قطع ارتباط، ارتباط با اقوام و خویشان، قطع رحم، عواقب معنوی

قطع ارتباط با خواهر و برادر و پیامدهای آن
صِلۀ ‌رحمِ نباید به قیمت تحقیر انسان تمام شود؛لذا حفظ پیوند در شرایطِ سردیِ روابط، با جایگزینیِ ارتباطات غیرمستقیم و دعای خیر،بدون لطمه به عزت‌نفس توصیه می‌شود.

پرسش:

قطع ارتباط با اقوام 5: خواهر و برادرهایم دوست ندارند با آنها رفت‌و‌آمد کنم؛ وظیفه‌ام چیست؟

 

پاسخ:

اسلام پیوند با خویشاوندان را از فرایض قطعی و از ویژگی‌های ایمانِ حقیقی معرفی می‌کند. اهمیت صلۀ ‌رحم تا بدان‌جاست که در متون دینی، قطع آن در ردیف گناهان کبیره و از عواملِ شتاب‌دهنده به عقوبت‌های دنیوی و اخروی برشمرده شده است. با این حال، زمانی که انسان با بی‌مهری یا عدم تمایلِ خواهر و برادر خود برای برقراری ارتباط روبرو می‌شود، در یک چالش اخلاقی قرار می‌گیرد: از یک‌سو حفظ پیوندِ خونی که واجب الهی است؛ از سوی دیگر رعایت کرامت انسانی و اجتناب از تحمیلِ حضور که می‌تواند به سوءتفاهم‌های بیشتر بینجامد. وظیفۀ مؤمن در این ساحت، نه مقابله ‌به ‌مثل، بلکه اتخاذِ راهبردی است که پیوند عاطفی را از انقطاع نجات دهد؛ با وجود این حریم عزت‌ نفس فرد را نیز حفظ کند. در این نوشتار نکاتی برای تبیین این مطلب بیان می‌کنیم.

1. وجوبِ مطلق صلۀ ‌رحم: صلۀ ‌رحم تنها زمانی که آنها میل به ارتباط دارند واجب نیست، بلکه تکلیفی الهی است که حتی در صورتِ بی‌مهری آنان نیز ساقط نمی‌شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در حدیثی می‌فرماید: «آیا بهترین اخلاق دنیا و آخرت را به شما بگویم؛ بخشش کسی که به تو ظلم کرده است. صلۀ رحم با کسی که از تو بریده و قطع رحم کرده و خوبی به کسی که به تو بدی می کند و اعطا به کسی که تو را محروم کرده است» (1). خداوند نیز در قرآن کریم کسانی را که پیوندِ امر‌شده از سوی خداوند را قطع می‌کنند، سزاوار لعن می‌داند (2). بنابراین اصل اولیه دربارۀ صلۀ رحم این است که با کسانی که قطع رابطه کردند هم ارتباط داشته باشیم.

2. مدارا و ارتباط غیر‌مستقیم با وجود بی‌میلی: بر اساس سیرۀ اهل‌بیت علیهم السلام اگر آنها تمایلی ندارند، نباید با اصرارِ بی‌جا موجب تکدر شد، بلکه باید با روش‌های غیرمستقیم ارتباط را زنده نگه داشت. یعنی برای تحقق مصداق صلۀ رحم از سوی انسان، لازم نیست دیدار‌های حضوری یا مستقیم داشته باشد، بلکه می‌توان از طریق پیامک‌های تبریک و تسلیت ایام عزاداری یا شادی و اعیاد اصل ارتباط را حفظ کرد؛ بدون اینکه ارتباط حضوری شکل بگیرد. صلۀ ‌رحم گاه با یک سلام، یک تلفن کوتاه یا فرستادن پیام تبریک تحقق می‌یابد و نیازی به حضورِ فیزیکیِ سنگین نیست.

