۱۴۰۵/۰۵/۲۷ ۰۰:۱۴ شناسه مطلب: 101866
پرسش:
قرآن بارها از الواح حضرت موسی یاد کرده است؛ آیا این الواح همان تورات هستند یا با هم فرق دارند؟ محتوای این الواح چه چیزی بوده است؟ سرگذشت آنها چه شد؟
پاسخ:
قرآن کریم از کتابهای آسمانی متعددی یاد میکند: صحف ابراهیم و موسی، تورات، زبور، انجیل و قرآن. افزون بر این عناوین، شاهد عنوان دیگری به نام «الواح» هستیم. در این نوشتار به دنبال یافتن چیستی این الواح و نسبت آنها با تورات هستیم. همچنین بررسی میکنیم که سرانجام این الواح چه شد؟
الواح حضرت موسی در قرآن
قرآن در سه آیه از آیات سورۀ «اعراف» به الواح حضرت موسی علی نبینا وآله و علیه السلام اشاره کرده است (1). «الواح» بر اساس این آیات، نوشتههایی بودند که خداوند در میقات چهلروزه طور سینا به حضرت موسی عطا کرد و در آنها برای بنیاسرائیل «موعظه» و «تفصیل هر چیزی» نگاشته شده بود. خداوند به حضرت موسی فرمان داد که این الواح را با استواری بپذیرد و به قوم خود نیز فرمان بدهد که آنها را به بهترین شکل بگیرند (2). پس از آنکه حضرت از میقات بازگشت و گوسالهپرستی بنیاسرائیل را مشاهده کرد، از شدت خشم، الواح را بر زمین گذاشت (3)؛ سپس هنگامی که خشم حضرت فرو نشست، دوباره الواح را برداشت و قرآن تصریح میکند که در آنها برای کسانی که از پروردگار خود بیم دارند، هدایت و رحمت وجود داشت (4). این تمام چیزی است که قرآن درباره الواح میگوید و همانطور که مشخص است، قرآن طبق روال معمول خود توضیح زیادی درباره این الواح ارائه نمیدهد و تنها بر منشأ الهی و نقش هدایتی آنها تأکید میکند.
ماهیت الواح در قرآن
درباره اینکه آیا الواح همان تورات هستند یا با آن فرق دارند، اختلاف است. برخی معتقدند آنها قبل از تورات نازل شدهاند؛ برخی دیگر نیز معتقدند آنها اساس مطالب تورات یا «تورات اجمالی» بودهاند و جزئیات مطالب بهمرور بر حضرت موسی نازل شده است (5). در قرآن آشکارا گفته نشده است که منظور از «الواح» همان «تورات» است یا نیست؛ اما با تدبر در آیات مرتبط با الواح این نظریه تقویت میشود که الواح همان تورات بودهاند. توضیح آنکه خداوند در قرآن برای الواح از این فعل و اوصاف استفاده کرده است:
1. موعظهبودن: جستجوی واژۀ «موعظه» در قرآن مشخص میکند که خدا این وصف را برای کتبی همچون قرآن (6) و انجیل (7) نیز به کار برده است (8).
2. وجود «تفصیل کل شیء» در قرآن: این تعبیر غیر از این آیه، دو مرتبۀ دیگر در قرآن به کار رفته است؛ یک بار برای قرآن و یک بار برای کتاب موسی (9).
3. مایۀ هدایت و رحمتبودن: این تعبیر سیزده مرتبه در قرآن به کار رفته است و در همه موارد کاربردش یا وصف قرآن است (10) یا وصف کتاب موسی (11).
4. «کتبنا»: این فعل هشت مرتبه در قرآن به کار رفته است که از این میان دو بار برای حکمی است که احتمالاً در تورات آمده (12) و یک بار برای زبور (13) به کار رفته است.
مشخص است که فعل «کتبنا» و نیز اوصاف بهکاررفته برای «الواح» در قرآن با اوصاف به کاررفته برای کتب آسمانی تورات، زبور، انجیل و قرآن هماهنگ است؛ بنابراین بعید نیست منظور از «الواح» کتابی آسمانی که همان «کتاب موسی» است یا به عبارت دیگر تورات باشد. با بررسی تفاسیر قرآن نیز مشخص میشود مفسران متعددی نیز منظور از «الواح» را همان تورات دانستهاند (14).
