کرامت انسانی،

بررسی سازگاری عدالت اسلامی با محرومیت برده ها از برخی حقوق انسانی
در فقه اسلامی، برده‌داری با محدودسازی ظلم و تشویق به آزادی، به‌صورت یک روند تدریجی برای رسیدن به برابری تنظیم شد.

پرسش:

محرومیت برده‌ها از برخی حقوق انسانی چگونه با عدالت اسلامی سازگار است؟

پاسخ:

نظام برده‌داری در تاریخ بشر سابقه دیرینه دارد. مسئله بردگی از مباحث مهم و بحث‌برانگیز در تاریخ نظام‌های حقوقی بوده است. از موضوعات پیچیده و حساس در تاریخ حقوق و فقه اسلامی، وضعیت بردگان و حقوق انسانی آن‌ها است. مصلحان اجتماعی و در رأس آنان انبیای الهی برای لغو نظام بردگی و نظام‌مند کردن آن تلاش کرده‌اند. نوشتار حاضر به چگونگی و سازگاری محرومیت حقوق انسانی بردگان با عدالت اسلامی می‌پردازد. برای پاسخ به این سؤال که چگونه محرومیت‌های اعمال‌شده بر بردگان با مفهوم «عدالت اسلامی» سازگار است، باید به چند نکته کلیدی در فقه و تاریخ اسلام توجه کرد:

 

چند نکته کلیدی در باب برده‌داری

نکته اول: مفهوم برده‌داری در بستر تاریخی و فقهی

برده‌داری، نهادی اجتماعی و حقوقی بود که فرد را در مالکیت دیگری قرار می‌داد و از برخی حقوق محروم می‌کرد. این پدیده در زمان ظهور اسلام رایج بود. اسلام برده‌داری را پذیرفت، اما با محدودیت‌ها و حقوق مشخص، اصلاح کرد و روش‌های پیشین برده‌‌گیری را ممنوع ساخت. پیش از اسلام، انسان‌ها از طرق مختلفی به بردگی گرفته می‌شدند، مانند: غارت قبایل، ربودن افراد، بدهی غیرقابل پرداخت، جرم، ازدواج بردگان، فرزندانى که از پدر و مادر برده پدید می‌آمدند، همانند آنان برده می‌شدند، فقر و نیازمندی که باعث فروش فرزندان می‌شد. (1) اسلام این روش‌ها را ممنوع اعلام کرد و برده‌ گیری را تنها در دو مورد مجاز دانست:

1. اسیران کافر حربی: (شخص غیرمسلمانی که معاند حکومت اسلامی است و با مسلمانان در حال جنگ و یا در حال اعلام جنگ باشد)

 در جنگ‌های مشروع تحت نظارت حاکم اسلام. (2)

2. کافر ذمی: (آن دسته از اهل‌کتاب هستند که در کشور اسلامی زندگی می‌کنند و طبق احکام اسلام، باید جِزیه پرداخت کنند)

 که خانواده مقتول می‌توانند او را ببخشند، قصاص کنند یا به بردگی بگیرند. (3)

نکته دوم: محرومیت‌های حقوقی بردگان

مهم‌ترین محرومیت‌های حقوقی بردگان عبارت‌اند:

1. محدودیت در مالکیت

برده بدون اذن مولی فاقد حق مالکیت است. برده ازنظر اسلام مِلْک مولی محسوب می‌شود و حق تملّک و تصرّف در چیزی را ندارد:

 «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوکاً لا یَقْدِرُ عَلى‏ شَیْ‏ء؛ (4)

 خداوند مثالی زده: برده مملوکی را که قادر بر هیچ‌چیز نیست

 مقصود از «لایَقدِرُ» نفی مطلق قدرت نیست، بلکه مراد قدرت تصرف در امور و اختیار تشریعی است که آیه فوق آن را نفی کرده است. (5) در آیه‌ای دیگر نیز با پرسش انکاری، مشارکت عبد در اموال مولا را نفی کرده است:

 «ضَرَبَ لَکُم مَثَلاً مِن اَنفُسِکُم هَل لَکُم مِن ما مَلَکَت اَیمنُکُم مِن شُرَکاءَ فیما رَزَقنکُم؛ (6)

 خداوند مثالی از خودتان، برای شما زده است: آیا (اگر مملوک و برده‌ای داشته باشید)، این برده‌های شما هرگز در روزی‌هایی که به شما داده‌ایم شریک شما می‌باشند؟»

 بر پایه این نظر بردگان حق تصرف در اموال یا منعقد ساختن عقود و ایقاعات ندارند. (7)

2. محدودیت در ازدواج

غلام و کنیز بدون اذن مولی حق ازدواج ندارند. اگر مولی به غلامش اجازه ازدواج داد، مهریه و نفقه به عهده مولی خواهد بود. البته درصورتی‌که همسر غلام، کنیز مالک دیگری باشد، مهریه کنیز به مالک او تعلق می‌گیرد، نه به خود کنیز. (8)

3. عدم قصاص قاتل حر

اگر غیر برده (آزاد)، برده‌ای را بکشد قصاص نمی‌شود:

 «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ؛ (9) ای افرادی که ایمان آورده‌اید! حکم قصاص در مورد کشتگان، بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده»؛

 لیکن قاتل افزون بر پرداخت قیمت برده، تعزیر می‌گردد. امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «یُقْتَلُ الْعَبْدُ بِالْحُرِّ وَ لَا یُقْتَلُ‏ الْحُرُّ بِالْعَبْدِ وَ لَکِنْ یُغَرَّمُ ثَمَنَهُ وَ یُضْرَبُ ضَرْباً شَدِیداً حَتَّى لَا یَعُودَ؛ (10)

 برده را در کشتنِ آزاد می‌کشند و آزاد را در کشتنِ بنده نمی‌کشند و لیکن قیمت بنده را از آزاد می‌ستانند و او را سخت تازیانه می‌زنند تا این کار را تکرار نکند. (11)

نکته سوم: حقوق اساسی بردگان در اسلام

نکته اصلی در پاسخ به این سؤال، تفکیک بین حقوقی است که امروزه تحت عنوان «حقوق بشر جهانی» تعریف می‌شوند و حقوقی است که در چارچوب فقه برای بردگان تعریف شده بود. فقه اسلامی، به دلیل جایگاه مالکیت، برخی حقوق مدنی و سیاسی را برای برده قائل نبود که امروزه جزء حقوق اساسی بشر تلقی می‌شوند مانند حق ازدواج بدون اجازه مالک، حق مالکیت کامل و حق تصرف کامل در امور مالی خود. این محدودیت‌ها اساساً ناشی از ماهیت مالکیت بر شخص بود. در مقابل، اسلام حقوق اساسی دیگری را برای برده تضمین کرد که در بسیاری از جوامع معاصر آن زمان وجود نداشت و آن‌ها را از ظلم محض دور می‌کرد:

