سيره امام علي

سیستم اقتصادی در دوران امام علی علیه السلام
امام علی (ع) با سازمان‌دهی بیت‌المال، تنوع‌بخشی به منابع مالی و بهره‌گیری از متخصصان برای تقسیم عادلانه اموال، اصلاحات اقتصادی نظام‌مند خود را اجرا نمودند.

پرسش:

سیستم اقتصادی در دوران امام علی علیه‌السلام چگونه بود؟

پاسخ:

امام علی علیه‌السلام بعدازاینکه در سال 35 هجری به خلافت رسیدند، ساختار و نظم جدیدی را در بخش اقتصادی جامعه اسلامی در قلمرو خویش بنیان نهادند که ریشه در سنت و روش رسول خدا و دستورات قرآن کریم داشت. گرچه برخی از خواص و بزرگان و سرشناسان از صحابه نسبت به بخشی از این شیوه اعتراض داشتند، لکن بدنه اصلی جامعه که عامه مردم و قشر مستضعف بودند در سایه سیاست اقتصادی حضرت، سروسامان یافتند.

در ادامه به کلیات ساختار و سازمان‌دهی اقتصادی حضرت در عصر خلافت خویش، اشاره خواهیم کرد:

1. دیوان خزانه و بیت‌المال

آنچه در آغاز این ساختار مورد توجه قرار می‌گیرد، مرکزی است برای جمع‌آوری اموال که به مرکز خلافت سرازیر می‌شد. همه اموال اعم از کالا یا جنس و درهم و دینار در جایی به نام خزانه یا بیت‌المال قرار داده می‌شد و سپس حضرت بر اساس محاسبات خویش، اقدام به تقسیم آن‌ها می‌کردند. در این دیوان افرادی بودند با عنوان «دبیر» که وظیفه آن‌ها بررسی و محاسبه اموال بود. حضرت امیر در توصیه‌ای که به ایشان داشتند، به آن‌ها دستور دادند تا حساب‌های خود را بر اساس ماه‌های سال تنظیم کنند. (1)

2. اموال و منابع اصلی خزانه یا بیت‌المال

این خزانه با اموالی که از طُرُق مختلف می‌رسید، انباشته می‌شد و حضرت بی‌درنگ اقدام به تقسیم آن می‌کردند. ازجمله این منابع می‌توان به این موارد اشاره کرد: غنائم، خمس، صدقات و زکات، انفال (مثلاً زمین‌هایی که صاحب معینی ندارند،) خراج (مالیاتی که بر زمین‌های تازه فتح‌شده بسته می‌شد در قبال باقی ماندن آن زمین‌ها در اختیار صاحبانشان،) جزیه (مقدار پولی که غیرمسلمانان ساکن در سرزمین‌های اسلامی به‌صورت سالیانه به مرکز خلافت اسلامی پرداخت می‌کنند،) هدایا و مالیات بر برخی از چیزها در صورت نیاز مانند مالیات بر اسب و برخی نیزارها. (2)

3. شیوه تقسیم بیت‌المال

امیرالمؤمنین علیه‌السلام به‌محض اینکه اموالی به خزانه سرازیر می‌شد، فراخوان می‌داد و اموال را میان مسلمانان به‌طور مساوی تقسیم می‌کرد و در این امر، تفاوتی میان مسلمان عرب و عجم نمی‌گذاشتند، گرچه این نوع تقسیم‌بندی باعث اعتراض برخی از مسلمانان می‌شد و امام پاسخ آنان را می‌دادند. جالب اینکه حضرت در این تقسیم‌بندی، رؤسای هفتگانه کوفه را طلب می‌کردند و اموال را به آنان می‌دادند و آنان نیز اموال را در اختیار افرادی تحت عنوان عَریف که هرکدام مسئول امور یک قبیله یا ریاست گروهی از مردم را عهده‌دار بودند، قرار می‌دادند.

این پرداخت‌ها یا به‌صورت عطا بود که به همه مسلمانان به‌طور سالانه به افراد پرداخت می‌شد (امام علی علیه‌السلام سه بار پرداخت سالیان داشتند) و یا به‌صورت رزق بود که به معنای پرداخت حقوق و مُزد افراد محسوب می‌شد که حضرت وقتی افرادی را به کاری می‌گمارد، مخارج وی را از بیت‌المال می‌داد. (3)

4. موارد و مصارف بیت‌المال

افراد مختلفی با عناوین متفاوت از اموال بیت‌المال بهره‌مند می‌شدند. بخشی از درآمد بیت‌المال به عموم مردم پرداخت می‌شد. در این میان نیز افرادی که توسط حکومت به کاری گرفته می‌شدند، حقوقی از بیت‌المال دریافت می‌کردند که از آنان به کارگزاران حکومت تعبیر می‌شود، ازجمله خود حضرت به‌عنوان حاکم اسلامی. علاوه بر این، موارد دیگری پدید می‌آمد که نیاز بود تا از خزانه مسلمین نیازهای آنان برطرف شود. ازجمله زنان بیوه و بی‌سرپرست، کودکان، یتیمان، پرداخت دیه در برخی موارد، تشویق قاریان قرآن، مخارج برخی زندانیان، ازدواج بی همسران، نفقه غیرمسلمان نابینا، نیاز مؤذن و خانواده شهدا و نیز حیوانات گم‌شده. (4)

5. محرومیت از عطای بیت‌المال

دراین‌بین، برخی از مسلمانان بودند که به دلایلی از دریافت بیت‌المال محروم بودند. از‌جمله می‌توان به سعد بن ابی وقاص و عبدالله بن عمر اشاره کرد که به دلیل عدم همراهی آنان با امام در جنگ‌های جمل و صفین، از لیست افراد دریافت‌کننده عطا از بیت‌المال، کنار گذاشته شدند. (5)

6. کارگزاران بیت‌المال

امام علی علیه‌السلام افرادی را برای امور بیت‌المال استخدام می‌کرد. برای نمونه، فردی را با عنوان وزّان به کار می‌گرفت که وظیفه‌اش وزن کردن دقیق برخی اجناس بود. (6) همچنین از افرادی در کنار خودش استفاده می‌کرد با عنوان نقّاد که بتوانند پول جعلی و قلّابی را از اصل تشخیص دهند و میزان ارزش پول‌ها را بداند. (7) علاوه بر این‌ها، حضرت نیز از اشخاصی استفاده می‌کرد به‌عنوان قسّام برای تقسیم و توزیع بیت‌المال. (8) طبیعتاً این فرد می‌بایست حسابگر خوبی هم می‌بود تا بتواند این وظیفه را به‌درستی انجام دهد. حضرت امیر برای تمام این افراد از بیت‌المال اجرت و دستمزدی در نظر می‌گرفتند.

نتیجه‌گیری:

امام علی علیه‌السلام پس‌از آن‌که خلافت را عهده‌دار شدند، یکی از اقدامات اصلاحی که انجام دادند، اصلاح ساختار اقتصادی بود. در نظام اقتصادی ایشان، تقسیم بیت‌المال به‌طور مساوی بین عرب و عجم بود. به‌منظور انجام بهتر امور اقتصادی، افرادی را به‌عنوان کارگزاران اقتصادی به خدمت می‌گرفت و برای آنان از خزانه، مبلغی را در نظر می‌گرفت. ایشان همچنین در تقسیم بیت‌المال لحظه‌ای درنگ نمی‌کردند و برای آن مصارف مختلفی در نظر می‌گرفتند.

پی‌نوشت‌ها:

1. دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، ج 2، ص 2205 به نقل از آملی، نفائس الفنون فی عرائس العیون، قسم اول، مقاله اول، فنّ پانزدهم.

2. برای اطلاع بیشتر و دقیق‌تر نک. به: سیمای کارگزاران (دبیران و مسئولان اقتصادی)، نوشته علی‌اکبر ذاکری، قم، بوستان کتاب، 1402 ش، چاپ سوم، ویرایش سوم، ج 3، ص 481-603.

3. برای اطلاع بیشتر و دقیق‌تر نک. به: سیمای کارگزاران (دبیران و مسئولان اقتصادی)، نوشته علی‌اکبر ذاکری، قم، بوستان کتاب، 1402 ش، چاپ سوم، ویرایش سوم، ج 3، ص 605-647.

4. برای اطلاع بیشتر و دقیق‌تر نک. به: سیمای کارگزاران (دبیران و مسئولان اقتصادی)، نوشته علی‌اکبر ذاکری، قم، بوستان کتاب، 1402 ش، چاپ سوم، ویرایش سوم، ج 3، ص 666-696.

5. کشی، محمد بن عمر، رجال، تحقیق شیخ طوسی و حسن مصطفوی، مشهد، نشر دانشگاه مشهد، چاپ اول، 1409 ق، ص 39، ح 81 و 82.

6. رزاز واسطی، اسلم بن سهل، تاریخ واسط، بیروت، عالم الکتب، ص 102.

7. ابوعبید، قاسم بن سلام، الاموال، تحقیق محمد خلیل هراس، بیروت، دارالفکر، 1408 ق، ص 345، ح 675.

8. ابوعبید، قاسم بن سلام، الاموال، تحقیق محمد خلیل هراس، بیروت، دارالفکر، 1408 ق، ص 334؛ ابن حیان، وکیع محمد بن خلف، اخبار القضاه، قاهره، مطبعه الاستقامه،1366 ق، ج 3، ص 158.

بررسی القاب مرتضی و حیدر برای حضرت علی علیه السلام
«حیدر» نامی است که مادر بر حضرت علی (ع) نهاد، اما «مرتضی» لقبی است که به دلیل خشنودی خدا و پیامبر از ایشان، به آن حضرت داده شد.

 

پرسش:

چرا به حضرت علی علیه السلام، «حیدر» و «مرتضی» می‌گویند؟

پاسخ :

بر اساس رجزی منقول از زبان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، مادرش فاطمه بنت اسد نام «حیدر» را برای ایشان انتخاب کرده بود. در بخشی از رجز آن حضرت آمده است: «أنا الذی سمّتنی امّی حیدره: من همان کسی هستم که مادرم مرا حیدر نامید». این مطلب را منابع مختلف حدیثی و تاریخی گزارش کرده‌اند؛ برای نمونه ابن‌عبدالبر (م 463 ق) در گزارش چگونگی فتح قلعه خیبر، از قول سلمة بن ابی‌سلمه نقل می‌کند وقتی چشمان علی بن ابی‌طالب علیه السّلام به معجزه رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله شفا یافت و آماده مبارزه شد، مرحب خارج شد؛ در‌حالی‌که شمشیرش را می‌چرخاند و رجز می‌خواند و علی بن ابی‌طالب در پاسخ به رجز او گفت:

أنا الّذی سمّتنی أمى حیدره

کلیث غابات کریه المنظره

أوفیهم بالصاع کیل السندره (1)

من کسی هستم که مادرم مرا «حیدره (شیر)» نامید.

همانند شیرِ بیشه‌ای پر‌درخت، دهشتناکم [کسی دوست ندارد با من روبرو شود]

در جنگیدن، حق مطلب را ادا می‌کنم [آنان را به‌سرعت از دم تیغ مى‌گذرانم].

