مدتي است به بد گماني مبتلا شده ام و عيب خودم را بيشتر از عيب ديگران ميبينم .براي خوشبيني راه حل چيست؟
مثلا اگر از كسي غيبتي ببينم در ديدار بعدي هم فكر ميكنم باز ميخواهد غيبت كند
با سلام و تشکر از اعتماد شما نسبت به مرکز
دوست عزیز !
اینکه گفتید: ( عيب خودم را بيشتر از عيب ديگران مي بينم) که خیلی مطلب خوبی است و اصلا این کار باعث تعالی و پیشرفت انسان می شود و در روایات هم آمده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «طُوبَى لِمَنْ مَنَعَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ إِخْوَانِه؛ (1) خوشا به حال کسی که مشغولیت به عیب خودش او را از عیوب برادران دینی اش باز داشته است».
ولی فکر کنم با توجه به مثالی که زدید، منظورتان بر عکس بوده؛ یعنی عیب دیگران را بیشتر می بینید. اگر این طور است باید بگویم که این کار بسیار بد است. بدگمانی و سوء ظن نسبت به مسلمان از گناهانی است که در آیات و روایات متعددی از عواقب و عوارض جانبی آن سخن به میان آمده است.
در سورة حجرات آمده است: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم ؛ (2) ای کسانی که ایمان آورده اید! از بسیاری از گمانها بپرهیزید. چرا که بعضی از گمانها گناه است».
شروع فرمان اجتناب از بسیاری گمانهای بد با «یا أیّها الّذین آمنوا» این پیام را دارد که ایمان مشروط است به رعایت اموری که یکی از آن ها، دوری کردن از سوء ظن به افراد است. به بیان دیگر ایمان راستین کسی دارد که از گمان بد به مسلمانان بپرهیزد.
البته این را بگوییم که بد گمانی و سوء ظن چند گونه است؛
یک قسمت آن از اختیار انسان بیرون است.
این گونه گمانها نه گناه است و نه حرام ، مثل خیالات ذهنی و خطورات قلبی منفی که نسبت به دیگران در ذهن ما می آید.
قسمت دوم این که گاهی تخیلاتی وارد ذهن میشود و در آن جا توقف میکند و شخص آن را در ذهن خویش میگرداند یا مطلبی را در مورد افراد مسلمان میشنود و سخن ناروایی را که درستی و نادرستی آن مشخص نیست، در ذهن خویش میپروراند و شیطان هم آن را توجیه و تأیید میکند. امّا انسان در عرصة عمل و زندگی به آن سوء ظنها میدان نمیدهد و اثری بر آن بار نمیشود.
چنین حالتی را علمای اخلاق تشبیه میکنند به خانهای که از مواد دودزا در اتاقهای آن دود پخش میشود، که اگر چه خانه را نمیسوزاند و ویران نمیسازد، ولی تمام خانه را دودآلود، سیاه و غیر قابل استفاده میسازد.
حالت سوم: تخیلات یا حرفهای شنیده را که به دل گرفته، به عمل بکشاند و برخوردهایش با افراد تغییر یابد.
گمان بدی که در آیات و روایات نهی شده، سوء ظنی است که انسان بدون داشتن دلیل شرعی قطعی، به آن ترتیب اثر بدهد و به دل گیرد و باورش شود این گونه گمانهای بد است که ظلمت و سیاهی را درون انسان پدید میآورد و باعث میشود که خداوند لطف و عنایت خویش را از بنده بر دارد.
این بدگمانی شخص را به سوی ناراحتی روانی و افسردگی روحی، در زندگی سوق میدهد. تحیّر و سرگردانی، اضطراب و دلهره و ترس و خیالبافی از این که ممکن است فلان پیشامد ناراحت کننده برای خود یا خانوادهاش پیش آید، او را در بحران تصمیمگیری و بلاتکلیفی جانفرسا قرار میدهد. سامان زندگی به هم میخورد، غیبت و دروغ و تهمت بازار داغی پیدا میکند. دشمنیها و کینهها زیاد میشود. اگر به موقع درمان نشود و شخص در صدد اصلاح خود بر نیاید، ممکن است سرانجام گوشهگیری، انزوا طلبی و تنهایی را بگزیند و به این ترتیب با حالت جنون زندگیاش خاتمه یابد.
ریشة بدبینی:
بدبینی مثل حرص و ولع نیست که ریشه در وجود انسان داشته و جزء غرایز درونی باشد تا بحث کنیم که آیا از غرایز اصلی است یا فرعی، بلکه عارضه و مرضی است که در نتیجة یک سری عوامل مانند ضعف اراده، نداشتن منطق در کارها، گناه و اعراض از ذکر و یاد خدا، عادات بد، حسادت، احساس شکست و ناامیدی و دست نیافتن به برخی آرزوها و خواستهها، بر آورده نشدن بعضی توقعات و انتظارات به جا یا بی جا، حضور در جلسات غیبت و تهمت، و ویرانگرتر از همه تجسس و متمرکز کردن ذهن در کارها و زندگی و احوال مردم است.
