پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.

«أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ »(1)؛ آيا كساني كه كافرند نمي‏دانند كه آسمانها و زمين پيوسته بود و ما از هم بازشان كرديم و هر چيز زنده‏اي را از آب آفريديم پس چرا ايمان نمي‏آورند؟

در اينكه منظور از«رتق و فتق» (پيوستگي و جدايي) كه در اينجا در مورد آسمانها و زمين گفته شده است چيست؟ مفسران سخنان بسيار گفته‏اند كه از ميان آنها سه تفسير، نزديكتر به نظر مي‏رسد و هر سه تفسير ممكن است در مفهوم آيه جمع باشد.

1- به هم پيوستگي آسمان و زمين اشاره به آغاز خلقت است كه طبق نظرات دانشمندان، مجموعه اين جهان به صورت توده واحد عظيمي از بخار سوزان بود كه بر اثر انفجارات دروني و حركت، تدريجا تجزيه شد و كواكب و ستاره‏ها از جمله منظومه شمسي و كره زمين به وجود آمد و باز هم جهان در حال گسترش است.(2)

2- آسمان‏ها و زمين و اجرامي كه دارند، حالشان حال افراد يك نوع است. روزي همه اين موجودات منظم و متصل به هم بودند، يعني يك موجود بوده، كه ديگر امتيازي ميان زمين و آسمان نبوده، يك موجود رتق و متصل الاجزاء بوده، و بعدا خداي تعالي آن را فتق كرده و در تحت تدبيري منظم و متقن، موجوداتي بي‏شمار از شكم آن يك موجود بيرون آورده، كه هر يك براي خود داراي فضيلت‏ها و آثاري شدند.(3)

3- اگر مراد از رتق اين باشد كه زمين از آسمان، و آسمان از زمين، جدا نبود تا چيزي از آسمان به زمين فرود آيد و يا چيزي از زمين بيرون شود و مراد از فتق آن مقابل اين معنا باشد، آن وقت معناي آيه شريفه اين مي‏شود كه: آسمان رتق بود، يعني باراني از آن به زمين نمي‏باريد، پس ما آسمان را فتق كرديم، و از آن پس بارانها به سوي زمين باريدن گرفت، و زمين هم رتق بود، يعني چيزي از آن نمي‏روييد، پس ما آن را فتق كرديم و از آن چيزهايي رويانديم. چه بسا جمله «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ» كه در ذيل آيه مورد بحث قرار دارد، اين معنا را تاييد كند.(4)                

روايات متعددي از طرق اهل بيت (ع) به معني اخير اشاره مي‏كند. از جمله اين روايت كه مرد شامي از امام محمد باقر(ع) درباره اين آيه شريفه پرسيد امام فرمودند:«فلعلك تزعم أنهما كانتا رتقا متلازقتين متلاصقتين ففتقت إحداهما من الاخري فقال: نعم فقال أبو جعفر (ع) استغفر ربك، فإن قول الله عز و جل كانَتا رَتْقاً يقول كانت السماء رتقا لا تنزل المطر، و كانت الأرض رتقا لا تنبت الحب، فلما خلق الله تبارك و تعالي الخلق، و بث فيها من كل دابة، فتق السماء بالمطر، و الأرض بنبات الحب»(5)؛ شايد تو گمان مي كني آسمان و زمين به هم چسبيده بودند  بعدا خداوند يكي را از ديگري جدا كرده؟ مرد شامي گفت بله امام باقر(ع) فرمودند استغفار كن همانا قول خداوند: «كانتا رتقا» مي فرمايد آسمان بسته بود و از آن باران نمي باريد و زمين بسته بود و دانه اي نمي روياند. وقتي كه خداوند موجودات را آفريد و آنها را در زمين پراكنده كرد، آسمان را با باران و زمين را با گياهان و دانه ها گشود. 

اما جواب سوال دوم: «وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَفَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ» (6)؛ ما براي هيچ انساني قبل از تو زندگي جاويدان قرار نداديم  آيا اگر تو بميري آنها زندگي جاويدان دارند؟

اين آيه شريفه مي فرمايد هيچ كس در روي زمين زندگي جاودانه و هميشگي ندارد و همه موجودات و انسان ها مي ميرند. اينكه بعضي از پيامبران الهي يا انسان هاي ديگري عمر طولاني داشتند يا تا بحال هم زنده هستند، با اين آيه تنافي ندارد. زيرا اين آيه نمي گويد هيچ كس عمر طولاني نمي كند. بلكه مي فرمايد هيچ كس براي هميشه زندگي نمي كند و فرق است بين عمر طولاني و زندگي جاودانه. در آيه بعدي روي اين نكته تاكيد مي كند كه:« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ (7)؛ هر انساني طعم مرگ را مي‏چشد، و ما شما را با بديها و نيكي ها آزمايش مي‏كنيم، و سرانجام به سوي ما باز مي‏گرديد.

پس اينكه شما نوشته ايد چهار پيامبر زندگي جاودانه داشته اند، صحيح نيست؛ حضرت نوح كه بنابر قولي 2500 سال عمر كرد عاقبت از دنيا رفت. پيامبران و انسان هاي ديگر هم كه زياد عمر كرده اند و تا بحال زنده اند، بنابر مصالح و حكمت هايي است كه خداوند در نظر گرفته و اينها هم عاقبت از دنيا مي روند و بر اين اساس هيچ كس در دنيا زندگي جاودانه ندارد بلكه زندگي جاودانه و خلود در جهان آخرت است.

پي نوشت ها:

1. انبياء(21)آيه30.

2. مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، انتشارات اسلاميه، ج‏13، ص 395.   

3و4. طباطبايي، محمد حسين، الميزان، (ترجمه)، انتشارات جامعه مدرسين، ج‏14، ص 392.

5. بحراني، سيد هاشم، البرهان في تفسير القرآن، ج‏3، ص 815.

6. انبياء، آيه34.

7. همان، آيه35.