1. تأمین خوراک و پوشاک همسان با سطح زندگی مالک

معذور بن سوید گوید: در ربذه بر ابوذر - خدایش از او خشنود باد - وارد شدم، فَإِذَا عَلَیْهِ بُرْدٌ وَ عَلَى غُلَامِهِ مِثْلُهُ فَقُلْنَا لَوْ أَخَذْتَ بُرْدَ غُلَامِکَ إِلَى بُرْدِکَ کَانَتْ حُلَّهً وَ کَسَوْتَهُ ثَوْباً غَیْرَهُ‏ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله یَقُولُ «إِخْوَانُکُمْ جَعَلَهُمُ اللَّهُ تَحْتَ أَیْدِیکُمْ فَمَنْ کَانَ أَخُوهُ‏ تَحْتَ‏ یَدِهِ‏ فَلْیُطْعِمْهُ مِمَّا یَأْکُلُ وَ لتکسیه [لْیَکْسُهُ‏] مِمَّا یَلْبَسُ وَ لَا یُکَلِّفْهُ مَا یَغْلِبُهُ فَإِنْ کَلَّفَهُ مَا یَغْلِبُهُ فَلْیَبِعْهُ»‏ (12) دیدم بُردى روى دوش دارد که روى دوش غلامش نیز همانند آن بُرد است، گفتیم: اگر بُرد غلامت را نیز به برد خود می‌افزودی، پیراهنى براى تو می‌شد و جامه دیگرى بر تن او می‌کردی؟ فرمود: از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله شنیدم که می‌فرمود: «زیردستان شما برادران شما هستند، خداوند آن‌ها را تحت اختیار شما قرار داده است؛ بنابراین هر کس که برادرش زیردست او باشد باید ازآنچه می‌خورد به او بخوراند و ازآنچه می‌پوشد، به او بپوشاند و او را به چیزى که عاجز است تکلیف نکند و اگر چنین تکلیفى کرد، پس باید او را بفروشد

2. تأکید بر انسانیت و کرامت ذاتی برده

مالک، بردگان خود را امانت خداوند شمرده، با آنان با رفق و مدارا و لطف و مساوات رفتار کند. نسبت به ایشان انصاف و عدالت را رعایت کند، از ظلم و جور بپرهیزد و از محبت و عفو فروگذار نکند. امام سجاد علیه‌السلام در مورد حق مملوک (برده) فرمودند:

 «وَ أَمَّا حَقُّ مَمْلُوکِکَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ خَلْقُ رَبِّکَ وَ ابْنُ أَبِیکَ وَ أُمِّکَ وَ لَحْمُکَ وَ دَمُکَ لَمْ تَمْلِکْهُ لِأَنَّکَ صَنَعْتَهُ دُونَ اللَّهِ وَ لَا خَلَقْتَ شَیْئاً مِنْ جَوَارِحِهِ وَ لَا أَخْرَجْتَ لَهُ رِزْقاً وَ لَکِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ کَفَاکَ ذَلِکَ ثُمَّ سَخَّرَهُ لَکَ وَ ائْتَمَنَکَ عَلَیْهِ وَ اسْتَوْدَعَکَ إِیَّاهُ لِیَحْفَظَ لَکَ مَا تَأْتِیهِ مِنْ خَیْرٍ إِلَیْهِ فَأَحْسِنْ إِلَیْهِ کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَ إِنْ کَرِهْتَهُ اسْتَبْدَلْتَ بِهِ وَ لَمْ تُعَذِّبْ خَلْقَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّه‏؛ (13)

 حق برده تو این است که بدانی او هم مخلوق پروردگار توست و از جنس انسان مثل تو، از گوشت و خون همانند تو آفریده شده است. تو او را خودت نیافریده‌ای، هیچ عضوی از اعضای او را تو نساخته‌ای و روزی او را هم تو فراهم نکرده‌ای؛ بلکه خداوند متعال همه این کارها را انجام داده و او را در اختیار تو قرار داده است. خدا او را به تو سپرده تا امانتی نزد تو باشد و با رفتار خوب تو، پاداش و نتیجه‌اش برای خودت ذخیره شود. پس همان‌طور که خدا به تو نیکی کرده، تو هم با او نیکی کن. اگر از او ناخشنود شدی، می‌توانی او را کنار بگذاری (آزاد کنی یا به دیگری بسپاری)، اما هرگز حق نداری آفریده خدا را شکنجه یا آزار بدهی و توفیق در این کار تنها به یاری خداست

امام سجاد علیه‌السلام بر دو محور کلیدی تأکید دارند: نخستین محور، تأکید بر انسانیت و کرامت ذاتی برده است؛ به‌گونه‌ای که ایشان مملوک را «مخلوق پروردگارت و فرزند پدر و مادرت» می‌دانند. محور دوم، مسئولیت‌پذیری و رعایت انصاف مالک است که موظف است با بردگان خود به نیکی رفتار کند و اگر از او ناخشنود است، وی را بفروشد و عذابش نکند.

3. حق ازدواج و تشکیل خانواده

از دیدگاه اسلام بردگان مانند افراد دیگر از حق ازدواج بهره‌مند هستند، ازاین‌رو مالکان مأمور شده‌اند تا زمینه ازدواج آنان را فراهم ‌کرده، آنان را همسر دهند:

 «وَ أَنْکِحُوا الْأَیامى‏ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیم‏؛ (14)

 مردان و زنان بی‌همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را؛ اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بی‌نیاز می‌سازد؛ خداوند گشایش‌ دهنده و آگاه است

همچنین قرآن کریم به مسلمانانی که به سبب مهر سنگین و نفقه زیاد توانایی ازدواج با زنان آزاد را ندارند توصیه می‌کند که با کنیزان مسلمان ازدواج کنند؛ البته این ازدواج باید با اجازه مالکان بردگان باشد و مهریه متعارف پرداخت شود:

 «وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلاً أَنْ یَنْکِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ فَمِنْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ مِنْ فَتَیاتِکُمُ الْمُؤْمِناتِ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإیمانِکُمْ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَناتٍ غَیْرَ مُسافِحاتٍ وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدان‏؛ (15) و آن‌ها که توانایی ازدواج با زنان (آزاد) پاک‌دامن باایمان را ندارند، می‌توانند با زنان پاک‌دامن از بردگان باایمانی که در اختیار دارید ازدواج کنند و خدا به ایمان شما آگاه‌تر است؛ و همگی اعضای یک پیکرید، آن‌ها را با اجازه صاحبان آنان تزویج نمایید و مهرشان را به خودشان بدهید؛ به‌شرط آنکه پاک‌دامن باشند، نه به‌طور آشکار مرتکب زنا شوند و نه دوست پنهانی بگیرند

4. قرارداد مکاتبه

طبق بیان قرآن کریم، مکاتبه از حقوق بردگان است:

 «وَ الَّذینَ یَبْتَغُونَ الْکِتابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ فَکاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فیهِمْ خَیْراً وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللَّهِ الَّذی آتاکُم؛ (16)

 و آن بردگانتان که خواستار مکاتبه [=قرارداد مخصوص برای آزاد شدن‌] هستند، با آنان قرارداد ببندید اگر رشد و صلاح در آنان احساس می‌کنید (که بعد از آزادی، توانایی زندگی مستقل را دارند) و چیزی از مال خدا را که به شما داده است به آنان بدهید

عقد مکاتبه یک نوع قرارداد است که میان مولی و عبد بسته می‌شود و عبد موظف می‌گردد، از طریق کسب آزاد، مالى تهیه کرده و به اقساطى که براى او قابل‌تحمل باشد به «مولی» بپردازد و آزادى خود را بازیابد و دستور داده شده است که مجموع این اقساط، بیش از قیمت عبد نباشد. همچنین اگر به عللى عبد، از پرداختن اقساط عاجز شد، باید از بیت‌المال و سهم زکات اقساط او پرداخته و آزاد گردد. این عقد یک عقد لازم است و هیچ‌یک از طرفین حق فسخ آن را ندارد. روشن است با این طرح، هم بسیارى از بردگان آزادى خود را بازمی‌یابند و هم توانائى زندگى مستقل را در این مدت که ملزم به کار کردن و پرداخت اقساط هستند پیدا می‌کنند. (17)

5. تخفیف در تکالیف دینی و مجازات‌ها

اسلام در تکالیف بردگان تخفیف‌هایی در نظر گرفته است. بردگان از واجباتی چون: جهاد، (18) زکات، (19) حج و عمره (20) و نماز جمعه (21) معاف‌اند و برخی مجازات‌ها چون حد زنا (22) در مورد آن‌ها نصف است.

