1-آیا خدا همان نیرویی است که در فیزیک از آن صحبت می کنیم. همانی که همیشه بوده و هست؟
2-خدا را چگونه اثبات می کنید؟
3-فلسفه ی وجود چست؟

پرسش 1:
چرا؟
شرح : آيا خدا همان نيرويي است که در فيزيک از آن صحبت مي کنيم. هماني که هميشه بوده و هست؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز
بحث ما از موجودي به نام خدا يا همان واجب الوجود، بحثي فرضي و ذهني نيست و ما با موجودي افسانه اي سر و کار نداريم تا بتوانيم آن موجود را بر امور مختلف تطبيق بدهيم، بلکه منظور فلاسفه و علماي اديان از خدا موجودي معين با شرايط و ويژگي هايي خاص است ،يعني موجودي که عقل حضورش را در مجموعه عالم هستي ضروري مي بيند و داراي ويژگي هايي است که تنها با فرض دارا بودن آن ويژگي ها مي توان نام خدا يا واجب الوجود را بر او اطلاق نمود .
در غير اين صورت و بدون وجود ويژگي ها و شرايط او ديگر واجب الوجود نخواهد بود، بلکه ممکن الوجود است .حال اگر در ويژگي ها اندکي تامل کنيم ،در مي يابيم که به هيچ وجه چنين شرايطي قابل تطبيق بر ماده يا انرژي نخواهد بود .
در واقع ماده يا انرژي هرچه باشند و هرقدر در مجموعه عالم فرايند تبديل و تبدل بين آن ها رخ داده و ميزان و مقدار آن ها هر چه باشد، باز به دلايل گوناگون وجودي امکاني هستند که داراي نقص، نياز، تغيير ، محدوديت، جزء، ترکيب و ديگر خصوصيات ممکناتند .
هر ممکني در هر شکل و شمايلي به دليل عقل نيازمند علتي است که وجود او را رقم زده باشد و خود داراي نيازمندي و نقص ومحدوديت و ديگر خواص امکاني نباشد؛ يعني در حقيقت «واجب» باشد .
استاد مصباح يزدي در خصوص شبهه خدا بودن ماده و انرژي مي فرمايند :
« اولا : قانون بقا ماده و انرژي به عنوان يک قانون علمي و تجربي , تنها در مورد پديده هاي قابل تجزيه , معتبر است و نمي توان بر اساس آن , اين مساله فلسفي را حل کرد که آيا ماده و انرژي, ازلي و ابدي است يا نه؛
دوم : هميشگي بودن و ثابت بودن مقدار مجموع ماده و انرژي , به معناي بي نيازي از آفريننده نيست , بلکه هر قدر عمر جهان , طولاني تر باشد، نياز بيش تري به آفريدگار خواهد داشت، زيرا ملاک احتياج معلول به علت , امکان و وابستگي ذاتي آن است , نه حدوث و محدوديت زماني آن .
ماده و انرژي علت مادي جهان را تشکيل مي دهند , نه علت فاعلي آن را , و خودشان نيز محتاج به علت فاعلي هستند.
سوم : ثابت بودن مقدار ماده و انرژي , مستلزم نفي پيدايش پديده هاي جديد و افزايش و کاهش آن ها نيست و پديده هايي از قبيل روح و حيات و شعور و اراده و... از قبيل ماده و انرژي نيستند تا افزايش و کاهش آن ها منافاتي با قانون بقا ماده و انرژي داشته باشد.» (1)

پي نوشت :
1. مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش عقايد،چاپ و نشر بين الملل ، تهران 1381 ش، ص 108.

پرسش 2:
خدا را چگونه اثبات مي کنيد؟
پاسخ:
براي اثبات عقلي وجود خداوند متعال براهين متعددي مطرح است كه شما را براي مطالعه بيش تر در باره اين ادله به كتاب هائي كه ذيلاً معرفي مي شود ارجاع مي دهيم و تنها به ذكر دو برهان ساده اكتفا مي كنيم .
