صحابه و تابعين

آيا ابراهيم پسر اشتر دوزخي است يا بهشتي؟
ابراهيم فرزند مالك اشتر يار صميمي و صحابي خاص اميرالمؤمنين، رئيس قبيله نخع و يكه تاز آنان از فرماندهان شريف و با سيادتي بود كه به شجاعت و تدبير مشهور بود...

آيا ابراهيم پسر اشتر دوزخي است يا بهشتي؟

ابراهيم فرزند مالك اشتر يار صميمي و صحابي خاص اميرالمؤمنين، رئيس قبيله نخع و يكه تاز آنان از فرماندهان شريف و با سيادتي بود كه به شجاعت و تدبير مشهور بود. بسياري از مورخان او را در شجاعت ستوده اند. از ديگر مواردي كه مورخان در وصف شجاعتش گفته اند، حضور او در جنگ صفين است. او با وجود آن كه نوجواني كم سن و سال بود، در اين جنگ حضور يافت.

علامه سيد محسن امين نيز او را در كتاب اعيان الشيعه چنين مي ستايد:«ابراهيم مردي شجاع، سلحشور، با شهامت، صف شكن و رئيس بود، او داراي طبعي عالي و همتي بلند و طرفدار حق بود. داراي طبع شعر و زباني فصيح و هوادار و دوستدار خاندان عصمت و طهارت؛ همان گونه كه پدرش مالك اشتر نيز داراي چنين صفات و امتيازات عالي بود. حق هم همين است كه چنين فرزندي مجسمه چنين پدري باشد». (1)

چهره اي مانند ابراهيم موجبات اعتلاي هر چه بيش تر مختار را فراهم آورده بود. موفقيت هاي بسياري را نصيب قيام كرده بود. ابراهيم با مختار بيعت كرد. همراه او قيام بزرگ شيعيان عراق را به راه انداخت. او پس از آغاز قيام و به دست گرفتن امور كوفه به عنوان فرمانده كل سپاه مختار انتخاب شده، اقدامات بسياري را در كوفه و عراق به انجام رسانيد.

جنگ نهر خازر بارزترين عرصه ظهور و بروز قابليت هاي فرماندهي اين فرمانده شجاع بود. در اين جنگ سپاه  عراق كه تعدادشان بسي كم تر از سپاه شام به فرماندهي عبيدالله بن زياد بود، بر سپاه شام  چيره آمد و ابن زياد نيز در نبردي تن به تن با ابراهيم كشته شد.(2)

ابراهيم بعد از اتمام كار جنگ به عنوان حاكم موصل در آن جا مستقر شد. (3) وي به دستور مختار منطقه را با اختيارات تام اداره مي كرد. در زمان جنگ مختار با مصعب در محل ماموريت خود مشغول انجام وظيفه بود.(4) مدرك معتبري نداريم كه مختار از او كمك خواسته و او در انجام وظيفه و كمك به مختار سستي كرده باشد. مختار فرماندهي جنگ با مصعب را به احمر بن شميط كه مرد شجاع و از محبان اهل بيت بود، واگذار كرد و از ابراهيم  نخواست كه فرماندهي اين جنگ را به عهده بگيرد. شايد به جهت حساسيت و اهميت منطقه موصل بود. شايد هم اشتباه مختار بود كه فرماندهي اين نبرد مهم را به ابراهيم واگذار نكرد. (5) شايد هم علل ديگري در كار بوده كه ما آگاهي نداريم. هيچ كدام عهد شكني نكردند و عهد و پيماني در كار نبوده و از هر دو در تاريخ به عظمت ياد شده است.

بعد از شهادت مختار، مصعب بن زبير از يك سو و عبدالملك مروان از سوي ديگر در او طمع كردند تا ابراهيم را كه مردي پر نفوذ و مدير بود ،با خود همراه سازند؛ از اين رو مصعب نامه اي به ابراهيم نوشته، به او وعده داد كه در صورتي كه حكومت ابن زبير را بپذيرد، امارت مناطق شمالي عراق را به او مي سپارد. نامه مشابهي نيز از سوي عبدالملك مروان - خليفه اموي شام - به دست ابراهيم رسيد. ابراهيم با ياران و مشاورانش در اين باب به مشورت پرداخت. سرانجام تصميم گرفت با مصعب بن زبير همراه شود، پس نامه اي به مصعب نوشت و با گروهي از ياران خود از موصل يا نصيبين - مقر حكومت خود - حركت كرد و به كوفه آمد و با مصعب ملاقات كرد.(6)

سرانجام ابراهيم در سال 72 هجري يا 71  در پي شكست مصعب و لشكر عراق از سپاهيان عبدالملك مروان كه براي تصرف عراق به جنگ مصعب بن زبير فرستاده شده بودند، كشته شد. سر بريده او را نزد عبدالملك مروان فرستادند. بدن او  نزديك سامرا به خاك سپرده شد كه قبرش زيارتگاه و داراي قبه و بارگاهي مي باشد. (7)

در باره هيچ كس نمي توان نظر داد كه بهشتي است يا دوزخي مگر كساني كه توسط معصومان با صراحت به بهشتي است يا دوزخي بودن آن ها، روايت معتبري رسيده باشد. در باره ابراهيم همان طور كه اشاره شد برخي از علما با تجليل واحترام از او ياد كرده اند.

براي آگاهي بيشتر از جريان قيام مختار به كتاب، ماهيت قيام مختار، سيد ابوفاضل رضوي اردكاني، مراجعه نمائيد.

پي نوشت ها:

1. اعيان الشيعه، سيد محسن امين، تحقيق سيد حسن امين، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، 1418 ه ق، چاپ پنجم، ج 3، ص 171.

2. ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر، ج 4، ص 261 - 264.

