پرسش:
چرا خداوند کشتن نوجوانی که هنوز گناهی مرتکب نشده بود (ماجرای خضر و موسی) را تأیید کرده است؟ آیا این باعث نمیشود دیگران هم به خود اجازه چنین کاری را بدهند و به اقدامات مشابه دست بزنند؟ اینکه گروههای تروریستی مسلمان بهراحتی کودکان و نوجوانان را میکشند برآمده از وجود چنین آیاتی در قرآن نیست؟ اگر قرآن از طرف خدا بود چنین اشتباهی نداشت.
حضرت موسی علیهالسلام با خضر بهعنوان بندهای از بندگان خدا که علم ویژهای داشت، (1) همراه میشود. در طول سفر، خضر سه کار بهظاهر عجیب انجام میدهد: سوراخ کردن کشتی، قتل پسربچه و تعمیر دیوار. حضرت موسی نسبت به هر سه کار بهویژه قتل پسربچه اعتراض کرد و آنرا برخلاف شریعت دانست؛ (2) اما در پایان سفر، خضر پرده از راز کارهایش برمیدارد. او در مورد قتل غلام توضیح میدهد: «و اما آن پسر، پدر و مادرش مؤمن بودند و ما بیم داشتیم که او آنان را به طغیان و کفر بکشاند. پس خواستیم که پروردگارشان بهجای او فرزندی پاکتر و مهربانتر به آنان عطا کند». (3)
آرای مفسران درباره چرایی قتل غلام
در کتب تفسیری درباره چرایی کشته شدن آن غلام توسط خضر دلیلهای مختلفی بیان شده است:
1. او شخصی کافر، مرتد، فاسد، راهزن و شرور بوده است؛
2. خضر با علم غیب خود میدانست که اگر او زنده بماند در آینده سبب کفر والدین مؤمنش خواهد شد. خداوند بر آنان لطف کرد و دستور قتل او را داد؛
3. آن غلام افزون بر اینکه در آن زمان کافر و فاسد بوده، در آینده نیز اگر زنده میماند، همین وضعیت ادامه مییافت و والدین خود را نیز گمراه میکرد.
درباره بالغ بودن یا نبودن آن غلام اختلاف است. به باور جمعی در برخی روایات از آن غلام با عنوان کافر و مرتد یاد شده و این ویژگی برای افراد بالغ است. چنانکه «بِغَیْرِ نَفْسٍ» در آیه که اشاره به قصاص دارد و اختصاص قصاص به افراد بالغ نیز حاکی از این است که آن شخص بالغ بوده است. (4)
قتل غلام، لطف خداوند به او و پدرومادرش
برخلاف برخی آرای تفسیری به نظر میرسد آن غلام در زمان مرگ، شخصی شرور، کافر یا مرتد و شرعاً مستحق قتل نبوده است؛ چون حضرت موسی از او با وصف «زکی: پاک و بیگناه» یاد کرد و بر نبود مجوز شرعی همچون قصاص بر قتل او تأکید کرد؛ اما خداوند با توجه به اینکه او در آینده گمراه و سبب گمراهی والدین مؤمنش میشد، شاید بهسبب ایمان والدینش، به خود آن غلام و همچنین پدرومادرش لطف کرد و پیشازاین که ضَالّ و مُضِلّ شود، عمر او را گرفت تا هم خودش و هم والدینش را از عذاب جهنم نجات داد:
﴿... وَ عَسىٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ...﴾؛ (5) «... و بسا چیزی را خوش ندارید و آن برای شما خیر است ... .»
﴿... فَعَسىٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اَللّٰهُ فِیهِ خَیْراً کَثِیراً﴾؛ (6) «... چهبسا چیزی خوشایند شما نیست و خدا در آن خیر فراوانی قرار میدهد.»
