دولت های غربی

کشورهای حامی حکومت پهلوی، هر چند از جریانات داخلی ایران بی اطلاع نبودند، ولی براساس تحلیلی خوش بینانه، از روند روبه رشد انقلاب اسلامی غافل ماندند.
برداشت کشورهای غربی از نهضت اسلامی علیه حکومت پهلوی

پرسش:
برداشت آمریکا و انگلیس از جنبش مذهبی در ایران چه بود و آیا درک آنان درست بود؟ 
 

پاسخ:
 با توجه به این که حکومت پهلوی حامی منافع کشورهای غربی، به ویژه آمریکا و انگلیس بود و طبعاً حفظ این حکومت برای بلوک غرب بسیار اهمیت داشت؛ بر این اساس حوادث و جریانات موجود در کشور، برای آنان اهمیت داشته، ازاین رو از نهضت اسلامی و مبارزات علیه حکومت پهلوی و اقدامات مبارزان اسلامی مطلع بوده اند. براساس اهمیت ایران برای آمریکا و انگلیس، این سؤال مطرح است که با وجود این اهمیت، نظر و دیدگاه این دو کشور نسبت به نهضت اسلامی در ایران چه بود؛ آیا این نهضت را برای منافع خود خطرناک تلقی می کردند؟ در نهایت آیا پیش بینی آنان از وضعیت حکومت شاه و مخالفان وی دقیق بوده یا خیر؟ 

1. دیدگاه کلی دولت های غربی درباره حوادث ایران در دوره پهلوی دیدگاه و برداشت آمریکا و انگلیس نسبت به نهضت اسلامی ایران و سیاستی که این دو کشور براساس این دیدگاه در سال های آخر حکومت پهلوی در قبال ایران اتخاذ کردند، یکی از پربحث ترین و پرمناقشه ترین مسائل تاریخ سیاسی معاصر کشور است که در پاسخ به این سؤال اختلاف نظر بسیاری وجود دارد و هر دیدگاهی براساس نوع پاسخ خود به این سؤال، تحلیل متفاوتی را ارائه می دهد؛ از جمله این که برخی از هواداران حکومت پهلوی برای بدنام کردن نهضت اسلامی مردم ایران، با ادعای این که آمریکایی ها، شاه را در حوادث انقلاب تنها گذاشتند، سعی دارند انقلاب اسلامی را منتسب به عوامل خارجی نمایند. به همین دلیل می توان گفت که تببین درست از برداشت آمریکایی ها درباره انقلاب اسلامی، اهمیت بسیاری دارد و می تواند برخی تحلیل های تحریف آمیز را نقض نماید. 
به طور کلی به این نکته باید اشاره کرد که بیان ابعاد مختلف نگاه سیاستمداران غربی درباره انقلاب در این مجال قابل ذکر نیست؛ ولی می توان به طور قطع این مطلب را اشاره کرد که دولتمردان و حکومت های غربی با وجود تمام ظرفیت و اشرافی که بر اوضاع ایران داشتند از وقوع انقلاب و سقوط حکومت پهلوی، غافلگیر شدند و تصور داشتند که حکومت پهلوی علی رغم تمام مشکلات و چالش هایی که دارد، می تواند با انجام پاره ای از اصلاحات اساسی، بقای حکومتش را تضمین نماید؛ چرا که پایه های اصلی حکومت که همان ارتش قدرتمند است، به شاه وفادار هستند و با وجود این آسیبی به حکومت او وارد نخواهد شد و مخالفان سیاسی مانند کمونیست ها، باوجود ارتش قدرتمند و وفادار شاه، قابل کنترل و سرکوب بوده و از سوی دیگر مخالفان مذهبی شاه، همانند روحانیت هم چنین توانی ندارند که در مقابل شاه قد علم کنند. برای اثبات این دیدگاه می توان به خاطرات ویلیام سالیوان و آنتونی پارسونز آخرین سفرای آمریکا و انگلیس در دوره پهلوی مراجعه کرد، چرا که این دو نفر در واقع مهم ترین چشم نظارتی کشورهای غربی بودند که در تببین شرایط و نیز اتخاذ سیاست های کلان درباره ایران نقش داشتند. 
در همین باره سالیوان سفیر آمریکا در ایران ضمن بیان حوادث سال 56 و مراسم چهلم ها و تظاهرات مردمی، برداشت خود و دیگر ناظران را از این حوادث در همان زمان چنین شرح می دهد: 
«مراسم چله شهیدان و تظاهراتی که هر چهل روز یکبار به این مناسبت برپا می شد در آغاز کاملاً رنگ مذهبی داشت و گروه های سیاسی مخالف اعم از لیبرال ها و سوسیال دموکرات ها و یا کمونیست ها در آن نقشی نداشتند... به همین جهت و با توجه به رنگ مذهبی تظاهراتی که بر ضد رژیم برپا می شد، بسیاری از ناظران سیاسی آن را خطری جدی برای رژیم تلقی نمی کردند و حتی تا اواخر بهار که تظاهرات مخالفت آمیز وسعت بیشتری یافته بود، ناظران خارجی این تشنجات را برای جامعه ای که در حال دگرگونی از یک جامعه سنتی و کشاورزی به یک کشور صنعتی مدرن با مظاهر تمدن غربی است، امری طبیعی می پنداشتند؛ به عقیده آن ها مقاومت قشرهای مذهبی از نارضایتی های حاصله از فساد و دگرگونی روابط اجتماعی بهره می گرفت و به طور کلی کمتر کسی رژیم شاه را در معرض یک خطر جدی از داخل یا خارج می دید.»(1)   

