با سلام. من معلمی هستم که سالهای ابتدایی تدریسم را می گذرانم و وفتی وارد فضای کار شدم اولین چیزی که توجهم را جلب کرد عشق دانش آموز به معلم بود عشقی افراطی که اصلا برایم قابل درک نبود.در خوابگاه شبانه روزی مدرسه که سکونت داشتیم بین دختران اصطلاحی بنام عشق خوابگاهی شایع بود یعنی عشق دختر به دختر من واقعا از این عشق تعجب میکردم. وقتی دو نفر از شاگردانم اینطور به من ابراز عشق کردند واقعا نمی دانستم چه عکس العملی باید داشته باشم من تا آنجا که می توانستم سعی کردم از خدا برای آنها بگویم طوری که عشق به خدا جایگزین عشق به من در آنها شود. ولی یکی از دانش آموزانم به هیچ وجه از حرفهایم تاثیر نمی گیرد طوری که الان هفت ماه است هر روز و روزی دو الی سه بار برایم پیامهای عاشقانه می فرستد من سعی می کنم در جواب پیامهای معنوی برایش بفرستم. واقعا احساس میکنم در من هم تاثیر گذاشته و به پیامهایش عادت کرده ام لطفا مرا راهنمایی کنید.

پرسشگر گرامي، با سلام و سپاس از ارتباط­تان با اين مركز
در پاسخ به سؤال شما مطالبی را در قالب نکات زیر تقدیم می داریم:
1. از آنجا که دختران معمولاً عاطفی تر و احساسی تر هستند، مقوله عشق افراطی و وابستگی روانی در آنها زیاد دیده می شود و در سنین کودکی و دبستانی تا حدودی طبیعی است ولی چون در بعضی از خانواده ها نیاز عاطفی کودکان به درستی برطرف نمی گردد و آنها در محیط خانه و خانواده به میزان لازم از پدر و مادر و دیگر نزدیکان خود محبت نمی بینند، این نیاز عاطفی و کمبود محبت در آنها تشدید شده و باعث گردیده که آنها آن را در خارج از خانه و خانواده و در ارتباطات دیگر جستجو کنند.
2. برای این که شما به این حالت دانش آموزان تان بیشتر آشنا گردید، لازم می دانیم که توضیحاتی درباره مقوله عشق افراطی و وابستگی روانی بیان کنیم تا شما به علت این گونه رفتار آنان پی ببرید و راحت تر راهکارهای درمانی و پیشگیرانه را در پیش گیرید.
3. توجه داشته باشید که ماهيت عشق بسيار پيچيده است، اگر باعث کاهش عملکرد قابل توجهي در فرد گردد و فرد عاشق را به رفتارهای تکانشی وادارد، رنگ و بوي اختلال نيز به خود مي‌گيرد. افرادی که به عشق افراطی مي گرايند و وابستگی روانی پیدا می کنند، اگر به کاهش شديد عملکرد دچار شوند، به نوعي از چند اختلال عمده روان‌شناسي يعني اضطراب، وسواس و افسردگي بي‌بهره نيستند، به عنوان مثال با نگاهي به درونيات آنها متوجه خواهید شد که از اضطراب نسبتاً بالايي رنج مي‌برند. اضطراب حتى به قبل از وابستگي آنان بر مي‌گردد. ممکن است در گذشته نيز براي کاهش اضطراب خود به افراد پيراموني خود پناه مي‌بردند. پناه‌جويي به نوعي در آنان نهادينه شده و به آن شرطي شده‌اند، پس با هر اضطرابي ناخودآگاه به دنبال فرد آرامش‌گري مي‌گردند که اين فرد معمولاً معشوق، دوست و یا معلم آنهاست. يا مانند يک فرد وسواسي براي کاهش اضطراب خود مجبورند زود به زود به ديدار معشوقي که به صورت کاذب و موقتي اضطراب شان را پايين مي‌آورند بشتابند، در حقيقت اين گونه عشق‌ها از حالت سلامت جدا گشته و به صورت مرضي (افسردگي، اضطراب، وسواس و...) در مي‌آيد. پس در مکانيزم عشق افراطی، اضطراب بالا نقش بسزايي دارد و در درمان آن نيز کاهش اضطراب نقش کليدي دارد.
