فرزندان نابالغ كافران هم نجسندياخير؟چرا؟ فرزندان بهائيان چطور؟

پرسشگر گرامی با سلام و تشکر از ارتباط تان با این مرکز
به لحاظ فقهي هم فرزندان نابالغ كافران و هم فرزندان نابالغ بهائيان به پدران و مادران خود ملحق مي شوند. شرعا مانند والدين خود نجس محسوب مي شوند.(1)
اين امر يكي از فروع فقهي مربوط به باب طهارت و نجاست است كه فقها با استفاده از آیات(2) و روایات (3) حكم به نجاست کافران نموده اند.اگر چه در مسأله نجاست غير مسلمانان و اهل كتاب تا حدودي در بين فقها اختلاف است، اما بهائيان كه پيرو ديني خود ساخته و جعلي هستند، به اتفاق همه مراجع در زمره اهل كتاب محسوب نمي شوند، در حكم كفار نجس هستند.
پرسش شما به اين نكته بر مي گردد كه چرا در دين چنين حكمي وجود دارد؟ چرا كفار و يا بهائيان نجس محسوب مي شوند؟ چرا فرزندان نابالغ آن ها نيز در اين حكم وارد شده اند؟
توجه شما را به چند نکته جلب می نمایم:
1.در بین همه ادیان اعم از ادیان آسمانی و یا ادیان و مکاتب بشری , ادیان ابتدائی و یا ادیان پیشرفته ,و ادیان زنده و یا ادیان خاموش در نهایت انسان جایگاه و نقش کلیدی دارد. اما این جایگاه در همه مکاتب و ادیان یکسان نیست، بلکه در غالب ادیان به غیر از ادیان الهی انسان بیش تر نقش ابزاری گرفته است. کرامت انسانی تحت الشعاع قرار
می گیرد. بین ادیان آسمانی نیز در آخرین و کامل ترین دین الهی، یعنی اسلام این نقش و جایگاه منحصر به فرد می باشد. در آموزه های انسان محور مخلوقات و هدف و غایت خلقت کل عالم هستی معرفی می شود.
2.در این نگاه خداوند متعال برای خلقت انسان غایت و هدفی دارد که سعادت و خوشبختی انسان در گروی رسیدن به این هدف است. راه رسیدن به این هدف در اطاعت و پیروی انسان از خالق هستی از روی اختیار و انتخاب آگاهانه خود می باشد.خداوند متعال هر گونه ابزار لازم برای هدایت و سوق دادن انسان به این مسیر را نیاز باشد،به نحوی در مسیر انسان قرار داده؛ عقل و فطرت را از درون و پیامبران و امامان معصوم را از بیرون به همین خاطر قرار داده است .
3.در کنار ابزارها مشوقات و تنبیهاتی را برای جذب افراد به این راه و یا هشدار به افراد از دوری از این مسیر هدایت قرار داده؛ یکی از ابزارها دور کردن افراد هدایت نشده از بستر جامعه مؤمنان است که ثمرات متعددی دارد. افراد سست ایمانی که هنوز باورهای دینی در اعماق قلب آن ها نفوذ نکرده است، فرصت پیدا کنند تا در روند عادی با مطالعه و اندیشه ایمان خود را تقویت کنند. از طرفی احساس دوری و خلأ در افراد خارج از دین ایجاد می کند،به نحوی که شرط معاشرت و داشتن رفتار عادی و صمیمانه با سایر افراد مؤمن در ورود به جرگه ایمان و هدایت
می باشد. البته اجباری برای ورود نیست اما به هر حال دوری و حجاب نوعی تحریک حق طلبی و گرایش های فطری افراد می باشد.
4. یکی از مؤثرترین راه های دور نگه داشتن افراد بی ایمان، كفار و مشركان از جامعه مسلمانان و مؤمنان اعلان نجس بودن آن ها مي باشد. البته نجس بودن آن ها به معني تشبيه آن ها به ساير نجاسات نيست، بلكه به معناي لزوم پرهيز و دوري از آن ها مي باشد. در اين بين فرقي بين كافران و يا بهائيان نيست، چون در منظر ديني بهائيت يك دين ابداعي و بشري است. با بي ديني و يا شرك تفاوتي از اين حيث ندارد، همان طور كه اين حكم براي فرزندان نابالغ آن ها نيز ثابت است .
