عرض سلام و خسته نباشید، و تشکر بابت پاسخ شما به سؤال من در مورد «مدرک ویژه برای ادعای ویژه». پیش از تبیین این پرسش، یک مقدمه ای را خدمت شما عرض می کنم، تا مشخص شود که هدف از بحث چیست. ممنون می شوم اگر استادی که به بحث مدرک ویژه پاسخ دادند، به این پرسش نیز پاسخ بدهند. مجدداً تمام توضیحات را برایتان شخصاً تایپ می کنم و از جایی کپی نشده اند.

مقدمه: هدف سؤال این نیست که امی بودن پیامبر را زیر سؤال ببرد، بلکه هدف بررسی این نکته است، که آیا ما می توانیم به تنهایی و صرف رجوع به اسناد تاریخی جهت امی بودن پیامبر(ص) ایشان را، پیامبر خدا بدانیم و مسلمان شویم، یا ابتدا باید با دیگر جهات اعجاز ایشان را بپذیریم، تا بعد به این بحث برسیم.

دو بحث مهم در اینجا جدای از شبهات به روز بر امی بودن پیامبر مطرح هستند، که بنده آندو را مطرح می کنم و خواهشمندم پاسخ بفرمایید. اصل استدلال امی بودن پیامبر به این شکل است:

1.حضرت محمّد(ص) انسانی بیسواد بوده اند و نمی توانسته اند اثر ادبی بزرگی ارائه بدهند.
2.حضرت محمّد(ص) کتابی می آورند که کافران آنرا سحر می دانند و برای اینکه تحت تأثیرش قرار نگیرند، در گوش خود پنبه می کنند.

نتیجه: اینجا یک معجزه رخ داده است، زیرا ممکن نیست یک فرد بیسواد، یک اثر ادبی عالی ارائه بدهد.

اینجا دو بحثی که مطرح می شوند، ایندو هستند:

الف.از آنجایی که خود شما هم فرمودید که ادعای ویژه نیاز به سند ویژه دارد، اینکه «یک بیسواد یک اثر ادبی عالی بیاورد» نیز به سند ویژه نیاز خواهد داشت. پس آیا ما صرفاً می توانیم با اعجاز امی بودن پیامبر مسلمان شویم؟

ب.اساساً وقوع اعجاز پایینترین احتمال را دارد، یعنی در احتمالات دارای پایینترین سطح محتمل بودن است، و ما در یک بررسی تاریخی، بالاترین احتمال را می پذیریم(و البته یک بحث فلسفی هم داریم که وقتی احتمال بیاید، استدلال زیر سؤال می رود). پس ما وقتی می توانیم یک معجزه را بپذیریم، که وقوع معجزه تنها احتمال ممکن باشد(به لحاظ فلسفی)، یا بالاترین احتمال ممکن باشد(به لحاظ تاریخی) که البته این دو با هم فرقی ندارند، زیرا در بحث تاریخی هم از آنجایی که معجزه در بین چند حادثه، کمترین احتمال را خواهد داشت، فقط وقتی می تواند بیشترین احتمال را داشته باشد که تنها احتمال ممکن باشد.

حالا می رویم سراغ امی بودن پیامبر بزرگوار اسلام(ص)، یک فرد بیسواد، سخنانی بسیار عالی و ادبیانه ارائه می دهد(توجه بفرمایید که توسل به هر یک از جنبه های دیگر اعجاز قرآن، باعث می شود که ما نتوانیم بپذیریم که امی بودن پیامبر به لحاظ تاریخی می تواند کسی را مسلمان کند، و باید ابتدا آن بعد اعجازی دیگر را بپذیرد که دیگر نیازی به اعجاز امی بودن برای مسلمانی ندارد پس فقط اثری ادبیانه مورد نظر است).

حالا سه احتمال می توان داد:

1.اینکه او خودش فرد ادیبی بوده است، و به صورت شفاهی ادبیات را فرا گرفته است و البته تا سن چهل سالگی چیزی را بروز نداده است.(احتمال بسیار پایینی دارد، ولی محال نیست)

2.اینکه فردی از ادبای گمنام عرب، به صورت پنهانی به او این جملات را می آموخته است، و تا به آخر کار گمنام مانده است.(احتمال بسیار کمی دارد، ولی محال نیست)

3.اینکه فرد به شکلی معجزه آسا، با فرشته خدا در تماس است، و فرشته این آیات را به او رسانده است(احتمال فوق العاده پایین است، و حول صفر سیر می کند، ولی محال نیست)

به سه مورد بالا توجه بفرمایید، به لحاظ فلسفی احتمالات 1 و 2، هر چند کم هستند، احتمال 3 را غیربدیهی می کنند. و به لحاظ تاریخی احتمال وقوع 3، از احتمال وقوع 1 و 2، بسیار پایینتر است. پس با این حساب به نظر می رسد، ما نمی توانیم از راه امی بودن حضرت محمّد(ص)، نبوت ایشان را ثابت بنماییم.

