پرسش وپاسخ

قرآن كلام خداست يا برداشت شخصي پيامبر صل الله عليه و آله و سلم؟
براي ثابت شدن اين مسئله، اعتقاد به سه نكته ضروري است:

آيا قرآن كلام خداست يا برداشت شخصي پيامبر صل الله عليه و آله و سلم؟

براي ثابت شدن اين مسئله، اعتقاد به سه نكته ضروري است:

نكته اول شناخت اين مسئله كه قرآن مشتمل بر معارف بلندي است كه در قالب فصيح ترين و بليغ ترين الفاظ بيان شده است.

نكته دوم شناخت پيامبر(ص) و اينكه ايشان طبق گواهي اخبار متواتر تاريخي، شخص درس نخوانده اي بوده است، كه قرآن نيز بدين امر اشاره دارد.(1)

نكته سوم اينكه هيچ امري در عالم اتفاقي صورت نمي گيرد و هر معلولي داراي علت خاص خود مي باشد. بين علت و معلول سنخيت وجود دارد.

با كنار هم قرار دادن اين سه مقدمه بايد بگوييم كتابي كه مشتمل بر معارفي عميق و الفاظي دقيق است، محال است كه مؤلف آن درس نخوانده باشد، در حالي كه پيامبر(ص) به گواهي تاريخ و معاصران(اعم از مسلمانان و مشركان) درس نخوانده بوده، ممكن نيست چنين كتابي و چنين الفاظي اثر چنين شخصي باشد.

از سوي ديگر انسان هاي ديگر نيز از انجام چنين كاري عاجز هستند. اگر كسي هم مدعي شود كه سحر و جادو است، بايد بتواند كتابي مانند قرآن بياورد. قرآن نيز اين مسئله را مطرح نموده و فرموده كه اگر در آسماني بودن و حقانيت قرآن شك داريد، مثل آن(2) و يا مثل ده سوره آن(3) و بلكه حتي يك سوره(4) بياوريد. هيچ انساني حتي آن هايي كه بهره وافر از سواد دارند و يا تبحر در سحر و جادو دارند، نتوانسته اند سوره اي مانند سوره هاي قرآن بياورند و اين خود نشان دهنده اعجاز قرآن و آسماني بودن اين كتاب مي باشد.

پي نوشت ها:

1. عنكبوت(29) آيه48.

2. اسراء(17) آيه 88.

3. هود(11) آيه 13.

4. يونس(10) آيه 38

قلم در قران و وظايف ان در نزد خداوند
چنانكه در تفسير نمونه (1) آمده با اينكه پيامبر (ص) اُمّي و درس نخوانده بود، و محيط حجاز را يكپارچه محيط جهل و ناداني فرا گرفته بود ...

قلم در قران و وظايف ان در نزد خداوند چيست ؟

چنانكه در تفسير نمونه (1) آمده با اينكه پيامبر (ص) اُمّي و درس نخوانده بود، و محيط حجاز را يكپارچه محيط جهل و ناداني فرا گرفته بود، نخستين آيات وحي تكيه بر مساله «علم» و «قلم» دارد. آن روز كه آيات ابتدايي سوره علق نازل مي‏شد نه تنها در محيط حجاز كه محيط جهل بود كسي ارزشي براي قلم قائل نبود در دنياي متمدن آن زمان نيز قلم از اهميت كمي برخوردار بود.

اما امروز مي‏دانيم كه تمام تمدنها و علوم و دانشها و پيشرفت هايي كه در هر زمينه نصيب بشر شده بر محور قلم دور مي‏زند، و به راستي «مداد علماء» بر «دماء شهداء» پيشي گرفته، چرا كه هم زير بناي خون شهيد، و هم پشتوانه آن مركب هاي قلم هاي دانشمندان است، و اصولا سرنوشت اجتماعات انساني در درجه اول به نيش قلمها بسته است.

بي جهت نيست كه قرآن مجيد به قلم و آنچه با قلم مي‏نويسند سوگند ياد كرده، يعني هم به« ابزار» و هم به «محصول» آن ابزار، آنجا كه مي‏فرمايد: «ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ»(2)

در بعضي از روايات آمده كه:« إِنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْقَلَم‏ »(3) « نخستين چيزي را كه خدا آفريد قلم بود.»

و در حديث ديگري آمده است:«أول ما خلق الله جوهرة »(4)«نخستين چيزي را كه خدا آفريد گوهري بود»

 و در بعضي از اخبار نيز آمده:« ان اول ما خلق اللَّه العقل»(5) «نخستين چيزي را كه خدا آفريد عقل و خرد بود.»

توجه به پيوند ويژه‏اي كه در ميان «گوهر» و «قلم» و «عقل» است. مفهوم «اول بودن» همه آنها را روشن مي‏كند.

در ذيل حديثي كه در بالا از امام صادق (ع) نقل كرديم آمده است كه خداوند بعد از آفرينش قلم به او فرمود: بنويس! و او آنچه را بوده و خواهد بود تا روز قيامت نوشت! گرچه قلم در اين روايت اشاره به قلم تقدير و قضا و قدر است، ولي هر چه هست نقش قلم را در سرنوشت بشر و مقدرات او روشن مي‏سازد

----------------------------.

پيشوايان اسلام در احاديث متعددي به ياران خود تاكيد مي‏كردند كه به حافظه خود قناعت نكنند، و احاديث اسلامي و علوم الهي را به رشته تحرير درآورند، و براي آيندگان به يادگار بگذارند.(6)

بعضي از دانشمندان گفته‏اند: البيان بيانان: بيان اللسان، و بيان البنان و بيان اللسان تدرسه الاعوام، و بيان الاقلام باق علي مر الايام.»(7)

«بيان دو گونه است: بيان زبان، و بيان قلم، بيان زبان با گذشت زمان كهنه مي‏شود و از بين مي‏رود، ولي بيان قلمها تا ابد باقي است.»

