سلام علیکم. می خواستم در مورد فکر و عقیدهی این سه نفر و چند سوال توضیح دهید.
1_لطفا افکار مانی را بگویید.
2-لطفا افکار مزدک را توضیح دهید.
3_ایا زرتشت پیامبر خدا و کورش خدا پرست بود.
با تشکر.
اسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
پرسش: در مورد چند شخصيت توضيح دهيد. لطفا
سلام عليكم. مي خواستم در مورد فكر و عقيدهي اين سه نفر و چند سوال توضيح دهيد.
1_لطفا افكار ماني را بگوييد.
با تشكر.
اسلام عليكم و رحمه الله و بركاته.
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
مانويت در فاصله ميان ظهور مسيحيت و اسلام پديد آمد و در مدت كوتاهى فراگير شد و پيروانى پرشور و با اخلاق گرد آورد. اين آيين تركيبى است از اعتقادات صابئين، بوداييان، زردشتيان و مسيحيان.
حاكمان ايران و روم و سرزمينهاى ديگر با مانويان از در خصومت در آمدند و دسته دسته آنها را كشتند و سرانجام ، محكمه تفتيش اروپا آخرين گروه مانويان را در سيزدهم ميلادى نابود كرد.
سرگذشت مانى
مانى در يك خانواده ايرانى در شهر بابل به سال 216 م . متولد شد. پدرش پاتك ناميده مى شد كه از همدان به بابل رفته و آيين صابئيان را پذيرفته بود.
مانى در سال 228 م. ادعاى رسالت كرد و براى تبليغ آيين خود به سرزمينهاى مختلف رفت. وى به سال 243 م. هنگام تاجگذارى شاپور اول نزد او آمد و وى را به دين خود دعوت كرد. شاه از او استقبال كرد او نيز كتابى به پهلوى ساسانى نوشت و آن را شاپورگان ناميد. وى براى تبليغ دين خود به آسياى ميانه نيز سفر كرد و پس از بيست سال در زمان بهرام اول به ايران بازگشت. اين پادشاه با مانى دشمنى كرد و او را در سال 274 م. كشت.
پيروان مانى پس از او مانويت را تبليغ كردند و حتى آن را به قسمتهايى از اروپا و چين گسترش دادند. بيشتر مانويان در آسياى ميانه بودند. اين آيين بر اثر فشار زردشتيان و مسيحيان ضعيف شد و پس از چندى با گسترش اسلام تقريبا از ميان رفت. اقليتهايى از مانويان در مناطقى مانند بوسنى هرزگوين تا قرنها باقى ماندند و سرانجام نابود شدند.
منابع مانوى
بسيارى از منابع مانوى قرنها پس از ظهور اسلام وجود داشته و مطالبى از آنها در كتب تاريخى قديم نقل شده است. اين كتابها اندك اندك از ميان رفت تا اينكه اخيرا مقدار زيادى از آثار مانوى در شهر تورفان در تركستان چين از خاك بيرون آمد و بر اطلاعات ما در باب مانويت افزود.
يكى از نوآوريهاى مانى اين بود كه با در نظر گرفتن بيسوادى عموم مردم، از نقاشى استفاده مى كرد و علاوه بر نوشتن مطالب دينى، آنها را نقاشى مى كرد و مجموعه اى به نام ارژنگ پديد آورده بود كه بقاياى آن اخيرا كشف شد. برخى از كتابهاى ديگر او و پيروانش نيز مصور بودند. شش كتاب زير قطعا توسط مانى نوشته شده است:
1. شاپورگان كه به زبان پهلوى بوده و قطعاتى از آن در تورفان كشف شده است؛
2. انگليون (انجيل ) اين كتاب مصور بوده و احتمالا ارژنگ همان است؛
3. گنجيه زندگان شامل احكام؛
4. پراگماتيا (كتاب جامع )؛
5. كتاب رازها؛
6. كتبا ديوها؛
تعاليم و مبانى
مانى مى گفت: « حكمت و حقيقت الهى را پيامبران در زمانهاى مختلف و سرزمينهاى گوناگون نشر دادند. روزگارى بودا در هندوستان، زمانى زردشت در ايران، هنگامى عيسى در فلسطين و اكنون من، مانى پيغمبر خدا هستم و براى نشر حقايق در سرزمين بابل ماموريت دارم.» بيشتر تعاليم مانى بر مسيحيت و زردشتى گرى استوار است و در اين آيين جنگ نور و ظلمت نقش مهمى بر عهده دارد.
