پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز.
در خصوص آیه ای که در این مورد وجود دارد، دو تفسیر متفاوت وجود دارد که هر یک به صورت مستقل بیان می شود. در یک تفسیر کلمه «ضرب» به معنای زدن آمده و در تفسیر دیگر به معنای دوری جستن بیان شده است.
بنابر برخی تفسیرها از آیه، تنبیه زن توسط شوهر روا است اما برخی از قرآن پژوهان و مفسران، این برداشت را نپذیرفته اند. در پاسخ، هر دو نظریه و برداشت به همراه دلیل های آنان آمده، معنای مورد قبولشان گزارش شده است.
تفسیر اول : ضرب به معنای زدن و تنبیه.
محل نزول
این آیه در مدینه نازل شد. (1) پیشتر و در مکه، زنان کتک می خوردند و شکایتی نداشتند و آن را توهین به خود و خارج از عرف و فرهنگ مردمان نمیدانستند. چگونه توهین شمرده می شد، در صورتی که دختران را زنده به گور می کردند؟! نیز نذر می کردند پسران را قربانی خدایان کنند! (2)
اما در مدینه جنبشی به پا خاست که زن گرایانه بود و بر ضد فرهنگ مکه به شمار می آمد.
اوضاع مدینه، سه سال پیش از نزول آیه
بنابر اسناد تاریخی، زنان مدینه شهرنشین بودند و از آزادی افزون تری نسبت به زنان مکه برخوردار بودند.
اینان بر مردان چیره بودند و اگر توسط شوهران تنبیه بدنی می شدند، به دستور و اجازه پیامبر (ص) اجازه قصاص داشتند، یعنی میتوانستند در عوض، شوهران خود را تنبیه کنند. (3) پیامبر مایل بود فرهنگ زنان مکه را همچون فرهنگ بانوان مدینه کند و تنبیه بدنی توسط شوهران را از میان بردارد، از این رو مردان را از کتک زدن زنان منع می کرد (4) و میفرمود: «اینان را کتک نزنید». (5)
نیز درباره مردانی که همسران خود را می زدند، می فرمود: «این مردان، نیکان نیستند». (6)
حتی پیامبر فرمان قصاص برای مردانی صادر می کرد که زنان خود را کتک می زدند.
اما به رغم دستور پیامبر، همچنان فرهنگ تنبیه بدنی بانوان ادامه داشت. بنابر روایتی آخرین موردی که پیامبر به نفع زنان دستور به قصاص و کتک زدن شوهران داد، حبیبه دختر زید یا خوله دختر محمد بن مسلمه (همسر سعد بن ربیع) بود اما این بار دستور پیامبر اجرا نشد، زیرا آیه 34 سوره نسا فرود آمد و حکم قصاص مردان لغو شد.
تأثیر احکام فقهی قرن دوم و سوم در روند حرکت بر ضد زن
بر اساس این تفسیر از آیه که تنبیه بدنی استنباط شده است، باید گفت که: فقه اسلامی در سده های دوم و سوم شکل گرفت و بر همان منوال و شیوه قرن نخست ادامه یافت. روایات به زنان حکم می کرد در برابر مرد فروتن بوده، در صورت سرپیچی از درخواست مرد در مورد همبستر شدن و اعمال زناشویی تنبیه گردند. این احکام طبق فهم و بینش اجتماعی و مردم شناسانه شکل می گرفت، و این فرایند، همان است که در آغازبحث اشاره کردیم که در صدور هر حکمی، اوضاع جامعه شناسانه و روان شناسانه تأثیر دارد.
به رغم آن که فقیهان ( با توجه به فهم و فرهنگ مردم و جامعه) حکم به تنبیه بدنی همسر کردند اما آن را مقید ساختند که «خون آلود» نباشد و «عضوی را نشکند و اثری به جا نگذارد». (7) تنبیه نمیبایست خشن و دردآور باشد و نمیباید لطمه بزند.