 2. خطای محاسباتی دولت های غربی درباره حوادث ایران سالیوان به اتفاق نظر در این باره با سفیر انگلیس اشاره کرده و ادعا می کند که بدبینانه ترین تحلیلی که از وضعیت حکومت پهلوی در آن زمان ارائه می شد، بیانگر این بود که موجودیت رژیم در خطر نیست، بلکه بر این نکته تأکید دارد که به دلیل جریان مخالفان شاه، رژیم با مشکلات مهمی درگیر است که چاره روشن و سریعی برای آن ندارد و این مسئله موجودیت رژیم شاه را تهدید نمی کرد.(2)   از سوی دیگر آنتونی پارسونز آخرین سفیر انگلیس در دوره پهلوی به این نکته به طور مفصل تر می پردازد و صریحاً اشاره می کند که نه خود رژیم و نه کشورهای غربی و ناظران خارجی متوجه رشد نهال انقلاب در ایران نشدند و حتی اعتراف می کند که خودش هم، با همه تجربه ای که از امور منطقه داشته، متوجه این موضوع نشد.(3)  
او در ادامه به صراحت به اشتباه کشور های غربی اشاره می کند که علی رغم داشتن اطلاعات کافی از فضای داخلی کشور و جناح های مخالف شاه، از روحانیون گرفته تا بازاریان و روشنفکران و حتی جریان های سیاسی همچون جبهه ملی و کمونیست ها، باز هم در تجزیه و تحلیل این اطلاعات اشتباه کرده و درباره قدرت شاه دچار خوش بینی بودیم. با این گمان که مگر می شود یک عده مردم عادی و بدون اسلحه بتوانند در مقابل ارتش قدرتمند و وفادار شاه کاری را از پیش ببرند.(4)  پارسونز در ادامه به ریشه یابی این تحلیل غلط و خوش بینی می پردازد و به نقش موثر سه گروه «روحانیون، بازاریان و روشنفکران» در تحولات سیاسی معاصر ایران و اتحاد این سه قشر در حوادث نهضت تنباکو و نیز انقلاب مشروطه و قدرت همراه کردن توده مردم توسط این اتحاد اشاره کرده و به تفاوت ایران با دیگر کشورهای منطقه که از تجزیه شدگان عثمانی بودند می پردازد، که ثبات سیاسی در این کشورها برخلاف ایران وابستگی وثیقی با قدرت ارتش قوی و وفادار دارد؛ ولی تاریخ معاصر ایران نشان داده است که اتحاد این سه جریان در برهه های مختلف قدرت اجتماعی بالایی را می تواند بسیج نماید که حتی وجود ارتش قدرتمند هم نمی تواند مانع آن شود .(5) 
 در پایان هم علی رغم تجربه خود در شناخت کشور های منطقه چنین اعتراف می کند: 
«براساس همین قضاوت غلط بود که من فکر می کردم شاه می تواند با تکیه بر ارتش وفادار و متحد خود هر وقت که بخواهد بر مخالفان پراکنده و بی اسلحه فائق شود و از قدرت و عمق این مخالفت ها به دلیل تصوراتی که درباره دگرگون شدن وضع جامعه ایرانی داشتم، غافل ماندم. من تا سپتامبر سال 1978 که نخستین موج اعتصابات در ایران آغاز شد، نظر خود را تغییر نداده بودم و به دنبال حوادث این ماه بود که احساس کردم تاریخ دارد تکرار می شود؛ ولی دیگر خیلی دیر شده بود و کشف این واقعیت نمی توانست تاثیر زیادی در تغییر مسیر حوادث بعدی داشته باشد.»(6)  