نکته چهارم: سازگاری با «عدالت اسلامی»

اسلام، هرچند در آغاز، برده‌داری را به شکل موجود در جامعه‌ی آن روز پذیرفت؛ ولی اساساً آن را برای حذف تدریجی و بازگرداندن کرامت انسانی بنا نهاد، نه تثبیت آن.

 برای توضیح نکاتی بیان می‌شود:

1. واقعیت تاریخی و هدف اصلاحی اسلام

در عصر ظهور اسلام، برده‌داری یک نظام جهانی و اقتصادی بود که همه‌ی ملت‌ها در آن مشارکت داشتند. اسلام، به‌جای لغو ناگهانی که ممکن بود جامعه را دچار فروپاشی کند، نظامی اصلاحی ارائه داد تا این ساختار را به‌صورت فرهنگی، اخلاقی و تدریجی از بین ببرد. الغای ناگهانی و دفعی این نظام، معادل فروپاشی کل ساختار معیشتی و سرگردانی میلیون‌ها انسانی بود که هیچ منبع درآمد یا سرپناهی نداشتند. اگر اسلام با یک فرمان عمومى دستور می‌داد همه بردگان را آزاد کنند، یا بیشتر آن‌ها تلف می‌شدند و یا این جمعیت عظیمِ بیکار و گرسنه‌ای که محرومیت به او فشار ‏آورده به همه‌جا حمله‏ ور می‌شد و درگیرى و خونریزى به راه انداخته و نظم جامعه را مختل می‌کرد؛ بنابراین اسلام طرح و برنامه حساب‌شده‌ای وضع کرد تا اینان تدریجاً آزاد شده و جذب جامعه گردند. اسلام به‌جای برخورد «فوری»، مسیر «برچیدن تدریجی» را انتخاب کرد. رویکرد اسلام موجب کاهش تدریجی برده‌داری شد و لغو فوری آن می‌توانست اختلال در زندگی صاحبان برده و خود بردگان ایجاد کند.

2. اصل کرامت انسان در قرآن

قرآن کریم اصل را بر کرامت ذاتی همه‌ی انسان‌ها بیان می‌کند:

 «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَم؛

ما آدمی‌زادگان را گرامی داشتیم.» (23)

 این تعبیر قرآن عمومی است؛ فرقی میان آزاد و برده، زن و مرد یا مؤمن و کافر نگذاشته است. معیار برتری، تنها تقوا است:

 «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ؛ (24)

 ای مردم! ما شمارا از یک مرد و زن آفریدیم و شمارا تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (این‌ها ملاک امتیاز نیست) گرامی‌ترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست؛»

 یعنی از دید قرآن، انسان ذاتاً دارای کرامت الهی است و هیچ ساختار اجتماعی (مثل مالکیت برده) نمی‌تواند آن را سلب کند. بر این اساس، اسلام انسان را بدون تمایز نژاد، رنگ یا طبقه، دارای کرامت می‌داند. بردگی برخلاف این اصل است و احکام محدود مرتبط با بردگان، در حقیقت گذار از نظام جاهلی به جامعه‌ی آزاد بود.

3. آزادسازی بردگان در فقه اسلامی

اسلام برای رهایی تدریجی بردگان سازوکارهایی پیش‌بینی کرده است. در فقه اسلامی احکام متعددی برای آزاد شدن بردگان تشریع شده که برخی از آن‌ها الزامی است:

الف. آزادسازی الزامی بردگان

برخی شرایط دینی و قانونی موجب آزادسازی برده می‌شدند، مانند: کفاره قتل خطایی، (25) شکستن سوگند، (26) ظهار، (27) و افطار عمدی روزه، (28) ترک نذر (29) یا برخی رسوم جاهلی (گریبان چاک‌کردن، کندن موی سر در مصیبت‌ها). (30) همچنین آزادی بردگان از طریق سهم زکات، (31) ارث ام‌ ولد، (32) تملک محارم نسبی، (33) نقص عضو، (34) بیماری‌های سخت، (35) وصیت بعد از مرگ مولی یا مسلمان شدن برده غیرمسلمان، (36) فراهم می‌شد.

ب. سازوکارهای تشویقی

عتق: آزادسازی داوطلبانه برده مستحب است و در روایات برای آن پاداش‌هایی همچون رهایی از آتش جهنم مطرح شده است. امام صادق علیه السّلام از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل فرمودند:

 «مَنْ أَعْتَقَ مُسْلِماً أَعْتَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِکُلِّ عُضْوٍ مِنْهُ عُضْواً مِنَ النَّارِ؛ (37)

 هرکس برده مسلمانى را آزاد کند، خداوند درازای هر عضو برده عضوى از او را از آتش آزاد می‌کند

مکاتبه: قراردادی که طی آن برده با پرداخت مبلغی در آینده، آزادی خود را به‌دست می‌آورد (38) و مالک حق فسخ آن را ندارد. (39)

ولاء عتق: پس از آزادی برده، بین آزادشده و آزادکننده رابطه حقوقی و اجتماعی خاصی برقرار می‌شد که به آن ولاء عتق گفته می‌شود. در این وضعیت، آزادکننده در صورت فقدان وارث نسبی برده، به‌عنوان وارث او محسوب می‌شد و مسئول ضمان جریره (پرداخت دیه جرائم خطایی) بود. (40) از این دستورات فقهی دانسته می‌شود: اسلام به دنبال استمرار نظام بردگی نیست؛ بلکه به دنبال رهایی انسان از آن است.

4. سیره‌ی پیامبر و اهل‌بیت علیهم‌السلام بر آزادسازی

یکی از سنت‌های معصومان علیهم‌السلام خرید و آزادسازی بردگان بود. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ابورافع و سلمی را آزاد کرد و آن‌دو‌را به ازدواج هم درآورد. (41) گفته‌شده که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله تمامی بردگان و کنیزان خود را آزاد نمود و در زمان رحلت، هیچ برده یا کنیزی به ارث نگذاشت. (42) امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه‌السّلام أَعْتَقَ أَلْفَ مَمْلُوکٍ مِنْ کَدِّ یَدِهِ؛ (43)

 امیر مؤمنان على علیه‌السّلام از دسترنج خویش یک هزار برده را آزاد کرد

 همچنین امام سجاد علیه‌السلام بردگان زیادی را آزاد نموده است. ایشان علیه‌السلام روشی منحصربه‌فرد داشتند؛ بردگان را می‌خریدند و پس از مدتی کوتاه که آن‌ها را با آداب اسلامی و اخلاقی آشنا می‌کردند، در روز عید فطر آزاد می‌کردند. امام هیچ‌گاه برده‌ای را بیش از یک سال نزد خود نگاه نمی‌داشت. ایشان در شب عید فطر، همه آن‌ها را جمع می‌کرد ... سپس به آنان می‌فرمود:

 «اذْهَبُوا فَقَدْ عَفَوْتُ عَنْکُمْ وَ أَعْتَقْتُ رِقَابَکُمْ رَجَاءً لِلْعَفْوِ عَنِّی وَ عِتْقِ رَقَبَتِی فَیُعْتِقُهُمْ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْفِطْرِ أَجَازَهُمْ‏ بِجَوَائِزَ تَصُونُهُمْ وَ تُغْنِیهِمْ عَمَّا فِی أَیْدِی النَّاس؛ (44)

 به هر جا خواستید بروید، من از شما گذشتم و شمارا آزاد کردم، امید این‌که خدا از من بگذرد و آزادم کند و بدین‌سان همه را آزاد می‌نمود و در روز فطر جایزه به آنان می‌داد و آنان را از این‌که به‌سوی مردم دست دراز کنند، بى‌نیاز می‌کرد

 این رویکرد تربیتی و الهی، انسان را از اسارت انسان دیگر، به بندگی خداوند می‌رساند.