در تمامی کردار و اعمال شرعی می بایست به هدف و مقصد شارع (که حکم می نهد) توجه کرد، از جمله در مورد تنبیه بدنی با شرایطی که برشمردیم و پس از نتیجه نگرفتن از مراحل پیشین (پند و نصیحت کردن، قهر کردن و همبستر نشدن با زن) نوبت به تنبیه بدنی می رسد اما چنان که در آیه بعد می خوانیم، به دنبال هیچ راهی برای سرزنش و توبیخ آنان نمیباید بود و بهانه بیخود نمیشود گرفت! نشوز به معنای سرکشی در برابر مسئول خانواده است. از نظر برخی اسلام شناسان کتک زدن می باید با پارچه بهم تنیده و یا با دست باشد، نه با تازیانه و عصا تا زخمی وارد نشود. (8)
در آیه 44 سوره ص آمده است: «و خذ بیدک ضغثاً و لا تَحنَث؛ به ایوب گفتیم: بسته ای از ساقه های گندم ( یا مانند آن مثل شاخة نازک خرما) را برگیر و با آن ( همسرت را ) بزن و سوگند خود را مشکن».
زدن همسر توسط حضرت ایوب، خطا و جرمی بر ضد زن شمرده نمیشد چون اذیت و آزاری ندید و تحقیر نشد، گرچه همسرش کارناپسندی انجام داده بود. از این رو اگر در جامعه ای، زدن اهانت و آزار به شمار آید و فرهنگ مردمان آن را نپذیرد، نباید صورت گیرد.
حکم تنبیه بدنی با صرف نظر از شأن نزول آیات و تفسیرهای مختلفی که در مورد آیه 34 سوره نساء آمده است، باید صرفاً به عنوان یک حکم حقوقی مورد لحاظ قرار گیرد. از این جهت که هر کس حق دارد از راه قانونی برای دستیابی حق خود اقدام نماید. اگر بخواهیم از نگاه ارزش های اخلاقی به آن نگاه کنیم، با توجه به آیات قرآن می توان استنباط نمود که گذشت و اغماض بهتر و شایسته تر است، اما گذشت از حقوق نمیتواند یک قاعده و قانون کلی قرار گیرد.
بنابراین تنها مورد تنبیه، نشوز زن است.
نشوز آن است که زن در مقابل تکلیف اختصاصیاش نسبت به شوهر بدون هیچ عذر موجهی سرپیچی نماید.
جالب این است که اگر زنی از انجام کارهای خانه، بچهداری و. . . سرباز زند، شارع مقدس هیچ حقی برای مرد در برابر آن قرار نداده و مرد نمیتواند در این موارد واکنش نشان دهد.
بنابراین آیه فوق در مورد با بسیاری از مسائل اختلافی زوجین ساکت است. هیچ حقی برای مرد در برابر آن قرار نداده، جز در موردی که زن با پیمان ازدواج، تعهد به آن را ملتزم شده است.
نشوز امری برخلاف حقوق مرد است. برای رویارویی با آن بهترین راه این است که پیش از مراجعه به دیگران، مشکل را در داخل خانه حل نمود، ولی اگر چنین چیزی میسر نبود، نوبت به خارج از منزل و دخالت دادن دیگران
میرسد که در آیه بعد سالم ترین راه آن عنوان شده است.
حل مسأله نشوز در داخل خانه نیز به اشکال مختلفی انجام پذیر است. جالب این است که خداوند از ملایم ترین راهها شروع نموده و در صورت تأثیر گذاری آن مراتب بالاتر را اجازه نداده است. از این رو در مرتبه اول سفارش به پند و اندرز نموده است.
چنین روشی حکیمانهترین شیوه در حل مشکلات زوجین است.