مانويان جامعه را به پنج طبقه دينى تقسيم مى كردند:
1. فريستگان يا فريشتگان كه دوازده تن بودند و جانشينان مانى شمرده مى شدند؛
2. ايسپاساگان يا اسقفان كه هفتاد و دوتن بودند؛
3. مهيشتگان يا كشيشان كه سيصد و شصت نفر بودند؛
4. ويزيدگان يا گزيدگان كه شمارشان بسيار بود و دين مانى را تبليغ كردند؛
5. نغوشاكان يا نيوشندگان كه عامه پيروان مانى بودند و شمارشان از همه بيشتر بود.
مانويان ، تحت تاءثير آيين زردشت، سه اصل اخلاقى را رعايت مى كردند و آن ها را سه مهر مى ناميدند؛
1. مهر دهان (پرهيز از گفتار زشت)؛
2. مهر دست (پرهيز از كردار زشت)؛
3. مهر دل (پرهيز از پندار زشت).
پيروان مانى گياهخوار بودند و طبقات اول تا چهارم حق ازدواج و مال اندوزى نداشتند. مانويان نماز و روزه داشتند و معبد خود را خانگاه مى ناميدند كه همان خانقاه صوفيان دوران اسلام است.(1)
براي آگاهي بيشتر رك: مانى و دين او، سيد حسن تقى زاده
پي نوشت:
1. برگرفته از آشنايي با اديان بزرگ، حسين توفيقي، بخش مانيويت.
پرسش:
2-لطفا افكار مزدك را توضيح دهيد.
2-لطفا افكار مزدك را توضيح دهيد.
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
آيين مزدك كه به خرم («شاد» و «خوش») يا درست دين نيز شهره است، در دوره حكومت قباد اول (488 ـ 531)، شاهنشاه ساسانى، در ايران شكوفا شد. نام اين دين برگرفته از نام مزدك، بنيادگذار آن است.(1)
مذهب مزدك را اشتقاقى از مانويت دانستهاند. مزدك در عهد قباد پدر انوشيروان مدعى نوعى رهبرى مذهبى شد و قباد در ابتدا از روى عقيده و علاقه يا به عنوان يك نقشه سياسى براى كوباندن طبقه اشراف و روحانيون زردشتى به او گرويد و كار مزدك سخت بالا گرفت، ولى به فاصله اندكى در همان زمانِ قباد به دستيارى فرزندش انوشيروان و يا در زمان سلطنت خود انوشيروان، مزدكيان قتل عام شدند و از آن پس به صورت يك فرقه سرّى درآمدند. مزدكيان در دوره اسلام نيز لااقل تا دو سه قرن وجود داشتهاند. در دوره اسلام نهضتهاى ايرانى ضدخلافت و احياناً ضداسلامى را غالباً مزدكيان رهبرى مىكردهاند. به همين جهت زردشتيان با آنها همراهى نكرده، با مسلمين عليه آنها همكارى مىكردند.
درباره ماهيت عقايد مزدكى سخنان زيادى هست. از نظر اصول عقايد مسلّماً مزدك نيز مانند مانى «ثنوى» بوده است، و از نظر آداب و مقررات بر نوعى زهد و بدبينى به حيات و زندگى مبتنى بوده است. كريستن سن مىگويد: «... نزد اين طايفه- چنانكه نزد مانويه- اصل آن است كه انسان علاقه خود را از ماديات كم كند و از آنچه اين علاقه را مستحكمتر مىسازد اجتناب ورزد. از اين رو خوردن گوشت حيوانات نزد مزدكيه ممنوع بود و درباره غذا همواره تابع قواعد معينى بودند و رياضتهايى مىكشيدند ... شهرستانى روايت مىكند كه مزدك امر به قتل نفوس مىداد تا آنان را از اختلاط با ظلمت نجات بخشد. ممكن است مراد از اين قتل، كشتن خواهشها و شهوتها باشد كه سد راه نجاتند. مزدك مردمان را از مخالفت و كين و قتال باز مىداشت. به عقيده او چون علت اصلى كينه و ناسازگارى، نابرابرى مردمان است پس بايد ناچار عدم مساوات را از ميان برداشت تا كينه و نفاق نيز از جهان رخت بربندد. در جامعه مانوى «برگزيدگان» بايستى در تجرد بمانند و بيش از غذاى يك روز و جامه يك سال چيزى نداشته باشند. از آنجا كه نزد مزدكيه نيز ميل به زهد و ترك دنيا موجود بوده مىتوان حدس زد كه طبقه عاليه مزدكيان هم قواعدى شبيه برگزيدگان مانوى داشتهاند ولى پيشوايان مزدكيه دريافتند كه مردمان عادى نمىتوانند از ميل و رغبت به لذات و تمتعات مادى از قبيل داشتن ثروت و تملك زنان و يا دست يافتن به زن مخصوصى كه مورد علاقه است رهايى يابند مگر اينكه بتوانند اين اميال خود را به آزادى و بلامانع اقناع كنند. پس اين قبيل افكار را مبناى عقايد و نظريات خود قرار دادند و گفتند خداوند كليه وسائل معيشت را در روى زمين در دسترس مردمان قرار داده است تا افراد بشر آن را به تساوى بين خود قسمت كنند، به قسمى كه كسى بيش از ديگر همنوعان خود چيزى نداشته باشد. نابرابرى و عدم مساوات در دنيا به جبر و قهر، از آن به وجود آمده است كه هركس مىخواسته تمايلات و رغبتهاى خود را از كيسه برادر خود اقناع كند، اما در حقيقت هيچ كس حق داشتن خواسته و مال و زن بيش از ساير همنوعان خود ندارد. پس بايد از توانگران گرفت و به تهيدستان داد تا بدين وسيله مساوات دوباره در اين جهان برقرار شود.(2)
پي نوشت ها:
1. http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=12023
2. مرتضي مطهري، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، ج
14، از ص 172به بعد.
پرسش: 3_آيا زرتشت پيامبر خدا بود.
3_آيا زرتشت پيامبر خدا
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
از تاريخ اديان و برخي روايات اسلامي به دست ميآيدكه: زرتشت از پيامبران الهي است، اگر چه محل و تاريخ تولد وي روشن نمي باشد. اين ابهام تا حدي است كه عدهاي ظهور او را در قرن يازدهم قبل از ميلاد و برخي در قرن ششم يا هفتم ذكر كردهاند و در مورد محل تولد او نيز، برخي محققان او را آذربايجاني و عدهاي او را اهل خوارزم و بلخ مي دانند.
(مولون)زادگان او را سيستان و (تاين بى)ظهور زرتشت را در حوزه بين النهرين و بالأخره بعضي او را اهل شهر ري مي دانند.(1)
اما با همه اختلاف عجيبي كه در تاريخ و محل ظهور و تولد او وجود دارد، چند نكته را از لحاظ تاريخي، مي توان قطعي تلقي نمود:
1- زرتشت پيامبري از انبياي الهي و از سرزمين ايران باستان بوده است.
2- او داراي كتاب آسماني بوده و كتابش از بين رفت، با تكيه بر خاطرات و اذهان و به اصطلاح آن چه كه درسينه اشخاص بود، مطالبي جمع آوري شد و به نام كتاب مقدس تكثير گشت.
3- زرتشت به دست قوم خويش كشته شد.
جهت شفاف تر شدن مطلب در چند روايت زير دقت نماييد.
در برخي روايات ميخوانيم: مشركان مكه از پيامبر(ص)تقاضا كردند از آنها جزيه بگيرد و اجازه بت پرستي به آ نها بدهد. پيامبر(ص)فرمود: من جز از اهل كتاب جزيه نمي گيرم. آنها در پاسخ گفتند: شما چگونه چنين ميگويي در حالي كه از مجوس، جزيه گرفتهاي ؟ پيامبر(ص)فرمود: مجوس پيامبر و كتاب آسماني داشتند، پيامبرشان را به قتل رساندند و كتاب او را آتش زدند.(2)
اين روايت نشان مىدهد كه فقط مسئله، جزيه نيست ولو سؤال اهل مكّه از جزيه بوده، چون جواب عام است و مىفرمايد آنها اهل كتاب هستند.
