پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز.
آیه 17 سوره احزاب به شرح زیر است:
«قُلْ مَنْ ذَا الَّذي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصيرا؛
بگو: «چه كسى مىتواند شما را در برابر اراده خدا حفظ كند اگر او بدى يا رحمتى را براى شما اراده كند؟!» و آنها جز خدا هيچ سرپرست و ياورى براى خود نخواهند يافت».
خداوند دنیا را آفریده و در آن نظامی قرار داده تا انسان ها با اراده و اختیار خود ، اقدام های مثبت یا منفی کنند و با توجه به علم فراگیرش ، از انتخاب مثبت یا منفی آدمیان خبر دارد و همه آنها را در لوح محفوظ ثبت کرده است.
سرنوشت به معنای اتفاقاتی است که برای فرد می افتد ، حالا یا این اتفاق ها ، انتخاب های مثبت و منفی خود اوست یا انتخاب های مثبت و منفی دیگران برای او.
سرنوشت نه به معنای مجبور کردن کسی است که در باره خودش این کار را انجام دهد و نه به معنای مجبور کردن کسی است که در باره دیگری این کار را انجام دهد بلکه اخبار از این است که این فرد در مورد خودش این تصمیم ها را می گیرد و این کارها را انجام می دهد یا دیگری بر روی او ، این خدمت یا جنایت را انجام می دهد. این که خداوند در سرنوشت من ثبت کرده که فلان فرد ظالم در فلان روز در حق من جنایت می کند و به صورت من اسید می پاشد ، آیا این خلاف عدالت خداست؟
مگر خدا به آن فرد دستور داده که به صورت من اسید بپاشد؟ مگر خدا از عمل جنایتکارانه او راضی است؟ مگر او را از این جنایت نهی نکرده است؟
اگر خدا دستور داده بود و به عمل او راضی بود و نهی نکرده بود ، اشکال شما وارد بود و چنین خدایی ، ظالم بود ولی وقتی یقین داریم خدا دستور نداده و راضی نیست و نهی هم کرده ، دیگر چه ایرادی بر خدا وارد است؟
آیا انتظار دارید خدا دست او را خشک کند تا نتواند به صورت من اسید بپاشد؟ یا انتظار دارید خاصیت سوزانندگی اسیدی را که به صورت من ریخته از آن اسید بگیرد؟
اگر چنین باشد که نظام دنیا به هم خورده و دیگر امتحان و ابتلا و انتخاب معنا پیدا نمی کند. امتحان و انتخاب زمانی است که من بتوانم کاری را انجام دهم و به انتخاب خود انجام ندهم اما اگر نتوانم انجام دهم و خدا اجازه انجام ندهد ، دیگر نمی توانم بگویم من انجام نداده ام.
آیات قبل از آیه فوق، به حالات منافقان می پردازد که دنبال فتنه هستند و در جنگ ها از همراهی صادقانه خودداری می ورزند و هنگامی که خطر را احساس می کنند ، از مرگ فرار کرده و به دشمن پشت می نمایند در حالی که اراده خدا هر چه باشد ، چه خوب برای آنها یا بد ، واقع می شود و جز خدا هم یاور و سرپرستی نمی یابند.
اراده خدا این است که انسان ها بتوانند انتخاب کنند و انتخاب های خود را اگر با اسباب و وسایل همراه بود ، اجرا کنند. این که دشمنان در جنگ احد عدّه و عُدّه فراوان دارند و بر مسلمانان دنیا طلب که از اطاعت فرمان رسول خدا سر پیچیده اند ، پیروز می شوند ، اراده خداست زیرا خدا اجازه داده آن که مقدمات لازم را فراهم کرده ، به نتیجه برسد و آنکه سستی کرده و به وظیفه عمل ننموده و حفاظت از تنگه احد را رها کرده ، غافلگیر شود و شکست بخورد.
این اراده خداست و از این اراده نمی توان فرار کرد و از آن گریزگاه و پناهگاهی نیست و یاوری که مانع این شکست شود ، وجود ندارد مگر این که به خدا برگردند و از فرار دست بکشند و با قدرت با دشمن روبرو شوند و از مرگ نهراسند.
بنا بر این اتفاق هایی که در این جهان می افتد ، همه از خوب و بد به اراده و اذن خداست البته خدا به خوب آنها راضی است و بدان فرمان داده و از بد آنها ناراضی است و از آن نهی کرده اما اراده اش بر این قرار گرفته که انسان ها بتوانند اراده کار بد کنند و اگر اسباب و شرایط موافقشان بود ، آن را محقق سازند و مؤمنان هم باید بدانند از این اراده های انسانی که در طول اراده خدا و به اذن و اجازه اوست ، راه فرار و گریزگاه و پناهگاهی ندارند پس با توکل بر خدا به انجام وظیفه و مقابله با تقدیرهای ناپسند برخیزند و بدانند جز با توکل بر خدا و مبارزه ، نمی توان نجات یافت.
فرار از جنگ و هجوم دشمن ، راه نجات نیست بلکه باید ایستاد و مقاوت کرد تا اگر در این راه جان دادی ، شهید باشی و اگر پیروز شدی مأجور باشی. فرار از مرگ نه سود می دهد و اجل محتوم را عقب می اندازد و نه کاری است مورد رضای خدا بلکه انسان با فرار به قهر خدا گرفتار شده و اجل محتوم هم که نتیجه عوامل دیگر است که خدا به وجود آنان علم دارد ، فرامی رسد.