3. همان، ص 265.

4. سيد ابوفاضل رضوي اردكاني، ماهيت قيام مختار، ص 655، قم، دفتر تبليغات اسلامي.

5. همان، ص 604 - 605.

6. الكامل، همان، ص 275.

7. اعيان الشيعه، همان، ص 171 و 174.

موضع اهل سنّت در رابطه با مالك اشتر را بيان كنيد؟
با توجه به آنكه مالك اشتر به خاطر اعتراض هاي شديدي كه عليه حاكمان و واليان منسوب از طرف عثمان داشت، از حربه تبعيد عثمان كه در باره مخالفان به كار مي گرفت، ...

موضع اهل سنّت در رابطه با مالك اشتر را بيان كنيد؟

با توجه به آنكه مالك اشتر به خاطر اعتراض هاي شديدي كه عليه حاكمان و واليان منسوب از طرف عثمان داشت، از حربه تبعيد عثمان كه در باره مخالفان به كار مي گرفت، در امان نماند. از طرف دستگاه حكومتي به شام و حمص تبعيد شد.

او در تبعيد نيز به مخالفت هاي خويش ادامه داد. تا حدي كه چند بار  مالك با همراهاني، به عنوان شكايت از فرماندار كوفه(سعيد بن عاص) و اعتراض به سياستهاي عثمان راه طولاني بين كوفه و مدينه را با وسايل آن روز پيمودند و به مدينه رسيدند و مدتي در مدينه ماندند، توشه و غذاي شان تمام شد، ولي عثمان به تقاضاي آن ها در مورد عزل فرماندار كوفه پاسخ مثبت نمي‏داد.

از اين رو كه مالك يكي از اصلي ترين معترضان به عثمان به شمار مي رودو شورشهاي عليه عثمان به او نيز منتهي مي شودونوعا اهل سنت ديدگاه مثبتي نسبت به وي ندارند.

براي آگاهي بيشتر رك : مالك اشتر، تأليف محمدرضا حكيمي .

تا چه حد مي توان به حرف ها و روش آنها اعتماد نمود؟
به طور يقين تمام آن هايي كه به عنوان اصحاب كنار حضرت بودند، موثق نيستند، و اصحاب حضرت رسول(ص) به سه گروهي تقسيم مي‌شوند، ...

ياران و اصحاب پيامبر چند دسته بودند؟ تا چه حد مي توان به حرف ها و روش آنها اعتماد نمود؟

به طور يقين تمام آن هايي كه به عنوان اصحاب كنار حضرت بودند، موثق نيستند، و اصحاب حضرت رسول(ص) به سه گروهي تقسيم ميشوند،

گروه اول در زمان حيات پيامبر در باطن مخالف بوده و در پي فرصت براي ضربه زدن به پيامبر بودند، ولي در زمان حيات پيامبر چنين فرصتي براي آنان فراهم نشد و آن ها به ظاهر همچنان در كنار پيامبر حضور داشتند.

گروه دوم گرچه در زمان حيات پيامبر در ظاهر و باطن و با خلوص نيت در كنار پيامبر حضور داشتند، ولي بعد از رحلت پيامبر دچار لغزش شدند. راه اهل بيت را رها نموده و در كنار قدرت حاكمه و دستگاه خلافت قرار گرفتند. براي حفظ مصالح و منافع و موقعيت خود همه آنچه از پيامبر درباره جانشيني علي(ع) ديده و يا شنيده بودند، از ياد بردند.

دسته سوم كساني بودند كه همواره چه در زمان حيات پيامبر و چه بعد از آن دقيقاً در مسير پيامبر و اهل بيت قرار داشتند. هيچ گاه و تحت هيچ شرايطي از حضور در كنار اهل بيت پيامبر غفلت ننمودهاند.

گروه سوم كاملاً موثق و روايات كه نقل كرده اند، قابل اعتماد است.

گرچه ممكن است برخي از اصحاب به دليل شرايط خاصي كه دستگاه به وجود آورد، دچار لغزش غير عمدي و ناآگاهي شده باشند. نميتوان گفت همه آن ها از روي آگاهي دست از حمايت اهل بيت برداشته و به دستگاه خلافت پيوستند، ولي در عين حال عدهاي بودند كه از روي آگاهي و به دليل منافع خود به بيراهه رفتند. برخياز روي دشمني و عداوت با اهل بيت خود را به دستگاه خلافت نزديك و همراه كردند تا در فرصت مناسب قدرت را به دست بگيرند.

افرادي كه از آغاز تا انجام جزو اصحاب راستين بودند، عبارتند از: سلمان فارسي، مقداد، عمار ياسر، عبدالله بن مسعود، عبدالله بن عباس، ابو ذر و مانند آن ها.

اما افرادي كه به دليل منافع شخصي، اهل بيت را رها كردند، عبارتاند از: زبير، طلحه و امثال آن ها، اما عده ديگر كه از روي عناد و دشمني با اهل بيت(ع) در كنار دستگاه خلافت قرار داشتند و بعداً قدرت را به دست گرفتند، عبارت از: معاويه، عمر عاص، مغيره، و مانند آن ها.

اين رويكرد بر اساس مباني اعتقادي شيعه است، ولي برادران اهل سنت همه اصحاب را موثق و عادل ميدانند. ديدگاه آن ها و نقد آن را در كتاب "پژوهشي در عدالت صحابه" تأليف احمد حسين يعقوب، با ترجمه قاضيزاده ملاحظه فرماييد.

چند منبع درباره شخصيت شناسي صحابه پيامبر معرفي كنيد.
درميان مجموعه هاي روايي شيعه و اهل سنت برخي از متون روايي داري بالاترين اعتبارند كه بين شيعه از آن ها تعبير به كتب اربعه مي شود: ...