واژگان «حیدر» و «حیدره» هر دو به معنای «شیر» هستند و هر دو نیز در عربی در جایگاه اسم به کار می‌روند (2). اینکه فاطمه بنت اسد این نام را برای فرزندش برگزید، شاید به این دلیل بود که «اسد» هم به معنای شیر است و او دوست داشت فرزندش همانند پدرش «شیر» خوانده شود؛ ازاین‌رو واژۀ «حیدر» را که هم‌معنا با «اسد» است، برای او برگزیده است؛ اما اندکی بعد، پدرش ابوطالب او را «علی» نامید (3). چنین چیزی در میان عرب، عجیب نیست؛ زیرا هرچند نام‌گذاری فرزند در ابتدا بر عهدۀ پدر یا حق او برشمرده می‌شد؛ اما مادران نیز گاهی برای فرزند خود نامی انتخاب می‌کردند (4) و البته پدر حق داشت آن نام را تأیید کند یا تغییر دهد که البته در صورت تغییر نیز گاهی هم‌زمان هر دو نامِ منتخب مادر و پدر برای فرد به کار می‌رفت (5).

لقب مرتضی

«مرتضی» به معنای «فرد مورد رضایت، پسندیده، آن‌که دیگران از او راضی‌اند، کسی که خداوند او را پسندید و از او خشنود شد»، لقبی است که در برخى روایات و متون، براى پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و‌آله نیز به کار رفته است؛ از جمله در زیارت «جامعۀ کبیره» (6) و نیز در اشعاری که عاتکه ـ عمه پیامبر ـ در رثای آن حضرت سرود و دو بار تعبیر «مرتضی» را برای ایشان به کار برد (7). گاهی برای مطلق امام (8) و نیز برای برخی از ائمه به طور خاص مانند امام جواد و امام رضا علیهما السّلام (9) به کار رفته است. با این حال به‌کار‌رفتن آن برای شخص امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به اندازه‌ای رواج داشته است که می‌توان گفت لقب غالب ایشان برشمرده می‌شود و اگر در متون تاریخی بدون قرینه به کار رود، ذهن منصرف به ایشان می‌شود. این لقب از دیرباز برای آن حضرت به کار رفته است و در اشعار و متون قرن یکم نیز بازتاب یافته است؛ برای نمونه در رجزی که از زبان زهیر بن قین شهید کربلا نقل می‌شود، خطاب به امام حسین علیه السّلام آمده است:

الیوم نلقى جدک النبیا

و حسنا و المرتضى علیا

و ذا الجناحین الفتى الکمیا (10)

یعنی امروز با جدت که پیامبر است و با برادرت حسن و پدرت علی مرتضی و عمویت جعفر ذو‌الجناحین دیدار می‌کنیم.

در‌باره علت اشتهار امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به این لقب، شاید صفات کلی ایشان که به لحاظ تقوا و شجاعت و دیانت و ایثار و دیگر مکارم اخلاقی سرآمد مردمان بود، سبب شد این لقب برای ایشان به کار برود؛ زیرا این صفات باعث شده بود که هم خداوند متعال و پیامبر خدا صلّی اللّه علیه وآله و هم مؤمنان از او راضی باشند. به تعبیر دیگر، او مورد رضایت خدا و خلق خدا بود؛ ازاین‌رو «مرتضی» خوانده شد.

همچنین ممکن است به سبب سخن پیامبر خدا (صلّی اللّه علیه و‌آله باشد که امیر‌المؤمنین و شیعیان او را مصداق آیات پایانی سورۀ «بیّنه» دانست (11) و خداوند در این آیات در‌باره این گروه از مؤمنان می‌فرماید: «رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْه» (12). بر این اساس، چون امیرالمؤمنین صلوات الله علیه مورد رضایت خداوند متعال قرار داشت، به «مرتضی» ملقب شده است.

نیز ممکن است علت اشتهار امیرالمؤمنین به این لقب، ماجرای غدیر باشد؛ زیرا پس از انتصاب ایشان به امامت، به نصّ قرآن کریم دین خدا کامل شد و خداوند متعال برای این انتصاب، از دین اسلام راضی شد و فرمود: «رضیتُ لکم الاسلامَ دیناً» (13). پس در‌واقع، امامت و ولایت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سبب رضایت خداوند سبحان شد؛ از‌این‌رو به «مرتضی» ملقّب گردید.

البته همۀ این وجوه جمع‌پذیر هستند و هیچ منافاتی با یکدیگر ندارند. بنابراین می‌توان گفت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به سبب صفات حمیده‌ای که داشت و مورد رضایت رسول خدا و مؤمنان بود و امامت و ولایتش نیز موجب رضایت الهی بود، به «مرتضی» شهرت یافته است.

نتیجه:

«حیدر» نامی است که جناب فاطمه بنت اسد مادر گرامی امیر‌المؤمنین صلوات الله علیه برای او انتخاب کرده بود و گاهی بدان نام نیز از ایشان یاد می‌شد. اما لقب «مرتضی» به سبب صفات پسندیدۀ آن حضرت و به دلیل رضایت الهی از ایشان و ولایتش، برای ایشان به کار رفت و رواج یافت.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن‌عبدالبر، یوسف بن عبدالل؛ الاستیعاب؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1422 ق، ج ‏2، ص 787. برای دیدن نقل‌‏ها و منابع دیگر این واقعه، ر.ک: محمد محمدی ری‏شهری و همکاران؛ دانش‏نامه امیرالمؤمنین علیه السلام؛ قم: دار‌الحدیث، 1386 ش، ج 1، ص 358 ـ 360.

2. «و الحَیْدَرَهُ: الأَسد……و حَیْدَرٌ و حَیْدَرَهُ: آسمان» (محمد بن مکرم ابن‌منظور؛ لسان العرب؛ بیروت: دارالفکر، [بی‌تا]، ذیل مادۀ «حدر».

3. عبدالحمید بن هبة‌الله ابن‌ابی‌الحدید؛ شرح نهج‌البلاغه؛ قم: کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی، 1404 ق، ج 1، ص 12.

4. مرحب خیبری، عمر بن خطاب، سعید بن جبیر و حر بن یزید ریاحی از شخصیت‌های سرشناس تاریخ اسلام‌اند که نامشان را مادرشان انتخاب کرده بود (ر.ک: سیدعلی شهرستانی؛ التسمیات بین التسامح العلویّ والتوظیف الأمویّ؛ تحقیق: مرکز الابحاث الاعتقادیه؛ قم: الرافد، 1388 ش، ص 68 ـ 72).

5. سیدعلی شهرستانی؛ التسمیات بین التسامح العلویّ والتوظیف الأمویّ؛ ص 74 ـ 75.

6. «.... أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ الْمُنْتَجَبُ وَ رَسُولُهُ الْمُرْتَضَى أَرْسَلَهُ بِالْهُدَى وَ دِینِ الْحَقِّ …» (محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ کتاب من لایحضره الفقیه؛ قم: جامعه مدرسین، 1413ق، ج 2، ص 611).

7. تقى‌الدین احمد بن على مَقریزی؛ إمتاع الأسماع بما للنبى من الأحوال و الأموال و الحفده و المتاع؛ تحقیق: محمد عبد‌الحمید النمیسى؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، 1420 ق، ج 14، ص 598.

8. براى نمونه در خطبه‌اى از امام صادق علیه السّلام در وصف ائمه آمده است: «…فَالْإِمَامُ هُوَ الْمُنْتَجَبُ الْمُرْتَضَى وَ الْهَادِی الْمُنْتَجَى وَ الْقَائِمُ الْمُرْتَجَى…‏» (محمد بن یعقوب کلینی؛ روضة الکافی؛ چ 4، تهران: دار‌الکتب الاسلامیه، 1365 ش، ج 1، ص 204).

9. محمد بن محمد شیخ مفید؛ الارشاد الی معرفة حجج الله علی العباد؛ قم: کنگره شیخ مفید، 1413 ق، ج 2، ص 296.

10. محمد بن محمد شیخ مفید؛ الارشاد الی معرفة حجج الله علی العباد؛ ج 2، ص 105.

11. این مضمون در روایات متعددی ذیل آیات پایانی سورۀ «بیّنه» آمده است؛ از جمله روایتی به نقل از امام باقر علیه السّلام که پیامبر صلّی اللّه علیه وآله به امیر‌المؤمنین صلوات الله علیه فرمود: «هُمْ وَاللَّهِ أَنْتَ وَ شِیعَتُکَ» (محمد بن حسن طوسی؛ الامالی؛ قم: دارالثقافه، 1414 ق، ص 405، ح 909).

12. بیّنه: 8.

13. آیه اکمال: «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً» (مائده: 3).

استناد نکردن امیر المؤمنین علیه السلام به غدیر در دوران خلافت
این تصور که امیرالمؤمنین(ع)برای اثبات شایستگی خود به حدیث غدیر استناد نکرده، نادرست است؛زیرا اصل غدیر متواتر واستناد حضرت به آن نیز در منابع متعدد ثبت شده است.

پرسش:

دلایلی که امام علی علیه‌السلام در دوران خلافتش به برخی مسائل اقدامی نکرد مانند استناد به غدیر و بزرگداشت آن، یا بازگرداندن فدک و... چه بود؟

 

پاسخ:

ابتدا توجه داشته باشید که واقعه غدیر خم با همه اهمیت و اعتباری که دارد، از همان آغاز با بی‌مهری مورخان روبه‌رو گشته است. تاریخ‌نگاران بزرگی مانند طبری و واقدی در سیر حوادث تاریخ سال دهم هجری، با این‏که جزئیات فراوانی از حجه‌الوداع را نقل کرده‌اند، هیچ اشاره‌ای به غدیر خم و خطبه پیامبر در غدیر نکرده‌اند. این بی‌مهری اتفاقی نیست و علل و انگیزه‌های در کار بوده است. همان علل و انگیزه‌‏ها باعث شده است استنادات بعدی به غدیر نیز پنهان داشته شود. به تعبیر دیگر، به همان دلیلی که اصل واقعه غدیر کتمان می‌شد، استناد امیرالمؤمنین علیه‌السلام به این واقعه نیز کتمان شده است و از این‌رو، اگر در منابع تاریخی موردی از استناد امام به غدیر نیابیم، هرگز دلیل بر این نیست که آن حضرت به حدیث غدیر استناد نکرده و آن را یادآوری نفرموده است.

شایان توجه است که ماجرای غدیر عمدتاً در منابع حدیثی و در منابع صحابه نگاری ثبت شده و آن قدر سند و مدرک برای آن وجود دارد که فوق حد تواتر شمرده می‌شود. همین حالت، در موارد استناد امام به غدیر نیز دیده می‌شود؛ عمدتاً منابع حدیثی از آن سخن گفته‌اند و در منابع تاریخی کم‏تر ردّی از استناد امام به غدیر می‌توان یافت.

