پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز:
یکی از توصیه‌های همیشگی ما مشاورین به همه دختر و پسرها این است که پیش از قول جدی در حضور خانواده و متعهد شدن نسبت به همدیگر بر اساس عرف، شرع و قانون به همدیگر دل نبندند. دلیل آن هم روشن است چون بعد از وابستگی عاطفی امکان دست یابی به یک شناخت مناسب نخواهد بود و از دست مشاورین هم کاری بر نمی آید مگر در جلسات مشاوره متعدد و تازه آن هم با قصد خود دختر یا پسر! علاوه بر آن چنان که خودتان هم در این وضعیت قرار دارید، به هر نحو ممکن این احتمال وجود دارد که ازدواج میسر نگردد و در این صورت معمولاً دختران که شکننده هستند، با بحران های عاطفی و روانی روبرو می‌شوند.
اما در صورتی که مورد تحقیر قرار گرفته اید و احساس نامطلوبی نسبت به خودتان دارید یا خودتان را مورد توهین و سرزنش قرار می‌دهید، نیاز به گفتگوی مجدد درباره افسردگی و کاهش عزت نفس دارید.
در مورد فراموش كردن رابطه هاي احساسي و عاشقانه هم توجه داشته باشيد كه اين مسايل مانند شماره تلفن و برخي اطلاعات غير ضروري ديگر نيستند كه در آينده با تغيير منزل و مانند آن از بين بروند. اين دسته از اطلاعات شامل محتواهاي احساسي هستند و ماندگارتر هستند. بنا بر اين به اين مسأله بستگي دارند كه ديدگاه ابتدايي شما نسبت به آن ها چه چيزي باشد. كسي كه معتقد است نمي‌تواند آن را فراموش كند، يعني كه نمي‌خواهد آن ماده اطلاعات را كنار بگذارد و علاقمند همچنان آن را حفظ كند. حال اگر همين فرد واقعاً معتقد گردد كه مي‌تواند آن را به كمك روانشناس يا مشاور كنار بگذارد، در اين صورت احتمال كنار آمدن با اين تعارض به زودي صورت خواهد گرفت.
به اين نكته توجه كنيد كه نرسيدن به يك عشق، خود بدتر از از دست والدين نيست كه هزاران بار اتفاق افتاده است و افراد با آن كنار آمده‌اند و همينطور چگونه وقتي افراد معشوق يا معشوقه خود را از دست مي دهند، معمولاً با سادگي يا كمي دشواري خود را مجبور به ترك مي‌بينند و از آن عبور مي كنند و به فرد ديگري دل مي‌بندند و البته در كمترين موارد (صرفاً موارد مرضي) فرد نمي‌تواند عبور كند؟؛ به هر حال همه چيز در انديشه خودتان است كه بخواهيد يا نخواهيد؛ راه سومي وجود ندارد. بله؛ اگر خواستيد ممكن است به تنهايي نتوانيد كه در اين صورت از روانشناس كمك بگيريد.
زمانه و تجربه به ما بارها و بارها نشان داده است که ما اغلب مجبور به پذیرش واقعیات هستیم و با آن کنار می آییم. چون در بسیاری موارد آنچه می خواهیم نمی شود و آنچه می خواهیم نمی شود. ضمن آنکه گاهی چیزهایی که ما می خواهیم بر خلاف مصالح ما است. درست مثل مورد شما که پسر مورد نظر با وجود خرد شدن شخصیت شما هرگز دلش با شما نیست. البته یادتان باشد که دخترها به دلیل جنبه عاطفی اشان گاهی به دست و پا هم می افتند. بنا بر این بهتر است روش تحلیل مسایل و حاکم کردن منطق بر عاطفه و احساس را فرا بگیرید.
به هر حال يك دختر يا پسر لازم است فرا بگيرد كه اين دنيا محل به دست آوردن و از دست دادن است؛ يعني همانطور ياد مي گيريم كه چيزهايي را به دست آوريم، بايد ظرفيت تحمل از دست دادن برخي چيزها را هم به دست آوريم. اين درست است كه ما چيزهاي زيادي داريم؛ اما همه آن ها همواره در معرض تهديد هستند و ممكن است هر آن هر يك از آن ها را از دست بدهيم. در واقع، چه كسي به ما تضمين داده است كه تمام اين امكانات براي هميشه يا تا اخر عمر با ما همراه باشند؟ به همين دليل هم خداوند ظرفيت سازش با موقعيت هاي شكست و ناخوشايند را در انسان قرار داده است و فرد اندكي بعد با موقعيت سازگار مي‌شود.
در اين بين نكته مهم خواست قلبي فرد براي تغيير است كه گاهي به دليل برخي مشكلات ديگر فرد نمي‌تواند نسبت به آن راضي شود. مثلاً هنگامي كه يك دختر از اعتماد به نفس بالايي برخوردار نيست و از پاسخ منفي يك نفر وحشت مي‌كند، به تكاپو مي افتد كه به هر طريق ممكن پاسخ مثبت را بشنود؛ در اين موارد افراد با وضعيت دشوار روبرو مي‌شوند كه بايد با كمك مشاور ادامه دهند.
اما بسیار جای تعجب دارد که هیچ یک از رفتارهای مخاطره آمیز و خطاهای خودتان را نمی بینید و پدر خودتان را مقصر می‌دانید که به شما امکان ادامه روابط را نداده است. از نظر ما این مهم نیست که شما پدر را مقصر بدانید یا ندانید، اما مطمئن باشید که این آقا پسر از آن شما نبوده است و نیست و در صورت پیشرفت روابط، صرفاً به سوء استفاده از شما می‌پرداخت و شما را باز هم رها می کرد. بدتر از آن، این قبیل ازدواج‌ها از پایداری و استحکام لازم نیز برخوردار نیستند و پس از ازدواج دختر و پسر - که اکنون زن و شوهر نام گرفته‌اند - نسبت به یک دیگر مشکوک خواهند بود و در بهترین حالت که به جدایی منجر نشود، همواره در سایه‌ای از تردید، بی اعتمادی و نگرانی در کنار هم زندگی می‌کنند.
تعارضات و اختلافات با خانواده نیز نیاز به گذشت زمان دارد و البته مهم تر از ان عملکرد شما. تلاش کنید تا نه از راه گفتگو و التماس کردن بلکه از راه رفتارهای خردمندانه و عاقلانه اعتماد از دست رفته را بازگردانید. در واقع شما باید چنان رفتار کنید تا آن ها نگران نباشند و احساس کنند که شما