سلام.
من بعضی وقتها به یاد گذشته می افتم که بعضی از دوستانم که از من قوی تر بودند به من کاری را تحمیل می کردند و من هم مجبور به اطاعت آن بودم.گوشه ای می نشینم و با خشم فراوان به آن فکر می کن که چرا جوابش را ندادم.همین الآن که دارم می نویسم این حس رادارم.به نظر شما چه کار کنم؟اگر می شود داستانی از معصومین علیهم السلام بگویید.چون هیچ مثل قصه هایی از آنان نمی تواند مرا تحت تاثیر قرار دهد.در صورت امکان سخنان امام علی علیه السلام را هم اضافه کنید.چون پدر ومادرم حتی هیچ معصومی نمی تواند مثل ایشان روی من تاثیر بگذارد.
ممنون
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
انسان ها در روحیات و اخلاقیات با هم متفاوت هستند؛ بعضی روحیه ای آرام و مطیع دارند و بعضی دارای روحیه ای پرخاشگر و عاصی هستند و همین اختلاف ها باعث می شود در برخورد ها هم با هم مختلف باشند و این اصلا عیب نیست؛ اما این که شما گفتید که : (به من کاری را تحمیل می کردند و من هم مجبور به اطاعت آن بودم ) گرچه خوب نیست انسان حرف زور را بپذیرد؛ ولی شما دو نکته را فراموش نکنید! یکی این که این کار به خاطر روحیه نجیب شما در کودکی بوده و دوم این که این اتفاق در کودکی شما اتفاق افتاده و آن سن اصلا ملاک برای قضاوت نیست. ملاک، وضعیت فعلی شما در این سن است که تقریبا روحیاتتان شکل گرفته و این اخلاق را ندارید.
از اینها گذشته اگر انسان زیاد به گذشته بد خود نگاه کند، باعث می شود در ادامه زندگی انرژی منفی بگیرد و امیدتان و انرژی تان کاسته شود و این اصلا خوب نیست.
اما راجع به قصه ایی که گفتید باید بگوییم که:
امام علی و باقی ائمه علیهم السلام در کودکی هم رفتارشان حکیمانه و امام گونه بوده و نمی توان موردی پیدا کرد که ایشان در کودکی تحت تاثیر قدرتی قرار گیرند و یا کاری به ایشان تحمیل شوند و مجبور به انجام کاری باشند. اما نظر به این که کاری که با شما انجام می شده ظلم و توهین به شما بوده و اهل بیت هم مکرر مظلوم و مورد توهین واقع شدند و سزاوار است همانطور که اهل بیت کریمانه و بزرگوارانه برخورد می کردند و با گذشت رفتار می کردند، ما و شما هم در برابر این ظلم ها گذشت کنیم.
منقول است که امام علی علیه السلام در کوچه ها زنی را دید که باری بر دوش دارد، به کمک او رفت و اجازه خواست که بار او را تا دم منزلش ببرد؛ وقتی به درب منزل زن رسید، در حالی که زن امام را نشناخته بود از ایشان تشکر کرد و گفت خدا خیرت بدهد و بین ما و علی خدا حکم کند؛ حضرت فرمود: علی با تو چه کرده که این گونه سخن می رانی؟ عرض کرد: شوهرم در یکی از جنگ ها در رکاب او شهید شد و مدتی است که کسی از ما خبری نگرفته است.
حضرت متاثر شدند و رفتند و مقداری آذوقه آوردند و در منزل به کمک ان زن پرداختند و با بچه های او بازی کردند و زن همسایه که این صحنه را دید، آن زن را از این که این مرد حاکم مسلمین و حضرت علی است باخبر کرد و زن شروع به معذرت خواهی کرد و حضرت هم برای بی خبری از ان زن عذر خواهی کرد. (1) و این عظمت و بزرگی و گذشت حضرت علی در مقابل بد صحبت کردن آن زن می تواند برای ما هم الگو باشد تا از اشتباهات و ظلم های دیگران که حتی در کودکی به ما کرده اند، بگذریم و آن ها را ببخشیم.
موفق باشید!!
پی نوشت :
1.شهید مطهری مجموعه آثارشهید مطهری، ناشر: انتشارات صدرا،ج 18،ص 347.






