salam,
ghazieye ink migan ensan az nasle meimoone ta che had sehhat dare?
mAN adamo havva ro ghabool daram ,vali injoor k shenidam oona vaghti b zamin tabiid misham keshavarzi mikonan,
vali to tarikh darim k ensanhaye nakhostin ghar neshin boodan o zendegishoono ba shekar migzaroondan,
k ba pishraftayii k mikonan b fekre keshavazi miyoftan,
man nemitoonam ghaziyeye adamo havva ro az ensanhaye avaliye tafkik konam .
lotfan rahnamayiim konin.
merc
پرسش 1:
aghze khelghat
شرح : سلام، قضيه اي اينکه ميگن انسان از نسل ميمون تا چه حد صحّت داره؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
اين نظريه همن تئوري تکامل مشهور است که توسط «داروين » به کمال رسيد و به عنوان يک نظريه مهم در زمان معاصر جاي خود را در علو م مختلف پيدا نمود ؛ البته بايد دانست كه تئوري تکامل يا فرگشت به رغم همه دگرگوني هاي تئوريکي که از زمان مطرح شدنش تاکنون پيدا کرده و به رغم مدعيان و طرفداران بسياري که دارد ، همواره مخالفان و منکراني از طيف انديشمندان و زيست شناسان و فسيل شناسان نيز داشته است . نمي توان به طور قطع به درستي آن اذعان نمود .
به هر حال هنوز حلقه هاي واسطه بين انسان و موجودات قبل از او به درستي پيدا نشده ، در فرض صحت فرضيه تکامل لااقل صدها نمونه واسطه بين انسان و شامپانزه نياز است تا صحت اين فرضيه را منطقي و قابل قبول کند ؛ در سال گذشته فسيلي پيدا شد که گفته شد نمونه اي از موجود واسطه بين انسان و حيوانات قبلي است . آن قدر طرفداران فرگشت از اين کشف خوشحال شدند که تا مدتي نقاشي اين فسيل به عنوان لوگوي سايت گوگل قرار داشت .
اين امر نشان مي دهد که هنوز فرضيه فرگشت در حد يک ترم تئوريک است که نياز شديدي به شواهد اثباتي دارد . هر آنچه در وضعيت موجود به عنوان دلايل اثبات اين فرضيه ارائه مي شود ، در واقع شواهد امکان و عدم استحاله اين فرضيه است، نه دلايل ثبوت و وقوع حتمي اين فرضيه و عدم امکان فرضيه هاي مشابه .
در هر صورت حتي اگر بنا را بر صحت صد در صد اين فرضيه بگذاريم، باز از نگاه آموزه هاي اسلامي صحت اين فرضيه هيچ منافاتي با مباني کلي فکري و اعتقادي ما نخواهد داشت ؛ هر چند کليساي کاتوليک از گذشته تا حال به شدت با اين فرضيه به مقابله برخاست . پذيرش آن را عين مخالفت با انجيل و مباني خداشناسي دانست ، اما ما مسلمانان هيچ گاه چنين ديدگاهي نداشته و نداريم .
اين نظريه ممکن است از چند جهت با مباني فکري ما در چالش باشد ،مانند خدشه بر برهان نظم ، وجود خداوند و خالق و... اما يکي از مهم ترين چالش هاي اين فرضيه داستان خلقت انسان از حضرت آدم و حواست که تقريبا در همه اديان ابراهيمي به عنوان اصلي مسلم پذيرفته شده است . ما همين مساله را مورد بررسي و تامل قرار مي دهيم :
ادعا اين است که اين نظريه با اعتقاد مشترک همه اديان آسماني مبني بر خلقت نسل بشر از حضرت آدم و حوا منافات دارد ،زيرا بر اساس اين نظريه انسان ، نه فرزند آدم ،بلکه نوع تکامل يافته موجوداتي ديگر نظير انسان نئاندرتال و مانند آن است که در نهايت به موجودات تک سلولي مي رسد . در نتيجه داستان خلقت آدم و حوا و رانده شده آن ها از بهشت و ... هيچ کدام واقعيت نخواهد داشت .