برهان نظم :
براى برهان نظم تقريرهايى گوناگون ارائه شده است:
1. جهان طبيعت داراى نظم معينى است و هر نظمى به حكم عقل نيازمند ناظمى آگاه و تواناست كه آن را پديد آورده است، پس جهان طبيعت ناظمى آگاه و توانا دارد، و آن خداوند متعالى است. (1) در اين تقرير از شكل اول قياس منطقي بهره گرفته شده‌ است.
2. بين اندازه‌ها و مقدارهاى موجودات مختلف طبيعت توازن و نظم وجود دارد. اختلالى اندك در اين توازن باعث اختلال در اندازه‌هاى ديگر در بخش هاى گسترده‌اى از جهان، بلكه در تمام جهان مى‌شود؛ مانند توازنى كه بين مقدار اكسيژن و دى ‌اكسيد كربن در طبيعت وجود دارد كه اگر مقدار هر يك كاسته شود، باعث به خطر افتادن زندگى گياهان (كه دى اكسيد كربن را جذب و اكسيژن را دفع مى‌كنند) و حيوانات (كه عكس عمل گياهان را انجام مى‌دهند) مى‌شود و به حكم عقل، اين توازن و نظم بدون خالق حكيم و دانا نمى‌تواند پديد آيد .
در هر صورت برهان نظم داراى دو مقدمه است كه مقدمه نخست آن (صغرا) وجود افعال هماهنگ در عالم طبيعت است، اعم از اينكه نظم در بخشى از طبيعت يا در تمام آن باشد. اين مقدمه، حسّى و تجربى است. مقدمه دوم برهان (كبرا) نيز عبارت است از اين كه هر نظمى نيازمند به ناظمى (2) حكيم و داناست.
برهان عليت :
برهان عليت برهاني کاملا معقول و عام است که با اندکي تامل در اجزاي آن مي توان دريافت که امکان انکار و ترديد در آن وجود ندارد ؛ اين برهان از يک اصل کاملا بديهي و ضروري تشکيل شده است که مي گويد : « هر پديده اي نياز به پديد آورنده دارد » .
اين اصل مي گويد هر چيز که پديده است، يعني هر چيزي که نبود و بود شد يا هر چيز که ايجاد شده است و سابقه نبودن دارد و به عبارت فلسفي هر چيز که « ممکن الوجود» است - يعني الان هست، اما بودنش ضرورتي ندارد و مي توانست نباشد - نياز به علت دارد . دليل آن هم کاملا واضح است، زيرا هر يک از ما به راحتي با مراجعه به عقل مان در مي يابيم که هر پديده اي پديد آورنده اي مي خواهد ، زيرا نمي تواند خودش ، خودش را به وجود آورد ،چون قبل از به وجود آمدنش نبوده تا اين کار را بکند . بدون هيچ علتي هم معقول نيست که از نيستي به هستي تبديل شود. پس حتما علتي غير از خودش براي به وجود آمدن داشته است .
بر اين اساس هر چه در جهان هستي يافت مي شود که داراي عمر معيني بوده ، در زمان خاصي پديد آمده ، يقينا پديد آورنده اي داشته است. پديد آورنده در نهايت بايد به موجودي ختم شود که خود پديده نباشد . اگر همه موجودات عالم از قسم پديده باشند و هر يک ديگري را به وجود آورده باشد ، اولين پديده بي علت خواهد ماند ، زيرا همه پديده هاي ديگر معلول او محسوب مي شوند . بعد از او به وجود آمده اند، ولي خود او داراي علتي نيست که اين امر محال و خلاف فرض است .
همه جهان هستي که ما مي شناسيم و مرزهاي بي کران کائنات داراي عمر معيني بوده و در زمان خاصي و بر اساس داستان معيني (بيگ بنگ يا نظريه رسيمان يا هر فرضيه ديگري) به وجود آمده است ؛ در واقع اختلافي که در نظر دانشمندان در خصوص عمر کائنات وجود دارد ،به مقدار اين امر بر مي گردد، نه به اصل ايجاد آن، در نتيجه آنچه به عنوان موجودات عالم مي شناسيم ، همه در زمره پديده ها هستند و نيازمند به علت . علت ها هم در نهايت بايد به علتي بر گردند که خود معلول علت ديگري نيست ؛ اين موجود همان چيزي است که نام او را « خدا » مي گذاريم .