5. عدالت در مسیر اصلاح نه تثبیت

عدالت اسلامی فقط مساوات در حقوق نیست، بلکه بر تکامل نظام اخلاقی و اجتماعی بنا شده است. با نگاه تربیتی اسلام برده‌داری جاهلی، ظلم محض بود؛ اما نظام اسلامی، با الزام به آزادسازی، کرامت دادن، ازدواج و برابری حقوقی در حد ممکن، آن را عملاً به مسیر زوال برد. به تعبیر دیگر: اسلام برده‌داری را به رسمیت حقوقی داد تا بتواند آن را از درون منحل کند؛ زیرا تغییر تمدن، نیازمند زمان و فرهنگ‌سازی است. بر اساس قرآن و سنت، محرومیت برده از حقوق انسانی نه تأیید اسلام، بلکه بخشی از واقعیت جاهلیت بود که اسلام برای اصلاح و نابودی‌اش وارد شد. احکام مربوط به بردگان، احکام موقتیِ گذارند؛ درحالی‌که اصل کرامت، آزادی و عدل الهی، مبنای نهایی نظام اسلامی است. پس اسلام نه توجیه‌کننده‌ی برده‌داری، بلکه راهکار الهی برای پایان دادن به آن با حفظ عدالت اجتماعی است.

سازگاری با «عدالت اسلامی» از این منظر تحلیل می‌شود که اسلام سعی نکرد با برهم زدن ناگهانی ساختارهای اقتصادی - اجتماعی، به بی‌نظمی بزرگ‌تری دامن زند، بلکه با ارائه چارچوب‌های اخلاقی سخت‌‌گیرانه برای مالکان و ایجاد راه‌های متعدد برای رهایی، برده‌داری را به‌تدریج از درون تضعیف و به سمت انقراض هدایت کرد که این خود نوعی اجرای عدالت در بستر واقعیت‌های زمانه تلقی می‌شد.

نتیجه‌:

اسلام در جامعه‌ای ظهور کرد که برده، ملک مطلق صاحبش بود، بدون حق زندگی مستقل، ازدواج یا آزادی. دین اسلام این نظام را با مجموعه‌ای از حدود و جبران‌ها به وضعی تبدیل کرد که برده از حالت مملوک به آزاد برسد. این سیاستِ اصلاحی، با عدالت الهی سازگار است؛ زیرا عدالت الهی در بستر واقعیت اجتماعی اجرا می‌شود، نه در خلأ. اسلام، باوجود پذیرش ساختار برده‌داری رایج در آن زمان، تلاش کرد تا با تشویق شدید به آزادی، نهاد برده‌داری را به سمت نابودی سوق داده و درعین‌حال، چارچوب‌هایی را برای کاهش حداکثری ظلم و حفظ کرامت انسانی بر اساس آموزه‌های دینی تعریف کنند.

پی‌نوشت‌ها:

1. مصباح یزدی، محمدتقی، نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى (قدس سره)، قم، چاپ سوم، 1402 ش، ص 162 و 163.

2. الشیخ الطوسى، المبسوط فی فقه الإمامیه، المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه، تهران، چاپ سوم، 1387 ق، ج ۲، ص ۱۲-۱۳.

3. النجفی الجواهری، الشیخ محمدحسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ هفتم، 1362 ش، ج ۴۲، ص ۱۵۶.

4. سوره نحل، آیه 75.

5. طوسى، ابوجعفر، محمد بن حسن، الخلاف، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، ایران، اول، 1407 ه‍ ق، ج‌3، ص 121.

6. سوره روم، آیه 28.

7. نجفى، محمدحسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، هفتم، 1404 ق، ج‌30، ص 276.

8. حلّى، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، مؤسسه اسماعیلیان، قم، ایران، دوم، 1408 ق، ج‌2، ص 253.

9. سوره بقره، آیه 178.

10. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏7، ص 304.

11. عاملى، شهید ثانى، زین‌الدین بن على، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، قم، ایران، اول، 1412 ق، ج‌2، ص 403.

12. ورام بن أبی فراس، مسعود بن عیسى، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر المعروف بمجموعه ورّام، مکتبه فقیه، قم، چاپ اول، 1410 ق، ج‏1، ص 57 و 58؛ طوسى، محمد بن الحسن، الأمالی (للطوسی)، دار الثقافه، قم، چاپ اول، 1414 ق، ص 403.

13. ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق، ج‏2، ص 621.

14. سوره نور، آیه 32.

15. سوره نساء، آیه 25.

16. ‏ سوره نور، آیه 33.

17. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الإسلامیه، تهران، 1386 ش، ج 14، ص 501.

18. عاملى، شهید ثانى، زین‌الدین بن على، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، قم، ایران، اول، 1412 ه‍ ق، ج‌1، ص 217.

19. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏3، ص 542.

20. ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق، ج‏2، ص 431.

21. ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق،  ج‏1، ص 431.

22. سوره نساء، آیه 25.

23. سوره اسراء، آیه 70.

24. سوره حجرات، آیه 13.

25. سوره نساء، آیه 92.

26. سوره مائده، آیه 89.

27. سوره مجادله، آیه 3.

28. خمینى، سید روح اللّه موسوى، تحریر الوسیله، مؤسسه مطبوعات دار العلم، قم، ایران، اول، ج‌1، ص 289.

29. خمینى، سید روح اللّه موسوى، تحریر الوسیله، مؤسسه مطبوعات دار العلم، قم، ایران، اول، ج‌1، ص 302.

30. خمینى، سید روح اللّه موسوى، تحریر الوسیله، مؤسسه مطبوعات دار العلم، قم، ایران، اول، ج‌1، ص 302.

31. سوره توبه، آیه 60.

32. نجفى، صاحب الجواهر، محمدحسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، هفتم، 1404 ق، ج‌34، ص 377.

33. حلّى، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، مؤسسه اسماعیلیان، قم، ایران، دوم، 1408‍ ق، ج‌3، ص 86.

34. شهید اول، موسوعه الشهید الاول، ۱۴۳۰ ق، ج ۱۰، ص ۱۴۱.

35. حلّى، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدى، قواعد الأحکام فی معرفه الحلال و الحرام، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، ایران، اول، 1413 ق، ج‌3، ص 204.

36. حلّى، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، مؤسسه اسماعیلیان، قم، ایران، دوم، 1408 ق، ج‌3، ص 88.

37. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏6، ص 180.

38. سوره نور، آیه 33.

39. طوسى، ابوجعفر، محمد بن حسن، المبسوط فی فقه الإمامیه، المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه، تهران، ایران، سوم، 1387 ق، ج‌6، ص 82.

40. حلّى، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج‌4، ص 29، مؤسسه اسماعیلیان، قم، ایران، دوم، 1408 ق.

41. بلاذری، انساب الاشراف، دارالمعارف، ج ۱، ص ۴۷۷.

42. الدِّینَوری، ابن قتیبه، المعارف، ج 1، ص 144-149.

43. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 74.

44. ابن طاووس، على بن موسى، إقبال الأعمال (ط - القدیمه)، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1409 ق، ج‏1، ص 261.

بررسی نگرش روایات به زن
اسلام زن را ذاتاً فرودست نمی‌داند، بلکه با حفظ اصل کرامت و تساوی انسانی، تفاوت نقش‌ها و زبان کنایه برخی روایات را باید در چارچوب تربیتی و نه تحقیر زن فهم کرد.

