پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَي‏ مِن فُطُور(1)

الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا  مَّا تَرَي‏ فيِ خَلْقِ الرَّحْمَانِ مِن تَفَاوُتٍ  فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَي‏ مِن فُطُور؛(1) همان كسي كه هفت آسمان را بر فراز يكديگر آفريد در آفرينش خداوند رحمان هيچ تضادّ و عيبي نمي‏بيني! بار ديگر نگاه كن، آيا هيچ شكاف و خللي مشاهده مي‏كني؟

پرسشگر محترم براي اين كه به سوال شما پاسخ بدهيم بايد به برهان نظم اشاره كنيم.

" فطور" از ماده" فطر" (بر وزن سطر) به معني شكافتن از طول است، و به معني شكستن (مانند افطار روزه) و اختلال و فساد نيز مي‏ آيد، و در آيه مورد بحث به همين معني است.

منظور اين است كه هر چه انسان در جهان آفرينش دقت كند كمترين خلل و ناموزوني در آن نمي‏بيند.

و لذا در آيه بعد براي تاكيد همين معني مي ‏افزايد:" بار ديگر ديده خود را باز كن، و دو مرتبه به عالم هستي بنگر، سرانجام چشمانت به سوي تو باز مي‏گردد در حالي كه خسته و ناتوان شده، و در جستجوي خلل و نقصان در اين عالم بزرگ ناكام مانده است. 

با اين كه قرآن مجيد از محيط عقب افتاده عصر جاهليت عرب برخاست. ولي غالبا تاكيد مي‏كند كه مسلمانان در اسرار با عظمت عالم هستي بينديشند، مطلبي كه در عصر جاهليت مفهوم نداشت، و اين خود دليل روشني است بر اين كه قرآن از مبدأ ديگري صادر شده، و هر قدر علم و دانش پيش مي‏رود عظمت تاكيدات قرآن در اين زمينه آشكارتر مي‏گردد.

برهان نظم بر دو مقدمه يقيني استوار است.

 الف: اين جهان داراي نظم واحد است. چرا كه دقت در نظام جاري مورد مشاهده، حاكي از آن است كه كه در اين عالم نظمي واحد حاكم است. زيرا مشاهده مي كنيم كه تمام كرات و... آن در همه جهات هماهنگ بوده و تمام برنامه هايش با هم مطابق است ( و كوچك ترين خللي و بي نظمي در آن يافت نمي شود) به گونه اي كه دانشمندان امروزي، دقيقترين محاسبات را بر اساس حركات كرات مختلف انجام داده، و مطابق آن مثلاً براي قرار گرفتن ماهواره در مكاني خاص برنامه ريزي مي كنند و... لذا بدون شك چنين نظام واحدي در اين جهان حكم فرماست كه همه را باهم بدون هيچ تداخلي ( و نقص و خللي ) با هم مطابق مي كند به گونه اي كه حتي حوادث طبيعي نيز بر اساس نظام علي و معلولي و نظمي خاص صورت مي پذيرد.

ب: هر نظم واحد، ناظمي واحد دارد. چرا كه اگر فرض شود كه براي اين عالم مدبر و نظم دهندگان متعددي باشد، ناچار بايد اين چند مدبر با يكديگر اختلاف ذاتي، و تباين حقيقي داشته باشند، و الا فرض چند خدايي باطل است و تباين در حقيقت و ذات مستلزم آن است كه در تدبير هم با يكديگر متباين و مختلف بوده و حداقل آن است در برخي از امور ناهماهنگ بوده باشند و حال آن كه آنچه در اين جهان مشاهده مي كنيم آن است كه نظام جاري در اين عالم نظام واحدي بوده كه همه اجزاء آن يكديگر را در رسيدن به هدف خود ياري مي دهند.(2)

آن خدائي كه بيافريد و ايجاد و انشاء كرد هفت آسمانرا طبقه طبقه (رويهم) تو در آفرينش خداي رحمان تفاوتي نمي‏بيني) يعني اختلاف و تناقض از حكمت نيست. بلكه مي‏بيني كه همه افعال او در حكمت برابرند و عيب و اعوجاجي در آنها نيست و به عبارت ديگر زياد و كمي در خلقت نيست يعني زياده‏اي كه محتاج بآن نباشيم يا كمي و كسري كه احتياج بآن باشد و يا بي‏جهت خلق شده باشد در آفرينش نيست و همگي مشمول رحمت رحمانيه واسعه مي باشند و به نور رحمان آفريده شده‏اند.) پس چشم خود را به سوي آسمان بازگردان و بنگر كه آيا قصور و خللي و عيب و عللي ميبيني و شكافي در آن مي‏نگري.

