بنی‌اسرائیل در قرآن

منظور از «اسرائیل» در آیۀ 93 سورۀ آل‌عمران و آنچه از غذاها بر آنان حرا
قرآن در آیه ۹۳ آل‌عمران، با دعوت یهودیان به ارائه تورات، ادعای دروغین آنان درباره ممنوعیت برخی غذاها در آیین ابراهیم (ع) را باطل می‌سازد.

پرسش:

مطابق آیه 93 سورۀ آل‌عمران، همۀ غذاها بر بنی‌اسرائیل حلال بود، اما اسرائیل برخی از آنان را حرام کرد. منظور از اسرائیل در این آیه کیست؟ چرا او برخی از غذاها را حرام کرد؟ آیا خوک و شراب هم بر بنی‌اسرائیل حلال بوده است؟

پاسخ :

بر اساس آیۀ 93 سورۀ «آل‌عمران»، همۀ خوراکی‌ها بر بنی‌اسرائیل حلال بود تا اینکه «اسرائیل» قبل از نزول تورات برخی از طعام‌ها را بر خود حرام کرد: «کُلُّ اَلطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلىٰ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ اَلتَّوْرٰاةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ فَاتْلُوهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ: همۀ خوراکی‌ها بر بنی‌اسرائیل حلال بود، جز آنچه اسرائیل پیش از آنکه تورات نازل شود بر خود حرام کرد؛ بگو اگر راست‌گویید، تورات را بیاورید و آن را بخوانید، [و اگر از آوردن تورات و خواندنش خودداری ورزید، اعتراف کنید که به تورات دروغ می‌بندید]».

«اسرائیل» در آیۀ 93 سورۀ آل‌عمران

«اسرائیل» لقب حضرت یعقوب علیه ‌السلام است. این واژه غیرعربی در اصل عبری و حاصل ترکیب «اسر» به معنای «عبد» و «ایل» به معنای «خدا» است؛ بنابراین اسرائیل یعنی بندۀ خدا. البته اهل کتاب معتقدند «اسر» در عبری به معنای «غلبه» است و اسرائیل یعنی کسی که بر خدا یا فرشته خدا غلبه کرد؛ چراکه مطابق کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان (1)، حضرت یعقوب با خدا کُشتی گرفت و بر او پیروز شد! (2). در کتاب مقدس آنان درباره «اسرائیل» نامیده‌شدن حضرت یعقوب چنین آمده است: «24 و یعقوب‌ تنها ماند و مردی‌ با وی‌ تا طلوع‌ فجر کشتی‌ می‌گرفت‌. ... 28 گفت‌: از این‌ پس‌ نام‌ تو یعقوب‌ خوانده‌ نشود بلکه‌ اسرائیل‌، زیرا که‌ با خدا و با انسان‌ مجاهده‌ کردی‌ و نصرت‌ یافتی» (3).

جالب اینکه این آیه تنها آیه‌ای است که خدا در آن از حضرت یعقوب با عنوان «اسرائیل» یاد می‌کند (4). همچنین مطابق کتاب مقدس، حضرت برای نخستین بار در همین واقعه‌ای که این آیه به آن اشاره دارد، «اسرائیل» نامیده شده است.

دلیل حرام‌کردن برخی غذاها از سوی حضرت یعقوب بر خود

برخی از مفسران داستانی را نقل کرده‌اند که هرچند به طور مشخص با اسرائیلیات ترکیب شده است، اما بخشی از آن می‌تواند درست باشد. داستان به این ترتیب است که حضرت یعقوب شبی برای آبیاری زمینش به بیرون رفته بود که فرشته‌ای را دید، اما گمان کرد که او دزد است؛ به همین دلیل با او درگیر شد. موقعی که فرشته می‌خواست از یعقوب جدا شود، ران او را فشار داد؛ درنتیجه رگ یا عصب سیاتیک (5) حضرت یعقوب گرفت و از آن به بعد، یعقوب شب‌ها از درد نمی‌توانست بخوابد. این وضعیت ادامه داشت تا اینکه حضرت نذر کرد که اگر خدا او را شفا بدهد، گوشت و شیر شتر را که خیلی دوست داشت، بر خودش حرام کند. خداوند او را شفا داد و حضرت آنها را بر خودش حرام کرد. بعد از حضرت یعقوب نیز بنی‌اسرائیل به تبعیت از پدرشان آنها را بر خود حرام کردند (6).

اما بر اساس روایتی از امام صادق علیه السلام، هرگاه حضرت یعقوب گوشت شتر می‌خورد، درد لگن او شدید می‌شد؛ به همین دلیل گوشت شتر را بر خودش حرام کرد (7).

سبب نزول آیۀ 93 سورۀ آل‌عمران

همه مفسران اتفاق نظر دارند که این آیه در مقام تخطئه و تکذیب یهودیان نازل شده است؛ اما دربارۀ اینکه آیه در مقام تخطئه و تکذیب کدام ادعا و افترای یهودیان است (8)، آرای مختلفی بیان شده است:

1. حرام‌شدن عِرق‌النساء توسط حضرت یعقوب و نه تورات

گروهی از یهودیان به پیامبر مراجعه کردند و پیامبر به آنان فرمود: ما بر دین حضرت ابراهیم هستیم (9). یهودیان گفتند: شما چگونه بر دین حضرت ابراهیم هستید، درحالی‌که غذاهایی همچون گوشت شتر که از زمان حضرت نوح تا الان حرام بوده‌ را حلال می‌دانید (10). پیامبر به آنان فرمود: این غذاها را خدا حرام نکرده است، بلکه حضرت یعقوب آنها را بر خودش حرام کرد؛ اما یهودیان مدعی شدند که خدا این غذاها را در تورات بر ما حرام کرده است. خدا از پیامبرش می‌خواهد که به آنان بگوید: اگر راست می‌گویید، تورات را بیاورید و بخوانید. این‌گونه بود که مشخص شد این غذاها در تورات حرام نشده است (11).

اما آنچه حضرت یعقوب پیش از نزول تورات بر خود حرام کرد و حرام‌شدن آن ارتباطی با تورات ندارد، نمی‌تواند گوشت شتر باشد؛ چراکه مطابق تورات کنونی که با تورات زمان پیامبر خدا فرق چندانی ندارد (12)، گوشت شتر آشکارا در تورات حرام شده است: «1 و خداوند موسی‌ و هارون‌ را خطاب‌کرده‌، به‌ ایشان‌ گفت‌: 2 بنی‌اسرائیل‌ را خطاب‌ کرده‌، بگویید اینها حیواناتی‌ هستند که‌ می‌باید بخورید، از همه‌ بهایمی‌ که‌ بر روی‌ زمین‌اند. 3 هر شکافته‌ سم‌ که‌ شکاف‌ تمام‌ دارد و نشخوار‌کننده‌ای‌ از بهایم‌، آن‌ را بخورید. 4 اما از نشخوارکنندگان‌ و شکافتگان‌ سم‌ اینها را مخورید، یعنی‌ شتر؛ زیرا نشخوار می‌کند لیکن‌ شکافته‌ سم‌ نیست‌، آن‌ برای‌ شما نجس‌ است» (13).

بنابراین اگر اختلاف بر سر حرمت گوشت شتر بود، یهودیان نباید از آوردن تورات امتناع می‌کردند؛ چراکه آشکارا در آن به حرمت گوشت شتر از سوی خداوند اشاره شده است.

البته دربارۀ اینکه حضرت یعقوب چه چیزی را بر خود حرام کرد، اختلاف است. با اینکه بسیاری از مفسران از گوشت و شیر شتر یاد کرده‌اند، بسیاری از مفسران نیز گفته‌اند حضرت رگ‌های حیوانات را بر خودش حرام کرد (14). به نظر می‌رسد آنچه حضرت بر خود حرام کرد، رگ خاصی به نام «عِرق‌النساء» بود؛ چراکه در کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان که خدا از یهودیان می‌خواهد آن را بیاورند و بخوانند تا ثابت شود دروغ می‌گویند، آمده است: «24 و یعقوب‌ تنها ماند و مردی‌ با وی‌ تا طلوع‌ فجر کشتی‌ می‌گرفت‌. 25 و چون‌ او دید که‌ بر وی‌ غلبه‌ نمی‌یابد، کف‌ ران‌ یعقوب‌ را لمس‌ کرد، و کف‌ ران‌ یعقوب‌ در کشتی‌‌گرفتن‌ با او فشرده‌ شد. 26 پس‌ گفت‌: مرا رها کن‌ زیرا که‌ فجر می‌شکافد. گفت‌: تا مرا برکت‌ ندهی‌، تو را رها نکنم‌ ... و چون‌ از "فِنوئیل‌" گذشت‌، آفتاب‌ بر وی‌ طلوع‌ کرد و بر ران‌ خود می‌لنگید. 32 از این‌ سبب‌ بنی‌اسرائیل‌ تا امروز عِرق‌النساء را که‌ در کف‌ ران‌ است‌، نمی‌خورند؛ زیرا کف‌ ران‌ یعقوب‌ را در عِرق‌النسا لمس‌ کرد» (15).

همان‌طور که مشخص است بنی‌اسرائیل پیش از نزول تورات، خودشان «عِرق‌النساء» را برای خودشان حرام کردند و این حرمت ارتباطی با خدا و تورات ندارد؛ ازاین‌رو اگر تورات را می‌آوردند، مشخص می‌شد که یهودیان دروغ گفته‌اند (16).

2. ابتدای آیه یعنی «کُلُّ اَلطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلىٰ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ اَلتَّوْرٰاةُ» نقل قول قرآن از یهودیان است و ادامه آیه یعنی «قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ فَاتْلُوهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ» تکذیب این قول یهودیان است؛ بنابراین یهودیان دو ادعا داشته‌اند:

الف) همۀ غذاها قبل از نزول تورات برای آنان حلال بوده است؛ ب) حضرت یعقوب برخی از غذاها را بر خودش حرام کرد؛ اما خدا هر دو ادعای یهودیان را تکذیب می‌کند؛ یعنی نه قبل از نزول تورات همۀ غذاها بر بنی‌اسرائیل حلال بود و نه حضرت یعقوب چیزی را بر خود حرام کرد، بلکه خود بنی‌اسرائیل برخی غذاها را بر خود حرام کردند (17).

3. بر اساس آیۀ 160 سورۀ «نساء»، خداوند در مقام مجازات یهودیان، برخی از طیبات را بر آنان حرام کرده است: «فَبِظُلْمٍ مِنَ اَلَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ کَثِیراً: پس به کیفر ستمی که یهودیان روا داشتند و به سزای آنکه بسیاری از مردم را از راه خدا بازداشتند، چیزهای پاکیزه‌ای را که بر آنان حلال شده بود، حرام کردیم» (18).

یهودیان در مقام تکذیب قرآن، گفتند هرچه در تورات حرام شده، قبل از نزول تورات هم حرام بوده است؛ بنابراین حرام‌شدن برخی طعام‌ها ارتباطی با ظلم ما ندارد. قرآن آنان را تکذیب می‌کند و می‌گوید قبل از نزول تورات، طعام‌ها ـ به‌جز آنچه یعقوب بر خود حرام کرد ـ حلال بوده‌اند (19).

با رجوع به کتاب مقدس نیز مشخص می‌شود که این احکام ویژۀ قوم بنی‌اسرائیل بوده است؛ چراکه بیان احکام خوراکی‌های حلال و حرام با این جمله شروع شده است: «1 شما پسران‌ یهُوَه‌ خدای‌ خود هستید، ... 2 زیرا تو برای‌ یهُوَه‌، خدایت‌، قوم‌ مقدس‌ هستی‌ و خداوند تو را برای‌ خود برگزیده‌ است‌ تا از جمیع‌ امت‌هایی‌ که‌ برروی‌ زمین‌اند به‌ جهت‌ او قوم‌ خاصّ باشی‌. 3 هیچ‌ چیز مکروه‌ مخور ...» (20).

4. امکان نسخ احکام

این آیه در مقام نقد باور یهودیان درباره استحاله «نسخ احکام» است. یهودیان معتقدند محرمات تورات ازلی و ابدی است؛ بنابراین محرمات تورات حتی پیش از نزول تورات نیز حرام بوده‌اند؛ اما آیه می‌گوید قبل از نزول تورات، طعام‌ها حلال بوده‌اند و با نزول تورات، حلیت آنها نسخ و درنتیجه، حرام شدند (21).

آیا شراب و گوشت خوک نیز حلال بودند؟

دربارۀ اینکه آیا قبل از نزول تورات، شراب و گوشت خوک نیز حلال بود یا نبود، مطلب صریحی در قرآن یافت نشد؛ هرچند اینکه قرآن شراب و گوشت خوک را «رجس» و پلید دانسته است (22)، می‌تواند نشان‌دهندۀ حرمت همیشگی این دو باشد (23). افزون بر این، آیه درباره «طعام» است و ارتباطی با «شراب» ندارد؛ زیرا اگر «طعام» شامل نوشیدنی‌ها نیز می‌شد، نیازی به عطف «یَسْقِی» به «یُطْعِمُ» در این آیه نبود: «وَ اَلَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ: و آنکه او طعامم می‌دهد و سیرابم می‌کند» (24).

چنان‌که در روایتی از امام رضا علیه السلام نیز آمده است که خدا هیچ پیامبری را نفرستاد مگر اینکه یکی از احکام آن پیامبر، تحریم شراب بود (25).

نتیجه:

آیۀ 93 «آل‌عمران» در مقام تکذیب بنی‌اسرائیل است. یهودیان به خداوند دروغی را نسبت داده بودند؛ قرآن برای اینکه ثابت کند یهودیان دروغ می‌گویند، از آنان می‌خواهد که تورات را بیاورند و بخوانند؛ اما آنان که می‌دانستند اگر تورات را بیاورند و بخوانند، رسوا می‌شوند، از آوردن آن خودداری کردند. مفسران درباره چیستی ادعای دروغ یهودیان با هم اختلاف دارند؛ بیشتر آنان معتقدند یهودیان به پیامبر مراجعه کردند و گفتند اگر شما پیرو آیین ابراهیم هستید، چرا برخی از غذاهایی که حضرت ابراهیم حرام می‌دانست را حلال می‌دانید؟ قرآن در مقام پاسخ به آنان می‌گوید: این غذاها قبل از نزول تورات و در آیین حضرت ابراهیم حلال بود و بعدها بر یهودیان حرام شده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، سِفر پیدایش، فصل 32.

2. مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ دایرةالمعارف قرآن کریم؛ چ 3، قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم)، 1382 ش، ج ‏3، ص 220. علی‌اکبر قرشى بنابى؛ قاموس قرآن؛ چ 6، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1371 ش، ج ‏1، ص 81. طالقانی معتقد است منظور از «اسرائیل» در این آیه، بنی‌اسرائیل است (محمود طالقانى؛ پرتوى از قرآن؛ چ 4، تهران: شرکت سهامى انتشار، 1362 ش، ج ‏5، ص 238).

3. کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، سِفر پیدایش، فصل 32.

4. محمود طالقانى؛ پرتوى از قرآن؛ ج ‏5، ص 235.

5. «عِرق‌النسا» (سیاتیک) یکی از شایع‌ترین مشکلات مرتبط با دردهای عصبی است که به دلیل تحریک یا فشار بر عصب سیاتیک ایجاد می‌شود. این عصب که طولانی‌ترین عصب بدن است، از ناحیه پایین کمر شروع شده و تا پاها ادامه دارد. درد ناشی از عرق‌النسا معمولاً به صورت تیر کشنده و شدید توصیف می‌شود و می‌تواند از کمر به باسن، ران و حتی پایین پاها انتشار یابد.

6. مقاتل بن سلیمان؛‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏1، ص 290. على بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ محقق: طیب موسوی جزایری؛ چ 3، قم: دارالکتاب، 1363 ق، ج ‏1، ص 108. محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دارالمعرفه، 1412 ق، ج ‏4، ص 2 - 5. در تفسیر قمی و طبری به موضوع فرشته اصلاً اشاره نشده است. مطابق نقل دیگری، حضرت یعقوب نذر کرد که اگر خدا به او دوازده فرزند بدهد و به بیت‌المقدس برود، آخرین آنان را قربانی کند. فرشته‌ای آمد و کاری کرد که رگ سیاتیک برای ایشان پیدا شود و گفت این به جای قربانی‌کردن فرزندت است (احمد بن محمد ثعلبى؛ الکشف و البیان؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، 1422 ق، ج ‏3، ص 112).