3. حفظِ آبرو و عزت: نباید چنان عمل کرد که شخص در برابر آنها خوار شود، بلکه صلۀ ‌رحم باید با عزت باشد؛ یعنی اگر در صورت ادامه ارتباط با مصداق های مختلف، برادر و خواهر یا افراد خانواده اذیت یا توهین یا تحقیر می‌کنند، دیگر نیازی به ارتباط با آنها از سوی ما نیست. انسان حق ندارد کاری کند که خوار و حقیر شود. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «خداوند همه چیز را به خود مؤمن واگذار کرده است، مگر ذلیل‌کردن خود را» (3)؛ یعنی حق ندارد خودش را خوار و ذلیل کند.

4. دعا برای آنان: اگر امکان ارتباط حضوری نیست، دعا‌کردن برای هدایت و اصلاحِ حالِ آنها نوعی صلۀ ‌رحمِ غیابی است. دعا برای اصلاح رابطه یا عاقبت‌به‌خیری آنان نیز زمینۀ ارتباط مجدد را فراهم می‌آورد.

5. تلاش برای اصلاح ریشه برداشت منفی یا بدبینی: ممکن است بی‌میلی آنان ناشی از قضاوت و برداشت منفی شخصی باشد؛ یعنی شاید توهم دارند شما اشتباه یا ظلمی کردید که این‌گونه رفتار می‌کنند. اگر این‌طور است، باید ابتدا ریشه یابی کنید که اشکال آنان به کدام رفتار و گفتار شماست و سپس اگر اشتباه می‌کنند، مستقیم یا غیر‌مستقیم از طریق یک انسان معتمد برای آنها رفع سوء‌ظن کنید و توضیح دهید تا متوجه شوند شما نیت بدی نداشتید و کار بدی نکردید.

نتیجه:

بررسی نظام اخلاقی و فقهی صلۀ ‌رحم در مواجهه با جفا و بی‌میلی خویشاوندان، نشان می‌دهد که این تکلیف الهی نباید با مفهوم تحمیل حضور یا تحقیر شخصیت فردی خلط شود. اصل بنیادین در این حوزه، تلازم میان اجرای واجب الهی و حفظ کرامت انسانی است. صلۀ رحم از یک‌سو تکلیفی است که با رفتارهای سلب‌کننده از سوی طرف مقابل ساقط نمی‌شود و مؤمن موظف است حتی در برابر قطع‌کنندگان پیوند، راه را برای نیکی نبندد؛ از سوی دیگر، اسلام به هیچ‌وجه به دنبال آن نیست که فرد مؤمن را در معرض توهین، تحقیر یا خواری قرار دهد. بنابراین راهکار عملی در چنین بحران‌های خانوادگی، گذار از ارتباطات فیزیکی و مستقیم به سمت ارتباطات معنوی و غیرمستقیم است. استفاده از ابزارهای ارتباطی جدید (مانند پیام‌های مناسبتی) و همچنین تقویت پیوند غیابی از طریق دعا، بستری ایمن فراهم می‌آورد که هم وظیفه شرعی محقق شود و هم عزت‌نفس فرد آسیب نبیند. افزون بر این، مدیریت بحران در روابط خویشاوندی مستلزم هوشمندی اخلاقی است؛ به این معنا که پیش از پذیرش جفا، باید ریشه‌های سوءتفاهم و برداشت‌های نادرست را شناسایی و از طریق میانجی‌گری یا توضیح صریح اصلاح کرد. در‌نهایت هدف غایی صلۀ رحم، نه صرفاً حضور در یک مکان، بلکه حفظ اصل پیوند و تلاش برای اصلاح ریشه‌های نفاق و بدبینی در قلب‌های خویشاوندان است؛ به گونه‌ای که مسیر بازگشت به سوی محبت، همواره باز نگه داشته شود.

پی‌نوشت‌ها:

1. «أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِخَیْرِ خَلَائِقِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ وَ الْإِحْسَانُ إِلَى مَنْ أَسَاءَ إِلَیْکَ وَ إِعْطَاءُ مَنْ حَرَمَکَ» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الاسلامیه. ۱۳۶۵ ش، ج ۲، ص ۱07).

2. «فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحَامَکُمْ * أُولئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمَى أَبْصَارَهُمْ» (محمد: 22 ـ 23).

