چراافرادی مانند کورش به پیغمبری نرسیدند؟

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
خداوند در ازل می‌داند که چه کسی شایسته چه مقامی است. از این رو او را از آغاز برای احراز آن مقام می‌پروراند و شکوفاتر می سازد. از این رو فرمود: الله اعلم حیث یجعل رسالته؛ (1) خداوند بهتر می داند که رسالت خود را در کجا مقرر دارد و این مقام را به چه کسی دهد.
نه تنها رسالت بلکه همه امور چنین است که شایستگی افراد را (که با اختیار خود ایجاد می کنند)خدا از قبل می‌داند و بر اساس آن به آن ها مقام و توفیق و فیض و عنایت می کند.
مقام نبوت و رسالت موهبتی است، نه کسبی. فیض است که خداوند به کسانی از بندگان خود داده که خود بهتر می‌داند به کی عطا می‌کند . (2)
پیامبر يا امام شدن مانند رسیدن به هر مسئولیت و جایگاه دیگری، نیازمند اقتضائات و پیش شرط های زمانی و مکانی و روحی و جسمی است که هر فردی از آن ها برخوردار نیست؛ همه این مزایا معلول علت های مختلف و خاص خودند، چنان که زن یا مرد، زیبا یا نازیبا، تندرست یا بیمار خلق شدن ما هم معلول علت های خاص خود است . در دائره ساختار علی و معلولی عالم تعریف می شود؛ در نتيجه پاسخ اصلي اين كه چر ا افرادی مثل کوروش پیغبر نشده؟ آن است كه چون این گونه افراد در موقعيت خاص و در وضعيت روحي و جسمي مناسب با اين مسئوليت به وجود نيامده اند.
بشر در طول تاريخ و در فواصل معين و در مكان هاي خاصي، نيازمند ظهور افرادي بزرگ و لايق براي انتقال معارف و هدايت هاي الهي به توده جامعه بوده؛ در اين موقعيت ها، هر فردي كه داراي شرايط لازم و لياقت هاي خاص و در موقعيت مناسب خود بر اساس ساختار علي و معلولي خود متولد مي شد، به اين مقام مي رسيد.
در واقع خدا برای رسانیدن پیام خویش و حفظ و نگهداري آن، پیامبران و امامانی را از بین مردم برگزیده است. در هر زمان شخص برگزیده، دارای بالاترین فضائل اخلاقی است. بین مردم زمان خویش شایسته‏ترین انسان برای رساندن پیام الهی و به دست گرفتن این مسئولیت بزرگ محسوب مي شده؛ هرچند در اقتضائات بشري تفاوتي با ديگر افراد نداشته است؛ چنان كه در قرآن آمده:
«قل انما أنا بشر مثلکم؛ (3) ای پیامبر ما، به مردم بگو: من انسانی همانند شما هستم».
پس پیامبری در خصوصيات طبيعي بشري، هیچ تفاوتی با انسان های دیگر ندارد؛ مثلاً پیامبر گرامی اسلام (ص) بسان سایر انسان‏ها، دارای زندگی عادی و طبیعی بود، اما در عین زندگی عادی، با مجاهدت و کوشش فراوان، مقام بندگی و شایستگی خود را برای دریافت وحی به اثبات رساند. چون در اين موقعيت خاص نيازمندي به پيامبر و بر اساس شرايط و ضوابط خاص قرار داشت، به اين مقام رسيد.
از آن جا كه درك شرايط و كمالات، تنها در توان خداوند و مبتني بر علم بي نهايت اوست، گاهي انتخاب ها براي ديگران سخت مي آيد؛ اما حقيقت آن است كه: خداوند بهترين فرد را در هر زمان براي اين مقام بر مي گزيند .
دريافت اين مقام نيازمند توانمندي هاي خاص روحي و جسمي است كه همگان از آن برخوردار نيستند. طهارت ذاتي كه معلول نسل شريف و سلاله پاك و رفتارهاي خاص و اختياري و معرفت بالا است،زمينه رسيدن فرد به اين مقامات را فراهم مي سازد . وقتي فردي داراي اين مقامات از جانب خداوند شناخته شد و لياقت هاي خاص وجودي را از خود نشان داد و در علم ازلي خداوند روشن بود كه وي بدون عنايات خاص الهي مانند علم لدني و عصمت مطلق و ... هم چه تفاوت هايي با ساير افراد دارد، خداوند وي را به عنوان پيامبر يا امام بر مي گزيند .