7. محمد بن مسعود عیاشى؛ تفسیر العیاشى؛ تهران: مکتبه العلمیه الاسلامیه، 1380 ق، ج ‏1، ص 184.

8. آیه بعدی آشکارا می‌گوید یهودیان بر خدا افترا بسته‌اند.

9. سلیمان بن احمد طبرانى؛ التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم؛ اربد اردن: دارالکتاب الثقافی‏، 2008 م، ج ‏2، ص 89.

10. نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم؛ محقق: عمر عمروی؛ بیروت: دارالفکر، 1416 ق، ج ‏1، ص 231. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، [بی‌تا]، ج ‏2، ص 532.

11. عبدالرحمن بن محمد ابن‌‏ابى‌حاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ چ 3، ریاض: مکتبه نزار مصطفى الباز، 1419 ق، ج ‏3، ص 706.

12. محمدجواد بلاغی؛ آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن؛ چ 2، قم: وجدانی، [بی‌تا]، ج ‏1، ص 311.

13. کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، سِفر لاویان، فصل 11.

14. عبدالرزاق بن همام صنعانی؛ تفسیر القرآن العزیز المسمى تفسیر عبدالرزاق؛ بیروت: دارالمعرفه، 1411 ق، ج ‏1، ص 132. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ ج ‏4، ص 2 - 4. در‌این‌باره اقوال دیگری هم وجود دارد: زائده‌ای در کبد و کلیه‌ها و پیه (عبدالرحمن بن محمد ابن‌‏ابى‌حاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ ج ‏3، ص 705)؛ هر حیوان دارای ناخن و چنگال و پیه گاو و گوسفند (سلیمان بن احمد طبرانى؛ التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم؛ ج ‏2، ص 89).

15. کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، سِفر پیدایش، فصل 32.

16. شاید هم بگوییم نزاع بر سر حرام‌بودن گوشت شتر قبل از تورات و در آیین حضرت ابراهیم بوده است، نه حرام‌شدن آن توسط تورات و تورات ظهور دارد که حرام‌شدن شتر خاص بنی‌اسرائیل است.

17. محمدجواد بلاغی؛ آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن؛ ج ‏1، ص 310 ـ 311.

18. همچنین آیۀ 146 سورۀ انعام.

19. محمود بن عمر زمخشرى؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل؛ چ 3، بیروت: دارالکتاب العربی‏، 1407 ق، ج ‏1، ص 385. بلاغی با این تفسیر مخالف است؛ چراکه تورات از محرمات با عنوان رجس یاد می‌کند و ممکن نیست رجس زمانی حلال بوده باشد (محمدجواد بلاغی؛ آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن؛ ج ‏1، ص 312).

20. سفر تثنیه، 14.

21. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ‏3، ص 345 ـ 346.

22. مائده: 90. انعام: 145.

23. برخی از مفسران نیز گفته‌اند حلال‌بودن شامل مردار و خون و گوشت خوک نمی‌شده است (محمد ماتریدی؛ تأویلات أهل السنه؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، منشورات محمدعلی بیضون‏، 1426 ق، ج ‏2، ص 425).

24. شعراء: 79.

25. «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع یَقُولُ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً قَطُّ إِلَّا بِتَحْرِیمِ الْخَمْرِ وَ أَنْ یُقِرَّ لِلَّهِ بِالْبَدَاءِ» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج ‏1، ص 148).

منظور یهودیان از قلوبنا غلف
یهودیان با ادعای ناتوانی قلبی در درک پیامبر سعی در رفع مسئولیت داشتند، اما خداوند علت کفر آنان را نه ناتوانی از فهم، بلکه عناد و دشمنی با حق دانست.

پرسش:

منظور یهودیان از این‌که می‌گفتند «قلوبنا غلف» چه بود؟ چرا آنان چنین چیزی را می‌گفتند و چرا قرآن با این گفته آنان مخالف است؟

پاسخ:

دو آیه از آیات قرآن حاکی از این است که یهودیان قلوب خود را «غلف» می‌دانستند؛ اما خدا این ادعای آنان را رد می‌کند:

«وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلاً مٰا یُؤْمِنُونَ؛ (1)

و گفتند: دل‌های ما در غلاف و پوشش است، بلکه خدا به سبب کفرشان آنان را از رحمتش دور کرده پس اندکی ایمان می‌آورند.» (2)

معناشناسی «غلف» در قرآن

«غُلْف» جمع «أغلف» است. أغلف به معنای هرچیزی است که در «غلاف» یعنی پوشش و روکش باشد؛ مانند غلاف شمشیر که آن را می‌پوشاند. (3)

یهودیان خطاب به پیامبر می‌گفتند: این‌که تو مدام ما را انذار می‌کنی، فایده‌ای ندارد؛ (4) چراکه قلب‌های ما فطرتاً و بدون این‌که دست ما باشد به‌گونه‌ای خلق شده (5) که نسبت به آنچه تو می‌گویی در غلاف و پوشش است و درنتیجه، سخنان تو اصلاً به قلب ما نمی‌رسد (6) تا متوجه منظورت بشویم و ایمان بیاوریم. (7) هدف آنان از گفتن این جمله این بود که پیامبر را از دعوت آنان به دین اسلام نااُمید کنند. (8)

بسیاری از مفسران (9) این ادعای یهودیان را شبیه ادعای مشرکان می‌دانند (10) که در آیه پنجم سوره فصلت مطرح شده است:

«وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا فِی أَکِنَّهٍ مِمّٰا تَدْعُونٰا إِلَیْهِ وَ فِی آذٰانِنٰا وَقْرٌ وَ مِنْ بَیْنِنٰا وَ بَیْنِکَ حِجٰابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنٰا عٰامِلُونَ؛

و گفتند: دل‌های ما از [درک] حقایقی که ما را به آن می‌خوانی در پوشش‌های سختی است و در گوش‌های ما سنگینی است و میان ما و تو پرده‌ای وجود دارد، بنابراین تو کار خود را انجام بده و ما هم کار خود را انجام می‌دهیم

چنانکه قوم حضرت شعیب نیز مشابه همین سخن را به او گفتند:

«قٰالُوا یٰا شُعَیْبُ مٰا نَفْقَهُ کَثِیراً مِمّٰا تَقُولُ ... ؛ (11)

گفتند: ای شعیب! بسیاری از مطالبی که می‌گویی نمی‌فهمیم ... .»

در حقیقت یهودیان به دنبال رفع مسئولیت از خود بودند (12) و می‌خواستند خودشان را در ایمان نیاوردن به اسلام و پیامبر، بی‌گناه جلوه دهند و آن را به خدا نسبت بدهند. (13)

خدا در مقام نقد یهودیان می‌گوید: قلوب شما «غلف» نیست و کاملاً متوجه منظور پیامبر می‌شوید، اما علت ایمان نیاوردن شما «کفر» شماست (14) که سبب شده خداوند از شما سلب توفیق کند و نتوانید حق را قبول کنید. (15) «کفر» در لغت به معنای ردّ کردن، قبول نکردن و اعتناء نکردن به چیزی است و از آثار آن بیزاری جستن، پنهان کردن و پوشاندن است. مطابق این معنا، هرکه چیزی را که باید بپذیرد و قبول کند، نه‌تنها نپذیرد و قبول نکند، بلکه مورد بی‌اعتنائی قرار دهد، از آن بیزار باشد و سعی کند آن را محو و نابود کند، کافر به شمار می‌آید. (16)

تفسیر «غلف» به «نامختون بودن» و نقد آن

از مفسر تابعی، حسن بصری نقل شده که منظور از «غلف» بودن یهودیان در قرآن نامختون بودن قلوب آنان است. (17) برخی از محققان معتقدند همین تفسیر درست است؛ چراکه همین تعبیر در کتاب مقدس در وصف یهودیان نیز به‌کار رفته است:

... و تمامی‌ خاندان‌ اسرائیل‌ در دل‌ نامختونند. (18)

ای گردنکشان که به دل و گوش نامختونید، شما پیوسته با روح‌القدس مقاومت می‌کنید ... . (19)

از این دو عبارت صریح‌تر این عبارات هستند:

پس‌ غلفه‌ دل‌های‌ خود را مختون‌ سازید و دیگر گردنکشی منمایید. (20)

ای‌ مردان‌ یهودا و ساکنان‌ اورشلیم‌ خویشتن‌ را برای‌ خداوند مختون‌ سازید و غلفه‌ دل‌های‌ خود را دور کنید مبادا حدّت‌ خشم‌ من‌ به‌ سبب‌ بدی‌ اعمال‌ شما مثل‌ آتش‌ صادر شده‌، افروخته‌ گردد و کسی‌ آن‌ را خاموش‌ نتواند کرد. (21)

در همه این موارد نامختون بودن کنایه از ناپاکی و فقدان ایمان یا همان «کفر» است. (22)

مشکل این تفسیر این است که مطابق قرآن، یهودیان از قلوب خود با تعبیر «غلف» یادکرده‌اند و نمی‌توان پذیرفت آنان قلوب خود را ناپاک و کافر دانسته باشند! چنانکه در کتاب مقدس نیز هیچ‌گاه آنان این وصف را برای خود به‌کار نبرده‌اند؛ بلکه خداوند آنان را با این وصف مذمت کرده است. (23)

نتیجه:

پیامبر خدا علیه و آله السلام برای هدایت یهودیان سعی و تلاش فراوانی می‌کردند. آنان برای این‌که پیامبر را از ایمان آوردن خود نااُمید کنند و شاید هم در مقام تمسخر، به حضرت گفتند: خدا قلب ما را به‌گونه‌ای خلق کرده که غیر یهودیت را نمی‌فهمیم و نمی‌توانیم به آن ایمان بیاوریم؛ اما خدا می‌گوید: دشمنی شما با حق سبب شده که من از شما سلب توفیق کنم و درعین‌حال که آن را می‌فهمید، به‌سبب قساوت قلبی که ناشی از کارهای ناپسند خودتان است، نتوانید زیر بار حرف حق بروید.

برای مطالعه بیشتر:

قرایی، سید علی‌قلی، «دل‌های ناپاک: تحقیقی درباره عبارت قلوبنا غلف»، ترجمان وحی، ۱۳۸۰ ش، ش ۹ و 10.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره بقره، آیه 88.

2. همچنین سوره نساء، آیه 155: «فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ وَ کُفْرِهِمْ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ قَتْلِهِمُ اَلْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اَللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً؛ پس به کیفر پیمان‌شکنی آنان و کفرشان به آیات خدا و به‌ناحق کشتن پیامبران و گفتار [بی‌پایه و باطل] شان که دل‌های ما در پوشش و حجاب است [ازاین‌رو، سخن حق را درک نمی‌کنیم، لعنتشان کردیم؛] بلکه به سبب کفرشان بر دل‌هایشان مُهرِ [محرومیت از فهم معارف] زدیم؛ به همین سبب جز اندکی ایمان نمی‌آورند

3. زید بن علی، تفسیر غریب القرآن (زید بن علی)، محقق: حسن بن محمدتقی حکیم، بیروت، الدار العالمیه، چاپ اول، 1412 ق، ج ۱، ص ۸۷؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏7، ص 253.

4. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج ۱، ص ۳۰۹.

5. مراغى، احمد مصطفى‏، تفسیر المراغى، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، بی‌تا، ج ۱، ص ۱۶۶.

6. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج ۲، ص ۲۳۰.

7. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج ۱، ص ۱۲۱؛ ابن ‏قتیبه، عبدالله بن مسلم‏، تفسیر غریب القرآن، بیروت، دار و مکتبه الهلال‏، چاپ اول، 1411 ق، ج ۱، ص ۵۷.

8. ابن‏ عاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی‏، چاپ اول، 1420 ق، ج ۱، ص ۵۸۲؛ قطب، سید، فى ظلال القرآن، بیروت، دار الشروق‏، چاپ 35، 1425 ق، ج ۱، ص ۸۹.

9. ابو عبیده، معمر بن مثنى‏، مجاز القرآن، قاهره، مکتبه الخانجی‏، چاپ اول، 1381 ق، ج ۱، ص ۴۶.

10. بلاغی، محمدجواد، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، قم، وجدانی، چاپ دوم، ج ۱، ص ۱۰۶.

11. سوره هود، آیه 91.

12. طالقانى، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج ۱، ص ۲۲۵.

13. حاکم جشمی، محسن بن محمد، التهذیب فی التفسیر، قاهره، دار الکتاب المصری، چاپ اول، 1440 ق، ج ۱، ص ۴۸۲؛ طباطبایى، محمدحسین‏، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، چاپ دوم، 1390 ق، ج ۵، ص ۱۳۱: «و هذه کلمه ذکروها یریدون بها رد الدعوه و إسناد عدم إجابتهم للدعوه إلى الله سبحانه کأنهم کانوا یدعون أنهم خلقوا غلف القلوب، أو أنهم جعلوا بالنسبه إلى دعوه غیر موسى کذلک من غیر استناد ذلک إلى اختیارهم و صنعهم».

14. ابن‏ عاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی‏، چاپ اول، 1420 ق، ج ۱، ص ۵۸۲.

15. سوره نساء، آیه 155.

16. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏10، ص 80.

17. تفسیر کتاب الله العزیز (هواری)، ج ۱، ص ۱۲۱): «ذکروا عن الحسن أنّه قال: (غلف): قلف لم تختن لقولک یا محمّد»؛ تفسیر القرآن العظیم (ابن ابی حاتم)، ج۱، ص۱۷۰: «عَنْ قَتَادَهَ عَنِ الْحَسَنِ‌: فِی قَوْلِهِ‌: "قُلُوبُنَا غُلْفٌ" قَالَ‌: لم نختن».

18. ارمیا 9: 26.

19. اعمال رسولان 7: 51. در ترجمه مژده کتاب مقدس این عبارت بدین شکل آمده است: «ای گردنکشان که از دل و گوش کافرید و گوش‌هایتان کر است ...».

20. تثنیه 10: 16.

21. ارمیاء 4: 4.

22. قرایی، سید علی‌قلی، «دل‌های ناپاک: تحقیقی درباره عبارت "قلوبنا غلف"»، ترجمان وحی، ۱۳۸۰ ش، ش ۹، صص 16-20.

23. متن حاضر بر پایه قرائت مشهور نوشته شده است. لام در واژه «غُلْف» در قرائت مشهور ساکن است؛ اما ابن محیصن آن را مضموم قرائت کرده: «غُلُف». مطابق این قرائت که شاذ و خلاف مشهور شمرده شده، منظور یهودیان این بوده که دل‌های ما ظرف‌های علم و دانش است (طبری، جامع البیان عن تاویل آی القرآن (تفسیر الطبری)، ج ۲، ص ۲۳۰) و به علم تو احتیاجی نداریم. (ابن‏ ابى‏‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج ۱، ص ۱۷۰) اما این قرائت با سیاق سازگار نیست؛ چراکه آنان در مقام عذر آوردن برای ایمان نیاوردن هستند. (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏7، ص 253)

منظور از یهودیان لعنت شده در لسان حضرات داود و عیسی
لعنِ کافران بنی‌اسرائیل توسط داود وعیسی(ع) در آیه۷۸ مائده،نه بر اساس روایات مشهور،بلکه طبق سیاق آیات و شواهد قرآنی، پیامد مستقیمِ ترک نهی‌از‌منکر توسط آنان بود.