  منابع اوليه حديث شيعه و اهل سنت را بيان كنيد در ضمن چند منبع درباره شخصيت شناسي صحابه پيامبر معرفي كنيد؟

درميان مجموعه هاي روايي شيعه و اهل سنت برخي از متون روايي داري بالاترين اعتبارند كه بين شيعه از آن ها تعبير به كتب اربعه مي شود:

1-الكافي(اصول، فروع، روضه) نوشته كليني محمد بن يعقوب، متوفاي 328 ق.

2-من لا يحضره الفقيه، نوشته مرحوم محمد بن بابويه، معروف به شيخ صدوق(306 ـ 381 ق).

3-تهذيب الاحكام، نوشته محمد بن حسن طوسي، معروف به شيخ طوسي(385 ـ 460 ق).

4-الاستبصار نيز نوشته مرحوم شيخ طوسي است.

در بين اهل سنت تعبير سنت صحاح سته ميشود.

1ـ صحيح بخاري(1) يا(الجامع الصحيح) از ابو عبد الله محمد بن اسمعيل بخاري، متوفي 256ق.

2ـ صحيح مسلم از ابو الحسين مسلم بن حجاج قشيري نيشابوري، متوفي 261 ق.

3ـ سنن ابن ماجه از محمد بن يزيد بن ماجه قزويني، متوفي 273 ق.

4ـ سنن ابي داود از سليمان بن اشعث بن اسحق سجستاني، متوفي 275 ق.

5ـ جامع ترمذي يا(سنن ترمذي) از ابو عيسي محمد بن عيسي بن سوره(2) متوفي 279 ق.

6ـ سنن نسائي(مسمي به مجتبي) از ابو عبد الرحمن احمد بن شعيب، متوفي 303 ق.

كتب ششگانه مذكور در فوق باضافه موطأ و مسند ابن حنبل متوفي 241 ق. جوامع اوليه حديث اهل سنت را تشكيل مي‏دهد.

برخي ازكتبي كه در باره شخصيت صحابه نوشته شده است عبارتند از:

منابع شيعه:

1- صحابه از ديدگاه نهج البلاغه، نويسنده: داود الهامي.

2- صحابه رسول خدا- تاليف توسط گروه تاريخ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، سال چاپ 1388.

3- دلائل الصدق با موضوع مطاعن خلفا و صحابه در روايات اهل سنت، نوشته محمد حسن مظفر و ترجمه محمد سپهري، انتشارات اميركبير.

4- تاريخ سياسي اسلام: تاريخ خلفا: از رحلت پيامبر تا زوال امويان(11-132 ق. )

مدخل ابوبكر در دائرة المعارف بزگ اسلامي در باره شخصيت ابوبكر حاوي مطالب مفيدي است.

كتب اهل سنت

1- الإصابة في تمييز الصحابة(تاليف ابن حجر عسقلاني)،

2- و أسد الغابة في معرفة الصحابة(تاليف ابن اثير)،

3- ميزان الإعتدال امام ذهبي

4- صحيح البخاري كتاب فضائل الصحابة.

5- طبقات الكبري تاليف ابن سعد

6- الاستيعاب ابن عبد البر

برتري اويس قرني بر بعضي ديگر از ياران پيامبر اكرم(ص) چه بود ؟
اويس قرني از زاهدان و صالحان بزرگ و از ياران علي(ع) است كه در جنگ صفين در ركاب حضرت به شهادت رسيد. در اين كه چه ويژگي سبب شد كه او بر برخي از ياران پيامبر(ص) ..

برتري اويس قرني بر بعضي ديگر از ياران پيامبر اكرم(ص) چه بود و رابطه او با رسول خدا چگونه بود؟

اويس قرني از زاهدان و صالحان بزرگ و از ياران علي(ع) است كه در جنگ صفين در ركاب حضرت به شهادت رسيد. در اين كه چه ويژگي سبب شد كه او بر برخي از ياران پيامبر(ص ) برتري پيدا كند، كاملاً روشن نيست. از حالات او استفاده مي شود كه وي علاقه زيادي داشت كه در راه خدا به شهادت برسد. ممكن است همين علاقه و بيزاري وي از دشمنان علي(ع) باعث اين برتري شده باشد يا عبادت و ارتباط خاصي كه با خدا داشته يا خدمت زيادي كه به مادر كرده و يا محبت خاصي كه به پيامبر داشته يا علل ديگر كه بر ما معلوم نيست.

برخي از ويژه گي هاي اويس

ا) در جنگ صفين علي(ع) گفت: از كوفه يك هزار مرد خواهد آمد كه با من بيعت مرگ خواهند كرد. ابن عباس مي گويد: مي ترسيدم كه پيشگويي علي(ع) درست تحقق نيابد. هر كس كه از كوفه مي آمد و با علي(ع) براي مرگ در راه حضرت بيعت مي كرد مي شمردم. عدد آنان كه از كوفه آمدند و بيعت كردند به 999 تن رسيد و ديگر كسي نيامد. در دلم بسيار ناراحت شدم. در اين فكرها بودم كه ناگهان ديدم مردي از كوفه نزد علي(ع) آمد و گفت: يا علي! دستت را بياور تا بيعت كنم. فرمود: براي چه بيعت مي كني؟ مرد گفت: بيعت مي كنم كه گوش به فرمان تو باشم، از تو اطاعت كنم و زير پرچم تو با دشمنانت بجنگم، كشته شوم و يا خداوند تو را پيروز بگرداند.