3. «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ کُلَّ شَیْ‏ءٍ إِلَّا إِذْلَالَ نَفْسِهِ» (محمد بن حسن حر عاملى؛ وسائل الشیعه؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم ‏السلام، 1409، ج 16، ص 157

حد و مرز ارتباط با خویشاوندان مخالف
صله رحم با خویشاوندانِ مخالف یا آزاررسان نباید قطع شود و در برابر بدیِ آنان با نیکی،صبر وارتباط حفظ گردد و با کرامت و گفتگوی محترمانه برای اصلاحشان کوشیده شود.

پرسش:

ارتباط با خویشاوندان مخالف، معاند یا آزار‌رسان چگونه و دارای چه حدومرز اخلاقی است؟

پاسخ:

رتباط با خویشاوندان، یکی از عرصه‌های مهم و مورد توصیه زیست اخلاقی از منظر اخلاق دینی است. بااین‌حال این ارتباط گاه چالش‌ها و دشواری‌هایی دارد که یکی از آن‌ها مربوط به ارتباط با خویشان مخالف و یا آزار رسان است، در چنین شرایطی، مؤمن با پرسشی اساسی مواجه است: چگونه می‌توان میان حفظ پیوند خویشاوندی از یک‌سو و حریم‌های اخلاقی، تعادل برقرار کرد؟ در ادامه، به نحو مختصر به پاسخ پرسش مورداشاره پرداخته می‌شود.

نکته اول: حفظ رابطه خویشاوندی به‌مثابه اصل اولیه

حفظ پیوند و ارتباط با خویشان، از دستورات اخلاق دینی است و پایداری در آن اختصاص به بستگان هم‌عقیده و باتقوا ندارد، بلکه یک وظیفه اخلاقی نسبت به عموم خویشان است که نسبت‏ به اهل ‏گناه هم جریان دارد. نقل شده است که یکی از شیعیان از امام صادق علیه‌السلام می‌پرسد:

«برخی خویشاوندانم ‏خط و تفکر دیگری دارند، غیر از فکر و مرامی که من دارم. آیا آنان برمن حقی دارند؟ حضرت فرمود: آری، حق قرابت و خویشاوندی را چیزی قطع نمی‏کند. اگر با تو همفکر و هم‌عقیده باشند که دو حق بر تو دارند: یکی حق خویشاوندی، دوم حق اسلام و مسلمانی.» (1)

 همین‌طور حتی اگر بستگان، مایه آزار انسان را هم فراهم کنند، بازهم نباید ارتباط با آن‌ها قطع شود. در حدیث آمده است که مردی خدمت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آمد و عرض کرد:

 «یا رسول‌الله! من‏ خویشاوندانی دارم که من با آنان پیوند می‏کنم و رابطه دارم، اما آنان‏ آزارم می‏دهند، تصمیم گرفته‌ام آنان را ترک کنم. حضرت رسول فرمود: آنگاه، خدا هم تو را ترک می‏کند! ... گفت: پس چه کنم؟ رسول خدا فرمود: به کسی که محرومت کرده، عطا کن، با کسی که از تو بریده، رابطه برقرار ساز، کسی که بر تو ستم کرده، از او درگذر. هرگاه چنین‏ کردی، خداوند پشتیبان تو خواهد بود.» (2)

 بنابراین به‌عنوان یک اصل اولیه، ارتباط با خویشاوندِ مخالف یا آزار‌رسان نباید قطع شود و پیوند داشتن با آن‌ها در زمره وظایف اخلاقی است. از جهت فقهی نیز قطع‌رحم با کسانی که از ارحام نَسَبی می‌باشند، جایز نیست. (3)

نکته دوم: بدی را با خوبی پاسخ دادن

به‌عنوان یک اصل دیگر می‌توان گفت به‌طورکلی در ارتباط با خویشاوند علاوه بر عدم قطع رابطه با آن‌ها، توصیه آن است که در برابر بدی‌های آن‌ها نیز باید خوبی کرد؛ بنابراین اگر آزار می‌رسانند وظیفه اولیه صبوری و تحمل است، اگر قطع رابطه می‌کنند، برقراری رابطه وظیفه اخلاقی است، اگر مخالفت می‌کنند محبت و برخورد مهربانانه وظیفه اولیه است، اگر معاند هستند، قطع رابطه در حالت اولیه صحیح نیست. چنانکه در روایتی بر پیوند با کسی که او با انسان قطع رابطه کرده توصیه شده است. (4)