نتیجه:
 براساس آنچه که بیان شد، کشورهای غربی، به ویژه آمریکا و انگلیس به عنوان حامیان اصلی حکومت پهلوی، هر چند از جریانات داخلی ایران بی اطلاع نبودند، ولی براساس تحلیلی خوش بینانه، از روند روبه رشد انقلاب اسلامی غافل ماندند و زمانی متوجه شکل گیری یک نهضت قدرتمند انقلابی در ایران، علیه حکومت شاه شدند که دیگر کاری از آنان ساخته نبود و رژیم شاه و حامیانش، با گذشت زمان در موضع انفعال قرار گرفته و در پایان در مقابل موج انقلاب اسلامی مردم ایران شکست خوردند.

پی نوشت:
1. سالیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، نشر هفته، ص100.
2 . سالیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، نشر هفته، ص101.
3 . پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ص196.
4 . پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ص198-199.
5 . پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ص200-205. 
6 . پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ص206.

حمایت غربی ها از اسرائیل دلایلی همچون لابی قدرتمند یهود ونیز تعارض تمدنی اسلام و یهودیت با مسیحیت و تلاش مسیحیان برای مشغول کردن یهودیان و مسلمانان به نزاع دارد
علت حمایت دولت های غربی از اسرائیل

پرسش:
اساساً دلیل حمایت ابرقدرت‌ها به‌خصوص آمریکا از رژیم منفور و سفاکی مانند اسرائیل چیست؟ اسرائیل چه خاصیتی برای آن‌ها دارد که آن‌قدر برای بقای چنین رژیمی تلاش می‌کنند؟

 

پاسخ:
منازعه تاریخی اسرائیل-فلسطین، به نقطه حساسی رسیده است.
اسرائیل در حال کشتار زنان و کودکان فلسطینی است، چشمان مردم دنیا به غزه دوخته‌شده است. حمایت از اسرائیل در شرایط کنونی، نوعی خودکشی سیاسی است، اما در کمال تعجب، دولت‌های غربی مخصوصاً ایالات‌متحده آمریکا در حمایت از اسرائیل گوی سبقت را از یکدیگر می‌ربایند. سؤال این است که چرا علی‌رغم تنفر جهانی از رژیم غاصب اسرائیل، حمایت کشورهای غربی از آن تداوم‌یافته است؟
عوامل پیدا و پنهان حمایت قدرت‌های غربی از اسرائیل چیست و آیا ممکن است در آینده دور یا نزدیک، سیاست دولت‌های غربی در قبال اسرائیل دچار تغییر شود؟