پرسش:

نگاه روایات به زن چگونه است؟ آیا زن را موجودی فرودست معرفی می‌کند یا دارای کرامت انسانی برابر با مرد؟

 

 

پاسخ:

شناخت دیدگاه اسلام درباره زن، همواره با نوعی چالش همراه بوده است؛ از سویی آیاتی زن و مرد را دارای کرامت انسانی برابر می‌‌دانند و روایاتی زن را «ریحانه» و سبب آرامش معرفی می‌‌کنند؛ از سوی دیگر احادیثی با لحنی تند به مذمت صفت یا نقصان برخی ویژگی‌‌های زنان پرداخته‌‌اند. تحلیل نگاه روایات به جایگاه زن نیازمند دیدگاهی جامع است. اگر تنها به چند روایت خاص و بدون در‌نظر‌گرفتن سیاق آنها نگاه کنیم، ممکن است دچار سوءبرداشت شویم؛ اما با بررسی مجموع احادیث، می‌‌توان تصویری دقیق‌‌تر ترسیم کرد. پژوهش حاضر به بررسی جایگاه زن در روایات می‌پردازد.

الف) ستایش زنان در روایات

برای درک توازن در منظومه معرفتی اسلام، باید دانسته شود که در کنار روایاتی که ظاهراً دلالت بر فرودستی زنان می‌کند، دسته‌‌ای از روایات زن را مظهر جمال الهی، مربی بشریت و معیار ایمان معرفی می‌‌کنند.

1. زن به‌مثابۀ موجودی «محبوب ‌و دوست‌داشتنی» نزد اولیای الهی

در روایات علاقه به زن نه‌تنها یک میل غریزی، بلکه نشانه‌‌ای از کمال ایمان معرفی شده است؛ امام صادق علیه السلام می‌‌فرمایند: «مَا أَظُنُّ رَجُلًا یَزْدَادُ فِی الْإِیمَانِ خَیْراً إِلَّا ازْدَادَ حُبّاً لِلنِّسَاءِ: گمان نمى‌‌کنم ایمان مردى افزون شود، مگر آن‌که مهرورزى او به زنان فزونى یابد» (1). همچنین امام صادق علیه السلام فرمودند: «کُلُّ مَنِ اشْتَدَّ لَنَا حُبّاً اشْتَدَّ لِلنِّسَاءِ حُبّاً وَ لِلْحَلْوَاء: هر کسی علاقه‌اش به ما اهل‌بیت علیهم السلام بیشتر باشد، علاقه‌اش به زن و شیرینى بیشتر است» (2).

پیامبر صلی الله علیه وآله نیز فرمودند: «حُبِّبَ إِلَیَّ مِنْ دُنْیَاکُمُ النِّسَاءُ وَ الطِّیبُ وَ جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ: از دنیاى شما آنچه براى من دوست‌داشتنى است، زن‌‌ها و عطرهاست و روشنى چشم من در نماز قرار داده شده است» (3). همچنین امام صادق علیه السّلام از پیامبر خدا صلّى اللّه علیه وآله نقل فرمودند:‏ «جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ وَ لَذَّتِی فِی الدُّنْیَا النِّسَاءُ وَ رَیْحَانَتَیَّ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ: نور چشم من در نماز و لذّت من در دنیا زنان قرار داده شده است؛ و دو گل خوشبوى من حسن و حسین علیهما السّلام هستند» (4).

مشخص است که منظور رسول خدا صلی الله علیه وآله در این سخنان، تنها بانوان خاصی نیستند، بلکه حضرتشان به‌مثابۀ یک الگو به دیگر مردان اعلام می‌‌کند که من معطر‌‌بودن و هم‌نشینی با زنان را دوست ‌دارم؛ پس شما نیز چنین باشید و به زنان که در کنار شما گل سرسبد عالم آفرینش و مایۀ آرامش زندگی هستند، مهر بورزید.

2. زن به‌مثابۀ «ریحانه» و مایه آرامش

قرآن کریم زنان را سبب آرامش شوهران معرفی می‌کند: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا: از نشانه‌‌های او این است که از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید» (5).

در متون حدیثی، نگاه به زن از «خدمتکار» به «گل و مایه سکون» تغییر یافته است. امام علی علیه السلام در وصیت به امام حسن علیه السلام می‌فرماید: «فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَیْحَانَةٌ وَ لَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَهٍ: زن گل است، نه کارگزار و قهرمان کارهای سخت» (6). این روایت به‌صراحت زن را از کارهای شاقّ و نگاه ابزاری (کارگزار یا قهرمان به معنای مباشر امور سخت) نهی می‌کند و بر لطافت و کرامت او تأکید دارد.

امام صادق علیه السلام بیشترین خیر را در زنان می‌دانند: «أَکْثَرُ الْخَیْرِ فِی النِّسَاء: بیشترین خیر و خوبی در زنان است» (7).

3. جایگاه مادری

روایات جایگاه مادری را چنان والا می‌دانند که هیچ مردی نمی‌‌تواند به آن برسد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: «الْجَنَّةُ تَحْتَ أَقْدَامِ‏ الْأُمَّهَاتِ:‏ بهشت زیر پای مادران است» (8). همچنین فرمودند: «تَحْتَ أَقْدَامِ الْأُمَّهَاتِ رَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ: زیر پای مادران، باغی از باغ‌های بهشتی است» (9).

 

ب) مذمت زنان در روایات

احادیثی در منابع دینی وجود دارند که در ظاهر به تضعیف جایگاه زن اشاره دارند؛ البته باید توجه داشت مذمت‌ها به جنس زن نیست، بلکه به برخی ویژگی‌های جسمی و روانی است. برای بررسی این موضوع، برخی روایات نقل می‌شود.

1. نقصان عقول زنان و نقصان ایمان

امام علی علیه السلام پس از فراغت از جنگ جمل، در نکوهش زنان فرمودند: «مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الْإِیمَانِ نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ نَوَاقِصُ‏ الْعُقُولِ‏ فَأَمَّا نُقْصَانُ إِیمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیَامِ فِی أَیَّامِ حَیْضِهِنَّ وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَأَتَیْنِ کَشَهَادَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ وَ أَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِیثُهُنَّ عَلَى الْأَنْصَافِ مِنْ مَوَارِیثِ الرِّجَالِ فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ کُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ وَ لَا تُطِیعُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ حَتَّى لَا یَطْمَعْنَ فِی الْمُنْکَر: اى مردم، زنان از نظر ایمان و بهره اقتصادى و موهبتِ عقل کاستى‌هایى دارند؛ امّا کاستى ایمانِ آنها، به دلیل آن است که از نماز و روزه در ایّام عادت باز مى‌مانند و گواهِ کاستى عقول آنان این است که شهادت دو نفر از آنان همچون شهادت یک مرد است؛ و امّا کاستى بهره اقتصادى آنها دلیلش این است که سهم ارث آنان نصف سهم مردان است. حال که چنین است، از زنان بد بپرهیزید و مراقب نیکان آنها باشید و در اعمال نیک [به صورت اطاعت بى‌قید‌و‌شرط] از آنان اطاعت نکنید تا در اعمال بد، از شما انتظار پیروى نداشته باشند» (10).

در نقل دیگری امام علی علیه السلام ضمن سفارش‌هایی به لشکرش پیش از روبرویی با دشمن در صفین می‌فرماید: «وَ لَا تَهِیجُوا النِّسَاءَ بِأَذًى وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَکُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَرَاءَکُمْ فَإِنَّهُنَّ ضَعِیفَاتُ‏ الْقُوَى وَ الْأَنْفُسِ وَ الْعُقُولِ: زنان را با اذیت و آزار به هیجان نیاورید، هرچند آنها به شما دشنام دهند و به سرانتان بدگویى کنند؛ زیرا آنها از نظر قوا ناتوان و از نظر روحیّه و عقل و خرد ضعیف‌اند» (11).