پرسش:

منظور از یهودیانی که به لسان حضرات داود و عیسی لعن شدند، چه کسانی هستند و چرا لعن شده‌اند؟

پاسخ:

قرآن در آیه 78 سوره مائده به ما خبر داده که حضرات داود و عیسی علیهماالسلام کافران از بنی‌اسرائیل را لعن کرده‌اند:

«لُعِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلىٰ لِسٰانِ دٰاوُدَ وَ عِیسَى اِبْنِ مَرْیَمَ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ؛

از بنی‌اسرائیل آنان که کافر شدند به زبان داود و عیسی بن مریم لعنت شدند. لعنت شدنشان برای این بود که سرپیچی داشتند و همواره [از حدود الهی] تجاوز می‌کردند

با توجه به این‌که آنان توسط حضرات داود و عیسی لعن شده‌اند، مشخص می‌شود یهودیان زمان و مکان این دو پیامبر منظور هستند؛ برخی از مفسران نیز گفته‌اند که حضرت داود در زبور و حضرت عیسی در انجیل آنان را لعن کرده است، (1) اما در پایان آیه تنها گفته شده که لعن‌شدن آنان به خاطر عصیان و تجاوز بوده است. عصیان و تجاوز مصادیق مختلفی دارند و مشخص نشده کدام مصداق از مصادیق عصیان و تجاوز منظور است. (2)

لعن بنی‌اسرائیل توسط حضرت داود

درباره این‌که چرا حضرت داود، کافرانِ از بنی‌اسرائیل را لعن کرد، در تفاسیر به دو ماجرا اشاره شده است:

1. یهودیان از صید ماهی در روز شنبه منع شدند. ماهی‌ها روزهای شنبه به کنار ساحل می‌آمدند و در دسترس بودند، اما در سایر روزها به ساحل نزدیک نمی‌شدند. گروهی از یهودیان تصمیم گرفتند روزهای جمعه تله‌هایی را در ساحل کار بگذارند تا ماهی‌ها روزهای شنبه در تله‌ها گرفتار شوند و بعد روز یکشنبه آن‌ها را بگیرند! حضرت داود به خداوند عرض کرد: بار خدایا، بندگانت با امر تو مخالفت و آن را ترک کردند، آنان را برای دیگران، آیه و مثلی قرار بده و در اثر این نفرین، خداوند آنان را به میمون مسخ کرد. (3)

2. حضرت داود از کنار یهودیانی که در خانه‌ای بودند گذر کرد و از آنان پرسید: چه کسی در خانه است؟ آنان گفتند: خوک‌ها! حضرت داود به خدا عرض کرد: بارخدایا آنان را خوک کن و آنان در اثر این نفرین، تبدیل به خوک شدند. (4)

لعن بنی‌اسرائیل توسط حضرت عیسی

درباره این‌که چرا حضرت عیسی کافران از بنی‌اسرائیل را لعن کرد نیز شاهد دو ماجرای مختلف از هم هستیم:

1. حواریون از حضرت عیسی خواستند که از پروردگارش بخواهد مائده‌ای (سفره‌ای از غذا) از آسمان بر آنان نازل کند. آنان می‌خواستند با خوردن از آن مائده به راست‌گویی حضرت، اطمینان قلبی بیشتری پیدا کنند. حضرت از خدا خواست که مائده‌ای آسمانی نازل کند و خداوند این دعا را اجابت کرد و وعده داد که مائده را نازل خواهد کرد؛ اما هشدار شدیدی نیز داد که هر کس پس از نزول این معجزۀ آشکار کفر ورزد، عذابی بی‌سابقه در انتظار اوست. (5) یهودیان از مائده آسمانی خوردند، اما کفر ورزیدند و ایمان نیاوردند. حضرت به خداوند عرض کرد که بار خدایا تو به آنان گفته بودی که هر کس بعد از خوردن از مائده کافر شود، او را به‌گونه‌ای عذاب خواهی کرد که هیچ‌کدام از جهانیان را عذاب نکرده‌ای. بار خدایا همان‌طور که اصحاب روز شنبه را لعن کردی، آنان را لعن کن. آنان بدون زنان و کودکان پنج هزار نفر بودند و خداوند همگی را به خوک مسخ کرد. (6)

2. حضرت عیسی به خدا عرض کرد: بارخدایا کسانی که به من و مادرم افترا می‌زنند را میمون کن و خدا آنان را تبدیل به میمون کرد. (7)

برخی نیز گفته‌اند: منظور از عصیان ماهیگیری در روز شنبه و خوردن از مائده است و منظور از تجاوز، کشتن انبیاء و حلال دانستن محرمات. (8)

اما همان‌طور که برخی از مفسران گفته‌اند، این‌که منظور از لعن حضرات داود و عیسی اشاره به چنین قضایایی داشته باشد، مشخص نیست (9) و مفسران دلیلی ارائه نکرده‌اند.

 

لعن یهودیان به‌سبب ترک نهی‌از‌منکر

بسیاری از مفسران در کنار اشاره به ماجراهای بالا، به علل دیگری هم اشاره کرده‌اند:

1. وقتی کسی از میان یهودیان گناهی می‌کرد، هرچند مابقی یهودیان او را به‌صورت زبانی نهی می‌کردند، اما نه این گناه سبب می‌شد که با او نشست‌وبرخاست نداشته باشند و با او هم‌غذا نشوند و نه برای بازداشتن او از گناه عملاً اقدامی می‌کردند. (10) مطابق برخی از روایات نیز یهودیان با گناه‌کاران نشست‌وبرخاست نداشتند، اما وقتی آنان را می‌دیدند به روی آنان لبخند می‌زدند و با آنان گرم می‌گرفتند. (11)

2. گروهی عادل از بنی‌اسرائیل بودند که امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر می‌کردند، اما باقی بنی‌اسرائیل آنان را گرفتند و با اره بریدند و به صلیب کشیدند و بعد به سراغ ملوک رفتند و با آنان مجالست کردند و هم‌غذا شدند. (12) مطابق این قول منظور از لعن‌شدگان کسانی هستند که با سلاطین [جور] در ارتباط‌اند و برای آنان کار می‌کنند و آنان را دوست دارند و تحت ولایت آنان هستند. (13)

3. حضرات داود و عیسی به حضرت محمد بشارت دادند و کسانی که ایشان را تکذیب کنند، لعن کردند. (14)

به نظر می‌رسد از میان این اقوال، قول ترک نهی‌از‌منکر از همه قوی‌تر باشد؛ چراکه هم آیه بعدی مؤیّد این تفسیر است:

«کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ؛ (15)

آنان یکدیگر را از کارهای زشتی که مرتکب می‌شدند بازنمی‌داشتند. مسلماً بد بود آنچه را انجام می‌دادند

و هم در برخی روایات به این موضوع اشاره شده است. برای نمونه، در روایتی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل شده که فرمودند:

اى مردم، خداوند عموم مردم را به گناه عدّه‌‏اى اندک، چنانچه آن گناه را پنهانى و بدون اینکه مردم از آن آگاه شوند مرتکب شده باشند، عذاب نمى‏‌کند، ولى اگر آن عدّه اندک گناه را آشکارا انجام‏ داده و عموم مردم آنان را بر این کار سرزنش نکردند، هر دودسته از جانب خدا مستحق کیفر مى‏‌شوند و فرمود: هنگامی‌که سلطان ستمگرى کسى را از روى ظلم و دشمنى مى‏‌زند و یا کسى را به قتل مى‏‌رساند و یا ستمدیده‏اى را شکنجه مى‏‌کند، در آنجا حاضر نشوید؛ زیرا یارى مؤمن بر مؤمن هنگامی‌که حاضر باشد واجب است و فرمود: هنگامی‌که در میان بنی‌اسرائیل سستى و کوتاهى پدید آمد و نهی‌از‌منکر را جدی نگرفتند تا اینکه خداوند دل‌هاى آنان را با یکدیگر مخالف کرد و باهم دشمن نمود و درباره آنان این آیه را نازل فرمود:

 «لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بنی‌اسرائیل عَلى‏ لِسانِ داوُدَ وَ عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ، کانُوا لا یَتَناهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ ... .» (16)

نتیجه:

خداوند در آیه 78 سوره مائده به ما خبر داده که حضرات داود و عیسی علیهماالسلام، کافرانِ از بنی‌اسرائیل را لعن کرده‌اند. مشهورترین قول در میان مفسران، لعن اصحاب روز شنبه توسط حضرت داود و تبدیل شدن آنان به میمون و لعنِ خورندگان از مائده آسمانی توسط حضرت عیسی و تبدیل شدن آنان به خوک است؛ اما هیچ دلیلی این قول را تایید نمی‌کند. قول دیگر این است که یهودیان به دلیل ترک نهی‌از‌منکر لعن شدند. این قول توسط آیه بعدی و همچنین برخی از روایات تایید می‌شود.

پی‌نوشت‌ها:

1. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏6، ص 204.

2. مغنیه، محمدجواد، التفسیر الکاشف، قم، دار الکتاب الإسلامی‏، چاپ اول، 1424 ق، ج‏3، ص 108.

3. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 496؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 609.

4. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏6، ص 205.

5. سوره مائده، آیه‌های 112-115.

6. تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج‏1، ص 496؛ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج‏3، ص 609. در این جا توجه به دو نکته شایسته است: اولاً عبارت «فکانوا خمسه آلاف ... لیس فیهم امرأه و لا صبی‏» در تفسیر مقاتل از عهد جدید گرفته شده است: «و خورندگان سوای زنان و اطفال قریب به پنج هزار مرد بودند.» (انجیل متی 14: 21) البته مطابق عهد جدید مردم از این مائده خوردند و نبوت عیسی را تائید کردند و رفتند و اصلاً اسمی از مسخ به میان نیامده است: «و چون مردمان این معجزه را که از عیسی صادر شده بود دیدند، گفتند که این البتّه همان نبی است که باید در جهان بیاید! (انجیل یوحنا 6: 14)؛ ثانیاً مشکل این قول این است که آیه از عذاب منحصربه‌فرد خبر داده، اما مسخ شدن منحصربه‌فرد نیست و قبلاً در زمان حضرت داود رخ داده است؛ مگر این‌که گفته شود در آن زمان، تبدیل به میمون شدند اما در زمان حضرت عیسی تبدیل به خوک شدند و همین مقدار تفاوت برای منحصربه‌فرد بودن کفایت می‌کند که البته خلاف ظاهر است.

7. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏6، ص 205.

8. دینورى، عبدالله بن محمد، تفسیر ابن وهب المسمى الواضح فى تفسیر القرآن الکریم‏، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1424 ق، ج‏1، ص 206.

9. مغنیه، محمدجواد، التفسیر الکاشف، قم، دار الکتاب الإسلامی‏، چاپ اول، 1424 ق، ج‏3، ص 108.

10. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏6، ص 205 و 206.

11. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج‏1، ص 335.

12. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق ، ج‏6، ص 206.

13. حویزى، عبدعلى بن جمعه‏، تفسیر نور الثقلین، مصحح: هاشم رسولی، قم، انتشارات اسماعیلیان‏، چاپ چهارم، 1415 ق، ج‏1، ص 660.

14. ابو حیان، محمد بن یوسف،‏ البحر المحیط فى التفسیر، بیروت، چاپ اول، 1420 ق، ج‏4، ص 336.

15. سوره مائده، آیه 79.

16. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، قم، دار الشریف الرضی للنشر، چاپ دوم، 1406 ق، ص 261. (ترجمه فارسی: محمدرضا انصاری محلاتی) سؤالی که در رابطه با این قول مطرح می‌شود، این است که آیا صِرف ترک نهی‌از‌منکر سبب کافر شدن می‌شود؟ همین سؤال درباره ماهیگیران روز شنبه نیز مطرح می‌شود. قرآن این کار آنان را فسق دانسته است. (سوره اعراف، آیه 163)

منظور از جبت و طاغوت اهل کتاب چیست؟
یهودیان مدینه پس از اُحد برای جلب حمایت مشرکان مکه علیه اسلام، به بت‌های آنان سجده کردند و آیه ۵۱ سوره نساء این نفاق و ایمان به جبت و طاغوت را نکوهش کرد.

پرسش:

قرآن از ایمان آوردن گروهی از اهل کتاب به جبت‌و‌طاغوت خبر داده است. این گروه از اهل کتاب چه کسانی بودند؟ منظور از جبت‌و‌طاغوت چیست؟ مقصود از ایمان آوردن اهل کتاب به آن‌ها چیست؟

پاسخ:

آیه 51 سوره نساء ایمان آوردن گروهی از اهل کتاب به جبت‌و‌طاغوت و سخن ایشان مبنی بر اینکه کافران از مؤمنان هدایت‌یافته‌ترند، بازگو می‌کند:

«أَ لَمْ تَرَ إِلَى اَلَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ اَلْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ اَلطّٰاغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هٰؤُلاٰءِ أَهْدىٰ مِنَ اَلَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً؛

آیا به کسانی که بهره‌ای اندک از [دانش] کتاب [تورات و انجیل] به آنان داده شده ننگریستی که به جبت‌و‌طاغوت ایمان می‌آورند؟! و درباره کسانی که کافر شده‌اند، می‌گویند: آنان از کسانی که ایمان آورده‌اند، راه‌یافته‌ترند

نزول آیه 51 سوره نساء

بعد از غزوه اُحد گروهی از یهودیان مدینه به سرکردگی حی بن اخطب و کعب بن اشرف به مکه رفتند تا با مشرکان مکه بر ضد اسلام و پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله متحد شوند. مشرکان به یهودیان گفتند که هم شما و هم محمد اهل کتاب هستید و شاید شما با او هم‌دست شده‌اید و می‌خواهید از این طریق ما را نابود کنید. یهودیان منکر شدند، اما مشرکان گفتند: ما تنها زمانی سخن شمارا باور می‌کنیم که به بت‌های ما سجده کنید. یهودیان برای این‌که مشرکان را راضی و با خود همراه کنند به بت‌ها سجده کردند! در ادامه، مشرکان از یهودیان پرسیدند: به باور شما ما هدایت‌یافته‌تر هستیم یا مسلمانان؟ یهودیان به مشرکان گفتند: به خدا سوگند آئین شما از آئین محمد بهتر است! در این هنگام آیه 51 سوره نساء نازل شد. (1)

بت‌پرستی یهودیان

شاید کسی بگوید یهودیان هرچند به پیامبر خدا ایمان نیاوردند و کافر شدند، اما بت‌پرست نبوده‌اند و بعید است به بت‌ها سجده کرده باشند؛ اما این اشکال ناشی از ناآشنایی با تاریخ بنی‌اسرائیل است. یکی از گناهانی که آنان بارها در طول تاریخ خود مرتکب شده‌اند، بت‌پرستی است. مشهورترین نمونه آن داستان گوساله‌پرستی آنان در غیاب حضرت موسی است، (2) اما این تنها باری نبوده که مرتکب این گناه شده‌اند. برای نمونه، پس از این‌که بنی‌اسرائیل از دریای سرخ شکافت و از آن گذر کردند، به قومی رسیدند که مشغول پرستش بت‌ها بودند. با کمال تعجب آنان از حضرت موسی معبودانی همانند معبودان آن قوم خواستند تا آن‌ها را بپرستند. (3) مطابق کتاب مقدس نیز بنی‌اسرائیل فقط به خاطر همراهی با زنان بت‌پرست، حاضر شدند در مراسم قربانی برای بت‌ها شرکت کنند و به بت‌های آنان سجده کنند:

1 و اسرائیل‌ در شِطّیم‌ اقامت‌ نمودند و قوم‌ با دختران‌ موآب‌ زنا کردن‌ گرفتند 2 زیرا که‌ ایشان‌ قوم‌ را به‌ قربانی‌های‌ خدایان‌ خود دعوت‌ نمودند. پس‌ قوم‌ می‌خوردند و به‌ خدایان‌ ایشان‌ سجده‌ می‌نمودند. 3 و اسرائیل‌ به‌ بعل‌ فغور ملحق‌ شدند و غضب‌ خداوند بر اسرائیل‌ افروخته‌ شد. 4 و خداوند به‌ موسی‌ گفت‌ که‌: «تمامی‌ رؤسای‌ قوم‌ را گرفته‌، ایشان‌ را برای‌ خداوند پیش‌ آفتاب‌ به‌ دار بکش‌ تا شدت‌ خشم‌ خداوند از اسرائیل‌ برگردد.» 5 و موسی‌ به‌ داوران‌ اسرائیل‌ گفت‌ که‌: «هر یکی‌ از شما کسان‌ خود را که‌ به‌ بعل‌ فغور ملحق‌ شدند، بکشید.» (4)

نمونه دیگر آن در زمان حضرت داود علیه‌السلام است:

11 و بنی‌اسرائیل‌ در نظر خداوند شرارت‌ ورزیدند و بَعْلها را عبادت‌ نمودند. 12 و یهوه‌ خدای‌ پدران‌ خود را که‌ ایشان‌ را از زمین‌ مصر بیرون‌ آورده‌ بود، ترک‌ کردند و خدایان‌ِ غیر را از خدایان‌ طوایفی‌ که‌ در اطراف‌ ایشان‌ بودند پیروی‌ نموده‌، آن‌ها را سجده‌ کردند و خشم‌ خداوند را برانگیختند. 13 و یهوه‌ را ترک‌ کرده‌، بعل‌ و عشتاروت‌ را عبادت‌ نمودند. (5)

در زمان جِدْعُون نیز همین کار را تکرار کردند:

33 و واقع‌ شد بعد از وفات‌ جِدْعُون‌ که‌ بنی‌اسرائیل‌ برگشته‌، در پیروی‌ بعلها زنا کردند و بعل‌ بَرِیت‌ را خدای‌ خود ساختند. 34 و بنی‌اسرائیل‌ یهوه‌، خدای‌ خود را که‌ ایشان‌ را از دست‌ جمیع‌ دشمنان‌ ایشان‌ از هر طرف‌ رهایی‌ داده‌ بود، به‌ یاد نیاوردند. (6)

با جست‌وجوی تعبیر «خدایان غیر» در کتاب مقدس یهودیان، متوجه می‌شویم خداوند مدام بنی‌اسرائیل‌ را از پرستش خدایان غیر نهی می‌کند و بازمی‌دارد که بیانگر تمایل آنان به این گناه است.