1. منازعات تاریخی مسیحیان و یهودیان
مطالعه روابط یهودیان و مسیحیان نشان می‌دهد که پیروان این دو دین ابراهیمی در طول تاریخ زیر سایه منازعه مداوم و مستمر مذهبی و قومی زندگی و تعامل کرده‌اند. نگرش مسیحیان نسبت به یهودیان در طول تاریخ، منفی بوده است. فراموش نکنیم که از نگاه مسیحیان، قاتل عیسی مسیح علیه¬السلام یا عامل قتل وی، یک شخص یهودی بوده است. از سوی دیگر اگر آموزه‌های برخی از بزرگان مسیحی درباره یهودیان را بنگریم، سراسر لعن و نفرین و ناسزا نسبت به یهودیان است. این «مارتین لوتر» رهبر پروتستانیزم مسیحی است که این‌گونه با تازیانه تعریض و کنایه، یهودیان را می‌نوازد؛ او می‌نویسد: «یهودیان «خون‌آشام»، «انتقام‌جو»، «پول‌پرست» و «کله‌شق» هستند. «خاخام‌های ملعون» جوانان مسیحی را گمراه کرده و ایمان آن‌ها را متزلزل می‌کنند. لوتر همچنین یهودیان را متهم به مسموم کردن چاه‌های آب مورداستفاده مسیحیان، ربودن کودکان و قطعه‌قطعه کردن آن‌ها می‌کند».
مارتین لوتر البته راه‌حل‌هایی برای چالش یهودیان دارد؛ «به آتش کشیدن کنیسه‌ها، تخریب خانه‌های آن‌ها و سکنی دادن آن‌ها  چون مشتی «کولی» در طویله‌ها، گرفتن کتاب‌ها و تورات (به‌عنوان ابزار شرک) از آن‌ها، ممنوع کردن آموزش یهودیت و تهدید به اعدام رهبران آن‌ها در صورت عدم اطاعت، ممنوعیت حق فعالیت اقتصادی و عبور و مرور برای کاسب‌کاران یهودی، ممنوعیت گرفتن بهره پول (رباخواری) و ضبط پول نقد و جواهرات آن‌ها، دادن بیل و کلنگ به دست جوانان قدرتمند یهودی برای سیر کردن شکمشان».(1)  این منازعه تاریخی تا سده بیستم ادامه یافت. اگرچه صهیونیست‌ها همیشه درباره کم و کیف این منازعات، راه افراط پیموده و نقاب مظلوم‌نمایی بر چهره زده‌اند، اما اصل منازعه، جدی و واقعی است. حمایت دولت‌های مسیحی غربی از دولت جعلی اسرائیل، حمایت از اخراج یهودیان از سرزمین‌های مسیحی است. چه‌بهتر که دو رقیب یا دشمن مسیحیان (مسلمانان و یهودیان) در منطقه‌ای غیر مسیحی (فلسطین) مشغول کشتار همدیگر شوند تا خیال دولت‌های غربی «با یک تیر دو نشان» بزنند! هم از شر یهودیانِ همیشه مزاحم راحت شوند و هم رقیب قدرتمند و دیرینه خویش (مسلمانان) را مشغول سازند. شکست دولت اسرائیل، می‌تواند به معنای بازگشت یهودیان به دامن مسیحیان و شعله‌ورشدن منازعه تاریخی گذشته بین یهودیان و مسیحیان باشد.

