سلام علیکم
در مورد داستان عبدالله بن سبا و دلایل رد این ادعا توضیح دهید
اساسا مذهب شیعه از چه زمانی تشکیل شد ایا دلیل مذهب ما هم مانند دیگر مذاهب سیاسی است؟
ضمنا در صورت امکان اماری از مسلمانان جهان به تفکیک مذهب بیان فرمایید (شیعه ، اشاعره ، اهل الحدیث ، معتذله ، وهابیت ...)
پرسش 1:
تشيع
شرح : سلام عليکم در مورد داستان عبدالله بن سبا و دلايل رد اين ادعا توضيح دهيد
پاسخ:
يکي ازتهمتهايى که مغرضان به تشيع زدهانداين است که«مذهب تشيع مولود افکار ابن سباى يهودىاست»؛ کسى که بنابه قولى، تمام گناه عالميانرا به پاى او مىنويسند؛ بدون آن که در اصلوجود او تحقيق و بررسى کنند. در دو قرناخير، بر خلاف کتب گذشته، کمتر کتابىدرباره تاريخ اسلام به نگارش در آمده کهدرباره اين داستان قلم فرسايى نکردهباشد.
براستى عبدالله بن سبا کيست کهبزرگترين مورخان اسلامى مانند ابن شهابزهرى، عروة بن زبير، ابان بن عثمان،ابوبکر بن خرم، موسى بن عقبه و وافدىهيچ اشارهاى به او نکردهاند؛ حتى امويان وجاعلان حديث دربار معاويه نيز نامى از اونبردهاند؛ ولى ناگهان در نيمه نخستقرن دوم هجرى، سيف بن عمر که بهحيلهگرى، دروغپردازى و چاپلوسى نزدحکام عباسى مشهور بوده، او را مطرحساخت.
اين در حالى است که مستشرقان وپژوهشگران غرب، اين موضوع را جزافسانهاى نپنداشتهاند. مثلا برناردلويس درباره او چنين گفته است: «...تحقيقات تازه روشن کرده که اينداستان ساختگى بوده و بر حوادثواقعى پيشى گرفته است؛ زيرا صورتنمايشنامهاى از گذشته را دارد کهنويسندگان قرن دوم هجرى آن را از تارو پود خيال بافته و احوال و افکار زمانخود را در آن به نمايش در آوردهاند. (1) »
«ولها و زن» و «فريد ليندر» بعد ازبررسى مصادر اسلامى ترجيح دادهاندتوطئه و دعوت منسوب به ابن سبا رااز ساختههاى متاخران بدانند. (2)
شيخ محمد حسين کاشفالغطاء مىگويد: «و اماعبدالله بن سبا که او را به شيعه و شيعهرا به او مىچسبانند، به شهادت تمامکتب شيعه، عموما تصريح به لعن اونموده و از او بيزارى جستهاند وکمترين عبارتى را که کتب رجال شيعهاز قبيل رجال ابى على و غيره در موردترجمه حال او در ذکر حرف(ع) نوشتهاند اين است: «ان عبدالله ابنسباء العن من ان يذکر: عبدالله بن سبا ملعونتر از آن است که ذکر شود.» واصولا" هيچ بعيد نيست که بگوييمعبدالله بن سبا، مجنون بنى عامر، ابىهلال و امثال اينها، مردمان داستانى وافسانههاى خرافى هستند که قصهگوهاو داستانسراها اسامى آنها را جعلکردهاند.» (3)
علامه طباطبايى«قدس سره» معتقد استکه قصه ابن سبا ساخته و پرداختهدشمنان شيعه است. آنان براىضربه زدن به اسلام و خاصه به تشيعتا آن جا اين مطلب را پيش بردهاندکه نوشتهاند اصحاب بزرگ رسولخدا«صلى الله عليه وآله» هم تحت تاثير اينتبليغات قرار گرفتهاند! (4)