جبت‌و‌طاغوت

درباره این‌که منظور از جبت‌و‌طاغوت چیست، آرای مختلفی از سوی مفسران مطرح شده است:

1. جبت‌و‌طاغوت هر غیر خدایی است که پرستیده شود. این دو کلمه برای هرکس که در نهایتِ شرّ و فساد باشد، به کار می‌رود. منظور از آن‌دو در این آیه، دو بتی هستند که یهودیان برای راضی کردن مشرکان مکه، به آن‌ها سجده کردند؛ (7)

2. منظور از جبت‌و‌طاغوت حی بن اخطب و کعب بن اشرف هستند؛ چراکه یهودیان مدینه چشم‌وگوش‌بسته از آنان پیروی و به بت‌ها سجده کردند؛ (8)

3. «جبت» بت‌ها و «طاغوت» کسانی هستند که خود را به‌عنوان سخن‌گوی بت‌ها معرفی و مردم را به پرستش آن‌ها دعوت می‌کردند؛ (9)

4. «جبت» هر غیر عاقل و «طاغوت» هر عاقلی است که به‌جای خدا پرستیده می‌شود؛ (10)

5. «جبت» سحر و «طاغوت» شیطان است؛ (11)

6. «جبت» ساحر و «طاغوت» کاهن است. (12)

هرچند جبت‌و‌طاغوت معنایی کلی و درنتیجه، مصادیق متعددی دارند، اما با توجه به سبب نزول ذکرشده برای آیه 51 سوره نساء، به نظر می‌رسد قول اول درست باشد و مصداق جبت‌و‌طاغوت در این آیه، بت‌های مشرکان باشند. (13)

نتیجه:

یهودیان مدینه پس از غزوه اُحد به مکه رفتند تا با مشرکان این شهر علیه اسلام متحد شوند و آنان را برای هجوم به مدینه تشویق و تحریک کنند. مشرکان گفتند: چون هم شما و هم محمد اهل کتاب هستید، شاید شما با او هم‌دست شدید تا از این طریق ما را نابود کنید. یهودیان منکر شدند، اما مشرکان گفتند: تنها زمانی خیالمان از شما راحت می‌شود و با شما همکاری می‌کنیم که به بت‌های ما سجده کنید. یهودیان برای این‌که مشرکان با آنان علیه اسلام همکاری کنند، به بت‌ها سجده کردند. خداوند با نزول آیه 51 سوره نساء از ایمان اهل کتاب به جبت‌و‌طاغوت خبر داد و آنان را مذمت کرد.

برای مطالعه بیشتر:

ژیان، فاطمه، «عبرتی از علل و عوامل انحرافات یهود در قرآن»، حسنا، تابستان و پاییز 1389 ش، ش 5 و 6، صص 134-167.

پی‌نوشت‌ها:

1. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 378؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏5، ص 85؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 223؛ سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏1، ص 309.

2. سوره بقره، آیه‌های 51-54. خرو 32: 8: «و به‌زودی‌ از آن‌ طریقی‌ که‌ بِدیشان‌ امر فرموده‌ام‌، انحراف‌ ورزیده‌، گوساله ریخته‌ شده‌ برای‌ خویشتن‌ ساخته‌اند و نزد آن‌ سجده‌ کرده‌ و قربانی‌ گذرانیده‌، می‌گویند که‌ ای‌ اسرائیل‌ این‌ خدایان‌ تو می‌باشند که‌ تو را از زمین‌ مصر بیرون‌ آورده‌اند.»

3. سوره اعراف، آیه 138.

4. اعداد 25.

5. داوران 2.

6. داوران 8.

7. ابن ‏قتیبه، عبدالله بن مسلم‏، تفسیر غریب القرآن، بیروت، دار و مکتبه الهلال‏، چاپ اول، 1411 ق، ص 113؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج 5، ص 83؛ فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج 10، ص 101.

8. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 379؛ فراء، یحیى بن زیاد، معانى القرآن، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب‏، چاپ دوم، 1980 م، ج‏1، ص 273؛ نحاس، احمد بن محمد، اعراب القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیه، بیروت، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1421 ق، ج‏1، ص 219.

9. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 223

10. صادقى تهرانى، محمد، الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن و السنه، قم، فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، 1406 ق، ج‏7، ص 116.

11. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏1، ص 309.

12. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏5، ص 83.

13. برخی در مقام نقد این قول گفته‌اند: «منظور از جبت‌و‌طاغوت بت‌های مردم مکه نیست زیرا در آیه چنین آمده است که آن‌ها [یهودیان] به جبت‌و‌طاغوت ایمان دارند و مى‏‌دانیم که آن‌ها به بت‌های مشرکان ایمان نداشتند و اگر هم داستانى که در بالا گفته شد درست باشد، آن‌ها براى مصلحتى به‌طور موقت در برابر دو بت کرنش کردند و این غیر از ایمان قلبى به آن بت‌هاست بخصوص اینکه کلمه «یؤمنون» حالت استمرار را مى‏‌رساند یعنى آن‌ها همواره به جبت‌و‌طاغوت ایمان دارند. از این گذشته طاغوت به هر نوع معبود باطل چه بت و چه انسان و یا هر پدیده دیگر گفته مى‌‏شود و بر اساس روایات، تعبیر «جبت‌و‌طاغوت» معمولاً به انسان‌های طغیانگری که مردم را از راه حق بازمی‌دارند اطلاق مى‌‏شود. با توجه به مطالب بالا به نظر مى‏‌رسد منظور از جبت‌و‌طاغوت در آیه شریفه، علما و سران یهود باشد که مردم را از راه حق بازداشته و مانع ایمان آن‌ها به اسلام مى‏‌شدند، لذا به آن‌ها جبت‌و‌طاغوت گفته شده است.» جعفرى، یعقوب،‏ تفسیر کوثر، قم، انتشارات هجرت، چاپ اول، 1376 ش، ج‏2، ص 460؛ اما اشکال دوم وارد نیست، چراکه جبت‌و‌طاغوت نام بت خاصی نیست؛ بلکه مصداق آن دو عنوان عام و کلی در این داستان بت‌ها بوده‌اند؛ همان‌طور که جبت‌و‌طاغوت نام شخص خاصی نیستند، اما می‌شود از آن‌ها علمای یهود اراده شود.

منظور از «یَدُ اَللّٰهِ مَغْلُولَهٌ»
قرآن باور یهودیان به انحصار نبوت وفضل الهی در بنی‌اسرائیل را نفی کرده وتأکید می‌کند که خداوند رحمت ومقام نبوت را براساس حکمت خویش،به هر قومی که بخواهد عطا میکند

پرسش:

منظور از «ید الله مغلوله» چیست؟ چرا یهودیان چنین چیزی را گفتند که واکنش قرآن را به همراه داشت؟ چرا آنان به چنین چیزی باور دارند؟

قرآن باور یهودیان به انحصار نبوت وفضل الهی در بنی‌اسرائیل را نفی کرده و تأکید می‌کند که خداوند رحمت ومقام نبوت را بر اساس حکمت خویش،به هر قومی که بخواهد عطا می‌کند.

پاسخ:

خداوند در آیه 64 سوره مائده اعتقاد یهودیان به بسته‌بودنِ دست خدا را نقل و نقد کرده است:

«وَ قٰالَتِ اَلْیَهُودُ یَدُ اَللّٰهِ مَغْلُولَهٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِمٰا قٰالُوا بَلْ یَدٰاهُ مَبْسُوطَتٰانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشٰاءُ ...؛

و یهود گفتند: دست خدا بسته است. دست‌هایشان بسته باد و به کیفر گفتار باطلشان بر آنان لعنت باد؛ بلکه هر دودست خدا همواره گشوده و باز است هرگونه بخواهد، روزی می‌دهد ... .»

منظور از «یَدُ اَللّٰهِ مَغْلُولَهٌ» چیست؟

واژه «ید» در زبان عربی به معنای دست است، اما وقتی این تعبیر برای خدا به‌کار می‌رود: «ید الله،» (1) با توجه به عدم جسمانیت خدا و جزء نداشتن، منظور از آن، اراده و قدرت خداست. (2) واژه «مغلوله» از ریشه «غلل» است. این ریشه در عربی به معنای قیدوبندی است که به دست و گردن بسته می‌شود و اجازه حرکت را نمی‌دهد. «مغلول» اسم مفعول از این ریشه و به معنای بسته شده است. «غلل» در مقابل «بسط» است که به معنای رها و آزاد است. (3) مغلول بودن گاهی ظاهری است همانند کسی که دستش با طناب بسته است و گاه، باطنی است همانند کسی که دستش به خاطر بخل و خساست بسته است (4) و نمی‌تواند به کسی کمک کند. (5) بنابراین، منظور از «یَدُ اَللّٰهِ مَغْلُولَهٌ» این است که قدرت و اراده الهی بسته است و درنتیجه، کاری را نمی‌تواند انجام دهد.

چرا یهودیان دست خدا را بسته می‌دانند؟

تعبیر «دست خدا» در کتاب مقدس یهودیان (تَنَخ) به فراوانی به‌کاررفته است:

«تا تمامی‌ قوم‌های‌ زمین‌ دست‌ خداوند را بدانند که‌ آن‌ زورآور است‌ و از یهُوَه‌، خدای‌ شما، همه اوقات‌ بترسند.» (6)

هرچند تعبیر بسته بودن دست در این کتاب مشاهده نشد، اما تعبیر «کوتاه بودن دست خدا» به معنای ناتوانی خدا در این کتاب به‌کاررفته است:

«خداوند موسی‌ را گفت‌: آیا دست‌ خداوند کوتاه‌ شده‌ است‌؟ ... .» (7)

«هان‌ دست‌ خداوند کوتاه‌ نیست‌ تا نرهاند و گوش‌ او سنگین‌ نی‌ تا نشنود.» (8)

تعبیر «ید الله» چهار بار در قرآن به‌کار رفته که سه بار آن مرتبط با اهل کتاب و نقد آنان است. (9) مطابق این آیات، «فضل» در «دست خدا» است و او به هرکه بخواهد آن را می‌دهد:

«لِئَلاّٰ یَعْلَمَ أَهْلُ اَلْکِتٰابِ أَلاّٰ یَقْدِرُونَ عَلىٰ شَیْءٍ مِنْ فَضْلِ اَللّٰهِ وَ أَنَّ اَلْفَضْلَ بِیَدِ اَللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِیمِ؛ (10)

تا اهل کتاب بدانند بر چیزی از فضل خدا دسترسی نخواهند داشت؛ بی‌تردید همه فضل به دست خداست، آن را به هرکس بخواهد عطا می‌کند و خدا دارای فضل بزرگ است

این آیات در مقام نقد باور یهودیان مبنی بر برگزیدگی این قوم بر سایر اقوام است؛ به‌گونه‌ای که خداوند فضل و رحمت خود را به این قوم اختصاص داده و سایر اقوام از این فضل و رحمت الهی بهره‌ای ندارند. (11) در کتاب مقدس یهودیان آمده است:

«زیرا که‌ تو برای‌ یهُوَه‌، خدایت‌، قوم‌ مقدس‌ هستی‌. یهُوَه‌ خدایت‌ تو را برگزیده‌ است‌ تا از جمیع‌ قوم‌هایی‌ که‌ بر روی‌ زمین‌اند، قوم‌ مخصوص‌ برای‌ خود او باشی.» (12)

مطابق همین عقیده، یهودیان باور دارند نبوت که از مصادیق فضل و رحمت الهی است، منحصر در قوم یهود است و خداوند برای سایر اقوام پیامبری نمی‌فرستد. (13)

چرا یهودیان «یَدُ اَللّٰهِ مَغْلُولَهٌ» را گفتند؟

یهودیان مدینه از مدت‌ها پیش از ظهور پیامبر خاتم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله منتظر ظهور ایشان بودند. (14) انتظار می‌رفت یهودیان به پیامبری که منتظرش بودند و در اثر بشارت‌های پیامبران بنی‌اسرائیل او را همچون پسران خود می‌شناختند، (15) ایمان بیاورند، اما با این توجیه که از بنی‌اسرائیل نیست، به وی ایمان نیاوردند. (16) به باور آنان، وعده الهی به برتری قوم بنی‌اسرائیل و اختصاص فضل و رحمتش به این قوم باعث شده دست فضل و رحمت خدا نسبت به سایر اقوام بسته باشد و نتواند به آنان کمک کند. (17) قرآن این باور را تخطئه کرده و گفته است: دست فضل و رحمت خدا نسبت به سایر اقوام بسته نیست و خدا به هر که بخواهد روزی مادی و معنوی، ازجمله نبوت را می‌دهد:

«وَ لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ قُلْ إِنَّ اَلْهُدىٰ هُدَى اَللّٰهِ أَنْ یُؤْتىٰ أَحَدٌ مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ أَوْ یُحٰاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ قُلْ إِنَّ اَلْفَضْلَ بِیَدِ اَللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ؛ (18)

و جز به کسی که از دینتان [یهودیت] پیروی می‌کند، ایمان نیاورید. بگو: یقیناً هدایت، هدایت خداست. سپس گفتند: گمان نکنید آنچه به شما بنی‌اسرائیل [از نبوّت، معجزه، قبله مستقل و آیات آسمانی] داده شده به کسی [از غیر بنی‌اسرائیل] داده شود، یا اینکه مؤمنان می‌توانند نزد پروردگارشان با شما محاجّه و گفتگو کنند. [در پاسخ یاوه‌های آنان] بگو: فضل و رحمت [که از جلوه‌هایش نبوّت، کتاب، معجزه و قبله است،] به دست خداست، به هر کس [از بنی‌اسرائیل و غیر بنی‌اسرائیل که] بخواهد می‌دهد؛ و خدا بسیار عطاکننده و داناست

نتیجه:

یهودیان خود را قوم برتر می‌دانند و معتقدند دست فضل و رحمت الهی فقط برای بنی‌اسرائیل باز است. به باور آنان وعده خداوند به برتری بنی‌اسرائیل باعث شده دست خدا در اعطای فضل و رحمت که نبوت یکی از مصادیق آن است به سایر اقوام بسته باشد. همین امر سبب شد یهودیان نبوت پیامبر خاتم را نپذیرند؛ چراکه معتقد بودند پیامبر موعودِ تورات باید از بنی‌اسرائیل باشد و نه از بنی اسماعیل. قرآن این باور را تخطئه کرده و گفته است: دست خدا نسبت به غیر بنی‌اسرائیل بسته نیست و به هرکه بخواهد روزی مادی و معنوی می‌دهد.

برای مطالعه بیشتر:

عیوضی، حیدر، «آیا خدا تِفیلین می‌بندد؟ تحلیل بینامتنی آیه «قالَتِ الیَهودُ یَدُ اللهِ مَغلولَهٌ»، مطالعات قرآن و حدیث، بهار و تابستان 1398 ش، ش 24، صص 1-22.

پی‌نوشت‌ها:

1. در چهار آیه از آیات قرآن شاهد این تعبیر هستیم.

2. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏14، ص 236.

3. در آیه 29 سوره اسراء شاهد تقابل این دو باهم هستیم: «وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلىٰ عُنُقِکَ وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا کُلَّ اَلْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً؛ و دستت را بخیلانه بسته مدار و به‌طور کامل هم دست‌ودل‌باز مباش که درنهایت نکوهیده درمانده گردی

4. مغلول در آیه 29 سوره اسراء به همین معناست.

5. مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏7، ص: 256,257

6. یوشع 4: 24.

7. اعداد 11: 23.

8. اشعیاء 59: 1.

9. عیوضی، حیدر، «آیا خدا تِفیلین می‌بندد؟ تحلیل بینامتنی آیه «قالَتِ الیَهودُ یَدُ اللهِ مَغلولَهٌ»، مطالعات قرآن و حدیث، بهار و تابستان 1398 ش، ش 24، صص 1-22، ص 15.

10. سوره حدید، آیه 29.

11. عیوضی، حیدر، «آیا خدا تِفیلین می‌بندد؟ تحلیل بینامتنی آیه «قالَتِ الیَهودُ یَدُ اللهِ مَغلولَهٌ»، مطالعات قرآن و حدیث، بهار و تابستان 1398 ش، ش 24 ص 16.

12. تثنیه 7: 6

13. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 284 و 285. البته یهودیان امروزه معتقدند که خدا برای غیر بنی‌اسرائیل نیز پیامبرانی را فرستاده، اما این پیامبران اولاً به مقام و منزلت پیامبران بنی‌اسرائیل نمی‌رسند و ثانیاً آنان برخلاف انبیاء بنی‌اسرائیل، فساد اخلاق و زناکاری را ترویج کردند و بی‌رحم بودند؛ لذا خداوند نبوت را از غیر بنی‌اسرائیل دور کرد! (کُهِن، آبراهام، گنجینه‌ای از تلمود، تهران، انتشارات اساطیر، ترجمه: امیرفریدون گرگانی، چاپ دوم، 1390 ش، ص 140 و 141)

14. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ دوم، 1418 ق، ج‏1، ص 127.

15. سوره بقره، آیه 146؛ سوره انعام، آیه 20.

16. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏6، ص 34.

17. عیوضی، حیدر، «آیا خدا تِفیلین می‌بندد؟ تحلیل بینامتنی آیه «قالَتِ الیَهودُ یَدُ اللهِ مَغلولَهٌ»، مطالعات قرآن و حدیث، بهار و تابستان 1398 ش، ش 24 ص 16.

18. سوره آل‌عمران، آیه 73.

عبدالله بن سلام و شاهدی از بنی اسرائیل
بسیاری از مفسران این آیه را درباره عبدالله بن سلّام دانسته‌اند، اما با توجه به سیاق مکی سوره، مخاطب آیات و زمان مسلمان‌شدن او، این نسبت مورد تردید است.

پرسش:

منظور از شاهدی از بنی‌اسرائیل که به قرآن شهادت می‌دهد (احقاف: 10)، کیست؟

پاسخ:

عبدالله بن سلّام از یهودیان بنی‌قینقاع بود که در سال اول هجری مسلمان شد. نامش پیش از اسلام «حصین» بود که پیامبر آن را به عبدالله تغییر داد. گفته شده از نسل حضرت یوسف علیه‌السلام بوده است. در مقابله با قبیله یهودی بنی‌نضیر در سپاه اسلام شرکت کرد. در زمان عثمان از نزدیکان او بود اما با امیرالمؤمنین بیعت نکرد. برخی او را مسلمان واقعی می‌دانند، اما گروهی دیگر معتقدند او منافق و واردکننده اسرائیلیات بوده است. (1) هرچند در تفاسیر ادعا شده آیات متعددی درباره او نازل شده، اما امور متعددی سبب تردید در این ادعاها شده است؛ برای نمونه در مواردی او خودش مدعی است که آیه در شأنش نازل شده و افزون بر این، بخشی از آیات ادعایی مکی هستند، اما او در مدینه مسلمان شده است. به باور برخی، غاصبان حکومت امیرالمؤمنین سعی کردند عبدالله را در مقابل امام از جهت کثرت نزول آیات در شأن ایشان مطرح کنند؛ به‌همین‌دلیل، به‌دروغ مدعی شدند آیات متعددی درباره او نازل شده است. (2)

سبب نزول آیه دهم سوره احقاف

مطابق آیه 10 سوره احقاف شاهدی از بنی‌اسرائیل به قرآن شهادت داده و به آن ایمان آورده است:

«قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ کَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلىٰ مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اِسْتَکْبَرْتُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ؛

بگو: به من خبر دهید که اگر این قرآن از سوی خدا باشد و شما به آن کفر ورزیده باشید و شاهدی هم از بنی‌اسرائیل به مثل آن شهادت داده باشد و پس [از شهادتش] ایمان آورده باشد و شما از ایمان به آن تکبّر ورزیده باشید [آیا گمراه نبوده‌اید؟] بی‌تردید خدا گروه ستمکار را هدایت نمی‌کند

بسیاری از مفسران، از نزول این آیه درباره عبدالله بن سلّام خبر داده‌اند. (3) درباره چرایی نزول این آیه در شأن عبدالله، شاهد روایات مختلفی هستیم که اختلافات کوچک و بزرگ زیادی باهم دارند. در ادامه به دو روایت که از مابقی مشهورترند، اشاره می‌کنیم:

روایت اول:

عبدالله بن سلام از شام آمد و با پیامبر ملاقات کرد. مطابق یک گزارش، نشانه‌های حضرت را در تورات دید و مسلمان شد. (4) مطابق نقل دیگری، عبدالله خطاب به پیامبر عرض کرد: من از شما درباره سه چیز سؤال می‌کنم که جز پیامبر کسی از جواب آن‌ها اطلاع ندارد. جبرئیل پاسخ هر سه سؤال را برای پیامبر آورد و عبدالله با شنیدن این پاسخ‌ها مسلمان شد. (5) عبدالله پس از اسلام آوردن به پیامبر عرض کرد که یهودیان را دعوت کن و از آنان بخواه که مسلمان شوند؛ آنان امتناع می‌کنند و لذا شما از آنان درباره من و پدرم سؤال کنید و بعد بگوئید: اگر او مسلمان شود، شما مسلمان می‌شوید؟ پیامبر یهودیان را دعوت کرد و آنان آمدند درحالی‌که عبدالله در پشت پرده پنهان شده بود. حضرت اسلام را به آنان عرضه کرد، اما آنان نپذیرفتند و مسلمان نشدند. سپس پیامبر به آنان فرمود: آیا عبدالله بن سلام را می‌شناسید؟ گفتند: بله او داناترین ما و پسر داناترین و بهترین ما و پسر بهترین ماست. پیامبر فرمود: اگر عبدالله مسلمان شود شما مسلمان می‌شوید؟ گفتند او مسلمان نمی‌شود و از چنین چیزی به خدا پناه می‌بریم. در این لحظه عبدالله از پشت پرده خارج شد و گفت: من به پیامبر ایمان آوردم و بعد نام پیامبر را در تورات به آنان نشان داد؛ اما آنان حاضر نشدند مسلمان شوند و به عبدالله گفتند: تو بدترین ما و پسر بدترین ما هستی! عبدالله به پیامبر گفت: این همان چیزی بود که از آن می‌ترسیدم. (6)

روایت دوم:

پیامبر خدا در یکی از اعیاد یهودیان وارد کنیسه آنان در مدینه شد و به آنان فرمود: اگر دوازده نفر از شما به من ایمان بیاورند، خداوند غضبش را از همه یهودیانِ روی زمین برمی‌دارد. یهودیان ساکت ماندند و هیچ‌کس چیزی نگفت. حضرت دو بار دیگر خواستۀ خود را تکرار کردند، اما باز آنان جوابی ندادند. حضرت منصرف شد و در حال خروج از کنیسه بود که ناگهان مردی گفت: تو واقعاً پیامبر خدا هستی. سپس آن مرد به سایر یهودیان گفت: چه کسی در اینجا از همه داناتر است؟ آنان گفتند: تو داناترین ما هستی و بیشتر از همه ما به تورات مسلطی. آن مرد گفت: محمد همان پیامبر موعودِ تورات است؛ اما یهودیان قبول نکردند و او را تکذیب کردند. پیامبر به همراه آن مرد که عبدالله بن سلام بود از کنیسه خارج شدند. (7)

تبیین آیه بر اساس سبب نزول

معنای آیه مطابق این سبب نزول این‌گونه می‌شود: ای پیامبر به یهودیان بگو: به من خبر دهید که اگر این قرآن از سوی خدا باشد و شما در حالی به آن کفر ورزیده باشید که عبدالله بن سلام به‌عنوان شاهدی از بنی‌اسرائیل، به قرآن شهادت داده و ایمان آورده باشد، ولی شما از ایمان آوردن به آن تکبّر ورزیده باشید، آیا گمراه نبوده‌اید؟ ارزش ایمانِ علمای اهل کتاب به قرآن و حجت بودن ایمان آوردن آنان بر دیگران، ازآن‌جهت است که آنان با پیام وحى و همچنین بشارت‌های پیامبران گذشته آشنا بودند و ایمانشان به قرآن، بر اساس آگاهى به پیام و محتواى کتاب‌هاى آسمانى بوده است. (8)

نقد نزول آیه در شأن عبدالله بن سلام

هرچند اعتقاد به نزول آیه دهم سوره احقاف در شأن عبدالله بن سلّام خیلی مشهور است و بسیاری از مفسران به آن اشاره کرده‌اند؛ (9) اما برخی با آن مخالف‌اند. اهم ادله آنان بر این پایه است:

1. به باور برخی همچون شعبی هیچ آیه‌ای از آیات قرآن درباره عبدالله نازل نشده است؛ (10)

2. آیه با توجه به سیاقش، خطاب به مشرکان مکه است و ارتباطی با یهودیان مدینه ندارد؛

3. عبدالله در مدینه مسلمان شده، اما سوره احقاف مکی است؛ بنابراین، آیه نمی‌تواند در رابطه با او نازل شده باشد. (11)

 در مقام پاسخ به اشکال دوم و سوم گفته‌اند: این آیه از مُستَثنَیات سوره احقاف است؛ یعنی هرچند سوره احقاف مکی است، اما این آیه مدنی و در مدینه نازل شده و سپس پیامبر دستور دادند که این آیه مدنی را در سوره‌ای مکی قرار دهند. (12)

4. اگر آیه خطاب به یهودیان بود، به‌جای تعبیر «مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ» باید شاهل تعبیر «منکُم» می‌بودیم.

همین اشکال سبب شده برخی بگویند: منظور از «شاهد» فرد خاصی نیست؛ بلکه هر اهل کتابی که به قرآن ایمان بیاورد، مصداقی از مصادیق «شاهد» است؛ (13) اما تکیه قرآن بر شهادت فردى از بنی‌اسرائیل و استناد به گواهى وى برای دعوت مردم به ایمان، نشان می‌دهد فردى مشخص، صاحب‌نظر و معتبر مراد بوده است. (14)

برخی نیز گفته‌اند منظور عبدالله بن سلام نیست؛ بلکه منظور مردی از بنی‌اسرائیل است که ساکن مکه و عالم به تورات بوده و هنگام بعثت پیامبر خدا به ایشان ایمان آورده؛ (15) اما در تاریخ اسلام از یهودى‌ای که در مکه به پیامبر ایمان آورده باشد، یادی نشده است. (16)

نتیجه:

مطابق آیه 10 سوره احقاف شاهدی از بنی‌اسرائیل به قرآن شهادت داده و به آن ایمان آورده است. بسیاری از مفسران، از نزول این آیه درباره عبدالله بن سلّام خبر داده‌اند. او از یهودیان بنی‌قینفاع و از علمای اهل‌کتاب و از نسل حضرت یوسف بود که مسلمان شد. وی پس از مسلمان شدن از سایر یهودیان خواست که با توجه به بشارت‌های کتاب مقدس به پیامبر، مسلمان شوند؛ اما آنان امتناع کردند و اسلام را قبول نکردند. آیه نازل شد و یهودیان را مذمت کرد که چرا باوجوداینکه شاهدی از بنی‌اسرائیل به حقانیت قرآن و پیامبر شهادت می‌دهد، ایمان نمی‌آورید؟! هرچند ادعای نزول این آیه درباره عبدالله مشهور است، اما امور متعددی سبب تردید در آن شده است. برای نمونه، سیاق حاکی از این است که آیه خطاب به مشرکان است؛ نه یهودیان. سوره احقاف در مکه نازل شده، اما عبدالله بعدها و در مدینه مسلمان شده است.

برای مطالعه بیشتر:

کلباسی، زهرا و امیر احمدنژاد، تحلیل و بررسی روایات تفسیری درباره عبدالله بن سلام، آموزه‌های قرآنی، پاییز و زمستان 1395 ش، ش 24، صص 3-36.

شیخ احمد، محمد رشید، نقد محتوایی روایات عبدالله بن سلام در مجمع‌البیان، حدیث‌پژوهی، پاییز و زمستان 1400 ش، ش 26، صص 369-390.

پی‌نوشت‌ها:

1. عظیم زاده تهرانی، طاهره، مواضع پیامبر و امام علی علیه‌السلام در برابر عبدالله بن سلام، سیره‌پژوهی اهل‌بیت علیه‌السلام، بهار و تابستان 1396 ش، ش 4، صص 9-30.

2. کلباسی، زهرا و امیر احمدنژاد، تحلیل و بررسی روایات تفسیری درباره عبدالله بن سلام، آموزه‌های قرآنی، پاییز و زمستان 1395 ش، ش 24، صص 3-36.

3. مطابق روایتی خود عبدالله نیز به نزول این آیه در شأن خودش اشاره کرده است. مزینی، خالد بن سلیمان، المحرر فی أسباب نزول القرآن (من خلال الکتب التسعه)، دمام عربستان، دار ابن الجوزی، چاپ دوم، 1429 ق، ج ۲، ص ۸۸۶.

4. طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م ج‏6، ص 7.

5. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان (تفسیر ثعلبى)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏9، ص 9.

6. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏4، ص 17؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏26، ص 8؛ زمخشرى، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ سوم، 1407 ق، ج‏4، ص 299؛ سیوطى، عبدالرحمن بن ابى‏بکر، الدر المنثور فى التفسیر بالماثور، قم، کتابخانه عمومى آیت‌الله مرعشى نجفى، چاپ اول، 1404 ق، ج‏6، ص 40.

7. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏26، ص 9.

8. هاشمى رفسنجانى، اکبر، تفسیر راهنما، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1386 ش، ج ۱۷، ص ۲۵۰.

9. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏28، ص 10.

10. سیوطى، الدر المنثور فى التفسیر بالماثور، ج‏6، ص 39: «ما نزل فی عبدالله بن سلام رضی‌الله‌عنه شی‌ء من القرآن‏».

11. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏26، ص 7.

12. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏3، ص 286.

13. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏28، ص 11.

14. هاشمى رفسنجانى، اکبر، تفسیر راهنما، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1386 ش، ج ۱۷، ص ۲۵۱.

15. بالیسانی‌، محمد طه، حسن البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1438 ق، ج ۵، ص ۲۳۱۳.

16. بروجردی، مصطفی، تفسیر شمس، قم، موسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ اول، ۱۳۹۷ ش، ج ۹، ص ۱۶.

یهود و چگونگی وفات حضرت زکریا و شهادت حضرت یحیی(س)
روایت‌های مربوط به شهادت حضرت زکریا (ع) با آیات قرآن و روایات صحیح در تضاد است و احتمالاً با شخصیتی دیگر در کتاب مقدس خلط شده است.

پرسش:

بسیاری از مفسران ذیل «فریقا یکذبون و فریقا یقتلون» گفته‌اند که حضرات زکریا و یحیی را یهودیان کشته‌اند. این مطلب درست است؟ اگر درست است، چرا و چگونه این کار را انجام دادند؟

پاسخ:

مطابق دو آیه از آیات قرآن کریم، هرگاه پیامبری چیزی که دلخواه و خوشایند یهودیان نبود را برای آنان برد، یهودیان یا او را تکذیب کردند و یا کشتند. (1) بسیاری از مفسران در مقام تفسیر این آیات از باب نمونه به قتل زکریا و یحیی به دست یهودیان اشاره کرده‌اند. (2) در نوشتار حاضر این ادعا را صحت‌سنجی کرده و چرایی و چگونگی شهادت آنان را مشخص ‌می‌کنیم.