الواح حضرت موسی در تفاسیر
مفسران متقدم درباره ماهیت و ویژگیهای الواح حضرت موسی، دیدگاههای متعددی را بیان کردهاند که بسیاری از آنها برگرفته از روایات صحابه، تابعین و گاه اسرائیلیات است و با یکدیگر اختلاف فراوانی دارند؛ درباره تعداد الواح (15)، جنس الواح (16)، اندازه آنها (17) و ... سخنان مختلفی در تفاسیر آمده است. درباره محتوای الواح، بیشتر مفسران اتفاق دارند که الواح مشتمل بر اوامر و نواهی الهی بوده است (18). برخی مفسران بر این باورند الواح مشتمل بر تورات بوده که مشتمل بر اخبار امتهای گذشته نیز است (19) و براساس دیدگاه برخی دیگر، نام پیامبر اسلام در الواح آمده بود (20).
سرگذشت الواح در قرآن
دربارۀ سرنوشت الواح موسی سخنی نیامده است. مطابق کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، حضرت موسی به فرمان الهی صندوقی ساخت (21) و امور مختلفی از جمله دو لوح عهد که مشتمل بر ده فرمان بود را در آن قرار داد (22). تابوت در خیمهای نگهداری میشد؛ این صندوق پس از حضرت موسی به جانشین ایشان حضرت یوشع رسید (23). بعدها بر اثر نافرمانی بنیاسرائیل، تابوت به دست فلسطینیان افتاد که در آن زمان بتپرست بودند و سپس در دست بنیاسرائیل قرار گرفت. با ساختهشدن معبد یا همان هیکل سلیمان، آن را داخل اتاق مخصوصی به نام «قُدس الاقداس» قرار دادند. دو لوح همچنان در آن صندوق بود تا اینکه در تخریب اول معبد توسط نبوکدنصر (بختالنصر) (586 قبل از میلاد) تابوت و درنتیجه دو لوح گم شد (24).
اما مطابق برخی تفاسیر، حضرت موسی هنگام وفات، الواح و نشانههای نبوت را در تابوت قرار داد و آن صندوق را به یوشع داد. تا زمانی که این تابوت در بین بنیاسرائیل بود، آنان در عزت و شرف بودند؛ اما وقتی احترام خود را از دست داد، به گونهای که بچهها در راهها با آن بازی میکردند، خدا تابوت را از میان آنان خارج کرد تا اینکه بنیاسرائیل از پیامبرشان خواستند برای آنان امیری را مشخص کند که در کنار او بجنگند که خدا دوباره آن را به بنیاسرائیل برگرداند (25). اما بعدها تابوت و همچنین محتویات آن از دسترس بنیاسرائیل برای همیشه خارج شد. به باور برخی آنها الان در دریاچه طبریه فلسطین هستند و پیش از قیامت خارج میشوند (26).
مطابق روایات اهلبیت علیهم السلام، تابوت و محتویات آن از جمله الواح در دست امام هر زمان به عنوان ورثه پیامبران است (27). توضیح آنکه خدا به موسی وحی کرد الواح را در کوهی به نام «زینت» به امانت بگذارد؛ تا اینکه در زمان پیامبر خدا، گروهی از یمن آنها را به گونهای معجزهآسا یافتند و خدمت ایشان آوردند. پیامبر نیز الواح را به امیرالمؤمنین علیه السلام سپردند و ایشان مأمور به نسخهبرداری از آنها در پوست گوسفند (جفر) شدند که به اهلبیت علیهم السلام به ارث رسیده است (28).
نتیجه:
1. قرآن در سه آیه از الواح حضرت موسی یاد کرده است. درباره اینکه این الواح همان تورات هستند یا نه، مطلب صریحی در قرآن نیامده است؛ اما با تدبر در آیات قرآن، اینهمانیِ الواح و تورات تقویت میشود. 2. در تفاسیر مطالب مختلف و گاه ضد و نقیضی درباره تعداد، جنس و چگونگی نگارش آنها ذکر شده است؛ اما بیشتر مفسران معتقدند الواح مشتمل بر اوامر و نواهی الهی بود. 3. قرآن به سرگذشت الواح اشاره نکرده است؛ اما مطابق روایات اهلبیت علیهم السلام، حضرت موسی به فرمان الهی آنها را در کوهی پنهان کرد که در زمان پیامبر کشف شد و پیامبر نیز آنها را به امیرالمؤمنین علیه السلام تحویل دادند و الان بهمثابۀ ورثه پیامبران نزد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
برای مطالعۀ بیشتر:
لیاقت تاکیم؛ «"ده فرمان" و "الواح" در تفاسیر شیعه و سنی»؛ ترجمۀ محمدحسین محمدپور؛ پژوهشهای قرآنی، ش 65 و 66، بهار و تابستان 1390 ش، ص 272 ـ 295.