اینک به چند نمونه از استناد امیرالمؤمنین علیه‌السلام به ماجرای غدیر و سخنان پیامبر در غدیر خم، اشاره می‌کنیم:

در خطبه وسیله:

بر اساس روایتی که جابر بن یزید جعفی از امام باقر علیه‌السلام نقل کرده، امیر مؤمنان علیه‌السلام هفت روز پس رحلت رسول خدا ‏صلی‌الله علیه و آله، پس از آن‌که از جمع‌آورى قرآن و گردآوردن آن فراغت جسته بود، خطبه‌ای برای مردم مدینه خواند و در ضمن آن فرمود:

سپس به غدیر خم آمد و در آنجا دستور داد شبیه منبرى برایش ساختند و بالاى آن رفت و بازوى مرا گرفته بلند کرد بعد انسان که زیر بغلش نمودار شد و با آواز بلند در آن انجمن فرمود: «هر که را من سرور و مولى هستم على سرور و مولاى او است، خدایا دوست بدار هر که دوستش دارد و دشمن بدار هر که دشمنش دارد»؛ پس روى دوستى من است دوستى خدا و روى دشمنى من است دشمنى خدا و خداى عزوجل درباره جریان آن روز (این آیه را) نازل فرمود: «امروز دین شما را برای تان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما انتخاب کردم». (سوره مائده، آیه ۳) پس ولایت من کمال دین و انتخاب و پسند پروردگار ذکر گردید. (1)

این خطبه نسبتاً طولانی، به «وسیله» معروف است و آن را باید نخستین خطبه امیرالمؤمنین علیه‌السلام پس از رحلت رسول خدا دانست. حتی می‌توان گفت این خطبه، نخستین خطبه مهم آن حضرت بوده است؛ زیرا آن حضرت در زمان حیات رسول خدا، به احترام ایشان عرض اندام نمی‌کرد و همواره خود را در سایه آن حضرت می‌دید و از این‌رو، هیچ خطبه مهمی از ایشان نقل نشده که مربوط به دوران حیات رسول خدا باشد. در این صورت، شاید نخستین بار بوده که مردم با توانایی ایشان در سخنوری آشنا شده باشند.

در گفت‌وگو با ابوبکر:

نیز طبق آن چه در برخی منابع حدیثی از امام صادق علیه‌السلام نقل‌شده، ابوبکر که رفتار سرد امیرالمؤمنین علیه‌السلام را می‌دید و نارضایتی را در چهره او مشاهده می‌کرد، در صدد دلجویی بر آمد و کوشید تا رابطه خود را با او اصلاح کند. پس نزد آن حضرت رفت و عذر آورد که مردم با من بیعت کردند و قضیه چنین و چنان بوده است. امام در پاسخ ابوبکر، به ویژگی‌های خود اشاره فرمود که بر اساس آن‏‏ها، او شایسته خلافت و جانشینی پیامبر بوده و نه ابوبکر. از جمله مواردی که امام در این گفت‌وگو مطرح کرد، این است که به ابوبکر فرمود: «فأنشدک بالله أنا المولى لک و لکل مسلم بحدیث النبی صلی‌الله علیه و اله یوم الغدیر أم أنت»؟ یعنی «تو را به خدا قسم می‌دهم؛ آیا بر اساس سخنان پیامبر در غدیر، من مولای تو و هر مسلمانی هستم یا تو چنین خصلتی داری»؟ ابوبکر پاسخ داد: «بلکه تو چنینی»‏. (2)

در شورای شش نفره:

هنگامی‌که عمر بن خطاب شورای شش نفره‌ای برای تعیین جانشین خود تشکیل داد، امام علی علیه‌السلام که خود یکی از اعضای آن شورا بود، خطاب به دیگران، شایستگی‌‏ها و سوابق خود را گوشزد فرمود که به «حدیث انشاد» معروف است. ایشان در آنجا نیز به ماجرای غدیر اشاره فرمود و حاضران صحت آن را تأیید کردند. (3)

حدیث رکبان:

امیرالمؤمنین در دوران خلافت نیز به غدیر استناد کرده است. روزی در رحبه (جایی در کوفه) درحالی‌که دوازده نفر از اصحاب بدر اعم از مهاجر و انصاری گردش بودند، آنان را به شهادت طلبید که شما را به خدا قسم می‌دهم، آیا نشنیدید که رسول خدا صلی‌الله علیه و آله درباره من فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»؟ همه شهادت دادند جز انس بن مالک که گفت سنم بالا رفته و فراموش کرده‌ام!(4)

این ماجرا به حدیث رکبان یا حدیث رحبه مشهور است و اسناد متعددی دارد که مرحوم میر حامد حسین هندی در عبقات الانوار (ج 7، ص 193 و ج 10، ص 149) و نیز مرحوم علامه امینی در کتاب الغدیر، ج 1، ص 384، اسناد و نقل‌های مختلف آن را گرد آورده‌اند.

نکته:

با همه آن چه گذشت، برخی که اصرار دارند بر منابع تاریخی تکیه کنند و حوادث را تنها از دریچه گزارش مورّخان بنگرند و بشناسند، بر این پندارند که امام تا قبل از دوران خلافت خویش و آن هم در ماجرای حدیث رکبان (که ذکرش گذشت)، در حضور جمع به حدیث غدیر استناد نکرده است. اگر این سخن درست باشد ـ که نیست ـ دو احتمال در توجیه رفتار امام قابل ذکر است: یکی این‏که واقعه غدیر آن قدر بدیهی بوده که امام نیازی به یادآوری آن نمی‌دیده است. دیگر این‏که امام می‌دانسته که استناد به غدیر تأثیری ندارد و چه بسا اگر به غدیر استناد کند، در صدد کتمان و تحریف آن بر خواهند آمد! به تعبیر دیگر، همان‌طور که استدلال استوار امام بر اثبات مالکیت حضرت زهرا بر فدک را نپذیرفتند، استدلال به غدیر را نیز نمی‌پذیرفتند.

نتیجه:

خلاصه این‏که این ذهنیت که امیرالمؤمنین علیه‌السلام برای دفاع از شایستگی خویش در خلافت، به حدیث غدیر استناد نکرده، درست نیست. با این‏که بسیاری از مورّخان اصل واقعه غدیر و ارجاعات بعدی به آن را مسکوت نهاده‌اند، اصل واقعه به تواتر و استنادات بعدی امام به آن نیز به تکرار و در حد تظافر، در دیگر منابع ثبت شده است.

پی‌نوشت‌‏ها:

1. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، دار­الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1365 ھ.ش، ج 8 (روضه الکافی)، ص 27.

2. صدوق، الخصال، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1403 ھ.ق، ص 550 (ابواب الاربعین و مافوقه، ح 30)؛ طبرسی، ابومنصور احمد بن علی، الاحتجاج، مشهد، نشر مرتضی، 1403 ھ.ق، ج 1، ص 117.

3. طوسی، محمد بن حسن، الامالی، قم، دار الثقافه، 1414 ھ.ق، ص 546 و 555، ح 1168 و 1169 (مجلس 20، ح 4 و ح 5).

4. أبی بکر احمد بن موسى ابن مردویه الأصفهانی (م 410 ھ)، مناقب علی بن أبی طالب علیه السلام و ما نزل من القرآن فی علی علیه‌السلام، تحقیق: عبدالرزاق محمدحسین حرز الدین، قم، دار­الحدیث، چاپ دوم، 1424 ھ.ق/ 1382 ھ.ش، ص 176، ح 237.

 

 

طبق اسناد قطعی، فدک از اموال حضرت زهرا سلام الله علیها بوده است ولی با حدیث جعلی «نحن معاشرالانبیاء لا نورث» آن را غصب نمودند.
حضرت علی ع و پس نگرفتن فدک

سؤال:
 اگر فدك را از حضرت زهرا (س)، به‌ ناحق غصب کرده‌اند، پس چرا زمانی که حضرت علی (ع)، به قدرت رسید، در پس گرفتن حق قانونی همسرش تلاشی نکرد؟
 

پاسخ:
1. منظور از طرح این سؤال چیست؟ آیا انکار این مطلب است که پیامبر (صلی الله علیه و آله)، به امر خداوند، فدك را به زهرا (سلام الله علیها) بخشید؟ یا این‌که خلفا، فدك و سایر مواریث زهرا (سلام الله علیها) را غصب نکرده و از حضرت نگرفته‌اند؟ این امر بین مسلمانان، اعم از شیعه و سنی، تقریباً بدیهی و مسلم است و بسیاري از بزرگان اهل سنت نیز آن را نقل کرده¬¬اند، ازجمله: حاکم حسکانی در شواهدالتنزیل (1)  شوکانی در فتح القدیر (2) ، سیوطی در الدرالمنثور و متقی هندي در کنزالعمال (3)  که در این قسمت به یک حدیث از الدرالمنثور، بسنده می‌شود:  عن ابن عباس، لما نزلت (وَ آتِ ذَا الْقُرْبی) أقطع رسول الله (ص) فاطمۀ فدکا. (4)  از ابن عباس نقل شده است که زمانی که آیه (حق نزدیکانت را بپرداز) نازل شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله)، فاطمه (سلام الله علیها) را فراخواند و فدك را به او عطا کرد.

2. در مورد این‌که خلفا، حق حضرت را گرفتند، روایت‌های متعددي در منابع معتبر اهل سنت و کتب سته، آمده است که نمی¬توان آن‌ها را انکار و از آن‌ها چشم‌پوشی کرد. چنانکه در صحیح بخاري، صحیح مسلم، مسند احمد، سنن ابی داوود، سنن نسائی و طبقات ابن سعد این مطلب نقل‌شده است که در اینجا ما به حدیثی از صحیح بخاري بسنده می¬کنیم:
عن امّ المؤمنین عائشۀ أن فاطمه (سلام الله علیها) أرسلت الی ابی بکر تسأله میراثها من النبی (صلی الله علیه و آله) فی ماافاء الله علی رسوله (صلی الله علیه و آله) تطلب صدقۀ النبی التی بالمدینۀ و فدك و ما بقی من خمس خیبر. فقال ابوبکر: إنَّ رسول الله (صلی الله علیه و آله) قال: لانورث ما ترکنا فهو صدقۀ انما یأکل آل محمد من هذا المال یعنی مال الله لیس لهم أن یزیدوا علی المأکل و انی والله لا أغیر شیئاً من صدقات النبی التی کانت علیها فی عهد النبی (صلی الله علیه و آله) و لأعملن فیها بما عمل فیها رسول الله (صلی الله علیه و آله)...». (5)  
فاطمه (علیها السلام) دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله) کسی را نزد ابوبکر فرستاد در حالی که میراث خود از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را تقاضا می نمود از آنچه خداوند به طور «فیء» به آن حضرت در مدینه و فدک داده بود و آنچه حضرت از خمس زمین خیبر مانده بود. ابوبکر گفت: همانا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است: ما پیامبران میراث نمی گذاریم و آنچه می گذاریم صدقه است. همانا خانواده محمد از این مال می خورند. به خدا سوگند که صدقه رسول الله (صلی الله علیه و آله) را از همان حالتی که در زمان حیات رسول الله (صلی الله علیه و آله) بوده است تغییر نخواهم داد و در آن به گونه ای عمل می کنم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بدان عمل کرده است...
در اینجا یا صدیقه کبري نعوذبالله دروغ گفته و به ناحق آنچه حقش نبوده را طلب کرده است و یا ابوبکر دروغ گفته و حق حضرت را غصب کرده است که البته صدیقه کبری را به نص آیه تطهیر نمی-توان دروغ‌گو شمرد. درباره این ادعاي ابوبکر که گفته بود، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده است که «ما ارث نمی‌گذاریم» جز ابوبکر کسی دیگر آن را نقل نکرده است می¬توان گفت که اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله)، این سخن را گفته باشد یقیناً باید به ورثه خود می‌فرمودد نه به دیگران!