 و نيز گفته‏اند: «ان قوام امور الدين و الدنيا بشيئين القلم و السيف و السيف تحت القلم»(8) « پايه امور دين و دنيا بر دو چيز است: «قلم» و «شمشير» و شمشير زير پوشش قلم قرار دارد»

اكنونكهجايگاه، شرافت، قداستو اهميتقلمو اربابقلمروشنشد، مسئلهو موضوعمهم، پاسدارياز اينحرمتو كرامتو شرافت، و آلودهنكردنآنبا اميالنفسانيو سليقههايشخصيو تمايلاتجناحيمطرح مي شود.

چنانچهقلم ها آلودهشدند و در جهتآلودگيو انحرافو آلودهسازيقلمزدهشد، بههماننسبتاز ارزش هايآنها كاستهميشود، و قلمِ خادم، بهقلم هايديگر تبديلميشود.

در اينباره، حديثيمنقولدر كتاب«كنز العمال»استكهميفرمايد:«يؤتيبصاحبالقلميومالقيامهفيتابوتمننار يقفلعليهباقفالمننار. فينظر قلمهفيما اجرا. فانكاناجراهفيطاعةانهو رضوانهفكعنهالتابوت. و انكاناجراهفيمعصيةاللههويفيالتابوتسبعينخريفا...»(9) « روز قيامتصاحبقلمرا در تابوتياز آتشميآورند، در حاليكهبر آنقفل هايياز آتشزدهشدهاست. پس، در حالقلماو نگريستهميشود، كهآنرا چگونهبهكار بستهاست. اگر آنرا در طاعتو رضايتخداوند بهكار بردهاست، قفل ها باز ميشود و او آزاد ميگردد. و اگر آنرا در معصيتخداوند بهكار گرفتهباشد، در تابوت، هفتاد سال(يا هفتاد عمر؛ يا مدتيطولاني) خواهد ماند، ...»

گرچه اين بحث بسيار دامنه‏دار است. ولي سخن را در همين جا به پايان مي رسانيم و براي مطالعه بيشتر مي توانيد به مقاله « گفتاري درباره قلم» تأليف «حجه الاسلام دري نجف آبادي» منتشر شده در فصلنامه «اصحاب قلم» شماره1 تابستان 84 مراجعه نماييد.

پي نوشت ها:

1. آيت الله مكارم شيرازي، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1374ش، ج‏27، ص 159.

2. قلم(68) آيه 1.

3. عروسي حويزي، عبد علي بن جمعه، نور الثقلين، قم، اسماعيليان، 1415ق، ج‏5، ص 389.

4. علامه مجلسي، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء ، سال 1404 هـ ق، ، ج‏54، ص 363.

5. همان، ص362.

6. ر.ك: همان، ج‏2، ص 144.

7. طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1372 ش، ج‏10، ص 499.

8. همان.

9. المتقي الهندي، كنز العمال، بيروت، مؤسسه الرساله، 1409 هـ ق، ج6، ص 86

ازدواج در ماه جمادی الآخر
ازدواج يك عمل مستحب و مورد پسند اسلام است و در همه ايام سال جايز است و در برخي از ايام بهتر و مناسب تر است.

چرا در حديث سفارش شده كه در ماه جمادي الآخر ازدواج نكنيد؟ اصلا چنين حديثي داريم؟

ازدواج يك عمل مستحب و مورد پسند اسلام است و در همه ايام سال جايز است و در برخي از ايام بهتر و مناسب تر است. اما برخي از ايام؛ مانند شهادت امامان معصوم (ع) و بزرگداشت هايي كه اجراي مراسم ازدواج در آنها شايد بي احترامي محسوب شود، اگر انجام نگيرد بهتر است. ولي حرام نيست و در صورت انجام آن در اين ايام طبعاً بايد رعايت ادب و احترام آن ايام بشود.

در خصوص ماه جمادي الاخر (ماه جمادي دوم) روايت خاصي وجود ندارد، اما در برخي از روايات به مواردي اشاره شده است كه آنها را بيان مي كنيم.(1) قابل توجه است در تمام ماه هاي قمري روزهايي كه اشاره نمي شود به معناي عدم جواز عقد ازدواج در آن ايام نيست، بلكه در روزهايي كه اشاره مي شود انجام عقد ازدواج تأكيد شده است:

روزهاي اول، دوم، چهارم، ششم، هفتم، نهم، دوازدهم ،هفدهم، بيست و سوم، سيمين روز در هر ماه قمري .

گفتني است كه در برخي از روايات از انجام عقد در اوقاتي كه قمر در برج عقرب است، نهي شده است.(2) اين ايام را مي توانيد در تقويم هاي نجومي و برخي از تقويم ها از جمله تقويم قدس كه توسط آستان مقدس رضوي منتشر مي شود، پيدا كنيد. و اين ايام در بيشتر ماه ها وجود دارد.

پي نوشت:

1. حر عاملي، محمد بن حسن،وسايل الشيعه، آل البيت، قم، 1409، ج11، ص39.

2. كليني، محمد بن يعقوب،كافي، دار الكتب الاسلامية، تهران،1404، ج8، ص275

آيا سحرو جادو از ديدگاه قرآن و روايات معصومين حقيقت دارد؟...
آري سحر حقيقت دارد و جزء اعمال خارق العاده است كه آثاري از خود در وجود انسان ها به جا مي گذارد و...