امیدوارم که طولانی بودن سؤال باعث خستگی شما نشود، پیشاپیش از پاسخ شما سپاسگذارم.
به امید ظهور

با سلام و تشکر از اعتماد شما نسبت به مرکز
چنان که در گذشته مطرح شد، در اثبات نبوت خاصه برای افرادی چون ما که در قرن ها بعد از وفات فرد مدعی نبوت زندگی می کنیم، پذیرش برخی امور تاریخی بر اساس ضوابط و مبانی خاص خود امری لاجرم و ناگزیر است ؛ در واقع قبل از اثبات اصل امی بودن اموری مانند اصل وجود چنین فردی و اصل صحت انتساب ادعای نبوت به وی و انتساب معجزاتی چون قرآن به او ووو همه و همه اموری هستند که باید بر اساس داده های تاریخی با آن ها برخورد کرد و به درستی یا نادرستی آن واقف شد.
در این میان مساله امی بودن پیامبر اسلام نیز یکی از داده های تاریخی است که به عنوان مقدمه برهان هایی که در اثبات نبوت به کار می رود کاربرد دارد و رویکرد ما در برخورد با این گزاره معین تفاوتی با سایر گزاره های مورد اشاره ندارد.
ببینید ! ما در مسیر اثبات نبوت حضرت محمد - درود خداوند بر او و خاندان پاکش - از مسیر اعجاز قرآن از چند مسیر می توانیم ورود داشته باشیم که یکی از این مسیرها بر اساس اثبات امی بودن ان بزرگوار است؛ در واقع چنان که شما تحلیل نمودید، در این مقام لااقل سه احتمال قابل طرح است که تنها یکی از آن ها به باور مومنان به پیامبری ایشان منتهی می شود و دو احتمال دیگر با این عقیده همخوانی ندارد.
حال برای بررسی و تحلیل این احتمالات باید دید اصولا آیا امکان بررسی عقلی محض یعنی رسیدن به گزینه درست به معنای ریاضی کلمه وجود دارد یا خیر ؟ به جرأت می توان گفت که: در غالب داده های تاریخی احتمال تایید یا رد قطعی و ریاضی وجود ندارد و بسیاری از این داده ها همانند فرض قوری چینی راسل نه قابل اثبات محض هستند و نه قابل ابطال محض؛ در نتیجه نگاه عقلی محض و رسیدن به قطعیت ریاضی در مورد این احتمالات سه گانه همانند همه احتمالات مشابه ناممکن است.
تنها رویکرد قابل قبول در این موارد رسیدن به قطعیت عرفی و یقین عقلایی یا همان اطمینان است که مفید سکون نفسانی و اعتماد درونی به درستی یا نادرستی بخشی ازگزاره ها است و عموما بشر در طول تاریخ مبانی فکری و حتی ضوابط رفتاری اجتماعی خود را بر ساس همین اعتماد و اطمینان بنا می نهد.
در خصوص سه گزینه مورد نظر، ادعای ما این است که: بررسی عقلایی و عقلانی به معنای عام کلمه ما را به سمت پذیرش گزینه سوم می کشاند و این احتمال را از همه احتمالات دیگر ارجح می سازد تا جایی که امکان پذیرش دو احتمال نخست به طور نفسی برای انسان شکل نمی گیرد، یعنی نفس انسان به قبول آن دو راضی نمی گردد.
دلیل این امر هم داده ها و شواهد تاریخی متعددی است، از جمله آن که اصولا می دانیم پذیرش ادعای پیامبر اسلام مبنی بر وحیانی و آسمانی بودن کلامش به شدت قابل انکار و تخطئه بود و عزم جدی بر اثبات نادرستی این ادعای غیر عادی موجود بود؛ در واقع همه مخالفان و دشمنان آن حضرت در تلاش شدید بر انکار ادعای ایشان همت گماشته و از هر راه کاری در این امر بهره می بردند، در نتیجه اگر احتمالی بر زمینی و ساختگی و بشری بودن این آیات بود - حتی احتمالی ضعیف - ممکن نبود که ادعای عجیب و غیر عادی او مورد قبول عامه مردم و حتی دشمنان و مخالفانش قراربگیرد.