2. ممنوع‌بودن قضاوت و امارت

برخی روایات زنان را از تصدی پست قضاوت، فرماندهی جنگ و اقامه جمعه و جماعت منع می‌‌کند. امام باقر علیه السلام فرمودند: «لَیْسَ عَلَى النِّسَاءِ أَذَانٌ وَ لَا إِقَامَةٌ وَ لَا جُمُعَةٌ وَ لَا جَمَاعَةٌ ... وَ لَا تَوَلِّی‏ الْمَرْأَةِ الْقَضَاءَ وَ لَا تَوَلِّی الْإِمَارَةِ: بر زنان اذان و اقامه نیست، جمعه و جماعت ندارند ... زن نباید متصدى قضاوت شود و متصدى فرماندارى نگردد» (12). از پیامبر صلی الله علیه وآله نیز نقل شده است: «لَنْ‏ یُفْلِحَ‏ قَوْمٌ أَسْنَدُوا أَمْرَهُمْ إِلَى امْرَأَةٍ: رستگار نمی‌‌شوند مردمی که تدبیر امورشان را به دست زن بسپارند» (13). این روایات بر تفاوت در نقش‌‌های ریاستی و قضاوتی تأکید دارند و زن را برای این مناصب «نامناسب» معرفی می‌‌کند. خداوند برای حفظ کرامت زنان این تکالیف را از آنان برداشته است.

3. سجده زن بر شوهر

برخی از روایات برتری رتبه‌‌ای مرد را در محیط خانواده مطرح کرده‌اند؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: «جماعتی خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله آمدند و گفتند: یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا رَأَیْنَا أُنَاساً یَسْجُدُ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَوْ أَمَرْتُ أَحَداً أَنْ یَسْجُدَ لِأَحَدٍ لَأَمَرْتُ الْمَرْأَهَ أَنْ تَسْجُدَ لِزَوْجِهَا: ما گروهی را دیده‌ایم که بعض آنها بعض دیگر را سجده می‌کند. رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمودند: اگر قرار بود دستور دهم کسى در برابر کسى سجده کند، حتماً به زن دستور مى‌دادم که شوهرش را سجده کند» (14). در شرح این روایت باید بیان کرد سجده نهایت خضوع و تواضع و ابراز اطاعت است و اطاعت زن از مرد که بدان بسیار دعوت شده، قوام‌بخش زندگی و به سود زن و مرد است. البته این اطاعت باید در راستای اطاعت از خدا باشد؛ یعنی هم بر مرد لازم است فرمان‌هایش در راستای فرمان‌های خدا باشد و هم بر زن لازم است که اطاعتش از مرد، مصداق اطاعت از خدا باشد؛ ازاین‌رو نه برای مرد جایز است که امرش مخالف امر خدا باشد و نه برای زن اطاعت از چنین امری پسندیده و جایز است.

4. توصیف زن در جایگاه شرّ و دام شیطان و عقرب

امام علی علیه السلام فرمودند: «الْمَرْأَةُ شَرٌّ کُلُّهَا وَ شَرُّ مَا فِیهَا أَنَّهُ لَا بُدَّ مِنْهَا: زن همه‌‌اش شر است و بدترین چیز در او این است که چاره‌‌ای از او نیست» (15).

در برخی منابع روایی، زنان چونان «دام‌‌های شیطان: حَبائِلُ الشَّیطان» توصیف شده‌‌اند که مردان را از مسیر حق منحرف می‌‌کنند. از پیامبر اکرم صلی الله علیه و‌آله نقل شده است: «النِّسَاءُ حَبَائِلُ‏ الشَّیْطَانِ: زنان دام‌‌های شیطان هستند» (16). در روایت دیگری زنان «سلاح شیطان» برشمرده شده‌اند: اصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین علیه السّلام نقل مى‌کند:‏ «الْفِتَنُ ثَلَاثٌ؛ حُبُّ النِّسَاءِ وَ هُوَ سَیْفُ‏ الشَّیْطَان ...: فتنه‌ها در سه چیز است: محبت زنان و آن شمشیر شیطان است ...» (17).

شرّ یا دام شیطان‌دانستن زن، به معنای تحقیر یا شوم خواندن وی نیست، بلکه بر حساسیت تعامل با جنس زن از حیث گرایش به زینت و ایجاد جذابیت دلالت دارد و بر میزان بالای اثرپذیری مردان از این ویژگی زنان تأکید می‌کند.

قرآن کریم دربارۀ محبت به زنان می‌فرماید: «زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَهِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ: محبّت امور مادی، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب‌های ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است [تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند؛ ولی] اینها [در صورتی که هدف نهایی آدمی را تشکیل دهند،] سرمایه زندگی پست [مادی] است؛ و سرانجام نیک [و زندگیِ والا و جاویدان] نزد خداست» (18).

روایت «المرأة شرٌّ» با این آیه همسو است. زن به دلیل جاذبه فوق‌العاده‌‌اش، بزرگ‌ترین کورۀ امتحان برای کمال یک مرد است. فرودستی در اینجا معنا ندارد، بلکه سخن از «اقتدار عاطفی زن» بر روح مرد است که اگر مرد مدیریت نکند، او را از مسیر حق منحرف می‌‌کند. از امام صادق علیه السّلام ذیل این آیه نقل شده است: «مَا تَلَذَّذَ النَّاسُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ بِلَذَّةٍ أَکْثَرَ لَهُمْ مِنْ لَذَّهِ النِّسَاءِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِینَ‏ إِلَى آخِرِ الْآیَهِ ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ أَهْلَ الْجَنَّهِ مَا یَتَلَذَّذُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْجَنَّهِ أَشْهَى عِنْدَهُمْ مِنَ النِّکَاحِ لَا طَعَامٍ وَ لَا شَرَابٍ: مردم در دنیا و جهان آخرت، لذّتى بیش از لذّت زنان نمى‌‌برند. این همان فرمایش خداى عزوجلّ‌ است که مى‌‌فرماید: "براى مردم، دوستى شهوت‌ها یعنى زنان و فرزندان و ... آراسته شده است"؛ آن‌‌گاه فرمودند: همانا بهشتیان با هیچ‌‌یک از چیزهایى که در بهشت است [اعم از خوردنى و آشامیدنى] خواستنى‌‌تر از نزدیکى‌کردن لذّت نمى‌‌برند. بنابراین بهترین لذّت‌هاى دنیوى و اُخروى در وجود زن نهفته است» (19).

امام علی علیه السلام فرمودند: «الْمَرْأَةُ عَقْرَبٌ حُلْوَةُ اللَّسْبَه: زن عقربی است که گزیدن او شیرین است» (20). شارحان نهج‌البلاغه هم در تفسیر این جمله اختلاف فراوان دارند و هم در اینکه آیا نسخه اصلى لَسبه است یا لِبسه (بر وزن حسبه). در نسخه محمد عبده لِبسه آمده است که به معناى معاشرت و ملابست است؛ بنابراین تفسیر جمله چنین است: «زن گرچه همچون عقرب گزنده است، اما معاشرت با او داراى فواید و برکات و آثار مثبتى است که آن را جبران مى‌کند و به دلیل این آثار معاشرت با او مطلوب است». همان‌گونه که قرآن مجید هم به آن اشاره مى‌فرماید: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا: از نشانه‌های خدا این است که براى شما همسرانى از جنس شما آفرید تا در کنار آنها آرامش پیدا کنید» (21) و در آیه‌ای دیگر مى‌فرماید: «هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ: زنان براى شما همچون لباس هستند و شما براى آنها همانند لباس؛ هر دو زینت هم هستید و هر دو سبب حفظ یکدیگر» (22). ولى در بیشتر نسخه‌هاى دیگر، «لَبسه» آمده است که به معناى نیش‌زدن است. در اینکه اگر زن همچون عقرب باشد، چگونه نیش‌زدن او شیرین است، شاید از‌آن‌رو باشد که در کنار نیش‌هاى او، نوش‌هاى فراوانى نیز وجود دارد که نیش‌هاى او را قابل تحمل بلکه شیرین مى‌کند. با توجه به اینکه آنچه در مورد عقرب مناسب مى‌رسد، نیش است نه معاشرت‌کردن، این تفسیر از تفسیر عبده مناسب‌تر است (23).