دکتر طه حسين چنين آورده است:«مىگويند وى سازمان منظمى بهوجود آورد. در شهرها دستههايىسرى تشکيل داد که پنهانى به تبليغاتخود ادامه دهند و مردمان را بهشورش برانگيزند تا در فرصتمناسب بر خليفه هجوم برند. شورشمردم، محاصره و قتل عثمان در نتيجهتشکيلات منظم ابن سبا بود. به نظرمن کسانى که داستان ابن سبا را تا ايناندازه بزرگ جلوه دادهاند به خود وتاريخ ستم کردهاند. نخستين چيزى کهبه نظر مىرسد اين است که ما در کتبمهم و مصادر اصلى که داستان شورشعليه عثمان در آنها ضبط است، نامىاز ابن سبا نمىبينيم. ابن سعد آن جا کهاز خلافت عثمان و انقلاب مردم سخنمىگويد، نامى از ابن سبا نمىبرد.» (5) ودر جاى ديگر مىگويد: «عجب در ايناست که مورخان وقتى اخبار و شورشدوره عثمان را مىنوشتند از ابنالسوداء يعنى عبدالله ابن سبا وپيروانش خيلى نام بردهاند و باز پس ازکشته شدن عثمان و قبل از آن کهعلى«عليه السلام» براى ملاقات با طلحه وزبير و امالمومنين خارج شود از آنهازياد نام بردهاند و باز در آن وقت کهعلى«عليه السلام» براى صلح و آرامش،کسانى را نزد طلحه و زبير وامالمؤمنين مىفرستاد، نام آنها در واقعخيلى ديده مىشد. بعد مورخان گفتندکه پنهان از على«عليه السلام» و همراهانشبراى افروختن آتش جنگ توطئهکردند و...، اما بسيار عجيب است کهاين مورخان وقتى از جنگ صفينبحث مىکنند پيروان ابن سبا را به کلىاز ياد مىبرند و يا اصلا" توجهى بهآنها نمىکنند! بايد دانستخوددارىمورخان از نام بردن ابن السوداء وپيروانش در جنگ صفين حداقلدلالتبر اين دارد که موضوع پيروانابن سبا و پيشواى آنها، اصلا" بىاساس و ساختگى يا مجعول بودهاست. آن هم از مجعولاتى که در زمانشدت گرفتن زد و خورد بين شيعه وساير فرقههاى اسلامى اخيرا به وجودآمده است. دشمنان شيعه براى اينکهبيشتر در حقشان دشمنى کنند، کوشيدهاند تا در اصول اين مذهب يکعنصر يهودى داخل کنند و اگر موضوعابن السوداء اساس صحيحى ازحقيقت و تاريخ مىداشت، طبيعى بودکه اثر مکر و نيرنگ او در اين جنگدشوارى که در صفين به پا شد ظاهرگردد. اين اهمال را به چه بايد تعبيرکرد؟ يا عدم حضور او در جنگ صفينرا چگونه و به چه مىتوان حمل کرد؟من فقط يک علتبراى آن مىدانم وآن عبارت از اين است که ابنالسوداءيک شخصيت موهوم بوده است... وبايد گفتشخصيتى است که دشمنانشيعه او را فقط براى شيعه ذخيرهنمودهاند. بلاذرى در کتاب انسابالاشراف در فتنه عثمان نامى از ابنالسوداء و پيروانش که همان سبئيهباشند نمىبرد. در خلافت على«عليه السلام»نيز فقط در يک حادثه مهم از او يادمىکند. اين حادثه عبارت از اين استکه ابن السوداء با عدهاى نزدعلى«عليه السلام» آمده، درباره ابوبکر از اوپرسشى کردند ولى على«عليه السلام» پاسخسختى به آنها داد و آنها را سرزنشنمود که اوقات خود را با اين مسائلمىگذرانند؛ در صورتى که مصر ازدست رفته و پيروان على«عليه السلام» در آنجا کشته شدهاند. در همين اوقاتنامهاى نوشت و دستور داد نامه رابراى مردم بخوانند تا از آن استفادهکنند.
