سلام
1. وجود فقط خداست . وقتی ما وجودی نداریم چگونه ماهیت داریم؟
2.اگر وجود فقط خداست و ما مظهر پس ما وجود نداریم از طرفی اختیار از کمالات وجود است.پس ایا این شبهه بوجود نمیاد که ما اختیاری نداریم چون وجودی نداریم.
پرسش 1:
عرفان نظري
شرح : سلام 1. وجود فقط خداست . وقتي ما وجودي نداريم چگونه ماهيت داريم؟ 2
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز.
وجود داشتن ملازم ماهيت داشتن نيست؛ بلكه ممكن الوجود بودن با ماهيت داشتن در تلازم است. فلاسفه گفته اند: «کلّ ممکن زوج ترکيبيٌّ له ماهيةٌ و وجود؛ (1) هر ممکن الوجود پديده مرکب از ماهيت و وجود است». لذا خداوند كه واجب الوجود است، داراي ماهيت نيست؛ اما وجود او كامل ترين وجودها ست.
درست است كه وجود حقيقي تنها از آن خداست؛ اما بايد توجه داشته باشيد كه در عالم تنها اين وجود موجود نيست؛ بلكه وجودي ديگر نيز وجود دارد كه آن را وجود ربطي مي نامند. به اصطلاح فلاسفه مفهوم وجود، تشكيكي است؛ يعني در دنيا بعضي داراي وجودي شديدتر و بعضي داراي وجود ضعيف تر هستند. خداوند عين الوجود و تمامي موجودات ديگر عين الربط هستند.
توضيح بيشتر آن كه موجود به دو قسم است:
موجودي که وجودش "في نفسه ميباشد و آن را اصطلاحاً وجود مستقل يا محمولي يا وجود نفسي ميگويند.
ديگر موجودي است که وجودش "في غيره" است و آن را وجود رابط مينامند.
مثلاً در قضية: "حسن ايستاده است" علاوه بر وجود حسن و وجود ايستادن، چيزي ديگر نيز وجود دارد و آن عبارت از چيزي ميباشد که لفظ: "است" بر آن دلالت ميکند، که ربط ايستادن به حسن است. اين ربط به گونهاي است که متکي به دو طرف يعني موضوع (حسن) و محمول (ايستاده) است. اگر آن دو طرف نباشد، وجود رابط به تنهايي تحقق پيدا نميکند، بنابر اين معلوم ميشود وجود رابطي به وجودي اطلاق ميشود که بدون وجود مستقل وجود ندارد. (2)
نيازمندي و وابستگي معلول به علت، ذاتي معلول است و لازمه اين امر آن است که معلول عين نياز و وابستگي به وجودعلت بوده، هيچگونه استقلالي از آن نداشته باشد. پيآمد و نتيجه مطلب ياد شده آن است که وجود معلول نسبت به علت رابط باشد. به مقتضاي فقر و نياز ذاتي معلول به علت، وجود معلول نسبت به علتش يک وجود رابط است.
نتيجه اين كه:
وجود معلول يک وجود رابط و غير مستقل ميباشد؛ اما در عين حال داراي وجود است. لذا چون وجود امكاني دارد داراي ماهيت نيز هست.
پينوشتها:
1. سجادي، سيدجعفر، فرهنگنامه فلسفي، وزارت فرهنگ و ارشاد، تهران، بي تا، ص181 .
2. شيرواني، علي، ترجمه و شرح نهاية الحکمة، انتشارات الزهرا، تهران، 1377ش، ج 1، ص 110 .
پرسش 2:
.اگر وجود فقط خداست و ما مظهر پس ما وجود نداريم از طرفي اختيار از کمالات وجود است. پس آيا اين شبهه بوجود نمياد که ما اختياري نداريم چون وجودي نداريم.