علي(ع) پرسيد: كيستي؟ گفت: اويس هستم. امام فرمود: اويس قرني هستي؟ گفت: بله. علي(ع) گفت: الله اكبر، حبيبم رسول خدا به من خبر داده بود كه مردي از امت را ملاقات مي كنم كه به او اويس قرني گفته مي شود. او از حزب خدا و رسول خداست و در راه خدا به شهادت مي رسد. او مي تواند قبايلي مانند ربيعه و مضر را شفاعت كند. (1)

ب) رسول خدا(ص) فرمود: بوهاي بهشتي از سوي قرن مي وزد. اي اويس قرني! چقدر مشتاق توام. هر كس اويس قرني را ديد، سلام مرا به او برساند. گفتند: اويس قرني كيست؟ فرمود: كسي است كه اگر از ميان شما غايب شود، سراغش را نمي گيريد. اگر ظاهر شود، به او اهميت نمي دهيد، ولي او كسي است كه با شفاعتش قبايلي مانند ربيعه و مضر به بهشت مي روند. او در حالي كه مرا نمي بيند، به من ايمان مي آورد. در ركاب جانشينم علي بن ابي طالب در صفين به شهادت مي رسد. (2)

ج) پيامبر فرمود: مژده باد بر شما كه مردي از امتم به نام اويس قرني مي تواند قبايلي مانند ربيعه و مضر را شفاعت كند.

سپس پيامبر به عمر بن خطاب گفت: اگر او را ديدي، سلام مرا به او برسان. عمر به دنبال اويس قرني مي گشت و در موسم حج او را پيدا كرد. همراهان عمر اين عمل را خوش نداشتند و مي گفتند: از شخصي همچون تو خوب نيست كه به دنبال مردي گمنام برود و از او سراغ بگيرد، ولي عمر او را پيدا كرد و به او گفت: اي اويس! پيامبر خدا به من فرمود كه سلام او را به تو برسانم. اينك سلام او را به تو مي رسانم. پيامبر به من خبر داد كه مي تواني قبايلي مانند ربيعه و مضر را شفاعت كني. وقتي كه اويس اين پيام را شنيد، به سجده افتاد آن قدر در سجده ماند كه مردم فكر كردند مرده است. بعد از مدتي سر از سجده برداشت و به عمر گفت: مرا با اين عملت هلاك كردي. پس از اين كه مردم او را شناختند، به سر او ريختند و بدن و دست و صورت خود را به او مي رساندند كه از او بركت پيدا كنند. اويس در صفين به شهادت رسيد. (3)

د) روزي اويس قرني در دعاي خود خواست: "اللهم ارزقنا شهاده توجب لي الجنه والرزق"(4) دعايش مستجاب شد و در صفين به شهادت رسيد.

شيخ عباس نوشته است: گويند اويس شترباني مي كرد و خرج مادر را مي داد. روزي از مادر اجازه خواست كه به مدينه برود و پيامبر را ببيند. مادرش نيم روز اجازه داد. اويس به مدينه آمد، به خانه پيامبر رفت، ولي پيامبر در خانه نبود. وقت تمام شد و پيامبر را نديده برگشت. وقتي كه پيامبر به خانه آمد گفت: اين نور چه كسي است كه در خانه مي بينم؟ گفتند: شترباني به نام اويس براي ديدن تو به خانه آمد و برگشت. پيامبر فرمود: او اين نور را به ما هديه داده است.

شيخ عباس قمي اضافه مي كند: اويس قرني بعضي شب ها را شب ركوع مي ناميد. آن شب را تا صبح در ركوع مي ماند. بعضي شب ها را شب سجود مي گفت. تا صبح در حال سجده مي ماند. به او گفتند: اين چه زحمتي است كه مي كشي؟ گفت: كاش از ازل تا ابد يك شب بود و آن يك شب را با سجده به پايان مي بردم. (5)

اويس قرني يكي از زاهدان بنام است كه در خدمت حضرت علي(ع) بود. در ركاب حضرت جنگيد و به شهادت رسيد. اويس، مدتي در كوفه ساكن شد و او را سيد التابعين مي گفتند. اويس در اصل از قبيله مذحج از تيره قرن است. قبيله مذحج از قبايل معروف يمن است.

پي نوشت ها:

1. علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 42، ص 147، ح 7، به نقل از ارشاد و خرائح.

2. همان، ص 155، ح 22.

3. همان، ص 156، ح 24.

4. حسين شاكري، ابوذر الغفاري و اويس القرني، چاپ دوم، 1418، ص 101 به بعد.

5. شيخ عباس قمي، منتهي الامال ج 1، ص 367، چاپ هجرت.

از اعتقادات شیعه این است كه كسی نباید به جنگ عمار می رفت ...
امام علي (ع) به جنگ زبير نرفت، بلكه اين زبير بود كه عليه امام عادل خروج - و در كنار طلحه و عايشه جنگ جمل را - بر حضرت تحميل نمود ...

در برخی احادیث وارد شده كه قاتل زبیر در جهنم است و در برخی احادیث نیز امده كه قاتل عمار در جهنم است یكی از اعتقادات شیعه این است كه به دلیل این حدیث كسی نباید به جنگ عمار میرفت وبه این دلیل معاویه را محكوم میكند حال با همین دلیل نمی شود نتیجه گرفت كه علی(ع) نباید به جنگ زبیر میرفت چون شاید زبیر به دست ایشان كشته می شد؟

