امام حسين (ع)

رجواب این سوال ابتدا باید بعنوان مقدمه گفت که همین زنان وفرزندان بالاخص امام سجاد(ع) وحضرت زینب(س) بودند که بااقدامات بجا ومنطقی خود بعد واقعه عاشورا ...

سوال: 

چرا امام حسین(ع) فرزندان و زنان را بهمراه خود بردند ؟

درجواب این سوال ابتدا باید بعنوان مقدمه گفت که همین زنان وفرزندان بالاخص امام سجاد(ع) وحضرت زینب(س) بودند که بااقدامات بجا ومنطقی خود بعد واقعه عاشورا از قبیل سخنرانی وعزاداری  در مناطق مختلف و بالخصوص در شهر شام باعث برملا شدن  جنایات وخباثتهای یزیدیان در جهان اسلام شدند ودلیل واضح بر این مطلب را می توان در عکس العمل یزید برای اینکه مقصر این واقعه تلخ را ابن زیاد جلوه دهد در حالی که قبل از آن  او به این امر افتخار میکرد وکشته های کربلا را در مقابل کشتگان قریش در بدر می دانست واین را مایه عزت خود وحکومتش میدانست .[1]

در ادامه دلایلی که برای این امر می توان بیان کرد به این شرح است :

1. اولین مطلبی که می توان (بر مبنای احادیث وارده درباره واقعه کربلا آمده است)بیان کرد این است که حضرت ماموریتی الهی داشته و در این ماموریت همراهی اهل بیت ایشان نیز ضروری بوده است شاهد بر این مطلب سخنی است که از خود امام حسین (ع)در جواب برادرش محمد حنفیه نقل شده است که ایشان فرمودند :_ان الله قد شاء ان یراهن سبایا- خداوند خواسته است که آنان (اهل بیت ) به اسارت برده شوند. _[2]

2. درواقعه عاشورا  مردان وزنان هر کدام مسولیتی داشتند نقش مردان جانبازی وشهادت است ونقش زنان ،کودکان وباقی ماندگان قیام کربلا نقش پیام رسانی است .

این پیام رسانی آثار مهمی داشت ازجمله می توان بیان کرد:

- خنثی سازی تبلیغات سوء امویان که سعی در خارجی وشورشی نشان دادن امام ویاران ایشان داشتند واینکه ایشان بر علیه خلیفه پیامبر خروج کردند با بیان اینکه ایشان اهل بیت پیامبر هستند وحکومت وخلافت شایسته ایشان است ونمونه آن جواب امام سجاد به مرد شامی- وی حضرت را مورد توبیخ و شماتت قرار دادوایشان را شورشی خطاب کرد - است که به وی فهماندند که اهل بیت پیامبر ایشان هستند که اینک همچون اسیران رومی گرفتارند واو از کردار خود شرمنده شد.[3]

- اثر دیگر این پیام رسانی داشت  بیان اهداف وعلت قیام امام حسین (ع)وبیان اسلام راستین و بیان ویژگی های اهل بیت نبوت برای جامعه مسموم آنزمان است که بمدت 20سال تحت سیطره تبلیغات شوم بنی امیه بودند ( بالاخص شام که بمدت 42سال بطور کامل تحت نفوذ آنها بود ومناقب اهل بیت ومعارف اصیل اسلام به ایشان نرسیده بود و اسلام اموی را همان اسلام محمدی میدانستند) ونمونه این روشنگری را می توان درخطبه های امام سجاد وحضرت زینب(علیهم السلام) دید که باعث رغبت مجدد مردم به اهل بیت پیامبرونفرت ایشان از بنی امیه شد .واین امر باعث پشیمانی بنی امیه از اقدام خویش وسر افکندگی ایشان شد.[4]   

3. دلیل دیگری که می توان بیان کرد اگر امام زنان وفرزندان خود را بهمراه نمی برد حکومت میتوانست از ایشان به عنوان گروگان و اهرم فشار استفاده کند و در نتیجه قیام امام را تحت تاثیر قرار داده وامام را مجبور به درگیری با والی مدینه کنند بگونه ای که  قیام امام را برعلیه حکومت امویان در حد درگیری با یک والی  در حکومت  نشان دهند ودر نتیجه حتی با شهادت حضرت واسارت اهل بیت ایشان قیام ایشان ظهور وبروزی در جامعه اسلامی نداشته وبلکه سبب قدرت بیشتر امویان هم شود چرا که با مقصر نشان دادن والی مدینه ومجازات او  هم امام رااز سر راه خویش برداشته واز سوی دیگر برارج و قرب خود در جامعه بیفزایند.

لازم بذکر است حکومت ابتداسعی داشت حذف امام بدون درگیری وبا کمترین برخورد صورت گیرد وشاهد بر این ماجرا اقدامات حکومت برای قتل  حضرت در مدینه ومکه است . [5]

گروه تاریخ مرکز ملی پاسخگویی به سئوالات دینی

[1] ترجمه طبری ج7 ص31-29(نور السیره)

[2] لهوف،94ص-بحارالانوارج44،ص364.

[3] همان،ص239-238

[4] ترجمه طبری ج7 ص31-29(نور السیره)

[5] والی مدینه دستور داشت که اگر امام بیعت نکرد اورا به قتل برساند ،-اخبار الطوال، ص227

والی مکه وحکومت اموی نیز اقداماتی را برای حذف فیزیکی امام شروع کرده بودند-همان ،ص244

منع آب بر اساس منابع تاریخی مسلم است[1]. وبرای این منع آب دلایلی را می توان ذکر کرد :

سئوال:

در خصوص منع آب ودلایل آن و تلاش های حضرت برای رفع آن توضیح دهید ؟

منع آب بر اساس منابع تاریخی مسلم است[1]. وبرای این منع آب دلایلی را می توان ذکر کرد :

نخست اينکه: آنها از آب به عنوان حربه مؤثرِ نظامى استفاده مى کردند، بدان معنا که باشدّت تشنگى که بر امام حسين(عليه السلام)و يارانش تحميل کردند، مى خواستند توان نظامى آنها را پايين آورده و در جبهه نظامى به شکست بکشانند.

دوم آنکه: با توجه به حضور زنان و فرزندان در اردوى امام حسين(عليه السلام) که در برابر سختى و کمبودها زودتر تحت تأثير قرار مى گرفتند، دشمن مى خواست از اين طريق با بر پا کردن جنگِ روانى امام(عليه السلام) و يارانش را به تسليم وادار نمايد.

سوم اينکه: بنى اميه که به عنوان خون خواهان عثمان به پيروزى غير قابل تصورى دست يافته بودند به لطايف الحيل کوشيدند آن واقعه فتنه انگيز را دوباره احيا کنند و از طريق برانگيختن احساس ها بار ديگر از آن استفاده لازم را ببرند. از اين رو دوباره از محاصره خانه عثمان و نرسيدن آب به آن سخن به ميان آوردند، گويا امام حسين(عليه السلام) و يارانش مسبّب آن بوده اند! بنابراين تشنگى عثمان را بهانه اى براى جلوگيرى از استفاده امام حسين(عليه السلام) و يارانش از آب کردند.

اما اقبل از آن که اقدامات امام رادرمقابل این خدعه دشمن بیان کنیم درابتدا باید بیان کرد:

  1. برطبق قراین مسجل درمورد عاشورا ووقایع مربوط به آن قرارنبوده است که امام ازطرق غیر معمول  ونا متعارف مشکلات پیش رو را حل کنند واگر مواردی بر خلاف آن دیده میشود آنها را میتوان به عنوان  اتمام حجت برای دیگران واطمینان قلب بخشیدن به یاران دراینکه ایشان بر حق هستند تفسیرکرد.
  2. امام درعین اینکه از هر گونه جنگ ودرگیری باکی نداشت، وخود واصحابش را آماده شهادت کرده بود  اما درکنار آن از برخی اقداماتی که باعث می شد  که بهانه به دشمن داده شود وجنگ را به بهانه آن آغاز کنند جلوگیری می کرد. ازجمله مواردی که سبب جنگ میشد حفر چاه درمیان خیمه ها بود چرا که ابن زیاد دستور داده بود جلو امام واصحابش را برای حفرچاه ودسترسی آب بگیرند[2].وبطور حتم بعد از این دستور ابن زیاد اگر چاهی در میان خیام حفر میشد سپاه دشمن تمام سعی خود را در ازبین بردن آن میکردند وهمین سبب درگیری زود هنگام میان دو سپاه وموجب حمله دشمن به خیمه ها میشد.واین بر خلاف آب آوردن از شط که فقط باعث درگیری های کوچکی میشد وسبب حمله به کل سپاه وخیام امام نمی شد .

اقدامات امام برای تامین آب :

1.درمنابع آمده است که امام چاهی را دربیرون خیام حفر کردند وبعد از برداشت آب آنرا محو کردند که این مطلب قبل از دستور ابن زیاد مبنی برشدت عمل بیشتر برامام ویارانشان درمنع آب بوده است.[3]

2.امام چندین بار توسط یاران خویش اقدام به آب آوردن از شط فرات کردند که بعنوان نمونه  می توان به این موارد اشاره کرد

حضرت ابوالفضل(ع) بصورت مكرر ، مقداري آب براي اهل بيت آوردند[4]. شكستن صف دشمن و آوردن آب براي مصارف غيرآشاميدني نيز گزارش شده است[5] .

3.یکی از اقدامات امام ویارانش برای برطرف کردن این مشکل گفتگو کردن بشکل مناظره ومحاجه باسپاه دشمن برای خنثی کردن استدلال ایشان درمنع آب وبشکل کلی تر استدلال بر حقانیت امام بود[6] و اگر این سخنان در دشمنان نفوذ میکرد چه بسا جنگی صورت نمیگرفت ویا حداقل منع آب برداشته میشد .

درپایان باید گفت که  اوج تشنگي در نيم روز عاشورا صورت پذيرفت و همگان را به رنج عطش كشانيد.واینکه  ذخيره آب نيز مي توانست بصورت مقطعي مشكل را حل كند و چاره ساز نبود آنگونه كه آوردن آب نيز به صورت موردي تشنگي ها را التيام بخشيد. اگر فرض كنيم كه در خيمه ها ابي هم باشد رزمندگان از آن استفاده نمي كنند تا اهل خيام از آن استفاده كنند و خودشان تشنه مي مانند .مطلب آخر اینکه انسان هم در حین جنگ به آب نياز دارد و اگر آب نخورد نمي تواند زياد دوام بياورد و امام و يارانش بدین سبب تشنه شهيد شدند .