در واقع برگ برنده ما در این داستان وضعیت رخ داده است؛ یعنی آنچه در نتیجه طرح این ادعا در عالم واقع عینیت پیدا نمود و آن چیزی نبود جز پذیرش این ادعا توسط موافق و مخالف اعم از افراد عادی و زود باور و افراد دقیق و عمیق و متخصص، افرادی که انگیزه درونی برای پذیرش این ادعا به نوعی در ان ها وجود داشت و افرادی که از عمق جان می خواستند این ادعا صحیح نباشد؛ هر چند نباید فراموش کرد نفس چنین ادعایی آن قدر عجیب و غیر قابل قبول بود که حتی ساده لوح ترین افراد به آن گرایش نیابند و همچنین تبعات این ادعا آن قدر برخلاف سنت های و باورهای عشیره ای و قومی و مورد قبول و تمایل اشخاص به حساب می آمد که توده جامعه هم گرایش درونی به قبولش نداشته باشد.
با این اوصاف می بینیم که سر سخت ترین دشمنان حضرت نتوانستند از حربه دو فرضیه اول یعنی درس خوانده بودن او و یا تعلیم یافتن این معارف از فردی درس خوانده استفاده کرده و در اثبات نادرستی ادعای اعجاز وی لااقل احتمالی مبطل استدلال ارائه دهند؛ دلیل این امر نیز چیزی نبود جز آن که خود به وضوح و روشنی می دیدند که چنین کلامی حتی از بزرگ ترین ادبا و شعرای عرب امکان صدور ندارد و بی معنا است گفته شود این فرد در خفا درس خوانده بود و یا با فردی درس خوانده مرتبط بود و ... .
نتیجه این جمع بندی برخلاف نظر شما احتمال سوم را - که به طور ذاتی در پایین ترین سطح احتمالی بود - تقویت کرده و آن را به بالاترین درجه ممکن می رساند و به عنوان تنها گزینه قابل قبول به درجه اعتبار و قبول و اطمینان می رساند. همانند واقعه ای که در داستان حضرت موسی اتفاق افتاد و مخالفان اصلی و متخصصان ابطال ادعای حضرت که همان ساحران هماورد وی باشند و علل و انگیزه های گوناگون شخصی و اجتماعی و مالی آنان را وادار می ساخت که در برابر ادعای عجیب موسی علیه السلام مخالفت قولی و فعلی نمایند؛ اما هنگامی که برای یک بار انجام کار وی را دیدند همگی به سجده افتاده به موسی علیه السلام ایمان آوردند:
« فَأُلْقِىَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ * قَالُواْ ءَامَنَّا بِرَبّ‏ِ الْعَالَمِينَ * رَبّ‏ِ مُوسىَ‏ وَ هَارُون؛ (1) فوراً همه ساحران به سجده افتادند. گفتند: «ما به پروردگار عالميان ايمان آورديم، پروردگار موسى و هارون».
نکته دقیق در این مورد آن است که:
در واقع بعید ترین احتمال در ذهن انان با واجهه درست با حقیقت برای آنان تبدیل به تنها گزینه و یقینی ترین گزینه شد تا جایی که در برابر تهدید شدید فرعون بر کشته شدن به بدترین شکل ممکن همگی گفتند :
« قَالُواْ لَا ضَيرَْ إِنَّا إِلىَ‏ رَبِّنَا مُنقَلِبُون؛ (2) گفتند: «مهمّ نيست، (هر كارى از دستت ساخته است بكن)! ما به سوى پروردگارمان بازمى‏گرديم».
این یعنی همان حادثه ای که برای توده جامعه اعم از عوام و خواص در برابر ارائه قرآن اتفاق افتاد و نکته دقیق در همه این موارد همان مطابقت نوع معجزه با برترین تخصص در هر مقطع تاریخی است که با پذیرش قطعی متخصصین فن دیگر جایی برای تردید و طرح احتمالات خلاف باقی نمی ماند.
در نتیجه باید گفت:
هر چند در این گونه موارد از نظر عقلی و ریاضی کماکان احتمال درستی احتمالات دیگر باقی است؛ اما نفس انسان به احتمالات دیگر وقعی نمی نهد و به درستی ان ایمان می اورد و همین امر کار ما را از پس قرن ها در انتخاب گزینه درست در میان چند گزینه بسیار آسان می نماید و درجه مقبولیت و اطمینان بخشی یک گزینه را در حد قابل قبولی ارتقاء می بخشد .

پی نوشت ها :
1. شعراء (50) آیات 46-48.
2. همان آیه50.