5. البته نجس دانستن مشركان مجوز اهانت و تحقير آن ها نمي باشد، بلكه در اخلاق اسلامي حفظ كرامت همه انسان ها گرچه غير مؤمن تا وقتي كه عليه اسلام اقدامي نكرده باشند، لازم و توصيه شده است. يكي از بهترين راه هاي جذب و هدايت اين قبيل افراد، مواجه شدن با اخلاق خوش و كريمانه مؤمنان مي باشد. پس بايد نگاه ما به اين حكم اسلام اندكي واقعي تر شود تا درك فلسفه آن براي مان آسان تر باشد.
6. ناپاک بودن کفّار مسلّماً ناپاکی معنوی و آلودگی باطنی است که آثار آن در جسم آن ها هم ظاهر شده ؛ در واقع اين امر ناشي از انحراف فكري است.به حقيقت وجودي فرد يعني روح و جان او بر مي گردد . باعث آلودگي جان فرد مي گردد. از آن جا كه جسم نيز متاثر از روح است، با اين تفكر نادرست جسم فرد نيز دچار آلودگي مي گردد. وضع اين حكم اهميت جايگاه عقيده و تفكر و جهان بيني انسان را در رقم خوردن ارزش وجودي او نشان مي دهد.
7. گذشته از این حتي در نگاهي ظاهري روشن است تمام افراد کافر از بسیاری از آلودگی‌ها و چیزهای نجس مانند خون و گوشت خوک و مشروبات الکلی و ... دوری نمی‌کنند. تمام زندگی آنان به نوعي آلوده به اين نجاسات از نگاه فقه اسلامي می‌باشد. چه بسا يكي از حكمت هاي اين حكم اين باشد كه آیین اسلام برای دوری از آلودگی‌ها،آن ها را «نجس» شمرده تا مسلمانانی که ممکن است بر اثر معاشرت آلوده شوند، از هر نوع آلودگی محفوظ بمانند.(4)
اما در پاسخ سؤال شما كه حال اگر افراد بالغ و عاقل از روي انتخاب و اراده غير مؤمن باقي مانده اند، پس فرزندان نابالغ آن ها چرا بايد چنين حكمي داشته باشند و به خاطر انتخاب پدران شان چنين محدوديتي را تحمل كنند ،چند نكته لازم به ذكر است:
اولا: در عرف قانون گذاري بشري اين مطلب وجود دارد. قانونگذار وقتي قانوني را براي رسيدن به هدفي و يا جلوگيري از مفسده اي وضع مي كند ،نگاه كلان دارد . اگر چه شايد در برخي موارد نيازي به قانون نباشد و هدف و مقصود خود به خود تامين شود. اما باز قانون در مورد آن اجرا مي شود ،چون شرط قانون كلي و جامع بودن آن مي باشد . اگر بنا باشد كه قانوني از كليت خارج شود، ديگر ضمانت اجرائي ندارد . اثر مورد توقع از وضع آن حاصل نمي شود. حال با توجه به اين نكته كه احكام الهي نيز وجهه قانوني دارد، در اين قانون الهي نيز نبايد اين كليت خدشه دار شود.پس شامل همه افراد گرچه نابالغ و تابع والدين خود باشند ،نيز مي شود.
دوم :همين محدوديت و حكمي كه براي فرزندان نابالغ مشركان و بهائيان مي باشد، براي آن ها نيز بي اثر نيست . طفل خردسال نيز در مواجهه با مسلمانان و مؤمنان آرام آرام احساس مي كند كه تفاوتي با آن ها دارد و مانعي سر راه ارتباط صميمانه او با ديگران هست كه خود انگيزه اي مي شود كه در ابتداي سنين رشد و تكليف آرام آرام نسبت به دين و عقايد خود كمي حساس تر و دقيق تر شود كه در صورت هدايت صحيح و برخورد كريمانه مؤمنان در نهايت منجر به هدايت او خواهد شد.
پي نوشت ها:
1.توضیح المسائل مراجع، ج 1، مسئله ‌60 و ذیل آن ؛
آیت الله خامنه ای، اجوبه الاستفتائات، ج 1، سؤال 324 و 325.
2 . توبه (9) آیه 28.
3. شيخ طوسى، التهذيب، ج 1، ص 223 ، دار الكتب الإسلاميه، تهران، 1365 شمسى.
4.آیت الله مکارم و آیت الله سبحانی،پاسخ به پرسش های مذهبی، ص327.انتشارات نسل جوان، قم 1383 ش.