با سلام
بنده در حال تهیه مقاله ای برای سایت اینترنتی خودم هستم و نیاز به توضیحاتی پیرامون سنت بدا یا بداع (با عرض شرمندگی املا صحیح کلمه رو نمی دونم) یا امتحان الهی معصومین دارم ممنون می شم در صورت امکان همراه با ذکر منبع بنده را راهنمایی فرمایید
www.lobnani.blogfa.com

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
معصومین هم مانند بقیه انسان ها در معرض ابتلا و امتحان هستند . امتحان آن ها سخت تر از بقیه است تا شایستگی آنان برای برگزیده شده از جانب خدا برای مقام نبوت و امامت روشن شود .
خداوند در باره حضرت ابراهیم می فرماید:
وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما؛ (1)
(به خاطر آوريد) هنگامى كه خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگونى آزمود. او به خوبى از عهده آزمايش ها برآمد. خداوند به او فرمود: « تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم!»
در مورد ابتلاهای این پیامبر بزرگ سخن فراوان است. از ابتدای تولد به خاطر این که نمرودیان از تولدش آگاه نشوند، در غاری دور از یار و یاور نگهداری می شود . بعد که به شهر می آید، به عموی بت پرست مبتلا می شود که او را به عبادت بت ها فرا می خواند. بعد برای مبارزه با بت شکنی و اثبات بطلان بت ها مجبور به بت شکنی می شود. او را به سوخته شدن در کوه آتش محکوم می کنند. بعد به هجرت از وطن وامی دارند. به امر خدا به ذبح فرزندی که در سن پیری نصیب او شده و عصای دستش گردیده ، مأمور می شود و ....
بعد از همه امتحان ها و سربلند درآمدن است که خدا او را برای امامت بر می گزیند.
"بداء"
مساله اي در اعتقادات شيعه و در روايات امامان شيعه وارد شده به نام "بداء" که مخالفان نخواسته اند معناي صحيح آن را که مورد اعتقاد ما است، توجه کنند. آن را به معناي لغوي اش گرفته و با توجه به معناي لغوي اش شيعه را به "خطاکاري خدا" يا به "دروغگويي خدا" معتقد دانسته اند، در حالي که شيعه از اين اعتقاد ها بيزار است و خدا را منزه از اين عيوب مي داند.
بداء در لغت يعني: "چيزي پنهان بود و بعد آشکار شد يا بدان جاهل بوديم و بعد عالم شديم".
بداء به اين معنا براي بندگان طبيعي است، زيرا بسياري چيز ها از آنان پنهان است و بعد برايشان آشکار مي گردد. علم بعد از جهل، سبب تصحيح تصميم گيري هاي شان مي گردد، ولي براي خدا به هيچ وجه پيش نمي آيد، زيرا خدا نه به چيزي جاهل است تا بعد بدان عالم گردد و نه چيزي از خدا پنهان مي باشد تا اراده اش را تغيير دهد.
در برخي روايات درباره بدا سخن گفته و به خدا نسبت داده شده؛ مثلا در روايتي دارد:"سه نفر در بني اسرائيل بودند ، يکي پيس ، ديگري کر و سومي کور، برای خدا بدا حاصل شد که آنان را بیازماید .... "فبدا لله ان يبتليهم..."(2)
در روايات شيعه هم در باب امامت داريم که امام هادي فرزند عابد و مومني داشتند به نام محمد که بسياري از شيعيان با توجه به عدم اطلاع شان از وجود امام عسکري و زهد و علم و تقواي محمد ، گمان مي کردند او بعد از امام هادي، امام خواهد بود.تقريبا اين برداشت عمومي شده و جا افتاده بود. وقتي در زمان پدر از دنيا رفت، امام هادي به يکي از اصحابش فرمود:
نعم يا اباهاشم بدا لله في ابي محمد (امام عسکري) بعد ابي جعفر (پسر امام هادي ) ما لم يکن يعرف له کما بدا له (الله) في موسي (امام کاظم) بعد مضي اسماعيل (پسر امام صادق)ما کشف به عن حاله (3)
ای اباهاشم! برای خدا در باره امام عسکری بعد از مرگ ابی جعفر بدا شد . چیزی که برای او معلوم نبود (امامت)، معلوم گشت، همچنان که در باره حضرت کاظم بعد از مرگ اسماعیل چنین مجهولی کشف شد.
شيعه با توجه به اين روايات و بعض آيات که صحبت از لوح محو اثبات مي کند (يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الکتاب)(4) به بداء معتقد شده است.