وقتي فردي به چنين مقامي رسيد، لوازم و ابزار موفقيت در اين مسير و در اين مسئوليت مانند علم و معرفت بالا و درجات عالي عصمت هم به او عطا مي شود، اما همه اين ها به معني آن نيست كه وي قبل و بعد از اين مسئوليت رفتارهاي اختياري مومنانه، آن هم در درجات بالا را از خود نشان ندهد و در برابر تكاليف خاص خداوند قرار نگيرد.
مشکل اصلي آن جاست که ممکن است تصور شود در پیامبر يا امام شدن، مزیتی است که در نشدن آن نیست که در این صورت تبعیضی بر ديگران روا داشته شده است؛ اما با توضیح دقیق روشن می شود که اصلا این گونه نیست؛در واقع میزان مسئولیت و شدت آزمایش الهی و سطح توقعات خداوند از یک بنده با مقام و موقعیتی که خداوند به او اعطا می کند، رابطه ای مستقیم دارد. هر چه مقام بالا رود، مسئولیت سنگین تر می‏شود. تلاش و مجاهدت بیش تری می‏طلبد.
در هر حال هر انسانی در هر موقعیت و وضعیتی که قرار دارد، اگر به وظایف و تکالیف خود عمل کند و از آزمون های خود نمره عالی کسب نماید، به موفقیت و سعادت کامل رسیده است. وضعیت انسانی عادی که از هوش و درک و معرفت و ایمانی متوسط برخوردار است، اما به همه وظایف خود عمل کرده، همانند وضعیت پیامبری است که با سطح بالای معرفت و عنایات الهی و امدادهای غیبی به وظایف سنگین خود عمل کرده، در آزمون های خود، نمره عالی گرفته است.
وضعیت این دو فرد همانند سطح دانش آموز ابتدایی و دانشگاهی دکترا است که اگر هر دو تلاش کنند، قادرند نمره بیست بگیرند؛ اگر هر دو بیست گرفتند - از یک جهت - وضعیتی مساوی داشته، به یک اندازه قابل تقدیرند. شاید بتوان گفت روایاتی که اشاره به همجواری پیامبران با برخی افراد عادی در بهشت دارد،(4) بیانی از این مطلب و صورتی از همین حقیقت باشد.
اما این که این لیاقت و ظرفیت چگونه در انبیا و اولیا به وجود می‌آید و چه اسراری در این مسئله نهفته که برخی در کودکی به نبوت و امامت می‌رسند،حقیقتی است که درک آن برای بشر عادی به آسانی میسور نیست.
شاید بتوان گفت که چون خداوند از ازل به توانایی و استعداد و تلاش این گونه انسان ها آگاهی داشته ، می دانست که آن ها به هنگام رسیدن به رشد جسمی و فکری و...انسان های پیراسته ای خواهند بود ، می توانند بار امانت الهی را به دوش کشند و در این راه هر گونه سختی و مشکلات را تحمل نمایند‌، از ابتدا آنان را برای مقامات خاص و ویژه برگزید و به آنان موهبت هایی خاص را عطا نمود.
کوروش گرچه به پیامبری نرسید، ولی برخی از مفسران گفته‌اند که مقصود از ذوالقرنین که نامش در قرآن ذکر شده، کوروش هخامنش است.(5)
بعضی گفته‌اند: اسم او فریدون بن اثفیان بن جمشید، پنجمین پادشاه پیشدادی ایران زمین بوده و پادشاهی عادل و مطیع خدا بود . در تاریخ آمده که همة زمین را به تصرف در آورده بود و آن را میان فرزندانش تقسیم کرد. دلیل نامگذاری وی به ذوالقرنین این بود که دو طرف دنیا را مالک شد، یا در طول ایام سلطنت خود مالک آن گردید.(6)
ابوالکلام آزاد، دانشمند معروف اسلامی از طرفداران این نظریه است.(7)

پی‌نوشت‌ها:
1.انعام (6) آیه 124.
2.علامه سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، دار الکتب الاسلامیه تهران، 1348 ش، ص80.
3.کهف (18)، آیه 110.
4.شيخ صدوق‏،امالي انتشارات اعلمى‏، بيروت‏ ، 1400 ق‏، ص 298 .
5.مریم (19) آیه 30.
6.ناصر مکارم ، تفسیر نمونه، دار الکتب الاسلامیه، تهران، بی تا ، ج 12، ص 542 .
7.همان، ص 543.