افراد عاشق معمولاً از رگه‌هايي از افسردگي رنج مي‌برند. به تعبيري از بي‌معنايي و يکنواختي در زندگي به ستوه آمده‌اند. فرد افسرده مي‌کوشد معناي جديدي براي زندگي خود دست و پا کند، فرد افسرده پس از مدتي معشوقش به تنها معناي زندگي‌اش مبدل مي‌گردد و احساس مي‌کند که زندگي بدون معشوق فوق‌العاده بي‌معناست.
و نیز خصوصيات افراد عاشق هم‌پوشاني زيادي با خصوصيات افراد وسواسي دارد. همان گونه که فرد وسواسي براي حصول آرامش به ده بار شستن دست خود در روز عادت دارد، فرد عاشق هم براي به دست آوردن آرامش خود نيازمند ملاقات نو به نو و تجديد ديدار با فرد معشوق است و بدون او نمی تواند زندگی کند، به اين ترتيب عشق مرضي تحت عنوان رفتار وسواسي ـ اجباري طبقه‌بندي مي‌شود که به نوعي اختلال رواني محسوب مي‌گردد و باعث خارج شدن فرد عاشق از گردونه زندگي سالم مي‌گردد.
به هر حال، عشق افراط گونه و وابستگي روانی دانش آموزان شما، به هيچ وجه امر مطلوبي قلمداد نمي‌گردد. از خلأهاي کوچک و بزرگ شخصيتي در درون آنها حکايت دارد. هر فرد افسرده دلي مي‌تواند عاشق فرد ديگر گردد و سال‌ها در فکر معشوق روزها به شب برساند. فرد وابسته رواني مثل فرد معتاد، دلش به موضوع وابستگي (مثل مواد مخدر يا محبت معشوق) خوش است.
4. با این اوصاف، شما ابتدا باید به علت و زمینه این گونه رفتار آنها به درستی پی ببرید و در قدم بعدی سعی کنید با مشورت با مشاورین و روانشناسان باتجربه و نیز همکاری خانواده های آنان، زمینه آشفتگی روانی آنها را از بین ببرید و در رفع اضطراب، وسواس و افسردگي باليني يا غير باليني آنها بکوشید تا آنها مجبور نباشند برای آرامش روانی خود و نیاز عاطفی و کمبود محبت به رفتارهای افراطی عاشقانه روی بیاورند.
5. در مواردی جایگزین کردن عشق حقیقی و عشق به خدا می تواند کارساز باشد ولی در جایی که اختلال و آشفتگی روانی وجود دارد و یا فرد هنوز شناخت درستی از خداوند ندارد، این راه حل نمی تواند به نتیجه رضایت بخشی نائل آید، بنابراین شما می توانید ضمن متوجه ساختن آنها به معشوق حقیقی و خداوند، شناخت آنها را نسبت به خدا افزایش دهید و در کنار آن آشفتگی روانی آنها را با ارجاع به متخصص درمان کنید.
6. اگر چه این گونه رفتار عاشقانه این افراد، در ابتدا بیشتر در مورد همجنسان تحقق خارجی پیدا می کند ولی در نوجوانی ممکن است به سوی جنس مخالف کشیده شود و زمینه انحراف روابط انسانی فراهم گردد، به همین خاطر توصیه نمی کنیم که شما آنها را به کلی از خود برانید و یا از محبت به آنها دریغ ورزید، بلکه همچنان سعی کنید با آنها دوست باشید و از این فرصت به وجود آمده در صدد توجه دادن آنها به عشق حقیقی و خداوند، ارزش وجودی انسان ها، معنویات و... استفاده کنید، البته سعی کنید با رعایت اعتدال و حفظ سنگینی و متانت، از وابستگی زیاد آنها به خودتان جلوگیری به عمل آورید تا آنها آرامش زندگی شما را مختل نکنند و شما نیز از این ناحیه آسیب نبینید.
7. توصیه می شود با مطالعه کتابهایی، دانش خود را در زمینه عزت نفس و اعتماد به نفس افزایش داده و در تقویت و افزایش عزت نفس و اعتماد به نفس دانش آموزان تان بکوشید و سعی کنید تا عشق افراطی و وابستگی روانی آنها تعدیل و کنترل شود.