حديث ديگرى از ابويحيى واسطى داريم
اصبغ بن نباته ميگويد: وقتي علي(ع) بر فراز منبر فرمود: از من سؤال كنيد، پيش از آن كه مرا نيابيد. اشعث بن قيس (منافق معروف ) برخاست و گفت: اي اميرمؤمنان ! چگونه از مجوس جزيه گرفته ميشود، در حالي كه كتاب آسماني بر آنها نازل نشده و پيامبري نداشتهاند؟ علي (ع)فرمود: خداوند كتابي بر آنها نازل كرد و پيامبري مبعوث نمود. (3)
بر اساس روايتي از امام زين العابدين (ع)پيامبر اكرم (ص) فرمود: با مجوسيها طبق سنت اهل كتاب رفتار نماييد. عن على بن الحسين انّ رسول الله(ص) قال: سُنّوا بهم سنّة اهل الكتاب يعنى المجوس(4)
مرحوم علامه طباطبايي ميفرمايد: «مراد از مجوس قوم معروفى هستند كه به زرتشت گرويدهاند.(5) اين لفظ در قرآن يك بار به كار رفته است،(6) در قرآن مجوس در صف و در رديف اهل كتاب، يعنى يهود و نصارا و در برابر مشركان قرار گرفتهاند. بنابراين از اين آية شريفه نيز استفاده ميشود زرتشتي ها، پيروان پيامبر الهي بودند، امّا همانند ساير اديان، دين آنها منسوخ و كتاب آسماني آنها تحريف شد.
آنچه امروز به نام «اوستا» و از زرتشت در دست پيروان او وجود دارد، تنها بخشي از آن كتاب است كه مورد تحريف قرار گرفته، از جاهاي پراكنده به دست آمده است و اعتبار آن قطعي نيست.
پي نوشت ها:
1. عبدالله مبلغي آباداني، تاريخ اديان و مذاهب جهان، ج 1 ، ص 334ـ 336، منطق، قم، 1373.
2. سأل ابوعبد الله(ع) عن المجوس أكان لهم نبىّ؟ فقال:
نعم أما بلغك كتاب رسول الله(ص) الى اهل مكّة
فكتب اليهم رسول الله(ع) انّ المجوس كان لهم نبىّ فقتلوه و كتاب احرقوه ....: تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، شيخ حر عاملى، ناشر: آل البيت، ج15، ص 127.
3 . همان، ص128؛ ناصر مكارم شيرازي، كتاب النكاح، ج4، ص126.
4. همان، 129؛ ناصر مكارم شيرازي، كتاب النكاح، ج4، ص 126.
5. الميزان، ترجمه فارسي، ج 14، ص 505 .
6. حج (22) آيه 17.
پرسش: 3_آيا كورش خدا پرست بود.
و كورش خدا پرست بود.
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
برخي معتقدند كه ذو القرنين همان" كورش كبير" پادشاه هخامنشى است. كه در اين صورت وي خدا پرست وبا ايمان بوده. در اين باره به گفتار زير توجه نمائيد:
در اينكه ذو القرنين كه در قرآن مجيد آمده، از نظر تاريخى چه كسى بوده، بر كدام يك از مردان معروف تاريخ منطبق مىشود؟ در ميان علما گفتگو بسيار است، نظريات مختلفى در اين زمينه ابراز شده كه مهم ترين آن ها به شرح زير است.
اول: بعضى معتقدند او كسى جز" اسكندر مقدونى" نيست. بعضى او را به نام اسكندر ذو القرنين مىخوانند، معتقدند كه او بعد از مرگ پدرش بر كشورهاى روم و مغرب و مصر تسلط يافت، شهر اسكندريه را بنا نمود، سپس شام و بيت المقدس را در زير سيطره خود گرفت، از آن جا به ارمنستان رفت، عراق و ايران را فتح كرد، سپس قصد" هند" و" چين"نمود و از آن جا به خراسان بازگشت. شهرهاى فراوانى بنا نهاد، به عراق آمد و بعد از آن در شهر" زور" بيمار شد و از دنيا رفت، جسد او را به اسكندريه بردند و در آن جا دفن نمودند. (1)
دوم: ذو القرنين يكى از پادشاهان" يمن" بوده (پادشاهان يمن به نام" تبع" خوانده مىشدند كه جمع آن" تبابعه" است.)(2)
طبق اين نظريه، سدى را كه ذو القرنين ساخته، همان سد معروف" مارب" در يمن است.
سوم: بعضي از مورخان بر اين باورند كه ذوالقرنين يكي از پادشاهان چين به نام "شين هوانك تي" بود كه ديوار چين را بنا نهاده، تا جلو هجوم مغول را بگيرد. طول اين ديوار سه هزار كيلومتر و عرض آن نه متر و ارتفاعش پانزده متر است كه همه با سنگ چيده شده، در سال 264 قبل از ميلاد شروع و پس از ده و يا بيست سال خاتمه يافته است.(3)
نظريه ديگر همان است كه دانشمند معروف اسلامى" ابو الكلام آزاد" وزير فرهنگ كشور هند، در كتاب محققانهاى كه در اين زمينه نگاشته، مطرح كرده و نظر داده كه ذو القرنين همان" كورش كبير" پادشاه هخامنشى است.(4)
نظريه اول و دوم و سوم قابل قبول نيستند. زيرا با مشخصاتي كه قرآن از ذوالقرنين و كارهاي او داده مطابقت ندارند.