پاسخ:
در سوال قبل به اين مساله پرداخته شد كه معلولات و ممكن الوجودها با آنكه وجود ربطي اند و صرفا خداوند در جهان داراي وجود حقيقي است، اما داراي وجود هستند. گفتيم كه وجود امري تشكيكي است و در عالم ، خداوند داراي وجودي كامل بوده و شديدترين وجود را دارا مي باشد و باقي موجودات داراي وجودي ضعيف تر هستند كه خود اين وجود نيز باز هم شديد و ضعيف دارد. لذا اصل وجود داشتن براي انسان امري مسلم و جزو بديهياتي است كه غير قابل انكار مي باشد.
به علاوه بايد توجه داشته باشيد لزومي ندارد كه هر موجودي داراي اختيار باشد. به عبارت ديگر وجود با اختيار تلازمي ندارد؛ بلكه تنها بعضي از موجودات داراي اختيار مي باشند. حال با توجه به اين حرف چرا ما انسان ها داري اختيار هستيم؟
آن چه انسان را از ساير موجودات ممتاز مى سازد، اختيار و آزادى او در انتخاب راه زندگى و طرح هاى مختلف و کارهاى شايسته و ناپسند است. بـديهى است اگر انسان مجبور باشد فقط از يک راه برود تکاملى براى او تصور نمىشود، همان طور که زندگى زنبور عسل تکاملى ندارد. لذا در تمام موارد ارزش روحى و فضيلت انسانى هر کس تنها در صورتى بالا مى رود که از روى اختيار و آزادى دست به کار نيک بزند. از اين روست که خداوند همه را آزاد گذارده تا هر کسى از نيروى خدادادش استفاده کند و پرورش يابد.
به عبارت ديگر: چون خداوند جهان خلقت را به بهترين صورت آفريده،در جهان خلقتي که فرشتگان به صورتي آفريده شده اند که همگي بدون اختيار راه سعادت را مي روند و داراي اختيار در انجام خوب و بد نيستند، بلکه سرشت آنها تنها بر خوبى آفريده شده، حال در اين عالم خلقت مىتواند نوعى خاص وجود داشته که همه مقاماتى که فرشتگان دارا هستند، دارا شود، اما با اختيار و انتخاب خود، و اين تنها در صورتى ميسر است که راه خوب و بد براى او باز باشد و ميان خوب و بد، خوب را انتخاب نمايد و به مقام فرشتگان و حتى برتر از آن ها دست يابد. اگر قرار بود سرشت اين موجود به گونهاى باشد که داراى اختيار نبوده و فقط راه سعادت را بپيمايد، ديگر تفاوتى بين اين موجود و فرشتگان نبود، بلکه فرشته بود، در حالى که اين موجود، نوعى جدا از فرشتگان است و اقتضاى فيض نامتناهى اين است که در جهان خلقت (که بهترين جهان ممکن است) چنين نوعى وجود داشته باشد و با فرض چنين نوعى، جهان کامل تر و زيباتر و بهتر خواهد بود.
از طرف ديگر و با نگاه ديگر اگر انسان بدون اختيار به راه خير برود، بهشت رفتن بى معنا است، چرا که در اين صورت بهشت نتيجه کار ناکرده است، بلکه سعادت و عاقبت به خيرى لذت بخش و معقول است که آدمى با سعى و تلاش خود بدان برسد، با توجه به اين که مىتوانسته کار بد کند ولى انجام نداده و کار خير از او سر زده است. اساساً خدا بنا بر حکمتهايى (که برخى از آن حکمتها را مىدانيم) انسان را از روح و جسم و عقل و شهوت ترکيب نموده است. براساس اين که دنياى ماده، دنياى تضاد و تزاحم است و انسان مختار خلق شده است، در همه موارد انسان بين انجام خير و شر مخير است و اگر طبق طريق خوبى، راه پيمود، سعادت قرين او مىگردد. و اگر بر طريق بدى قدم برداشت، در شقاوت و بدبختى گرفتار مىشود و اين مربوط به ذات و ماهيت اين نوع از خلقت است. پاداش و جزا نيز براساس آن داده مىشود.