بنا به اعتقاد شيعه، قضاهاي خدا که در لوح محفوظ ثبت شده ، بدون کم و کاست واقع مي شود، ولي بر لوح محفوظ، غير خدا علم ندارد .
اما قضاهاي و اوامر خدا که در لوح محو و اثبات ثبت شده اند، بر دو گونه اند، حتمي و غير حتمي يا مشروط.
خدا هميشه در خلق و امر است. دست خدا هيچ گاه بسته نيست ،بر خلاف يهود که گمان مي کردند خدا در ابتداي خلقت همه قضاهاي خود را رانده و ديگر دست او از تغيير و تبديل بسته است : "و قالت اليهود يد الله مغلوله"(5)(و لله الامر من قبل و من بعد )(6)
با توجه به آنچه گذشت ،در مرحله لوح محو و اثبات، بسياري از قضاهاي خدا قضاي غير حتمي و مشروط هستند. وقتي قضاها که به صورت مشروط هستند با توجه به حاصل شدن شرط، قطعي مي گردند و قضاي مخالف آن به واسطه حاصل نشدن شرط منتفي مي شود ، در اين جا مي گوييم بدا حاصل شد. فردي عمر او در قضاي غير حتمي 30 سال تقدير شده و صله رحم مي کند و به اقتضاي سنت الهي، بر عمر او افزوده مي شود. در اين جا قضاي دوم خدا نتيجه عالم شدن به اشتباهش نبوده، بلکه اين بنده که به اراده خدا آزاد آفريده شده ، شرايطي ايجاد کرده که زياد شدن عمر را اقتضا دارد. حالا اگر بنده اي از اولياي خدا (مثلا پيامبر) بر لوح محو و اثبات اشراف پيدا کرده و عمر او را خبر داده باشد، وقتي مي بيند که عمر او از آنچه او ديده بود ، بيش تر شده مي فهمد و مي گويد که براي خدا بداء حاصل شده است.(7)
گاهي هم بندگان با توجه به شرايط ، باور پيدا مي کنند که فلان اتفاق خواهد افتاد، ولي بعد که مي بينند اتفاق ديگري افتاد ، مي گويند براي خدا بدا حاصل شد، يعني خدا آشکار کرد که ما اشتباه فهميده بوديم و قضاي او را نفهميده بوديم. حالا قضايش را براي ما آشکار کرد. مثلا در باب امامت که روايات بداء بيش تر در اين باب آمده اند، از ابتداي خلقت خداوند به امامت دوازده امام به نام و وصف معين، حکم کرده بود .رسول خدا نام و نسب و اوصاف امامان را براي اصحاب گفت. خواص، اين نام ها را حفظ کردند، ولي عموم مردم از اين قضاي حتمي و قطعي آگاهي نداشتند. گاهي با توجه به اوضاعي، اين برداشت را مي کردند که امام بعدي فلان کس خواهد بود و برداشت عمومي مي شد و قطعي مي نمود. خدا با اتفاقي نشان مي داد اين گونه که گمان مي کنيد، نيست. اسماعيل فرزند امام صادق شخصي بسيار مومن و متقي بود ،به گونه اي که بسياري گمان شان بود که او بعد از امام صادق امام خواهد بود. خدا با ميراندن او براي مردم بطلان آن گمان را آشکار کرد. اين است معناي بدايي که در مورد امام کاظم پيش آمد.
در اين مورد براي خدا تبديل قضا حاصل نشده،زيرا امامان از اول در لوح محفوظ و در لوح محو و اثبات به همين ترتيب ثبت شده بودند، ولي مردم گمان ديگر پيدا کردند. خدا اراده اش را براي آنان آشکار کرد و گمان آن ها را تصحيح نمود.
متاسفانه دشمنان و ناآگاهان بدون اينکه اعتقاد حقيقي شيعه در اين موارد را بدانند، با استناد به معناي لغوي اين واژه ها به تفسير روايات يا کلام عالمان شيعه پرداخته و اعتقادات باطلي را به آنان نسبت مي دهند .
پي‌نوشت‏ها:
1. بقره (2) آیه 124.
2.بخاری، صحيح، بیروت، دار الفکر، 1401 ق، ج2، ص259 .
3.رعد(13)،آيه 39.
4.مائده(5)،آيه 64.
5.عنکبوت (29)،آيه 4.
6.خويي، البيان، ترجمه نجمی، ج2 ،ص665-987.
7.همان.