سلام.
من دو تا کتاب دارم که نمی دونم که تین کتا بها راسته یا نه؟
اولیش یک کتابیه که معجزات امامان رو نوشته.مثلا نوشته«گفتگو با دو جمجمه ی پوسیده توسط علی (ع)(بحارالانوار،ج1)» یا «امام سجاد توانستند پیرزنی را جوان کنند(امالی شیخ صدوق)». معجزه فقط برای پبا مبر هاست پس چطور میشه امام هم معجزه داشته باشه؟
مرکز پ

خش:(1-قم-خ دورشهر-ک18-پ 154-نشر شاکر)
(تلفن:0251-7742092)(09122511196)

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز.
به چند نکته اشاره می کنیم :
1- ما کتاب هایی را که در دست شما وجود دارد ندیدیم تا بگوییم تمام مطالب آن کتاب درست است یا درست نیست ولی معمولا باید مطالب کتاب یکی به یکی بررسی شود خصوصا اگر روایات و احادیثی از ائمه باشد سپس نسبت به آنها نظر داده شود اما این دو حدیثی را که ذکر کرده اید بررسی نمودیم و به درستی آن هم صحّه می گذاریم :
روایت اول:
« حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْحُسَيْنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ نُوحٍ وَ أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَنَانٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا الْعِلَّةُ فِي تَرْكِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع صَلَاةَ الْعَصْرِ وَ هُوَ يَجِبُ لَهُ أَنْ يَجْمَعَ بَيْنَ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ فَأَخَّرَهَا قَالَ إِنَّهُ لَمَّا صَلَّى الظُّهْرَ الْتَفَتَ إِلَى جُمْجُمَةٍ مُلْقَاةٍ فَكَلَّمَهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ أَيَّتُهَا الْجُمْجُمَةُ مِنْ أَيْنَ أَنْتِ فَقَالَتْ أَنَا فُلَانٌ ابْنُ فُلَانٍ مَلِكُ بِلَادِ آلِ فُلَانٍ قَالَ لَهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقُصِّي عَلَيَّ الْخَبَرَ وَ مَا كُنْتِ وَ مَا كَانَ عَصْرُكِ فَأَقْبَلَتِ الْجُمْجُمَةُ تَقُصُّ مِنْ خَبَرِهَا وَ مَا كَانَ فِي عَصْرِهَا مِنْ خَيْرٍ وَ شَرٍّ فَاشْتَغَلَ بِهَا حَتَّى غَابَتِ الشَّمْسُ فَكَلَّمَهَا بِثَلَاثَةِ أَحْرُفٍ مِنَ الْإِنْجِيلِ لِئَلَّا يَفْقَهَ الْعَرَبُ كَلَامَهَا فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ حِكَايَةِ الْجُمْجُمَةِ قَالَ لِلشَّمْسِ ارْجِعِي قَالَتْ لَا أَرْجِعُ وَ قَدْ أَفَلْتُ فَدَعَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَبَعَثَ إِلَيْهَا سَبْعِينَ أَلْفَ مَلَكٍ بِسَبْعِينَ أَلْفَ سِلْسِلَةِ حَدِيدٍ فَجَعَلُوهَا فِي رَقَبَتِهَا وَ سَحَبُوهَا عَلَى وَجْهِهَا حَتَّى عَادَتْ بَيْضَاءَ نَقِيَّةً حَتَّى صَلَّى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع ثُمَّ هَوَتْ كَهُوِيِّ الْكَوْكَبِ فَهَذِهِ الْعِلَّةُ فِي تَأْخِيرِ الْعَصْرِ .وَ حَدَّثَنِي بِهَذَا الْحَدِيثِ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَاشِمِيُّ عَنْ فُرَاتِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ فُرَاتٍ الْكُوفِيِّ بِإِسْنَادِهِ وَ أَلْفَاظِه‏؛ (1 ) احمد بن حسن قطّان از عبد الرحمن بن محمّد الحسينى از فرات بن ابراهيم كوفى از جعفر بن محمّد فزارى از محمّد بن الحسين از محمّد بن اسماعيل از احمد بن نوح و احمد بن هلال از محمّد بن ابى عمير، از حنان، وى مى‏گويد:
محضر امام صادق عليه السّلام عرض كردم: با اين كه جمع بين نماز ظهر و عصر بر امير المؤمنين عليه السّلام واجب بود، پس چه علّتى داشت كه حضرت نماز عصر را تأخير انداخته و آن را ترك نمودند؟
حضرت فرمودند: زمانى كه امير المؤمنين عليه السّلام نماز ظهر را خواندند استخوان جمجمه‏اى توجّه آن حضرت را جلب كرد، حضرت با آن به سخن پرداخت و فرمود: كيستى؟
عرضه داشت: من فلانى پسر فلانى سلطان بلاد آن فلان هستم.