 آيا سحرو جادو از ديدگاه قرآن و روايات معصومين حقيقت دارد؟ اگر جواب مثبت است با چه منطقي و استدلالي فيزيكي يا متافيزيك قابل توجيه مي باشد؟

آري سحر حقيقت دارد و جزء اعمال خارق العاده است كه  آثاري از خود در وجود انسان ها به جا مي گذارد وگاهي يك نوع چشم بندي و تردستي است وگاه تنها جنبه  رواني و خيالي دارد.

براي اين كه با حقيقت سحر آشنايي بيشتري پيدا كنيد مطالب ذيل، شما را در اين بخش از پرسش كمك مي كند:

سحر در لغت به معناي كار لطيف، ظريف و عجيبي است كه علّت آن مخفي است و در عرف شرع به كاري مي‏گويند كه سبب و علّتش مخفي باشد و انسان خيال كند كه واقعيت دارد، ولي خدعه و فريب‏كاري باشد.(1)

سحر را با جادو و كهانت به يك معنا مي‏دانند. سحر گاهي تصرّف در چشم بيننده است كه چيزي را بر خلاف آن چه هست، به چشم او آورد و گاه كاري باشد كه چيزي را بر خلاف صورت و جنس آن مصوّر سازد كه غالباً همراه با نيرنگ و خدعه و تردستي و خيال پروري است.(2)

سحر با توجه به اسبابش داراي اقسامي است كه در ذيل به برخي از آن اشاره مي‏كنيم:

أ) سحر اسباب مادي محسوس دارد. اين سحر جزء علوم غريبه شمرده مي‏شود، مانند كساني كه به خوردن سم و مانند آن عادت كرده‏اند و سموم در آن‏ها اثر نمي‏گذارد و اين كار غير عادي در اثر تمرين صاحبان اين حرفه انجام مي‏گيرد.

ب) سحر اسباب مادي غير محسوس دارد. در اين قسم ساحران كارهاي مادي خارق العاده انجام مي‏دهند. اين امور مستند به يك سلسله علل و اسباب طبيعي و مادي است، ولي در اثر سرعت عمل، محسوس ما نيست، مانند كار شعبده بازان.

ج) سحر با اسباب معنوي در ارتباط است. اين قسم در اثر قدرت اراده و روح است كه مي‏تواند كار غير عادي نظير پيشگويي و ارائه غيب (خواه غيب مكاني و خواه غيب زماني يعني حادثه‏اي را را كه اكنون در آن مكان غايب يا حادثه‏اي را كه در زمان آينده اتفاق مي‏افتد) انجام دهد. البته اين قسم گاهي مطابق با واقع و گاهي غير مطابق با واقع است.

ارتباط با جنيان و ياري گرفتن از آن‏ها در امور سحرآميز مي‏تواند از اين قسم باشد.

در برخي موارد، درست و نادرست بودن گزارش‏ها براي اين است كه روح از جهان تجرّد است و اگر سرگرمي روح از عالم طبيعت كم شود، به جهان خود كه عالم غيب است سر مي‏زند و مي‏تواند از آن جهان ره آوردي داشته باشد، ولي چون معصوم نيست، گاهي بد مي‏فهمد و بد گزارش مي‏دهد و گاهي حق مي‏فهمد و حق گزارش مي‏دهد.(3)

اما بايد توجه داشت كه برخي از ساحران كه مدّعي سحر نوع سوّم اند، بازيگراني بيش نيستند و در قوه خيال انسان تصرف مي‏كنند و بر آدمي اثر خيالي مي‏گذارند، يعني گرچه سحر يك اثر واقعي بر آدمي مي‏گذارد، ولي اين اثر واقعي به صورت مستقيم نيست و دليلي بر وقوع آن نداريم، بلكه كانال اين اثر، قوّه تخيّل انسان‏ها است.  ساحران با كارهايي در خيال بيننده اثر مي‏گذارند و بيننده سحر اگر انسان ضعيفي باشد، بازار ساحران بسيار گرم خواهد بود، اما اگر انسان قوي باشد، خيال او به آساني در اختيار ساحران قرار نمي‏گيرد.

به همين جهت است كه سر و كار ساحران دغل باز هميشه با خردسالان يا افراد ساده لوح است. ساحر در خيال بيننده اثر مي‏گذارد و آن گاه خيال بيننده در خود او اثر مي‏گذارد و احساس رفتار خاصي در او ايجاد مي‏كند. هر چه خيال تلقين شده قوي‏تر باشد، اثرش روي فرد بيننده قوي‏تر است.

علت امر آن است كه انسان از آن جا كه كارهايش را با اراده انجام مي‏دهد، اراده‏اش بر علم او متّكي است. در واقع شخصي به مقتضاي علمش اراده مي‏كند. در اين حال فرقي نمي‏كند كه علم او مطابق با واقع و حقيقي باشد يا اين كه تخيّلي و خلاف واقع باشد.

در هر صورت بر اساس آن علم، عمل مي‏كند، مثلاً اگر مار و عقرب در كنار شخصي كه تا كنون آن را نديده و نشناخته است بگذرد، هيچ گاه نمي‏هراسد و فرار نمي‏كند. انسان وقتي مي‏ترسد كه چيزي را خطرناك بداند. بر اين اساس اگر ريسماني را ببيند و خيال كند كه مار است، از آن مي‏ترسد و فرار مي‏كند، در حالي كه در واقع ماري وجود ندارد.