نکته سوم: حفظ ارتباط به‌صورت غیرمستقیم

مقصود از پیوندهای خویشاوندی و صله‌رحم آن است که انسان از حال خویشان مطلع باشد و اگر مشکلى دارند در حد توان حل کند؛ بنابراین لازمه این کار این نیست که حتماً به خانه آن‌ها بروند، بلکه اگر به‌وسیله تلفن و نامه و امثال آن‌هم از حال آن‌ها باخبر شوند کافى است، چنان‌که در حدیثى نقل شده است:

 «صلوا ارحامکم ولو بالسلام؛

 صله‌رحم کنید و لو با یک سلام.» (5)

 بنابراین در مواردی که به دلایلی مانند عدم رعایت حلال و حرام الهی یا آزاررسانی و توهین به مقدسات، نمی‌توان به‌صورت مستقیم به خانه خویشان رفت، برای حفظ پیوند خویشاوندی اصل ارتباط از راه‌های غیرمستقیم حفظ شود؛ مثلاً بدون رفتن به منزل آن‌ها تلفنی از حال آن‌ها جویا شد، از دیگران احوال آنان پرسیده شود، در صورت نیاز مالی، به آن‌ها کمک مالی کرد.

نکته چهارم: رفتار کریمانه و گفت‌وگوی محترمانه

بسیاری از دشمنی‌ها با دین و مذهب و انقلاب از سر جهل و ندانستن واقعیات است. بسیاری از این افراد از اطلاعات پایینی برخوردارند و یا تحت تأثیر تبلیغات و رسانه‌های معاند هستند که در بسیاری از این موارد اگر کسی عالمانه و با دلیل و مدرک و نیز با برخوردی کریمانه و محترمانه با آن‌ها مواجه شود، می‌تواند قدم‌های مهمی در جهت اصلاح آن‌ها بردارد. از سوی دیگر انسان نسبت به خویشاوندان خود و هدایت و دست‌گیری از آن‌ها وظیفه اخلاقی بیشتری دارد؛ بنابراین لازم است با علم و آگاهی و از طریق گفت‌وگوهای محترمانه و رفتاری کریمانه، در مراودات خویشاوندی سعی شود اشتباهات و لجاجت‌های آن‌ها با دادن اطلاعات صحیح و دقیق برطرف شده و زمینه هدایت و رشد معرفتی و معنوی آن‌ها فراهم شود.

نکته پنجم: ترک مجالس گناه و مرزبندی عملی

گفته شد حفظ ارتباط با خویشان وظیفه اخلاقی است. از سوی دیگر روشن است که مؤمن نباید در برابر گناه بی‌تفاوت باشد و در مجال و محافلی که گناه و معصیت علنی انجام می‌شود شرکت کند. به‌عنوان نمونه از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت شده که فرموده است:

 «کسی که به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشد، نباید بر سر سفره‌ای بنشیند که در آن شراب خورده می‌شود.» (6)

 بنابراین حفظ ارتباط با خویشان و حضور در مجالس و مهمانی‌های آن‌ها نباید به‌گونه‌ای باشد که موجب ترویج و تأیید گناه یا انحراف عقیده و تأیید توهین و هتک مقدسات و ارزش‌های دینی و انقلابی گردد. پس اگر حضور در آن مجلس موجب آسیب‌هایی ازاین‌دست شود و یا نهی‌از‌منکر متوقف بر خروج از آن مجلس یا شرکت نکردن در آن باشد، باید آن مجلس را ترک کرده و یا شرکت ننمایند و ایفای وظیفه صله‌رحم را به موقعیت‌ها و شرایط و روش‌های دیگر موکول کرد.

