شده و پیش خواص متعارف است و آن طلب خیر نمودن از خداست و آن در تمام کارهایی که انسان می کند، خوب و مستحب است و این از رشته دعا است که در قرآن به آن اهمیت شایان داده... جمله کلام آنکه این قسم از استخاره که اخبار بیشتر در اطراف و آداب آن دستور دادند، صرف دعا و از خدا طلب خیر کردن است.»(6) 

معنای دوم
استخاره در فرهنگ دینی به معنای دیگری نیز آمده است؛ و آن عملی است که فرد برای رفع تحیر و تردید خود با استفاده از قرآن یا تسبیح یا... انجام می دهد تا بر تردید و دودلی خود غلبه نماید.

شرایط استخاره
انجام این کار هرچند مورد تاکید روایات معصومین نیست اشکالی ندارد. البته جایگاه آن در مواردی است که فرد در موضوعی که تردید دارد کاملا اندیشیده و جوانب مختلف آن را بررسی کرده است؛ همچنین از راهنمایی فکری و مشورت با دیگران بهره جسته اما هنوز تردید او برطرف نشده است. انسان در چنین مواردی می تواند با توکل بر خدا بر اساس آنچه که آن را بهتر تشخیص می دهد عمل کند یا اینکه با استفاده از قرآن یا تسبیح استخاره بگیرد و بر طبق استخاره ای که گرفته است عمل نماید. استخاره پیش از بررسی عقلانی و کامل مسئله خطاست و قابل عمل نیست.

تفاوت استخاره و تفأل
استخاره در این موارد برای رفع تردید است نه برای غیب دانی، پیشگویی و اینکه در آینده چه اتفاقی می افتد؛ در برخی روایات از تفأل به قرآن نهی شده است؛ برخی دانشمندان و عالمان در توضیح این روایات گفته اند: مقصود این است که انسان بخواهد با قرآن از آینده خبر دهد یا بفهمد که چه اتفاقی رخ می دهد.(7) 

زمان استخاره
فیض کاشانی در کتاب تقویم المحسنین ساعت هایی را در هر روز هفته  برای استخاره به قرآن، ذکر کرده است؛‌ اما در ادامه با اشاره به مشهور شدن این زمان ها برای استخاره گفته است: این زمان ها در احادیث نیامده است؛(8)  لذا برای استخاره زمان خاصی وجود ندارد.

موارد عدم جواز استخاره
استخاره برای کارهایی است که شرعاً جایز باشند پس برای کار حرام نمی توان استخاره گرفت. همچنین برای فهم وظیفه شرعی و تکلیف دینی نمی توان به سراغ استخاره رفت.

وظیفه انسان پس از استخاره
عمل به استخاره واجب نیست اما عالمان دین گفته اند بهتر است با استخاره مخالفت نکند. همچنین تا وقتی که شرایط موضوعی که درباره آن استخاره صورت گرفته است عوض نشده است تکرار استخاره و استخاره دوباره خطاست. اگر کسی در چنین شرایطی، دو یا چندبار استخاره بگیرد؛ به این دلیل که جایگاه استخاره نبوده است استخاره اول اهمیت دارد و بر طبق آن رفتار می کند. نکته دیگر اینکه از آنجا که استخاره برای موارد شک و تردید است لذا اگر تردید انسان پس از استخاره گرفتن برطرف شود و به تصمیمی قطعی در کار خود برسد اینجا نیز جای عمل به استخاره نیست.

استخاره گیرنده
هر کسی می تواند خودش استخاره بگیرد یا از فرد دیگری بخواهد برای او استخاره بگیرد؛ اما باید به این مسئله توجه داشت که افراط و زیاده روی در استخاره، سبب از دست رفتن قدرت تصمیم گیری در انسان و از بین رفتن استقلال شخصیت او می گردد. انسان عاقل در هر کاری اندازه نگه می دارد و زندگی خود را براساس تدبیر و اندیشه؛ عقلانیت و مشورت با توکل به خدا و استعانت از او پیش می برد.

استخاره اینترنتی و برخط
در مورد اعتبار استخاره از طریق اینترنت و شرایط آن، اختلاف نظر وجود دارد؛ لذا هرکس باید فتوای مرجع تقلید خود را جویا شود.