گروه تاریخ مرکز ملی پاسخگویی به سئوالات دینی

[1] الأخبارالطوال،دینوری ص:255(نورالسیره)،أنساب‏الأشراف ج‏3،ص:180(نورالسیره)،تاريخ‏الطبري،ج‏5،ص:412(نورالسیره)،الفتوح،ج‏5،ص:92،91(نورالسیره)

[2] الفتوح،ج‏5،ص:92،91

[3] همان

[4] وقعه الطف، ابي مخنف، ص 190 – 192- مقاتل الطالبيين، ص 117

[5]  الامالي ؛ صدوق، ص 156 و 157

[6] به اين قضيه صورت گرفته در عاشورا دقت كنيد:«برير روى به لشكرگاه عمر سعد نهاد. چون بدانجا رسيد، عمر را خبر فرستاد و رخصت طلبيد. چون داخل خيمه شد، عمر سعد را در خيمه نشسته ديد. برير رفت و سلام نكرد و بنشست.عمربن سعد در خشم شد و گفت: من مسلمانم و خدا و رسول را مى‏شناسم, چرا سلام نكردى؟برير گفت: اگر تو مسلمان بودى و به خدا و رسول او ايمان داشتى، با فرزندان و اهل بيت او جنگ نمي كردى و آب از ايشان بازنداشتى. اى عمر، تو ادعاى مسلمانى مى‏كنى و به محمّد مصطفى (ص) دشمنى مى‏نمايى، اين چه دين و آيين است كه تو دارى؟ آب فرات در مقابل حسين بن على (ع) و فرزندان و اهل بيت او مى‏درخشد و ايشان صفاى اين آب مى‏بينند لكن اطفال كوچك او از تشنگى هلاك مى‏شوند و لشكر تو و سگان تو و سگان و وحش و طير از آن آب سيراب مى‏گردند. خود انصاف ده تو را چگونه بگويم مسلمانى؟ زهى ناخداترس و سنگين دل و جفاكار مردى كه تويى!» (ترجمه الفتوح، ص 898-نور السیره )
 

ما در جواب این سوال ابتدا به مسئله استفاده از داروی نظافت میپردازیم و در ادامه به بررسی غسل شب عاشورا میپردازیم .چرا که مسئله استفاده از داروی نظافت خود بحث وجو

سئوال:

باوجود عدم دسترسی امام ویارانش به آب در روز عاشورا  چگونه ایشان درشب عاشورا از داروی نظافت  استفاده کرده اند وغسل نیزنموده اند؟

ما در جواب این سوال ابتدا به مسئله استفاده از داروی نظافت میپردازیم و در ادامه به بررسی غسل شب عاشورا میپردازیم .چرا که مسئله استفاده از داروی نظافت خود بحث وجواب جداگانه ای می خواهد.

اما قبل از آن یاد آوری یک نکته ضروری است که منع آب در کربلا و مسئله عطش از مباحث  مسجل درتاریخ می باشد.[1] و اینکه شبهه را برای این مطرح کرده اند که در این مطلب تشکیک کنند ومستند این شبهه نیز چند منبع تاریخی است. که این منابع   عبارتند از: طبري در: تاريخ الأمم و الملوك[2]، و بلاذري در: انساب الاشراف[3].که درهردو منبع فقط استفاده از نوره آمده است واشاره ای به غسل کردن حضرت نشده است.[4]

بعداز ذکر این مقدمه ما به بیان جواب سوال می پردازیم :

استفاده از داروی نظافت

ماجرای استفاده از داروی نظافت در تاريخ طبری ، و انساب الاشراف با ترتیب این عبارت آمده است: « ثم دخل الحسين ذلك الفسطاط فتطلى بالنوره »و « أمر الحسين بفسطاط فضرب فأطلى فيه بالنورة»[5] آمده است.

دلائل نقد :

1.آنچه باعث ضعف وعدم مقبولیت این گزارش میشود اینست که در برخی منابع مهم تاریخی (که یا مقدم بر این منابع هستند ویا از لحاظ سند در نقل جریان عاشورا یکی هستند)به این جریان اشاره نکرده اند ،برخی  منابع که به استفاده از داروی نظافت  اشاره نکرده اندعبارتند از :

الاخبار الطوال تألیف ابی‌حنیفه ، احمد بن داود دینوری (متوفای 282) که پیش از طبری بوده، نیامده است.[6]در کتاب ارشاد شیخ مفید نیز این موضوع نقل نشده است،[7] در کتاب «وقعه الطف»  [8] و مناقب ابن شهر آشوب[9] (متوفای 588) نیز این مطلب ذکر نشده است.
وحتی این جریان در کتاب‌های با ارزش متاخر مانند مقتل الحسین مقرم[10]، نیز گزارش نشده است  .

با توجه به آنچه بیان شد معلوم میشود که این جریان نمی تواند چندان اعتبار تاریخی داشته باشد .

2. این احتمال نیز وجود دارد که کتبی که این گزارش درآنها ذکر شده است،دچارتصحیف شده باشند.،چراکه متون قدیمی بی نقطه بوده اند واحتمالا درنسخ اصلی  کلمه تور «ظرف برنجي يا سنگي»[11]بوده است که به نوره تصحیف شده و مويد ادعاي فوق آن‌كه اين ترجمه عبارت تور توسط برخي مورّخان به كار رفته است. به عنوان مثال گزارش ابو علي‌مسكويه او تنها سخن از مشك به ميان آورده مي‌نويسد: و أمر الحسين بمسك فميث في جفنة عظيمة و أطلي: حسين(ع) دستور داد در باديه‌‌اي(ظرفي) بزرگ، مُشْكي حل كردند و آن را بر بدن خود ماليد ... [12]

علاوه بر این دراین دو کتاب(تاریخ طبری و انساب الاشراف) قبل از ذکر نوره دستور امام برای آماده کردن مشک  آمده است.واین خود دلیل مهمی برتصحیف میتواند باشد.[13]

باتوجه به آنچه بیان شد واینکه کلمه تور صحیح باشد ، ترجمه اين فراز از تاريخ اين‌گونه مي‌شود: «پس از دستور امام، مُشكي (آورده و آن) را در آن ظرف به هم زدند و آماده كردند و سپس به ترتيب، امام و يارانش بدن خود را با آن خوشبو كردند»

غسل

مسئله غسل کردن در شب عاشورا توسط شیخ صدوق درامالی ذیل بشرح آورده است :«ثم إن الحسين ع أمر بحفيرة فحفرت حول عسكره شبه الخندق و أمر فحشيت حطبا و أرسل عليا ابنه ع في ثلاثين فارسا و عشرين راجلا ليستقوا الماء و هم على وجل شديد و أنشأ الحسين ع يقول ...

ثم قال لأصحابه قوموا فاشربوا من الماء يكن آخر زادكم و توضئوا و اغتسلوا و اغسلوا ثيابكم لتكون أكفانكم ثم صلى بهم الفجر[14].»

نفد :

1.این جریان تنها درامالی بدین گونه آمده  است (واگردرجای دیگری یافت شود بنقل از امالی صدوق است ) و این نقل باایراداتی مواجه است ازجمله اینکه:

 - واقعه آب آوردن حضرت علی اکبر وآنچه بعد از آن ذکر شده بااین اهمیت در متون  تاریخی وحدیثی معتبرچون کتب اربعه حدیثی شیعه نیامده است واین میتواند نشان از ضعف این روایت باشد.

- ضمن اینکه برخی افراد درسند مثل« أبو سعيد الحسن بن عثمان بن زياد التستري »روایت آمده است که درکتب رجالی وتراجم مطلبی درموردشان نیامده است  .

2.مسئله غسل کردن درمتون معتبری چون تاریخ طبری ،انساب الاشراف ، الارشاد ،اخبارالاطوال و وقعه الطف نیامده است ومیتواند نشان از ضعف گزارشات پیرامون این مسئله باشد.

3.در صورت پذیرفتن مسئله غسل این دلیل رامیتوان درچند بندآورد :

- امام حسين ـ عليه السّلام ـ مي‎دانست “ حضرت ویارانش سيراب باشد يا تشنه، ایشان  را به شهادت مي‎رساندند.

ضمن آنکه حضرت مي‎دانست، هيچ يك از اهل‎بيت به خاطر تشنگي هلاك نخواهد شد،چرا که حداکثرزمان تشنگی یک روز بوده است که قابل تحمل برای یک انسان معمولی  است .لذا آنچه درآن شب باعث قوت قلب بیشتر یاران امام میشد آمادگی بیشتر برای شهادت بود که غسل شهادت و آماده شدن برای شهادت را میتوان یک حرکت عالی درجهت این امر دانست.

- امام ـ عليه السّلام ـ مأمور عمل به ظاهر است. و با وجود  این احتمال که یاران حضرت بار دیگر می توانندآب بیاورند غسل کردن ودیگر موارد ذکر شده ایرادی بر حضرت وارد نمی کند .

 

گروه تاریخ مرکز ملی پاسخگویی به سئوالات دینی

 

  

 

 

 

[1] طبري ، ج4، ص 311-312؛ ارشاد، ج2، ص 86. اخبار الطوال، ص 255؛ ارشاد، ج2، ص 86.[2] تاريخ الأمم و الملوك، ج5، ص423؛
[3] انساب الاشراف، ج3ـص 187؛
[4] متن عبارت در تاریخ طبری : امر الحسين بفسطاط فضرب، ثم امر بمسك فميث في جفنه عظيمه او صحفه، قال: ثم دخل الحسين ذلك الفسطاط فتطلى بالنوره
[5] .تاریخ طبری ج5.ص423-انساب الاشراف ،ج3ص187
[6] ابو حنيفه دينورى‏، الأخبار الطوال ،ناشر: رضى‏،مكان نشر: قم‏،سال چاپ: 1368 ش‏، ص 254-256.
[7] ارشاد مفید،ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، تهران ،انتشارات علمیه اسلامیه، ج2، ص 86-96.
این در حالی است که مأخذ شیخ مفید و طبری، در بیان وقایع عاشورا مشابه است .اگر چنین مطلبی معتبر بود، قطعاً شیخ مفید آن را نقل می‌کرد.
[8] وفعه الطف، ص 190-205. (این منبع همان مقتل ابی مخنف است که مهم‌ترین و معتبرترین اثر در حادثه کربلا،که اصل آن کتاب از بین رفته و مطالب آن در کتاب‌های مختلف استوتوسط آقای یوسفی غروری به این نام جمع آوری شده است.)
[9] مناقب، ج4، ص 106-109.
[10] مقتل‏الحسین، (ع)، عبدالرزاق موسوی مقرم، چاپ پنجم،قم، دارالکتاب الاسلامی، 1399 ق، ص 215-220.
[11] ابن‌اثير، مؤلف «النهاية في غريب الحديث و الاثر» در مورد لغت تور مي‌نويسد: في حديث ام سليم أنها صنعت حيسا في تور، و هو اناء من صفر، او حجارة كالاِجانة قد يتوضأ منه- در حديث «ام سليم» آمده است كه او در تور، حيس(غذايي مركب از خرما و روغن و سويق) آماده كرد، تور، ظرفي برنجي يا سنگي است مانند طشت كه گاهي در آن وضو مي‌گيرند. النهاية في غريب الحديث و الاثر، ج1، ص199-  لسان‏العرب، جلد 4، ص 96
[12] تجارب الامم، ج2، ص70
[13] متن عبارت در تاریخ طبری : امر الحسين بفسطاط فضرب، ثم امر بمسك فميث في جفنه عظيمه او صحفه، قال: ثم دخل الحسين ذلك الفسطاط فتطلى بالنوره
[14]الأمالي‏صدوق، مجلس 30،ص : 156-157

 

بنا به نقل ابن قتیبه ارینب زنی زیبا روی وهمسر عبدالله بن سلام بوده که آوازه زیبایی وی به شام ویزید بن معاویه میرسد...