امام علي (ع) به جنگ زبير نرفت، بلكه اين زبير بود كه عليه امام عادل خروج - و در كنار طلحه و عايشه جنگ جمل را - بر حضرت تحميل نمود، واين در حالي است كه امام سعي نمود با نصايح وبيان احاديث پيامبر (ص) -درباره خود - و ياد آوري سابقه زبير، مانع ورود وي به جنگ گردد ، چنانكه امام به ناكثان - عايشه ، طلحه وزبير- نامه نوشت واز آنان خواست دست از جنگ بر دارند ، (1) ،همچنين امام بعد از مايوس شدن از طلحه، به ابن عباس دستور داد كه با زبير ملاقات نمايد ، زيرا وي نرم خو تر از طلحه مي باشد." ... وَ لَكِنِ الْقَ الزُّبَيْرَ فَإِنَّهُ أَلْيَنُ عَرِيكَةً فَقُلْ لَهُ يَقُولُ لَكَ ابْنُ خَالِكَ عَرَفْتَنِي بِالْحِجَازِ وَ أَنْكَرْتَنِي بِالْعِرَاقِ فَمَا عَدَا مِمَّا بَدَا ...(2)

  گفتگوي حضرت بازبير نيز حاكي از مداراي امام با زبيراست : علي (ع)در ميان دو لشكر در حالي كه پيراهن و عبايي بر تن و عمامه سياهي بر سر داشت با آواز بلند زبير را صدا كرد، زبير با شنيدن صداي علي (ع) نزد او حاضر شد،(ع) فرمود: علت حضور تو در اين غائله چيست؟ و براي چه شمشير بروي من كشيده‏اي؟ گفت: خونخواهي عثمان! حضرت فرمود: تو و يارانت عثمان را كشته‏ايد، پس واجب است از خودت انتقام بگيري! تو را به خدايي كه خدايي جز او نيست گواه مي‏گيرم، آيا به ياد داري روزي كه رسول خدا (ص) به تو فرمود: زبير آيا علي را دوست داري؟ تو در پاسخ گفتي آري، چرا او را دوست نداشته باشم، او پسر دايي من است، رسول خدا (ص)به تو فرمود: امّا ديري نمي‏گذرد كه بر او خروج مي‏كني در حالي كه تو ظالم و او مظلوم خواهد بود؟ گفت: آري به ياد دارم! سپس فرمود: تو را به خدا سوگند مي‏دهم آيا به ياد داري آن روزي كه رسول خدا (ص) در حالي كه دست تو در دست او بود و از منزل عبد الرحمن بن عوف مي‏آمديد، من به استقبال رسول خدا (ص) شتافته و بر او سلام نمودم و او به صورت من لبخند زد و من نيز متقابلا به صورت او تبسم كردم، تو گفتي: فرزند ابي طالب از خود پسندي و فخر فروشي دست بردار نيست! رسول خدا (ص)فرمود: زبير آرام باش علي فخر فروشي و خود پسندي نيست و ديري نمي‏گذرد كه عليه او خصمانه قيام خواهي كرد، در حالي كه تو ظالم و او مظلوم خواهد بود! زبير گفت: آري چنين بود و آنچه را كه از ياد برده بودم بيادم آوردي! هم اكنون هم دير نشده و از جنگ با تو منصرف خواهم شد و اگر قبلا به اين جريان متذكر مي‏شدم، هرگز در اين فتنه و آشوب شركت نمي‏كردم! زبير اين را گفت و به نزد عايشه آمد، فرزندش عبد اللَّه به وي گفت: تو را چه مي‏شود؟ گفت: علي (ع) حديثي را كه از پيامبر در باره او شنيده بودم و از يادم رفته بود به يادم آورد، از اين رو جنگ با او را روا نمي‏دارم، عبد اللَّه گفت: چنين نيست بلكه از شمشير فرزند ابي طالب ترسيده‏اي! زبير از گفته فرزندش خشمگين گرديد و بر لشكر علي (ع) نمود: علي (ع) دستور داد او را راه دهيد، زيرا او بناي جنگ ندارد، بلكه مي‏خواهد توان رزمي خويش را به فرزندش نشان دهد؛ زبير از صف لشكر علي (ع) با جولاني شجاعانه بيرون رفت، سپس به فرزندش گفت: آيا عمل مرا ديدي؟ آيا يك فرد ترسو در ميدان جنگ چنين كرّ و فرّي نشان مي‏دهد؟ و من اگر مي‏ترسيدم چنين كاري نمي‏كردم! سپس صفوف لشكريان خود را شكست (3) و پس از آنكه زبیر وقتي احساس شكست كرد، تصميم به فرار به سوي مدينه گرفت. آن هم از ميان قبيله‏ي «احنف بن قيس» كه به نفع امیرالمومنین (ع) از شركت در نبرد خودداري كرده بود. رئيس قبيله از كار ناجوانمردانه‏ي زبير سخت خشمگين شد، زيرا وي، بر خلاف اصول انساني، مردم را فداي خودخواهي خود كرده بود و اكنون مي‏خواست از ميدان بگريزد. يك نفر از ياران احنف به نام "عمرو بن جرموز" تصميم گرفت كه انتقام خون هاي ريخته شده را از زبير بگيرد. پس او را تعقيب كرد و وقتي زبير در نيمه‏ي راه براي نماز ايستاد از پشت سر بر او حمله كرد و او را كشت ...و جواني را كه همراه او بود به حال خود واگذاشت و آن جوان زبير را در «وادي السباع» به خاك سپرد. (4) عمرو بن جرموز به سوي احنف بازگشت و او را از سرگذشت زبير آگاه ساخت. وي گفت: نمي‏دانم كاري نيك انجام دادي يا كاري بد... سپس هر دو به حضور امام رسيدند. وقتي چشم امام به شمشير زبير افتاد فرمود: "اين شمشير، كراراً غبار غم از چهره‏ي پيامبر خدا زدوده است." سپس آن را براي عايشه فرستاد.(5) و وقتي چشم حضرت به صورت زبير افتاد فرمود: "تو مدتي با پيامبر خدا مصاحب بودي و با او پيوند خويشاوندي داشتي، ولي شيطان بر عقل تو مسلط شد و كار تو به اينجا انجاميد."(6)