3. حضرت زهرا (سلام الله علیها)، در پاسخ به این ادعاي ابوبکر، به آیه‌هایی از قرآن استناد فرمود که به برخی از آن‌ها اشاره می¬شود
از قول حضرت زکریا (علیه السلام)، می¬فرماید: «فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیا یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ» (6) 
تو از نزد خود جانشینی به من ببخش که وارث من و وارث دودمان یعقوب باشد.
و در جاي دیگر می¬فرماید: «رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ» (7) 
پروردگار من! مرا تنها مگذار (و فرزند برومندي به من عطا کن)؛ و تو بهترین وارثانی.
و نیز می¬فرماید: «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داود» و سلیمان وارث داود شد. (8) 
سپس حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود: «ثُمَّ أَنتُمُ الآنَ تَزعُمُونَ أَن لا إِرثَ لَنَا أَفَحُکْمَ الجاهِلِیَّۀِ تَبغون وَمَن أَحْسَنُ مِنَ الِله حُکماً لِقَومٍ یُوقِنون، یَا ابْنَ أَبی قَحَافَۀ! أَتَرِثُ أَباكَ وَلا أَرِثُ أَبی، لَقَد جِئتَ شَیْئاً فَریّاً» (9) 

4. مدعاي زهرا (سلام الله علیها)، تنها فدك نبود، بلکه مطابق روایت عایشه و عمر (10)  مدعاي حضرت عبارت بودند از:
الف) میراث پیامبر (صلی الله علیه و آله)
ب) فئ (مَا أَفاءَ الُله عَلَی رَسُولِهِ)
ج) صدقه پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مدینه
د) فدك
هـ) باقی‌مانده خمس خیبر. (11) 
که البته این‌ها نیز، درواقع مقدمه¬اي براي مطالبه اصل حق بود.
ابن ابی¬الحدید می¬گوید: « از استاد تاریخ خود پرسیدم چرا خلیفه پیامبر مدعای دختر ایشان را به او نداد. همان‌طور که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از مسلمانان خواست تا گردنبند زینب، دختر دیگرش که براي فدیه شوهر خود پرداخته بود را، به او ببخشند و مسلمانان نیز چنین کردند؟ استادم پاسخ داد: اگر خلیفه ادعاي زهرا (سلام الله علیها) را درباره فدك می¬پذیرفت، پس‌ازآن ادعا می¬کرد که خلافت نیز، حق شوهرم است و باید حکومت را نیز، واگذار می¬کردند. (12) 

5. مطالبه زهرا (سلام الله علیها)، به جهت ارزش مادي و اقتصادي فدك و مانند آن نبود، بلکه از باب وجوب مطالبه حق و جلوگیري از انحراف علنی جامعه اسلامی و حق کشی آشکار بود و مقام صدیقه اطهر، اجل از این است که براي دریافت مالی، این‌همه تلاش کند. این علت و انگیزه، در زمان حکومت امیر مؤمنان (علیه السلام) نبود، آبی بود که ریخته شده بود. حضرت علی (علیه السلام) خود می¬فرماید: « مرا با فدك و غیر فدك چه‌کار است.»
متن بخشی از نامه امیر مؤمنان (علیه السلام)، به عثمان بن حنیف انصاري حاکم بصره در زمان حضرت، چنین است:
«…بَلَی کَانَتْ فِی أَیْدِینَا فَدَكٌ مِنْ کُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ، فَشَحَّتْ عَلَیْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ، وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِینَ، وَ نِعْمَ الْحَکَمُ الُله وَ مَا أَصْنَعُ بِفَدَكٍ وَ غَیْرِ فَدَكٍ، وَ النَّفْسُ مَظَانُّهَا فِی غَدٍ جَدَثٌ…» (13) 
از میان آنچه آسمان بر آن سایه افکنده است، تنها فدك در دست ما بود که آن‌هم گروهی نسبت به آن بخل و حسادت ورزیده [و آن را از ما گرفتند] و گروه دیگري آن را سخاوتمندانه رها کردند و بهترین حاکم خداست. مرا با فدك و غیر فدك چه‌کار؟ درحالی‌که فرداي هر کس قبر او است…

6. از منظر امیر مؤمنان و اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، فدك منحصر به قطعه‌ای زمین، در صدوبیست کیلومتري مدینه نبود، بلکه حق حاکمیت و خلافت اسلامی امامان بود. این مطلب در فرمایشات ائمه (علیهم‌السلام)، همواره آمده است. پس هنگامی‌که حاکمیت جامعه را در اختیار داشت درواقع فدک واقعی را گرفته بود. پس دیگر معنا نداشت قطعه¬اي زمین که حاصل آن نیز، در اختیار خود حضرت بود را به فرزندش واگذار کند تا باعث یاوه‌گویی برخی مخالفان حضرت شود در ذیل نمونه‌ای از شیوه نگرش اهل‌بیت (علیهم‌السلام) به فدك را نقل می¬کنیم.
 مهدي عباسی از امام موسی بن جعفر (علیهماالسلام) خواست تا حدود فدك را معرفی کند تا او آن را باز پس دهد. امام (علیه السلام)، فرمود: «اگر حدودش را بگویم باز پس نخواهی داد» هارون اصرار کرد. امام (علیه السلام) حدود فدك را معادل حدود سرزمین‌های اسلامی بیان فرمود، هارون گفت: در این صورت براي ما چیزي نمی¬ماند. امام فرمود: «گفتم که اگر حدود واقعی¬اش را مشخص کنم، باز پس نخواهی داد.» (14) 

7. امام نخواست‌ کاری کند که دیگران درباره‌اش این‌گونه قضاوت کنند و درباره حضرت بگویند: اعلان پس گرفتن اموال غصب شده و رد آن به صاحبان، مقدمه برای به دست آوردن باغی بود که در زمان خلفا مورد دعوا و گفتگو بود؛ یعنی بگویند: برای این‌که فدک را تصرف نماید، پس‌گیری زمین‌ها و مزارعی را که توسط عثمان بخشیده شده بود را عنوان کرد.
برای این‌که دشمنان این‌گونه قضاوت نکنند و خرده‌گیری ننمایند، امام با بزرگواری از کنار این حق گذشت و از آن سخنی به میان نیاورد؛ تا به مردم بفهماند حکومت علوی برای احقاق حقوق مردم تلاش می‌کند. اگر امام زمامداری را پذیرفت، برای یاری‌رساندن به مظلومان و محرومان است،‌نه برای منافع شخصی. طبیعی است فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) نیز به این عمل راضی بودند.
نظیر این سخن از امام موسی بن جعفر (علیهماالسلام) نقل‌شده است. حضرت در پاسخ به این سؤال که چرا امام علی (علیه¬السلام) در دوره زمامداری‌اش فدک را تصرف نکرد، فرمود:
«لأنا أهل البیت لا یؤخذلنا حقوقنا ممَّن ظلمنا إلا هو و نحن اولیاء المؤمنین إنّما نحکم لهم و نأخذ حقوقهم ممَّن ظلمهم و لا نأخذ لانفسنا» (15)  چون ما اهل‌بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) چنین خصوصیتی داریم که حقوقمان را از کسانی که به ما ستم کرده‌اند، جز خدا نمی‌ستاند؛ ما اولیای مؤمنان هستیم. به نفع آنان فرمان می‌رانیم و حقوق آنان را از کسانی که به آنان ستم روا داشته‌اند، می‌ستانیم، ولی برای خود در این راه تلاشی نمی‌کنیم.
از سخن امام کاظم (علیه السلام) به دست می‌آید که امامان و رهبران الهی همواره برای احیای حقوق مردم تلاش می‌کنند؛ اما در مورد حقوق شخصی که ربطی به حقوق مردم نداشته باشد، اقدامی نمی‌کنند و کریمانه از کنار آن می‌گذرند. پس نگرفتن فدک در دوره زمامداری امام علی (علیه السلام) از همین قبیل است.
از طرفی دیگر عملکرد شیخین به‌عنوان یک سیره به‌جای سیره پیامبر(صلی الله علیه و آله) در جامعه به وجود آمده بود و حتی خط قرمز جامعه سیره شیخین بود. حضرت علی زمانی که با نماز تراویح مخالفت نمود صدای (وا سنة عمرا) از مردم بلند شد حال چگونه می‌خواست فدک را از آنان پس بگیرد و به اولاد خود تحویل دهد؟ 

نتیجه:
غصب فدک از جریانات قطعی تاریخ است. طبق اذعان منابع اهل سنت، فدک فیء بود و طبق آیه « «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّه» پیامبر آن را به فاطمه زهرا (سلام‌الله علیها) بخشید؛ اما کارگزاران حضرت زهرا (علیها السلام) از فدک اخراج شدند و با حدیث جعلی «نحن معاشرالانبیاء لا نورث» آن را غصب نمودند. بااینکه حضرت زهرا بارها با خلفا مناظره و احتجاج کرد حتی شاهد اقامه نمود اما فدک به ایشان بازگردانده نشد؛ اما حضرت علی (علیه‌السلام) در دوران حکومت خود از فدک چشم پوشید و به دنبال آن نرفت؛ زیرا حکومت‌های گذشته خلفا به‌گونه‌ای عمل نموده بودند که بازپس‌گیری فدک برای حضرت مقدور نبود.

پی نوشت:
1. حسکانی شواهدالنزیل ج 1 ص 438-446 ذیل ایه 26 سوره اسراء این مطلب را حاکم حسکانی از هفت طریق نقل کرده است.
2 . شوکانی، فتح القدیر، ج 3 ص 267
3 . متقی هندی، کنزالعمال، ج 3 ص 767
4 . سیوطی، الدرالمنثور، ج 4 ص 177
5 . بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، کتاب المغازی، باب غزوة خیبر، ج5، ص139، ح4240.
6 . مریم 5-6
7 . انبیا 89
8 . نمل 16
9 . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 4 ص 78-79؛ ابن ابی طیفور، بلاغات النساء، ص 26
10 . هیثمی، علی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 9 ص 39.
11  . بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، باب فرض الخمس، ج4، ص79،ح3092.: «أَنَّ فَاطِمَةَ - عَلَيْهَا السَّلاَمُ - ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، سَأَلَتْ أَبَا بَكْرٍ الصِّدِّيقَ بَعْدَ وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، أَنْ يَقْسِمَ لَهَا مِيرَاثَهَا، مِمَّا تَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْهِ...»؛ همان: باب قرابة رسول الله (صلی الله علیه و آله)، ج5، ص20، ح3711.: « عَنْ عَائِشَةَ، أَنَّ فَاطِمَةَ، عَلَيْهَا السَّلاَمُ، أَرْسَلَتْ إِلَى أَبِي بَكْرٍ تَسْأَلُهُ مِيرَاثَهَا مِنَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِيمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، تَطْلُبُ صَدَقَةَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الَّتِي بِالْمَدِينَةِ وَفَدَكٍ، وَمَا بَقِيَ مِنْ خُمُسِ خَيْبَرَ»؛ همان، کتاب غزوة خیبر، ج5، ص139، ح4240.: « عَنْ عَائِشَةَ، أَنَّ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ، بِنْتَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَرْسَلَتْ إِلَى أَبِي بَكْرٍ تَسْأَلُهُ مِيرَاثَهَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِالْمَدِينَةِ، وَفَدَكٍ وَمَا بَقِيَ مِنْ خُمُسِ خَيْبَرَ».
12 . ابن ابی الحدید شرح نهج البلاغه، ج 16 ص 284
13 . نهج البلاغه نامه 45.
14 . مجلسی بحار الانوار، ج 48 ص 157
15 . علل الشرایع، صدوق، باب العلل التی مِن أجلها ترک فدکاً، ج1، ص156.
 