2. منازعه تمدنی اسلام و غرب مسیحی
مشکل غرب با ما، مشکل تمدنی است. رابطه دنیای غرب با اسلام در طول تاریخ، فراز و نشیب‌های فراوانی داشته است. جنگ‌های صلیبی یکی از مهم‌ترین دوره‌های تاریخی در این روابط است که منطقه فلسطین، نقطه کانونی آن بود و پایان آن به سود مسلمانان رقم خورد و دنیای مسیحی ناچار به پذیرش «نفوذ فرهنگی اسلام در قلب اروپا» شد.(2)   غرب مسیحی، دنیای اسلام را به‌سان «رقیب تمدنی» می‌نگرد که در طول تاریخ اگرچه به‌صورت مداوم، برنده رقابت تمدنی با غرب نبوده، اما همیشه بازنده نیز نبوده است. استعداد موجود در آموزه‌های اسلامی، همیشه اندیشمندان و سیاستمداران غربی را نگران برخاستن ققنوس تمدن اسلامی از خاکستر ویرانه‌های سده‌های اخیر تاریخی آن کرده است. 
سخنان «جرج دبلیو بوش» پس از حمله حوادث 11 سپتامبر در اشاره به آغاز جنگ‌های صلیبی در این راستا ارزیابی می‌شود.(3)  تأکید جو بایدن رئیس‌جمهور فعلی آمریکا در سال 1985 در دوره سناتوری، بر اختراع اسرائیل جدید در منطقه خاورمیانه در صورت نابودی دولت جعلی اسرائیل، نیز همین خط فکری و سیاسی را دنبال می‌کند.(4)  «فلسطین نقطه کانونی تمدن آینده اسلامی» است. غرب نمی‌خواهد و نمی‌تواند نسبت به تشکیل یک منطقه یکدست اسلامی، بی‌توجه باشد؛ چراکه تشکیل چنین منطقه‌ای می‌تواند مقدمه‌ای بر آغاز دوباره تمدن عظیم اسلامی باشد، پدیده‌ای که غرب نه حاضر به پذیرش آن است و نه توان تحمل و مقاومت در برابر جذابیت آن برای دنیای معاصر را داراست. فراموش نکنیم که «انقلاب اسلامی»، احیای عظمت گذشته مسلمین و «دوران زرین اسلامی» را فریاد کرده است. این امر به‌خودی‌خود نوعی اعلان‌جنگ به «تمدن مسیحی غربی» است.
اسرائیلِ یهودی، «خط مقدم برخورد تمدنی غرب و اسلام» است. در ظاهر، جنگ اسلام و یهود است که ریشه در تاریخ دارد، اما درواقع، دنیای مسیحی و غربی پشت این منازعه تمدنی و تاریخی پنهان‌شده است.

3. لابی یهودی و نقش تعیین‌کننده آن در سیاست خارجی آمریکا
به‌طور مشخص سیاست خارجی آمریکا مخصوصاً در دو دهه اخیر در جهت حمایت در اسرائیل حرکت کرده است. برخی از پژوهشگران آمریکایی سیاست خارجی مانند «فرانک لمب» معتقدند جهت‌گیری‌های سیاست خارجی آمریکا در حمایت از اسرائیل، وجهه جهانی آمریکا را مخدوش ساخته و هزینه‌های سنگینی بر مردم آمریکا تحمیل کرده است، اما بااین‌وجود، دولت آمریکا همچنان به حمایت خویش از رفتارهای ضد بشری و نامتعارف دولت اسرائیل ادامه می‌دهد. یکی از مهم‌ترین دلایل این حمایت‌ها، نفوذ لابی قدرتمند یهودی در نظام سیاسی آمریکاست. در این میان نقش «کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل (آیپک)» به‌عنوان قدرتمندترین و شناخته‌شده‌ترین سازمان یهودی آمریکا بسیار شاخص است.(5)  ازجمله عوامل تأثیرگذاری لابی یهودی بر نظام سیاسی آمریکا باید به منافع نجومی صنایع نظامی آمریکا از طریق لابی یهودی اشاره کرد. وجود دولت اسرائیل در منطقه موجب رونق مستمر صنایع نظامی آمریکا شده است. روابط پیچیده لابی یهودیان با صنایع نظامی آمریکا از یک‌سو و تضمین خریداران قطعی سلاح‌های آمریکایی در خاورمیانه به دلیل وجود تهدید امنیتی اسرائیل برای کشورهای اسلامی منطقه (مشتریان سلاح‌های آمریکایی!)، نظام سیاسی آمریکا را علی‌رغم هزینه‌های سنگین برای مالیات‌دهندگان آمریکایی، به حمایت از اسرائیل، تشویق می‌کند.

