کسی که به دلایلی اصلا نه بهشت برایش جذابه ونه جهنم یرای اون ترسناک ،بازم میگم حالا به هر دلیلی که اونو به این سوال رسونده،چرا باید به زور به این دنیا بیاد ،یعد بهش بگن تو اختیار داری که خوب رو انتخاب کنی یا بد،اساسا دادن همین اختیار اجیاری هم اجباریه،که اکثریت هم به قول قرآن اون چیزی که نباید رو انتخاب میکنن

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
در ابتدا باید گفت :
این که دوست دارد در دنیا باشد و یا خیر در اختیار خود ش و کاملا مربوط به خود او ست، اما این امر واقعیت ها را تغییر نمی دهد ، مثلا بنده دوست دارم که زمستان گرم باشد و تابستان سرد ، یا اصلا فصل سردی نباشد ، یا در برابر ویروس ها بیمار نشوم و ... اما قوانین و قواعدی در عالم برقرار است که بر اساس اصول خود عمل می کند و میل و خواسته های افراد در عملکرد آن ها تاثیری نخواهد داشت .
اصل به دنیا آمدن ما هم از همین قبیل است؛ بر اساس یک رابطه علٌی و معلولی و در نتیجه ازدواج و پیوند والدین مان خلق شده و به دنیا آمدیم ، همانند ولادت همه موجودات دیگر و رخ دادن همه حوادث ریز و درشت عالم؛ چنان که نسل های بعدی هم از نتیجه ازدواج ما به وجود خواهند آمد، این یک قانون عام در عالم است که به صورت حتمی و جبری در عالم جریان دارد و خواست ما آن را تغییر نمی دهد .
اختیار و اجازه دادن برای خلق شدن امری ناممکن است. معنا ندارد بگوییم چرا ما بدون اختیار خود به دنیا آمده ایم؛ زیرا اگر فردی موجود نشده باشد؛ معدوم خواهد بود. معدوم نمی تواند مورد خطاب قرار گیرد، چون چیزی نیست تا از او پرسش شود یا امکان پاسخگویی داشته باشد. انسان هم قبل از ایجاد، معدوم بوده، پس قابلیت چنین سوالی یا هر سوال دیگری را نداشته است. پس این که از خداوند بخواهیم قبل از ایجاد، نظرمان را جویا شود؛ معقول نیست.
در هر حال خلقت همه عالم بر اساس فلسفه معینی صورت گرفته که قبلا به آن اشاره شد اما این امر مربوط به خلقت تک تک ما نیست ، زیرا خلقت فردی مانند شما بر اساس همان رابطه علت و معلولی است که در عالم وجود دارد. خداوند برای کامل بودن این مجموعه نظام هستی آن را در این عالم تعیین نموده ؛ اما حقیقت دوست نداشتن افراد آن است که توقع داشته باشد بعد از ازدواج والدین شان و ایجاد شرایط ایجاد جنین انسان کاملی این امر رخ ندهد و با وجود علت ایجاد یک انسان، معلول آن حاصل نشود .
این درخواست همانند آن است که بخواهید با وجود آتش حرارت ایجاد نشود و یا با وجود حرارت انبساط مولکولی رخ ندهد؛ همه این امور یعنی بر هم خوردن قانون علیت که امری ناممکن و نشدنی است حتی یک مورد نقض شدن این قانون مساوی است با از دست رفتن نتایج مهم این قانون در عالم .
یقینا ورود همه ما به دنیا با نوعی جبر همراه است، چون آمدن مان به دنیا را انتخاب نکرده ایم، هرچند عدم اختیار لطمه ای به مختار زیستن و با اختیار وضعیت حیات در جهان آخرت را تعیین نمودن نمی زند . جبری بودن ورود به عالم بدان جهت است که امکان چنین انتخابی برای ما ممکن نبود، نه اینکه امکان و حق انتخاب وجود داشت. اما خداوند آن را از ما دریغ نمود .