گرچه در روايتي آمده است كه قاتل زبير در جهنم است:"بشرقاتل ابن صفيه بالنار ... (7)، اما منظور حديث این است كه چون زبير مستحق قتل نبود، زیرا قاتل زبير به وي امان داده بود. بنا براین قاتل مرتكب قتل بدون دلیل شرعی شده بود. پس در عذاب است. افزون برآن برخي گفته اند: از آن جهت ابن جرموز در جهنم است كه وي از خوارج مي باشد نه ازجهت اينكه قاتل زبير باشد. در بحار الانوار آمده است: ".... قيل لهم إن ابن جرموز غدر بالزبير و قتله بعد أن أعطاه الأمان و كان قتله علي وجه الغيلة و المكر و هذه... و قد قيل في هذا الخبر إن ابن جرموز كان من جملة الخوارج الخارجين علي أمير المؤمنين ع في النهروان ... (8)، بنابر اين اين روايت را با آ ن روايات كه درباره قاتل  عمار آمده است نبايد مقايسه كرد.

پي نوشت ها:

1. جعفر سبحاني، فروغ ولايت، قم، انشارات صحيفه، 1368، ص397.

2. سيد رضي نهج البلاغة، ناشرهجرت، ص 74 .

3. مجتبي علوي تراكمه‏اي، آينه يقين، ناشر هجرت، ص183 به بعد.

4 . رك : شيخ مفيد، الجمل، قم، مكتبة الداوري، ص407؛ ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر للطباعه والنشر، 1385، ج 3، ص 244 تا 243.

5 . محمدطبري، تاريخ طبري، مطبعه الاستقامه بالقاهره، 1357، ج 3، ص 540؛ شرح نهج‏البلاغه ابن‏ابي‏الحديد، ج 1، ص 235.

6. شيخ مفيد، همان، ص209 .

7. ابن اثير، اسد الغابه، تهران، المكتبه الاسلاميه، ج2، ص199.

8. محمدباقر مجلسي، بحار الأنوار، ناشر: الاسلاميه، ج‏32، ص337.

در مورد شخصيت سلمان و ارتباط او با پيامبر و اقدامات او
سلمان فارسي كنيه اش ابوعبداللّه و نامش روزبه نوه بدخشان از نژاد منوچهر پادشاه ايران است، ولي بعد از اسلام آوردن مي گفت: فرزند اسلام و از اولاد حضرت آدم مي باشم.

در مورد شخصيت سلمان و ارتباط او با پيامبر و اقدامات او توضيحي بيان فرمائيد؟

نرم افزار پیامبر مهربانی

سلمان فارسي كنيه اش ابوعبداللّه و نامش روزبه نوه بدخشان از نژاد منوچهر پادشاه ايران است، ولي بعد از اسلام آوردن مي گفت: فرزند اسلام و از اولاد حضرت آدم مي باشم.

او از اطراف رامهرمز يا اهل جي اصفهان بود. از او نقل شده: در رامهرمز از مادر زاده شدم و پدرم اهل اصفهان است.

سلمان يكي از زهّاد دوران بود و در فنون جنگي كاملاً متبحر بود. مسلمانان با پيشنهاد سلمان، منجنيق ساختند. وي يكي از ياران نزديك پيامبر بود و در سال 34يا 35 هجري در مدائن از دنيا رفت. در باره سنّ او به اختلاف نقل شده است. (تا350سال گفته اند)

امام صادق(ع)فرمود: سلمان در زهد و پارسايي و تقوا به جايي رسيده بود كه سرآمد دوران و مقدم بر ديگران بود. (1)

ابو وائل ميگويد: من و دوستم بر سلمان وارد شديم. سلمان مقداري نان و نمك حاضر كرد. دوستم گفت: اگر با اين نمك قدري سبزي هم بود، بهتربود! سلمان آفتابه خود را گرو گذاشت و مقداري سبزي خريد. پس از صرف غذا دوستم گفت: حمد خدا را كه ما را به آن چه داده، قانع گردانيد. سلمان گفت: اگر قانع بودي، آفتابه من به گرو نمي رفت. اين داستان در مورد ابوذر و سلمان نيز روايت شده است. (2)

سعد بن ابي وقّاص در مرض فوت سلمان از وي عيادت كرد. ديد سلمان ميگريد. پرسيد: چرا گريه ميكني؟ سلمان گفت: از ترس مرگ يا علاقه به دنيا گريه نميكنم، بلكه ميبينيم اطراف ما اشياي زيادي از مال دنيا است. سعد ميگويد: دقت كردم ديدم يك كاسه و آفتاب و طشت بيشتر در خانه نيست. (3)

به سلمان فارسي، سلمان محمدي نيز مي‌‌‌گويند، چون به واقع پيرو پيامبر بود و در حضرت ذوب شده بود. رسول خدا(ص) در مقام تجليل از او فرمود: "سلمان رجل منّا أهل البيت؛ سلمان مردي از ما اهل بيت است. "

فضل بن عيسي هاشمي ميگويد: پدرم از امام صادق(ع) پرسيد كه اين روايت درست است؟ حضرت فرمود: آري. راوي پرسيد: يعني سلمان از فرزندان عبدالمطلب است؟ حضرت فرمود: "از ما اهل بيت است. " راوي پرسيد: يعني از فرزندان ابوطالب است؟ حضرت همان پاسخ را تكرار نمود؛ سپس حضرت با دستش به سينهاش اشاره كرد و گفت: "آنچه فكر ميكني نيست. " يعني از جهت جسماني وابسته به اهل بيت نيست، بلكه از جهت روحاني، دين و اخلاق اين وابستگي را كسب نموده است. (4)

راوي از امام صادق(ع) پرسيد كه چرا اين قدر از سلمان فارسي تجليل به عمل ميآوري؟ حضرت در پاسخ فرمود: "نگو سلمان فارسي، بلكه بگو سلمان محمدي. علتش اين است كه سلمان سه خصلت با ارزش داشت:

1ـ خواست خود را فداي خواست اميرمؤمنان علي(ع) ميكرد.