 

چگونگی وفات حضرت زکریا علیه‌السلام

حضرت زکریا یکی از پیامبران الهی است که داستان کفالت حضرت مریم توسط او و تولد معجزه‌آسای فرزندش یحیی در چندین سوره قرآن ذکر شده است. زکریا با مشاهده کرامت الهی به مریم، درحالی‌که خودش پیر و همسرش نازا بود، با امید به قدرت الهی، دعا کرد و از خداوند «ذریه طیبه» خواست. خداوند دعای او را مستجاب کرد و به او مژده پسری به نام «یحیی» را داد. (3) قرآن به چگونگی و چرایی مرگ زکریا اشاره‌ای نکرده است؛ (4) اما در منابع اسلامی شاهد دو ماجرای مختلف در این زمینه هستیم:

1. ابلیس شایعه رابطه نامشروع حضرت زکریا با مریم را رواج داد و ایشان احساس خطر کرد و به خارج شهر گریخت و درون درختى پناه گرفت، اما ابلیس کارى کرد تا گوشه لباس او از درخت بیرون بیاید. وقتى گروهى از بدکاران بنى‌اسرائیل به دنبال زکریا مى‌گشتند، ابلیس با نشان دادن لباس زکریا، آنان را از محل اختفاى او آگاه کرد؛ آنان نیز درخت را بریدند و به‌این‌ترتیب حضرت را به شهادت رساندند. (5) این روایت با قرآن سازگار نیست؛ زیرا مطابق قرآن، وقتی برای اولین بار بنی‌اسرائیل از بچه‌دار شدن حضرت مریم مطلع شدند و ایشان را به بی‌عفتی متهم کردند، حضرت عیسی در گهواره به سخن درآمد و به پاکی و قداست مادرش شهادت داد. (6) بعید است بعد از چنین معجزه‌ای عده‌ای اقدام به قتل حضرت زکریا به خاطر رابطه نامشروع با حضرت مریم کرده باشند.

2. حضرت زکریا وقتى از کشته شدن پسرش، حضرت یحیى به دستور پادشاه باخبر شد، احساس خطر کرد و به خارج شهر گریخت و سرانجام به همان شکلی‌که در بالا گذشت، به شهادت رسید. (7)

این روایت نیز هم با ظاهر قرآن و هم سایر روایات، در تعارض است؛ زیرا مطابق قرآن حضرت زکریا از خداوند وارث (8) و کسی را خواست که بعد از او مراقب خانواده‌اش باشد (9) و خدا حضرت یحیی را به او داد و این حاکی از این است که حضرت یحیی بعد از حضرت زکریا زنده بوده است. (10) طبق روایت صحیحی از امام باقر علیه‌السلام در کتاب کافی کلینی، حضرت زکریا درحالی‌که حضرت یحیی هنوز کوچک بود، فوت کرد و حضرت یحیی کتاب و حکمت را از ایشان به ارث برد: «ثُمَّ مَاتَ زَکَرِیَّا فَوَرِثَهُ ابْنُهُ یَحْیَى الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ هُوَ صَبِیٌّ صَغِیر.» (11) تعبیر «مات» که در این روایت به‌کار رفته نیز هرچند اعم از «شهادت» است، اما به مرگ طبیعی انصراف دارد.

با توجه به این‌که قرآن درباره چگونگی وفات حضرت زکریا ساکت است، این احتمال وجود دارد که مفسران تحت تأثیر کتاب مقدس و اسرائیلیات موضوع شهادت زکریا را مطرح کرده باشند. در کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، از پنج نفر که همگی زکریا نام داشته‌اند و متعلق به زمان‌های مختلفی بوده‌اند، یاد شده است: 1. زکریا پسر یربعام، 2. زکریا پدر یحیی، 3. زکریا پسر یهویاداع، 4. زکریا پدر ابیه و 5. زکریا پسر برخیا. (12) قرآن فقط از زکریا پدر یحیی یاد کرده و از مابقی زکریاها اسمی نبرده است. مطابق انجیل متی از عهد جدید مسیحیان، زکریا پسر برخیا که غیر از زکریا پدر یحیی است، توسط علمای یهودی در میان مذبح و هیکل به قتل رسیده است. (13)

 

چگونگی شهادت حضرت یحیی علیه‌السلام

حضرت یحیی پیامبری است که تولدش در پیری پدر و نازایی مادر، معجزه‌ای الهی بود. قرآن او را با اوصافی چون «مُصدِّق عیسی»، «سرور قوم»، «خویشتن‌دار از شهوات» و «پیامبری از صالحان» می‌ستاید. (14) او در کودکی به نبوت رسید، مأمور به گرفتن کتاب آسمانی شد و دارای صفات برجسته‌ای مانند تقوا، نیکی به والدین و خشوع بود. خداوند در سه مرحله حساس زندگی (تولد، مرگ و قیامت) بر او سلام فرستاد. (15) قرآن صراحتاً به چگونگی مرگ حضرت یحیی اشاره نکرده است، اما در روایات و اخبار آمده که او به شهادت رسید. علت شهادت ایشان مخالفت با پادشاه زمانش به دلیل تصمیم او برای ازدواج با دختر برادرش یا دختر همسرش ذکر شده است. آن دختر از پادشاه خواست که سر حضرت یحیی را به او بدهد و پادشاه نیز این کار را کرد. (16) و (17)

نتیجه:

بسیاری از مفسران از زکریا و یحیی به‌عنوان کسانی که توسط بنی‌اسرائیل به شهادت رسیده‌اند، نام برده‌اند. قرآن به چگونگی وفات این دو پیامبر الهی اشاره نکرده است. در منابع اسلامی در رابطه با چگونگی شهادت حضرت زکریا شاهد دو نقل هستیم. مطابق یک نقل ایشان بعد از این‌که توسط بنی‌اسرائیل به رابطه نامشروع با حضرت مریم متهم شد، توسط آنان به قتل رسید؛ اما این نقل با آیات قرآن منافات دارد. مطابق نقل دیگر، ایشان بعد از شهادت حضرت یحیی و توسط همان پادشاهی رومی که حضرت یحیی را به شهادت رساند، کشته شد. این نقل نیز با آیات قرآن در تضاد است. مطابق روایتی صحیح در کافی کلینی، حضرت زکریا پیش از حضرت یحیی فوت کرد. بله مطابق کتاب مقدس پیامبری به نام زکریا پسر یهُویاداع بعد از این‌که بنی‌اسرائیل را از بت‌پرستی نهی کرد، در معبد سلیمان توسط آنان سنگسار شد و به شهادت رسید؛ اما این زکریا غیر از زکریا پدر یحیی است. در رابطه با شهادت حضرت یحیی نیز هرچند در قرآن چیزی نیامده اما همه منابع اسلامی و کتاب مقدس مسیحیان باهم اتفاق‌نظر دارند که ایشان توسط پادشاهی رومی به شهادت رسیده و قتل ایشان ارتباطی با بنی‌اسرائیل نداشته است؛ بنابراین، هرچند مطابق قرآن و همچنین کتاب مقدس مسیحیان، بنی‌اسرائیل پیامبران را کشته‌اند؛ اما این شامل حضرات زکریا و یحیی نمی‌شود.

برای مطالعه بیشتر:

اکبری دستک، فیض‌الله، «مقایسه تطبیقی داستان حضرت زکریا و حضرت یحیی علیهما‌السلام در قرآن و أناجیل اربعه»، مطالعات تاریخی قرآن و حدیث، پاییز 1387 ش، ش 43، صص 152 تا 175.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره بقره، آیه 87؛ سوره مائده، آیه 70. گفتنی است این مطلب در کتاب مقدس مسیحیان نیز آمده است: «ازاین‌رو حکمت خدا نیز فرموده است که به‌سوی ایشان انبیا و رسولان می‌فرستم و بعضی از ایشان را خواهند کشت و بر بعضی جفا خواهند کرد.» (انجیل لوقا 11: 51) همچنین «لهذا الحال انبیا و حکماء و کاتبان نزد شما می‌فرستم و بعضی را خواهید کشت و به دار خواهید کشید و بعضی را در کنایس خود تازیانه زده، از شهر به شهر خواهید راند.» (انجیل متی 23: 24)

2. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 494؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏15، ص 32؛ حقى برسوى، اسماعیل بن مصطفى‏، تفسیر روح البیان، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، بی‌تا، ج‏2، ص 421.

3. سوره آل‌عمران، آیه‌های 35-41.

4. اکبری دستک، فیض‌الله، «مقایسه تطبیقی داستان حضرت زکریا و حضرت یحیی علیهما‌السلام در قرآن و أناجیل اربعه»، مطالعات تاریخی قرآن و حدیث، پاییز 1387 ش، ش 43، صص 152 تا 175، ص 159.

5. مجلسى، محمدباقر‏، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، 1403 ق، ج‏14، ص 189.

6. سوره مریم، آیه‌های 26-33.

7. مجلسى، محمدباقر‏، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، 1403 ق، ج‏14، ص 189.

8. سوره مریم، آیه 6: «یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اِجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا؛ که از من و خاندان یعقوب ارث ببرد و او را پروردگارا! [از هر جهت] مورد رضایت [خود] قرار ده.»

9. سوره مریم، آیه 5: «وَ إِنِّی خِفْتُ اَلْمَوٰالِیَ مِنْ وَرٰائِی وَ کٰانَتِ اِمْرَأَتِی عٰاقِراً فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا؛ و همانا من پس از خود از خویشاوندانم بیمناکم و همسرم [از شروع زندگی] نازا بوده است، پس مرا از سوی خود فرزندی عطا کن

10. شیرخدا، رضاعلی، «بررسی ادعای وقوع بداء در استجابت دعای حضرت زکریا»، دعا پژوهی، پاییز و زمستان 1402 ش، ش 5، صص 79-93.

11. کلینی، یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏1، ص 382.

12. مستر هاکس، قاموس کتاب مقدس، تهران، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، 1383 ش، ص 443 و 444.

13. هرچند مسیحیان معتقدند عهد جدید ازجمله اناجیل اربعه تحت الهام روح‌القدس نوشته شده‌ و در آن‌ها خطا و اشتباهی نیست؛ اما نویسنده انجیل متی در اینجا اشتباه کرده؛ چراکه مطابق عهد قدیم، زکریایی که بدین‌شکل کشته شد، زکریا پسر یهویاداع بوده است. (باغبانی، جواد، وحی و نبوت در قرآن و عهدین، قم، موسسه امام‌خمینی، چاپ اول، زمستان 1400 ش، ص 336) و نیز در کتاب مقایسه قصص در قرآن و عهدین زکریا پدر یحیی با زکریا پسر برخیا به‌اشتباه یک فرد پنداشته شده و گمان شده که کتاب مقدس از قتل زکریا پدر یحیی خبر داده که مشخص شد چنین نیست. (اشرفی، عباس، مقایسه قصص در قرآن و عهدین، تهران، چاپ و نشر بین‌الملل، چاپ دوم، 1390 ش، ص 344) مطابق کتاب مقدس، وقتی بنی‌اسرائیل دست از عبادت خدا برداشتند و به بت‌پرستی رو آوردند، خداوند زکریا پسر یهُویاداع‌ را به سراغ آنان فرستاد تا هشدار بدهد که اگر آنان خدا را رها کنند، خدا نیز آنان را رها خواهد کرد؛ اما آنان توجهی نکردند و او را در حیاط معبد سنگسار کردند و کشتند. پس از مدتی ارتش سوریه به آنان حمله کرد و تمام رهبران ایشان را کشت و اموالشان را به تاراج برد. (دوم تواریخ ایام 24: 22-15)

14. سوره آل‌عمران، آیه 39.

15. سوره مریم، آیه‌های 2-15.

16. مجلسى، محمدباقر‏، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، 1403 ق، ج‏14، ص 189.

17. مطابق کتاب مقدس، هیرودیس پادشاه قصد داشت با زن‌برادرش، هیرودیا ازدواج کند؛ اما ازدواج با زن‌برادر در آئین یهود حرام بود (لاویان 18: 16) و به‌همین‌دلیل، یحیی او را از این کار نهی کرد. هیرودیس از این حرف یحیی ناراحت شد و می‌خواست او را بکُشد امّا چون مردم او را پیامبر می‌دانستند، جرئت این کار را نداشت و فقط او را به زندان انداخت. حضرت در زندان بود تا این‌که در جشن تولّد هیرودیس، دختر هیرودیا، در برابر مهمانان رقصید و هیرودیس آن‌قدر از رقص او خوشش آمد که سوگند خورد هرچه بخواهد به او بدهد. هیرودیس با راهنمایی مادرش گفت: سر یحیای تعمید‌دهنده را همین حالا در داخل یک سینی به من بده. پادشاه از شنیدن این سخن ناراحت شد، ولی به‌خاطر سوگندی که خورده بود و برای این‌که مبادا در مقابل مهمانانش شرمنده شود، سربازانش را به زندان فرستاد و آنان سر یحیی را از تن جدا کردند. (انجیل متی 14: 1-12).

سنت عذاب یهودیان در قرآن
آیه ۱۵۶ اعراف بیانگر سنت الهی است که هرگاه یهودیان سرکشی کنند، خداوند گروهی را بر آنان مسلط می‌کند تا آنان را عذاب دهند، و این چرخه در تاریخ آنان تکرار شده است.

پرسش:

آیا طبق آیه 167 سوره اعراف، خداوند تا قیامت گروهی را بر یهودیان مسلط می‌کند تا آنان را عذاب کند؟ آیا همه یهودیان چنین‌اند یا یهودیان خاصی منظور است؟

پاسخ:

مطابق آیه 167 سوره اعراف، خداوند اعلام یا مقرّر کرده (1) که تا روز قیامت همواره کسانی بر یهودیان مسلط خواهند شد (2) تا عذاب سختی را بر آنان عرضه کنند (3):

«وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلىٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَهِ مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ اَلْعَذٰابِ إِنَّ رَبَّکَ لَسَرِیعُ اَلْعِقٰابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ؛

و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت اعلام کرد که بی‌تردید تا روز قیامت کسانی را بر ضد یهودیان برانگیزد و مسلط کند که همواره عذابی سخت به آنان بچشاند؛ مسلماً پروردگارت زودکیفر و یقیناً [نسبت به تائبان] بسیار آمرزنده و مهربان است

سنت عذاب یهودیان در قرآن

درباره این‌که خداوند چه کسانی را بر یهودیان مسلط می‌کند و منظور از «سوء العذاب» در این آیه چیست، آرای مختلفی (4) از سوی مفسران قرآن مطرح شده است:

- خداوند پیامبر و امت اسلامی یا به تعبیر دیگر، مسلمانان را بر یهودیان مسلط می‌کند تا با گرفتن جزیه (5) یا با قتل و جزیه (6) آنان را عذاب کنند؛

- منظور از «سوء العذاب» لزوم گرفتن مالیات جزیه از یهودیان (7) و ذلت و مسکنت آنان تا روز قیامت است؛ (8)

- خدا تا قیامت اعراب را بر یهودیان مسلط می‌کند تا از آنان جزیه بگیرند؛ (9)

- این آیه درباره یهودیان مدینه نازل شده و منظور از عذاب، اخراج آنان از وطنشان است؛ (10)

- این آیه شامل همه یهودیان غیر از کسانی که مسلمان شده‌اند، می‌شود و آنان هرازچندگاهی طغیان می‌کنند و خدا نیز گروهی از بندگانش را بر آنان مسلط می‌کند تا آنان را عذاب کنند و سر جای خود بنشانند. (11)

نقد و بررسی

در مقام نقد و بررسی این اقوال چند نکته را باید مدنظر قرار داد:

- آیه با تعبیر «اذ» شروع شده و این یعنی آیه در مقام یادآوری مطلبی در گذشته است؛ نه این‌که موضوع آیه از زمان نزول به بعد باشد.

- «مَن» موصوله، مطلق است (12) و دلیلی برای مقیّد کردن آن به مسلمانان یا اعراب وجود ندارد. روایتی که منظور از عذاب‌کنندگان یهود را «امت محمد» دانسته (13) در مقام بیان مصداقی از مصادیق «مَن» است.

- «جزیه» نوعی واجب مالی همچون زکات و خمس است و واجب مالی را نمی‌توان عذاب نامید.