دلیل این ادعا آن است که اصولا قبل از خلقت کسی نیست تا به او اختیار و انتخاب برای خلق شدن یا نشدن به او داده شود. این امر، مشروط به این است که کسی باشد تا از او سؤال شود: دوست داری خلق شوی یا نه! اگر آفریده شده باشد، دیگر سؤال از خلقت اختیاری بی فایده است، چون این امر تحقق یافته است. اگر آفریده نشده، سؤال از او بی معنا است، چون وجود ندارد تا سؤال شود. پس این نوع انتخاب و اختیار حیات عقلاً ممکن نبود، نه آنکه ممکن بود و خدا این حق انتخاب را از ما دریغ کرد.
معلول در اصل وجود خویش هیچ گونه نقشی ندارد. این قاعده در اصطلاح فلسفه جبر عِلّی و معلولی نامیده می شود؛ یعنی آفرینش انسان مانند همه حوادث و پدیده‏ها بر اساس قانوت علیّت است . معلول و پدیده در به وجود آمدن خود، هیچ نقشی ندارد؛ خلقت هر انسان در فرایند تحقق علت های خاص خود تعریف می شود که شکل ظاهری همگرایی این علل ازدواج و توالد والدین است ؛ در واقع هر انسان در نتیجه ازدواج و پیوند والدینش خلق شده و به دنیا می آید .
البته ممکن است گفته شود که چرا از اساس چنین ساختار و مجموعه ای ایجاد شده و ساختار علی و معلولی در آن نهادینه شده است تا در نتیجه تحقق همه علل و عوامل ما ناچارا به دنیا بیاییم و در این موقعیت دشوار قرار گیریم ؛ اما پاسخ این سوال همان فلسفه آفرینش خداوند و هدف مهم ایجاد همه موجودات است که اشاره شد .(جبر علیت )
همچنین ممکن است فردی از اساس نسبت به این خلقت و قرار گرفتن در این مجموعه آفرینش و مسیری که در برابر اوست رضایت نداشته باشد و از آن شاکی باشد ، اما این امر تفاوتی در نتیجه ایجاد نمی کند و حکم عقل در مورد رفتارهای درست و نادرست او را متفاوت نمی سازد همان طور که اگر فردی از جاری شدن سیل در شهرش ناراضی است ، نباید بگوید حال که این گونه شد ، من هم از آن فرار نمی کنم و جان خود را نجات نمی دهم .
باید دانست که علی رغم عدم اختیار ما در آمدن به این دنیا، وقتی ما در این عالم قرار گرفتیم دیگر دارای حیاتی عقلانی و انسانی هستیم و می توانیم چگونگی و کیفیت زندگی مان را تعیین کنیم و مسیر دلخواه خودمان را بر اساس هدف و غایتی که در این مسیر می طلبیم معین کنیم.
در حقیقت تمام دستورات دینی برای این اساس است که ما این انتخاب و تعیین مسیر را به درستی انجام بدهیم و به بهترین سر انجام برسیم؛ در نتیجه اگر فردی به خاطر اینکه از اصل آمدن خود در این عالم ناراضی است، بخواهد ادامه مسیر را که در اختیار خودش است به بیراهه بکشاند ، بر خلاف عقل و منطق انسانی رفتار نموده است .
اگر از زاویه دیگر بررسی کنیم می بینیم اگر موجودی امکان و شرایط به وجود آمدن را داشته باشد، اما خداوند این فرصت را از او دریغ کرده ،او را به وجود نیاورد ، قدرت و فیاضیت مطلق خود را زیر سوال برده است.
چه در قرار گرفتن در دنیا راضی باشیم و چه نباشیم ، با عقل مان درک می کنیم که وضع آینده ما چه در این دنیا و چه در دنیای دیگر ، مرتبط با نحوه رفتارهای ما در دنیاست . می توانیم با حرکتی حساب شده و عاقلانه وضع مناسبی را برای آینده خود رقم بزنیم ، در واقع رسیدن به قرب الهی یا نرسیدن در اختیار ماست. در این امر مجبور نشده ایم، اما خود درک می کنیم که برای درک سعادتی بی همتا و لذتی ابدی و حیاتی در نهایت شکوه و بهجت باید مسیری مشخص را طی نماییم که نهایت آن قرب الهی است .