سوال:

جریان امام حسین و ارینب رابصورت مختصر بیان کنید وآنرا نقد کنید؟

در ابتدا باید بیان کنیم که این جریان به این شکل تنها در کتاب الامامه والسیاسه ابن قتیبه دینوری آمده است. [1]

ما در جواب ابتدا آنچه دینوری در کتاب خود دراین باره آورده بیان می کنیم وسپس به نقد آن می پردازیم .

بنا به نقل ابن قتیبه  ارینب زنی زیبا روی وهمسر عبدالله بن سلام بوده که آوازه زیبایی وی به شام  ویزید بن معاویه میرسد ووی عاشق ودلباخته وی شده یزید این مساله رابا معاویه درمیان گذاشته و ازدواج با وی را طلب می کند.

معاویه نیز عبدالله بن سلام رابا وعده اینکه اگر ارینب  را طلاق دهد دختر خود رابه عقد او در خواهد آورد راضی به طلاق ارینب کرد. معاویه پس از آن ابودردا را نزد ارینب  فرستاده تا او را بعقد یزید درآورند . آنان نیزبرای این امربه عراق رفتند که درآنجا قبل ازآنکه ارینب رابینند امام حسین (ع)رادیده وایشان را درجریان خواستگاری یزید ازارینب قرار داده وحضرت در آنجاازآنها میخواهد تاارینب راازطرف وی نیزخواستگاری کنند وآنان نیز پذیرفته وهر دو پیشنهاد را به ارینب ارائه کرده که ارینب بعد از مشورت با ابودردا (وی ازهم خویشان ارینب بود وفضایل امام رابرای اوبیان کرد) ازدواج با امام راپذیرفت.

عبدالله بعد ازاین ماجرا و بعد از آنکه معاویه به وعده خویش عمل نکرد ازکرده خود سخت پشیمان شد.

عبدالله بعد ازآن برای گرفتن امانتی که نزد ارینب داشت به عراق رفته وبعد از آنکه همدیگر را دیدند هر دو به سختی گریه کرده و از آنچه بر ایشان گذشته ابراز پشیمانی کردند امام بامشاهده این امر بیان کردند که: خدا را گواه مى‏گيرم، ارينب را سه طلاق داده‏ام. خدايا تو  مى‏دانى كه من وى را به خاطر مال و زيبايى‏اش به عقد خود در نياوردم. آن را براى اين كه براى شوهرش نگه دارم به عقد خود در آورده‏ام.

عبد الله بن سلام درخواست كرد تا امام حسين مقدارى از اموال عبد الله را در مقابل اين نيكى‏كه در  حق آن دو انجام داده است دريافت كند، ولى حضرت نپذيرفت و گفت: ثواب اين كار براى من بهتر  از اين پول‏هاست.

بار ديگر عبد الله بن سلام، ارينب را به عقد خود در آورد و با يك ديگر سال‏هاى زيادى زندگى كردند  تا اين كه اجل آنان را از يك ديگر جدا كرد.

نقد وبررسی :

  1. این داستان در اسناد دسته اول و مشهور هیچ خبری نیست. مشهورترین کتابی که این داستان را ذکر کرده است کتاب الامامه و السیاسه است .
  2. علاوه بر این روایت فوق مرسل است و هیچ‌گونه سندی برای آن ذکر نشده تا بتوان آن را مورد بررسی قرار داد. چون ابن قتیبه(نویسنده کتاب الامامه و السیاسه) داستان را این چنین آغاز می  کند: ما حاول معاویة من تزویج یزید قال: وذکروا أن یزید بن معاویة سهر لیلة من اللیالی، وعنده وصیف لمعاویة یقال له رفیق، ...او که خود هم عصر این ماجرا نبوده است نمیگوید این ماجرا را از چه کسی شنیده است تا ما بتوانیم سلسلۀ راویان را بررسی کنیم.
  3. از سوی دیگر ابو درداء، عويمر بن عامر يا عويمر بن قيس که در این داستان نام او آمده بنا به نظر معروف در زمان حکومت عثمان مرده است. برخی هم مرگ او را 39 یا 38 هجری درگذشته است[2]پس او چگونه میتواند در این ماجرا که در اواخر حکمرانی معاویه و زمان ولایتعهدی یزید روی داده است حضور داشته باشد؟ در نتیجه این داستان از شخصیتی در ماجرا نام میبرد که در آن زمان سالها از مرگش گذشته بوده است.!! 
  4. دراین جریان از شخصی بنام عبدالله ابن سلام به عنوان همسر ارینب  یادشده وازاو بعنوان یکی از والیان معاویه در عراق یاد شده است  اما مشخص  نیست وی کیست  چراکه  در کتب تاریخی معتبر اسم چنین شخصی بعنوان  یکی از کارگزاران معاویه درعراق دراین سالها نیامده است.

درمتن داستان نیز جمله ای  در وصف  عبدالله آمده است ،با این عبارت که:( و كان من معاوية بالمنزلة الرفيعة في الفضل‏) – اودرنزد معاویه جایگاه والایی داشت – باوجود چنین وصفی  وی نمی تواند یک آدم گمنام ومجهول الهویه ای باشد.

درکتب تاریخی نیز عبدالله ابن سلام  مشهور نام یکی از صحابه پیامبر می باشد که ابتدا یهودی بود ودرزمان  پیامبر اسلام  آورد وبعد از پیامبر خدمات شایانی به امویان  درترویج عقاید ایشان درجامعه اسلامی کرد.

اما مورخان تاریخ فوت اورا در سال 43هجری ذکر کرده اند که بهیچ عنوان نمی توان گفت وی همان عبدالله ابن سلام مورد اشاره در داستان ذکر شده است.[3]

5. در متون تاریخی زنی بنام ارینب (که ازاو در این داستان به شهرت یاده شده است بگونه ای که شهرت زیبایی او به شام رسید )دراین دوره با این مشخصات یافت نشد.

6. مطلب دیگری که باید به آن توجه کرد اینستکه هیچ سندی به آمدن امام حسین (ع)به عراق پس از شهادت حضرت علی و رفتن به مدینه اشاره نداردبالاخص که این ماجرا به سالهای آخرعمر معاویه وبعد ازاعلان ولایتعهدی یزید بر میگرددکه به صورت قطع میتوان گفت حضرت دراین ایام سفری به عراق نداشته است .

7. .آنچه دراین  داستان جای تعجب دارد اینست که حضرت امام حسین علیه السلام‌ ارینب را در یک مجلس سه طلاقه کرد و فرمود: فقال : أشهد الله أنها طالق ثلاثا، و این برخلاف فقه مسلم شیعی می باشد،که در فقه شیعه کاملاً و مبسوط بحث شده است. 

8. در برخي منابع گفته شده: کسي که با وي ازدواج کرد، امام حسن است نه امام حسين، مثلا در کتاب «تسليه المُجالس وزينه المجالس» داستان را به صورت مختصر درباره امام حسن(ع) آورده، يادآور مي شود که اين جريان در مدينه رخ داد و بعد از ملاقات عبدالله با همسر سابق خود و گريه آن دو، امام او را طلاق داد و وي مجدداً به عقد شوهر سابق خود درآمد و به خانه او رفت.[4]

 البته منبع مذکور، به جهات زير، از اعتبار و ارزش مناسب برخوردار نيست:

أ) کتاب مذکور، از منابع متأخر و غير مشهور (حدود قرن ده هجري) است، نيز وضع نويسنده، از جهت نسب، تاريخ زندگي، محيط تربيتي، ميزان اعتبار و علميت، به صورت دقيق معلوم نيست.

ب) اين کتاب بعد از مطالعه کتاب «روضه الشهداء» ملا حسين کاشفي سبزواري متوفاني حدود(910) و بر اساس و شيوه و اقتباس از آن نگارش يافته است.

نويسنده بعد از تمجيد و تعريف از کتاب «روضه الشهداء» و نويسنده آن مي نويسد: بعد از مطالعه آن کتاب از خداوند خواستم بر اساس و روش وي کتابي بنويسم تا در اين کار از او پيروي کرده باشم.

وي يادآور مي شود اساس و منشأ کتاب مذکور، کتاب «روضه الشهداء» است. «روضه الشهداء» که مستند مهم اين کتاب به شمار مي رود، به سختي نقد شده است.

ميرزا عبدالله افندي اصفهاني از بزرگان قرن دوازدهم، کتابشناس بلند پايه شيعه درباره منابع «روضه الشهداء» بر اين باور است که بيشتر، بلکه تمام روايات موجود در آن، از کتاب هاي غير مشهور، بلکه غير قابل اعتماد نقل شده است. [5]

ج) داستان مذکور در «روضه الشهداء» نيز نيامده است، چنان که در منابع کهن يافت نشد و نويسنده آن را با تعبير «روايت شده»، آورده، هيچ کدام از راويان يا منابع آن را نام نبرده است!

بنابر اين، اين داستان، درباره امام مجتبي نيز داراي ارزش و اعتبار نيست و به افسانه شباهت دارد.

درباره امام حسين(ع) نيز اعتبار ندارد و افسانه بودن آن نسبت به امام حسين(ع) روشن تر است، وبا مطالبي که ذکر شد، معلوم شد. دقت در جزئيات آن، افسانه بودن گزارش را به خوبي اثبات مي کند.

9. درپایان باید گفت که با صرف نظر از تمامی اشکالات موجود که ذکر شد اگر جریان صحت می‌داشت و اتّفاق افتاده بود، در حقیقت امام (ع) با این کار خود، از طرفی جنایات معاویه و یزید را برای مردم اثبات می‌کند که این ها برای رسیدن باامیال شوم وشیطانی خود به هرکاری دست می زدند.و از طرفی دیگر با این کار از پاشیده شدن یک زندگی موفق وگرم جلوگیری کرده است. 

