سلام
بنده گناهکار هستم و انگار گناه مثل راه رفتن یا حرف زدن جزء زندگی ام شده و قابل ترک نیست البته چوبش را می خورم ولی می ترسم این چوب ها فقط در دنیا دامنم را نگیرند و در آخرت هم گریبانگیرم شوند . مدتی پیش نتایج کنکور ارشد به من نشان داد که چگونه غرق در گناه شده ام و دلم می خواست این نتیجه کیفر تمام گناهانم با هم باشد اما اینگونه نبود و بنده در جریانی دیگر متوجه شدم که مردود شدن در کنکور ارشد فقط اسباب گناه را برایم فراهم آورده و باید شکر خدا می کردم ولی چون اوضاعم خراب است از خدا طلبکارتر شده ام البته درست است که دانشگاه برای بنده فقط درس خواندن نبوده و چند هزار تا چیز باهم بوده و دانشگاه برای من تمام شده است چون همان چند ماه قبل از کنکور اطرافیان مخالف درس خواندنم بودند ولی انسان باید همیشه شکرگزار باشد و بنده چه حقی دارد که برای خدا تعیین کند که چه نعمتی به او بدهد و باید در حالتی که خدا کیفر تمام گناهان را با هم در دنیا می دهد انسان احساس سبکی و قرب بدست بیاورد با این وجود کسی انگار من را به یاد بدبختی های بعد از مردودی می اندازد و هی غصه می خورم وحتی مریض هم شده ام و قلبم کمی درد می کند و بنده مطمئنم که کیفر ناشکری است . و بنده گناهکار مانده ام. دیروز با این آیه ی 60 سوره ی نسا مواجه شدم و متوجه شدم که انسان می تواند خود را توی بقل خدا بداند و گمان باطل باشد و بعد هم در آیه 62 کاملا مشخص شد که منظورش خود بنده هستم . و بعد هم آیات 22 و23 سوره ی یونس به بنده فهماند که خیلی اوضاعم خراب است و توبه کنم یا نه (کسی را که خدا گمراه کرده هرگز تو برهدایت او راهی نخواهی یافت . نسا-88- ) بعضی بنده ها را خدا سم بکم عمی آفریده است من هم که هی توبه وهی گناه می کنم احتمالا جزء آنها باشم.باتشکر از پاسخ قبلی لطفا یک دعا یا یک نمازی به بنده یاد بدهید که نجات پیدا کنم و یا یک راهنمایی دیگر کنید والتماس دعا.

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
اینکه به دامن مهربان خداوند باز گشتید،نکته بسیار ارزشمندی است و نشان از لطف خداوند به شما دارد.
اما به چند نکته توجه داشته باشید:
1-قبول نشدن در کنکور کارشناسی ارشد اگر چه ممکن است نشان دهنده کیفر اعمال انسان باشد، همان طور که ممکن است به علت های دیگری باشد ،ولی نشان دهنده این نیست که همه چیز برای او تمام شده و همه درها به روی انسان بسته شده است، بلکه هنوز راه برای پیمودن مسیر علمی باز است. نباید قبول نشدن در کنکور او را به ناامیدی بکشاند .
2- اما راجع به گناه که اشاره کردید، راه توبه همیشه به روی انسان باز است . آیاتی که گفتید، اگر چه ممکن است وضعیت فعلی بعضی افراد را نشان دهد، ولی همیشه راه برای عاقبت به خیر شدن باز است و آن راه توبه است .
فرصت را از دست ندهید و توبه کنید.
در توبه مهم عزم بر ترک گناه و ندامت و پشیمانی درونی است .توبه هر گاه حقیقى و واقعى باشد و از اعماق جان برخیزد و جامع شرایط باشد و واقعاً از گناهى که مرتکب شده، احساس خجلت و ندامت کند و خود را در پیشگاه خدا شرمنده ببیند و در صدد کسب رضاى حق تعالى باشد, مقبول درگاه احدیت واقع شده ، آثار و برکاتش نمایان
مى گردد. هر چند گناه بزرگ یا بسیار باشد. قرآن کریم مى فرماید:
ای بندگان که بر خود اسراف و ستم کردید ، از رحمت خدا مأیوس نشوید که خدا همه گناهان را مى آمرزد, زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.(1)
توبه حقیقی نه تنها آثار وضعی و تکلیفی گناه را محو می کند و گناهکار را از گناهان پاک می نماید، بلکه گناهکار توبه کننده را محبوب خدا می سازد. قرآن کریم می فرماید: «اِنّ الله یحبّ التوابین؛(2) خداوند توبه کنندگان را دوست
می دارد».کسی که دوست و محبوب خدا شد، خدا عزیزش می کند؛ همه گناهان کبیره و صغیره او را می بخشد، چنان که پیامبر فرمود:«التائب من الذنب کمَن لا ذنب له؛(3) کسی که از گناه توبه کند (خداوند همه گناهان او را
می آمرزد و) همانند کسی می شود که هیچ گناهی نکرده است».
پس وقتی راه توبه هست، دلیلی وجود ندارد که این جملات را بگویید. وقتی راه نجات دارید، نباید حرف از ناامیدی بزنید. هر چه قدر هم که گناه کرده باشید ،با توبه به آغوش خدا بر می گردید، چرا که امام صادق علیه السلام می فرماید : إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْعَبْدَ الْمُفَتَّنَ التَّوَّاب ؛(4)
خداوند دوست دارد بنده ای که دچار فتنه شده و زیاد توبه می کند.
3- دعا و نماز خاصی برای نجات از گناه نیست . برای نجات از گناه توبه و عمل و اراده خودتان شرط است . نماز جعفر طیار را برای برآورده شدن حاجت تان پیشنهاد می کنیم که در مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی آمده است .
موفق باشید.
پی نوشت ها:
1. زمر(39) آیه 53.
2. بقره(2) آیه 222.
3. کلینی ،اصول کافی، ترجمه حاج سيد جواد مصطفوى‏، كتاب فروشى علميه اسلاميه ،ج 3، ص 109.
4.ثقة الاسلام كلينى، الكافي‏ ،دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 هجرى شمسی، ج 2،ص 435.