بلاذرى مىگويد: ابن سبا نسخهاىاز اين نامه را داشت اما ابن سبا در نزدبلاذرى، ابنالسوداء نيستبلکهعبدالله بن وهب همدانى است.بلاذرى اين خبر را با کمال احتياط ذکرمىکند و غالبا درباره احاديثى که بيانمىکند، اظهار شک مىکند زيرا آنها رااز مجعولات مردم عراق مىداند.بهرحال وى ذکرى از ابنالسوداء وپيراونش در غوغا و شورش دورهعثمان يا على«عليه السلام» به ميان نمىآورد.محدثين و اهل جدل با عقيده طبرى(مبنى بر وجود ابن سبا) موافقت دارندولى همين اشخاص قائل به چيزديگرى هستند که طبرى و پيروانش آنرا ذکر نکردهاند. اينها مىگويند کهابنالسوداء و پيروانش قائل به خدايىعلى شدند و على«عليه السلام» آنها را درآتش سوزاند، اما وقتى راجع به اينواقعه در کتب تاريخ جستجو مىکنيماثرى از اين حادثه نمىبينيم بنابر ايننمىدانيم در چه سالى، از مدتکوتاهى که "على"«عليه السلام» خليفه بوداين غلات واقع شده است و معلوماست که سوزاندن عدهاى از مردم آنهم در صدر اسلام و در ميان عدهاى ازمهاجرين، انصار و افراد نيکوکارمسلمين امرى نيست که مورخان از آنغفلت کنند و ننويسند و وقت و وقوعآن واقعه را ثبت ننمايند و کاملا آن رامهمل گذاشته، از آن بگذرند. (6)
دکتر على الوردى نيز داستان ابنسبا را از اول تا آخر ساختگى دانسته وعقيده دارد که اين داستان با استادىتهيه شده و به صورتى فريبنده در آمدهاست زيرا معتقد است قريش فقط درميدان سياست زيرک نبودند بلکه درداستانسرايى هم مهارت داشتند. (7)
استاد عبدالله السبيتى - از علماى عراق - مىگويد: "باور کنيدسبائيه در هيچ زمان و دورهاى جز درعالم وهم و خيال دشمنان شيعه وجودخارجى نداشته است و از جملهوصلههايى است که بوسيله دشمنانشيعه به تاريخ تشيع چسبانده شدهاست. باور کنيد سبائيه مولود عجيب وغريبى است که اگر کسى حساب آن رابه طور دقيق برسد، وجود آن را باورنخواهد کرد." (8)
دکتر سامى نشار مىگويد: «برخىاز دانشمندان و روحانيون يهود به ديناسلام در آمده و از فرصت کنار زدنعلى«عليه السلام» از خلافت استفاده کرده،عقيده "امام معصوم و خاتم الاوصياء"را پديد آورده، آن را به جهان اسلامتقديم کردهاند کتابهاى ملل و نحلتقريبا اتفاق دارند بر اينکه عبدالله بنسبا نخستين کسى است که عقيدهعصمت و قداستى را که به على«عليه السلام»نسبت داده شده، دعوت و تبليغ کردهاست و اعتقاد به اينکه على«عليه السلام»داراى حق الهى در خلافت است، دردوران ابوبکر و عمر و پيش از عبداللهبن سبا - نماينده يکى از جريانهاىمرموز که در انهدام اسلام مىکوشيدهاست - وجود نداشته است.» (9)
هاشم معروف الحسنى در نقدنظريه دکتر نشار چنين مىنويسد: نشاراينگونه افکار خود را فلسفى ناميدهاست؛ در حالى که من نمىدانم دکترنشار چگونه به خود اجازه داده باچنين اطمينانى درباره نظريه مذکورسخن پردازى کند و به عنوان يکى ازمسلمات ضرورى و اوليه و بدوناختلاف از آن به گفتگو بپردازد. آيا براين استاد فلسفه و پژوهشگر بزرگرواست که تا اين اندازه تاريخ، راويانو کتب حديث را ناديده انگارد؟! مگراز محدثان بزرگ اهل تسنن نشنيده کهعلى«عليه السلام» نخستين حق الهى را درخلافت داراست؟ از راويانى چون ابنجرير طبرى (1310ه) ابن اثير(630ه) در کامل، ابن هشام(213يا218ه) در سيره، هيکل (متولد1888م) در حياة محمد، سيوطى(911 ه) بيهقى (458ه)، ابن اسحاق(151يا 152 ه)، ابن حاتم(350ه)،ابن مردويه (416ه)، ابونعيم (430ه)،نسايى در جامعه (303ه) و .... آياحداقل آثار اين محدثان نبايد در او وعقيدهاش شک و شبههاى ايجاد کردهباشد؟ پس اين محقق و استاد بزرگدانشگاه چگونه درباره نظريه مذکورراى قاطع صادر کرده، تو گويى آن رااز امور مسلم ميان محدثان و مورخانشمرده است. نشار مطالبش را غالبا ازنويسندگان فرقههاى متعصبى کهشيعيان را تکفير کردهاند، گرفته است؛مانند ابن تيميه و عبدالله بن قصيمى. (10)
در رد اين داستان ساختگي توجه همه صاحب نظران و جويندگان حقيقت را به کتاب ارزشمند علامه سيد مرتضي عسگري تحت عنوان (عبدالله بن سباء و اساطير اخري) جلب مي کنم . خوشبختانه اين کتاب به فارسي هم ترجمه شده و ترجمه سه جلدي آن در يک مجلد، تحت عنوان (عبدالله بن سباء و ديگر افسانه هاي تاريخي) توسط انتشارات مجمع علمي اسلامي منتشر شده است.
علامه محقق سيد مرتضي عسگري (حفظه الله) در اين کتاب پس از تتبع فراوان، با دلايل متقن و استوار و غيرقابل انکار اثبات کرده اند که شخصي به نام عبدالله بن سبا در تاريخ وجود خارجي نداشته و چنين کسي از مادر زاده نشده است. و اين شخصيت ساخته و پرداخته ذهن فرد دروغ پردازي به نام سيف بن عمرو است .
ما در اينجا به جهت اختصار فقط قسمت کوتاهي از بخش آخر جلد سوم اين کتاب را، که در حقيقت نتيجه گيري کتاب است، به نظر خوانندگان محترم مي رسانيم و هر کس را که جوياي حقيقت است، به مطالعه اين کتاب بسيار ارزشمند سفارش مي کنيم.
علامه عسگري در اين کتاب مي فرمايند: ‹ نخست منظور از اين کلمه(عبدالله بن سباء) همان (عبدالله بن وهب سبائي) بود، که در عصر علي عليه السلام زندگي مي کرد و در آخر، رياست گروه خوارج را به عهده گرفت. سپس بعد از افسانه سازي سيف بن عمرو و انتشار افسانه سبائيه (عبدالله بن وهب سبائي) فراموش گرديد و کلمه (عبدالله سباء) درباره يک مرد مرموز و موهوم يهودي که از يمن آمده بود و بنا به روايات سيف معتقد به وصايت علي بود به کار رفت. ولي با مرور زمان افسانه سبائيه پيرايه هاي زيادي به خود گرفت و عبدالله بن سباء، قهرمان اين افسانه، نيز طبعا صورت تندتر و خرافي تري پيدا نمود و درباره يک مرد خطرناک غالي و تندرو که فرقه سبئية معتقد به الوهيت علي را به وجود آورده است، استعمال گرديد.›(عبدالله بن سباء و ديگر افسانه هاي تاريخي، ج 3، ص 860).
علامه عسگري در اين کتاب با توجه به نمودار زير اثبات مي کند که داستان عبدالله بن سباء يک داستان جعلي، موهوم و بي اساس است.
سيف بن عمرو متوفاي سال 170
ذهبي متوفاي748 ابن ابي بکر متوفاي741 ابن عساکر متوفاي571 طبري متوفاي 310
تمامي نويسندگاني که داستان عبدالله بن سبا را در کتابهاي خود آورده اند، اين داستان را يا از طبري نقل کرده اند، يا از ابن عساکر، يا ابن ابي بکر، يا ذهبي. در هيچ يک از کتابها هيچ نويسنده اي داستان عبدالله بن سبا را از کس ديگري غير از اين چهار نفر نقل نکرده است. حال بايد ببينيم اين چهار نفر يعني ( طبري، ذهبي، ابن ابي بکر و ابن عساکر) اين داستان را از چه کسي نقل مي کنند.