اگر زنی در برابر اندرزها و نصایح شوهر سر تسلیم فرود نیاورد و همچنان بر سرپیچی از حقوق زوج پایداری ورزید، چه باید کرد؟
در این جا نیز آیه راه دومی را پیشنهاد نموده است که از حد برخورد منفی عاطفی بالاتر نمیرود و آن خودداری از همبستر شدن با وی میباشد.
در این جا نیز اگر مشکل حل شد، دیگر کسی حق پیمودن راه سوم را ندارد، امّا اگر زن در چنین وضعیتی نیز سرسختی نشان داده و حاضر به تأمین حقوق طرف مقابل نگردید، چه باید کرد؟
چند راه قابل تصور است:
أ) در مقابل نشوز زن به کلی ساکت بود، یعنی مرد حقوق خود را نادیده انگارد، هر چند سالیان دراز این برنامه ادامه یابد.
چنین چیزی براساس هیچ منطقی قابل الزام نیست و اختصاص به مرد هم ندارد، یعنی در هیچ یک از نظامهای حقوقی جهان نمیتوان صاحب حقی را مجبور کرد در برابر حقوق خود ساکت شود و دم نزند، یعنی از نظر اخلاقی، آن هم در موارد خاصی میتوان چنین توصیهای نمود، ولی نباید بین مسئله حقوقی و اخلاقی خلط کرد.
از طرف دیگر نشوز زن اقسامی دارد که برخی از آنها مسلّماً به زیان خود او هم تمام میشود. بر مرد لازم است که به عنوان مدیر کانون خانواده، کنترل هدایتگرانه و سازنده بر رفتار زن داشته باشد. .
ب) مرد از هر طریق ممکن حقوق خود را به دست آورد. چنین چیزی را هرگز شارع اجازه نمیدهد. برای گرفتن حق، روشهای معینی وضع نموده، زیرا در غیر این صورت ممکن است به زن ستم شود و انواع مفاسد و مظالم
دیگر به بار آید.
ج) مرد با مراجعه به دیگران اعم از مراجع قضایی یا افراد ذینفوذ دیگر حقوق خود را بگیرد.
چنین چیزی اگر چه ممکن است حق مرد را تأمین کند، ولی هنوز با امکان حل مشکل در داخل خانه بهتر است چالش به بیرون کشیده نشود، زیرا فاش کردن مسائل داخل خانه آسیبهای فراوانی برای خانواده به بار میآورد. خداوند حکیم راه ممکن را پیشنهاد مینماید.
د) مرد اندکی قاطعانهتر از برخورد منفی عاطفی برخورد نماید. از این رو قرآن مجید به عنوان آخرین راه حل ممکن در داخل خانه «ضرب» را مطرح نموده است.
البته این مسئله حدودی دارد که هرگز با آنچه در اذهان عمومی یا تبلیغات مسموم مطرح میشود، سازگاری ندارد.
درباره حدّ و چگونگی زدن، علامه مجلسی (ره) در بحار الانوار، ج 104، ص 58 روایتی از فقهالرضا (ع) نقل نموده است که «والضرب بالسواک و شبهه ضرباً رفیقاً؛ زدن باید با وسایلی مانند چوب مسواک و امثال آن باشد» آن هم با مدارا و ملایمت. ظاهر روایت فوق به خوبی نشان میدهد که «ضرب» باید در پایینترین حد ممکن باشد. هرگز نباید اندک آسیبی بر بدن وارد کند. وسیلهای که در این روایت اشاره شده، چوبی بسیار نازک مانند چوب سیگار، سبک و کم ضربه است.
نکته دیگری که از آیه به دست میآید، این است که دستور فوق جنبه موقت و گذرا دارد. نباید به آن مداومت بخشید، زیرا به دنبال این عمل دو واکنش احتمال میرود:
یکی آن که زن به حقوق مرد وفادار شود، در این صورت قرآن میفرماید: «فَإِنْ أَطَعْنَکمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیهِنَّ سَبِیلا؛ اگر به اطاعت درآمدند، بر آنها ستم روا مدارید. » یعنی، اگر زن در برابر حقوقی که بر آن پیمان بسته است، تسلیم شد، دیگر مقابله با وی ظلم و تجاوز است.