اسكندر مقدونى فردي كافر و ظالم و خونريز بوده است، به علاوه سد معروفى نساخته كه با سد توصيف شده در قرآن مطابقت داشته باشد.
اما" سد مارب" كه توسط پادشاه حميري يمن ساخته شده، با هيچ يك از صفاتى كه قرآن براى سد ذو القرنين ذكر كرده است، تطبيق نمىكند، زيرا سد ذو القرنين طبق گفته قرآن از آهن و مس ساخته شده بود، براى جلوگيرى از هجوم اقوام وحشى بوده، در حالى كه سد مارب از مصالح معمولى، و به منظور جمعآورى آب و جلوگيرى از طغيان سيلاب ها ساخته شده بود، كه شرح آن را قرآن در سوره" سبا" بيان كرده است.
پادشاه چين هم اگر موحد و مومن و خدمتگزار خلق بوده، سدي كه ساخته، يعني ديوار چين با سد ذو القرنين مطابقت ندارد، زيرا سد ذوالقرنين بين دو رشته كوه و در يك تنگه بوده كه هر كدام خود به منزله سدي بوده اند . با ساخته شدن آن سد، راه ارتباطي دو طرف و راه هجوم اقوام وحشي بسته شده، در حالي كه ديوار چين بين دو رشته كوه و در يك تنگه نيست و در آن آهن هم به كار نرفته است.
از قرآن مجيد به خوبى استفاده مىشود كه ذو القرنين داراى صفات ممتازى بود:
- خداوند اسباب پيروزي ها را در اختيار او قرار داد.
- او سه لشگركشى مهم داشت:
نخست به غرب، سپس به شرق و سرانجام به منطقهاى كه در آن جا يك تنگه كوهستانى وجود داشته، در هر يك از اين سفرها با اقوامى برخورد كرد كه شرح صفات آن ها در تفسير آمده است.
- او مرد مؤمن و موحد و مهربانى بود، از طريق عدل و داد منحرف نمىشد، به همين جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود. او يار نيكوكاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، به مال و ثروت دنيا علاقهاى نداشت. او هم به خدا ايمان داشت و هم به روز رستاخيز. او سازنده يكى از مهم ترين و نيرومندترين سدها است، سدى كه در آن به جاى آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شد (اگر مصالح ديگر در ساختمان آن نيز به كار رفته باشد، تحت الشعاع اين فلزات بود) و هدف او از ساختن اين سد، كمك به گروهى مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم ياجوج و ماجوج بوده است. او كسى بوده كه قبل از نزول قرآن نامش در ميان جمعى از مردم شهرت داشت. قريش يا يهود از پيغمبر درباره او سؤال كردند، چنان كه قرآن مىگويد:« يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ:" از تو در باره ذو القرنين سؤال مىكنند».
از قرآن چيزى كه دلالت كند او پيامبر بوده، استفاده نمىشود، در بسيارى از روايات اسلامى كه از پيامبر و ائمه اهل بيت نقل شده مىخوانيم:" او پيامبر نبود، بلكه بنده صالحى بود"(5) در اين كه او پيش از زرتشت بوده ، روشن نيست.
.براى توضيح بيش تر به كتاب" ذو القرنين يا كورش كبير" و همچنين" فرهنگ قصص قرآن"مراجعه شود.
پي نوشت ها:
1. كامل ابن اثير، بيروت، دار صادر، ج 1، ص 282 - 289.
2. ترجمه الميزان، ج 13، ص 414.
3. همان، ص 526.
4. اين كتاب به فارسى ترجمه شده و به نام" ذو القرنين يا كورش كبير" انتشار يافته، بسيارى از مفسران و مورخان معاصر، اين نظريه را با لحن موافق در كتاب هاى خود مشروحا آوردهاند.
5. تفسير نور الثقلين، عبد علي جمعه حويزي، ج 3، ص 294 و 295، قم، 1383 ش، چاپ دوم، تحقيق سيد هاشم رسولي محلاتي؛ معارف و معاريف، ج 5، ص560-564، سيد مصطفي دشتي، قم، 1376، چاپ دوم.
موفق باشید.