همان گونه که در نمودار فوق مشاهده مي کنيد، همه اين چهار نفر داستان عبدالله بن سبا را از سيف بن عمرو تميمي کوفي، داستان سرا و دروغ پرداز مشهور، گرفته اند.
پىنوشتها:
1) معروف الحسنى - هاشم: تصوف و تشيع،صادق عارف - سيد محمد (مترجم)، انتشاراتآستان قدس رضوى، 1369، چاپ اول، ص31-32
2) همان منبع، ص 32
3) طباطبايى - سيد محمد حسين: مکتب تشيع،دفتر مکتب تشيع، ارديبهشت 1339، ص205-223
4) ر.ک: همان منبع، ص 194-226
5) همان منبع، ص 209
6) همان منبع، ص 213-214
7) همان منبع، ص 219
8) همان منبع، ص 224
9) معروف الحسنى، هاشم: همان منبع، ص 28
10) با تلخيص از همان منبع، ص 28-30
11) طباطبايى - سيد محمد حسين: همان منبع،ص198-200
پرسش 2:
اساسا مذهب شيعه از چه زماني تشکيل شد؟
پاسخ:
در ابتدا لازم است واژه "شيعه " تعريف شود:
شيعه در لغت:
كلمه شيعه در لغتبر دو معنى اطلاق شده است:
الف: موافقت و هماهنگى در عقيده با عمل، بدون اينكه يكى تابع ديگرى باشد، (1) چنانكه در قرآن كريم از حضرت ابراهيم به عنوان شيعه حضرت نوح ياد شده است: «و ان من شيعته لابراهيم». (2)
بديهى استحضرت ابراهيم از پيامبران صاحب شريعتبوده است، و پيرو شريعت نوح نبوده است، ولى روش او در توحيد هماهنگ با روش نوح بوده است. و در آيه ديگر كلمه «اشياع» به معنى اشباه به كار رفته است، چنانكه مىفرمايد: «و لقد اهلكنا اشياعكم» . (3)
ب: پيروى كردن از ديگرى و محبت ورزيدن به او چنانكه در قرآن كريم آمده است:
«فاستغاثه الذى من شيعته على الذى من عدوه؛ (4) آن كس كه از دوستان و هواخواهان موسى بود، عليه كسى كه از دشمنان او بود از وى يارى خواست.
در لسان العرب به دو معناى مزبور چنين اشاره شده است: «الشيعة القوم الذين تجتمعوا على الامر، و كل قوم اجتمعوا على امر فهم شيعة، و كل قوم امرهم واحد يتبع بعضهم راى بعض فهم شيع». (5)
شيعه در اصطلاح:
لفظ شيعه در اصطلاح به كسانى گفته مىشود كه به امامت و خلافت بلافصل على (ع)معتقدند. (6)
شيعه در احاديث نبوى:
از طريق شيعه و اهل سنت رواياتى نقل شده است، كه در آنها لفظ شيعه توسط پيامبر اكرم (ص) در مورد عدهاى از صحابه به كار رفته است. چنانكه سيوطى( .جلال الدين سيوطى، تفسير الدر المنثور، ج 8، ص 538. ذيل نفسير، سوره بينه (98) آيه 7.) از جابر بن عبد الله انصارى و ابن عباس و على (ع) روايت كرده كه پيامبر اكرم (ص)در تفسير آيه: «ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية» ، اشاره به على (ع) كرد، و فرمود: او و شيعيانش روز قيامت رستگار خواهند بود.
نوبختى در فرق الشيعه گفته است: «سلمان فارسى، ابوذر غفارى، مقداد بن اسود و عمار بن ياسر نخستين كسانى بودند كه به نام شيعه ناميده شدند».
ابو حاتم رازى نيز گفته است: «لفظ شيعه در عهد رسول اكرم (ص) لقب چهار نفر از صحابه بود و آنها عبارت بودند از: سلمان فارسى، ابو ذر غفارى، مقداد بن اسود كندى و عمار ياسر».