واکنش دیگر آن است که همچنان سرسختی نشان دهد و کانون خانواده را گرفتار تزلزل و بیثباتی نماید، در اینباره در آیه بعد فرموده است: «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَینِهِما فَابْعَثُوا حَکماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یرِیدا إِصْلاحاً یوَفِّقِ اَللَّهُ بَینَهُما إِنَّ اَللَّهَ کانَ عَلِیماً خَبِیراً؛ اگر خوف گسست در بین آن دو یافتید، پس از ناحیه مرد و داوری از بستگان زن برگزینید. اگر از پی آن خواستار صلاح باشند، خداوند بین آنان وفاق ایجاد خواهد کرد، همانا خداوند دانا و آگاه است. »
قرآن مجید در آخرین مرحله، گشودن گره را به دست نزدیکان و بستگان قرار میدهد تا مسئله با سلامت هر چه بیشتر روال خود را طی کند. برای اینکه حقی از هیچیک از طرفین زایل نشود و تبعیضی رخ ننماید، فرموده است که از هر جانب داوری برگزیده شود و با رعایت حقوق و مصالح طرفین، مشکل را برطرف نمایند.
خلاصه در این حکم شرایط زیر دیده میشود:
1- اختصاص به مورد سرپیچی زن از تکلیف خود و حقوق مسلّم مرد دارد؛ حقوقی که با پیمان ازدواج، زن وفاداری خود نسبت به آن را متعهد شده است؛
2- در راستای حل مشکل در داخل خانه و خودداری از بروز آن در خارج از منزل وضع شده؛
3- سومین مرحله حل اختلاف در خانه است و بدون گذر از مراحل پیشین روا نیست.
4- حد آن نازلترین مرتبه ضرب است و نباید موجب کمترین آسیبی بر بدن زن شود؛
5- وقتی است و چه دارای نتیجه مثبت و چه منفی باشد باید به زودی از آن دست کشید.
سخن پایانی :
آیا جواز تنبیه برای همه زمان ها و مکان ها است؟
بر فرض استفاده تنبیه بدنی از آیه، سؤال این است آیا انسان ها که در فهم مقصود و منظور خداوند در قرآن دچار خطا می شوند، می توانند این حکم را جاری کنند، تا روز قیامت، در تمامی اقشار اجتماع، شرق و غرب، بر هر زنی با هر سطح فرهنگی؟ آیا نمیباید شرایط اجتماعی، سیاسی و مردم شناسانه را که بر آیه چیره بود و سبب صدور چنین حکمی شد، در نظر گرفت؟ آیا این حکم به سبب آن نبود که جلوی فتنه ها و بحران ها ( با توجه به فرهنگ و ظرفیت فکری مردمان) گرفته شود؟!
اگر بپذیریم روا دانستن تنبیه بدنی آن هم پس از مراحل و با شرایطی - که در آیه بیان شده - برای برهه و اوضاع خاصی بود، مثلاً در شرایط زمانی و فرهنگی که توهین به زن محسوب نمیشود، پس می توان نتیجه گرفت: هر گاه این وضع از بین رود، حکم نیز از میان خواهد رفت! چنین برداشتی نه از ارزش آیه می کاهد و نه تفسیری فراتر از اهداف سازنده و مثبت و بشر دوستانه قرآن است. این فهم از آیه اگر چه مطابق با ظاهر آیه قرآن نیست، اما با آیاتی که فرمان به برخورد نیک با همسر می دهد و پیوند بین زن و مرد را مودّت و دوستی و رحمت می داند، سازگارتر می نماید.
تفسیر دوم : نپذیرفتن تنبیه بدنی.