امير المؤمنين عليه السّلام به آن فرمود: قصّه خود را براى من نقل كن و بگو چه بودى و در چه عصر و زمانى مى‏زيستى؟
جمجمه جلو آمد و از قصّه خود و آنچه از خير و شر در عصرش اتّفاق افتاده بود براى آن جناب خبر داد؛ حضرت سر گرم او بودند كه خورشيد غائب شد، حضرت با سه حرف از انجيل با جمجمه تكلّم فرمود كه عرب متوجّه كلامش نشوند و پس از فراغ از آن به خورشيد فرمود: برگرد.
خورشيد عرضه داشت: من غروب كرده‏ام و ديگر باز نمى‏گردم.
امير المؤمنين عليه السّلام از خداى عزّ و جل خواست كه آفتاب را بازگرداند، حق تعالى هفتاد هزار فرشته با هفتاد هزار زنجير آهنى به طرف خورشيد فرستاد، فرشتگان زنجيرها را در گردن خورشيد انداخته و آن را به رو كشاندند تا با نورى درخشان و صاف برگشت و حضرت نمازشان را خواندند آن گاه همچون ستارگان فرو رفت و اين است علّت تأخير نماز عصر آن حضرت».
و همين حديث را حسن بن محمّد بن سعيد هاشمى از فرات بن ابراهيم بن فرات كوفى با اسناد مزبور و همان الفاظ برايم نقل نمود
این حدیث صحیح السند است زیرا ؛
- محمد ابن ابی عمیر هر آنچه راکه نقل می کند معتبر و صحیح السند است.
- با بررسی که در تمام راویان حدیث انجام دادم همه راویان ثقه اند جز دو نفر (فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْكُوفِيُّ و جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِيُّ ) که چیزی در موردشان نیامده است و این به صحت حدیث ضربه نمی زند .
اما روایت دوم :
بإسناده عن حبابة الوالبية عن الحسين (ع) في حديث، أنها دخلت عليه بعد ما ابيض شعر رأسها، فدعا لها فاسود شعرها (2) روایت شده است که بر امام حسین (ع) زنی وارد شده است که موهایش سفید شده بود ( کنایه از پیرزن بودنش است) پس امام دعا نمود و موهایش سیاه شد (کنایه از جوان بودنش است).
این روایت از امام حسین (ع) وارد شده است نه امام سجاد (ع) و در ضمن حبابه و البیه از امامیه است؛ لذا روایت هم صحیح است و در چنین چیزی استبعادی وجود ندارد؛ زیرا زلیخا به توسط حضرت یوسف (ع) و فرمان خداوند جوان شد.
2- در جواب این سوال شما که امام چه طور می تواند معجزه داشته باشد باید گفت:
در این که امام معجزه دارد یا کرامت، اختلاف نظر وجود دارد که بعضی ها قائلند فقط پیامبران الهی دارای معجزه هستند و ائمه و اولیای الهی داری کرامتند:
(فرق كرامت با اعجاز در این است که انسان دارای معجزه ادعای نبوت دارد. بنا بر این مختص پیامبران است؛ ولی شخص صاحب کرامت ادعای نبوت ندارد. مثل کراماتی که از امامان شیعه و یا از اولیای الهی سر می زند .
معجزه امر خارق العاده اي است كه توسط انبیای الهی و پیامبران خدا صورت مي گيرد تا گواه صدق ادعاي پيامبري باشد و شاهدي بر ارتباط او با خدا به شمار آيد و هيچ گاه مغلوب عامل ديگر قرار نمي گيرد و با تحدی و مبارز و رقیب طلبیدن همراه است و همواره نداي تحدي (هل من مبارز) بر زبان مدعی عنوان رسالت و نبوت به هنگام اظهار معجزه و اجرای آن جاری است . بنابراين معجزه چند ويژگي مهم دارد :
( خارق عادت بودن - از سوي پيامبران انجام گرفتن-گواه بودن بر صدق رسالت و نبوت آورنده - مغلوب نشدن صاحب آن -همراه بودن آن با تحدي )
هر يک از اين ویژگی ها در کتاب هاي اصول عقايد آمده است. اما کرامت پدیده ای است که از طرف اولیای الهی یعنی پیروان راستین انبیاء و پیامبران الهی انجام می گیرد و اين خود نشان مي دهد که گرچه کرامت داراي خصيصه خرق عادت است و به اذن الهي از سوي اولياء صورت مي گيرد ولي هر گز با تحدی و مبارز طلبی که از خصوصیات معجزه است همراه نمی باشد و هيچ يک از اوليای کرام ادعاي نبوت و رسالت نداشته و به هيچ وجه فرياد تحدي بر زبان مبارک خويش جاري نمي کنند و همين وجه عمده تمايز کرامت از معجزه است.