پی نوشت:
1. عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ نَاجِيَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ أَنَّهُ كَانَ إِذَا أَرَادَ شِرَاءَ الْعَبْدِ أَوِ الدَّابَّةِ أَوِ الْحَاجَةَ الْخَفِيفَةَ أَوِ الشَّيْ‏ءَ الْيَسِيرَ اسْتَخَارَ اللَّهَ فِيهِ سَبْعَ مَرَّاتٍ فَإِذَا كَانَ أَمْراً جَسِيماً اسْتَخَارَ اللَّهَ مِائَةَ مَرَّةٍ )وسائل الشيعة ؛ ج‏8 ؛ ص74(
2. قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ صَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ اسْتَخِرِ اللَّهَ فَوَ اللَّهِ مَا اسْتَخَارَ اللَّهَ مُسْلِمٌ إِلَّا خَارَ لَهُ الْبَتَّةَ. (وسائل الشيعة ؛ ج‏8 ؛ ص63)
3.  عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع إِذَا هَمَّ بِأَمْرِ حَجٍّ أَوْ عُمْرَةٍ أَوْ بَيْعٍ أَوْ شِرَاءٍ أَوْ عِتْقٍ تَطَهَّرَ ثُمَّ صَلَّى رَكْعَتَيِ الِاسْتِخَارَةِ فَقَرَأَ فِيهِمَا بِسُورَةِ الْحَشْرِ- وَ سُورَةِ الرَّحْمَنِ ثُمَّ يَقْرَأُ الْمُعَوِّذَتَيْنِ- وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ إِذَا فَرَغَ وَ هُوَ جَالِسٌ فِي دُبُرِ الرَّكْعَتَيْنِ ثُمَ‏ يَقُولُ اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ كَذَا وَ كَذَا خَيْراً لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ عَاجِلِ أَمْرِي وَ آجِلِهِ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ يَسِّرْهُ لِي عَلَى أَحْسَنِ الْوُجُوهِ وَ أَجْمَلِهَا اللَّهُمَّ وَ إِنْ كَانَ كَذَا وَ كَذَا شَرّاً لِي فِي دِينِي أَوْ  دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي وَ عَاجِلِ أَمْرِي وَ آجِلِهِ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اصْرِفْهُ عَنِّي رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اعْزِمْ لِي عَلَى رُشْدِي وَ إِنْ كَرِهْتُ ذَلِكَ أَوْ أَبَتْهُ نَفْسِي.( وسائل الشيعة، ج‏8، ص: 64-63)
4. عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ فِي الِاسْتِخَارَةِ تُعَظِّمُ اللَّهَ وَ تُمَجِّدُهُ وَ تُحَمِّدُهُ وَ تُصَلِّي عَلَى النَّبِيِّ ص ثُمَّ تَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِأَنَّكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ وَ أَنْتَ عَالِمٌ لِلْغُيُوبِ‏  أَسْتَخِيرُ اللَّهَ‏ بِرَحْمَتِهِ- ثُمَّ قَالَ إِنْ كَانَ الْأَمْرُ شَدِيداً تَخَافُ فِيهِ قُلْتَ مِائَةَ مَرَّةٍ وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ قُلْتَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ. (وسائل الشيعة ؛ ج‏8 ؛ ص68)
5. عَنْ مُرَازِمٍ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ شَيْئاً فَلْيُصَلِّ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ لْيَحْمَدِ اللَّهَ وَ لْيُثْنِ عَلَيْهِ وَ يُصَلِّي عَلَى النَّبِيِّ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ يَقُولُ اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَذَا الْأَمْرُ خَيْراً لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ فَيَسِّرْهُ لِي وَ اقْدِرْهُ‏  وَ إِنَّ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ فَاصْرِفْهُ عَنِّي- قَالَ مُرَازِمٌ فَسَأَلْتُهُ أَيَّ شَيْ‏ءٍ أَقْرَأُ فِيهِمَا فَقَالَ اقْرَأْ فِيهِمَا مَا شِئْتَ وَ إِنْ شِئْتَ فَاقْرَأْ فِيهِمَا بِقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ- وَ قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ-( وسائل الشيعة، ج‏8، ص: 66)
6.  امام خمینی، کشف الاسرار: ص 91 – 90.
7.  فيض كاشانى، الوافى، ج9، ص1417؛ وسائل الشيعة، ج‏6، ص: 233
8.  فیض کاشانی، تقویم‌المحسنین، ص۵۸و۵۹.