ساحر دغل كار نيز با تصرف در قوه خيال آدمي او را وادار مي‏سازد بر اساس تخيلات غير واقعي و حقيقي حركات و اعمالي را انجام دهد كه منشأش صور خيالي است، نه چيز ديگر.(4)

از بررسي كلمه سحر و مشتقات آن در قرآن به اين نتيجه مي‏رسيم كه سحر به دو بخش تقسيم مي‏شود:

  1. بخشي از سحر در حقيقت فريفتن، تردستي، شعبده بازي و چشم بندي است و حقيقتي ندارد، چنان كه قرآن مي‏فرمايد: «ريسمان‏ها و عصاهاي جادوگران زمان موسي در اثر سحر، خيال مي‏شد كه حركت مي‏كنند».(5)

هم چنين آمده است: »هنگامي كه ريسمان‏ها را انداختند، چشم‏هاي مردم را سحر كردند و آنان را ارعاب نمودند«.(6)

ب) برخي از انواع سحر به راستي اثر مي‏گذارد. آيه 102 سوره بقره داستان هاروت و ماروت را بيان مي‏كند و مي‏فرمايد: آن دو سحرهايي را به مردم مي‏آموختند، ولي آنان كه سحر را فرا مي‏گرفتند، بين مرد و همسرش جدايي مي‏انداختند: «فيتعلمون منها ما يفرقون به بين المرء و زوجه» يا «ويتعلمون ما يضرهم و لا ينفعهم؛ چيزهايي را كه به آنان ضرر مي‏رساند و نفعي نمي‏بخشيد مي‏آموختند».

در اسلام از يادگيري سحر و انجام دادن اعمال سحر و جادوگري به شدت منع شده ، از نظر تمام فقهاي اسلام ياد گرفتن و انجام اعمال سحر و جادوگري حرام است.

علي(ع) مي‏فرمايد: «كسي كه سحر بياموزد، كم يا زياد، كافر شده است و رابطه او با خداوند به كلّي قطع مي‏شود».(7)

يادگيري سحر به قصد ابطال آن اشكالي ندارد، بلكه گاهي به عنوان واجب كفايي مي‏بايست عدّه‏اي سحر را بياموزند تا اگر مدّعي دروغگويي خواست از اين طريق مردم را اغفال يا گمراه كند، سحر و جادوي او را ابطال نمايد و دروغ مدّعي را فاش سازند.

يكي از ساحران و جادوگران كه در برابر انجام عمل سحر، مزد مي‏گرفت، خدمت امام صادق(ع) رسيد و عرض كرد: حرفه من سحر بوده است و در برابر آن مزد مي‏گرفتم.خرج زندگي من از همين راه تأمين مي‏شد و با همان درآمد، حج خانه خدا را انجام داده‏ام، ولي اكنون آن را ترك نموده و توبه كرده‏ام. آيا براي من راه نجاتي هست؟

امام صادق(ع) فرمود: »عقده و گره سحر را باز كن، ولي گره جادوگري مزن«.(8)

از اين حديث استفاده مي‏شود كه براي گشودن گره سحر، آموختن و عمل به آن اشكال ندارد.

براي ابطال سحر مي توان از سوره ها و آيات قرآني بهره جست; مانند چهار سوره «يا أيها الكافرون»، «قل هو الله أحد»، «قل أعوذ بربّ الفلق»، «قل أعوذ بربّ النّاس». نيز مي توان از «آية الكرسي» و آيه كريمه «انّي توكّلت علي الله ربّي و ربّكم ما من دابّة الاّ هو آخذ بناصيتها إنّ ربّي علي صراط مستقيم»(9) استفاده كرد.

پي نوشت‏ها:

1. بحارالأنوار، ج 56، ص 277.

2. سيد مصطفي دشتي، معارف و معاريف، ج 6، كلمه سحر، لغت نامه دهخدا، ج 8، كلمه سحر.

3. برگرفته از الميزان، علامه سيد محمد حسين طباطبايي، مؤسسه اعلمي للمطبوعات، ج 1، ص 327.

4. تفسير موضوعي قرآن كريم، آية اللَّه عبداللَّه جوادي آملي، مركز نشر اسراء، قم، چاپ اوّل، بهار 1378، ج اوّل، ص 111 115.

5. طه (20) آيه 66.

6. اعراف (7) آيه 161.

7. وسائل الشيعه، ج 12، باب 25، از ابواب ما يكتسب به، حديث 7، ص 107.

8. همان، حديث 1، ص 105.

9.سوره هود، آيه 55

نام کتاب ها و نویسندگان کتب اربعه
كتب اربعه ومولفان آن ها عبارتند:کافی، تهذیب، استبصار، من لا یحضره الفقیه...

لطفأ كتاب ها، نويسندگان و مؤلفان كتب اربعه را بنويسيد

 كتب اربعه ومولفان آن ها عبارتند:

الكافی، تالیف ابوجعفر محمد كلینی ( متوفای۳۲۹ هجری)

من لایحضره الفقیه، تالیف ابوجعفر محمد بن علی بن موسی بن بابویه قمی معروف به شیخ صدوق(متوفای هجری۳۸۱  هجری )

تهذیب و استبصار، تالیف ابو جعفر محمد بن حسن طوسی ،( متوفای ۴۶۰ ) (1)

پی نوشت:

1. كاظم مدیر شانه چی، علم الحدیث، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ص 94-98

از كجا بايد اطمينان پيدا كنم كه احاديث درست كامل هستند
پيامبر و امامان عليهم السلام و عالمان دين براي مقابله با اين جريان شيطاني و خطرناك تدابيري انديشيدند

مي خوام بدونم كه از كجا بايد اطمينان پيدا كنم كه احاديث درست كامل هستند با توجه به اينكه بعضي برادران اهل سنت در احاديث دست برده اند و بعضي از آنها تحريف شده اند لطفا جوابي بديد كه من بتونم با اون هر كسي رو قانع كنم؟

متاسفانه به دلايل مختلف ساختن سخن به نام پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) از همان زمان پيامبر شروع شد . جريان حديث سازي در طول تاريخ  با شدت و ضعف ادامه يافت . هزاران حديث به نام پيامبر ،امامان و بزرگان دين ساخته شد و نقل گرديد.

