۱۴۰۵/۰۳/۱۳ ۱۴:۱۱ شناسه مطلب: 101600
پرسش:
آیه﴿ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ ... ﴾؛که در بین آیات مربوط به اهل کتاب است، چگونه بر غدیر و اثبات ولایت امام علی دلالت دارد؟ در خود آیه یا آیات قبل و بعد که چیزی در این باره گفته نشده؟
پاسخ:
خداوند متعال در آیه شریفه 67 سوره مائده میفرماید: ﴿ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ﴾؛ اى پیامبر آن چه را از سوى پروردگارت به تو نازل شده است اعلام کن و اگر چنین نکنى، رسالت الهى را نرساندهای و (بدان که) خداوند تو را از (شرّ) مردم (و کسانى که تحمّل شنیدن این پیام مهم را ندارند) حفظ میکند. همانا خداوند گروه کافران را هدایت نمیکند (به مقصدشان نمیرساند).
این چه پیامی است که اگر پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله آن را به مردم ابلاغ نکند گویا رسالتش را انجام نداده است؟ یعنی چیزی است که معادل رسالت است. این چه پیامی است که انتظار میرود عکسالعمل شدیدی از طرف مردم داشته باشد؟ این چه پیامی است که نهایتاً ارتباط با کفّار نیز دارد و خداوند متعال آنها را در رسیدن به اهدافشان ناکام میگذارد؟ مگر کفّار بعد از این آیه دست از دشمنی با مسلمانان کشیدند؟ خیر، پس این کدام هدف و مقصد بود که کفار از رسیدن به آن مأیوس شدند: ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ، فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْن﴾؛ امروز، کسانى که کفر ورزیدند، از (زوال) دین شما ناامید شدند پس از آنها نهراسید و (از مخالفت من) بهراسید.[1]
این آیه به دلایلى که خواهد آمد، به جانشینى حضرت على علیهالسلام و نصب او به ولایت در غدیر خم به هنگام برگشت پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله از سفر حج در سال دهم هجرى مربوط است. جالب این که این آیه در میان دو آیهای قرار گرفته که مربوط به اقامه کتاب آسمانى است و شاید اشاره به این باشد که میان رهبر معصوم و اقامه کتاب آسمانى، پیوند محکمى برقرار است. آرى، امام است که میتواند کتاب آسمانى را به پا دارد و این کتاب خداست که میتواند امام واقعى را معرفی کند.
شیعه و سنی؛ آیه تبلیغ درباره علی بن ابیطالب علیهالسلام
همه مفسّران شیعه به اتکاى روایات اهلبیت علیهمالسلام و نیز بعضى از مفسّران اهل سنت به عنوان یکى از مصادیق، آیه را مربوط به نصب حضرت على علیهالسلام در غدیر خم به ولایت و امامت دانستهاند. جالب آن که صاحب «تفسیر المنار»[2] از «مسند احمد» و «ترمذى» و «نسایى» و «ابن ماجه»، حدیثِ «مَن کُنتُ مَولاهُ فَعلىٌّ مَولاهُ» را با سند صحیح و موثّق بیان کرده است و سپس با دو جمله به خیال خود در آن تشکیک نموده است: اوّل این که مراد از ولایت، دوستى است. (غافل از آن که دوستى نیاز به بیعت گرفتن و تبریک گفتن و آن همه تشریفات در غدیر خم نداشت)؛ دوّم آن که اگر حضرت على علیهالسلام امام و رهبر بعد از رسول اکرم صلیالله علیه و آله بود، چرا فریاد نزد و ماجراى نصب خود را در غدیر نگفت؟! (غافل از آن که در سراسر نهجالبلاغه و کلمات حضرت على علیهالسلام نالهها و فریادها مطرح است، ولى صاحب المنار گویا آن نالهها و فریادها را نشنیده است).
در تمام قرآن تنها در این آیه است که پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله نسبت به کتمان پیام، تهدید شده که اگر نگویى، تمام آن چه را که در 23 سال رسالت گفتهای، هدر میرود. پس باید دید چه پیام مهمى است که این گونه بیان میشود؟ پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله به حضرت على علیهالسلام فرمود: «لو لم ابلغ ما امرت به من ولایتک لحبط عملى» اگر آن چه درباره ولایت تو است به مردم نرسانم تمام اعمال من محو میشود. [3]
در کتاب «الدر المنثور» از تفاسیر روایی اهل سنت، در ذیل آیه تبلیغ آمده: «و أخرج ابن أبى حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر عن أبى سعید الخدری قال نزلت هذه الآیه، یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ، على رسول الله صلى الله علیه و سلم یوم غدیر خم فی على بن أبى طالب»؛ ابن ابی حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر از ابی سعید الخدری روایت کردهاند که آیه «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ» در روز غدیر خم بر رسول خدا صلیالله علی و آله درباره علی بن ابیطالب نازل شده است.[4]
هم چنین در روایت دیگری از ابن مردویه از ابن مسعود، نقل شده که ما در زمان رسول اکرم صلیالله علیه و آله این آیه را چنین میخواندیم (چنین تفسیر میکردیم) که ﴿یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ﴾؛ که علی بن ابیطالب مولای مؤمنین است و ﴿وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاس﴾.[5]
در این آیه چند نکته است که جهتگیری محتوایى آن را روشن میکند:
1. سوره مائده، در اواخر عمر شریف پیامبر صلیالله علیه و آله نازل شده است.
2. در این آیه، به جاى «یا أیها النبی»، تعبیر «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ» آمده است که نشانه یک رسالت مهم است.
3. به جاى فرمان «أبلغ»، فرمان «بَلِّغْ» آمده که نشانه ابلاغ قطعى و رسمى و مهم است.