به صورت یک قاعده کلی دیدگاه شارع نسبت به زدن همسر، نگرشی منفی است و نصوص زیادی در نهی از این عمل وارد شده است. این روایات همه در زمانی بیان شده که خشونت علیه زنان از توهین و فحاشی تا ضرب و جرح و حتی قتل را شامل میشد، و اسلام آنها را تحریم کرد و مستوجب مجازات فقهی و قضایی در دنیا و عذاب آخرت دانست.
چگونه در قرآن حکم به تنبیه بدنی زن داده شده، در حالی که خداوند آیات آن را «شفا و رحمت» قرار داده است. (9) رابطه دو زوج را از آیات الهی و نشان رحمت و مودت می داند. (10) عفو و گذشت را سرمایه بزرگ انسان دانسته و فرمان می دهد که بدی را به آنچه که بهتر است (نیکی) پاسخ دهید:
«ادْفَعْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ السَّیئَةَ. . . »؛ (11) نیز به مردان فرمان می دهد که با زنان خود به نیکی رفتار نمائید: «و عاشروهن بالمعروف». (12) روایات بسیار از پیامبر در مورد مهربانی و عطوفت به زنان وارد شده و مردان را از زدن زنان باز داشته، مانند این روایت که پیامبر فرمود : «ایضرباحدکمالمرأةثمیظلمعانقها؛ (13) آیا زنرا کتکمیزنید و سپس( در حالی که ) او را در آغوش می گیرید؟».
دین اسلام زندگی خشونت بار و وضع نکبت بار زنان را در زمان جاهلیت دگرگون کرد. اینان را از زنده به گور شدن یا محرومیت از حقوق اجتماعی و مالی رهایی بخشید، نیز میان زن و مرد تبعیض (نه تفاوت) ننهاد، یعنی براساس عرف و فرهنگ زمانه، امتیازات را عادلانه میان زن و مرد تقسیم کرد. مثلاً اگر در ارث، مردان بر زنان، به ظاهر برتری دارند، از آن روست که سرپرست زنان بوده، افزون بر پرداخت نفقه، می باید مهریه بانوان را بدهند، چنان که زحمات زنان در سال های زناشویی، بی اجر و مزد نمیماند، بنابراین زیادت و برتری یک طرف (مردان)
در برابر حقوق طرف دیگر (زنان) قرار می گیرد و گویا برتری در میان نیست.
برخی اسلام پژوهان بر این اساس، از آیه مورد نظر تنبیه بدنی و زدن را استنباط نمیکنند و آن را روا نمیدانند. (14) قاضی ابوبکر درباره آیه می گوید: «زن را کتک نزند. اگر به وی امر و نهی کرد، ولی او اطاعت نکرد، فقط بر او خشم گیرد». (15) یعنی معتقد است از نظر خداوند، ضرب (زدن) مباحی ناخوشایند است، نه اینکه باید به کار گرفته شود. زدن امری خطرناک است و تعیین حدودش دشوار می باشد، افزون بر آن که قانون شرع اجازه نمیدهد کسی به نفع خود حکم و داوری کند. نیز زدن نمیباید اهانت و ضرر تلقی شود. از این رو دولت اسلامی اگر پی برد شوهران کیفر شرعی را درست و به جا اجرا نمیکنند و بر حدود آن آگاه نیستند، می باید آنان را از به کارگیری این کیفر منع کند و متخلفان را مجازات کند، تا آزار رساندن به همسران خطر ساز نشود، به ویژه آن جا که انگیزه و بهانه تنبیه بدنی، سست و بی پایه باشد. (16)
این گروه از اسلام پژوهان ضرب مورد اشاره در آیه را به معنای زدن نمیدانند، بلکه می گویند: به معنای جدایی شوهر و ترک خانه و دوری از زن و خانواده است. « ضرب » در قرآن تنها به معنای « زدن » نیامده است بلکه معانی متعددی دارد، چنان که در ادبیات عرب نیز « ضرب » مفاهیم متعددی دارد. مثل منع کردن، خودداری نمودن، روی برگرداندن، دور شدن و. . . بنابر این « کتک زدن » فقط یکی از معانی « ضرب » است. برای اینکه مشخص کنیم در هر گزاره ای کدام معنا آمده، باید به قرائن و شواهدی که در خود جمله وجود دارد مراجعه نمائیم. شواهد و قرائن موجود در این آیه تردیدی باقی نمیگذارد که « ضرب » در این جا، به معنای کتک زدن نیست، بلکه به معنای « دوری گزیدن » است که در عربی به معنای « إعراض » و « إجتناب ».