پيامبر و امامان عليهم السلام و عالمان دين براي مقابله با اين جريان شيطاني و خطرناك تدابيري انديشيدند از جمله :

رسول خدا و امامان  اعلام كردند. چون حديث سازان، احاديث دروغ فراواني را به ما نسبت داده اند،  هر حديثي را به نام ما شنيديد، آن را بر قرآن عرضه كنيد؛ اگر موافق قرآن بود، بپذيريد. اگر مخالف بود، به كنار نهيد. زيرا ما مخالف قرآن سخن نمي گوييم. (1)

به دستور امامان از  صدر اسلام راويان حديث معرفي مي شدند . شيعيان بلكه مسلمانان به گونه اي تربيت مي شدند كه روايات را مستند بپذيرند ،آن هم سند هاي معتبر ، يعني بايد معلوم گردد روايت را چه كساني از معصوم يا صحابي نقل مي كنند . اين افراد از نظر بررسي كنندگان شخصيت راويان حديث، افراد معتبري باشند. علمي در حوزه اسلام از  صدر اسلام پيدا شد به نام علم رجال كه شناسايي راويان حديث و نقاط قوت و ضعف آن ها را وجهه همت قرار داد .آن ها را در كتاب هاي معتبر ثبت كرد ،همچنان كه علم ديگري پايه گرفت به نام علم دراية الحديث كه بررسي متن  روايات و نقاط قوت و ضعف آن ها را پيگيري مي كرد .عالمان بزرگ حديث شناس و راوي حديث به پالايش احاديث پرداختند .سعي كردند احاديث معتبر را در مجموعه هايي جمع آوري كنند ،همچنان كه جمعي ديگر به جمع آوري و معرفي احاديث جعلي همت گماردند.بنا بر اين  بايد به احاديثي كه افراد معتبر و شناخته شده از پيامبر و امامان نقل كرده اند و آن احاديث با اصول قراني مخالف نيستند ،بها دهيم و عمل كنيم . عمل به چنين احاديثي حكم عقل و دين است. اگر به چنين احاديثي بها ندهيم، از ديدگاه همه عاقلان كار ناپسندي كرده ايم.

 روايات بسياري وجود دارد كه از لحاظ سند و متن معتبرند، يعني هم افراد شناخته شده و مورد اطمينان آن ها را نقل كرده؛ هم متن آن ها از نظر معنا با اصول قرآني و عقلي كاملا سازگار است. كتاب هاي حديث بسياري هم داريم كه غالب احاديث شان معتبر است مثل كافي از كليني و تهذيب و استبصار از شيخ طوسي  و فقيه از شيخ صدوق و...

پي نوشت

  1. فَمَا وَرَدَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَبَرَيْنِ مُخْتَلِفَيْنِ فَاعْرِضُوهُمَا عَلَي كِتَابِ اللَّهِ فَمَا كَانَ فِي كِتَابِ اللَّهِ مَوْجُوداً حَلَالًا أَوْ حَرَاماً فَاتَّبِعُوا مَا وَافَقَ الْكِتَاب‏....(بحار الانوار، ج 2، ص 233، باب 29).

چرا پیامبر و ائمه اطهارخودشان این همه حدیث را كتابت نكردند تا در اختی
ایشان خط نمی نوشتند و آیات قرآن هم كه بر ایشان نازل می شد كاتب وحی داشتند و...

سلام چرا پیامبر و ائمه اطهارخودشان  این همه حدیث را كتابت نكردند تا در اختیار مردم قرار دهند؟

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

در مورد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ایشان خط نمی نوشتند و آیات قرآن هم كه بر ایشان نازل می شد كاتب وحی داشتند و آیات را پیامبر املا می كردند و كاتبان می نوشتند و این از وجوه اعجاز قرآن است كه آورنده آن نوشتن نمی دانست آیه قرآن هم به این مطلب اشاره دارد ( و لا تخطه بیمینك ) (1) و با دست خود كتابی نمی نگاشتی؛ بنا بر این این كه چرا پیامبر اسلام احادیث را خودشان كتابت نكردند، روشن است؛ ولی در زمان ایشان احادیث را هم اصحاب كتابت می كردند و پیامبر اهتمام ویژه ای به امر كتابت داشتند. در جریان جنگ بدر پیامبر آموزش كتابت را فدیه برخی از اسرای جنگی قرار داد، برخی از اصحاب را به تعلیم كتابت به دیگران مامور ساخت و اهتمام حضرت به این امر چنان بدر كه تعلیم كتابت را از حقوق فرزند بر پدر قرار داد.

شهید مطهری پس از نقل قول برخی مستشرقان مبنی بر عدم كتابت حدیث در عصر نبوی ضمن رد نظریه آنان می گوید: از مطالعه دقیق تر در آثار صدر اسلام معلوم می شود كه كتابت و یاد داشت از زمان پیامبر اكرم معمول شد و ادامه یافت ... ایشان سپس به دو تالیف كه این مدارك را جمع آوری كرده اند اشاره می كند: یكی كتاب مصنفات الشیعه الامامیه فی العلوم الاسلامیه، تالیف علامه شیخ الاسلام زنجانی و تاسیس الشیعه لعلوم الاسلام، تالیف علامه آیت الله سید حسن صدر. (2)

همچنین آقای سید محمد رضا جلالی نویسنده كتاب تدوین السنه الشریفه در این باره می گوید: كتابت حدیث همگام با روایت آن جریان داشت از این رو پیش از آنكه پیامبر به جوار رحمت حق انتقال یابد كتابت حدیث بدون هیچ چون و چرایی در بین همه امری پذیرفته شده و گرد آوری و نوشتن دانستنی ها امری به واقعیت پیوسته بود ... . (3)