پینوشتها:
1. اعراف: 145، 150 و 154.
2. اعراف: 145.
3. اعراف: 150.
4. اعراف: 154.
5. محمد رشید رضا؛ تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار؛ بیروت: دارالمعرفه، 1414 ق، ج ۹، ص ۱۸۹.
6. آلعمران: 138.
7. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی، 1423 ق، ج ۱، ص ۴۸۱.
8. مائده: 46.
9. انعام: 154.
10. برای نمونه ر.ک به: جاثیه: 20؛ اعراف: 152؛ نحل: 64؛ نمل: 77 و ... .
11. انعام: 154. قصص: 43.
12. مائده: 32 و 45.
13. انبیاء: 105.
14. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی، [بیتا]، ج ۴، ص ۵۳۹. علی بن احمد واحدى؛ الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز؛ بیروت: دارالقلم، 1415 ق، ج ۱، ص ۴۱۲.
15. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ ج ۲، ص ۶۲. عبدالرحمن بن محمد ابنابىحاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ چ 3، ریاض: مکتبه نزار مصطفى الباز، 1419 ق، ج ۵، ص ۱۵۶۳. نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم؛ محقق: عمر عمروی: بیروت: دارالفکر، 1416 ق، ج ۱، ص ۵۴۹. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ ج ۴، ص ۵۳۹. عبدالرحمن بن علی ابنجوزی؛ زاد المسیر؛ بیروت: دارالکتاب العربی، [بیتا]، ج ۲، ص ۱۵۳. نیز: خروج 31: 18 و 34: 1.
16. عبدالرحمن بن علی ابنجوزی؛ زاد المسیر؛ ج ۲، ص ۱۵۳. عبدالرحمن بن محمد ابنابىحاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ ج ۵، ص ۱۵۶۳. محمد بن حسن طوسی؛ التبیان؛ ج ۴، ص ۵۳۹.
17. عبدالرحمن بن محمد ابنابىحاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ ج ۵، ص ۱۵۶۳. نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم؛ ج ۱، ص ۵۴۹.
18. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ ج ۲، ص ۶۲. هود بن محکم هواری؛ تفسیر کتاب الله العزیز؛ الجزایر: دارالبصائر، ۱۴۲۶ ق، ج ۲، ص ۴۵. محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)؛ بیروت: دارالمعرفه، 1412 ق، ج ۱۰، ص ۴۳۷. ابومنصور ماتریدی؛ تأویلات أهل السنه؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1426 ق، ج ۵، ص ۳۵ ـ ۳۶. نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم؛ ج ۱، ص ۵۴۹.
19. محمد بن حسن طوسی؛ التبیان؛ ج ۴، ص ۵۳۹. اسماعیل ابنکثیر؛ تفسیر القرآن العظیم؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، منشورات محمدعلی بیضون، 1419 ق، ج ۳، ص ۴۲۶.
20. عبدالرحمن بن محمد ابنابىحاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ ج ۵، ص ۱۵۶۳.
21. خروج 25: 10؛ تثنیه 31.
22. رساله به عبرانیان 9: 4.
23. یوشع 3.
24. مستر هاکس؛ قاموس کتاب مقدس؛ چ 2، تهران: اساطیر، 1383 ش، ص 237 ـ 238، 361 و ۹۳۲.
25. على بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ محقق: طیب موسوی جزایری؛ چ 3، قم: دارالکتاب، 1363 ق، ج 1، ص 81 ـ 82. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ ج 2، ص 293.
26. محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ ج 2، ص 384.
27. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج 1، ص 231. محمد بن حسن صفار؛ بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم؛ محقق: محسن کوچهباغی؛ چ 2، قم: مکتبه آیتالله المرعشی النجفی، 1404 ق، ج 1، ص 175.
28. هاشم بن سلیمان بحرانى؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ قم: مؤسسه البعثه، 1415 ق، ج ۲، ص ۵۸۶ ـ 588.