در موارد دیگر نیز هر گاه قرآن خواست «زدن» را تجویز کند، تعبیر به «ضرب » نکرده، بلکه «جَلد» آورده، مانند : «الزانیة و الزانی فاجلدوا کلَّ واحد. . . ». (17)
علاوه بر این از برخی روایات نیز همین مطلب استفاده می شود. مثلاً در بحارالانوار از امام صادق (ع) روایت شده که حضرت می فرماید : « در تعجبم از مردانی که زنان را کتک می زنند، حال آن که ( اگر قرار بود کسی کتک بخورد ) مردان مناسب تر برای کتک خوردن می باشند. زنانتان را با خشونت نزنید، بلکه اگر آنان حقوق همسری را رعایت نمیکنند، برای آنکه به آنان هشدار دهید و متوجه اشتباهشان بکنید، آنان را با قطع نفقه شان ( یعنی پولی که بابت هزینه هایشان می پردازید ) بزنید. » از این حدیث به وضوح روشن می شود که « ضرب » در این جا به معنای دیگری غیر از « زدن » آمده است. ولی ظاهراً پاره ای سنت های فرهنگی ملیت های مسلمان و برخی سلایق باعث شده که با نادیده گرفتن این همه قرینه و دلیل، « ضرب » به معنای « زدن » ترجمه شود.
ایشان در ادامه می نویسد: « ضرب » در قرآن در معانی مختلفی به کار رفته است و از آن مهم تر این که روح کلی و سیاق و زبان این آیه هرگز به ما اجازه نمیدهد که ضرب را به زدن ترجمه کنیم. چرا که می فرماید اگر زنان بی دلیل حقوق همسر خود را نادیده گرفتند و از وظایف همسری عدول کردند ( نشوز ) اول آنها را موعظه کنید (موعظه به معنای « بیان با لطف و محبت » است ) سپس از آنها روی برگردانید، آن هم نه حتی جدا بخوابید و ترکشان کنید، چون فرموده ( فی المضاجع ) یعنی در همان بستر مشترک روی برگردانید تا ناراحتی و اعتراض شما را متوجه شوند. بعد مرحله بعدی چیست؟
طبیعی است که مرتبه بعدیِ اعتراض، جدا شدن و دورشدن از بستر مشترک است. کدام عقل سلیم این درجه بندی را می پذیرد که یکباره بعد از این دو مرحله که ظریف ترین نوع برخورد و تعامل عاطفی را پیشنهاد کرده، ناگهان خداوند بگوید بزنیدشان؟! ما چه حقی داریم که این معنی را به قرآن تحمیل کنیم ؟ این در حالی است که در آیه بعدی یادآور می شود که اگر نگران جدایی میان آنان ( یعنی زن و مرد ) بودید، برای جلوگیری از جدایی و طلاق، یک داور و قاضی از هر دو خانواده بیاورید، ریش سفیدی کنند و حکمیّت کنند و میان آنها اصلاح کنند ( فابعثوا حکماً من أهله و حکماً من أهلها ). بنابراین سیاق آیه و درجه و مراتب ذکر شده نیز هرگز اجازه نمیدهد که ضرب را به معنای زدن ترجمه کنیم، بلکه خداوند در این آیه به منظور رفع اختلاف موجود مراتب هشدار به زن و اعلام اعتراض را بیان می کند و بعد از روی گردانی در بستر مشترک می فرماید از آنان دوری جویید که روال و ریتم منطقی عبارات این آیه است. همچنان که همین واژه ضرب در آیات دیگر هم در همین معنای دوری گزیدن و اجتناب کردن آمده است.
