پرسش:
آیا بعد از حادثه کربلا، امامان علیهمالسلام بیعت ظاهری با خلفای زمان کردند؟ گزارشی داریم که واژه بیعت بهتصریح در آن بکار رفته باشد؟
در منابع تاریخی و حدیثی آمده که امام حسین علیهالسلام هرگز حاضر نشدند تا با فردی چون یزید بیعت کنند. (1) بااینحال میبینیم سایر ائمه علیهمالسلام خلافت سایر خلفا را پذیرفتند؛ بنابراین لازم است روشن شود که آیا سایر ائمه علیهمالسلام با خلفا بیعت نمودند و یا حتی سکوت آنان و یا تعابیری نظیر امیرالمؤمنین بیعت بهحساب میآید یا نه؟!
مفهوم بیعت
پیش از اسلام، در میان عرب رسم بود که هنگام خریدوفروش برای تأکید بر التزام خود به مفاد قرارداد، دو طرفِ معامله دست راست خود را با ضربه به دست راستِ طرف دیگر میزد؛ این کار را «بَیعَت» یا «صَفْقَه» میگفتند که با وقوع آن، معامله انجامیافته تلقّی میشد. همچنین زمانی که افرادی یا قبیلهای با حاکم یا رئیس قبیله پیمان میبستند، عمل دستدادن را انجام میدادند. (2) در متون و منابع اسلامی نیز بسیاری از محقّقان، معنای اصطلاحی بیعت را، نهادن دست راست در دست راست کسی، به نشانه پذیرش اطاعت یا ریاست وی دانستهاند. (3) این سنت پس از ظهور اسلام نیز استمرار یافت و بهتدریج معنا و کارکردی سیاسیتر پیدا کرد. بیعت با پیامبر اکرم صلیالله علیه و اله جنبهای دینی و سیاسی توأمان یافت و پس از رحلت ایشان، به یکی از مبانی مشروعیت خلافت تبدیل شد. ازاینرو با گذشت زمان، بیعت در فرهنگ اسلامی از یک عمل نمادین به یک نهاد سیاسی تبدیل شد. بیعت به معنای قرارداد تبعیت و اطاعت از حاکم تلقی میشد. این بیعت در موارد مختلفی چون تعیین خلیفه، نصب امیران لشکر و والیان نمود پیدا میکرد.
بیعت گرفتن از ائمه علیهمالسلام
با استناد به منابع تاریخی و حدیثی، بیعت غالباً در شرایطی انجام میگرفت که شخص بیعتکننده دارای نقشی مؤثر در جامعه باشد. بدینجهت، خلفا برای تثبیت جایگاه خود، نیازمند بیعت گروههای خاصی ازجمله مهاجران و انصار، اعضای شوراهای تعیین خلیفه و شخصیتهای برجسته سیاسی و دینی بودند. به همین دلیل، پس از مرگ معاویه، گرفتن بیعت برای یزید از چهرههایی چون امام حسین علیهالسلام، عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر و سعد بن ابی وقاص اهمیت ویژه داشت. در این میان، امام حسین علیهالسلام مهمترین چالش سیاسی حکومت یزید محسوب میشدند؛ زیرا طبق مفاد صلح امام حسن علیهالسلام، پس از معاویه، خلافت باید به امام حسین علیهالسلام میرسید و افزون بر این، هزاران نامه از مردم کوفه به امام رسیده بود که در آنها ایشان را امام و رهبر خود خطاب کرده بودند. اینجا بود که اگر امام حسین علیهالسلام بیعت میکردند، خلافت یزید مورد تأیید قرار میگرفت.
پس از شهادت امام حسین علیهالسلام، شرایط سیاسی جهان اسلام دچار دگرگونی عمیقی شد. حکومت اموی، ساختار خلافت را به نظامی موروثی تبدیل کرد و با تکیهبر نیروی نظامی، بخشهای مختلف جامعه را تحت کنترل مستقیم یا غیرمستقیم قرار داد. در چنین شرایطی، امام سجاد علیهالسلام جوان بودند و بهدلیل شرایط خفقان، فعالیت سیاسی آشکاری نداشتند و بهنوعی مسیر تقیه را در پیش گرفتند. همچنین در دورههای بعد، با استقرار خلافت عباسی، رویه کنترل و نظارت بر ائمه تشدید شد. عباسیان برای جلوگیری از جایگاه اجتماعی امامان، غالباً آنها را در پایتخت تحت نظر قرار میدادند یا محدودیتهایی بر ارتباطات آنان اعمال میکردند. این سیاست باعث میشد نیازی به بیعت گرفتن رسمی از آنان حس نشود؛ زیرا حکومت بر این باور بود که در صورت محدودسازی فعالیت اجتماعی امامان، احتمال ایجاد تهدید سیاسی به حداقل خواهد رسید.
ازاینرو در منابع تاریخی و حدیثی مطلبی که نشان از بیعت ائمه علیهمالسلام داشته باشد یافت نشد و تنها در حادثه حره آمده که یزید به فرماندهی مسلم بن عقبه دستور داد از مردم مدینه بیعتی خاص گرفته شود که طی آن، بر گردن آنان مهر میزدند و بیعتکنندگان را عبد خلیفه معرفی کنند. بااینحال برخلاف عموم مردم، امام سجاد علیهالسلام مورد احترام قرار گرفتند و بیعت ایشان بهگونهای نمادین و غیر الزامآور انجام شد.(4) البته گاهی امامان به جهت شرایط سخت سیاسی در مورد خلفا تعابیری نظیر امیرالمؤمنین را به کار بردند. (5) هرچند اینگونه تعابیر خود نوعی از مراتب بیعت بشمار میرود؛ اما در مقابل شیعیان نیز آگاه بودند که الآن زمان تقیه است و خود شیعیان نیز مأمور بودند به جهت حفظ جان خود و اهداف امام علیهالسلام مخالفتی با دستگاه خلافت انجام ندهند.
نتیجهگیری:
بیعت در نگاه تاریخی یک رفتار انعطافپذیر و تابع شرایط سیاسی بوده است. در دوره امام حسین علیهالسلام، به دلیل تهدید جدی ایشان برای حکومت یزید، بیعتگیری از امام بهعنوان ابزاری برای تثبیت حکومت اهمیت ویژهای داشت؛ اما پس از واقعه کربلا، ساختار خلافت مبتنی بر وراثت شد و تهدید سیاسی از جانب امامان به حداقل رسید. به همین دلیل، دستگاه خلافت نیازی به بیعت رسمی و عمومی از امامان احساس نمیکرد و امامان نیز با تکیهبر روشهایی چون تقیه و هدایت پنهان، جامعه شیعه را مدیریت میکردند.
پی نوشت ها:
1. کوفی، ابن اعثم، الفتوح، بیروت، دار الأضواء، چاپ اول، 1411 ق، ج 5 ص 14.
2. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، مقدمه ابن خلدون، الجزء الاول من کتاب العبر و دیوان المبتدا و الخبر، بیروت ۱۳۹۱ ق، ص ۲۰۹.
3. شهرستانی، محمدعلی، مدخل الی علم الفقه، لندن، ۱۴۱۶ ق، ص ۱۵۵.
4. ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبه الله، شرح نهجالبلاغه، محقق، ابراهیم، محمد ابوالفضل، قم، مکتبه آیه الله المرعشی النجفی، چاپ اول، 1404 ق، ج3، ص 259.
5. ابن طاووس، على بن موسى، مهج الدعوات و منهج العبادات، قم، دار الذخائر، چاپ اول، 1411 ق، ص 188