نتیجه گیری:

باتوجه به اشکالات وارده به این ماجرا که شامل 1. عدم ذکر این داستان دردیگر متون 2.عدم ذکر سند برای این مطلب در کتاب یاد شده 3. مشخص نبودن شخصی بنام عبد الله  بن سلام بعنوان والی ونزدیکان معاویه در این زمان 4.مرگ ابودردا بعنوان یکی از کسانی که بارها دراین داستان نام اوذکر شده است سالها قبل از بوجود آمدن چنین جریانی 5.عدم ذکر نام زنی بنام ارینب با این شهرت دراین دوره تاریخ درمنابع تاریخی 6.عدم ذکر سفری برای امام حیسین درمنابع تاریخی دراین زمان 7.نسبت دادن سه طلاقه کردن ارینب ازسوی امام حسین (ع)دریک مجلس که از مسلمات فقه شیعه بطلان چنین طلاقی است واین تنها در میان اهل سنت رایج بوده است 8.برخی منابع که بجای نام امام حسین (ع) از امام حسن (ع) بعنوان طرف مقابل یاد کرده اند داری ضعف شدید درسند ومحتوی هستند. 9 . در صورت صحت نیز هیچ منافاتی با روحیه ظلم ستیزی وآزاد امام حسین نداردچراکه امام با این اقدلم خود جلو ظلمی دیگر از ظلم های بنی امیه را گرفت واین سندی بر پلیدی  امویان وشخص معاویه ویزید میباشد که برای نیل به اهدافشان از هیچ اقدامی حتی از هم پاشیدن یک زندگی گرم وصمیمی دریغ نمی کردند.

گروه تاریخ مرکز ملی پاسخگویی به سئوالات دینی

[1] امامه وسیاسه ، ابن قتیبه دینوری ٍ ج 1 -از صحفه 217تا 223

[2] الکامل، ابن اثیر ج 3، ص 129؛ ‌الاستیعاب، ابن عبدالبرّ ج 3، ص 1229 ـ 1230؛ الاصابه فی تمییز الصحابه، ابن حجر عسقلانی ج 4، ص 622.

[3] اسدالغابه ،ابن اثیر،ج3،ص161

[4] تسليه المُجالس وزينه المجالس، ج 1، ص 51 ـ 52.

[5] رسول جعفريان، تأملي در نهضت عاشورا، ص 340

یزید از امام حسین(ع) درخواست بیعت کرده بود و در صورت عدم بیعت دستور قتل ایشان را داده بود ...

سوال :

چرا امام حسین بعد از با خبر شدن ازشهادت حضرت مسلم به سفر خود ادامه دادند؟

درجواب این سوال بیان یک مقدمه ضروری است :

یزید از امام حسین(ع) درخواست بیعت کرده بود و در صورت عدم بیعت دستور قتل ایشان را داده بود  حضرت نیز در جواب  حاضر به بیعت با یزید نشد  وحتی بیان داشت که :مثلی لایبایع مثل یزید [1]

از سوی دیگر امام هدف قیام خود را امر به معروف ونهی ازمنکر وزنده کردن دین جدش بیان میکند.[2]

اکنون در جواب سوال باید گفت :

1. وقتی امام می تواند ازادامه حرکت منصرف شود که حداقل یکی از این دو مطلب محقق شود یا یزید درخواست بیعتش را برداشته باشد ویا هدف امام که امر به معروف و نهی ازمنکر وزنده کردن دین جدشان است محقق شده باشد درحالیکه به شهادت تاریخ هیچکدام از این دو موضوع محقق نشده بود .

یزید از همان ابتدا بشدت خواستار بیعت امام بود و تا آخرین لحظات حیات امام نیز دست از این خواسته اش بر نداشت که شواهد فروانی بر این مطلب وجود دارد بعنوان نمونه می توان به سخن امام درجواب ابن عمر داده است اشاره کرد که فرمودند :ان القوم لایترکونی ...فلایزالو ن حتی ابایع وانی کاره فیقتلونی[3] (این گروه مرا رها نخواهند کرد ...تامن بیعت کنم ومن نمی خواهم چنین کنم بنابراین آنها مرا خواهند کشت.)

وشاهد دیگر بر این مدعا که یزید حتی بعد از شهادت حضرت مسلم دست ازبیعت گرفتن از امام بر نداشته بود فرستادن حربهمراه سپاه برای  کنترل امام وجلوگیری ازبرگشت امام به مکه ومدینه و رفتنش به کوفه است وبارها از سوی سپاه یزید این مسئله مطرح شد که تنها راه رهایی تو بیعت با یزید است .

از سوی دیگر یزید و اعمال او نیز دست از خباثت های خود برنداشته بودند  وحتی بعد از شهادت حضرت امام نیز اقدامات فاجعه آمیزی انجام دادند  که نشانه عدم تغییر در سیاست های حکومت بود مثل  کشتار وسیع مردم مدینه درقیام حره وبه منجنیق بستن خانه کعبه  که منجر به سوختن پرده کعبه شد.

با وجود این مطالب بخوبی معلوم میشود که بعد از شهادت حضرت مسلم هنوز هدف امام حسین که امر به معروف ونهی از منکر وزنده کردن سیره پیامبراکرم (ص)بود محقق نشده بود.

2. دلیل دیگری که می توان ذکر کرد درخوا ست برادران مسلم برای انتقام گیری از قاتلان پدرشان بود[4] که حضرت رابرای ادامه راه مصمم تر کرد .

3. اینکه امام با حضرت مسلم فرق داشت واین احتمال که کوفیان درمواجهه با امام به خود بیایند وایشان را یاری فرمایند وجود داشت .دیگران نیز این مطلب را به امام یادآوری کردند که: والله ماانت مثل مسلم ابن عقیل ولوقدمت الکوفه لکان الناس الیک اسرع [5]( شما متل مسلم نیستید، اگر به کوفه بروید مردم به سرعت به شما خواهند پیوست.)

گروه تاریخ مرکز ملی پاسخگویی به سئوالات دینی

[1] الفتوح ج5ص11

[2] بحارالانوار،ج44ص329-مفتل خوارزمی،ج1ص188

[3] الفتوح،ج5،ص25

[4] انساب الاشراف،ج3،ص168-البدایه والنهایه ،ج8،ص168

[5] الکامل فی التاریخ ،ج4،ص42-تاریخ الطبری ،ج5 ،ص398

1- مگر امام حسین (ع) از عاقبت كار جنگ خبر نداشتند، پس چرا حداقل برای بچه ها آب ذخیره نكردند؟

پاسخ: اتفاقاً آنان آب را ذخیره کردند زیرا سه روز بود که آب بسته شده بود و طبیعی است که یک کاروانی که حدود 200 نفر زن و مرد هستند با وسائلی که آن زمان همراه داشته اند برای بیش از سه روز امکانات نگهداری آب بیشتر نداشته اند.

2- پرسش: مگر امام حسین(ع) در زمان حركت بطرف كوفه از عاقبت كار خود خبر نداشتند؟ پس چرا همسر و دختران خردسالشان را همراه خود بُردند؟

پاسخ: امام حسین (ع) علم غیب داشت و بلکه همه معصومین علیهم السلام علم غیب دارند ولی علم غیب تکلیف آور نمی باشد، یعنی در رفتار و اعمال معمولی هر کس باید به روش عادی عمل کند مثلاً پیامبر اکرم(ص) باعلم غیب خود همیشه می داند که چه کسی سارق است اما هیچگاه طبق این علم خود عمل نمی کند و هر اختلافی که باشد به مردم می گوید چه کسی شاهد دارد یا چه کسی قسم می خورد. با اینکه با علم غیب خود به خوبی می داند که حق با کیست ولی از علم غیب استفاده نمی کند بلکه به ظاهر عمل می کند، امام حسین(ع) نیز از علم غیب استفاده نمی کند و با اینکه عاقبت و سرانجام این سفر را با علم و غیب می دانست اما به طوری عمل کرد که گویا عاقبت کار را نمی داند و به این سفر رفت. هر کس طبق ظاهر اینگونه عمل می کند که وقتی در شهری باشد که جانش در خطر باشد و حرمت حرم خدا را نگه داشته نشود و ببیند مردم شهری دیگر او را دعوت کرده اند به آنجا حرکت می کند. 3- پرسش: آیا آب خواستن امام حسین علیه السلام برای فرزندش از روی ذلت بود و اینکه گفته میشود حضرت عباس علیه السلام وقتی روی اسب سوار می شد زانوی آن حضرت به گوش اسب می رسید نظرتان چیست؟

پاسخ: این روشن است که آب خواستن از روی ذلت یا تقاضای سیراب کردن فرزند از روی ذلت خلاف شأن سید الشهداء علیه السلام است و یقیناً آن حضرت انجام نمی دهد اما اگر این عمل حضرت از روی عزت نفس و برای اتمام حجت باشد و برای نشان دادن نهایت قساوت قلبی دشمن و بی رحمی کاملی آنان باشد در اینصورت عملی بسیار زیبا و عاقلانه و از روی شجاعت خواهد بود. و اما توصیفاتی که از حضرت ابوالفضل (ع) شده است اصل آنکه آن حضرت بلند قامت و رشید بوده مسلم است، و این نکته که پاهای آنحضرت وقتی در رکاب بوده زانوی حضرت به گوش اسب می رسیده در برخی کتابها آمده است اما خیلی قابل اعتماد نیست زیرا در اینگونه موارد گاهی مبالغه شده است.

4- پرسش: برخی علما می گویند قیام امام حسین علیه السلام برای برقراری حكومت اسلامی بوده است...اگر اینطور بوده ایشان در همان مدینه كه بهتر میتوانستند قیام كنند؟

پاسخ: اولاً هدف اصلی امام حسین(ع) برقرار حکومت نبود بلکه برکنارکردن و رسوا نمودن بنی امیه هدف اصلی آن حضرت بود، هدف اصلی این نبود که بگوید من خلیفه پیامبر هستم بلکه می خواست بگوید بنی امیه خلیفه پیامبر نیستند و مردم حکومت اسلامی را در روش یزید ندانند و تصور نکنند اعمال بنی امیه همان روش و دستورات دین اسلام است. و ثانیاً منطقه عراق به جهت ایامی که حضرت علی(ع) در آنجا حضور داست گرایش و علاقه به اهل بیت (ع) داشتند، اما چنین زمینه ای در شهر مدینه وجود نداشت و در مدینه بسیاری از مردم گرایش و عقیده به عثمان داشتند و به غلط تصور می کردندکه عثمان به ناحق کشته شده است. تبلیغات معاویه بر علیه اهل بیت علیهم السلام نیز در مدینه و شام بسیار زیاد بود اما در عراق کمتر اثر گذاشته بود.