بعد از رحلت پیامبر اسلام امر كتابت حدیث تداوم یافت و حركتی كه با هدایت رسول خدا آغاز شد و در بین امت پا گرفت ادامه یافت؛ ولی با گذشت مدتی و در زمان خلیفه دوم كتابت حدیث منع شد و در اقدامی رسمی مسلمانان را از كتابت و گرد آوری حدیث و سنت بر حذر داشت و این سیاست منع تدوین حدیث تا زمان عمر بن عبد العزیز رواج داشت. منتهی در این بین امامان معصوم علیهم السلام مكتوباتی داشتند كه به برخی از آنان اشاره می كنیم :

امام علی علیه السلام پس از رحلت پیامبر همچنان به ترویج سنت نبوی در قالب نقل و كتابت حدیث پرداخت. مرحوم احمدی میانجی مكتوبات علوی را چنین بیان می كند:

1- نوشته ای برای امام مجتبی مشتمل بر مكارم اخلاق و توصیه آن جناب به آن ها.

2- نوشته ای برای امام حسین و محمد بن حنفیه مشتمل بر مستحبات و آداب.

3- نوشته ای برای پیروان خویش و توجه دادن انها به امور مهم.

4- نوشته ای برای مالك اشتر مشتمل بر اصول مملكت داری. (4)

امام حسن نیز  علاوه بر آنكه خود به كتابت حدیث اقدام نمود اصحاب را به كتابت حدیث و محافظت آن سفارش می فرمود. یكی از مكتوبات امام مجتبی نوشته ای است در باب امامت كه برای جندب بن عبدالله مرقوم فرمود همچنین نوشته ای برای اصحاب خودشان در پاسخ به چیزی كه ایشان برای حضرت نوشتند و نوشته ای به معاویه درباره خلافت نگاشته بودند. امام حسین هم نوشته ای در موضوع قدر مكتوب فرمودند. (5)

صحیفه سجادیه از مشهور ترین كتاب های فراهم آمده است كه مطالب این كتاب را امام سجاد در قالب دعا بر امام محمد باقر و فرزند دیگرش زید بن علی املا فرمود.

امام باقر در جهت سیره امامان دیگر به نشر و جمع آوری حدیث همت گماشت. برخی از مكتوبات ایشان چنین است:

1- كتابی در تفسیر قرآن كه ابو الجارود آنرا روایت كرده است.

2- نوشته ای كه حضرت به یكی از خلفای بنی امیه نگاشت كه بخشی از آن در كتاب كافی آمده است. (6)

مكتوبات امام صادق علیه السلام :

1- كتاب التوحید ، كه امام این كتاب را بر مفضل بن عمر املا فرمود.

2- رساله عبد الله بن نجاشی، كه امام این رساله را در پاسخ به درخواست او نوشت و حاوی نكات اخلاقی و اجتماعی بسیاری است.

3- رساله ای برای پیروانش كه امام این كتاب را برای عموم اصحاب خود نگاشت. (7)

همچنین امامان دیگر ما هم دارای مكتوباتی بودند كه برای آشنایی بیشتر به كتاب تاریخ حدیث مراجعه نمایید. (8)

بنا بر این امامان معصوم علیهم السلام هم خودشان مكتوباتی داشتند و هم اصحابشان را به نوشتن احادیث تشویق می كردند.

پی نوشت ها :

1. عنكبوت (29) آیه 24.

2. مرتضی مطهری، خدمات متقاتل اسلام و ایران، در مجموعه آثار،ج14، ص 393.

3. محمد رضا حسینی جلالی، تدوین السنه الشریفه، ص 256.

4. علی احمدی میانجی، مكاتیب الرسول ،ج1، ص423.

5. همان، ص427.

6. اسد الله جمشیدی ،تاریخ حدیث ،انتشارات موسسه امام خمینی ،ص166.

7. همان، ص175.

8. همان.

نظريه اسلام بدون حديث
اگر چه كتاب خدا حاوي مهمات احكام ديني به طور كلي است. اما گاهي اين كليت نمي تواند بدون وساطت احاديث، تفسير آن چه را كه نياز به اداي تكليف در مرحله اجرا از ناحيه

نظر شما در مورد نظريه اسلام بدون حديث چيست؟

اگر چه كتاب خدا حاوي مهمات احكام ديني به طور كلي است. اما گاهي اين كليت نمي تواند بدون وساطت احاديث، تفسير آن چه را كه نياز به اداي تكليف در مرحله اجرا از ناحيه تبيين است در اختيار ما بگذارد.

علاوه در قرآن آياتي وجود دارد كه در قالب محكم و متشابه،ناسخ و منسوخ و...  است، يا آياتي وجود دارد كه نياز به تاويل يا توضيح دارد. تفسير اين گونه موارد بر عهده روايات است و اگر بخواهيم نگاهي به تاريخ پر عبرت تشكيل فرقه هاي اسلامي بيندازيم در خواهيم يافت كه كم نبودند پيروان اين عقيده انحرافي كه با وجود كتاب خدا ديگر چه نيازي به احاديث است و اصل دين خود در بردارنده همه مسايل مورد نياز بشر مي باشد! حال آن كه اولياء دين به عنوان بهترين راهنما يان،راه راست را به مردم نشان مي دادند.

اين مطلب غير قابل انكار است كه قرآن و حديث دو گوهر گران بها و دو گنج بي پايان درياي معارف اند.

 رسول گرامي اسلام صلوات الله عليه مردم را به متابعت از هر دو در حالي كه در كنار هم باشند دعوت كرده است.