انتخاب و تعیین مسیر است که نوعی حیات اختیاری را برای انسان رقم می زند و از دیدگاه معرفتی اسلام، به خاطر این نوع از خلقت است که خداوند انسان را بر سایر مخلوقات برتری داده. این حیات اختیاری بوده ، انسان چنان آفریده شده که با اختیار خویش توانایی آن را دارد که در مسیر تکامل قدم نهاده، به جایی رسد که جز خدا نبیند، یا آن قدر سقوط کند که مانند حیوان بلکه بدتر شود. دعوت اسلام هم به سمت همین حیات اختیاری است: "یا ایّها الّذین آمنوا استجیبوا للَّه و للرسول إذا دعاکم لما یحییکم؛ (1) ای کسانی که ایمان آوردید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید، هنگامی که شما را به سوی چیزی می خوانند که مایه حیاتتان است".
بنابر این درست است که انسان به اختیار خود نیامده اما بدین معنا نخواهد بود که هیچ اختیاری در کیفیت زندگی خود و به جائی که خواهد رسید ،نداشته باشد ؛ جمادات، گیاهان، حیوانات و ملائک و انسان هر کدام در مرتبه‏ای از کمال قرار دارند .
اشرف مخلوقات انسان می­باشد که تمامی کمالات در وجود او به ظهور رسیده و یا به صورت بالقوه موجود می­باشد که با سعی و اختیار خویش به آن‏ها فعلیّت می بخشد. هر کدام از موجودات به فراخور مرتبه وجودی خویش به وجود آمده‏اند. در نتیجه جماداتی مثل سنگ قابلیت حیوان شدن را ندارند، چنان که برای حیوانات قابلیّت انسان شدن نیست.
بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ و گیاه و حیوان نیست که به حکم غریزی کارهایی را انجام دهد. انسان همیشه خود را در سر چهار راه هایی می بیند و هیچ گونه اجباری ندارد که فقط یکی از آن ها را انتخاب کند؛ سایر راه ها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آن ها به نظر، فکر، اراده و خواست شخصی او مربوط است. یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معین می کند. (2)
بنا بر این انسان مانند هر موجود دیگر در آفرینش خود اختیار نداشت ، اما در چگونگی زندگی اختیار دارد. بهشت و جهنم به انسان دادنی نیست، بلکه بهشت و جهنم ساختنی است. انسان آن را می سازد و در ساختن از اختیار برخوردار است. اصل ‌آمدن اگر چه اختیاری نبود ، اما چگونه زندگی کردن و چگونه ساختن خواستنی انسان است.
نظام عالم هستی که بر پایه روابط بی تخلف علی و معلولی است، این گونه رقم خورده که در مجموعه این عالم هستی به شرف وجود نایل شویم ؛ حال چه از این امر راضی باشیم و چه نباشیم. با توجه به درک جایگاه و موقعیتی که در آن به سر می بریم و موقعیت های گوناگونی که در برابر ماست، می توانیم بهترین سرنوشت و آینده را برای زندگی حقیقی خود در دنیا و آخرت رقم بزنیم. همه این ها بسته به میزان شناخت و معرفت ما در خصوص خداوند عالم و حقایق دیگر این نظام عظیم است تا در سایه این شناخت درست و قدم زدن در مسیر بندگی خداوند هم از زندگی زیبای دنیایی لذت ببریم و هم در شرایط ممکن انتخاب و اختیاری که داریم، بهترین حیات را برای آینده مان رقم بزنیم .
گفتنی است :
این که کسی به بهشت علاقه مند باشد و یا از دوزخ نترسد و مسایلی از این قبیل ربطی به مسئله آفرنیش ندارد؛ چه این که نوع انتخاب مسیر زندگی از سوی ادمیان نیز مشکلی در اصل خلقت او بوجود نمی آورد. در نتیجه همه فرض های مطرح در پرسش ارتباطی با جریان خلقت ندارد .
پی نوشت‏ها:
1. انفال (8) آیه 24.
2. شهید مطهری، مجموعه آثار، نشر صدرا ، 1378 ش، ج 1، ص 386.