در موارد مشابه، این کار با مرگ طبیعی یا به سبب حادثهای رخ میدهد؛ اما در اینجا با توجه به درسی که حضرت موسی باید بگیرد، روش انجام آن متفاوت شده و خضر به امر الهی شخصاً اقدام به کشتن آن غلام کرد؛ (7) نکته دیگر اینکه هیچکس بهخودیخود مستحق چیزی نیست و هرکه هرچه دارد، ازجمله حق حیات، به لطف خداوند است؛ لذا خداوند هرگاه بخواهد و به هر شکلی که صلاح بداند میتواند آنرا از او بگیرد و برای کسی حق اعتراض وجود ندارد. (8)
تبعات نقل این داستان در قرآن
مفسران و فقیهان بر عدم جواز قتل کسی به اعتبار اینکه در آینده مثلاً مرتد یا گمراهکننده خواهد شد تأکید کردهاند؛ (9) چراکه خضر این کار را بر اساس علم خاصی که خدا به او عطا کرده بود و فرمان ویژهایکه متوجه او شده بود انجام داد، اما دیگران نه از آینده اطلاع دارند و نه فرمانی در این زمینه دریافت کردهاند. (10) بهویژهکه چنین وقایعی از نگاه فقیهان «قضیه فی واقعه» یا «حکمی جزئی در رخدادی خاص» است. چنین احکامی منحصر به همان مورد خاص هستند و شامل موارد مشابه نشده و از آنها حکم کلی به دست نمیآید. (11) با جستوجویی که در کتب فقهی شیعه (جامع فقه 3) انجام شد، نهتنها فقیهی که مطابق این آیات فتوا داده باشد مشاهده نشد، بلکه آشکارا گفته شده این داستان منحصربهفرد و غیرقابلاستناد است. چنانکه هیچ گروه تروریستی که این آیه را مُستَمسَک و دستاویز جنایات خود قرار داده باشد، مشاهده نشد؛ اما حتی اگر فرد یا گروهی بخواهد از این آیه سوءاستفاده کند، باز اشکالی متوجه قرآن نمیشود؛ چراکه اگر قرار بود خداوند بهخاطر سوءاستفاده برخی، ماجرای خضر را تعریف نکند، اصلاً نباید جهان را خلق میکرد؛ زیرا برخی از همهچیز سوءاستفاده میکنند.
نتیجه:
این داستان نشان میدهد که گاهی خداوند بهگونهای عمل میکند که در پس پرده حوادث ناگوار، خیر و مصلحتی عظیم نهفته است که از دید محدود انسان، پنهان است؛ اما این کار، نه حکمی کلی برای انسانها، بلکه مأموریتی خاص توسط فردی خاص با علمی خاص است؛ اما دیگران بهدلیل عدم آگاهی از آینده، هرگز نمیتوانند چنین تصمیمی بگیرند. این داستان هیچ مجوزی برای انجام چنین کاری نمیدهد و هرگونه سوءاستفاده از این آیات برای توجیه خشونت یا کشتار، تفسیری کاملاً غلط و انحرافی است که نهتنها با روح قرآن سازگار نیست، بلکه در تضاد آشکار با آیات متعدد قرآن قرار دارد. برای درک صحیح دین، باید تمامی آیات و روایات را در کنار هم و در بستر صحیح خودشان در نظر گرفت، نه اینکه با چسبیدن به یک داستان خاص و بدون توجه به بافت و هدف آن، به نتایج نادرست رسید.
برای مطالعه بیشتر:
محمدزاده، عاطفه و علی راد، «داستان قتل غلام توسط خضر؛ تحلیل و ارزیابی رهیافتهای تفسیری»، پژوهشهای تفسیر تطبیقی، 1398 ش، دوره 4، ش 9، صص 287-321.
پینوشتها:
1. سوره کهف، آیه 65.
2. سوره کهف، آیه 74.
3. سوره کهف، آیههای 80 و 81.
4. محمدزاده، عاطفه و علی راد، «داستان قتل غلام توسط خضر؛ تحلیل و ارزیابی رهیافتهای تفسیری»، پژوهشهای تفسیر تطبیقی، 1398 ش، دوره 4، ش 9، صص 287-321، ص 292-302.
5. سوره بقره، آیه 261.
6. سوره نساء، آیه 19. مطابق روایتی خداوند بهجای آن پسر به آنان دختری داد که هفتاد پیامبر از او به دنیا آمدند. (شیخ صدوق، محمد، من لا یحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1404 ق، ج 3، ص 491)
7. سید مرتضی، علمالهدی، علی بن حسین تنزیه الانبیاء علیهمالسلام، قم، الشریف الرضی، ص 85: «کأنّه یقول إنّی علمت بإعلام اللّه تعالى لی أن هذا الغلام متى بقی کفر أبویه [کفر و أبواه] و متى قتل بقیا على إیمانهما فصارت تبقیته مفسده و وجب اخترامه و لا فرق بین أن یمیته اللّه تعالى و بین أن یأمر بقتله»؛ حویزى، عبدعلى بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، مصحح: هاشم رسولی، قم، انتشارات اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1415 ق، ج3، ص 284.
8. محمدزاده و راد، «داستان قتل غلام توسط خضر»، ص 302-306.
9. شوکانی، محمد، فتح القدیر، دمشق، دار ابن کثیر، چاپ اول، 1414 ق، ج3، ص 359.
10. قائنی، محمد، المبسوط فی فقه المسائل المعاصره، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار علیهمالسلام، چاپ اول، 1424 ق، ج 2، ص 148.
11. هاشمی شاهرودی، محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهلبیت، قم، موسسه دائرهالمعارف، چاپ اول، 1382 ش، ج 6، ص 761.