- در آیات دیگری از قرآن «سوء العذاب» به ذبح فرزندان و اسارت زنان بنی‌اسرائیل توسط فرعون معنا شده است. (14)

- برخلاف نظر برخی از مفسران، (15) خداوند برای مجازات یهودیان، لزوماً افراد مؤمن و خداپرست را بر آنان مسلط نمی‌کند؛ چراکه:

 اولاً دلیلی برای این مدعا ارائه نشده است؛

 ثانیاً آیه ظهوری در مؤمن بودن عذاب‌کنندگان یهودیان ندارد؛

 ثالثاً قرآن یکی از مصادیق «سوء العذاب» را قتل بنی‌اسرائیل و اسارت زنان آنان توسط فرعون دانسته است؛

 رابعاً به‌زودی مشخص خواهد شد که تاریخ نه‌تنها این مدعا را تائید نمی‌کند، بلکه خلاف آن را نشان می‌دهد.

بنابراین، آیه در مقام بیان سنتی از سنت‌های الهی است که از گذشته شروع شده و تا زمان قیامت ادامه دارد و به همین دلیل، منحصر دانستن آن به مسلمانان یا اعراب صحیح نیست؛ چنانکه منظور از عذاب هم اموری همچون قتل و اسارت است.

نکته دیگر هم این‌که این عذاب شامل همه یهودیان نمی‌شود و فقط یهودیانی را دربرمی‌گیرد که در اثر طغیان و سرکشی علیه دستورات الهی، مستحق مجازات و عذاب باشند. (16)

سنت عذاب یهودیان در تورات

پیش از قرآن و همچنین بیش از آن، کتاب مقدس یهودیان به این سنت الهی درباره عذاب یهودیان اشاره و موارد مختلفی از مصادیق آن را بیان کرده است. برای نمونه، بنی‌اسرائیل پس از یوشع بن نون تا زمان حکومت طالوت، مدام دچار ارتداد و ظلم می‌شدند و خداوند هم مدام آنان را گرفتار رنج و عذاب می‌کرد و عذاب ادامه داشت تا توبه کنند و پس از توبه، عذاب برطرف می‌شد؛ اما آنان خیلی زود دوباره به ارتداد و ظلم برمی‌گشتند و باز مجدد خداوند آنان را گرفتار رنج و عذاب می‌کرد. چرخه ظلم، رنج و رهایی در این بازه زمانی شش بار تکرار شد. (17) مطابق فقرات مختلفی از کتاب مقدس یهودیان، خداوند به آنان هشدار داده که اگر به شریعت عمل نکنند آنان را به عذاب‌های سختی دچار خواهد کرد و ریشه آنان را خواهد کند. (18) در کتاب مقدس یهودیان (تَنَخ) چنین آمده است:

11 و بنی‌اسرائیل‌ در نظر خداوند شرارت‌ ورزیدند و بَعْلها را عبادت‌ نمودند ... 13 و یهوه‌ را ترک‌ کرده‌، بعل‌ و عشتاروت‌ را عبادت‌ نمودند. 14 پس‌ خشم‌ خداوند بر اسرائیل‌ افروخته‌ شده‌، ایشان‌ را به‌ دست‌ تاراج‌کنندگان‌ سپرد تا ایشان‌ را غارت‌ نمایند و ایشان‌ را به‌ دست‌ دشمنانی‌ که‌ به‌ اطراف‌ ایشان‌ بودند، فروخت‌، به‌ حدی‌ که‌ دیگر نتوانستند با دشمنان‌ خود مقاومت‌ نمایند. 15 و به‌ هرجا که‌ بیرون‌ می‌رفتند، دست‌ خداوند برای‌ بدی‌ بر ایشان‌ می‌بود، چنانکه‌ خداوند گفته‌ و چنانکه‌ خداوند برای‌ ایشان‌ قسم‌ خورده‌ بود و به‌ نهایتِ‌ تنگی‌ گرفتار شدند. (19)

 سنت عذاب یهودیان در طول تاریخ

با بررسی تاریخ یهودیت مشخص می‌شود که چرخه ظلم یهودیان و عذاب آنان از طریق مسلط شدن گروهی بر آنان، مدام در تاریخ این قوم تکرار شده است. (20) در ادامه به برخی از موارد این چرخه، اشاره می‌شود:

1. با کنار هم قرار دادن آیاتی همچون آیه‌های 141 و 167 سوره اعراف که در هر دو شاهد تعبیر «یَسُومُونَکُمْ/ یَسُومُهُم سُوءَ اَلْعَذٰابِ» هستیم، به این نتیجه می‌رسیم پس از طغیان بنی‌اسرائیل در مصر، خداوند فرعون را بر آنان مسلط کرد و او نیز از طریق کشتن پسران و بیگاری کشیدن از زنان، یهودیان را به‌سختی عذاب کرد؛ (21) اما سپس توبه کردند و خداوند موسی و هارون را برای رهایی آنان فرستاد.

2. پس از وفات حضرت سلیمان، به‌مرور یهودیان گرفتار شرک و بت‌پرستی شدند و پس از مدتی آشوریان به بخش شمالی قلمرو آنان حمله کردند و در اثر این حمله ده سِبط از اَسباط دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل نابود شدند. پس از مدتی نیز نبوکد نصر به بخش جنوبی حمله کرد و پس از تخریب معبد سلیمان، شمار فراوانی از یهودیان را کشت و مابقی را به اسارت برد. (22)

3. در زمان تسلط رومیان و اسکندر مقدونی بر اورشلیم، در اثر بی‌توجهی یهودیان به آموزه‌های تورات، مشرکان دوباره بر آنان مسلط شدند و این تسلط ادامه داشت تا این‌که در سال هفتاد میلادی رومیان معبد را برای همیشه تخریب کردند و یهودیان تا امروز در اقصی نقاط عالم پراکنده شدند. (23)

4. در قرن چهارم میلادی با رسمیت یافتن و حکومتی شدن دین مسیحیت در روم، سخت‌گیری مسیحیان بر یهودیان به اوج رسید و منجر به قتل‌عام‌های مختلف یهودیان شد. همچنین در آغاز قرون وسطا کلیسا تلاش کرد یهودیان را مسیحی کند و علیه یهودیانی که حاضر به تغییر دین نبودند، احکام سنگینی وضع کرد و نیز با آغاز جنگ‌های صلیبی مردم اروپا علیه کافران ازجمله یهودیان قیام کردند و آنان را قلع‌وقمع کردند. (24)

نتیجه:

آیه 156 سوره اعراف، از سنت الهی مجازات یهودیان سرکش و استمرار این سنت تا قیامت خبر می‌دهد. پیش از قرآن و همچنین بیش از آن، کتاب مقدس یهودیان از این سنت خبر داده و نمونه‌های مختلفی از آن را بیان کرده است. مطابق این سنت هرگاه یهودیان به شرک و بت‌پرستی رو بیاورند یا با فرمان‌های الهی مخالفت کنند، خداوند گروهی که لزوماً مؤمن نیستند را بر آنان مسلط می‌کند تا آنان را به‌شدت عذاب کند. تاریخ یهودیان نشان می‌دهد که چرخه ظلم، عذاب و رهایی مدام در میان آنان تکرار شده است؛ یعنی هرازچندگاهی یهودیان طغیان می‌کنند، سپس خداوند گروهی را بر آنان مسلط می‌کند تا آنان را به شیوه‌های مختلفی ازجمله قتل، اسارت، تبعید، تغییر دین اجباری، محرومیت‌ها و محدودیت‌های مختلف، خوارکردن و... عذاب کند و این عذاب ادامه دارد تا زمانی که توبه کنند. تاریخ بیانگر این است که این رویه از گذشته ادامه داشته و همچنان نیز ادامه دارد.

برای مطالعه بیشتر:

طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، صص 108-43.

پی‌نوشت‌ها:

1. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏9، ص 70.

2. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏1، ص 561.

3. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏5، ص 276.

4. ابن‏ جوزى، عبدالرحمن بن على،‏ زاد المسیر فى علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏2، ص 164.

5. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 71؛ طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏3، ص 209.

6. فراء، یحیى بن زیاد، معانى القرآن، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب‏، چاپ دوم، 1980 م، ج‏1، ص 398.

7. ابن ‏قتیبه، عبدالله بن مسلم‏، تفسیر غریب القرآن، بیروت، دار و مکتبه الهلال‏، چاپ اول، 1411 ق، ص 150.

8. صنعانى، عبدالرزاق بن همام،‏ تفسیر القرآن العزیز المسمى تفسیر عبدالرزاق، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1411 ق، ج‏1، ص 225؛ طبری، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏9، ص 70.

9. طبری، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏9، ص 70؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏5، ص 18.

10. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏15، ص 394.

11. قطب، سید، فى ظلال القرآن، بیروت، دار الشروق‏، چاپ 35، 1425 ق، ج‏3، ص 1386.

12. بابایی، علی‌اکبر، علوم قرآنی 4، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ هفتم، 1403 ش، ص 94.

13. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏4، ص 760.

14. سوره بقره، آیه 49؛ سوره اعراف، آیه 141.

15. صادقى تهرانى، محمد، ترجمان فرقان، قم، شکرانه، چاپ اول، 1388 ش، ج‏2، ص 239.

16. مکى بن حموش‏، الهدایه إلى بلوغ النهایه، شارجه امارات، جامعه الشارقه، کلیه الدراسات العلیا و البحث العلمی، چاپ اول، 1429 ق، ج‏4، ص 2613؛ طبرسی، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص 760.

17. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 46.

18. «58 اگر به‌ عمل‌ نمودن‌ تمامی‌ کلمات‌ این‌ شریعت‌ که‌ در این‌ کتاب‌ مکتوب‌ است‌، هوشیار نشوی‌ و از این‌ نام‌ مجید و مهیب‌، یعنی‌ یهُوَه‌، خدایت‌، نترسی‌، 59 آنگاه‌ خداوند بلایای‌ تو و بلایای‌ اولاد تو را عجیب‌ خواهد ساخت‌، یعنی‌ بلایای‌ عظیم‌ و مزمن‌ و مرض‌های‌ سخت‌ و مزمن‌ ... 63 ... خداوند بر شما شادی‌ خواهد نمود تا شمارا هلاک‌ و نابود گرداند و ریشه‌ شما از زمینی‌ که‌ برای‌ تصرفش‌ در آن‌ داخل‌ می‌شوید کنده‌ خواهد شد ... 65 و در میان‌ این‌ امت‌ها استراحت‌ نخواهی‌ یافت‌ و برای‌ کف‌ پایت‌ آرامی‌ نخواهد بود و در آنجا یهُوَه‌ تو را دل‌ لرزان‌ و کاهیدگی‌ چشم‌ و پژمردگی‌ جان‌ خواهد داد. 66 و جان‌ تو پیش‌ رویت‌ معلق‌ خواهد بود و شب‌ و روز ترسناک‌ شده‌، به‌ جان‌ خود اطمینان‌ نخواهی‌ داشت‌. 67 بامدادان‌ خواهی‌ گفت‌: کاش‌ که‌ شام‌ می‌بود و شامگاهان‌ خواهی‌ گفت‌: کاش‌که‌ صبح‌ می‌بود، به‌ سبب‌ ترس‌ دلت‌ که‌ به‌ آن‌ خواهی‌ ترسید. (سِفر تثنیه 28).»

19. سِفر داوران 2.

20. فیض کاشانى، محمد بن شاه مرتضى‏، تفسیر الصافی، تهران، مکتبه الصدر، چاپ دوم، 1415 ق، ج‏2، ص 249؛ زحیلى، وهبه‏، التفسیر المنیر فى العقیده و الشریعه و المنهج، دمشق، دارالفکر، چاپ دوم، 1411 ق، ج‏9، ص 149.

21. سوره اعراف، آیه 141.

22. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 57.

23. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 76.

24. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 86-89.

دشمنان بنی اسرائیل مطابق آیه 14 سوره صف
آیه 14 سوره آیه بیان می کند که؛ پیروان عیسی با تأیید الهی در آن زمان بر یهودیان غلبه یافتند، نه اینکه همیشه بر همه دشمنان برتر باشند.

پرسش:

مطابق آیه 14 سوره صف خداوند گروهی از بنی‌اسرائیل که به حضرت عیسی ایمان آوردند را بر دشمنانشان پیروز می‌کند. منظور از دشمنان آنان چه کسانی هستند و آیا این پیروزی همیشگی است؟

پاسخ:

حضرت عیسی علیه‌السلام برای بنی‌اسرائیل مبعوث شد. (1) باوجود این‌که یهودیان منتظر ظهور مسیحا بودند، فقرات متعددی از کتاب مقدس یهودیان به ایشان بشارت می‌داد و خداوند معجزات فراوانی را بر دست حضرت جاری کرد، فقط شمار اندکی از این قوم به ایشان ایمان آوردند و اکثر آنان مسیحا بودن ایشان را قبول نکردند. مطابق آیه 14 سوره صف خداوند کسانی که ایمان آوردند را یاری و تقویت کرد تا بر دشمنانشان، برتری پیدا کنند و بر آنان غلبه یابند:

«یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصٰارَ اَللّٰهِ کَمٰا قٰالَ عِیسَى اِبْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوٰارِیِّینَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَى اَللّٰهِ قٰالَ اَلْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اَللّٰهِ فَآمَنَتْ طٰائِفَهٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ کَفَرَتْ طٰائِفَهٌ فَأَیَّدْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا عَلىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ؛

ای اهل ایمان! یاران خدا باشید، همان‌گونه‌که عیسی پسر مریم به حواریون گفت: یاران من در راه خدا چه کسا نی‌اند؟ حواریون گفتند: ما یاران خداییم. پس گروهی از بنی‌اسرائیل ایمان آوردند و گروهی کافر شدند؛ درنتیجه کسانی را که ایمان آوردند، بر ضد دشمنانشان یاری دادیم تا پیروز شدند

در این نوشتار می‌خواهیم ببینیم خداوند از «عَدُوِّهِمْ» چه کسانی را اراده کرده و آیا غلبه مؤمنان بنی‌اسرائیل بر دشمنانشان همیشگی است؟

غلبه مسیحیان بر یهودیان

مفسران درباره این‌که منظور خداوند ازجمله «فَأَیَّدْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا عَلىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ» چیست، باهم اختلاف دارند و آرای متفاوتی را مطرح کرده‌اند:

1. این جمله مستأنفه است و ارتباطی با ماقبل ندارد و منظور از «اَلَّذِینَ آمَنُوا» مسلمانان هستند. (2)

2. پس‌از این‌که حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله مبعوث شد و ایمان آورندگان به عیسی را تصدیق کرد، آنان بر دشمنانشان غلبه یافتند و پیروز شدند. (3)

3. خداوند کسانی که از بنی‌اسرائیل به حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ایمان آوردند را بر کسانی که از آن قوم به پیامبر ایمان نیاوردند، غلبه داد و پیروز کرد. (4)

4. خداوند یهودیانی که به حضرت عیسی ایمان آوردند را بر یهودیانی که به ایشان ایمان نیاوردند، غالب کرد. (5) با توجه به این‌که تاریخ از جنگی در زمان حضرت عیسی و حتی بعد از ایشان بین موافقان و مخالفان خبر نداده، غلبه از جهت ارائه حجت و دلیل (6) یا صدور معجزه (7) بوده است.

5. پس از بالا بردن حضرت عیسی به آسمان، پیروان ایشان دودسته شدند. یک دسته گفتند: عیسی پسر خدا بود و به‌همین‌دلیل کافر شدند؛ اما دسته دیگر گفتند: عیسی بنده خدا بود و بر ایمان خود باقی ماندند. این دو گروه باهم جنگیدند، اما کافران بر مؤمنان غلبه پیدا کردند و این غلبه ادامه داشت تا این‌که خداوند حضرت محمد را مبعوث کرد و درنتیجه، مؤمنان بر کافران غلبه یافتند. (8)

6. بعد از حضرت عیسی به‌مرور شماری زیادی از مردم مسیحی شدند و بدین شکل مسیحیان بر یهودیان غلبه پیدا کردند. (9)

نقد و بررسی آرای مفسران

دیدگاه‌های چهارم و ششم هم با ظاهر قرآن هماهنگ هستند و هم با تاریخ؛ اما مابقی دیدگاه‌ها یا با ظاهر آیه هماهنگ نیستند یا با تاریخ و یا با هردو:

مستأنفه دانستن جمله یا ارتباط دادن پیروزی و غلبه موافقان بر مخالفان به بعثت پیامبر خدا، خلاف ظاهر آیه است. چنانکه آیه ظهور دارد که منظور از مؤمنان و کافران، مؤمنان و کافران به حضرت عیسی است و ارتباطی با ایمان آوردن یا نیاوردن به پیامبر خدا ندارد.

