با سلام و تشکر از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
دین، ابلاغ یک معیار و قانون در چار چوب خاص نسبت به بندگان خدای متعال است.
در طول زمان و در هر مقطعی، دینی البته با حقیقتی واحد،(که بندگی خدای متعال و تسلیم می باشد)با تفاوت هایی در شیوه عبادت توسط پیامبران اولو العزم نازل شده است، ماهیتی که روح آن تسلیم و اطاعت بی چون و چرا است و نام این حقیقت از نظر قرآن،اسلام به معنای تسلیم است.
خدای متعال فرمود:
"إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ"(1) دين نزد خدا، اسلام (و تسليم بودن در برابر حق) است.
تمام حقیقت و ماهیت دین در همین جمله کوتاه از قرآن نهفته است
نوشته اند:
واژه" دين" در لغت در اصل به معنى جزا و پاداش است، و به معنى اطاعت و پيروى از فرمان نيز آمده است، و در اصطلاح مذهبى عبارت از مجموعه قواعد و قوانين و آدابى است كه انسان در سايه آن ها مى‏تواند به خدا نزديك شود و به سعادت دو جهان برسد و از نظر اخلاقى و تربيتى در مسير صحيح گام بردارد.
واژه" اسلام" به معنى تسليم است، بنا بر اين معنى جمله" إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ‏" اين است كه آيين حقيقى در پيشگاه خدا همان تسليم در برابر فرمان او است، و در واقع روح دين در هر عصر و زمان چيزى جز تسليم در برابر حق نبوده و نخواهد بود، منتها از آنجا كه آيين پيامبر اسلام، آخرين و برترين آيين ها است، نام اسلام براى آن انتخاب شده است و گر نه از يك نظر همه اديان الهى، اسلام است.(2)
در روایتی از مولای متقیان(ع)حقیقت دین تفسیر شده است:" لَأَنْسُبَنَّ الْإِسْلَامَ نِسْبَةً لَمْ يَنْسُبْهَا أَحَدٌ قَبْلِي الْإِسْلَامُ هُوَ التَّسْلِيمُ وَ التَّسْلِيمُ هُوَ الْيَقِينُ وَ الْيَقِينُ هُوَ التَّصْدِيقُ وَ التَّصْدِيقُ هُوَ الْإِقْرَارُ وَ الْإِقْرَارُ هُوَ الْأَدَاءُ وَ الْأَدَاءُ هُوَ الْعَمَل‏"(3) حضرت فرمود: اسلام همان تسليم در برابر حق است، سپس اضافه مى‏كند" تسليم" بدون يقين ممكن نيست. (زيرا تسليم بدون يقين، تسليم كوركورانه است نه عالمانه) بعد مى‏فرمايد: يقين هم، تصديق است (يعنى تنها علم و دانايى كافى نيست، بلكه به دنبال آن، اعتقاد و تصديق قلبى لازم است) سپس مى‏فرمايد:تصديق همان اقرار است (يعنى كافى نيست كه ايمان تنها در منطقه قلب و روح انسان باشد، بلكه با شهامت و قدرت بايد آن را اظهار داشت) سپس اضافه مى‏كند: اقرار همان انجام وظيفه است (يعنى اقرار تنها گفتگوى زبانى نيست بلكه تعهد و قبول مسئوليت است) و در پايان مى‏فرمايد: انجام مسئوليت همان عمل است (عمل به فرمان خدا و انجام برنامه‏هاى الهى) زيرا تعهد و مسئوليت چيزى جز عمل نمى‏تواند باشد.
با این حال، مفسرین به مناسبت تفسیر بعضی از آیات به حقیقت دین اشاره کرده اند:
1."الإسلام" يعني التسليم، و هو هنا التسليم للّه. و على ذلك، فإنّ معنى إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ‏،إنّ الدين الحقيقي عند اللّه هو التسليم لأوامره و للحقيقة.في الواقع لم تكن روح الدين في كلّ الأزمنة سوى الخضوع و التسليم للحقيقة.(4)
به این معنا که اسلام یعنی تسلیم در مقابل خدای متعال پس دین نزد خدای متعال اسلام است یعنی تسلیم در مقابل اوامر الهی و تسلیم در مقابل حقیقت.
2.حقيقت دين آن است كه كتاب و سنّت را قانون بدانی و خداى را بدان بندگى كنى.(5)
3.آیه " وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ" (نشان می دهد)نعمت دين،و يا حقيقت دين سعادتى است كه از راه عمل به شرايع دين حاصل مى‏شود.(6)
4."قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ"ظاهر اين آيه شريفه اين است كه حقيقت دين: طاعت خدا و رسول است و لازمه ترك اين طاعت كفر خواهد بود. بلكه عين كفر است. (7)
6. بايد توجّه داشت كه حقيقت دين عبارت است از خضوع تمام و تسليم شدن در مقابل مقرّرات و برنامه إلهى معيّن شده،(8)
همان طور که ملاحظه شد، از جمع بندی مطالب بیان شده به دست آوردیم که حقیقت دین،بندگی،اطاعت از فرمان الهی، انقیاد خدای متعال و حرکت کردن در مسیر حق است.آموزه های دینی نگاه انسان را نسبت به زندگی عوض و افقی جدید و نورانی مقابل دید انسان ترسیم می کند،حقیقتی که موجب تغییر ماهیت انسان می شود و نگرشی معنوی، پایدار و آن جهانی به انسان می دهد. این واقعیت دین است که به انسان می آموزد برای رسیدن به سعادت ابدی،دنیا را پلی برای عبور بداند، نه مسکنی برای آرامش و نه محلی برای آرزوها!
پی نوشت ها:
1. سوره آل عمران، آیه 19 .
2. مکارم شیرازی ناصر، تفسير نمونه، تهران، انتشارات دار الکتب الاسلامیه،سال 1384 ه ش، چاپ اول، ج‏2، ص 471.
3. سید رضی، نهج البلاغة، قم، انتشارات هجرت، سال 1414 ه ق، چاپ اول، ص 491.
4. مکارم شیرازی ناصر،الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل،قم،انتشارات مدرسه امام علی بن ابی طالب،سال 1421 ه ق، چاپ اول، ج‏2، ص 430.
5. رشید الدین مییدی احمد بن ابی سعد، كشف الأسرار و عدة الأبرار، تهران، انتشارات امیر کبیر، سال 1371 ه ش، چاپ پنجم، ج‏2،ص 564
6. طباطبایی محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه موسوی همدانی محمد باقر، قم، انتشارات اسلامی، سال 1374 ه ش، چاپ پنجم، ج‏2، ص 356.
7. نجفی خمینی محمد جواد، تفسير آسان، تهران، انتشارات دار الکتب الاسلامیه، سال 1398 ه ق،چاپ اول، ج‏2، ص 259.
8. مصطفوی حسن،تفسير روشن، تهران، انتشارات مرکز نشر کتاب، سال 1380 ه ش، چاپ اول، ج‏4، ص 135.