5- پرسش: مگر امام حسین (ع) از عاقبت كار جنگ خبر نداشتند، پس چرا حداقل برای بچه ها آب ذخیره نكردند؟

پاسخ: اتفاقاً آنان آب را ذخیره کردند زیرا سه روز بود که آب بسته شده بود و طبیعی است که یک کاروانی که حدود 200 نفر زن و مرد هستند با وسائلی که آن زمان همراه داشته اند برای بیش از سه روز امکانات نگهداری آب بیشتر نداشته اند.

6- چرا در مراسم مذهبی شیعیان انسان دچار غم و اندوه می شود؟ (من در آلمان هستم و تقریبا به همه مراسم مختلف مذهبی رفته ام. مراسم مذهبی اهل سنت كه نوعی احساس خوشحالی آمیخته است ..) و چرا همه كسانی كه اسلام می آورند به نوعی در زندگی و كار شكست خورده هستند؟ من این را به تجربه دیده ام كه آدم موفق و حسابی آلمانی مسلمان نمی شود بلكه تازه مسلمانهای اینجا همه از اقلیتهای قومی-نژادی هستند...این واقعیت را چطور توجیه می كنید؟

پاسخ: اولاً همه مراسمات شیعیان چنین نیست. ما شیعیان در محرم و صفر و در ایام عزا و شهادت رهبران دینمان عزاداری می کنیم و در ایام ولادت معصومین و اعیاد مذهبی مراسم شاد داریم و اتفاقاً اهل سنت ـ بر خلاف آنچه شما فرمودید ـ جشن گرفتن در تولد پیامبر و اعیاد مذهبی را حرام می دانند و حتی کتاب نوشته اند درباره حرمت احتفال بمولد النبی (ص). پس شیعه هم مراسم عزا و حزن دارد و هم مراسم جشن و شادی. و ثانیاً خود اشک ریختن و حزن و اندوه برای مصیبت اهل بیت علیهم السلام یا گریه از خوف خدای متعال از بهترین وسائل تامین کننده آرامش روحی است. آیات شریفه قرآن نیز خوف و حزن و گریه را ستایش کرده و پیامبر اکرم(ص) نیز راس حکمت را، خوف از خداوند دانسته است. و اما آنکه فرموده اید چرا افراد شکست خورده مسلمان می شوند افراد موفق. ما باید "موفق" را معنا کنیم اگر مقصود از موفق کسانی هستند که خوشگذران بوده و از حلال و حرام به ثروتهای زیاد دست پیدا کرده اند یعنی کسانی که به تعبیر قرآن مجید«مترفین» هستند روشن است که چرا این افراد ایمان نمی آورند، زیرا ایمان جلوی ثروتهای حرام را می گیرد. ولی اگر موفق یعنی انسانهای موفق از نظر علمی یا کسانی که موفقیت معنوی دارند و انسانهایی که از نظر روحی و اخلاقی افرادی بزرگ هستند اگر موفق به این معنا باشد اکثر اینگونه افراد ایمان می آورند. و در طول تاریخ نیز چنین بوده است بعضی افراد به حضرت نوح (ع) می گفتند تا موقعی که افراد ضعیف از نظر اقتصادی به تو ایمان آورده اند ما به تو ایمان نمی آوریم مگر آنکه آنها را از خودت دور بگردانی و حضرت نوح می فرمود هرگز چنین نمی کنم، دین برای دستگیری و حمایت از افراد ضعیف آمده است.

7- پرسش: این كه افراد پای دیگ نذری امام حسین(ع) كار می كنند و حاجت می گیرند چقدر منطقی و معتبر است؟ بعضی غذاهای نذری در شرایط غیر بهداشتی طبخ و توزیع می شود... آیا واقعا این غذا ها متبرك هستند حتی اگر در شرایط غیر بهداشتی درست شوند؟

پاسخ: حاجت گرفتن از نذر کردن غذا در ایام عزا و تبرک بودن بعضی از غذاهایی که غیر بهداشتی است سوال شده بود. اولاً نذر باید برای خداوند باشد و اگر برای غیر خدا باشد باطل است. آری می توان چیزی را برای خدا نذر کرد که ثواب آن هدیه به امام حسین(ع) یا هدیه به حضرت عباس باشد. و ثانیاً تجربه دینی نیز نشان داده است که معمولاً افرادی که چنین نذرهایی انجام می دهند معمولاً نتیجه نیز می گیرند. و اما غذای غیر بهداشتی که به عنوان نذری آورده می شود اگر کسی یقین دارد که خوردن آن غذا ضرر دارد در اینصورت مصرف کردن آن جایز نیست و در غیر اینصورت مصرف کردن آن اشکال ندارد. بهر حال در اینگونه موارد جزء اعتقاد و باور قلبی ماست.

8- پرسش: منبع و منشا زيارت عاشورا چيست؟

پاسخ: منبع زیارت عاشورا کتاب «کامل الزیارات» از ابن قولویه متوفی سال 368 هجری قمری، صفحه 327 که با سند صحیح از امام محمد باقر علیه السلام نقل کرده است و این کتاب بسیار معتبر است و نویسنده آن از بزرگترین علمای شیعه در قرن چهارم است.

9- پرسش: علت برخورد با کتاب شهید جاوید آقای صالحی نجف آبادی چه بوده است؟

پاسخ: با سلام و آرزوی قبولی عزاداری شما.این کتاب گرچه عالمانه نوشته شده اما از دیدگاهی حمایت کرده که بر خلاف عقیده مشهور علمای شیعه در طول تاریخ بوده است. هیچ کس از شیعیان منکر علم غیب ائمه علیهم السلام نیست ومسلماً آنان از علم غیب بهره مند بوده اند و سیدالشهداء علیه السلام نیز در سفر به کربلا هم از عاقبت این سفر خبر داست و هم می خواست با شهادت خود افکار عمومی را بر علیه خاندان بنی امیه تحریک نماید، ولی این کتاب خلاف این دیدگاه را مطرح نموده و لذا پاسخهای فراوانی همانند کتاب شهید آگاه بر آن نوشته شده است. البته اقای صالحی نجف آبادي مدعی بود که امام حسین علیه السلام هرچند علم غیب دارد اما در این سفر از عاقبت کار خبر نداشت .ونتیجه ی این عقیده ان است که عمیات های شهادت طلبانه را نیز ایشان انکار میکند و پاسخ ان این است که معصومین علیهم السلام علم غیب دارند ولی موظف به عمل به ان نیستند .احکام خدا را طبق علم غیب پاسخ می دهند ولی در اعمال و رفتار خود به علم غیب عمل نمیکنند تا الگو برای مردم باشند وکسانی که علم غیب نداردند نیز بتوانند به انان اقتدا کنند. ایشان مورد انتقاد شدید علما و مراجعی همچون مرحوم آیه الله العظمی گلپایگانی قرار گرفت. علت هم همین بود که تحلیل ایشان را با عقاید شیعه هماهنگ نمی دانستند. من خودم که چند سال پیش این کتاب را خواندم نظرم در باره این کتاب این است که نتیجه نظریه این کتاب تهی کردن یا حداقل تقلیل دادن جنبه حماسی حادثه عاشورا است و خواننده ای که مطالب آن را بپذیرد احساس می کند که نمی تواند کربلا را به مثابه نمایشگاهی از تجلی فضایل و کرامات انسانی و رشادت و شهامت و پایمردی و ایثار ببیند بلکه امام حسین (ع) را به منزله فردی خواهد دید که از سر بدی مردم به مصیبتی مبتلا گشت که سعی می کرد حتی المقدور از آن دوری کند و نهایتا چون نتوانست مجبور شد بدان تن در دهد. اگر حماسه ای هست در همین حد است و هیچ نشانی از شوق جانبازی برای رسیدن به هدفی عالیتر در آن نیست. البته نمی گویم که نویسنده هدفش سلب حماسه از کربلا بوده ولی این احساسی است که از خواندن این کتاب برای انسان حاصل می شود. شهید مطهری نقدهای مفصلی بر این کتاب نوشته اند که منتشر شده است. برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی استاد احمد عابدی

با سلام اخیرا در کلاس مدیریتی با عنوان رهبری (leadership) که اکثر شرکت کنندگان، جوان و از مدیران بخش خصوصی و دولتی بودند، سخنران محترم شبهه ای را به شرح زیر مطرح نمودند که متأسفانه کسی جواب نداد و با وجودی که معلوم بود اکثراً مخالف هستند ولی بخاطر کمی اطلاع و از طرفی سخنور بودن اداره کننده جلسه کسی لب به اعتراض نگشود تا آنکه بنده در انتها گلایه کلی نمودم. فلذا از شما درخواست دارم ضمن توضیح کامل، منابع و مآخذ را نیز معرفی کنید تا به ایشان ارائه نمایم. اینک عین کلام را می آورم.

.... در رهبری باید تعصب را کنار گذاشت یعنی باید انعطاف پذیر باشیم. یک شخصی را داشتیم بنام حسین، مثل مسیح، مثل کوروش و ... انسان بزرگی بوده است. ما در تاریخ هفت هشت انسان داریم که خیلی بزرگ بوده اند. ببینیم وقتی مذهب می آید جلو چه می شود؟ می گویند در روز عاشورا همه تشنه بودند، شب تاسوعا آب را می بندند. شتر تا 40 روز شیر می دهد کاروان از قبل که حرکت کرده بودند طبق رسم اعراب قدیم با خود بسیار آب حمل کرده بودند. از اینها مهمتر خود شتر 40 تا 80 روز می تواند شیر بدهد که 55 تا 60 درصد آن آب است، ولی براحتی برای اینکه تحریف بشود و ذهن ما را منحرف کنند به ما می گویند تشنه بودند. حسین لبش خشک بود در صورتی که اینطور نبوده ، شتر داشتند، شیر داشتند، بچه اگر تشنه می شد شیر می دادند شتر تا 48 روز از طریق کوهانش شیر می دهد... در صورتی که حسین تشنه چیز دیگری بوده! ... حسینی که در تاریخ آدم خیلی بزرگی است ما عمداٌ کوچکش کرده ایم.... البته ایشان در جای دیگری گفتند: تاریخ را آیندگان می نویسند پس دروغ می نویسند. اصلاً تاریخی وجود ندارد. و یا در جای دیگر: اگر یک احمق در جایی باشد و یک سیاست مدار، در آن صورت مذهب متولد می شود!!! ایشان از قول امام صادق علیه السلام حدیثی را بدین شرح مطرح کردند: آن قدر باید پول دربیاوری که خودت و سه نسل بعد از تو در آسایش زندگی کنند. به هر حال در میان مطالب به درد بخوری که در کلاس داشت یه مشت دری وری هم بخورد حاضرین داد اگر زحمتی نباشد جواب علمی و مستند برای مطالب بالا ارائه فرمایید تا ضمن آگاهی خودم آن سخنران و دیگر حاضرین را نیز مطلع سازم. انشاء الله. با تشکر