مطابق تاریخ، اکثر یهودیان به حضرت عیسی ایمان نیاوردند و سرانجام نیز او را دستگیر کردند و به رومیان تحویل دادند. در ادامه نیز تا مدت‌ها مسیحیان تحت‌فشار یهودیان و همچنین حکومت روم بودند. در سال هفتاد میلادی معبد سلیمان تخریب و بسیاری از یهودیان کشته و مابقی در جهان آواره شدند و بدین شکل شرّ یهودیان از سر مسیحیان برای همیشه کم شد؛ اما آنان همچنان تحت ‌فشار حکومت روم بودند تا این‌که کُنستانتِین به قدرت رسید و در سال 313 میلادی با صدور «اعلامیه میلان» آزادی مسیحیان را رسماً اعلام کرد و با گذشت زمان مسیحیت دین رسمی امپراتوری روم شد. (10)

مسیحیان بعد از حضرت عیسی درباره خدا بودن یا نبودن عیسی باهم اختلاف پیدا کردند. از این اختلاف معمولاً با عنوان مناقشه آریوس و آتاناسیوس یاد می‌شود. آریوس به مخلوق بودن عیسی مسیح اعتقاد داشت و یکسان بودن ذات عیسی با خدا را انکار می‌کرد. در مقابل آتاناسیوس به هم‌ذاتی پدر (معادل الله در اسلام) و پسر (حضرت عیسی) و درنتیجه، خدا بودن حضرت باور داشت. این مناقشه سرانجام منجر به تشکیل شورای نیقیه و تصویب الوهیت عیسی شد؛ بنابراین، مطابق تاریخ این معتقدانِ به الوهیت عیسی بودند که بر مخالفان پیروز شدند و غلبه پیدا کردند. چنانکه همچنان نیز این غلبه دست‌کم از جهت تعداد و نفوذ ادامه دارد و اکثر مسیحیان قائل به تثلیث و الوهیت حضرت عیسی هستند. (11)

نکته پایانی نیز این‌که چه فعل «أَیَّدْنَا» و چه فعل «أَصْبَحُوا» در «فَأَیَّدْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا عَلىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ» هر دو ماضی هستند و فقط از وقوع فعلی در گذشته خبر می‌دهند. چنانکه هیچ‌کدام از کلمات دیگر این آیه نیز بر استمرار و دوام دلالت ندارد؛ بنابراین، این آیه فقط از غلبه مؤمنان بنی‌اسرائیل بر کافران در گذشته خبر می‌دهد و بر استمرار این غلبه دلالتی ندارد. (12)

نتیجه:

مطابق آیه 14 سوره صف، بنی‌اسرائیل در مقابل حضرت عیسی به دودسته تقسیم شدند. یک دسته به ایشان ایمان آوردند و مسیحی شدند و دسته دیگر به ایشان کفر ورزیدند و یهودی باقی ماندند. خدا ایمان‌آورندگان به مسیح را تائید و تقویت کرد و درنتیجه، آنان بر یهودیان غلبه پیدا کردند. چنانکه مطابق تاریخ نیز مسیحیان هرچند در آغاز در اقلیت و تحت آزار و اذیت یهودیان بودند، اما با گذشت زمان چه از جهت تعداد و چه از جهت قدرت و ثروت بر یهودیان غلبه و سلطه پیدا کردند و این غلبه همچنان نیز ادامه دارد. این آیه فقط از پیروزی مسیحیان بر یهودیان در گذشته خبر داده و در مقام بیان غلبه همیشگی مسیحیان بر همه دشمنانشان نیست.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره آل‌عمران، آیه 49.

2. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏4، ص 318.

3. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏28، ص 61؛ طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏6، ص 271.

4. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏3، ص 445.

5. دینورى، عبدالله بن محمد، تفسیر ابن وهب المسمى الواضح فى تفسیر القرآن الکریم‏، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1424 ق، ج‏2، ص 404.

6. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏9، ص 598.

7. حوی، سعید، الاساس فى التفسیر، قاهره، دار السلام‏، چاپ ششم، 1424 ق، ج‏10، ص 5888.

8. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏9، ص 423؛ فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏29، ص 533.

9. حوی، الاساس فى التفسیر، ج‏10، ص 5888.

10. گروه نویسندگان موسسه خاتم‌النبیین، درس‌نامه مسیحیت؛ شناخت و بررسی تاریخ و الهیات مسیحی، قم، موسسه خاتم‌النبیین، چاپ اول، 1398 ش، ص 102-104 و 107-110.

11. گروه نویسندگان موسسه خاتم‌النبیین، درس‌نامه مسیحیت؛ شناخت و بررسی تاریخ و الهیات مسیحی، قم، موسسه خاتم‌النبیین، چاپ اول، 1398 ش، ص 119 و 129 و 130.

12. برخلاف این آیه، آیه‌ 55 سوره آل‌عمران دال بر این است که مسیحیان همیشه نسبت به یهودیان تفوق دارند.

تصریح قرآن به پراکندگی یهودیان و جمع شدن آن ها در فلسطین اشغالی
آیه ۱۶۸سوره اعراف به پراکندگی تاریخی بنی‌اسرائیل پس از اختلافات و حملات آشوریان و بابلیان اشاره دارد و الزاماً حکمی دائمی درباره همه یهودیان نیست.

پرسش:

مگر خدا در آیه 168 سوره اعراف نگفته یهودیان را در زمین متفرق و پراکنده می‌کند پس چرا امروز آنان در فلسطین اشغالی جمع شده‌اند؟

پاسخ:

خداوند در آیه 168 سوره اعراف از پراکنده کردن یهودیان در زمین (1) خبر داده است:

«وَ قَطَّعْنٰاهُمْ فِی اَلْأَرْضِ أُمَماً مِنْهُمُ اَلصّٰالِحُونَ وَ مِنْهُمْ دُونَ ذٰلِکَ وَ بَلَوْنٰاهُمْ بِالْحَسَنٰاتِ وَ اَلسَّیِّئٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ؛

و آنان را در زمین گروه‌گروه پراکنده کردیم، گروهی از آنان مردمی شایسته و گروهی از آنان غیر‌شایسته‌اند و آنان را با خوشی‌ها و سختی‌ها آزمودیم، باشد که [غیر شایسته‌ها به صلاح، درستی، صواب و راستی] بازگردند

تفسیر «پراکندگی یهود»

«قطع» در لغت به معنای جدا شدن اجزای یک‌چیز از یکدیگر به‌صورت کامل است؛ به‌گونه‌ای که اجزا باهم مرتبط و متصل نباشند. (2) معادل فارسی آن پاره‌پاره کردن است.

اکثر مفسران معتقدند که منظور از «قَطَّعْنٰاهُمُ» متفرق کردن (3) بنی‌اسرائیل بر روی زمین است؛ به‌گونه‌ای‌که آنان در جای خاصی متمرکز نبوده و به‌صورت گروه‌های مختلف جدای از هم (4) در اقصی نقاط جهان پراکنده شده‌اند. این پراکندگی به‌اندازه‌ای گسترده است که در همه کشورها تعدادی از یهودیان زندگی می‌کنند. (5) به باور برخی به‌همین‌علت آنان مکانی که در آن باهم جمع شوند ندارند. (6)

برخی نیز «قَطَّعْنٰاهُمُ» را به معنای اختلاف یهودیان باهم گرفته و آن را به افتراق کلمه تفسیر کرده‌اند. (7)‏ مطابق این تفسیر، خداوند بین یهودیان اختلاف انداخته و درنتیجه، آنان نمی‌توانند باهم همکاری و همیاری کنند. (8)

زمان‌مند بودن پراکندگی یهود

هرچند یهودیت از فرقه‌های مختلفی تشکیل شده و این فرقه‌ها اختلاف‌های کوچک و بزرگ زیادی باهم دارند؛ (9) اما مشابه همین فرقه‌فرقه بودن در سایر ادیان نیز مشاهده می‌شود و یهودیان در این زمینه با پیروان سایر ادیان، تفاوتی ندارند. تنها تفاوتی که در گذشته، یهودیان با پیروان سایر ادیان داشتند، این بود که در گذشته جایی که اکثر ساکنان آن یهودی باشند، معمولاً وجود نداشت، اما پس از اشغال فلسطین و تشکیل رژیم اسرائیل این تفاوت نیز برطرف شد؛ اما این اجتماع یهودیان در یک نقطه خاص، منافاتی با قرآن ندارد؛ چراکه شواهد و قرائن مختلفی حاکی از این است که «قَطَّعْنٰاهُمُ» ناظر به زمان خاصی است و استمرار ندارد:

- این بخش از سوره اعراف در مقام بیان مجازات دنیوی مخالفت با آیات الهی، ازجمله مجازات سرکشان از بنی‌اسرائیل است؛

- آیه ناظر به زمان قبل از حضرت عیسی است؛ چراکه خداوند در ادامه، بنی‌اسرائیل را به دودسته صالح و غیرصالح تقسیم کرده، اما پس‌ازاینکه حضرت عیسی به‌سوی بنی‌اسرائیل مبعوث شد، هرکه به ایشان ایمان نیاورد، غیرصالح بوده است؛ بنابراین، تقسیم آنان به صالح و غیرصالح باید مرتبط به قبل از این زمان باشد؛ (10)

- آیه به‌احتمال‌زیاد ناظر به زمان بعد از عصر پادشاهان بنی‌اسرائیل است؛ وقتی حضرت داود به پادشاهی رسید، بنی‌اسرائیل متفرق بودند، اما آن حضرت کم‌کم همه اسباط بنی‌اسرائیل را باهم متحد کرد و همین وضعیت در زمان پادشاهی حضرت سلیمان نیز ادامه داشت؛ اما پس از مرگ حضرت سلیمان، بنی‌اسرائیل باهم اختلاف پیدا کردند و حکومت به دو بخش جنوبی و شمالی تقسیم شد. پس از مدتی آشوریان به کشور شمالی یعنی اسرائیل حمله کردند و در اثر این حمله ده سِبط از اَسباط دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل نابود شدند. پس از مدتی نیز نبوکدنصر به کشور جنوبی یعنی یهودا حمله کرد و پس از تخریب معبد سلیمان، شمار فراوانی از یهودیان را کشت و مابقی را به «بابِل» به اسارت برد؛ (11)

- با توجه به این‌که آیات قبلی درباره مسخ شدن یهودیان روز شنبه است و بسیاری از مفسران و حتی برخی روایات، این واقعه را مربوط به زمان حضرت داود دانسته‌اند، (12) بعید نیست که این آیه نیز درباره زمان وفات حضرت سلیمان و پراکنده شدن بنی‌اسرائیل بعد از ایشان باشد.

- آیه بعدی از جانشینی گروهی جدید به‌جای پیشینیان خبر داده که این هم می‌تواند قرینه زمان‌مند بودن «قَطَّعْنٰاهُمُ» باشد؛

- مطابق منطق قرآن، خداوند هیچ‌گاه نسلی را به‌خاطر گناهان نسل‌های گذشته، مجازات نمی‌کند؛ (13) درنتیجه، نمی‌توان گفت: خدا به‌سبب گناهان بنی‌اسرائیل در گذشته، نسل آنان تا قیامت را محکوم به آوارگی کرده است.

تشکیل کشور اسرائیل

آیا تشکیل کشور اسرائیل در فلسطین اشغالی با آیه 168 سوره اعراف منافات دارد؟ در پاسخ به این پرسش باید اذعان داشت که این آیه در مقام بیان مجازات سرکشان از بنی‌اسرائیل در گذشته است و «قَطَّعْنٰاهُمُ» نیز با تعبیر ماضی به‌کار رفته که از وقوع کاری در گذشته خبر می‌دهد و اصلاً در مقام بیان حکمی کلی و همیشگی برای بنی‌اسرائیل نیست.

نکته مهم‌تر هم این‌که حتی اگر «قَطَّعْنٰاهُمُ» حاکی از یک حکم کلی و همیشگی بود، باز تشکیل کشوری یهودی در فلسطین اشغالی با این آیه منافات ندارد؛ چراکه آیه ناظر به قوم حضرت موسی یا بنی‌اسرائیل است؛ اما یهودیانی که امروز در اسرائیل زندگی می‌کنند از قوم بنی‌اسرائیل نیستند، بلکه از نسل کسانی هستند که از غیر بنی‌اسرائیل یهودی شده‌اند. در گذشته گروه زیادی از عرب‌ها، یونانیان، مصریان و رومیان یهودی شده‌اند. برای نمونه، اکثریت بزرگی از یهودیان روسیه، لهستان و فرانسه از قبیله خزر و قوم تاتار در جنوب روسیه هستند که همگی در زمان امپراتوری شارلمانی (۷71–۸۱۴ میلادی) یهودی شدند و اصلاً ارتباطی با یهودیان اولیه ندارند. تقریباً نُه‌دهم یهودیان اروپا و آمریکا از تبارهای خزرهای ترک هستند و ازنظر نژادی به اسباط دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل و قوم حضرت موسی نمی‌رسند. همین یهودیان غیربنی‌اسرائیلی هستند که فلسطین را اشغال و اسرائیل را به وجود آورده‌اند. (14)

نتیجه:

 آیه 168 سوره‌اعراف از پراکنده کردن یهودیان در زمین خبر داده است. این آیه در مقام بیان یک حکم کلی و همیشگی نیست و احتمالاً ناظر به پس از حضرت سلیمان است که در اثر اختلاف بنی‌اسرائیل و تشکیل دو کشور شمالی و جنوبی، اول آشوریان به کشور شمالی یعنی اسرائیل حمله و ده سِبط از اَسباط دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل را نابود کردند و سپس، نبوکد نصر به کشور جنوبی یعنی یهودا حمله کرد و شمار فراوانی از آنان را کشت و مابقی را به اسارت برد؛ درنتیجه، یهودیان در جهان پراکنده شدند. حتی اگر آیه حاکی از حکمی کلی و همیشگی بود، تشکیل کشوری یهودی در فلسطین اشغالی با این آیه منافات نداشت؛ چراکه آیه ناظر به قوم حضرت موسی یا همان بنی‌اسرائیل است؛ اما یهودیانی که امروزه فلسطین را اشغال کرده‌اند، از قوم بنی‌اسرائیل نیستند؛ بلکه از نسل کسانی هستند که از غیر بنی‌اسرائیل یهودی شده‌اند.

برای مطالعه بیشتر:

صفاتاج، مجید، «آیا یهودیان در فلسطین حق تقدم ندارند؟ پاسخ به شبهات تاریخی اشغال فلسطین»، پاسدار اسلام، تیر 1391 ش، ش 367، صص 58-62.

پی‌نوشت‌ها:

1. مطابق قرآن، خدا یک‌بار پیش‌ازاین نیز بنی‌اسرائیل را گروه‌گروه کرده و به دوازده سِبط و شاخه تقسیم کرده بود: «وَ قَطَّعْنٰاهُمُ اِثْنَتَیْ عَشْرَهَ أَسْبٰاطاً أُمَماً ...؛ و ما بنی‌اسرائیل را به دوازده قبیله که هر یک امتی بودند، تقسیم کردیم ... . (سوره اعراف، آیه 160

2. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏9، ص 293.

3. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 71.

4. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏9، ص 71؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏5، ص 19.

5. ابن ‏ابى‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج‏5، ص 1605.

6. طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏3، ص 209.

7. ابن‏ جوزى، عبدالرحمن بن على،‏ زاد المسیر فى علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏2، ص 164.

8. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏4، ص 760.

9. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 151-166.

10. طبری، جامع البیان، ج‏9، ص 71؛ ابن ‏عطیه، عبدالحق بن غالب، ‏المحرر الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏2، ص 471.

11. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 57.

12. تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج‏1، ص 113؛ طبرانی، التفسیر الکبیر، ج‏2، ص 418؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 609.

13. سوره نجم، آیه 38.

14. صفاتاج، مجید، «آیا یهودیان در فلسطین حق تقدم ندارند؟ پاسخ به شبهات تاریخی اشغال فلسطین»، پاسدار اسلام، تیر 1391 ش، ش 367، صص 58-62، ص 60 و 61.

صفحه‌ها