ايشان فرمود:

"إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي "(1)

يعني من دو چيز گران بها در ميان شما باقي مي‏گذارم.تا زماني كه به آن دو پناهنده شويد، گمراه نخواهيد شد، كتاب نازل‏ شده خدا و عترتم كه خاندان من هستند.

در عين حال قرآن همواره به عنوان منبع سنجش نسبت به روايات معصومين سلام الله عليهم اجمعين معرفي شده است. به اين معنا كه ايشان سنجش گفتار خويش را قرآن قلمداد كرده و انتساب آن چه را با قرآن نسازد از خود سلب كردند:

"خَطَبَ النَّبِيُّ ص بِمِنًي فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ مَا جَاءَكُمْ عَنِّي يُوَافِقُ كِتَابَ اللَّهِ فَأَنَا قُلْتُهُ وَ مَا جَاءَكُمْ يُخَالِفُ كِتَابَ اللَّهِ فَلَمْ أَقُلْهُ‏"(2)

يعني: اي مردم هر چه از من براي شما نقل كردند و موافق قرآن است من گفته‏ ام و هر چه براي شما نقل كردند و مخالف قرآن است من نگفته‏ ام.

بنا براين، در فقه و سنت شيعه روايات صادره از اولياي خدا همواره به عنوان مفسر و مكمل بيان احكام الهي به صورت كلي بوده است كه البته هم قرآن و هم عترت در گذشته  از برخوردهاي افراط يا تفريط گونه عجيبي به دور نبوده است به گونه اي  كه گاه قرآن فقط تنها منبع كفايت دهنده احكام الهي بوده است و گاه حديث.

و اما فراخور پرسش مورد نظر

يكي از مفسرين نوشته است:

«ان اهل السنة اخذوا بالكتاب وتركوا العترة؛ فآل ذلك الي ترك الكتاب لقول النبي(ص): "انهما لن يفترقا". ... لقوله(ص): "انهما لن يفترقا" فقد تركت الامة القرآن و العترة (الكتاب و السنة) معاً.(3) 

يعني اهل سنت كتاب را گرفته و عترت را رها كردند، در نتيجه قرآن هم كنار نهاده شد، زيرا پيامبر(ص) فرمود: قرآن و عترت جدايي ندارند، زيرا رسول خدا(ص) فرمود: آن دو از يكديگر جدا نمي شوند.

از اين رو امت اسلام، قرآن و عترت و كتاب و سنت را رها كردند.

و اما در مورد شعار انحرافي اسلام بدون حديث كه  مقصود همان قرآن بدون حديث است بايد گفت اين مطلب پيشينه اي تاريخي دارد. معروف است در زمان ارتحال پيامبر گرامي اسلام(ص) عده اي چون ابوبكر و عمر نيز بر بالين حضرت حاضر بودند و آن هنگام كه پيامبر در حال جدايي از عالم خاكي بودند در صدد بر آمدند سفارش هاي مكرر خود را مبني بر جدايي ناپذيري قرآن و عترت از يكديگر مكتوب كنند. پس قلم و دواتي طلبيدند، اما عمر در آن جلسه به طور جدي مانع اين كار شد و حتي نسبت به پيامبر صلوات الله عليه سخنان ناشايستي بر زبان راند و در ادامه اين جمله انحرافي را گفت كه "حسبنا كتاب الله " يعني كتاب خدا قرآن ما را كفايت مي كند.

شيخ مفيد اين واقعه تاسف بر انگيز را از قول ابن عباس نقل كرده است:

لَمَّا حَضَرَتِ النَّبِيَّ ص الْوَفَاةُ وَ فِي الْبَيْتِ رِجَالٌ فِيهِمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) هَلُمُّوا أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَاباً لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَداً فَقَالَ عُمَرُ لَا تَأْتُوهُ بِشَيْ‏ءٍ فَإِنَّهُ قَدْ غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَ عِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ‏                    

فَاخْتَلَفَ أَهْلُ الْبَيْتِ وَ اخْتَصَمُوا فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ قُومُوا يَكْتُبْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ مَا قَالَ عُمَرُ فَلَمَّا كَثُرَ اللَّغَطُ وَ الِاخْتِلَافُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) قُومُوا عَنِّي ...(4)‏

يعني هنگامي رحلت پيامبر(ص) فرا رسيد و در منزل حضرت مردم جمع بودند از جمله عمر بن خطاب هم بود حضرت در آن هنگام فرمود(قلم و دواتي بياوريد) مي خواهم براي شما كتابتي كنم كه بعد از آن  هيچگاه گمراه نشويد كه در اين هنگام عمر گفت چيزي نزد حضرت نياوريد اين حالت حضرت به دليل شدت تب و درد است در حالي كه نزد شما قرآن است و كتاب خدا ما را كفايت مي كند در اين هنگام سر و صدايي بر پا شد و عده اي از پي در خواست رسول خدا و عده اي موافق عمر شدند و وقتي سر و صدا بالا گرفت حضرت با ناراحتي ايشان را  از بالين خود دور كرد و اين چنين شد كه شعار غلط  و انحرافي "حسبنا كتاب الله "پاي گرفت و اهل سنت بر اين سنت پايدار ماندند.سنتي كه شيعه از آن گريزان است و آن را به هيچ عنوان قبول نمي كند

خلاصه آن كه اگر قرآن به تنهايي كافي بود مردم عرب زمان رسول خدا (ص) كه كاملا با زبان عربي آشنايي داشتند چرا از پيامبر در خواست تبيين و تفسير و توضيح مي كردند. به عنوان مثال قران دستور به اقامه نماز داده است. اما جزئيات آن را بيان نكرده حال بفرماييد طريقه اقامه نماز را از كجا و از چه كسي بايد آموخت.

