۱۴۰۵/۰۳/۳۱ ۲۳:۴۲ شناسه مطلب: 101691
پرسش:
منظور یهودیان از اینکه میگفتند «قلوبنا غلف» چه بود؟ چرا آنان چنین چیزی را میگفتند و چرا قرآن با این گفته آنان مخالف است؟
دو آیه از آیات قرآن حاکی از این است که یهودیان قلوب خود را «غلف» میدانستند؛ اما خدا این ادعای آنان را رد میکند:
«وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلاً مٰا یُؤْمِنُونَ؛ (1)
و گفتند: دلهای ما در غلاف و پوشش است، بلکه خدا به سبب کفرشان آنان را از رحمتش دور کرده پس اندکی ایمان میآورند.» (2)
معناشناسی «غلف» در قرآن
«غُلْف» جمع «أغلف» است. أغلف به معنای هرچیزی است که در «غلاف» یعنی پوشش و روکش باشد؛ مانند غلاف شمشیر که آن را میپوشاند. (3)
یهودیان خطاب به پیامبر میگفتند: اینکه تو مدام ما را انذار میکنی، فایدهای ندارد؛ (4) چراکه قلبهای ما فطرتاً و بدون اینکه دست ما باشد بهگونهای خلق شده (5) که نسبت به آنچه تو میگویی در غلاف و پوشش است و درنتیجه، سخنان تو اصلاً به قلب ما نمیرسد (6) تا متوجه منظورت بشویم و ایمان بیاوریم. (7) هدف آنان از گفتن این جمله این بود که پیامبر را از دعوت آنان به دین اسلام نااُمید کنند. (8)
بسیاری از مفسران (9) این ادعای یهودیان را شبیه ادعای مشرکان میدانند (10) که در آیه پنجم سوره فصلت مطرح شده است:
«وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا فِی أَکِنَّهٍ مِمّٰا تَدْعُونٰا إِلَیْهِ وَ فِی آذٰانِنٰا وَقْرٌ وَ مِنْ بَیْنِنٰا وَ بَیْنِکَ حِجٰابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنٰا عٰامِلُونَ؛
و گفتند: دلهای ما از [درک] حقایقی که ما را به آن میخوانی در پوششهای سختی است و در گوشهای ما سنگینی است و میان ما و تو پردهای وجود دارد، بنابراین تو کار خود را انجام بده و ما هم کار خود را انجام میدهیم.»
چنانکه قوم حضرت شعیب نیز مشابه همین سخن را به او گفتند:
«قٰالُوا یٰا شُعَیْبُ مٰا نَفْقَهُ کَثِیراً مِمّٰا تَقُولُ ... ؛ (11)
گفتند: ای شعیب! بسیاری از مطالبی که میگویی نمیفهمیم ... .»
در حقیقت یهودیان به دنبال رفع مسئولیت از خود بودند (12) و میخواستند خودشان را در ایمان نیاوردن به اسلام و پیامبر، بیگناه جلوه دهند و آن را به خدا نسبت بدهند. (13)
خدا در مقام نقد یهودیان میگوید: قلوب شما «غلف» نیست و کاملاً متوجه منظور پیامبر میشوید، اما علت ایمان نیاوردن شما «کفر» شماست (14) که سبب شده خداوند از شما سلب توفیق کند و نتوانید حق را قبول کنید. (15) «کفر» در لغت به معنای ردّ کردن، قبول نکردن و اعتناء نکردن به چیزی است و از آثار آن بیزاری جستن، پنهان کردن و پوشاندن است. مطابق این معنا، هرکه چیزی را که باید بپذیرد و قبول کند، نهتنها نپذیرد و قبول نکند، بلکه مورد بیاعتنائی قرار دهد، از آن بیزار باشد و سعی کند آن را محو و نابود کند، کافر به شمار میآید. (16)
تفسیر «غلف» به «نامختون بودن» و نقد آن
از مفسر تابعی، حسن بصری نقل شده که منظور از «غلف» بودن یهودیان در قرآن نامختون بودن قلوب آنان است. (17) برخی از محققان معتقدند همین تفسیر درست است؛ چراکه همین تعبیر در کتاب مقدس در وصف یهودیان نیز بهکار رفته است:
... و تمامی خاندان اسرائیل در دل نامختونند. (18)
ای گردنکشان که به دل و گوش نامختونید، شما پیوسته با روحالقدس مقاومت میکنید ... . (19)
از این دو عبارت صریحتر این عبارات هستند:
پس غلفه دلهای خود را مختون سازید و دیگر گردنکشی منمایید. (20)
ای مردان یهودا و ساکنان اورشلیم خویشتن را برای خداوند مختون سازید و غلفه دلهای خود را دور کنید مبادا حدّت خشم من به سبب بدی اعمال شما مثل آتش صادر شده، افروخته گردد و کسی آن را خاموش نتواند کرد. (21)
در همه این موارد نامختون بودن کنایه از ناپاکی و فقدان ایمان یا همان «کفر» است. (22)
مشکل این تفسیر این است که مطابق قرآن، یهودیان از قلوب خود با تعبیر «غلف» یادکردهاند و نمیتوان پذیرفت آنان قلوب خود را ناپاک و کافر دانسته باشند! چنانکه در کتاب مقدس نیز هیچگاه آنان این وصف را برای خود بهکار نبردهاند؛ بلکه خداوند آنان را با این وصف مذمت کرده است. (23)
نتیجه:
پیامبر خدا علیه و آله السلام برای هدایت یهودیان سعی و تلاش فراوانی میکردند. آنان برای اینکه پیامبر را از ایمان آوردن خود نااُمید کنند و شاید هم در مقام تمسخر، به حضرت گفتند: خدا قلب ما را بهگونهای خلق کرده که غیر یهودیت را نمیفهمیم و نمیتوانیم به آن ایمان بیاوریم؛ اما خدا میگوید: دشمنی شما با حق سبب شده که من از شما سلب توفیق کنم و درعینحال که آن را میفهمید، بهسبب قساوت قلبی که ناشی از کارهای ناپسند خودتان است، نتوانید زیر بار حرف حق بروید.