ممكن است گفته شود: در زمان پيامبر اكرم مسلمانان به فرقههايى تقسيم نشده بودند، تا عدهاى به نام شيعه معروف گردند، بلكه همگى به نام مسلمان ناميده مىشدند. بدين جهتبايد گفت اطلاق لفظ شيعه در كلمات پيامبر اكرم (ص)ناظر به زمان آينده است، چنانكه اصطلاح قدريه و مرجئه نيز كه در كلمات آن حضرت به كار رفته، مربوط به آينده است، با اين تفاوت كه اسم شيعه دلالتبر مدح دارد، و اسم مرجئه و قدريه دلالتبر ذم و نكوهش.
ولى مىتوان گفت اطلاق لفظ شيعه بر عدهاى از مسلمانان در عصر پيامبر اكرم (ص) مستلزم اين نيست كه فرقهاى خاص در مقابل ساير مسلمانان در آن زمان پديد آمده باشد، بلكه مقصود اين است كه عدهاى از صحابه پيامبر (ص) با توجه به موقعيت ممتاز على (ع) نزد پيامبر اكرم (ص) و برجستگىهايى كه در او سراغ داشتند، به وى ارادت ورزيده و راى و فعل او را كه در حقيقت تجلى راى و فعل رسول اكرم بود، الگو و سرمشق خود قرار داده بودند، چنانكه اين امر در مورد برخى از شاگردان ممتاز يك استاد (در زمان حيات استاد) متداول و رايج است. (7)
با توجه به مطالب گذشته بايد گفت: فرقه شيعه اماميه، يکي از فرقه هاي اصيل اسلامي است که ريشه آن به صدر اسلام بر مي گردد. (8) در آيات وروايات نيز بدان اشاره شده است، لذا آناني که شيعه را امر جعلي مي دانند، يا از متون ديني وتاريخي آگاهي ندارند ويا به منظور ايجاد شبهه در صدد بد جلوه دادن فرقه شيعه مي باشند .
البته بيان اين نکته لازم است: درباره پيدايش شيعه ديد گا ه هاي ديگر نيز وجود دارد (9)، ولي اين ديدگاه که شيعه ريشه در صدر اسلام دارد، بيشتر مورد توجه مي باشد. در ضمن اين مطالب را بايد مد نظر داشت که شيعه به معناى يک جمعيت سياسى - مذهبى که به خلافت بلافصل على (ع) عقيده داشته باشند، در جريان سقيفه بنى ساعده و بعد از رحلت پيامبر شکل گرفت؛ چون در اين هنگام برخى صحابه، حکومت ابوبکر را به رسميت نشناختند، و به جاى آن خواهان حکومت على (ع) شدند و علاوه بر بنى هاشم، عدهاى از مهاجران از جمله خالد بن سعيد، سلمان فارسى، ابوذر غفارى، مقداد بن اسود، عمار ياسر، بريده اسلمى، و همچنين عدهاى از انصار از جمله ابوالهيثم بن تيهان، سهل بن حنيف، عثمان بن حنيف، عبداللَّه بن مسعود، زيد بن وهب، خزيمة بن ثابت ذوالشهادتين، ابى بن کعب و ابى ايوب انصارى با حکومت ابوبکر به مخالفت برخاستند و خواستار اين شدند که قدرت سياسى جامعه اسلامى به دست امام قرار گيرد. (10)
اين افراد هسته اوليه شيعه به عنوان يک جمعيت سياسى - مذهبى را تشکيل دادند. سپس افراد ديگرى به آنان ملحق شدند. مرحوم سيد محسن امين در کتاب اعيان الشيعه، بيش از هفتاد و هفت تن از صحابه را نام مىبرد که اين عده به عنوان شيعه على (شيعه به همين معناى مذکور) شناخته مىشدند. (11) سپس در بين تابعين و نسلهاى بعدى شيعه گسترش چشمگيرى يافت. (12 )
بدينسان بايد گفت:
شيعه به معناي پيرو علي (ع) از زمان حضرت رسول خدا به وجود آمد . حضرت نيز به پيروان علي (ع) واژه شيعه را اطلاق نمود. اما شيعه به معناي سياسي که معتقد به خلافت بلا فصل امام علي بعد از رسول خدا بود، بعد از جريان سقيفه به وجود آمد.