پاسخ:
مطالب شما در برگيرنده چند سؤال است كه يك به يك پاسخ خواهيم داد:
سوال اول شما مربوط به كيفيت تشنگي امام حسين(ع) و يارانش در صحراي كربلاست، كه در پاسخ بايد گفت:
از گزارش‏ هاى معتبر تاريخى، چنين به دست مى‏ آيد كه سه روز قبل از شهادت امام حسين (ع) (در روز هفتم محرّم) دستورى از عبيداللَّه بن زياد از اين قرار به عمر بن سعد ابلاغ شد كه: «بين حسين و آب فاصله انداز و مگذار كه قطره‏ اى از آن بنوشند» و اين عمل را نوعى انتقام در مقابل بستن آب بر عثمان تلقى كرد.(1)
ابن سعد به مجرد دريافت اين دستور، عمرو بن حجاج را با پانصد سوار، مأمور مراقبت از شريعه فرات به منظور جلوگيرى از دسترسى امام (ع) و يارانش به آب كرد.(2) در اين دو سه روز امام (ع) و يارانش از طرق مختلف سعى در دسترسى به آب داشتند زيرا تحمل تشنگى در آن بيابان سوزان- به ويژه با آن كاروان مشتمل بر زنان و كودكان- بسيار طاقت فرسا بود.
در برخى از گزارش‏ ها چنين آمده است: امام حسين (ع) در محدوده اردوگاه خود اقدام به حفر چاه‏ هايى كرده بود اما وقتى گزارش آن به ابن زياد رسيد و او دستور شدّت عمل بيشتر و ممانعت از حفر چاه را به ابن سعد ابلاغ كرد.(3)
همچنين گزارشى از حمله شبانه حضرت عباس (ع) به همراه سى سوار و بيست پياده به پرچمدارى نافع بن هلال به فرات در منابع معتبر نقل شده است. آنان پس از درگيرى با گروه عمرو بن حجاج، موفق به پر كردن بيست مشك آب مى‏ شوند.(4)
زمان دقيق اين گزارش نقل نشده است. اما در آن عبارت «ولمّا اشتد على الحسين و اصحابه العطش» (چون تشنگى بر حسين و يارانش فشار آورد) آمده است.
برخى از گزارش‏ ها حكايت از ريختن آب از سوى امام (ع) بر چهره خواهرش زينب (س) در شب عاشورا دارد زيرا وقتى او اشعار آن حضرت مبنى بر نزديك بودن شهادتش را شنيد، از حال رفته بود.(5)
اين گزارش اجمالًا دلالت بر وجود آب در شب عاشورا مى‏ كند علامه مجلسى در بحارالانوار مسأله عدم مضيقه آب را در صبح روز عاشورا- حتى براى آشاميدن- با صراحت بيشترى مطرح مى‏ كند. در اين گزارش چنين آمده است:
«ثم قال لاصحابه: قوموا فاشربوا من الماء يكن آخر زادكم و توضؤوا و اغتسلوا و اغسلوا ثيابكم لتكون اكفانكم ثم صلّى بهم الفجر»(6) «سپس امام (ع) به اصحاب خود فرمود: برخيزيد و آب بنوشيد كه آخرين آذوقه شما از دنيا است و وضو بگيريد و غسل كنيد و لباس‏ هاى خود را با آن بشوييد تا كفن‏ هاى شما باشد. آن‏گاه امام (ع) نماز صبح را با آنان به جماعت خواند».
از عبارت «يكن آخر زادكم» و نيز از گزارش‏هاى مربوط به روز عاشورا چنين استفاده مى‏ شود كه پس از اتمام اين ذخيره آبى، ديگر دسترسى به آب ميسّر نشد و امام (ع) و ياران و خاندانش در آن گرماى طاقت فرساى كربلا تا هنگام شهادت، علاوه بر مبارزه سنگين با دشمن با تشنگى شديد نيز دست به گريبان بودند.
علامه مجلسى (ره) در ادامه گزارش خود سخن از ريشخند يكى از لشكريان عمر بن سعد به نام تميم بن حصين خزارى به ميان آورده كه مى‏ گويد:
«اى حسين، و اى ياران حسين آيا به آب فرات نمى‏ نگريد كه چگونه همانند شكم مار مى‏ درخشد به خداوند سوگند از آن قطره‏ اى نخواهيد آشاميد تا آنكه مرگ را دريابيد»(7)
حرّ نيز در روز عاشورا و در هنگام نصيحت به كوفيان، آنان را به جهت ممانعت از دسترسى امام (ع) و يارانش به آب فرات توبيخ كرده است.(8)
همچنين گزارش تلاش امام (ع) براى به دست آوردن آب و ممانعت شمر از آن و ريشخند او به آن حضرت و نفرين امام (ع) بر او در برخى از منابع آمده است.(9)
علامه مجلسى (ره) روايتى را نقل مى‏كند كه مضمون آن درخواست عباس بن علي براى مبارزه و مأمور شدن او از طرف امام (ع) به منظور آوردن آب براى اطفال و كودكان حرم مى‏ باشد. همان‏گونه كه مشهور است، عباس (ع) موفق به آوردن آب نشد و در راه بازگشت به شهادت رسيد.(10)
اما اينكه بخواهيم با طرح مدت زمان شير دهي شتر، تشنگي را رد كنيم، سخن منطقي نيست، چرا كه قبل از هر چيز بايد وجود شتران شير ده را ثابت كنيم. از طرفي بيش تر مركب هاي آنان هم اسب بود. به فرض آن كه چند شتر بين آن ها باشد و بپذيريم كه برخي از شترها شير ده بودند، نيز بپذيريم شير جايگزين آب باشد، شير اندك به چه كار مي آيد؟
نكته ديگر اينكه براي اينكه انسان دچار تشنگي شود، نياز نيست حتماً از چند روز قبل دسترسي به آب نداشته باشد، بلكه با توجه به نوع جنگ آن دوره كه تن به تن و با شمشير بوده، آن هم در هواي گرم و ممانعت دشمن از دسترسي به آب، قطعاً انسان را به شدت با تشنگي مواجه خواهد كرد.
مطلب ديگري كه اشاره كرده ايد در مورد دروغ بودن تاريخ است. اينكه در نقل هاي تاريخي مطالب غيرواقعي هم مطرح مي شود، امري غير قابل انكار است، اما اينكه بطور كلي مطالب تاريخي را دروغ بدانيم، سخني نادرست است. ما چه بخواهيم چه نخواهيم، مهمترين و اصلي ترين راه اطلاع از احوال گذشتگان مراجعه به منابع تاريخي است، منتهي براي اطلاع از درست يا نادرست بودن يك نقل بايد به متخصصين تاريخي مراجعه كنيم.
در پاسخ به اين سخن كه: اگر يك احمق در جايي باشد و يك سياست مدار، در آن صورت مذهب متولد مي شود!!!
بايد گفت:
هر چند عده اي با انگيزه ها و اهداف مختلف اقدام به ساخت اديان انحرافي كرده اند، اما اينكه بطور كلي مذهب را ساخته دست بشر بدانيم سخني بي پايه و اساس است، چرا كه در جاي خود الهي بودن اديان آسماني به اثبات رسيده است.
در مورد اين سخني هم كه از قول امام صادق(ع) نقل كرده اند:« كه آن قدر بايد پول دربياوري كه خودت و سه نسل بعد از تو در آسايش زندگي كنند». ما در منابع روايي چنين روايتي را نيافتيم، لازم است ايشان آدرس اين نقل را بفرمايند تا مورد بررسي بيشتر قرار بگيرد.

پى‏ نوشت‏ ها:
1. بلاذرى، انساب الاشراف، تحقيق محمد باقر المحمودي، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، ط الأولى، 1977/1397. ج 3، ص180.
2. همان‏.
3. الفتوح، ابن اعثم الكوفى (م 314)، تحقيق على شيرى، بيروت، دارالأضواء، ط الأولى، 1411/1991، ج 5، ص 91:«فقد بلغنى ان الحسين يشرب الماء هو و اولاده و قد حفروا الآبار و نصبوا الاعلام فانظر اذا ورود عليك كتابى هذا فامنعهم من حفر الآبار ما استطعت و ضيق عليهم و لا تدعهم يشربوا من ماء الفرات قطرة واحدة».
4. وقعة الطف،ابي مخنف، ص 152.
5. تاريخ يعقوبى، بيروت، دار صادر، بى تا. ج 2، ص 244.
6. بحارالانوار، محمد باقر مجلسي، ج 44، ص 317.
7. بحارالانوار، ج 44، ص 317.
8. انساب الاشراف، بلاذري، ج 3، ص 189.
9. بحارالانوار، ج 45، ص 51.
10. بحارالانوار، ج 45، ص 41 و 42.
موفق باشید.

کتابی می خواهم که کاملا درباره قیام امام حسین و اتفاقاتی که رخ داده توضیح دهد و می خواهم دقیق باشد درواقع وقایع را دقیق بیان کند مثل یک زندگینامه که البته موثق و دقیق و معتبر باشد.

پاسخ:
به منابع زير مراجعه فرماييد:
- تاريخ واقعه كربلا از مدينه تا مدينه، عبدالرحمن انصاري و مصطفي آخوندي
- فرهنگ عاشورا، جواد محدثى
-درسي كه حسين(ع) به انسان ها آموخت، عبدالكريم هاشمي نژاد
- زندگاني امام حسين(ع)، هاشم محلاتي
- قيام حسين بن علي(ع)، جعفر شهيدي
موفق باشید.

امام سجاد (علیه السلام) و اسرای کربلا چند روز طول کشید که به دمشق رسیدند و آیا همان سال برای چهلم امام حسین (علیه السلام) به کربلا بازگشتند.