موضع امام علي(ع) در برابر حمله مسلمانان به ايران
در واقع امام علي(ع) با عدم حضور و شركت مستقيم در فتوحات هرگز مُهر تاييد بر سياست‌هاي خلفا در اين زمينه نزد و در يك كلام، مويد خلفا نبود.

موضع امام علي(ع) در برابر حمله مسلمانان به ايران چه بود؟

آنچه مسلم است اگر حركت ترسيمي از سوي رسول خدا(ص)، پس از فوت ايشان ادامه مي يافت و زمام امامت و خلافت به دست وصي ايشان اميرمؤمنان(ع) مي افتاد، بي شك دعوت اسلامي پيامبر(ص) به ميدان وسيع تري گسترش مي يافت و همسايگان دولت اسلامي و ساير ملل خود به پذيرش اين دين الهي پيشقدم مي شدند و فتوحات خونين و لشكركشي هاي دوران خلفا، به گونه اي ديگر رقم مي خورد. چرا كه در اسلام جنگ به منظور كشور گشايي و قدرت گرايي جايز نيست. اساساً اسلام استفاده از قدرت نظامي را تنها در سه مورد روا مي‏داند:

1. براي نابودي آثار شرك و بت پرستي.

2. كساني كه نقشه نابودي و حمله به مسلمانان را مي‏كشند، اسلام دستور جهاد و توسل به قدرت نظامي بر ضد اينان را صادر كرده است.

3. هر آييني حق دارد آزادانه و به صورت منطقي خود را معرفي كند و اگر كساني مانع اين كار شوند، مي‏توان با توسل به زور اين حق را به دست آورد.(1)

آن دسته از جنگ هاي خلفا كه جنبه كشور گشايي داشت، غير مشروع بود. لذا مورد تاييد امام علي (ع) نبود و خود نيز در آنها نقش نداشت و نه تنها هيچ گزارشي مبني بر حضور آن حضرت در حمله مسلمانان به ايران وجود ندارد، بلكه گزارشاتي وجود دارد مبني بر عدم پذيرش درخواست خلفا براي حضور در اين جنگ ها. عمربن خطاب تلاش كرد كه علي(ع) را به جنگ بفرستد ولي(ع) نپذيرفت و نيامد. عمر بن خطاب رفتن به جنگ قادسيه را به علي (ع) پيشنهاد كرد تا فرماندهي عمليات ارتش مسلمانان را بر عهده گيرد، ولي امام علي (ع) امتناع كرد ؛ ناگزير سعد وقاص را اعزام نمود.(2)

در واقع امام علي(ع) با عدم حضور و شركت مستقيم در فتوحات هرگز مُهر تاييد بر سياستهاي خلفا در اين زمينه نزد و در يك كلام، مويد خلفا نبود. البته در حين جنگ ها و يا بعد از آن، شرايط به گونه اي فراهم مي شد كه بدان جهت امام با خلفا همكاري مي نمود.همكاري امام در راستاي مصالح جهان اسلام بود، نه به معناي تأييد حكومت خلفا و تأييد مشروعيت جنگ.

در مورد حمله اعراب به ايران، امام علي (ع) موضع محتاطانه ايي داشت، امام نه به طور مطلق، موافق جنگ ها بود و نه به طور مطلق مخالف.امام با بعضي از امور موافق و با بعضي از امور مخالف بود كه مي توان از آن به عنوان سياست بي طرفانه ياد كرد.

جنگ ها، هم آثار مفيد و سازنده داشت و هم آثار منفي و زيانبار. از آن جهت كه برخي آثار مفيد را در پي داشت، مورد تأييد امام بود؛ اما از سوي ديگر به دليل اين كه جنگ ها برخي از شرايط جهاد و دفاع مورد نظر اسلام را نداشت و برخي پيامد هاي منفي را داشت، امام مخالف بود.

با توجه به محتواي دين اسلام (كه مشتمل بر جهاد، دفاع، امر به معروف، نهي از منكر، دادخواهي و كمك به مظلومان و استضعاف زدايي و...، است) و سيره پيامبر و امامان (ع)، مي‏توان به اين نتيجه رسيد كه جهاد و دفاع و شيوه جنگي براي زدودن موانعي كه در مسير گسترش اسلام وجود دارد، تا حدودي، آن هم با وجود ضوابط و شرايطش، پذيرفته شده است.

پي نوشت ها:

1. آيت الله مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 2، ص 283.

2. مسعودي، مروج الذهب، ج2، ص 309.

درباره سیره فردی امام علی (علیه السلام) توضیح دهید.

پاسخ:
موضوع بسيار گسترده است به اين 3 گفتار توجه نمائيد:
1- شخصيت‏ هاي بزرگ تاريخ، غالباً در يك يا چند بعد از ابعاد مثبت وجودي جلوه مي‏ كنند و شهرت مي‏ يابند؛ مثلاً برخي در جهات علمي، برخي اخلاقي، برخي حماسي و.....
در اين ميان به ندرت كساني يافت مي‏ شوند كه در همه ابعاد والاي انساني و امتيازات بشري، سرآمد ديگران بوده و صفات و ويژگي‏هاي مختلف و گوناگوني را كه به ظاهر با هم قابل جمع نيستند، يك جا دارا باشند. يكي از بارزترين نمونه‏ هاي اين گونه شخصيت‏ ها، شخصيت شگفت‏ انگيز و بي‏ همتاي مولاي متقيان، اميرالمؤمنين(علیه السلام) است. جامعيت علي(ع) در همه ابعاد انساني، هم از سيره آن حضرت كاملاً هويدا است و هم از سخنان گرانبار او به خوبي آشكار مي‏ گردد. سخن هر كسي نماينده دارايي روح اوست و به همان دنيايي تعلق دارد كه روح گوينده‏ اش به آنجا تعلق دارد. طبعاً سخني كه به چندين دنياي متفاوت تعلق دارد، نشان از روحيه‏ اي است كه در انحصار يك دنياي خاص نيست و از آنجا كه روح علي(ع) محدود به دنياي خاصي نبوده، در همه جهان‏ ها حضور دارد و به اصطلاح عرفا، «انسان كامل» و «كون جامع»{1} و دارنده همه مراتب است، سخنش نيز به دنياي خاصي محدود نيست.
از امتيازات سخن علي(ع) اين است كه به اصطلاح شايع عصر ما، چند بعدي است، نه يك بعدي. خاصيت همه جانبه بودن سخن و روح علي(ع)، مطلبي نيست كه تازه كشف شده باشد. بلكه موضوعي است كه از ديرباز اعجاب انديشمندان را برانگيخته است. سيدرضي(ره) كه هزار سال پيش مي‏ زيسته است، شيفته اين جامعيت بوده است. وي مي‏ گويد: «از نكات شگفت‏ انگيز علي(ع) كه ويژه اوست، اين است كه وقتي انسان سخناني كه حضرتش، درباره زهد و موعظه و تنبه فرموده است، تأمل مي‏ كند و موقتاً از ياد مي‏ برد كه اين سخن، از آن كسي بوده كه شخصيت اجتماعي بزرگي داشته، فرمانش همه جا نافذ بوده و مالك الرقاب عصر خويش محسوب مي‏ شده است، ترديد نمي‏ كند كه اين سخن، از آن كسي است كه جز زهد و كناره‏ گيري از دنيا، چيزي را نمي‏ شناسد و كاري جز عبادت و ذكر ندارد و گوشه خانه يا دامنه كوهي را براي انزوا و عبادت اختيار كرده است، به گونه‏ اي كه جز صداي خوش چيزي را نمي‏ شنود و از هياهوي اجتماع كاملاً بي‏ خبر است. كسي باور نمي‏ كند كه سخناني كه در زهد و موعظه تا اين حد موج و اوج گرفته است، از آن كسي است كه در ميدان جنگ، تا قلب لشكر دشمن فرو مي‏ رود، شمشيرش همواره در اهتزاز و آماده ربودن سر دشمن است، دليران را به خاك مي‏ افكند و از دم تيغش خون مي‏ چكد و در همين حال، زاهدترين زاهدان و عابدترين عابدان است.
سيد رضي آن گاه ادامه مي‏ دهد: «من اين مطلب را به طور مكرر با دوستان خود در ميان مي‏ گذارم و اعجاب آن‏ها را نيز برمي‏ انگيزم»
شيخ محمد عبده، شارح نهج‏ البلاغه، نيز تحت تأثير همين جنبه نهج‏ البلاغه قرار گرفته است. تغيير پرده‏ ها در نهج‏ البلاغه و سير دادن خواننده به سوي عوالم گوناگون، بيش از هر چيز ديگر مورد توجه و اعجاب او قرار گرفته، چنان كه خود در مقدمه شرح نهج‏ البلاغه، بدان اشاره كرده است.
افزون بر آن كه سخنان علي(ع) كه نماينده روح والاي اوست، شخصيت اميرمؤمنان علي(ع) يك شخصيت وسيع، همه جانبه و چند بعدي است و همواره در طول تاريخ نيز به اين خصلت ستوده شده است. او در عين اين كه زمامداري است عادل، عابدي است شب زنده‏ دار؛ در محراب عبادت گريان است و در ميدان نبرد خندان؛ سربازي شجاع و بي‏ پرواست و در عين حال سرپرستي مهربان و رقيق القلب؛ حكيمي است ژرف‏ انديش، در عين اين كه فرماندهي است لايق. او هم معلم است و هم خطيب؛ هم قاضي است و هم مفتي، هم كشاورز است و هم نويسنده. در يك كلام، او انسان كامل است.
صفي‏ الدين حلي، متوفاي قرن هشتم هجري، درباره حضرت علي(ع) مي‏ گويد:
جمعت في صفاتك الأضداد و لهذا عزت بك الأنداد
زاهدٌ حاكمٌ حليمٌ شجاعٌ ‏فاتك ناسك فقيرٌ جوادٌ
شيمٌ ما جمعن في بشرٌ قطُّ و لا حاز مثلهنِّ العباد
خلقٌ يخجل النسيم من اللّطف و بأسن يذوب عنه الجماد
جلّ معناك أن تحيط به ‏الشعر و يحصي صفاتك النقاد
در وجود تو صفات متضاد جمع شده‏ اند، و به همين جهت است كه نظيري براي تو نمي‏ توان يافت.
زاهدي حكيم و بردباري بي‏ باك، شجاعي عبادت‏گر و تهي دستي بخشنده/
اوصافي كه تاكنون در هيچ بشري جمع نشده است، و هيچ يك از بندگان خدا نتوانسته‏ اند آن را به دست آورند/
صاحب اخلاقي نيكو كه نسيم از لطافت آن شرمنده مي‏ شود، (و در جاي خود) چنان صلابتي داري كه جماد را آب مي‏ كند/
مقام تو والاتر از آن است كه شعر را ياراي احاطه بر آن باشد، و يا شخص نقاد بتواند صفات تو را برشمارد/
علي(ع) با اين كه از معنويات سخن رانده، فصاحت را به اوج كمال رسانيده است، هرگز از مي و معشوق يا مفاخرت و امثال آن كه ميدان‏ هاي باز و گسترده براي نكته‏ گويي و سخن‏ پردازي است، بحث نكرده است. افزون بر اين، سخن والاي او براي خود سخن و اظهار هنر سخنوري نبوده؛ بلكه سخن براي او وسيله بوده است، نه هدف/
او نمي‏ خواسته است با سخنوري خويش، يك اثر هنري و يا شاهكار ادبي از خود بر جاي بگذارد. از همه بالاتر اينكه، سخن او محدود به زمان و مكان و يا افراد معيني نيست، بلكه مخاطب او انسان است و به همين جهت نه مرز مي‏ شناسد و نه زمان. اين در حالي است كه اين ويژگي‏ ها، ميدان را از نظر سخنوري محدود و سخنور را مقيد مي‏ سازد.
نردبان آسمان است اين كلام هر كه از آن بر رود آيد به بام نى به بام چرخ كان اخضر بود بل به بامى كز فلك برتر بود.( 2 ) واين خصلت فقط در امام علي (ع) وجود داشت.