البته بحث دقيق تر در اين زمينه كه چرا موجودات نمي توانند علت يك ديگر باشند به بحث دقيق استحاله دور و تسلسل مربوط مي شود كه دلايل گوناگوني بر آن اقامه شده است ، اما به طور مختصر بايد گفت كه:
اگر بنا باشد موجودات (پديدها) علت ايجاد هم باشند در نهايت لازم مي آيد يك موجود هم علت باشد و هم معلول كه اين امر دور محال ناميده مي شود ، يعني لازم است الف علت ب و ب علت ج و ج علت دال باشد؛ اما در نهايت دال علت الف باشد كه اين ضرورتا محال است چرا كه لازمه آن اين است كه دال هم علت الف باشد هم معلول آن .
يا اين كه علت موجود 1 موجود 2 و علت موجود 2 موجود 3 و ... باشد كه همه به عنوان يك سلسله و زنجير تا بي نهايت به علت قبلي منتهي شوند ؛ بطلان اين ادعا نيز روشن است. زيرا اگر همه اين سلسله بي نهايت علت و معلول ها را در ذهن خود در يك مجموعه در نظر بگيريم و بپرسيم آيا همه اين مجموعه پديده است يا خير؟ ناچاريم بگوييم : بله ؛ در نتيجه وقتي همه اين ها پديده شدند ، نيازمند علتي بيرون از خود هستند كه پديده نباشد و در اين مجموعه قرار نگيرد . (3)
البته ممکن است گفته شود چطور ممکن است يک موجود وجودش ذاتي باشد و اين وجود را از چيز ديگر نگرفته باشد ، يعني علت نداشته باشد ؟ در پاسخ مي توان گفت: اين امر هر چند براي ما که همواره با موجودات ممکن و پديده سروکار داريم ، نامانوس است؛ اما از نظر عقل وجود چنين موجودي محال نيست ، بلکه با دقت و تامل مي توان دريافت که لازم و ضروري است .
اين امر در امور متداول و عادي زندگي ما هم نمونه هايي دارد ، مثلا مي توان گفت : روشنايي هر چيزي که روشن شده ، به وسيله نور است ، ولي نمي توان گفت : پس روشني خود نور از چيست ؟ چون نور خودش ذاتاً روشن و نور است ، معني ندارد دنبال علت ديگر براي آن بر آييم. چيزي که نور نبود و نور شد ، بايد دنبال علت نورش بود ، نه چيزي که ذاتش فقط همان نور است . (4)

كتاب هاي ارجاعي براي مطالعه :
1. کتاب «توحيد» از شهيد مطهري (مجموعه آثار، ج4، ص 41 - 221) اصول فلسفه و روش رئاليسم (مجموعه آثار، ج6).
2. آموزش کلام اسلامي، جلد اول؛ خداشناسي، محمد سعيدي مهر، انتشارات طه، نوبت سوم، 1383.
3. منشور جاويد، جعفر سبحاني، ج دوم، ص 111- 178.
4. سيري در ادله اثبات وجود خدا ،‌محسن غرويان.
5. تبيين براهين اثبات وجود خدا ،‌ آيت الله عبدالله جوادي آملي. نشر اسراء .
6. خدا و علم نوشته ژان گيتون ؛ دفتر نشر تبليغات اسلامي .

پي نوشت ها :
1. جعفر سبحاني ، الالهيات، قم ، نشر موسسه امام صادق عليه السلام ، سال نشر 1423هـ.ق ج1‌، ص‌33-39.
2. عبدالله جوادي آملي ،‌تبيين براهين اثبات خدا، قم ،‌نشر مركز نشر اسراء ،‌ چاپ اول ، ص‌231.
3. جوادي ، درآمدي بر خداشناسي فلسفي ، معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي ، قم 1375 ش .
4. آموزش كلام اسلامي ، محمد سعيدي مهر ، ج 1 ، ص 57 ، نشر طه، تهران 1383 ش .