در اين باره به منابع زير مراجعه فر ماييد:
- رسول جعفريان، تاريخ تشيع در ايران
- علامه طباطباي، شيعه در اسلام
- علي رباني گلپا يگاني، درآمدي بر شيعه شناسي
- جواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامي
پىنوشتها:
1. علي رباني گلپايگاني ، فرق و مذاهب کلامي، قم، مرکز جهاني علوم اسلامي، 1377، چاپ اول، ص 35، به نقل از الميزان، ج 17، ص 147 .
2. صافات، آيه 83.
3. قمر آيه 51.
4. قصص ، آيه 15.
5. لسان العرب، كلمه" شيع" .
6. علي رباني، همان، ص 36، به نقل از الملل و النحل، ج 1، ص 146.
7. همان ، فرق و مذاهب کلامي، ص37-38 .
8. علي رباني گلپايگاني، درآمد بر شيعه شناسي،قم، مرکز جهاني علوم اسلامي، چاپ اول، 1382 ، 28 9 .
9. همان، ص39.
10. سيد محسن امين، اعيان الشيعه، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات ، 1418، چاپ پنجم ج 1، ص 27.
11. همان، ص 27.
12. همان، ص 27 - 28 .
پرسش 3:
يا دليل مذهب شيعه هم مانند ديگر مذاهب سياسي است؟
پاسخ:
$$
تکراري
باسلام وقدر داني از ار تباطتان با اين مر کز
درابتدا لازم است واژه "شيعه " تعريف وتاريخ پيدايش آن بيان شود:
شيعه در لغت
كلمه شيعه در لغتبر دو معنى اطلاق شده است:
الف: موافقت و هماهنگى در عقيده با عمل، بدون اينكه يكى تابع ديگرى باشد، (1) چنانكه در قرآن كريم از حضرت ابراهيم به عنوان شيعه حضرت نوح ياد شده است: «و ان من شيعته لابراهيم». (2)
بديهى استحضرت ابراهيم از پيامبران صاحب شريعتبوده است، و پيرو شريعت نوح نبوده است، ولى روش او در توحيد هماهنگ با روش نوح بوده است. و در آيه ديگر كلمه «اشياع» به معنى اشباه به كار رفته است، چنانكه مىفرمايد: «و لقد اهلكنا اشياعكم» . (3)
ب: پيروى كردن از ديگرى و محبت ورزيدن به او. چنانكه در قرآن كريم آمده است:
«فاستغاثه الذى من شيعته على الذى من عدوه» . (4) آن كس كه از دوستان و هواخواهان موسى بود، عليه كسى كه از دشمنان او بود از وى يارى خواست.
در لسان العرب به دو معناى مزبور چنين اشاره شده است: «الشيعة القوم الذين تجتمعوا على الامر، و كل قوم اجتمعوا على امر فهم شيعة، و كل قوم امرهم واحد يتبع بعضهم راى بعض فهم شيع» . (5)
شيعه در اصطلاح
لفظ شيعه در اصطلاح به كسانى گفته مىشود كه به امامت و خلافتبلافصل على (ع)معتقدند. (6)
شيعه در احاديث نبوى
از طريق شيعه و اهل سنت رواياتى نقل شده است، كه در آنها لفظ شيعه توسط پيامبر اكرم (ص) در مورد عدهاى از صحابه به كار رفته است. چنانكه سيوطى از جابر بن عبد الله انصارى و ابن عباس و على (ع)روايت كرده كه پيامبر اكرم (ص)در تفسير آيه: «ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية» ، اشاره به على (ع)كرد، و فرمود: او و شيعيانش روز قيامت رستگار خواهند بود.