پي نوشت ها:
1. در شرح نصوص الحكم آمده است: «و الكون الجامع هو الاًّنسان الكامل المسمّي بآدم و غيره ليس له هذه القابليْ و الاًّستعداد»؛ كون جامع، همان انسان كامل است كه آدم ناميده شده است و غير او را چنين استعداد و قابليتي نيست». ، ص 329.
2 ..مجموعه آثار، استاد شهيدمطهري، ج 16، سيري در نهج‏ البلاغه، كتابي شگفت (شاهكارها) ص 374 - 372، انتشارات صدرا: چاپ اول، مرداد 1377، تهران، نقل با تصرف و تلخيص.
-----------------------------

2 -بزرگترين عامل خوشبختي و راز كاميابي خانواده، در گرم و با صفا نگه داشتن كانون خانواده اخلاق پسنديده و محبت و مهرباني و وفاداري در آن است؛ از اين رو امام علي (عليه السلام) فرمودند: «هيچ همنشيني مانند نيك خويي و هيچ ميراثي همسنگ ادب نيست»(1)
آن حضرت كه خود دست پرورده اخلاق خوب پيامبر است، از حضرت آموخته كه رمز پيروزي در زندگي، به ويژه در كانون گرم خانواده، داشتن خلق و خوي پسنديده است.
بر اين اساس، پيامبر تربيت شده الهي و علي (عليه السلام) تربيت شده پيامبر (صلي الله عليه و آله) است؛ يعني از همان چشمه زلال الهي، بهره گرفته است. به عبارت ديگر دو ركن اساسي خانواده علوي علي (عليه السلام) و فاطمه (سلام الله عليها) هر دو از چشمه سار الهي وحي سيراب شده، به وسيله پيامبر تربيت و پرورش يافته اند؛ بنابراين با هم توافق كامل دارند. علي (عليه السلام)، فاطمه (سلام الله عليها) را به خوبي مي شناسد و براي او احترامي در خور، قائل است. فاطمه (سلام الله عليها) نيز منزلت علي (عليه السلام) مي دانست و او را محترم مي شمرد چنان كه زن مسلمان، به پيشواي خويش احترام مي نهد و به خاطر همين شناخت، و كانون پر از مهر و عاطفه خانوادگي بود كه علي (عليه السلام) مي فرمود:
به خدا سوگند هيچ گاه فاطمه را به اكراه به كاري وانداشتم و او را ناراحت نكردم و خشمگين نساختم، تا خداوند او را نزد خويش برد و او نيز هيچ زمان مرا ناراحت و خشمگين نكرد و از دستور من سرنپيچيد، هرگاه به او نگاه مي كردم همه ناراحتي ها و غم هايم را از ياد مي بردم.(2)
همكاري با همسر:
با اينكه پيامبر (صلي الله عليه و آله) كارها را ميان آنها تقسيم كرده بود به اين شكل كه علي (عليه السلام) موظف به كارهاي بيرون از خانه و فاطمه (سلام الله عليها) به امور داخل خانه مي رسيد با اين حال حضرت علي (عليه السلام) در خانه نيز به حضرت فاطمه (سلام الله عليها) كمك مي كرد و از بار سنگين كارهاي داخل خانه كه بر دوش او بود، مي كاست. و به فاطمه (سلام الله عليها) ياري مي داد.
امام صادق عليه السلام مي فرمايد: «اميرمؤمنان به خانه هيزم و آب مي آورد و جارو مي كرد و فاطمه سلام الله عليها آسياب و خمير مي كرد و نان مي پخت»(3)
اين ها نمونه هايي است از شيوه همسرداري علي (عليه السلام) بود كه نشان مي دهد چگونه به فاطمه (سلام الله عليها) كمك مي كرد و سيره او در خانه و با همسرش بر چه اساسي استوار بود. امام هيچ گاه از ياري و كمك به همسرش در خانه و بيرون از خانه، كوتاهي نكرد و مقررات اسلامي را در مورد وي ناديده نگرفت و در هر حال مدافعش بود.
توسعه در احسان به خانواده:
حضرت در مورد حقوق همسران فرمودند: «مبادا بر زنان خود ستم روا داريد و آنان را از حق خويش محروم سازيد. هر كس به اندازه يك درهم گوشت براي همسر و فرزندان خويش خريداري كند مانند كسي است كه برده اي از فرزندان اسماعيل را آزاد ساخته است.»(4)
پرستاري ووفاداري از همسر:
روزي حضرت زهرا (عليها سلام) بيمار و بستري شد. حضرت علي (عليه السلام) به بالين او آمد و گفت: چه ميل داري تا برايت فراهم كنم؟ فاطمه (عليها سلام) نمي خواست كه شوهرش را به زحمت اندازد در پاسخ گفت: من از شما چيزي نمي خواهم. حضرت علي (عليه السلام) اصرار كرد. فاطمه (عليها سلام) گفت: اي پسرعمو، پدرم به من سفارش كرده كه هرگز چيزي از شوهرت درخواست نكن. مبادا او نداشته باشد و در برابر درخواست تو شرمنده شود. علي (عليه السلام) فرمود: اي فاطمه (عليها سلام) به حق من، هر چه ميل داري بگو. فاطمه (عليها سلام) اكنون كه مرا سوگند دادي اگر اناري برايم فراهم كني خوب است. حضرت علي (عليه السلام) برخاست و براي فراهم نمودن انار از خانه بيرون رفت... (5)

پي نوشت ها:
1.نهج البلاغه ،حكمتها ،حكمت 54
2. بحار الأنوار، علامة المجلسي ،ج43 ص134، سال چاپ : 1403 - 1983 م ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان
3.بحار الأنوار، علامة المجلسي ،43ص31 ، سال چاپ : 1403 - 1983 م ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان
4. دانشنامه امام علي، ج10، ص 26-24. 28ناشر پژوهشگاه فرهنگ وانديشه اسلامي ،چاپ اول سال 1380
5. رياحين الشريعه، ج 1، ص 142.ناشر دار الكتب الاسلامي، بي تا
-------------------------------

3 - يكي از ويژگي هاي مهم امام علي(ع) ساده زيستي و زهد حضرت مي باشد. امام علي(ع) در نامه اي به عثمان بن حنيف، فرماندار بصره نوشت: "ألا و إنّ لكلّ مأموم إماماً يقتدي به،...(1) بدانيد كه هر پيروي را امامي است كه الگوي خويش را مي شناسند و از نور دانشش روشني مي گيرد. بدانيد كه امام شما از دنياي خود به دو پاره تن پوش و از خوردني هايش به دو قرص نان بسنده كرده است. بدانيد كه چنين رفتاري در توان شما نيست، اما دست كم با پارسايي، تلاش، عفت و استوار يتان مرا ياري دهيد".
امام علي(ع) يكي از علل ساده زيستي خويش را همدردي با محرومان بيان نمود.(2)
در نامه فوق به عثمان تصريح شده كه امام به دو قرص نان اكتفا مي كرده است از اين رو اكتفا نمودن امام به دو قرص نان واقعيت دارد.
اين جملات به آن معنا نيست كه امام غذاهای ديگر را تناول نمي نمودند بلكه با توجه به رواياتي كه در باب غذاي اميرالمومنين موجود است به موارد ديگر برخورد مي كنيم.
1- امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد: او تا زنده بود، در دنيا حرام نخورد... در حالي كه خوراكش جز سركه و زيتون نبود و شيريني او، اگر به دستش مي‌رسيد، خرما بود. (3)
2- نيز امام صادق (عليه السلام) از پدرش نقل مي كند كه قنبر، خدمتگزار حضرت علي (عليه السلام)، هنگام افطار براي حضرت كيسه‌اي آورد كه بر آن مهر زده شده بود. مردي كه حاضر بود به حضرت گفت: يا اميرالمؤمنين، اين كار نشانه بخل است كه بر كيسه خوراكت مهر مي‌زني (اگر كسي در كيسه را باز كند معلوم مي شود، زيرا مهر تغيير مي كند.)
حضرت علي (عليه السلام) خنديد و فرمود:« دوست ندارم در شكمم چيزي داخل شود كه نمي‌دانم از كجا بدست آمده است.» آنگاه امام مهر كيسه را شكست و مقداري نان در ظرف آب ريخت و چون خواست بنوشد، فرمود:« به نام خدا، بار خدايا براي تو روزه گرفتيم و با روزي تو افطار كرديم. از ما بپذير كه تو شنواي دانا هستي.» (4)
3- عدي بن حاتم مي‌گويد:
مقابل حضرت علي (عليه السلام) مشك آب كهنه كوچكي ديدم و چند قطعه نان جو و مقداري نمك. به امام گفتم: «اي اميرالمومنين، به نظر من صلاح نيست شما روزها با دشمن جهاد كنيد و شب‌ها به عبادت بپردازيد؛ ولي چنين غذايي بخوريد.»
امام فرمود:« خودت را به قناعت عادت بده و مرض نفست را با قناعت درمان كن كه اگر اين كار را نكني، بيشتر از نياز و ضرورت، از تو درخواست مي‌كند.» (5)
4- عبدالله بن ابي رافع مي گويد: يكي از روزهاي عيد نزد امام علي رفتم، در حالي كه كيسه‌اي مهر خورده در برابرش بود. امام در كيسه را باز كرد و قدري نان جو خشك از داخلش بيرون آورد و ميل كرد. به امام گفتم:« اي اميرالمؤمنين، چگونه است كه كيسه نانت را مهر زده‌اي؟» حضرت فرمود:« از اين دو فرزندم (حسن و حسين) نگرانم كه مبادا نان‌ها را با روغن يا زيتون نرم كنند.» (6)
5- امام علي (عليه السلام) اگر مي‌خواست با نانش، چيزي بخورد، يا سركه مي‌خورد يا نمك، و اگر مي‌خواست قدري غذا را رنگين تر كند، كمي سبزيجات يا كمي شير شتر هم ميل مي‌كرد. گوشت نمي‌خورد، جز مقدار بسيار كم، و مي‌فرمود:« دل‌هاتان را گورستان حيوانات قرار ندهيد.» (7)
6- امامه دختر زينب دختر رسول خدا و خواهر حضرت فاطمه (سلام الله عليها) ـ-كه پس از ارتحال حضرت فاطمه، امام علي به توصيه همسرش با او ازدواج كرد- مي‌گويد:« يكي از شب‌هاي ماه رمضان، براي اميرالمؤمنين خرما و قارچ آوردم و مي‌دانستم آن حضرت، قارچ دوست دارد.» (8)
7- در روايت ديگري، امام صادق (عليه السلام) فرموده است:« غذاي امام علي (عليه السلام) بيشترين مشابهت را به غذاي رسول خدا (صلي الله عليه وآله) داشت؛ خودش نان و سركه و زيتون مي‌خورد، ولي به سايرين نان و گوشت مي‌داد.» (9)
براي آگاهي بيشتر به كتاب، دانشنامه امام علي، ناشر پژوهشگاه فرهنگ وانديشه اسلامي، مراجعه نمائيد.