اینکه در آیه بعد نیز پیشنهاد می کند که ریش سفیدانی را برای داوری و رفع اختلاف انتخاب کنید، با ترتیب منطقی
ای که ذکر شد، تناسب دارد، ولی معنا ندارد که اول بگوید کتک بزنید و بعد بگوید، برای رفع اختلاف و جلوگیری از جدا شدن و طلاق، ریش سفیدی کنید؟ آیا پس از کتک زدن دیگر جایی برای مصالحه باقی میماند؟ بنابر این آیه مراتب منطقی اعلام اعتراض مرد به رفتار نادرست همسرش را این گونه بیان میکند :
« نخست به آنها اندرز و پند دهید، یعنی با محبت و شفقت آنها را متوجه اشتباهشان کنید. سپس اگر تأثیر نکرد، در همان بستر مشترک به آنها بی اعتنایی کنید و روی خود را برگردانید. اگر این روش نیز اثر نبخشید، از آنان دوری کنید. » یعنی با دوری کردن، اعتراض خود را اعلام کنید. آن گاه در آیه بعد اشاره می کند اگر
دوری کردن نیز اثر نبخشید، معلوم می شود اختلاف ریشه دار است و احتمال جدایی و طلاق می رود، باز اقدام به طلاق نکنید، بلکه با کمک ریش سفیدان فامیل و با توکل به خداوند برای اصلاح و رفع اختلاف اقدام نمایید.
استفاده از سیره و روش پیامبر نیز موید همین تفسیر از آیه است. وقتی میان پیامبر و همسرانش اختلاف پیش آمد و اینان به نصیحت رسول خدا عمل نکردند، پیامبر برای یک ماه از آنان جدا شد و به مکانی به نام «مشربه» رفت و از زن و خانه دوری گزید. پیامبر هیچ گونه آزار جسمانی به آنان نرسانده، کتک شان نزد و تحقیر و سرزنش شان نکرد. اگر زدن و آزار جسمی و روحی خواسته خدا و راه حلی ثمربخش بود، پیامبر نخستین کسی بود که به دستور خدا عمل می کرد اما کسی را نزد و بدان اجازه یا دستور نداد.
پینوشتها:
1. تاریخ یعقوبی، ج1، ص 250.
2. ابوالأعلی مودودی، روح المعانی، ج5، ص 25.
3. التحریر و التنویر، ج5، ص 42؛ التفسیر الکبیر، ج10، ص 90، البته برخی این گزارش را نمیپذیرند.
4. المنار، ج5، ص 76؛ روح المعانی، ج5، ص 25.
5. تفسیر ابن کثیر، ج1، ص 504.
6. همان؛ المنار، ج5، ص 76.
7. فخررازی، التفسیر الکبیر، ج10، ص 82.
8. تفسیر ابن کثیر، ج1، ص 504.
9. اسراء (17)، آیه 82.
1. روم (30)، آیه 21.
11. مومنون (23)، آیه 96.
12. نساء (4)، آیه 19.
13. وسائل الشیعه، ج14، ص119.
14. التحریر و التنویر، ج5، ص 43. اینان می گویند: ضرب به معنای دوری و ترک زن برای مدتی محدود است.
15. احکام القرآن، ابن عربی، ج1، ص 420.
16. التحریر و التنویر، ج5، ص 43.
17. نور (24) آیه 2.
۱۳۹۰/۰۳/۱۹ ۱۵:۵۰
شناسه مطلب: 35321