5. مشورت‌نکردن با زنان

دسته‌‌ای از روایات از مشورت‌کردن مردان با زنان نهی می‌‌کنند؛ از جمله امام صادق علیه السّلام فرمودند: «امیرمؤمنان على علیه السّلام در نامه‌‌اش براى امام حسن علیه السّلام نوشت: إِیَّاکَ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ فَإِنَّ رَأْیَهُنَّ إِلَى الْأَفْنِ‏ وَ عَزْمَهُنَّ إِلَى الْوَهْن:‏ تو را از مشورت با زنان برحذر مى‌‌دارم؛ زیرا رأى آنان ناقص است و تصمیمشان به سستى مى‌‌گراید» (24).

سلیمان بن خالد می‌گوید امام صادق علیه السّلام فرمودند: «إِیَّاکُمْ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ فَإِنَّ فِیهِنَّ الضَّعْفَ وَ الْوَهْنَ وَ الْعَجْزَ: بر شما باد دورى از مشورت با زنان؛ چراکه دیدگاه آنان ضعیف، سست و ناتوانى است» (25).

اسحاق بن عمّار بدون ذکر سند گوید: «کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا أَرَادَ الْحَرْبَ دَعَا نِسَاءَهُ فَاسْتَشَارَهُنَّ ثُمَّ خَالَفَهُنَّ: هرگاه پیامبر خدا صلّى اللّه علیه وآله اراده نبرد داشت، زنان خود را فرامى‌خواند و با آنان مشورت مى‌‌نمود؛ سپس برخلاف نظر آنان را انجام مى‌‌داد» (26). پیامبر صلّى اللّه علیه وآله فرمودند: «النِّسَاءُ لَا یُشَاوَرْنَ فِی النَّجْوَى: زنان در خصوص امور پنهانى مورد مشورت قرار نمى‌‌گیرند» (27).

زنان به دلیل حضور کمتر در اجتماع، درصد کمتری از آنان می‌توانند مشاورانی مناسب باشند؛ اما در مسائلی که تشخیص آنها خوب است، مشورت با آنان جا دارد. قرآن کریم سخن از مشورت زن و شوهر برای از‌شیرگرفتن فرزندشان به میان آورده است: «فَإِنْ أَرادا فِصالًا عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیهِما: اگر آن زن و شوهر با رضایت و مشورت یکدیگر بخواهند کودک را [زودتر از دو سال یا بیست‌و‌یک ماه] از شیر بازگیرند، گناهى بر آنها نیست». حتی در مسائل اجتماعی اگر زنی از شایستگی لازم برخوردار باشد، مشورت با او ایراد ندارد؛ همان‌گونه که امام علی علیه السلام فرمود: «إِیَّاکَ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ إِلَّا مَنْ‏ جَرَّبْتَ‏ بِکَمَالِ عَقْلِهَا: از مشورت با زنان بپرهیز، مگر زنى به کمالِ عقل آزموده شده باشد» (29).

6. اطاعت‌نکردن مردان از زنان

برخی روایات از اطاعت مردان از زنان نهی کرده‌اند؛ از جمله امام صادق علیه السّلام فرمودند: روزى پیامبر خدا صلّى اللّه علیه وآله سخن از زنان به میان آورد و فرمودند: «اعْصُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ‏ قَبْلَ أَنْ یَأْمُرْنَکُمْ بِالْمُنْکَرِ وَ تَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنْ شِرَارِهِنَّ وَ کُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَى‏ حَذَرٍ: در معروفات دینى از زنان نافرمانى کنید پیش از آنکه شما را به منکرات دستور دهند. و از بدان آنها به خداوند پناه ببرید و از خوبانشان برحذر باشید» (30).

در روایت دیگر امام صادق علیه السّلام از امیرمؤمنان على علیه السّلام نقل فرمودند: «فِی خِلَافِ النِّسَاءِ الْبَرَکَهُ: در مخالفت با زنان برکت است» (31). همچنین فرمودند: «کُلُّ امْرِئٍ تُدَبِّرُهُ امْرَأَةٌ فَهُوَ مَلْعُونٌ: امور هر مردى را که همسرش تدبیر کند، ملعون است» (32).

بسیاری از این‌ تعبیرها زبان «تربیتی» برای مردان دارند تا در برابر زیبایی یا عاطفه، مدیریت عقلانی خود را از دست ندهند؛ یعنی خطاب اصلی به ضعف مرد است، نه پستی زن.

7. وجود زن مانع عبادت حقیقی

در برخی از روایات وجود زن مانع عبادت حقیقی دانسته شده است؛ از جمله از امام علی علیه السلام نقل شده است: «لَوْ لَا النِّسَاءُ لَعُبِدَ اللَّهُ‏ حَقّاً حَقّاً: اگر زنان نبودند، خداوند آن‌گونه که شایسته بود، پرستش مى‌شد» (33). این تعبیر در مقام تحقیر زنان نیست، بلکه پیام و هشدار اساسى براى مردان در پى دارد؛ اینکه هشدار به مردان در برخورد با زنان و کنترل هواهاى نفسانى تا از عبودیت خدا جا نمانند.

ج) توضیح مذمت زنان در روایات

در دو بخش به روایات مذمت زنان پاسخ داده می‌شود.

1. کرامت انسانی و تساوی در گوهر وجودی

آیات قرآن کریم بر این نکته تأکید می‌کنند که زن و مرد در پیشگاه خداوند از نظر ارزش انسانی و توانایی رشد معنوی هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. از نگاه قرآن کریم، زن و مرد از نظر پاداش اعمال صالح با هم هیچ فرقی ندارند: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ: هر کسی کار شایسته‌‌ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در‌حالی‌که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده می‌‌داریم؛ و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام می‌‌دادند، خواهیم داد» (34). همچنین از نگاه قرآن کریم، تقوا ملاک برتری است: «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ: ای مردم، ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‌‌ها و قبیله‌‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ [اینها ملاک امتیاز نیست] گرامی‌‌ترین شما نزد خداوند، باتقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است» (35). بنابراین فرقی بین مرد و زن از این جهت نیست.

تفاوت‌‌های ذکرشده در روایات به رتبه وجودی (ارزش پیش خدا) برنمی‌‌گردد، بلکه به تقسیم کار اجتماعی و خانوادگی مربوط است. طبق آیه قرآن، «تقوا» تنها معیار برتری است؛ از‌این‌رو هر روایتی که زن را ذاتاً پست‌‌تر معرفی کند، ازآنجاکه با نص صریح قرآن در تضاد است، طبق قواعد علم حدیث کنار گذاشته می‌‌شود یا تأویل می‌‌گردد. بنابراین جنس زن در اسلام با کرامت توصیف شده است؛ اما در برخی روایات مذمت‌هایی دربارۀ برخی ویژگی‌ها بیان شده است که آن ویژگی‌ها به دلیل نقصان نیست، بلکه به دلیل کرامت‌گذاشتن بر زن است. بنابراین اگر زن نمی‌تواند قضاوت کند، به دلیل ضعف او نیست، بلکه به دلیل غلبه احساسات و مواجهه با نامحرمان است.