پي نوشت ها:
1. فرهنگ آفتاب، عبد المجيد معاديخواه ناشر ذره سال 1372چاپ اول ،ج 6، ص 3030 - 3031.
2. فرهنگ آفتاب، ج 6، ص 3024.
3. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ترجمه رسولى محلاتى، ج‏2، ص: 142،ناشر: اسلاميه‏،مكان چاپ: تهران‏،نوبت چاپ: دوم‏
4. وسائل الشيعة (آل البيت) ، نويسنده : الحر العاملي ، جلد : 10 ،ص160، سال چاپ : 1414 ، ناشر : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث ، قم
5. ارشاد القلوب- ترجمه :على سلگى نهاوندى ،ج‏2، ص: 21‏‏،ناشر: ناصر،مكان چاپ: قم‏،سال چاپ: 1376،نوبت چاپ: اول‏
6. نهج الحق و كشف الصدق- ترجمه كهنسال‏، ص: 262،ناشر: عاشورا،مكان چاپ: مشهد،سال چاپ: 1379 ش‏،نوبت چاپ: اول‏،
7. بحار الأنوار، علامة المجلسي ، 41ص130، سال چاپ : 1403 - 1983 م ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان
8. كافي ، شيخ الكليني ،ج6،ص369، تحقيق : علي أكبر غفاري ، چاپ : چهارم ، سال چاپ : 1365 ش ، ناشر : دار الكتب الإسلامية - تهران
9. بحارالانوار، ج 40، حديث 12 ص330.

آیا این روایت درباره امیرالمومنین علی (علیه السلام) صحیح است که ایشان فرمودند هیچ شبی بی زن به سر نبرده ام و داستانی که طی آن عمر امام را به خانه خود دعوت می کنم تا به مردم نشان دهد که امام دروغ گفته است اما همان شب خواهر عمر خود را تسلیم امام می کنند و امام او را می پذیزند؟ این روایت در کتاب جواهر مقدس اردبیلی گفته شده، آیا صحت دارد با توجه به اینکه امام (ع) مرد عبادت و جهاد بودند؟ آیا این مساله با روحیه تقوا و پرهیزگازی بی اندازه امام (ع) منافات ندارد؟ آیا این توطئه ای برای تخریب چهره این امام مظلوم حتی بعد از 1400 سال نیست؟

در احکام ازدواج موقت سوالی که درباره حکم ازدواج موقت با زنان اهل کتاب از آقای سیستانی شده ایشان اینچنین جواب داده اند.

برای فردی که در يک کشور غربی زندگی می کند آيا متعه يک زن غير مسلمان حلال است ؟ اگر همسر دائمی مسلمان نداشته باشد با زن مسيحی ويهودی جايز است؟

آیا در بحث احترام به نوامیس مردم که حتی امامان نیز به خانواده و ناموس اهل کتاب احترام می گذاشته اند که نمونه آن در جریان نامه معروف امام علی به گروهی از مردم که فرمودند اگر مرد مسلمانی از شنیدن این خبر که خلخال از پای زن مسلمان وغیرمسلمان به زور بریده اند بمیرد من او را سرزنش نمی کنم.

می بینیم چه فرقی از نظر انسانی بین حرمت خانواده یک مسلمان یا اهل کتاب هست که با زن شوهردار که شوهر او اهل کتاب است، می توان صیغه کرد اما با زن شوهردار که شوهرش مسلمان است نمی توان؛ آیا این تفاوت آشکاری با شعارهای راستین اسلام درباره کرامت انسان مؤمن به خداوند با هر دینی ندارد؟ آیا می توان با زنی که شوهر دارد هرچند غیر مسلمان رابطه جنسی داشت؟ خداوند به این امر راضی است؟

پاسخ:
درباره آنچه به مولاي متقيان نسبت داده شده، بايد بگوييم كه طبق جستجويي كه در منابع روايي داشتيم. چنين حكايتي را در هيچ يك از منابع معتبر روايي نيافتيم. تنها جايي كه اين حكايت را بدون سند معتبر يافتيم كتاب «الانوار النعمانيه» از تأليفات متأخرين است.
در خصوص اين كتاب بايد بگوييم كه كتاب انوار نعمانية تأليف مرحوم جزائري (متوفاي 1112)، كتابي روايي است كه در آن مجموعه اي از روايات جمع آوري شده و در بين آنها مانند ساير كتب، رواياتي صحيح، ضعيف و يا حتي در بعضي موارد مجعول موجود است و با توجه به برخي از مطالب تندي كه در اين كتاب وجود دارد. برخي از بزرگان همانند مرحوم انگجي در پاروقي جلد 2 صفحه 108 انوار نعمانيه مي نويسد: خواندن برخي از كتب سيد نعمت الله جزايري شرعا اشكال دارد.
در كتاب انوار نعمانيه آمده:« ويُحكى في سبب تحريم متعة النساء أنه قد طلب أمير المؤمنين (ع) إلى منزله ليلة، فلما مضى من الليل جانب ، طلب منه أن ينام عنده فنام . فلما أصبح الصبح ، خرج عمر من داخل بيته معترضاً على أمير المؤمنين(ع) بأنك قلت: إنه لا ينبغي للمؤمن أن يبيت ليلة عزباً إذا كان في البلد ، وها أنت هذه الليلة بتّ عزباً . فقال أمير المؤمنين(ع): وما يدريك إنني بتّ عزباً ؟ وأنا هذه الليلة قد تمتعت بأختك فلانة . فأسرّها في قلبه حتى تمكن من التحريم فحرّمها»(1)
« در خصوص علت تحريم متعه توسط عمر حكايت شده، كه وي شبي حضرت علي (ع) را به منزل خودش فرا خواند، پاسي از شب گذشت و عمر تقاضا كرد كه حضرت علي نزد وي بخوابد. صبح زود عمر از اتاقش خارج شد و به صورت اعتراض به حضرت علي (ع) گفت: شما معتقد بوديد كه مرد نبايد شب را به تنهايي بدون زن بگذراند و شما ديشب، شب را به تنهايي سپري كرديد حضرت علي (ع ) گفت: شما از كجا خبر داريد كه من ديشب تنها بوده ام؟ من ديشب خواهرت را متعه نمودم و او نزد من بوده است.
عمر اين قضيه را در قلبش مخفي نگه داشت و وقتي قدرت بر تحريم متعه يافت آن را تحريم نمود»
در پاورقي كتاب آيات الاحكام جرجاني در خصوص اين حكايت مي خوانيم:« قضيۀ ازدواج حضرت على(ع) هم‌شيرۀ خليفه را از جملۀ موضوعات و مفتريات بوده كه مخالفان از براى اهانت به مقام شامخ حضرت على(ع) و توليد عداوت بين على (ع) و خليفۀ دوم و بين پيروان على و ساير مسلمين وضع و جعل كرده‌اند»(2)
با توجه به مطلب مذكور بايد بگوييم كه صرف وجود يك مطلب يا روايت در منابع شيعي (مخصوصا منابع متأخرين) به معناي صحت و پذيرش مفاد روايت نيست و چه بسا روايات ضعيف و مجعولي كه در كتابها ذكر شده است و مورد اعتناي علماي بزرگ شيعه نيست و متأسفانه همين روايات ضعيف و جعلي بهانه اي براي كوبيدن شيعه و اعتقادات آنها توسط برخي از منتسبان به اهل سنت شده است.
اما درباره فتواي آيت الله سيستاني بايد بگوييم كه ايشان درباره حكم ازدواج با اهل كتاب (مسيحي، يهودي) مرقوم داشته اند:« ازدواج دائم مرد مسلمان با اهل كتاب بنابر احتياط واجب جايز نيست. ولى ازدواج موقت جايز است مشروط بر اينكه همسر مسلمان نداشته باشد.»(3)
منشأ بروز شبهه مذكور در سؤال در ذهن شما اين است كه تصور كرده ايد ايشان فتوا داده كه اگر زن اهل كتاب همسر مسلمان دائم نداشته باشد (و لو همسر دائم غير مسلمان) داشته باشد. ازدواج موقت با وي جايز است. در حالي كه ايشان اين مطلب را بيان نكرده، بلكه منظور ايشان اين است كه اگر مرد مسلماني كه مي خواهد با زن اهل كتاب ازدواج موقت نمايد و خود اين مرد همسر دائم مسلمان نداشته باشد جايز است.
ايشان نيز همانند ساير مراجع تقليد ازدواج با زن شوهردار را مطلقا حرام و از گناهان بزرگي مي دانند كه موجب حرمت ابدي مي گردد(4) و حتي عقد كفار را اگر طبق معيارهاي خود كفار صحيح انجام گرفته باشد معتبر مي دانند.(5)

پي نوشت ها:
1. جزائري، نعمت الله بن عبد الله‏، الانوار النعمانيه، بي جا، بي تا، ج2، ص 320
2. جرجانى، سيد امير ابو الفتح حسينى‌، تفسير شاهى، تهران، انتشارات نويد، 1404 ق، ج‌1، ص 360.
3. سايت معظم له سوال شماره 8 در آدرس:
http://www.sistani.org/index.php?p=827020&id=806
4. سؤال شماره 17 در آدرس:
http://www.sistani.org/index.php?p=827020&id=805&perpage=63#11767
5. آيت الله سيستاني، منهاج الصالحين، قم، دفتر حضرت آية الله سيستانى‌، 1417ق، ج‌3، ص 68.
موفق و موید باشید