4. پیامبر نسبت به نرساندن یک پیام مهم تهدید شده که اگر نگوید، همه زحماتش به هدر میرود.
5. رسول خدا صلیالله علیه و آله از عواقب کارى هراس دارد که خداوند او را دلدارى میدهد که ما تو را از شر مردم نگه میداریم.
6. پیامبر، از جان خود نمیترسد؛ زیرا در روزگار تنهایى که با بتها مبارزه میکرد و در جنگها که با مشرکین درگیرى نظامى داشت، از خطرها نمیترسید. (در حالى که سنگباران میشد و یارانش شکنجه میشدند؛ حالا در اواخر عمر و در میان این همه یار بترسد!)
7. در آیه، پیامى است که به لحاظ اهمیت، با همه پیامهای دوران نبوّت و رسالت برابر است که اگر این پیام به مردم نرسد، گویا همه پیامها محو میشود.
8. محتواى پیام، باید مسئلهای اساسى باشد، وگرنه در مسائل جزئى و فردى، این همه تهدید و دلدارى لازم نیست.
9. پیام آیه، مربوط به توحید و نبوّت و معاد نیست، چون این اصول، در روزهاى اوّل بعثت در مکه بیان شده و نیازى به این همه سفارش در اواخر عمر آن حضرت ندارد.
10. پیام آیه، مربوط به نماز، روزه، حج، زکات، خمس و جهاد هم نیست، چون اینها در طول 23 سال دعوت پیامبر بیان شده و مردم نیز به آن عمل کردهاند و هراسى در کار نبوده است.
پس محتواى این پیام مهم که در اواخر عمر شریف پیامبر صلیالله علیه و آله نازل شده چیست؟
روایات بسیارى از شیعه و سنّى، ما را از تحیّر نجات داده و راه را نشان میدهد. روایات میگوید: آیه مربوط به هجدهم ذیحجه سال دهم هجرى در سفر حجهالوداع پیامبر اسلام است که آن حضرت در بازگشت به سوى مدینه در مکانى به نام «غدیر خم» به امر الهى فرمان توقّف داد و همه در این منطقه جمع شدند. مکانى که هم آب و درخت داشت و در گرماى حجاز، کارساز بود و هم محل جدا شدن کاروانهای زائران مکه بود و اهل یمن، عراق، شام، مدینه و حبشه از هم جدا میشدند. [6]
«عیاشى» در تفسیر خود ـ با واسطههایی ـ از ابن عباس و جابر بن عبدالله، روایت کرده است که: خداوند پیامبر را مأمور کرده بود که على را به خلافت نصب کند؛ لکن بیم داشت که بگویند: پسرعموی خود را برگزیده و او را مورد انتقاد قرار دهند. [7]
طبق بیان «علامه طباطبایی» روشن است که تمامیت یأس کفار حتماً باید به خاطر عامل و علتى بوده باشد که عقل و اعتبار صحیح آن را تنها عامل ناامیدى کفار بداند و آن این است که خداى سبحان براى این دین کسى را نصب کند که قائم مقام رسول خدا صلیالله علیه و آله باشد و در حفظ دین و تدبیر امر آن و ارشاد امت متدین کار خود آن جناب را انجام دهد، به نحوى که خلأى براى آرزوى شوم کفار باقى نماند و کفار براى همیشه از ضربه زدن به اسلام مأیوس شوند.
آرى ما دام که امر دین قائم به شخص معینى باشد، دشمنان آن میتوانند این آرزو را در سر بپرورانند که با از بین رفتن آن شخص دین هم از بین برود، ولى وقتى قیام به حاملى شخصى، مبدل به قیام به حاملى نوعى شد، آن دین به حد کمال میرسد و از حالت حدوث به حالت بقاء متحول گشته، نعمت این دین تمام میشود.[8] از اینرو این آیه را بر پیامبر صلیالله علیه و آله نازل فرمود و در روز غدیر خم، على علیهالسلام را بر رهبرى مسلمانان منصوب کرد.
امام باقر علیهالسلام فرمودند:
«بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَهِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوَلَایَهِ فَأَخَذَ النَّاسُ بِأَرْبَعٍ وَ تَرَکُوا هَذِهِ یَعْنِی الْوَلَایَهَ؛ اسلام بر پنج چیز استوار است: بر نماز، زکات، روزه، حج و ولایت اهلبیت و چیزى به اندازه ولایت مورد توجّه نبود، امّا مردم چهارتاى آن را پذیرفتند و ولایت را ترک کردند.[9]
نتیجه:
قرائن موجود در آیه 67 و 3 سوره مائده و روایاتی که در این میان وجود
دارد، همه نشان میدهد که مراد از پیامی که پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله
مأمور به ابلاغ آن بوده، ولایت امیر مؤمنان علی علیهالسلام بوده است.
پی نوشت ها:
[1]. سوره مائده، آیه 3.
[2]. ر. ک: رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر به تفسیر المنار، ج 4، ص 464 – 466.
[3]. قمى مشهدى، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج 4، ص 193.
[4]. سیوطى، عبدالرحمن بن ابى بکر، الدر المنثور فى التفسیر بالماثور، ج 2، ص 298.
[5]. همان.
[6]. ر. ک: قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج 3، ص 127-130.
[7]. عياشى، محمد بن مسعود، التفسير(تفسير العياشي)، محقق: رسولى، هاشم، تهران، مكتبة العلمية الاسلامية،1380 ه.ق، چاپ اول، ج 1، ص 331؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص 117.
[8]. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه: موسوی همدانی، ج 5، ص 284.
[9]. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 2، ص 18.