نوبختى در فرق الشيعه گفته است: «سلمان فارسى، ابو ذر غفارى، مقداد بن اسود و عمار بن ياسر نخستين كسانى بودند كه به نام شيعه ناميده شدند» .
ابو حاتم رازى نيز گفته است: «لفظ شيعه در عهد رسول اكرم (ص)لقب چهار نفر از صحابه بود و آنها عبارت بودند از: سلمان فارسى، ابو ذر غفارى، مقداد بن اسود كندى و عمار ياسر» .
ممكن است گفته شود: در زمان پيامبر اكرم مسلمانان به فرقههايى تقسيم نشده بودند، تا عدهاى به نام شيعه معروف گردند، بلكه همگى به نام مسلمان ناميده مىشدند. بدين جهتبايد گفت اطلاق لفظ شيعه در كلمات پيامبر اكرم (ص)ناظر به زمان آينده است، چنانكه اصطلاح قدريه و مرجئه نيز كه در كلمات آن حضرت به كار رفته، مربوط به آينده است، با اين تفاوت كه اسم شيعه دلالتبر مدح دارد، و اسم مرجئه و قدريه دلالتبر ذم و نكوهش.
ولى مىتوان گفت اطلاق لفظ شيعه بر عدهاى از مسلمانان در عصر پيامبر اكرم (ص)مستلزم اين نيست كه فرقهاى خاص در مقابل ساير مسلمانان در آن زمان پديد آمده باشد، بلكه مقصود اين است كه عدهاى از صحابه پيامبر (ص)با توجه به موقعيت ممتاز على (ع)نزد پيامبر اكرم (ص)و برجستگىهايى كه در او سراغ داشتند، به وى ارادت ورزيده و راى و فعل او را كه در حقيقت تجلى راى و فعل رسول اكرم بود، الگو و سرمشق خود قرار داده بودند، چنانكه اين امر در مورد برخى از شاگردان ممتاز يك استاد (در زمان حيات استاد) متداول و رايج است.(7)
با توجه به مطالب گذشته بايد گفت: فرقه شيعه اماميه ، يکي از فرقه هاي اصيل اسلامي است که ريشه آن به صدر اسلام بر مي گردد.(8) واين گروه، مانند برخي فرقه هاي ديگر سياسي نيست، البته فرقه شيعه ، به مسايل سياسي نيز مي پردازد، اما اين بدان معنا نيست که اين فرقه ،مانند ديگر احزاب وگروه هاي سياسي - مصطلح- يک گروه حزب سياسي است
دراين باره به منابع زير مراجعه فر ماييد :
- رسول جعفريان ، تاريخ تشيع در ايران
- علامه طباطباي،شيعه در اسلام
- علي رباني گلپا يگاني،درآمد برشيعه شناسي
- جواد مشکور، فر هنگ فرق اسلامي
پىنوشتها:
1 .علي رباني گلپايگاني ، فرق ومذاهب کلامي ، قم، مرکز جهاني علوم اسلامي، 1377 ، چاپ اول ، ص 35 ، به نقل از الميزان، ج 17، ص 147 .
2. صافات، آيه 83.
3. قمر آيه 51.
4. قصص ،آيه 15.
5. لسان العرب، كلمه" شيع"
6. علي رباني ، همان ، ص 36، به نقل از الملل و النحل، ج 1، ص 146.
7 . همان ، ص37-38
8.. علي رباني گلپايگاني، درآمد بر شيعه شناسي،قم، مرکز جهاني علوم اسلامي، چاپ اول، 1382 ، 28
پرسش 4:
ضمنا در صورت امکان اماري از مسلمانان جهان به تفکيک مذهب بيان فرماييد (شيعه ، اشاعره ، اهل الحديث ، معتذله ، وهابيت ...)
پاسخ:
####
چنين آمار دقيقي در دسترس ما نمي باشد؛ ??? ميليارد نفر از جمعيت جهان مسلمان هستند (که از اين ميان ??? ميليون سني و ??? ميليون شيعه هستند) . (1)
پي نوشت:
1. براي آگاهي بيش تر ر.ك: http://fa.wikipedia.org/wiki