درمان بدبینی:
اولین گام برای درمان، تقویت قدرت اراده و تصمیمگیری است. اعتقاد به این که میتوانم با تقویت و ارتباط با خدا و استمداد از او، خودم را از هر گناهی دور نگه دارم، عادت بد را ترک کنم، شکستها را پلی برای پیروزی و کار و تلاش بیشتر مبدل سازم، با افراد اهل غیبت و تهمت و دروغ هم نشینی نداشته باشم، در کار و زندگی دیگران دقت نکنم و تجسس نداشته باشم.
اعتماد به قدرت و توانایی نفس به انسان امید و حیات میبخشد و غبار غلیظ شکست و یأس و افسردگی و دل مردگی را میشوید.
گام دوم: برخورد منطقی و خرد ورزانه با مسایل:
همان طور که نمیتوانیم بدون دلیل قطعی عقل و شرع حکم کنیم که مال مسلمانی از او گرفته شود و به خود یا فرد دیگری منتقل گردد، حق نداریم دربارهاش گمان بد داشته باشیم.
دلیل قطعی که مورد پسند و پذیرش شرع باشد، امری آسان نیست. انسان یا باید خود با چشم خویش ببیند، یا با گوش خود بشنود. استناد به گفته و شهادت دیگران پنج شرط دارد که مرحوم محقق حلّی - از فقهای نامدار و کم نظیر شیعه - در کتاب شرایع الاسلام آن را بحث کرده است. وجود همة آن شرایط مخصوصاً در زمان ما اگر نگوییم شبه محال است، قطعاً بسیار مشکل است.
گام سوم: حمل به صحت:
در روایات دستور داده شده امام علی علیه السلام فرمودند: «ضَعْ أَمْرَ أَخِيكَ عَلَى أَحْسَنِهِ حَتَّى يَأْتِيَكَ مَا يَغْلِبُكَ مِنْهُ وَ لَا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِيكَ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِي الْخَيْرِ مَحْمِلًا؛ (3) اعمال برادر (یا خواهر) مسلمانت را بر نیکوترین وجه ممکن حمل کن، تا دلیلی بر خلاف آن قائم شود و هرگز نسبت به سخنی که راجع به برادر (یا خواهر) مسلمانت میشنوی گمان بد مبر.
بنا بر این آن چه را که با چشم خویش دیده یا مطلبی را با گوش خویش شنیدهای یا به فرض از راه دلیل قطعی ثابت شده است، چون از درون و قصد افراد مسلمان بی اطلاع هستیم، اگر کارش یا حرفش قابل تأویل و توجیه است، باید توجیه نیک و پسندیدهای برای آن ارائه دهیم. در بسیاری از موارد انسان میتواند راههای حمل بر صحت را مورد بررسی قرار دهد واحتمالات صحیحی را که در مورد آن عمل یا سخن وجود دارد،در ذهن خود مجسم سازد و به تدریج بر حالات بد گمانی خویش غلبه نماید.
تذکر :
منظور ما از این که دربارة اشخاص گمان بد نداشته باشیم، این نیست که آن ها را خوب بدانیم و یک باره با کمال سادگی دین و دنیای خود را به آن ها تسلیم کنیم. این کار خلاف عقل و دین است که آدمی به اشخاصی که شناخت درست و کاملی ندارد و آنان را هنگام عمل نیازموده، اعتماد کند و تسلیم آنان شود.
مقصود این است که آنان را بد ندانید؛ ولی تا خوبی آنان ثابت نشود، نباید آنان را خوب دانست و به صلاحیت و شایستگی آنان حکم کرد، بلکه تا زمانی که از راه تحقیق و داشتن مدارک صحیح عقل و شرع پسند، حقیقت کشف نگردید و خوبی و بدی افراد نزد شما ثابت نشد، نه عقیده به خوبی آنان داشته باشید و نه عقیده به بدی.
اگر افراد ظاهر الصلاح دربارة کسی به بدی یاد نمودند، فوراً آن را نپذیریم . در مقام قضاوت و حکم دربارة شخص برنیاییم، برای آن که نمیدانیم آیا این شخص حرفهای او را درست فهمیده یا میان این شخص و آن فرد،دشمنی، کینه و حسادت یا غرض و مرضی هست یا نه!
پی نوشت ها:
1. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، مؤسسه آل البيت عليهمالسلام قم، 1409 هجرى قمرى، ج 15، ص 289.
2. حجرات (49) ایه 12.
3. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، 8 جلد، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 هجرى شمسى، ج 2، ص 362.






