منظور از مسجد الاقصی در ابتدا سوره اسرا همان هیکل سلیمان است که مورد ادعای یهودیان می باشد؟
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
منظور از مسجد الاقصی همان هیکل سلیمان است که توسط حضرت داوود پیامبر برای عبادت بنیان نهاده شد و توسط حضرت سلیمان تکمیل و تمام شد.
پیامبر از مسجد الحرام به اراده خدا شبانه به این مسجد و عبادتگاه برده شد و از آن جا به آسمان رفت.
مفسران با توجه به روایات وارده در این موضوع منظور از "مسجد الاقصی" را بیت المقدس و هیکل سلیمان می دانند.
در روایات مسجد الاقصی همان بیت المقدس خوانده شده (1) که در آن زمان معروف و شناخته شده بود.
یکی از مفسران می نویسد:
مفسّرين گفتند بيت المقدس بوده و حضرت در آن جا دو ركعت نماز كرد و از آن جا به طرف بالا سير فرمود و لكن ممكن است مراد بيت المعمور بوده كه مسجد ملائكه است و نسبت به مسجد الحرام اقصا المساجد است. (2)
یکی دیگر از مفسران می نویسد:
مسجد الاقصی همان مسجد معروف در بیت المقدس هست که سلیمان بنیان گذارد . عرب او را به این وصف (مسجد الاقصی) نمی شناخت . به گمانم قرآن آن را این گونه توصیف کرد بلکه آن را به عنوان "مسجد ایلیا" می شناختند . در آن زمان ، غیر آن ، مسجدی منسوب به دین آسمانی که معروف هم باشد ، وجود نداشت . این که قرآن آن را "اقصی = دورتر" نامید، از معجزات و پیشگویی های قرآن است که مسجد دیگری غیر از آن دو در جهان اسلام پیدا خواهد شد (مسجد النبی) که از مسجد الحرام دور است اما نه به دوری مسجد الاقصی و این سه مسجد ویژه خواهند بود، همچنان که بعد از ساخت آن مسجد سوم ، رسول خدا فرمود:
جز برای زیارت سه مسجد ، مسجد الحرام و مسجد الاقصی و مسجد من ، برای زیارت مسجد دیگری بار سفر بسته
نمی شود. (3)
در روایات هم آمده که وقتی رسول خدا از سفر شبانه خود به قریش خبر دادند ، آن ها انکار کردند . برای امتحان کیفیت بیت المقدس را از پیامبر سؤال کردند . حضرت جبرئیل کاری کرد که پیامبر به مسجد نگاه می کرد و آن را توصیف
می نمود. (4)
البته این مسجد و عبادتگاه که توسط آن دو پیامبر بزرگ بنا نهاده شد ، در طول تاریج دچار تخریب و آتش سوزی و تجدید بنا شد که برای اطلاع می توانید به کتب تاریخ این مسجد مراجعه کنید.
پی نوشت ها:
1. بحرانی ، البرهان ،چ اول ، تهران ، بنیاد بعثت ، 1416 ق ، ج3، ص 474 ؛
عروسی حویزی ، نور الثقلین ، قم ،اسماعیلیان ، ، 1415 ق ، ج 3 ، ص 98.
2. سید عبد الحسین طیب ، اطیب البیان ،چ دوم ، تهران ، انتشارات اسلام ، 1378 ش ، ج 8 ، ص 219 .
3. ابن عاشور ، التحریر و التنویر ، ج 14 ، ص 13.
4. مجلسی ، بحار النوار ،چ هشتم ، بیروت ، الوفا ، 1403 ، ق ، ج 18 ، ص 309 به نقل از کافی .






