با عرض سلام و خسته نباشد خدمت شمامسئولین محترم برنامه خوب سمت خدا.

خواهش میکنم در مورد قضیه زیر راهنماییم کنید.

حدود یک ماه پیش با پسر عموم که حدود پنج سال از من کوچکتره صحبت میکردم بهم گفت که من نماز میخونم روزه میگیرم و با با دوست دخترام هم وارد سوییت میشم و کنارشون میخوابم هرچی سر جای خودش.وقتی محسن این حرف بهم زد انگار دنیا رو سرم خراب شد آخه خانواده مومن و مقیدی هستیم.مامان و بابای محسن هر سال به سفر زیارتی میرن و اهل مسجد هستن.به محسن گفتم تو و اینکارا؟گفت مگه من چمه؟آخرش توبه میکنم.گفتم اگه خدا فرصت توبه را ازت گرفت چی؟که جواب درستی بهم نداد.نمیدونم چه جور براهش بیارم؟ محسن متولد 69 و دانشجوی مقطع لیسانس در دانشگاه اصفهان است. مامان و باباش بهش اطمینان صد در صد دارن چون دانشجوی ممتازیه.در ضمن بهم هم گفت چرا همه لذت ببرن و من نبرم؟ خواهش میکنم راهنماییم کنید که چه جور براهش بیارم و چطور بصورت غیر مستقیم به خانواده اش اطلاع بدم؟ با تشکر.

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
اینکه برای هدایت یکی از اعضای فامیل تان دغدغه دارید و دوست دارید از کار حرام او جلوگیری کنید، نکته بسیار ازشمند و قابل ستایش است، ولی باید به چند نکته توجه کنید:
1- هدایت کردن افراد کار من و شما نیست ،بلکه باید خدا بخواهد هدایت کند.خود فرد هم بخواهد هدایت شود. چنان که خدا نیز به پیامبرش این نکته را یادآور می شود که: «لیس علیک هداهم و لکن الله یهدی من یشاء؛ (1) پیامبر! هدایت آن ها بر عهده تو نیست، لکن خدا هر کس را بخواهد ،هدایت می کند».
وظیفه ما تنها بیان دستورات خدا و رساندن آن ها به افراد است ، همان طور که در قرآن وظیفه پیامبر همین عنوان شده: «انما علی رسولنا البلاغ المبین ؛ (2) فقط بر عهده فرستاده امت، ابلاغ مبین است (یعنی رساندن آشکار دستورات خدا به مردم)».
2- پسر عموی تان با شما نامحرم هستند. در برخورد با پسر عموی تان مواظب باشید! اگر صحبتی رد و بدل می شود، با رعایت همه مسائل باشد ،مثلا همین که پسر عموی تان که بالغ است و دانشجو بیاید به شما که نا محرم هستید بگوید کنار دوست دخترهایش می خوابد خوب و زیبا نیست . پا را فراتر گذاردن از حد حیا است. بالاخره حتی اگر رابطه شما از نظر خودتان عادی و معمولی است، ولی اینکه با شما این قدر راحت باشد که از لذت های جنسی اش برای شما که نامحرم اویید بگوید، عادی و معمولی نیست، پس با توجه به این نکته سزاوار نیست در این مسئله به طور مستقیم زیاد با او حرف بزنید یا در جزئیات این مسئله با او صحبت کنید، چون ممکن است در این مسئله خودتان با مشکل مواجه بشوید.
3- برای کمک به هدایت ایشان در ابتدا سعی کنید اگر اهل مطالعه و استدلال هستند (که از گفته شما که ایشان ممتازند ،همین بر می آید) کتاب هایی را که در این زمینه هست، در اختیار ایشان بگذارید تا با مطالعه شاید مطالبی برایش روشن شود و اطلاعات به دست آورد که از این کار جلوگیری کند. خودتان هم با مطالعه در این زمینه در برخورد با ایشان ناراحتی تان را از این مسئله ابراز کنید. ایشان را از این کار نهی کنید. البته اگر ابراز ناراحتی و نهی از منکر اثر دارد ،ولی اگر باعث لجبازی و دوری بیش تر از معنویات است اصلا لازم نیست با ایشان برخوردی داشته باشید.
4- با توجه به اینکه گفتیم شما لازم نیست به طور مستقیم با ایشان ارتباط برقرار کنید، یکی از بهترین راه هابرای کمک به ایشان این است که ایشان را با یک روحانی اسلام شناس یا یک فردی مومن و با اطلاع و دلسوز که می دانید می تواند در او اثر بگذارد و او هم به آنها علاقه دارد آشنا کنید؛ اگر در فامیل هست چه بهتر و گر نه روحانی مقبول او که در محل یا دانشگاه خود اوست و از او خواهش کنید در این مسئله نزد او برود و از آن ها راه حل شرعی بگیرد و این راه حل احتمال تاثیر گذاری اش بسیار بالا است.
5- در رابطه با مطلبی که گفتید (چطور به خانواده اش به طور غیر مستقیم اطلاع دهم؟)باید بگویم که این مسئله بسیار حساس است و چون این رازش را برای شما گفته و خانواده اش به او اعتماد دارند، فاش کردن این راز برای خانواده اش ممکن است باعث تنفر ایشان از شما و عقائد و حرف هایتان و تنفر از اسلام و رفتن بیشتر در آغوش معصیت باشد. اصولا بردن آبروی فردی که در ظاهر گناه انجام نمی دهد و به صورت علنی این کار را نمی کند و دوست ندارد این گناهش فاش شود کار جائزی نیست (پس این کار را نکنید!!).
پس بهتر است شما با واسطه کردن فردی مثل پدرتان یا فرد دیگری از پدر و مادر او بخواهید به فکر ازدواج او باشند و با صحبت از جو بد دانشگاه ها و آوردن چند نمونه از دانشجویانی که دچار این مسائل شده اند ، خانواده اش را نسبت به ازدواج ایشان حساس تر و حریص تر کنید؛ چرا که کسی که در دام این گونه مسائل افتاد درمان قطعی و اصلی او ازدواج است .
امید وارم در زمینه هدایت ایشان موفق باشید.

پی نوشت ها:
1- سوره بقره، آیه272 .
2- سوره مائده، آیه92 .