برای مطالعه بیشتر:
قرایی، سید علیقلی، «دلهای ناپاک: تحقیقی درباره عبارت قلوبنا غلف»، ترجمان وحی، ۱۳۸۰ ش، ش ۹ و 10.
پینوشتها:
1. سوره بقره، آیه 88.
2. همچنین سوره نساء، آیه 155: «فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ وَ کُفْرِهِمْ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ قَتْلِهِمُ اَلْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اَللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً؛ پس به کیفر پیمانشکنی آنان و کفرشان به آیات خدا و بهناحق کشتن پیامبران و گفتار [بیپایه و باطل] شان که دلهای ما در پوشش و حجاب است [ازاینرو، سخن حق را درک نمیکنیم، لعنتشان کردیم؛] بلکه به سبب کفرشان بر دلهایشان مُهرِ [محرومیت از فهم معارف] زدیم؛ به همین سبب جز اندکی ایمان نمیآورند.»
3. زید بن علی، تفسیر غریب القرآن (زید بن علی)، محقق: حسن بن محمدتقی حکیم، بیروت، الدار العالمیه، چاپ اول، 1412 ق، ج ۱، ص ۸۷؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج7، ص 253.
4. طبرسى، فضل بن حسن، مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج ۱، ص ۳۰۹.
5. مراغى، احمد مصطفى، تفسیر المراغى، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، بیتا، ج ۱، ص ۱۶۶.
6. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج ۲، ص ۲۳۰.
7. مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1423 ق، ج ۱، ص ۱۲۱؛ ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، تفسیر غریب القرآن، بیروت، دار و مکتبه الهلال، چاپ اول، 1411 ق، ج ۱، ص ۵۷.
8. ابن عاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی، چاپ اول، 1420 ق، ج ۱، ص ۵۸۲؛ قطب، سید، فى ظلال القرآن، بیروت، دار الشروق، چاپ 35، 1425 ق، ج ۱، ص ۸۹.
9. ابو عبیده، معمر بن مثنى، مجاز القرآن، قاهره، مکتبه الخانجی، چاپ اول، 1381 ق، ج ۱، ص ۴۶.
10. بلاغی، محمدجواد، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، قم، وجدانی، چاپ دوم، ج ۱، ص ۱۰۶.
11. سوره هود، آیه 91.
12. طالقانى، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج ۱، ص ۲۲۵.
13. حاکم جشمی، محسن بن محمد، التهذیب فی التفسیر، قاهره، دار الکتاب المصری، چاپ اول، 1440 ق، ج ۱، ص ۴۸۲؛ طباطبایى، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1390 ق، ج ۵، ص ۱۳۱: «و هذه کلمه ذکروها یریدون بها رد الدعوه و إسناد عدم إجابتهم للدعوه إلى الله سبحانه کأنهم کانوا یدعون أنهم خلقوا غلف القلوب، أو أنهم جعلوا بالنسبه إلى دعوه غیر موسى کذلک من غیر استناد ذلک إلى اختیارهم و صنعهم».
14. ابن عاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی، چاپ اول، 1420 ق، ج ۱، ص ۵۸۲.
15. سوره نساء، آیه 155.
16. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1368 ش، ج10، ص 80.
17. تفسیر کتاب الله العزیز (هواری)، ج ۱، ص ۱۲۱): «ذکروا عن الحسن أنّه قال: (غلف): قلف لم تختن لقولک یا محمّد»؛ تفسیر القرآن العظیم (ابن ابی حاتم)، ج۱، ص۱۷۰: «عَنْ قَتَادَهَ عَنِ الْحَسَنِ: فِی قَوْلِهِ: "قُلُوبُنَا غُلْفٌ" قَالَ: لم نختن».
18. ارمیا 9: 26.
19. اعمال رسولان 7: 51. در ترجمه مژده کتاب مقدس این عبارت بدین شکل آمده است: «ای گردنکشان که از دل و گوش کافرید و گوشهایتان کر است ...».
20. تثنیه 10: 16.
21. ارمیاء 4: 4.
22. قرایی، سید علیقلی، «دلهای ناپاک: تحقیقی درباره عبارت "قلوبنا غلف"»، ترجمان وحی، ۱۳۸۰ ش، ش ۹، صص 16-20.
23. متن حاضر بر پایه قرائت مشهور نوشته شده است. لام در واژه «غُلْف» در قرائت مشهور ساکن است؛ اما ابن محیصن آن را مضموم قرائت کرده: «غُلُف». مطابق این قرائت که شاذ و خلاف مشهور شمرده شده، منظور یهودیان این بوده که دلهای ما ظرفهای علم و دانش است (طبری، جامع البیان عن تاویل آی القرآن (تفسیر الطبری)، ج ۲، ص ۲۳۰) و به علم تو احتیاجی نداریم. (ابن ابىحاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج ۱، ص ۱۷۰) اما این قرائت با سیاق سازگار نیست؛ چراکه آنان در مقام عذر آوردن برای ایمان نیاوردن هستند. (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج7، ص 253)