2. تفاوت در نقش‌‌ها یا تفاوت در رتبه

برخی روایات ممکن است در نگاه اول شائبه «فرودست‌بودن» ایجاد کنند (مانند تعبیراتی در مورد نقصان عقل یا مشورت‌نکردن)؛ اما برای فهم صحیح این روایات چند نکته را باید توجه داشت:

الف) شأن نزول و بستر تاریخی

ممکن است برخی احادیث مربوط به واقعه‌‌ای خاص یا فردی خاص یا زمانی خاص بوده‌‌اند و نباید به‌مثابۀ یک حکم کلی برای «جنس زن» در تمام اعصار در نظر گرفته شوند.

ب) تفاوت در ساختار روانی

در برخی از روایات، به مفهوم «نواقص العقول» اشاره شده است. محور اصلی این احادیث، بیان برخی تفاوت‌‌های تکلیفی و حقوقی میان زنان و مردان است. امیرالمؤمنین علیه ‌السّلام علت نقصان عقل زنان را عدم تساوی شهادت مرد و زن بیان نموده‌‌اند؛

با توجه به محدودیت طبیعی ارتباط زنان با حوادث و رویدادهای بسیار متنوعی که مردان معمولاً در آنها درگیرند، مرد به ‌طور طبیعی از توان بیشتری برای دقت، بررسی عوامل، مختصات و نتایج این حوادث برخوردار است. کنجکاوی و نفوذ فکری مرد در ریشه‌های رخدادها نیز امری طبیعی است که از قرارگرفتن او در امواج گوناگون و تلاطم‌های متنوع زندگی ناشی می‌شود؛ ازاین‌رو اگر مردی را فرض کنیم که از مواجهه با این امواج و مسیرهای پرپیچ‌وخم حوادث زندگی برکنار مانده و این دوری، ارتباط عادی او با جهان عینی و زندگی را محدود کرده باشد، بی‌تردید شهادت او درباره اموری که معمولاً با آنها سروکار نداشته است نیز با اشکال مواجه خواهد شد.

بر همین اساس شهادت زنان در مواردی حتی بدون تعدد، مساوی شهادت مردهاست؛ از جمله موضوعاتی که با شهادت و گواهی و اعتراف خود زن‌ دانسته می‌‌شود، مانند شهادت زن به اینکه در روزهای قاعدگی یا در روزهای طهر است (36).

باید توجه داشت ازآنجاکه زن نگهبان طبیعی و اولی زندگی است، خداوند متعال عواطف و احساسات او را خیلی قوی‌‌تر و متنوع‌تر از مرد قرار داده است؛ چراکه اولا بزرگ‌‌ترین مسئولیت زن، آماده‌کردن محیط زندگی سالم و بسترسازی فضای مناسب و شایسته برای تربیت نسل‌‌های بعدی است که ظرافت خاص خودش را دارد و مردها از چنین ظرافتی کم‌بهره‌‌اند. ثانیاً نشاط روحی، نیاز اول سلامت روحی و به تبع آن سلامت جسمی است که مرد این نشاط را از محیط خانه گرفته است و در ادامه شغل و زندگی‌‌اش از آن کمک می‌‌گیرد. ثالثاً سیاست شوهرداری که در نهایت تملّک شوهر به وسیله زن است، از مسائل ظریفی است که روح لطیف و ظریف توانایی آن را دارد (37).

در نگاه جامع منابع روایی، زن و مرد «تساوی حقوقی در انسانیت» دارند؛ اما «تشابه عملکردی» ندارند. یعنی از نظر ارزش وجودی و تقرب به خدا کاملاً برابرند؛ اما از نظر ساختار فیزیولوژیک و روانی، متفاوت‌اند تا مکمل هم باشند. از نظر تکالیف اجتماعی متناسب با توانمندی‌‌ها و ساختارشان، وظایف متفاوتی دارند؛ ازاین‌رو مرد، نان‌آور و مدافع است و زن مدیر عاطفی و مربی.

نتیجه:

با بررسی مجموع روایات دربارۀ نگرش به زنان می‌‌توان به این نتایج دست یافت:

الف) نفی فرودستی ذاتی: در مبانی اصیل شیعی، هیچ روایتی توانایی ایستادگی در برابر اصل قرآنی «کرامت انسانی» را ندارد. زن در نظام خلقت، موجودی فرودست یا «درجه دوم» نیست، بلکه از نظر تقرّب به خدا و طیّ‌کردن مراتب کمال، هم‌‌تراز با مرد است.

ب) تفاوت در نقش‌‌ها: بخش بزرگی از روایاتِ به‌ظاهر مذمت‌‌آمیز، درواقع به تفاوت‌‌های عملکردی اشاره دارند. اسلام به جای «تشابه» (یکسان‌بودن نقش‌‌ها)، به «تساوی» (برابری ارزش‌‌ها) معتقد است. اگر از مشورت با زنان در امور خشن نظامی یا سیاسی نهی شده است، به دلیل کم‌‌هوشی نیست، بلکه برای حفظ غلبه عاطفه و لطافتی است که لازمۀ مادری و استمرار نسل است.

ج) زبان کنایه و تربیت: مخاطب اصلی بسیاری از روایاتِ تند، «مردان» هستند. این روایات قصد دارند به مرد هشدار دهند که در مقابل جاذبه نیرومند زن، استقلال فکری خود را حفظ کند. درواقع این احادیث بیش از آنکه در مذمت زن باشند، در نقدِ انفعال و سستی مرد در برابر غریزه هستند.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج ‏5، ص 320.

2. محمد بن احمد ابن‌ادریس؛ السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)؛ چ 2، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1410 ق، ج ‏3، ص 636.

3. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ الخصال؛ قم: جامعه مدرسین، 1362 ش، ج ‏1، ص 165.

4. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 321.

5. روم: ۲۱.

6. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ قم: هجرت، 1414 ق، نامه 31.

7. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ من لا یحضره الفقیه؛ چ 2، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1413 ق، ج ‏3، ص 385.

8. میرزا حسین بن محمدتقی نورى؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام، 1408 ق، ج ‏15، ص 180.

9. میرزا حسین بن محمدتقی نورى؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل؛ ج ‏15، ص 181.

10. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ خطبه 80.

11. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ نامه 14.

12. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ الخصال؛ ج ‏2، ص 585.

13. حسن بن علی ابن‌شعبه حرانى؛ تحف العقول عن آل الرسول صلى الله علیه وآله؛ چ 2، قم: جامعه مدرسین، 1404 ق، ص 35.

14. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 508.

15. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ حکمت 238.

16. محمد بن علی کراجکى؛ کنز الفوائد؛ قم: دارالذخائر، 1410 ق، ج ‏1، ص 216. محمد بن محمد شعیری؛ جامع الأخبار؛ نجف: مطبعه حیدریه، [بى‌تا]، ص 158.

17. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ الخصال؛ ج ‏1، ص 113.

18. آل‌عمران: 14.

19. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 321.

20. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ حکمت 61.

21. روم: 21.

22. بقره: 187.

23. ناصر مکارم شیرازی؛ پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1368 ش، ج 12، ص 375 ـ 376.

24. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 337 ـ 338.

25. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 517.

26. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 518.

27. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 518.

28. بقره: 233.

29. محمد بن علی کراجکى؛ کنز الفوائد؛ ج ‏1، ص 376.

30. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 517.

31. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 518.

32. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 518.

33. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ من لا یحضره الفقیه؛ ج ‏3، ص 390.

34. نحل: 97.

35. حجرات: 13.

36. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏6، ص 101.

37. https://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5011.