2ـ به فقيران محبت داشت و آنان را بر ديگران ترجيح ميداد.

3ـ علم دوست بود و عالمان را دوست ميداشت.

سپس حضرت فرمود: "سلمان بنده صالح خداوندي و مسلمان حنيف بود. "(5)

وفات

سلمان سرانجام، پس از عمري طولاني و بابركت، در اواخر خلافت عثمان در سال 35ه. ق وفات يافت. (6) مرقد شريف حضرت سلمان(س) در مدائن، در پنج فرسخي بغداد، نزديك تاق كسري قرار دارد.

براي اطلاع بيش تر در اين باره به اين كتابها مراجعه نماييد:

1. سلمان فارسي، استاندار مدائن از احمد صادقي اردستاني؛

2. سلمان فارسي از سيد جعفر مرتضي عاملي؛

3. اسوههاي ايثار و نگاهي به زندگاني سلمان فارسي از عباس قدياني.

 

پي نوشت ها:

1. محمد علي عالمي، پيغمبر و ياران، ج 3 ص 200، به نقل از بحارالانوار، ج 22، ص 331.

2. همان، ص 206 به نقل از بحارالانوار، ج 22 ص 320.

3. همان، ص 206.

4. محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 25، ص 12.

5. همان، ج 22، ص 327.

6. محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 22، ص 391 - 392.

سلمان فارسی كه بود و چكار كرد؟
سلمان نامی است كه پیامبر (ص) خطاب به روزبه ایرانی كرد و او را سلمان فارسی خواند، ...

سلمان فارسی كه بود و چكار كرد؟

سلمان نامی است كه پیامبر (ص) خطاب به روزبه ایرانی كرد و او را سلمان فارسی خواند. نام سلمان در مراحل گوناگون زندگی او تا پیش از پذیرش اسلام با ابهام روبروست. در منابع كهن مطلقا اشاره­ای به نام سابق او نشده است اما از قرن ششم منابعی همچون مجمل التواریخ و القصص نام قبل از اسلام او را "ماهبه بن بدخشان بن آذرحبسس بن مرد سالار" ضبط كرده­اند[1] و در منابع دیگر نیز از این زمان به بعد اسامی­ای شبیه به این مورد را ضبط كرده­اند كه احتمالا همۀ آنها تصحیف كلمه "ماه­به" در ردیف "روزبه" و "سال­به" از اسامی رایج ایرانی پیش اسلام در ایران می­باشند و همچنین كلمه "آذرجسس" نیز تغیر یافته "آذر گشنسب"می­باشد.[2]

سلمان مشهور به كنیه ابو عبد الله در بعد از اسلام بود و از اهالی روستای جی از توابع اصفهان، پدرش دهقان و از متدینین زرشتی بود و سلمان نیز در كودكی از پیروان این  آیین بود.[3]

سلمان و مسیحیت   

آیین مسیح در نخستین جلوه مثل بارقه ای از ایمان بر قلب روزبه می­تابد یك روز كه وی از سوی پدر برای سركشی به مزرعه فرستاده شده بود در مسیر راه خود عبادتگاهی را دید كه تعدادی در آن مشغول نیایش و عبادت هستند روح كنجكاوی و پرسشگری او باعث شد تا او به دنبال حقیقت این آئین تازه باشد و از پیروان این آئین در آمد .[4]

  سرانجام روزبه به همراه كاروانی ره سپار شام مركز مسیحیت آن زمان شد و در شام در كلیسایی به مدت هفت سال به خدمت گذاری مشغول شد و بعد از آن نزد راهبی در موصل و بعد شهر عموریه رفت و از آنجا به همراه كاوانی برای پیدا كردن پیامبر اسلام به حجاز آمد .[5]

تشرف به اسلام

سلمان كه از قبل می دانست پیامبری در این سرزمین ظهور می كند و برای او نشانهایی است چون نشانها در وی دید.  اسلام آورد و داستان خود را برای حضرت رسول اكرم (ص) حكایت كرد.[6]

 آزادی از بردگی

دربارۀ آزادی سلمان از بردگی روایات زیادی نقل شده است. ولی روایتی كه بیشتر به آن اعتماد شده است به این قرار است كه سلمان به دستور پیامبر(ص) با ارباب خود قرار داد بست كه در ازاء سیصد تا چهارصد درخت خرما زرد و قرمز كه می­كارد و به ثمر می­رساند آزاد شود اما این كار چند سال طول می­كشید، و با اعجاز پیامبر(ص) بود كه درختان خرما به سرعت به ثمر نشستند و خرمای تازه دادند و سلمان آزاد شد. لذا به همین دلیل سلمان در جنگهای اولیه اسلام شركت نداشت و نخستین جنگی كه موفق به شركت در آن بعد از آزادی شد جنگ خندق بود.[7]

 سلمان بعد از اسلام

در صدر اسلام بخاطر برابری مسلمانان به دستور پیامبر (ص) بین آنان پیمان اخوت بسته شد كه سلمان نیز با ابو درداء پیمان اخوت بست .[8]