نکته ششم: به دوستی نگرفتن خویشان مخالف

ممکن است در میان خویشاوندان افرادی باشند که معاند محسوب می‌شوند؛ یعنی افرادی که دشمنی با خدا و رسول خدا و اهل‌بیت علیهم‌السلام دارند. در مورد این خویشاوندان قرآن کریم به‌صراحت عدم پیوند دوستی با این گروه را دستور داده و آن را لازمه اعتقاد به خدا و روز معاد دانسته و می‌فرماید :

«هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی‌یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هرچند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند؛ آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه دل‌هایشان نوشته و با روحی از ناحیه خودش آن‌ها را تقویت فرموده و آن‌ها را در باغ‌هایی از بهشت وارد می‌کند که نهرها از زیر (درختانش) جاری است، جاودانه در آن می‌مانند؛ خدا از آن‌ها خشنود است و آنان نیز از خدا خشنودند؛ آن‌ها "حزب‌الله" اند؛ بدانید "حزب‌الله" پیروز و رستگاران‌اند.» (7)

 علامه طباطبایی دراین‌باره می‌گوید: «در این آیه شریفه یافتن قومى با چنین صفتى را نفى نموده، مى‏فرماید: چنین مؤمنینى نخواهى یافت و این کنایه است از اینکه ایمان راستین به خدا و روز جزا با چنین صفاتى نمى‏سازد، آن‌کس که واقعاً به خدا و رسول و روز جزا ایمان دارد، ممکن نیست با دشمنان خدا دوستی کند، هرچند که همه قِسم سبب و انگیزه دوستى در آنان وجود داشته باشد، مثل اینکه پدرش یا پسرش یا برادرش باشد و یا قرابتى دیگر داشته باشد، براى اینکه این‌چنین دوستى با ایمان به خدا منافات دارد.» (8)

 بنابراین در معاشرت با خویشاوند معاند علاوه بر نکاتی که پیش‌تر گفته شد باید توجه شود که نباید معاشرت به نحو دوستی و علقه‌های محبتی باشد.

نتیجه:

1. ارتباط با خویشاوندان مخالف، معاند یا آزاررسان، اولاً نباید قطع شود و اصل صله‌رحم به‌عنوان یک وظیفه اخلاقی و فقهی پابرجاست؛

 2. در برابر بدی آنان تا جایی که ممکن است باید نیکی کرد و از صبر و گذشت بهره جست؛

 3. در صورت دشواری یا محدویت‌های اخلاقی، ارتباط را می‌توان به‌صورت غیرمستقیم و از راه تلفن، نامه یا پرسش از دیگران و کمک مالی حفظ نمود؛

 4. باید با رفتار کریمانه و گفت‌وگوی محترمانه، برای اصلاح و هدایت آنان کوشید؛ 5. ازآنجاکه شرکت در مجالس گناه و معصیت جایز نیست، در چنین مواردی باید صله‌رحم را به روش دیگری انجام داد؛

 6. با خویشاوندان معاندی که دشمنی با خدا و رسول دارند، نباید رابطه‌ای‌ به‌صورت دوستی و علقه محبتی داشت.

منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. حسینی نیا، اقبال، چشم‌اندازی به صله‌رحم در آیات و روایات، قم، صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهش‌های اسلامی،1385.

2. دلیری، کاظم، مراتب صله‌رحم و آسیب‌شناسی آن در عصر حاضر، ره‌توشه، بهار 1399.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمه، قم، دارالحدیث، 1377، ج ‏۴، ص‏۸۳.

2. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء، 1403 ق، ج‏۷۱، ص‏۱۰۰.

3. مقام معظم رهبری، در:https://www.leader.ir/fa/faq?s=960&faq_search=&page=3

4. «صِلْ مَنْ قَطَعَکَ.» مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء، 1403 ق، ج 68، ص 423.

5. «صِلُوا أرحامَکُم ولو بِالسَّلامِ.» ابن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، مصحح علی‌اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، 1404 ق، ص 57.

6. «مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ فَلایَجْلِسْ عَلَی مَائِدَهٍ یُشْرَبُ عَلَیْهَا الْخَمْر.» مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء، 1403 ق، ج ۷۶، ص ۱۲۹.

7. «لاتَجِدُ قَوْمًا یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الآخِرِ یوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولَئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَیدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلاإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.» سوره مجادله، آیه 22.

8. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد‌باقرموسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1389، ج 19، ص 340.