پاسخ:
مشهور است اولين روز ماه صفر زمان ورود اهل بيت به شام است ابو ريحان بيروني (م 440) نيز كه متقدم بر طبري است همين روز را گزارش نموده است.
في اليوم الاول، ادخل راس الحسين(ع) مدينه دمشق؛ روز اول ماه صفر، سر حسين(ع) وارد دمشق شد.(1)
در خصوص اربعين و آمدن اسرا به كربلا بايد گفت:
شهيد مطهري در اين خصوص كه اهل بيت امام حسين در روز اربعين به كربلا آمده اند باور دارد كه آن را عقل تاييد نمي كند و در منابع دسته اول و معتبر نيامده است.(2)
برخي ديگر از مورخان هم به طور صريح و هم غير صريح اين مطلب را انكار نموده‌اند.
شيخ مفيد در «مسار الشيعه» آورده است:
«روز اربعين، روزي است كه اهل بيت امام، از شام به سوي مدينه مراجعت كردند. نيز روزي است كه جابر بن عبدالله براي زيارت امام حسين ع وارد كربلا شد».(3)
شيخ طوسي در «مصباح المتهجّد»(4) و ابن اعثم در الفتوح (5) نيز همين مطلب را ذكر كرده‌اند.
ميرزا حسين نوري مي‌نويسد:
«از عبارت شيخ مفيد و شيخ طوسي استفاده مي‌شود كه روز اربعين روزي است كه اسرا از شام به مقصد مدينه خارج شدند. نه آن كه در آن روز به مدينه رسيدند.» (5)
در اين ميان سيد بن طاوس در «لهوف»، اربعين را روز بازگشت اسرا از شام به كربلا ذكر كرده است. ايشان مي‌نويسد:
«وقتي اسراي كربلا از شام به طرف عراق بازگشتند، به راهنماي كاروان گفتند: ما را به كربلا ببر. بنابراين آن‌ها به محل شهادت امام حسين آمدند. سپس در آن جا به اقامه عزا و گريه و زاري براي اباعبدالله پرداختند ...»(6 )
ابن نما حلي نيز روز اربعين را روز بازگشت اسرا از شام به كربلا و ملاقات آن‌ها با جابر و عده‌اي از بني هاشم ذكر كرده است. (7)
ميرزا حسين نوري پس از از نقل قول سيد بن طاوس به نقد آن پرداخته است.(8)
رسول جعفريان مي‌نويسد: «شيخ مفيد در ارشاد، ابومخنّف در مقتل الحسين، بلاذري در انساب الاشراف، دينوري در اخبار الطوال و أبن سعد در الطبقات الكبري، اشاره‌اي به بازگشت اسرا به كربلا نكرده‌اند».(9) شيخ عباس قمي هم داستان آمدن اسراي كربلا را در اربعين از شام به كربلا بسيار بعيد مي‌داند. (10) محمد ابراهيم آيتي (11) و شهيد مطهري ره نيز آمدن اسراي در روز اربعين به كربلا، را انكار كرده‌اند. (12)
البته برخي آمدن اسراي در روز اربعين به كربلا را قبول دارند.

پي نوشت ها:
1. ابوريحان محمد بن احمد بيروني خوارزمي، آلاثار الباقية عن القرون الخاليه، نشر ميراث مكتوب، 1380، ص 331.
2. حماسه حسيني، شهيد مطهري ناشر: صدرا، ج 1، ص 30.
3. مسار الشيعة (المجموعة)، الشيخ المفيد، ص26، سال چاپ 1406، ناشر مكتب آية الله العظمى المرعشي النجفي - قم.
4. مصباح المتهجد، الشيخ الطوسي، ص 787، چاپ اول، سال چاپ 1411 - 1991 م، ناشر مؤسسة فقه الشيعة - بيروت - لبنان.
4 . ابن اعثم كوفي، احمد، ترجمه محمد بن محمد بن مستوفي هروي، تهران، انتشارات آموزش و انقلاب اسلامي، 1372، ص 916.
5 . النوري، لولو و مرجان، تهران، فراهاني، 1364، ص 154.
6. اللهوف في قتلى الطفوف،السيد ابن طاووس، ص114 ،چاپ اول، سال چاپ 1417، ناشر أنوار الهدى - قم - ايران.
7 . مثير الأحزان، ابن نما الحلي، ص86، سال چاپ 1369 - 1950 م، ناشر المطبعة الحيدرية - النجف الأشرف.
8 . نوري، پيشين، ص 152.
9. جعفريان، تأملي در نهضت عاشورا، قم، ص 216، ناشر انصاريان.
10. قمي، منتهي الامال، ج1، ص 525، موسسه انتشارات هجرت، قم، 1378.
11. آيتي، بررسي تاريخ عاشورا، ص139، ناشركتابخانه صدوق.
12. مطهري، حماسه حسيني، ج1، ص 30.
موفق باشید.

شبهاتی درباره امام حسین (علیه السلام) و حادثه کربلا:

پرسش1: دهم عاشوراي سال 61 هجري قمري برابر با 21 مهرماه سال 59 هجري شمسي است / بله عاشورا در فصل پاييز بوده! پس اين جنگ در گرماي تابستان نبوده، بلكه در اواخر مهرماه و در فصل پاييز بوده / به نرم افزار هاي آنلاين تبديل تاريخ مراجعه كنيد. حتي اگر گرما هم بوده باشد براي هر دو سپاه اين مسئله بوده!

كربلا صحرا نبود، جلگه بود. هوا اونقدر هم گرم نبوده، امام حسين هم تشنه لب نبوده! بلكه يك جلگه ي حاصلخيز در كنار رود پر آب فرات است. در اين جلگه ي حاصلخيز بيش از شصت درصد ما يحتاج كشاورزي مردم عراق توليد مي شود. حالا صادرات عظيم خرماي عراق هم كه مربوط به اين منطقه است بماند. امام سوم شيعيان و لشگرش تشنه نبوده اند.
اولا در صورت نبود آب هم مي توانسته اند ازشير شترهايشان استفاده كنند. كه خوردن اين شير در ميان مردم عرب بسيارپر طرفدار است.
دراحاديث و روايات و كتب تاريخي اسلامي متفقا همگي به نوره كشيدن امام حسين پيش از آغاز جنگ مي پردازند. نوره همان واجبي است و براي استفاده از اين ماده نياز به آب براي دوش گرفتن است!
پس چطور آب در دسترس نبوده؟
مي گويند لشگر يزيد آب را بر سپاه حسين بسته است! چگونه ممكن است كسي بتواند رودخانه ي پر آب فرات را ببندد؟ رودخانه اي كه عرض آن در بعضي مناطق به چند صد متر مي رسد!

----------------------------------------------

پرسش2: اشكالي كه وارد است اينست كه اگر امام حسين براي جنگ مي رفته چرا خانواده و بچه هاي كوچكش را همراه آورده بوده؟

پاسخ1:
آنچه كه دربرخي سايت ها آمده است، صحت ندارد، زيرا اين سايت ها به منظور زيرسوال بردن قيام امام حسين (ع)، اين گونه مطالب را نوشته، و دليل علمي و عقلي برآن ندارند، اين نشان از عدم واقعيت اين دسته مطالب دارد، مثلا در اين سايت ها ادعاشده است كه كربلا صحرا نبود بلكه جلگه بود، لذا در كربلا آب وجود داشت. در جواب اين شبهه بايد گفت صرف ادعا كه كربلا بيابان نبوده است، كافي نيست. بايد اين مطلب مستند به منبع و مدرك باشد، و حال اين كه داده هاي تاريخي و همين طور طبق نظر برخي جغرافي دانان سرزمين كربلا بيابان بوده است. كربلا به رغم اينكه در كنار رود فرات بود، با اين رود فاصله داشت، از اين رو بيابان بود. بعضي جغرافي دانان نيز همين عقيده را دارند. ياقوت حموي در ذيل واژه كربلا مي‌نويسد: اما مبدأ اشتقاق اين كلمه (كربلا) يا كربله به معناي سستي پاهاست، بدين جهت كه سرزمين كربلاسست و شن‌زار است يا از «كربلت الحنطه» يعني گندم از كاه و كثافات پاك كردم، مي باشد؛ بدين مناسبت كه آن زمين از ريگ‌هاي درشت و درخت پاك بوده است. (1)
در فرهنگ معين مي‌خوانيم: كربلا يكي از شهرهايي است كه در كنار رودخانه فرات قرار داشت و در سال 61 هجري بيابان بود. (2) لغت شناسان تصريح مي‌كنند كه كربلا در سال 61 بيابان بوده است. اين كه گفته مي‌شود كربلا سرزمين بدون علف و بياباني بوده، معنايش اين است كه در سال 61 در آن جا كسي زندگي نمي‌كرد و اين سرزمين خالي از سكنه بود، نه اين كه در آن سرزمين آب وجود نداشته است. معناي عدم وجود آب در كربلا آن است كه آب را به روي اهل بيت و ياران امام بستند و تهيه آب براي امام مشكل بود. از روز هفتم ماه محرم تا بعد از ظهر عاشورا، امام حسين(ع) و يارانش با مشكل آب مواجه شدند! منابع و مآخذ تاريخي و روايي به روشني اثبات مي كند كه نيروهاي عمر بن سعد مأموريت يافتند كه حسين بن علي و يارانش را در مضيقه قرار بدهند و مانع آوردن آب به خيمه ها بشوند و نيروهايي را در اطراف فرات مستقر كردند تا اصحاب امام حسين(ع) نتوانند از فرات آب بياورند. در غير روز عاشورا امام و يارانش به سختي آب تهيه مي كردند. ولي روز عاشورا مشكل آب بسيار جدي شد و حتي امام حسين(ع) وقتي كه خود را به آب رسانيد و خواست آب بخورد، در همان لحظه حصين بن نمير به سوي آن حضرت تير پرتاب كرد و در نتيجه نتوانست آب بخورد و امام حسين و يارانش روز عاشورا همه با لب تشنه به شهادت رسيدند. (3) البته در اين هم ترديدي نيست كه امام و ياران و خاندانش در آن روزها آب تهيه مي كردند. چنين نبود كه در آن سه روز كسي آب نخورده باشد. اگر در آن سه روز و در آن هوايي گرم كسي سه روز اصلا آب نخورده بود، نمي توانست زنده بماند. روز عاشورا امام حسين و ابوالفضل با هم براي آوردن آب سوي فرات رفتند. ولي نيروهاي عمر بن سعد مانع شدند و آنان نتوانستد آب بياورند. (4) در برخي گزارش ها آمده است: امام حسين (ع) در روز عاشورا در محدوده اردوگاه خود اقدام به حفر چاه نمود؛ اما وقتي گزارش آن به ابن زياد رسيد، او دستور شدت عمل بيش تر و ممانعت از آن را به عمر سعد ابلاغ نمود و مانع حفر چاه شدند.(5) همچنين در اين سايت ها آمده است. كه حادثه كربلا در مهر ماه اتفاق افتاده است و در اين ماه هوا گرم نيست. در كدام منبع معتبر تاريخي اين مطلب آمده است؟ آنچه در متون تاريخي معتبر آمده، اين است كه حادثه كربلا در ماه محرم اتفاق افتاد و هوا گرم بود. اگرچه طبق محاسبه، مقارن با مهر ماه باشد؛ وضعيت اقليمي و جغرافيايي كربلا به گونه اي است كه در مهر ماه نيز هوا گرم است. ساير پرسش ها، در اگر ضروري بود در آينده مطرح نمائيد. درباره ابعاد قيام امام حسين (ع) به منابع زيرمراجعه فرماييد:
- حماسه حسيني، مطهري
- تاملي در نهضت عاشورا، رسول جعفريان
- قيام جاودانه،محمدرضا حكيمى
- تاريخ واقعه كربلا ...، عبد الرحمن انصاري و....
- سيري درسيره ائمه اطهار (ع)، مطهري