مراد از« ارجاع بصر » تكرار نظر است، و اين كنايه است از اين كه اگر بخواهي يقين كني كه در سراسر خلقت تفاوتي نيست، بايد با دقت نظر كني. (1)

با توجه به معناي تفاوت( اختلاف بين دو چيز در اوصاف و خصوصيات) و فطور(  اختلال و بي‏نظمي)، خداوند مي فرمايد: اگر مكرر در آسمان دقت كني، اولا اجزاي آن را مرتبط با هم در مي يابي.

 ثانيا بي نظمي در آن پيدا نمي كني، پس:

اولا خدا از ما نخواسته است تا آن چه در آسمان ها مي باشد بفهميم، تا بگوئيم كه علم ما اندك است، بلكه مي فرمايد با همين مقدار علمي كه داري، اگر مكرر در آسمان دقت كني، مي بيني كه اجزاي آن با هم مرتبطند، و اختلال هم در آن نمي بيني.

 ممكن است كسي بگويد شايد اختلال باشد، ولي چون علم من اندك است، اختلال را نمي بينم، پاسخ آن است كه در يك مجموعه به هم پيوسته، اگر عدم اختلال در يك قسمت آن پا برجا باشد، علامت آن است كه در تمام مجموعه اختلال وجود ندارد، زيرا اختلال در يك مجموعه به هم پيوسته، تمام مجموعه را تحت تأثير قرار مي دهد. براي مثال اگر در مجموعه اي از اجزاي ماشين كه با هم مرتبطند و به هم وابسته اند، اختلالي رخ بدهد، امكان ندارد ماشين به حركت خود ادامه دهد، مگر آن كه جزئي باشد كه با اجزاي ديگر هيچ ارتباطي نداشته باشد .

پس اگر اعتراف كردي كه هر جزئي كه در عالم مي بيني ، وابسته به اجزاي ديگر است، اگر در يك گوشه از عالم اختلالي نيافتي، دليل آن است كه در همه عالم حتي در آن قسمتي كه هست و شما از آن خبر نداريد، اختلال وجود ندارد.

 نمي تواني ادعا كني كه شايد اختلال هست و از آن اطلاع ندارم.

بدون اين كه انسان علم الهي داشته باشد، وقتي مكرر به آسمان نگاه كند و در آن دقت كند، مي بيند كه همه اجزا زنجير وار به هم متصل است. بعضي به بعض ديگر مرتبطند . هر يك محتاج نتيجه و محصول ديگري و نيازمند و وابسته به اوست. اصطكاك عجيبي بين آن ها وجود دارد، به گونه اي كه مانند دو كفه ترازو هستند كه در سبكي و سنگيني دائما در حال مقابله مي‏باشند. اين مي‏خواهد سبكي كند ، او  نمي‏گذارد. او مي‏خواهد سنگيني كند، اين نمي‏گذارد. نتيجه كشمكش ها همه آن است كه هر يك به آن چه در بقايش نياز دارد مي رسد. خالق آن ها هم به هدفي كه از مجموع آن ها به دست مي آيد مي رسد. اين را بشر مي فهمد. معناي نبودن « تفاوت در خلق » همين است، اما اين كه چيزهايي هم باشد كه احيانا از آن خبر نداشته باشد، دخلي در اين اعتراف ندارد.

ثانيا: عقل انسان تنها در حوزه مسائل ماوراي طبيعي، قصور و ناتواني دارد، به همين خاطر خداوند پيامبران را فرستاد تا در اين قسمت به او كمك كنند و با وحي، عقل انسان را در اين زمينه ياري كرد.

اما در شناخت جهان مادي استعداد كامل دارد، هر چند به همه آفرينش به يك بار احاطه پيدا نمي كند، ولي به تدريج قادر است كه طبيعت را با همه پيچيدگي آن بشناسد.

خداوند همه انسان ها را با عقل توانايي كه دارند، در همه زمان ها حتي در روزگار پيشرفته اي كه بشر گمان كند چيزي از آسمان ها و زمين بر او پوشيده نيست، به دقت در آسمان فرا مي خواند تا علم و قدرت خود در خلقت مجموعه  عظيمي را كه هيچ اختلالي در آن نيست، به آن ها نشان دهد و آن ها را به سوي خالق حكيمش راهنمائي كند. (3)

پي نوشت:

1.ملك (67 ) آيه 3. 

2. علامه طباطبايي، الميزان، ترجمه موسوي همداني، دفتر انتشارات اسلامي جامعه‏ مدرسين حوزه علميه قم،‏ 1374 ش،‏ ج 14، ص 385.  

3 . همان، ج‏19، ص 350.