در واقع معجزه همرا با تحدی و اثبات رسالت و پیامبری است ولی کراماتی که از ائمه صورت می گیرد به نوعی معجزه می باشد ولی چون با هدف اثبات رسالت و پیامبری نیست و امامت آنها توسط پیامبر اسلام ثابت شده است به آن معجزه نمی گویند.) (3)
و البته بعضی هم می گویند کرامت و معجزه فقط فرقشان در تحدی و عدم تحدی است اما در خارق عادت بودن و گواه بر صدق رسالت برای پیامبر یا امامت برای امام یکی است لذا همان معجزه را در ائمه به کرامت نام گذاشته اند.
پس یکی از شرايط امام معصوم این است که داراى معجزه یا همان کرامت باشد:
اما چرا باید داری معجزه باشد :
امامت مقام ارجمندي ست كه هر شخص رياست‏طلبى مايل احراز اين مقام مي باشد و چون شرايطى كه در تمام لازم است از عصمت و اكمليت اكثر امور باطنى است كه جز علام الغيوب كسى مطلع از آنها نيست و اگر بنا باشد امام به حق و آن كسى كه خداوند او را به امامت برگزيده است داراى دليل قطعى و نشانه بارزى بر امامت خود نباشد از مدعيان كاذب و جاه‏طلب تشخيص داده نشود و در نتيجه مردم در حيرت و ضلالت افتند و بالاخره نقض غرض لازم آيد و حجت بر خلق تمام نشود.
بنا بر اين لازم است شخص امام برهان قطعى كه جاى هيچ‏گونه شبهه‏ و شك و ريب در آن نباشد داشته باشد تا بتوان او را از مدعيان دروغى تشخيص داد.
و دليل علمى و برهان قطعى در اين مقام سه چيز است كه حد اقل يكى از آنها را بايد دارا باشد:
اول- نص قطعى متواتر از پيغمبر (ص) كه از حيث سند و دلالت قابل هيچ‏گونه خدشه و اشكال نباشد، نظير حديث غدير خم و حديث ثقلين و سفينه و مانند اینها .
دوم- نص قطعى متواتر از امام سابق بر لاحق يا اخبار معصوم ثابت العصمة بر امامت او، يا دعوى امامت از كسى كه عصمت او به دليل قطعى ثابت شده باشد زيرا احتمال كذب و اشتباه در نبى ثابت النبوّة و در امام ثابت الامامة و در معصوم ثابت العصمه نمي رود و نفس عصمت آنها مانع از كذب و خطاست.
سوم- صدور معجزه از مدعى امامت:
اگر كسى بگويد اطلاق معجزه منحصر بر انبياء است و درباره غير آنها به كرامت بايد تعبير كرد، جواب گوئيم:
1 - نزاع در لفظ نيست اگر امر خارق عادت از مدعى امامت صادر شد دليل بر صدق اوست چه از آن به معجزه و چه كرامت و چه نام ديگرى تعبير شود.
2- معجزه آنست كه بر خلاف عادت و ناموس طبيعت و خارج از قدرت بشر و تعليم و تعلم و در مقام تحدى و مقرون به دعوى باشد، و كرامت آنست كه در مقام تحدى و مقرون به دعوى نباشد اگر چه خارج از قدرت بشر و بر خلاف عادت باشد، مانند كراماتى كه از اصحاب ائمه مثل سلمان و از امام‏زادگان مانند حضرت أبو الفضل و از علماء بزرگ مانند مقدس اردبيلى و غيره صادر شده است و چون از امام در مقام تحدى و مقرون بدعوى امامت است پس معجزه است نه كرامت. (4)

پی نوشت:
1. شيخ صدوق‏،علل الشرائع‏ ، ناشر داورى‏، چاپ قم‏، نوبت اول‏، - ، ج‏2، ص 352 .
2. شیخ حر عاملی، إثبات الهداة ،ناشرمؤسسة الأعلمي‏،چاپ بيروت‏،سال 1422 ق‏،نوبت اول،ج‏4، ص 55 ؛ محمد بن جرير بن رستم طبرى‏، دلائل الإمامة للطبري ،ناشر بعثت‏، چاپ قم‏، سال 1413 ق‏، نوبت اول، ص‏ 187.
3. ر.ک آموزش عقائد بخش امامت و همچنین راهنما شناسی استاد مصباح یزدی ؛ الالهیات آیت الله سبحانی.
4. طيب سيد عبد الحسين، كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام، ناشر كتابخانه اسلام‏، سال 1362 ش‏، نوبت چهارم‏، ص 359 .