اما ماندگاری نام سلمان در تاریخ از حضور او در جنگ خندق بود هنگامی كه سواران خزاعی در فاصله چهار روز از مكه به مدینه بودند و پیامبر(ص) را از حركت قریش و سپاه عظیم عرب با خبر ساختندابری از هراس بر فضای مدینه گسترده شد. پیامبر(ص) بلافاصله یاران خود را برای رأی زنی فرا خواندند. ناگهان سلمان فارسی جلو آمد و پیشنهاد تاریخی خود  را مبنی بر اینكه به رسم ایرانیان در موقع جنگ، بر اطراف شهر خندقی حفر شود، را مطرح كرد و پیامبر (ص) پیشنهاد او را پذیرفتند.[9]

در بحبوئه جنگ خندق بین مهاجر و انصار نزاع لفظی در گرفت كه هر كدام سلمان را به خود نسبت می دادند در این میان پیامبر(ص) سخنی گفت كه به این نزاع پایان داد "سلمان منا اهل البیت"سلمان از اهل بیت من است و لذا او را "سلمان محمدی" نیز شمرده اند.[10]

سلمان اولین كسی بود كه قرآن را به فارسی ترجمه كرد و برای پیامبر(ص) نیز كار مترجمی زبان فارسی به عربی و بالعكس را  انجام می­داد .[11]

سلمان بعد از رحلت پیامبر(ص)  

او از جملۀ تعداد معدودی بود كه در تدفین رسول خدا(ص) شركت داشت و بر بدن آن حضرت نماز خواند و از جملۀ صحابه ای بود كه در بدو امر با ابوبكر بیعت نكرد تا زمانی كه او را مجبور كردند. وی از شیعیان خاص و یاران حضرت علی (ع) می­باشد.[12]

سلمان در زمان خلافت عمر حضور مستمری در فتوحات مسلمانان و جنگهای فتح ایران داشت و در فتح مداین با مردم شهر مذاكره كرد و آنان پذیرفتند كه جزیه بپردازند.[13]

 حكومت مداین

 خلیفۀ دوم با مشورت حضرت علی (ع) سلمان را پس از حذیفة بن یمان حاكم مداین كرد، احتمالاً همزبانی سلمان با مردم مداین دلیل این انتخاب باشد. مردم مداین برای استقبال از حاكم جدید در دروازۀ شهر مداین جمع شده بودند كه دیدند كه پیر مردی سوار وارد مدائن شد و نه بر اسب ویژه سوار شد و نه به كاخ سلطنتی رفت بلكه یكسره به طرف خانۀ كوچكی در كنار مسجد رفت و آنجا را اقامتگاه خویش قرار داد و به ادارۀ امور مشغول شد او در ایام حكومت خود، بیت المال را صرف مردم می­كرد و حتی حقوق شخصی خویش را به نفع جامعه و نیازمندان خرج می­كرد تا جایی كه از طرف خلیفۀ دوم نسبت به این ساده زیستی و كمك به نیازمندان مورد باز خواست قرار گرفت.[14] 

سلمان با الهام از شیوۀ پیامبر(ص) مسجد را مركز تعلیم، تربیت، تزكیه، هدایت و پایگاه فعالیت های اجتماعی ساخته بود و خود در مسجد برای مردم سورۀ یوسف را تفسیر می كرد تا در سایۀ آن، مردم با درسهای عفت، صداقت و شیوۀ درست حكومت آشنا شوند.[15]

پي نوشت ها :

[1] ،مجمل التواریخ و القصص،تصحیح، ملك الشعراء بها، تهران، كلالۀ خاو، چاپ دوم، بی تا، ص 242.

[2] .تركی، محمد رضا؛پارسای پارسی،تهران،توسعه قلم،چاپ اول،1381،ص 18.

[3] . عبد البر ، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب؛ تحقیق،علی محمد البجاو، بیروت ، دارالحیل، ط،الاولی،1412ه.ق، 2 / 634 .

و ابن هشام ، السیرة النیویه (زندگانی محمد(ص) پیامبر اسلام)، ترجمۀ ،سید هاشم رسولی محلاتی،تهران انتشارات كتابچی، چاپ پنجم،1375،1 / 140

[4] . ابن هشام ، السیرة النیویه (زندگانی محمد(ص) پیامبر اسلام)، 1 / 140.

و عبد البر ، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ص 2 / 634.

و البلاذری، احمد بن یحیی،انساب الاشراف، تحقیق، سهیل زكار و ریاض زركلی، بیروت، دارالفكر، ط، الاولی،1417 ه.ق، 1 / 485.

[5] . ابن هشام ، السیرة النیویه (زندگانی محمد(ص) پیامبر اسلام)، 1 / 140- 141.

[6] . پیشین، 1 / 145.

[7] . پیشین، 1 / 146، .ابن سعد، طبقات الكبری؛ ترجمة محمود مهدوی دامغانی، تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، چاپ اول، 1374، 4 / 68.

[8] . ابن هشام ، السیرة النیویه (زندگانی محمد(ص) پیامبر اسلام)، 1 / 338.

وابن اثیر، عز الدین، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، بیروت، دالفكر،1409 ه.ق، 5 / 97.

[9] . ابن هشام ، السیرة النیویه (زندگانی محمد(ص) پیامبر اسلام)، 2 / 154.

و عبد البر ، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، 2 / 635.

[10] . ابن سعد، طبقات الكبری؛ 4 / 72.

و بیهقی،ابوبكر،دلائل النبوه، ترجمه، محمود مهدوی دامغانی،تهران، انتشارات علمی و فرهنگی،1361ه.ش،3 / 418.

[11] . تركی، محمد رضا؛پارسای پارسی، ص 96.

[12] . ابراهیم، ثقفی كوفی ، الغارات، ترجمه، عزیز الله اعطاردی، تهران، عطارد، 1372 ه.ش ، ص 428.

[13] . ابن سعد، طبقات الكبری؛ 4 / 76.

[14] . پیشین، 4 / 77.

[15] .پیشین، 4 / 79 - 80 .

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

صفحه‌ها