در حالي که با اندکي تامل مي توان دريافت که تکامل و پذيرش اجداد حيوانى براى انسان هيچ گونه مخالفتى با اينکه انسانهاى موجود همه داراى پدر و مادر واحدى به نام آدم و حوا باشند ندارد ، در واقع هيچ اشکالي ندارد که همه انسان هاي موجود فرزندان دو انسان به نام آدم و حوا باشند و همه ما نسلي معين از انسان ها باشيم که منشا آن مربوط به چند هزار سال قبل و والديني مشخص است .
البته در اين صورت اين سوال پديد مىآيد که خود آدم و حوا چگونه خلق شده اند و آيا خلقت آن ها از گل بوده و از هيچ حيوان ديگري نبوده يا از حيواناتي انسان نما به وجود آمده اند؟
ظاهر آيات قرآن مويد نظريه اول است ، ولى در عين حال اين آيات نفى کلى نظريه ترانسفورميسم را در مورد انسانهاى قبل از اين نسل بشر (مانند انسانهاى نئاندرتال) نمىکند . ممکن است آيات قرآن در مورد آفرينش انسان از خاک چنين تفسير شود که خاک پس از طي مراحل تکاملي بعد از ميليون ها سال به صورت خلقت کامل انسان درآمده است. همان گونه که برخي نويسندگان آيات قرآن را با نظريه تکامل تطبيق داده اند.
بايد به شکلي دقيق تر به بررسي آيات مربوط به خلقت انسان بپردازيم :
بحث آفرينش انسان در قرآن کريم به صورت هاي مختلفي بيان شده است. برخي آيات بيانگر کيفيت و منشأ آفرينش حضرت آدم است.
دستة دوم، در مورد آفرينش نوع انساني بحث مي کند.
دسته سوم: آفرينش حضرت آدم و نسل او را به صورت جداگانه مورد بحث قرار داده است. اما در خصوص کيفيت خلقت حضرت آدم عليه السلام بايد گفت : آياتي که در مورد حضرت آدم بحث کرده، دو گونه است:
يک قسم به صراحت کيفيت خلقت حضرت آدم را توضيح داده است مثل "انّ مثل عيسي عندالله کمثل آدم خلقه من تراب؛(1) همانا مثال عيسي در نزد خدا همانند آدم است که او را از خاک خلق نمود" .
در قسم ديگر، از سياق آيات ميتوان فهميد که منشأ آفرينش آدم چه بوده است. نظير داستان شيطان(2) که به خدا ميگويد: "آيا به کسي که از خاک آفريدي، سجده کنم؟!"(3)
در سورة الرحمن مي فرمايد: "خلق الانسان من صلصالٍ کالفخار(4) او انسان را از گل خشکيده اى که همچون سفال بود آفريد".
اين آيه اختصاص به حضرت آدم دارد، زيرا ما انسان ها، اگر از خاک خلق شده باشيم، از "صلصال کالفخّار" خلق نشديم، چون مواد خاکي که تبديل به غذا و سپس تبديل به نطفه مي شود، صلصال نبوده است، چون اگر چنان خشک باشد، گياه در آن نمي رويد. بنابراين آفرينش از صلصال کالفخار ويژة حضرت آدم است . اگر به ديگران نسبت داده مي شود، به اعتبار حضرت آدم است. (5)
در سورة سجده آيات 7 و 8 کيفيت و ماده اوليه آفرينش نخستين انسان را از ساير انسان ها به تفکيک بيان کرده :
"و بدأ خلق الانسان من طين ثمّ جعل نسله من سلالة من ماءٍ مهين؛ انسان اوليه يا آدم را از "طين" ولي نسل او را از "ماء مهين" يا نطفه آفريده است".
اگر حضرت آدم نيز از نطفه بود، يعني از انسان تکامل نيافته اي مانند انسان هاي "نئاندرتال" يا ميمون خلق شده بود، ذکر کردن نسل بعد از خود انسان، وجهي نداشت. پس کاملاً روشن است که آيه در مقام تفصيل است. بين خلق انسان اوليه و ديگر انسان ها تفاوت وجود دارد (6) ؛ در هر حال مسلم است و از آيات گوناگون قرآن به دست مي آيد که حضرت آدم از نوعي خاک آفريده شده است.