آیا داستان کشیدن تیر از پای امام علی (علیه السلام) در حین نماز صحت دارد؟ چگونه ممکن است ایشان در حالتی متوجه درد تیر در حین نماز نشوند ولی در حالتی دیگر در نماز متوجه فقیر شوند و به او انگشتر بدهند؟

پاسخ:
مورخان و مفسران نوشته اند: روزی در مسجد پیامبر(صلی الله علیه و آله) سائلی وارد شد و از مردم درخواست کمک نمود، امّا هیچ یک از مسلمانانِ حاضر در مسجد چیزی به او نداد؛ او دست خود را به سوی آسمان بلند کرد وگفت: خدایا، تو شاهد باش که من در مسجد پیامبر و فرستاده تو از مسلمانان کمک خواستم، ولی هیچ یک به من پاسخ مساعد نداد.
در همین حال حضرت علی(علیه السلام) که در نماز و در حال رکوع بود، با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد و سائل نزدیک شد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد. به دنبال این عمل خدا پسندانه، بر پیامبر اکرم(ص) وحی نازل شد و آیه «انّما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون».(1) در عظمت و فضیلت امام علی(ع) بیان گردید.(2)
از سوی دیگر نوشته اند: به پای حضرت علی(ع) تیری اصابت نموده بود و از شدت درد نمی‌توانستند آن را از پای حضرت بیرون آورند، حضرت زهرا(س) فرمود: این تیر را در هنگام نماز از پای حضرت علی(ع) در آورند؛ چون که او در نماز فقط به خدا توجه دارد و درد را احساس نمی‌کند.(3) این دو نکته چگونه قابل جمع است؟
در صورت صحت سند و صحت انتساب، روایتی که می‌گوید: در هنگام نماز تیر را از پای حضرت علی(ع) درآوردند و حضرت متوجه نشد، می‌گوییم: این حادثه و اعطای انگشتر در نماز به فقیر هیچ منافاتی ندارد. در هر دو حضور قلب هست و هر دو عبادت خالصانه است، چون که
اوّلاً: شنیدن صدای سائل و کمک به او، پرداختن به امور غیر خدایی نیست. قلب پاک امام علی(ع) در برابر صدای سائلان حساس بود و به ندای آنان پاسخ می‌گفت.
حضرت با این کار عبادتی را با عبادت دیگر در می‌آمیخت و در حال نماز زکات داد و به فقیر انفاق نمود. هر دو کار برای خدا و در راه تقرّب به او بود. این عمل را قرآن به بهترین وجهی تأیید کرده و ستوده است.
اگر این عمل نشانه غفلت و دوری از یاد خدا بود، قرآن آن را به عنوان یک کار با ارزش تلقی نمی‌کرد. از این که قرآن به آن ارج نهاده، خود دلیل و گواه این مطلب است که پاسخ به ندای سائل در هنگام نماز، از بزرگ ترین عبادت‌ها است.
دوم: حالات پیامبران، امامان و اولیای خداوند در نماز همیشه به یک حال و به یک منوال نیست. گاهی حال متوسطی دارند و با حفظ حضور قلب، به عالم کثرت و مظاهر مادی هم توجّه دارند و از آن‌ها غافل نیستند و اگر مسئله ای پیش آید، در صورت لزوم واکنش نشان می‌دهند. اعطای انگشتر به فقیر و مستمند توسّط امام علی(ع) در هنگام نماز یکی از نمونه‌های بارز همین حالت است. نظیر این حالت را از پیامبر گرامی اسلام(ص) و دیگر امامان اهل بیت(ع) هم نقل کرده اند:
شیخ صدوق در علل الشرایع و علامه مجلسی در بحارالأانوار می‌نویسند:
در یکی از روزها که پیامبر به نماز اشتغال داشت و اصحاب هم به وی اقتدا کرده بودند، در هنگام نماز، کودکی شروع به گریستن نمود، حضرت نمازش را به سرعت به پایان رسانید، بعد از نماز علت این کار را از حضرت جویا شدند، فرمود: «أو ما سمعتم صراخ الصبی؛(4) آیا فریاد بچه را نشنیدید؟!» یعنی: نماز را به سرعت به پایان رساندم تا این که مادر کودک هر چه زودتر به دادش برسد و او را ساکت نماید.
گاهی هم غرق در عالم ملکوت می‌شوند و به جز ذات پاک کبریایی، چیزی نمی‌بینند و به آن چه در اطرافشان رخ می‌دهد، هیچ توجهی ندارند؛ حتی از بدن خود غافل می‌شوند. انگار که دستگاه حواس ظاهری آنان در هنگام جذبه عشق و عرفان ربانی، از فعالیت خویش باز می‌ماند و آن چه را مربوط به ابدانشان می‌شود، احساس نمی‌کنند.
بیرون کشیدن تیر از پای امام علی(ع) در هنگام نماز از این قبیل است.
در حالات عبادی امام سجاد(ع) نقل شده است: در یکی از شب‌ها فرزند امام از بلندی افتاد و دستش شکست. درون خانه فریادشان بلند شد و همسایگان جمع شدند. امّا امام سجاد هم چنان به عبادت مشغول بود و هیچ گونه توجهی به این حادثه نداشت. در هنگام صبح، حضرت متوجّه شد که دست بچه اش بسته شده است. علت را پرسید، گفتند: دیشب چنین اتفاقی پیش آمد.(5)
نیز نوشته اند: حضرت سجاد(ع) در خانه اش در حال نماز بود و سر بر سجده نهاده بود، در همین هنگام در گوشه ای از خانه آتش زبانه کشید. اهل خانه فریاد زدند: « آتش! آتش» حضرت هم چنان سر بر سجده ساییده و به عبادت مشغول بود و به سر و صدا و آتش هیچ توجهی نداشت. آتش را خاموش کردند . سپس امام زین العابدین سر از سجده برداشت و با کمال آرامش و بی توجه به همه این حوادث، نمازش را به پایان رساند.(6)
بنابراین اولیای الهی از حالات متفاوتی بهره مندند. گاهی غرق در ذات خداوندی‌اند و گاهی هم حالت متوسطی دارند. شبیه این، جریان حضرت یعقوب پیامبر است. فرزندش حضرت یوسف(ع) به جفای برادران در چاه کنعان افتاد، حضرت یعقوب(ع) متوجّه این امر نشد. بعد از گذشت سال‌های متمادی، حضرت یوسف عزیز مصر شد، برادران نزد یوسف رفتند، و از مصر پیراهن فرزند گمشدة یعقوب، یوسف را با خود آوردند، قرآن می‌گوید: «فلمّا فصلت العیر قال أبوهم انی لأجدُ ریح یوسف؛(7) هنگامی که کاروان فرزندان یعقوب از مصر حرکت کرد، یعقوب که در کنعان بود گفت: من بوی یوسف را استشمام می‌کنم».
سعدی شاعر نامدار، این دو حادثه را با هم مقایسه می‌کند و می‌پرسد که چگونه شد حضرت یعقوب در هنگامی که فرزندش یوسف را در نزدیک محل زندگیش در کنعان به درون چاه انداختند، متوجّه نشد، امّا پیراهن یوسف را از مصر استشمام نمود؟!
یکی پرسید از آن گم گشته فرزند که ای روش روان پیر خردمند
زمصـرش بوی پیـراهن شنیــدی چرا در چاه کنعــانش ندیدی؟
سپس سعدی پاسخ را چنین می‌دهد:
بگفتا حال ما برق جهان است گهی پیدا و دیگر گه نهان است
گهـــی بر طارم اعلی نشینم گهـــی بر پشت بام خود نبینم(8)
در صورت صحت سند روایتی که می‌گوید: در هنگام نماز تیر را از پای حضرت امیر(ع) بیرون کشیدند، منافاتی با اعطای انگشتر به فقیر در هنگام نماز ندارد، چون که اوّلاً: اعطای انگشتری در نماز نوعی عبادت است.
دوّم: حالات اولیاءالله در همه حال یکسان نیست.
این‌ها پاسخی بود که در صورت صحت سند آن روایت ارائه شد. لیکن با تحقیق و بررسی در سند این روایت معلوم می‌شود که این روایت سند درستی ندارد.
یکی از اسلام پژوهان معاصر در این زمینه می‌نویسد:
موضوع کشیدن تیر از بدن علی(ع) در هنگام نماز، از مشهورات تاریخی است.
کهن ترین مأخذی که این موضوع در آن آمده است، کتاب «کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین» از علاّمة حلی (648 ـ 726ق ) است. وی سند این روایت تاریخی را ذکر نکرده و حتی نگفته است در کدام یک از جنگ‌ها تیر به بدن آن حضرت رفته بود.
پس از آن، این موضوع در کتاب «ارشاد القلوب دیلمی (ج 2، ص 217) و الانوار النعمانیة از سید نعمت الله جزایری (ج2، ص 371) و المناقب المرتضویه از محمد صالح کشفی حنفی (ص 364) و حلیة الابرار از سید هاشم بحرانی (ج 2، ص 180) آمده است. به هر حال پذیرش این موضوع ـ که فاقد سند است ـ جای تأمّل دارد.
این موضوع در کتاب منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه از میرزا حبیب الله خوئی و منتهی الآمال از شیخ عباس قمی و جامع السعادات نراقی و ملحقات احقاق الحق و عروة الوثقی از سید محمد کاظم یزدی و مستمسک العروة الوثقی از سید محسن حکیم، و به تبع کتاب عروه الوثقی، در همه رساله‌های توضیح المسائل آمده است.
از گذشتگان: سنائی و عبدالرحمان جامی و حکیم شفائی اصفهانی این موضوع را به شعر در آورده‌اند. البته این کتاب‌ها نمی‌تواند منبع برای این موضوع تاریخی باشد.
به هر حال نویسنده برای این موضوع منبعی مستند نیافت و احتمال می‌رود که از مشهورات بی پایه و از گفته‌های صوفیان باشد».(9)

پی‌نوشت‌ها:
1. مائده (5) آیه 55.
2. تفسیر نمونه، ج 4، ص 421 ـ 422.
3. مرحوم فیض کاشانی در محجّه البیضاء بعد از ذکر اوصاف خاشعین می‌نویسد: «اقول و قیل هذا ینسب الی مولانا امیرالمؤمنین(ع) انه وقع فی رجله نصل فلم یمکن من اخراجه؛ فقالت فاطمه(س) اخرجوه فی حال صلاته فانه لا یمس لا یجری علیه حینئذٍ فاخرج و هو(ع) فی الصلاة». (محجه البیظاء، ج 1، ص 397 و 398).
4. مجلسی، بحارالانوار، ج 88، ص 93؛ شیخ صدوق، علل الشرایع، ج 2، ص 40.
5. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 10.
6. همان، ج 2، ص 10.
7. یوسف (12) آیه 98.
8. کلیات سعدی، ص 53.
9. محمد اسفندیاری، بُعد اجتماعی اسلام، ص 155، پاورقی.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.