پرسش 3:
فلسفه ي وجود چست؟
پاسخ:
به نظر مي رسد منظور شما از اين پرسش فلسفه آفرينش و ايجاد عالم و در واقع فلسفه وجود موجودات باشد ؛ دراين صورت بايد گفت :
پرسش از فلسفه آفرينش از آن جا نشأت مي گيرد که تصور ما از انجام کارها ، به دست آوردن سود يا رفع نياز است ؛ زيرا ما انسان ها موجودات محدود و ناقص هستيم و همواره اعمال ما به يکي از اين دو امر برمي گردد .
هدف انسان در کارهايش، رسيدن به کمال و سود يا رفع نقص است؛ مثلاً غذا مي‏خورد تا رفع گرسنگي کند. لباس مي‏پوشد تا خود را از سرما و گرما حفظ کند.ازدواج مي‏کند براي ارضاي نيازي که احساس مي‏کند .اما خداوند چطور ؟،او که هيچ نقصي ندارد که با افعالش، قصد رفع آن را داشته باشد و هيچ کمالي را فاقد نيست، تا به کمال رسيدن براي او فرض شود. پس چرا مي آفريند ؟
در حقيقت خدايي او اقتضاي آفرينش دارد؛ زيرا «آفريدن» به معناي ايجاد کردن است و هر وجودي خير است و لازمه فياض(بخشنده) بودن خداوند، عطا کردن او است: «و ما کان عطاء ربک محظورا؛(1) عطاي پروردگارت منع نشده است»، .
هر چيزي که اقتضاي وجود و هستي داشته يا امکان وجود داشتن آن باشد ، فيض وجود از خدا دريافت
مي کند.خداوند بخل در وجود و هستي دادن ندارد ، تا موجودي که امکان وجود آن است ، وجود را دريافت نکند.
جهان هستي با تمام نظم و زيبايي هايش نمادي از لطف، مهرباني، علم، قدرت، حکمت و... خداست ،به طوري که بدون آفرينش، صفات جمال و جلال خدا مخفي و پنهان مي ماند .
هر «بود»ي ، «نمود»ي دارد؛ نمي شود فياض باشد ، اما فيضي نداشته باشد ، همان گونه که نمي تواند نور باشد اما روشنايي نداشته باشد و رحمت باشد اما بخشش نداشته باشد! بنابراين از همين جا مي توان نتيجه گرفت که خلقت جهان و از جمله انسان نتيجه صفات خداوند است .
خداوند فيض و بخشش دارد و لازمه آن اين است که هر چه امکان وجود دارد ، فيض و هستي خداوند را دريافت کند و چون قابليت وجود براي جهان هستي بود ، خداوند آن را آفريد؛ بنابراين جهان هستي ، نشان دهنده و نتيجه صفات خداوند است.
از اين رو خلقت جهان هستي ، با تمامي نظم و زيباييش و صورتگري انسان با تمامي استعداد و توامنديش، جلوه گر جلال و جمال خداست .
خداوند از آن جا که "علم" و "قدرت" و "فضل" و "جود" بي نهايت دارد ، جهان و انسان را آفريده ، چون لازمه اين صفات آن است که اولا جهان را بيافريند .
از سوي ديگر به حکم عقل خلقت خداوند بايد بهترين و کامل‏ترين آفرينش باشد، يعني در مجموعه هستي اگر وجود مخلوقي، زيبايي و کمال آفرينش مجموعه عالم را افزايش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق کند، زيرا عدم خلقت آن موجود، ناشي از عدم اطلاع و آگاهي از زيبايي آن است، يا در اثر ضعف و ناتواني از خلقت آن است.
چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بي نهايت، باز آن زيبايي را خلق نکند ،ناشي از عدم "فضل" و "جود" و بخشندگي است که خدا از بخل منزه است و "جود" و رحمت و بخشندگي او بي نهايت است. پس جهاني که خدا خلق مي کند، بايد کامل‏ترين صورت ممکن را داشته باشد و هر چه امکان تحقق دارد ، از طرف خداوند فيض وجود دريافت کند.
بايد انسان خلق مي شد؛ زيرا در جهان خلقت پيش از خلق انسان، ملائک بودند که موجوداتي نوراني و پاک بودند که خدا را همواره عبادت مي کردند. فرشتگان به دليل شرايط ويژه خلقت خود بر سر دو راهي قرار نمي گرفتند که با اختيار خويش (در حالي که ميل باطني آن‏ها به جهت ديگري تمايل داشته باشد) رضايت خداوند را انتخاب کنند.