تعابير آيات و روايات در خصوص خلقت ايشان متفاوت و مختلف است . جمع بندي در خصوص آن ها قدري دشوار است ؛ اما در ميان آيات قرآن، آيه اي که به روشني دلالت دارد حضرت آدم(ع) بدون واسطه و به طور مستقيم از خاک آفريده شده، آيه اي است که برخي افراد جهت رد نظريه داروين و ترانسفورميسم به آن تمسک جسته اند، يعني آيه 59 از سورة آل عمران:
"انّ مثل عيسي عندالله کمثل آدم خلقه من تراب".
اين آيه نشان مي دهد که اگر فرض کنيم حضرت آدم از چيزهايي آفريده شده که منتهي به خاک مي شود، اين استدلال نمي تواند استدلال کاملي باشد، زيرا اگر بپذيريم آدم از نسل مياني و واسطه اي بين خاک و خود، مثلاً از انسان هاي نئاندرتال به وجود آمده، حضرت آدم از نطفه حيواني به وجود آمده است، بنابراين چگونه مي توان آفرينش بدون پدر عيسي را به آفرينش آدم تشبيه نمود؟! چه بسا اگر ما اين استدلال را تمام بدانيم، ناچار بايد بپذيريم که حضرت آدم از نسل موجود ديگري به وجود نيامده است.
در مجموع مي توان گفت تئوري خلقت دفعي حضرت آدم از خاک بيش تر مورد تاييد و توافق آيات و روايات است. اما کيفيت اين تبديل و تغيير ماهيتي براي ما روشن نيست.
در هر حال هيچ منعي وجود ندارد که قبل از نسل کنوني بشر که به حضرت آدم و حوا عليهما السلام منتهي مي گردد ،نسل هايي از موجوداتي شبيه انسان هاي کنوني هم وجود داشته اند که آثار به جاي مانده از آن ها هر از گاهي به دست مي آيد. اما نسل آن ها قبل از آغاز نسل کنوني بشر منقرض شده باشد (7).
در نتيجه هرچند متون ديني ما به صراحت نوع خلقت انسان كنوني را منطبق بر نظريه داروين رد نمي كند ، اما ظواهر اين نقل ها با اين فرضيه قابل تطبيق نيست ، علي رغم آن كه منافات عقلي بين مباني ديني ما و امكان اين فرضيه هم نيست .
پي نوشت ها :
1. آل عمران (3) آيه 59.
2. آيات 76 ص (48) و 12 اعراف (7) و 26 و 28 و 33 حجر(15).
3. اسراء(17) آيه61.
4. الرحمن(55) آيه14.
5. محمد تقي مصباح يزدي.معارف قرآن، ج 3 - 1، انتشارات موسسه امام خميني (ره) ، قم .
6. همان، ص 237.
7. شيخ صدوق ، توحيد ، ج 1، ص 277 ، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1398 ه ق .
پرسش 2:
من آدم و حوّا رو قبول دارم ، ولي اينجور که شنيدم اونا وقتي به زمين تبعيد ميشم کشاورزي ميکنن، ولي تو تاريخ داريم ک انسانهاي نخستين غار نشين بودن و زندگيشونو با شکار مي گذروندن، که با پيشرفتييي که ميکنن به فکر کشاوزي مي افتن، من نمي تونم قضيه? آدمو حوّا رو از انسانهاي اولي تفکيک کنم . لطفا راهنماييم کنين. مرسي؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
اين موجودات هر چند شباهت زيادي به انسان داشتند؛ اما تفاوت هايي نيز با انسان هاي امروزي دارا بودند که احتمال تفاوت نژادي اين دو موجود را جدي مي کند؛ با اين فسيل ها و نمونه هاي باقي مانده از انسان نماها نمي توان به اين باور رسيد که اين ها يقينا اجداد ما انسان ها بودند، بلکه اين احتمال هم به طور جدي مطرح است که اين موجودات نسلهاي منقرض شده از موجوداتي همانند انسان بودند.