پي نوشت ها:
1. معجم البلدان، شهاب الدين ابو عبد الله ياقوت بن عبد الله الحموى، ج4، ص445، بيروت، دار صادر، ط الثانية، 1995.
2. فرهنگ معين، واژه كربلا.
3. بحار الأنوار، علامة المجلسي، ج 46، ص 50، 1403 - 1983 م، دار إحياء التراث العربي، بيروت.
4. همان.
5. كتاب الفتوح، أبو محمد أحمد بن اعثم الكوفى، ج5، ص91، تحقيق على شيرى، بيروت، دارالأضواء، ط الأولى، 1411/1991؛الفتوح، ابن اعثم كوفى، ص893، ترجمه محمد بن احمد مستوفى هروى، تحقيق غلامرضا طباطبائى مجد، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1372ش.
-------------------------------------

پاسخ2:
از برخي روايات استفاده مي شود كه بردن اهل بيت(ع) -به سوي كربلا- مانند اصل قيام امام حسين(ع) وظيفه الهي بود و امام با اين كار، وظيفه خود را انجام داد. مهمتر از همه اينكه در اين امر مصالح مهم وجود داشت. شايد همين مصالح باعث شد كه امام اهل بيت را با خود ببرد. آن مصالح پاسداري از قيام كربلا مي باشد. يعني همان گونه كه دراصل قيام امام و شهادت ياران وي مصلحت وجود داشت، در بردن اهل بيت نيز مصلحت وجود داشت. بيان بردن اهل بيت(ع) به كربلا مستلزم آن است كه رسالت آنان در صيانت ازانقلاب بررسي شود، بدينسان مي توان گفت: همراهى خانواده امام -در حادثه عاشورا- به جهت عوامل زير باشد:
1- پيام رساني:
اگر به تاريخ اسلام بنگريم، خواهيم دانست كه در حوادث تاريخي زنان و مردان هر دو نقش داشته اند، ولي مرد در مدار خود و زن نيز در مدار خويش؛ در كنار رسول خدا حضرت خديجه و در كنار امام علي حضرت فاطمه را مي بينيم كه مسئوليت هاي اجتماعي را به خوبي انجام مي دادند. در نهضت مقدس حسيني، نقش حضرت زينب را بسيار برجسته و اساسي مشاهده مي كنيم. انقلاب امام تا عصر عاشورا مظهر خون و شهادت بود. رهبرى و پرچم‏دارى آن بر عهده ايشان قرار داشت. پس از آن، بخش دوم انقلاب به رهبري و پرچم‏دارى امام سجاد(ع) و حضرت زينب(س) آغاز گرديد. آنان با رفتار، گفتار و سخنان آتشين خود، از انقلاب امام خوب پاسداري و پيام انقلاب را به مردم رساند و طبل رسوايى حكومت پليد اموى را به صدا درآوردند.
با توجه به تبليغات گسترده و دامنه‏دارى كه حكومت اموى از زمان معاويه، عليه اهل‏ بيت(ع) -به ويژه در منطقه شام- به راه انداخته بود اگر بازماندگان امام به افشاگرى و بيدارى مردم نمى‏ پرداختند، دشمنان اسلام، نهضت حضرت را كم ارزش و چهره آن را وارونه نشان مى‏ دادند. اما تبليغات گسترده بازماندگان حضرت سيدالشهدا(ع) در دوران اسارت -كه كينه‏ توزى سفيهانه يزيد چنين فرصتى را براى آنان پيش آورده بود- اجازه چنين تحريف و جنايتى را به دشمنان نداد.
2- بي اثرسازي تبليغات دشمن:
شام از آن روز كه به تصرف مسلمانان درآمد، تحت سيطره فرمان‏روايانى چون خالد پسر وليد و معاويه پسر ابوسفيان قرار گرفت. مردم اين سرزمين، نه سخن پيامبر را دريافته بودند و نه روش اصحاب او را مى‏ دانستند در نتيجه مردم -به ويژه نسل جوان آن روز- از اسلام حقيقى چيزى نمى‏ دانستند. شايد در نظر آنان، اسلام هم حكومتى بود مانند حكومت كسانى كه پيش از ورود اسلام بر آن سرزمين فرمان مى‏ راندند! تجمّل دربار معاويه، حيف و ميل اموال عمومى، ساختن كاخ‏ هاى بزرگ و كشتن مخالفان، براى آنان امرى طبيعى بود.(1) از سوي ديگر معاويه حدود 42 سال در شام حكومت كرد و در اين مدت، مردم شام را به گونه‏ اى پرورش داد كه فاقد بصيرت و آگاهى دينى باشند و در برابر اراده و خواست او، بى‏ چون و چرا تسليم شوند.(2) معاويه در طى اين مدت، نه تنها از نظر نظامى و سياسى مردم شام را تحت سلطه خود قرار داد كه از نظر فكرى و مذهبى نيز مردم آن منطقه را كور و كر و گمراه بار آورد. در چنين شرايط حكومت بنى‏ اميه با تبليغات زهرآگين و كينه توزانه، خاندان پاك پيامبر را در نظر مردم شام منفور جلوه داد. در مقابل، بنى‏ اميه را خويشان رسول خدا و نزديك‏ ترين افراد به او معرفى كردند؛ به طورى كه پس از پيروزى قيام عباسيان و استقرار حكومت ابوالعباس سفّاح، ده تن از امراى شام نزد وى رفتند و همه سوگند خوردند كه تا زمان قتل مروان (آخرين خليفه اموى)، نمى‏ دانستيم كه رسول خدا جز بنى‏ اميه خويشاوندى داشت كه از او ارث ببرند.(3) بنابراين، جاى شگفتى نيست اگر در مقاتل مى‏ خوانيم: به هنگام آمدن اسيران كربلا به دمشق، مردى در برابر امام زين‏ العابدين(ع) ايستاد و گفت: سپاس خدايى را كه شما را كشت و نابود ساخت و مردمان را از شرّتان آسوده كرد! حضرت كمى صبر كرد تا شامى هر چه در دل داشت بيرون ريخت؛ سپس با تلاوت آياتى، مانند إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيراً؛(4) خداوند مى‏ خواهد هرگونه پليدى را از شما اهل بيت ببرد و شما را پاك سازد» فرمود: اين آيات در حق ما نازل شده است. پس از آن بود كه مرد فهميد آنچه درباره اين اسيران شنيده، درست نيست. آنان خارجى نيستند؛ بلكه فرزندان پيامبر هستند؛ از آنچه گفته بود، پشيمان شد و توبه كرد.(5) در چنين شهر چه كسي يا بايد از انقلاب امام حسين پاسداري وماهيت واهداف انقلاب امام وجنايات دشمن را بيان كنند؟ جز اهلبيت امام حسين به پرچمداري حضرت زينب (س)؟ اهلبيت امام حسين در برابر دشمن زانوي غم در بغل نگرفتند، بلكه ازفر صت ها خوب استفاده و در قالب عزاداري، گفتگو-با مردم- و خطبه خواندن، بيشترين تأثير را در فرايند انقلاب امام و پاسداري از آن را داشتند. بنابراين با خطبه‏ ها و روشنگرى‏ هاى امام سجاد و حضرت زينب(علیهما السلام)، تحريفات چندين دهه بنى‏ اميه -حتى در «شام» به عنوان مركز خلافت دشمنان- بي اثر شد.
3- افشاى ماهيت ستمگران حاكم:‏
بُعد ديگر علت حضور خاندان امام، نشان دادن چهره سفّاك، بى‏ رحم و غيرانسانى يزيد و حكومت وى بود. حكومت بدترين ظلم و جنايت را نسبت به امام و خاندان وي روا داشت: در حادثه كربلا كودكان و زنان، كه نه سلاح جنگى داشتند و نه توان رزم؛ ولى با قساوت‏ بارترين شكل ممكن مورد ضرب و شتم و هتك حرمت و آزردگى عواطف و احساسات قرار گرفتند. طفل شش ماهه با لب‏ه اى تشنه در كنار شط فرات جان داد؛ دخترخردسال كنار پيكر خونين و قطعه قطعه پدر كتك خورد؛ خيمه‏ هاى آنان به آتش كشيده شد. بدينسان مظلوميت امام حسين (ع) را چند برابر شد و بعد عاطفي واحساسات انقلاب را افزايش داد، و به دنيا نشان داد كه صاحبان زور، زر و تزوير به هيچ كس -حتي كودكان زنان- رحم نمي كنند. از سوي ديگر اهل بيت امام به بيان ابعاد جنايت دشمن پرداختند. امام سجاد در شام همين كه خواست دستگاه بنى‏ اميه را رسوا كند، فرمود: پدرم امام حسين را با قطعه قطعه كردن، شهيد كردند. همچون پرنده‏ اى در قفس، پر و بال او را شكستند تا جان داد. اگر امام سجاد مى‏ فرمود: «پدرم را شهيد كردند»، در چشم مردم شام -كه شناخت عميقى نسبت به اهل بيت نداشتند- خيلى مهم نبود؛ زيرا مى‏ گفتند: «در جنگ، افرادى كشته مى‏ شوند و يكى از آنان حسين بوده است. همچنين امام سجاد فرمود: اگر قصد كشتن داريد، چرا اين گونه كشتيد؟ چرا مثل پرنده بدنش را پاره پاره كرديد؟ چرا كنار نهر آب، او را تشنه كشتيد؟ چرا او را دفن نكرديد؟ چرا به خيمه‏ هاى او حمله كرديد؟ چرا كودك او را شهيد كرديد؟».(6) اين كلمات به قدرى نزد افراد غيرقابل خدشه بود كه شام را طوفانى كرد و جنبش فكرى و فرهنگى، عليه رژيم اموى به راه انداخت.

پي نوشت ها:
1. جعفر شهيدى، قيام امام حسين(ع)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ص 185.
2. محمد ابراهيم آيتى، بررسى تاريخ عاشورا، ص 47، بي نام.
3. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، قم، كتابخانه آيت الله نجفي مرعشي ، 1404ه، ج 7، ص 159.
4. احزاب (33)، آيه 33.
5. ابن طاوس ،لهوف، تهران ، دار العالم،1348 ه، ص 176؛رك: خوارزمى، مقتل الحسين(ع)، ج 2، ص 69.
6. عبدالحسين مقرم، مقتل الحسين، ص300، بي نام.
موفق باشید.

صفحه‌ها