آن‏ها همواره حضور و عظمت خدا را درک مي کنند و در مقابل آن همه عظمت ، راهي جز عبادت ندارند. اما در صحنه هستي، مي توان يک نمايش زيباتر از اين را هم تصوير کرد و آن اين که موجودي وجود داشته باشد که از يک طرف همانند ملائک در اوج جذبه الهي و عشق و عبادت به خدا باشد و در عين حال موانعي پيش روي او براي برگرداندن وي از مسير عشق و عبادت مانند شهوات وشيطان قرار داشته باشد.
در نتيجه خلقت هريک از ما بر اساس همين هدف بلند به شکوه و زيبايي اين مجموعه مي افزوده و بودن هريک از ما باارزش تر و مهم تر از نبوندما بوده و بر فرض تحقق شرايط و عوامل خلقت هر يک از ما، خداوند اين خير و نعمت وجود را از ما دريغ ننموده است .
در حقيقت، غايت و هدف افعال الهي همان خود او است. خداوند چون خدا است، مي‌آفريند. آفرينش، لازمه خدايي او است؛ زيرا وجود، بهتر و ارزشمندتر از عدم است. خداوند اين فيض را از عام دريغ نمي نمايد؛ در عين حال، آفرينش خداوند هم بر اساس صفات حکمت و علم او در نهايت اتقان و استحکام و هدف مندي است. همچنين مسيري معين براي موجودات آن تعبيه شده است. سرانجامي دقيق و محاسبه اي کامل در برابر رفتارها و کنش هاي اختياري موجودات مختار، در نظر گرفته شده است.
بر اين اساس، آخرت و معاد نيز در همين جهت، ضرورت وجود مي يابد؛ چون به شکوه بيش از پيش اين مجموعه و عادلانه بودن ساختار عالم کمک مي کند. اين امر همخوان با روح جاودانگي طلب انسان است و بستر رسيدن به کمالات وجودي انسان را که برترين مخلوق خداوند است، مهيا مي سازد.
البته اين موضوع از منظر غايت فاعل و هدفي است که علت ايجاد عالم در آفرينش دارد. در کنار اين امر، اين عالم و خود مخلوق خداوند هم به نوعي داراي هدف و مقصدي است که در مسير حرکت خود، در نهايت به آن منتهي مي گردد.
در پايان، براي درك حقيقت هدف خداوند، تذكر اين نكته ضروري است كه ما دو هدف داريم: يکي هدف فعل و ديگري هدف فاعل. بين اين دو، تفاوت وجود دارد. به اين مثال، توجه نماييد:
صنعتگري موتوري را مي سازد که قادر به حرکت با سرعت 800 کيلومتر در ساعت است. هدف اين موتور که فعل صنعتگر است، رسيدن به سرعت مورد نظر است. اما هدف اصلي سازنده موتور، نشان دادن توانمندي خود يا رسيدن به شهرت و مانند آن است. با اين توضيح بايد گفت که فارغ از هدف خداوند در خلقت عالم و اقتضاي ذات و صفاتش، اين عالم هم مسير و مقصدي را در پيش دارد که هدف آن به شمار مي رود. اين هدف، تکامل انسان و رسيدن به غايت نهايي ذات انساني او است.
در آيات قرآن، آزمايش (2) و عبادت (3) به عنوان علّت آفرينش انسان شناخته شده است. در عين حال، آفرينش بسياري از مظاهر خلقت مانند آنچه در زمين است، براي او تعريف شده است. (4) از اين امر مي توان نتيجه گرفت که غايت حکيمانه اي که خداوند در مسير خلقت عالم در نظر گرفته، تکامل انسان و رسيدن او به درجات والاي وجودي و در نهايت، بهره مندي او از اين کمالات و رشد و پيشرفت آدمي است.

پي نوشت ها:
1. اسراء (17) آيه‏ 20.
2. ملک (67) آيه 2.
3. ذاريات (51) آيه 56.
4. بقره (2) آيه 29.