علامه طباطبايى (ره) در ذيل آيه 1 سوره نساء مىفرمايد: «از ظاهر سياق برمىآيد که مراد از «نفس واحده»، آدم و مراد از «زوجها» حوا است که پدر و مادر نسل انسانند. ما نيز از آن نسل هستيم. به طورى که از ظاهر قرآن کريم برمىآيد، همه افراد نوع انسان به اين دو تن منتهى مىشوند. از آيه برمىآيد که نسل موجود از انسان، تنها به آدم و همسرش منتهى مىشود. جز اين دو نفر، هيچ کس ديگرى در انتشار اين نسل دخالت نداشته است».
قرآن کريم به طور آشکار، کيفيت پيدايش انسان در زمين را بيان نکرده که آيا ظهور اين نوع موجود در زمين، منحصر در همين دوره فعلى است که در آن قرار داريم و يا دورههاى متعددى داشته و دوره ما انسانهاى فعلى آخرين ادوار آن است؟
ممکن است از بعضى آيات قرآن استشمام کرد که قبل از آفرينش حضرت آدم، ابوالبشر و نسل او، انسانهايى ديگر در زمين زندگى مىکردهاند؛ مانند آيه: « و اذ قال ربک للملئکة انى جاعل فى الارض خليفة قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفک الدماء . . . (1) ؛ زمانى که پروردگارت به فرشتگان فرمود: مىخواهم در زمين جانشينى بگذارم، گفتند [باز] در زمين کسانى مىگذارى که در آن فساد کنند و خونها بريزند»
که از آن برمىآيد قبل از آفرينش بنى نوع آدم، دوره ديگرى بر انسانيت گذشته است. در بعضى از روايات وارده از ائمه عليهم السلام مطالبى آمده که سابقه ادوار بسيارى از بشر را قبل از دوره حاضر اثبات مىکند.
از امام صادق (ع) روايتى شده که به راوى فرمود : شايد گمان مىکنيد که خدا غير از شما هيچ بشر ديگرى را
نيافريده است. نه، چنين نيست؛ بلکه هزار هزار آدم آفريده که شما از نسل آخرين آن ها هستيد. (1)
از امام باقر (ع) روايت شده : خدا از روزى که زمين را آفريده، هفت عالم را در آن خلق (و سپس منقرض کرده است) که هيچ يک از آن عوالم از نسل آدم ابوالبشر نبودهاند. خدا همه آن ها را از پوسته روى زمين آفريد. نسلى را بعد از نسل ديگر ايجاد کرد. براى هر يک، عالمى بعد از عالم ديگر پديد آورد تا در آخر، آدم ابوالبشر را بيافريد و ذريهاش را از او جدا ساخت. (2)
مي توان باور داشت که پيش از آدم و حوا انساها يا انسان نماهايي بودند که آثار و فسيل هاي آن ها يافت مي شود و بقايايي از زندگي آن ها به دست ما رسيده است - همان طور که اشاره شد برخي از روايات آن را تأييد مي کند- اما اين موجودات ارتباطي با نسل آخرين انسان ها که جدا از حضرت آدم و حوا هستند ندارند. سال ها قبل از آفرينش آدم و حوا نسلشان منقرض شده و نياز نبوده که خداوند پيامبري همچون حضرت آدم را مبعوث بر اين انسان ها نمايد، بلکه حضرت آدم پيامبر نسل انسان هاي بعد از خود است.
وممکن است انسانهاي نخستين که غار نشين بودند و زندگيشان با شکار ميگذراندند، انسان هاي پيش از ادم وحوا بوده باشند .از نظر علم انسان شناسي نيز اين انسان کنوني انسان کورومانيون است که نهايتا 25000سال قدمت داشته و قبل از ان انسان نئاندارتال بوده که 5000000 سال قبل از او مي زيسته و از بين رفته و قبل از ان نيز انسان پکن و جاوه و .... لذا انسان متاخر که از نسل ادم و حوا است انساني است با ورژني ديگر.
پي نوشت ها:
1. شيخ صدوق، توحيد، ج 1، ص 277، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1398 ه ق.
2. شيخ صدوق، خصال، ج 2، ص 652، ح 54، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1403 ه ق.