4. حفظ پرستیژ سیاست خارجی دولت‌های غربی.
یکی از وظایف سیاست خارجی دولت‌ها، «حفظ پرسیتژ ملی» در سطح بین‌المللی است.(6)  دولت‌های غربی از آغاز پیدایش اسرائیل تاکنون به دلایلی که گفته شد از اسرائیل حمایت کرده‌اند، در مقابل، ملت‌های مسلمان منطقه و در رأس آنان «ملت ایران» پس از پیروزی «انقلاب اسلامی» در برابر دولت جعلی اسرائیل صف‌‌آرایی کرده‌اند. شکست اسرائیل درواقع به معنای شکست چندین دهه سیاست حمایتی دولت‌های غربی از متحد استراتژیک آنان است. اینک دولت‌های غربی به «نقطه حساس و غیرقابل بازگشتی» در حمایت از اسرائیل رسیده‌اند، اگر همچنان به حمایت خود از دولت اسرائیل ادامه دهند، درواقع از «تروریسم دولتی» و «کشتار زنان و کودکان» حمایت کرده‌اند و اگر دولت اسرائیل را رها کنند، حیثیت تاریخی چندین دهه آنان بر باد خواهد رفت و دیگر هیچ کشوری با آنان به‌عنوان متحد، ائتلاف نخواهد کرد (ریسک ائتلاف با آنان بالا خواهد رفت). گزینش دولت‌های غربی تاکنون، «حفظ پرستیز ملی» خویش به قیمت «حمایت از تروریسم دولتی اسرائیل» بوده است.

نتیجه‌:
حمایت همه‌جانبه دولت‌های غربی از دولت جعلی اسرائیل، «دلایل تاریخی، تمدنی، اقتصادی و سیاسی» دارد. در بحث از دلایل تاریخی به «منازعه مسیحیان و یهودیان» اشاره و در مبحث دلایل تمدنی، «تعارض تمدنی اسلام و مسیحیت»، دلیل این رفتار دولت‌های غربی دانسته شد. دلایل اقتصادی و سیاسی به «نفوذ لابی یهودی» در نظام سیاسی آمریکا و «حفظ پرستیژ» نظام‌های سیاسی غرب می‌پردازد.

پی نوشت:
1. رضازاده، هادی، مارتین لوتر و یهودیت، سایت فرهنگی نیلوفر،19/11/1395، https://neeloofar.org/191195/به نقل از «درباره یهودیان و درو غ هایشان»، مجموعه آثار مارتین لوتر، منتشرشده در وایمار، بخش ۵۳، ص ۴۱۲ تا ۵۵۲.
2. دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ج 11، ص 2629.
3. جرج دبلیو بوش، اظهار تأسف از کاربرد عبارت جنگ‌های صلیبی، خبرگزاری فارس، 6/8/1383، https://www.farsnews.ir/news/8308060281.
4. بایدن، جو، اعتراف جنجالی جو بایدن درباره حمایت از اسرائیل، خبر آنلاین، 18/7/1402، khabaronline.ir/xkwg6.
5. خانی، محمدحسن، صادقی، محمد مسعود، تحلیل هزینه-فایده راهبرد حمایت همه‌جانبه از رژیم صهیونیستی در سیاست خارجی ایالات‌متحده آمریکا، فصلنامه پژوهش‌های راهبردی سیاست، ش 36، 1392، ص 156 ـ 159.
6. ازغندی، علیرضا، روابط خارجی ایران 1320-1357، ص 8.