پي نوشت ها:

1. ديلمي شيخ حسن،إرشاد القلوب إلي الصواب، قم، انتشارات رضي، سال 1412 ه ق، چاپ اول، ج‏1، ص132.

2. شيخ كليني، الكافي، تهران، انتشارات اسلاميه،سال 1362 ه ش، چاپ دوم، ج‏1، ص 70.

3. طباطبايي سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، قم، انتشارات اسلامي،سال 1417 ه ق، چاپ پنجم، ج 5، ص 276.

4. شيخ مفيد، أمالي المفيد، قم، انتشارات كنگره شيخ مفيد، سال 1413 ه ق، چاپ اول، ص37

من می خواهم در زمینه ی روایت كار كنم
"كار در زمینه روایت" مفهوم بسیار گسترده ای دارد.

سلام. من می خواهم در زمینه ی روایت كار كنم. لطفا به من كتابهایی در این زمینه معرفی كنید. نمی دانم آیا روایت همان تاریخ اسلام و شیعه است یا نه؟ اما به روایت علاقه دارم. لطفا برای تاریخ اسلام هم به من كتاب معرفی كنید؟

"كار در زمینه روایت" مفهوم بسیار گسترده ای دارد.

اگر می خواهید با معنا و مفهوم روایات آشنا شوید، باید بعد از آموزش زبان و ادبیات عرب به مطالعه كتب روایت بپردازید و با وقت در روایات و جمع بندی روایات یك باب با كمك گیری از عالمان و كتاب های این زمینه، پیشرفت كنید.

البته روایات هم چون در ابواب مختلف هستند، باید زمینه مورد علاقه خود را معین كنید مثلا معلوم كنید می خواهید به روایات اعتقادی مراجعه كنید یا روایات اخلاقی یا تفسیری یا احكام و ...

اگر منظورتان مطالعه حدیث است، می توانید به كتابهای انتشارات دارالحدیث(زیر نظر آقای ری شهری ) از جمله میزان الحكمه و...مراجعه بفرمایید.  

اگر منظورتان آشنایی با علم حدیث و درایه است به كتاب های این رشته علمی مراجعه كنید.

و ...

چون منظور شما روشن نبود، بیشتر از این نتوانستیم توضیح دهیم.

آيا سيد بودن از پيامبر به معصومين رسيده است؟ مگر سيادت از پدر به فرزند
سيد به معناي آقا و اطاعت شده(مطاع)، رئيس و بزرگ است.

آيا سيد بودن از پيامبر به معصومين رسيده است؟ مگر سيادت از پدر به فرزندان نمي‏رسد، پس چطور حضرت علي سيد شده‏اند؟

نرم افزار پیامبر مهربانی

سيد به معناي آقا و اطاعت شده(مطاع)، رئيس و بزرگ است.

سيادت عنواني است اعتباري، نه تكويني كه بر مردان و زناني كه نسبشان به حضرت هاشم بن عبد مناف(جدّ دوم رسول خدا) مي‏رسد، اطلاق ميشود؛ بنا براين هر كس كه سلسله نسب او به هاشم بن عبد مناف يا فرزندان او برسد، سيد محسوب مي‏شود.(1)

(به فرزندان هاشم افزون برعنوان سيد، بني هاشم نيز مي‏گويند. ) برخي از اينان به عموهاي پيامبر مثل ابوطالب، عباس و حمزه مي‏رسند. بنابراين فرزندان عباس عموي پيامبر كه اصطلاحاً به آنان بني عباس مي‏گويند، سيد محسوب مي‏شوند. فرزندان ابوطالب به نام‏هاي طالب و عقيل و جعفر طيار و علي(ع) و نسل آنان، سيدند. پيامبر از طريق پسري نسلي ندارد، چون كه پسرانش(عبد الله و قاسم و ابراهيم) در كودكي از دنيا رفتند. نسل حضرت فقط از طريق دخترش حضرت فاطمه زهرا(س) ادامه پيدا كرد. فرزندان حضرت زهرا به نام‏هاي حسن و حسين و زينب و ام كلثوم از طريق پدرشان امام علي نيز سيد بودند.

تمامي ائمه معصومين و فرزندانشان از طريق علي(ع) به هاشم و از طريق حضرت فاطمه به پيامبر ميرسند و سيد هستند. اگرچه سيادت به جهت نور وجودي پيامبر تجلي يافته است، اما در انحصار فرزندان پيامبر قرار ندارد. بلكه از جهت انتساب به طالب و علي و عقيل و جعفر(فرزندان ابوطالب) و انتساب به عباس و حمزه، عموهاي پيامبر نيز سيادت حاصل شده و حضرت علي(ع) سيد بوده است و فرزندان او نيز سيد هستند.

چون نسل پيامبر بيش تر مورد توجه مسلمانان است. نسل حضرت از دخترش فاطمه(س) و علي(ع) مي باشد، اينها بيش تر مورد توجه و احترام هستند. آنان از بين بقيه سادات معروف تر و مشخصترند.

سيادت يك نوع شرافت معنوي است. به معني بزرگي و عظمت است. سيادت به خاطر عظمت پيامبر در دودمان حضرت وجود دارد، اجداد او تا جد اعلاي ايشان(هاشم) را شامل مي‏شود. نيز فرزندان پيامبر سيد هستند.(2)

پينوشتها:

1. سيد محمد كاظم طباطبائي، عروة الوثقي، ج 2، كتاب الخمس، فصل 2، مسئله 3.

2. ناصر مكارم شيرازي، پرسش‏ها و پاسخ‏هاي مذهبي، ج4، ص166؛ استفتائات، ج1، ص706، سؤال1647

صفحه‌ها